۱- چند هفته قبل دفتر امور بین الملل دانشگاه ناتینگهام یک گروه سی نفره دانشجویی را برگزید تا در یک جشنواره بین المللی دانشجویی که قرار بود در شهر نینگبو (Ningbo) چین برگزار شود شرکت کنند. از قضا نام نگارنده هم در این گروه قرار داشت. دانشگاه ما دارای روابط خاصی با چین است. در سال ۲۰۰۳ چین با اصلاح قوانین خود اجازه تاسیس شعبه های دانشگاههای خارجی در این کشور را صادر کرد. دانشگاه ناتینگهام نخستین دانشگاه اروپایی-آمریکایی بود که در این راه گام نهاد و در سال ۲۰۰۵ با احداث یک پردیس (Campus) وسیع و زیبا در شهر نینگبو با ساختمانهایی عظیم - که یکی از آنها عینا شبیه ساختمان اصلی دانشگاه ناتینگهام هستند - دومین پردیس بین المللی خود را افتتاح نمود. پردیس اول چند سال قبل در کشور مالزی افتتاح شده بود. آموزش عالی صرف نظر از جنبه های فرهنگی اش، امروزه در اقتصاد انگلستان رسما به مثابه یک تجارت پرسود (فروش آموزش) شناخته می شود  که نه تنها دانشگاههای این کشور بلکه اقتصاد شهرها را نیز به واسطه حضور انبوه دانشجوی خارجی رونق بخشیده است.

 

۲- قصد من از رفتن به چین ناشی از سه هدف بود: آشنایی با تاریخ و میراث کهن این کشور ، مشاهده تحولات اقتصادی و اجتماعی جاری آن و همچنین بررسی نتایج و پیامدهای تاسیس دانشگاه خارجی در این کشور با آن حکومت خاص اش. البته که در پس ذهنم پیشگویی های تحریک آمیز هانتینگتون درباره ظهور دوباره تمدن کنفسیوسی و اتحاد آن با تمدن جدید اسلامی بر علیه "تمدن غرب" نیز وجود داشت. همینطور سخنرانی چندی پیش دیوید هاروی (David Harvey) - از صاحب نام ترین نظریه پردازان مارکسیست معاصر - در دانشگاهمان بود که مرا وسوسه می کرد. پیشتر (در "چند حاشیه ، چند لینک") اشاره کرده بودم که او در این سخنرانی مدعی بود که پس از پاریس و نیویورک ، شانگهای ابرشهر جدیدی است که به مثابه قلب نظام سرمایه داری جهانی عمل خواهد کرد.... و البته آن سخن مشهور پیامبر اکرم (ص) که ناخودآگاه در ذهن ما مسلمانان نسبتی میان چین و علم برقرار ساخته است.

 

۳- شهر نینگبو با ۶/۵ میلیون نفر جمعیت ، از نظر جمعیت و مساحت در رتبه ۴۰ و ۵۰ در میان شهرهای چین قرار دارد اما دومین بندر مهم این کشور و یکی از مراکز صنعتی مهم این کشور محسوب می شود. نیمه شرقی و غربی این شهر کاملا با هم متفاوت است. اگرچه مرکز شهر آن در نیمه غربی اکنون مملو از ساختمانهای بلند و فروشگاههای عظیم چندین طبقه ای به سبک اروپایی است، اما اصل دگرگونی ها در نیمه شرقی آن به سرعتی شگفت در حال وقوع است با خیابانهای عریض ۲۰۰ - ۳۰۰ متری و برجهای سر به فلک کشیده اش. یک منطقه وسیع در همین نیمه غربی را ناحیه آموزشی (Education Zone) نامیده اند که دربردارنده چندین دانشگاه و کالج و مراکز تحقیقاتی و کتابخانه های بزرگ است. پردیس دانشگاه ناتینگهام هم در همین ناحیه واقع است. در حین سفر متوجه شدم که برگزار کننده این جشنواره در واقع بخش آموزش عالی و روابط خارجی دولت محلی نینگبو هستند که با دعوت از دانشجویانی از کشورهای مختلف منطقه مثل کره ، ژاپن و حتی استرالیا می خواهند قابلیتهای علمی و آموزشی این شهر را معرفی و محملی برای مبادلات علمی و فرهنگی آینده و همچنین جذب دانشجو و استاد خارجی فراهم کنند. و این همه نبوغ و تکاپو در حالی است که دانشگاه اصلی شهر نینگبو در رتبه بندی علمی دانشگاههای چین در مرتبه صدم قرار دارد ! دیگران در چه حالی هستند ... خدا می داند !

 

۴- یکی دیگر از ایده های جالب این جشنواره این بود که هر دانشجوی خارجی شرکت کننده ، سه شب از ۵ شب این برنامه را مهمان خانواده یک دانشجوی چینی بود. هم به نوعی صرفه جویی محسوب می شد و مهمتر از آن زمینه بسیار مناسبی برای گفتگو و کسب اطلاعات از مجاری غیر رسمی و غیر توریستی. مشخص بود که آنها از منحرف شدن دانشجویانشان توسط "بیگانگان" و یا از منتقل شدن برخی مسایل داخلی شان به "عوامل احتمالی بیگانه" بیم چندانی نداشتند! ... و البته معلوم است که وقتی به دانشگاه خارجی اجازه می دهند قبلا بر این بیم ها فایق آمده اند و یا بر آنها چشم بسته اند به دلیل نیازها و یا منافعی بالاتر. رقابت جوانان چینی برای ورود به دانشگاه به دلایل واضح از رقابت کنکور ما شدید تر است. اکنون بسیاری از فرزندان طبقه ثروتمند جدید چین فرزندان خود را برای تحصیل به خارج می فرستند. به نظرم مقامات چینی یک دو دو تا چهار تا کرده اند: جوانان ما بروند خارج در دانشگاه خارجی درس بخوانند برایمان بهتر است (از نظر اقتصادی، اجتماعی ، فرهنگی) یا در کشور خودمان در یک دانشگاه خارجی درس بخوانند ؟ یادم آمد که استاد حسن حبیبی رییس فرهنگستان زبان فارسی که از تحصیل کرده های شهیر خارج از کشور هستند چندی بیش با اشاره به زمزمه تاسیس دانشگاه انگلیسی زبان در کشور تهدید کرده بودند که در صورت تحقق این امر از سمت خود استعفا می دهند. تازه ایشان که از سر دغدغه پاسداشت زبان فارسی چنان گفته اند. بعید نیست دیگرانی نیز باشند که این منطق چینی ها را از اساس قبول نداشته باشند و بگویند : مثل این است که بپرسیم ملت بروند خارج دنبال فحشا بهتر است یا در داخل ؟! و این البته پرسشی دندان شکن است! ناگفته نماند که شعبه دانشگاهی مثل ناتینگهام که چندین میلیون پوند سرمایه گذاری برای ساخت پردیس آن شده است با شعبه های برخی دانشگاههای خارجی در ایران که بیشتر شبیه یک اتاق فروش مدرک هستند بسیار تفاوت دارد. ظاهرا پیش از انقلاب دانشگاه شیراز نیز شعبه ای از یک دانشگاه خارجی بوده است و قرار بوده شعبه خاورمیانه ای دانشگاه هاروارد آمریکا نیز در تهران و در محلی که امروز در اختیار یکی از دانشگاههای تهران قرار گرفته تاسیس شود. طبعا نباید بر پروژه مدرنیزاسیون سرکوبگرانه و از بالا به پایین شاهنشاهی حسرت خورد، یا از چینی های ذوق زده امروزی کورکورانه سرمشق گرفت. اما مطالعه هر پدیده و مدل اجتماعی و بررسی شرایط ، منافع و عوارض جانبی آن بدون شک برای تصمیم گیرندگان کشور مفید و بلکه ضروری است. تبدیل کردن این موضوعات به تابوهایی که نباید حرفش را زد و اسمش را برد ، خود بدترین نوع انفعال در برابر دنیای امروز و در واقع سر در برف فرو کردن است.

 

۵- خانواده ای که من مهمان آنها بودم مثل همه خانواده های چینی سه نفره بود. پدر یک تکنیسین فنی و مادر حسابدار ارشد یک شرکت بود. هر دو بیش از بیست سال سابقه کار داشتند و پسر ۱۹ ساله شان دانشجوی شعبه دانشگاه ناتینگهام بود. اعتبار مدرک، کیفیت بالای آموزش و امید به ادامه تحصیل در انگلستان از دلایلی بود که هزینه های تحصیل پسرشان در این دانشگاه را متحمل شده بودند.  البته پذیرش در این دانشگاه علاوه بر پول مستلزم کسب رتبه بالا در آزمون سراسری است. تا آنجا که من کاوش کردم در این خانواده و در کلا در چین نشانه چندانی از دغدغه حفظ "هویت خودی" و "فرهنگ اصیل" در مصاف "فرهنگ غرب"  مشاهده نمی شد. (البته صرف نظر از بحث اخلاق که جداگانه بدان خواهم پرداخت). با توجه به شهریه بالای دانشگاه ناتینگهام در چین که چندین برابر دانشگاههای چینی است حدس می زدم فقط فرزندان اشراف خاص بتوانند در آن تحصیل کنند. اما این خانواده به نظرم یک خانواده متوسط رسید. یک آپارتمان ۱۳۰ متری داشتند (به ارزش ۸۰۰ هزار یوان / ۱۰۰ میلیون تومان) که در مجموعه ای شبیه شهرک اکباتان تهران واقع بود. یک ماشین فولکس واگن آلمانی جدید داشتند (به ارزش ۲۰۰ هزار یوان/ ۲۶ میلیون تومان) که یکی از انبوه ماشینهای خارجی است که الان در چین تولید می شود. لوازم خانه شان هم معمولی و ساده بود. می گفتند که بخشی از درآمدشان - مثل خیلی های دیگر- از طریق خرید و فروش سهام حاصل می شود. بنا به گفته آنها متوسط درآمد نیروی کار جدید و فاقد تخصص در چین حدود ۱۰۰۰ یوان در ماه (۱۳۰ هزار تومان) است. همه مدارس و دانشگاهها در چین شهریه دارد و این چیز جدیدی هم نیست. در اوج کمونیسم هم همینطور بوده است. ظاهرا ما در گنجاندن آموزش رایگان در قانون اساسی مان از پاپ هم کاتولیک تر شده ایم! برای آن خانواده بسیار عجیب بود که من و همسرم چگونه در حالی که دانشجو بوده ایم ازدواج کرده ایم. در فضای شهرنشینی چینی معمولا تا هر دو زوج کار نداشته باشند ازدواجی در کار نیست چه رسد به فرزندی !

 

۶- اخلاق سنتی و خانواده هنوز در بسیاری از نقاط چین از جایگاه خاصی برخوردار است. خانواده ها نسبت به روابط فرزندانشان حساسیت دارند. روابط دختر و پسر در حد ارتباطات عمومی در دانشگاه و سایر فضای عمومی است. هایبو (Haibo) پسری که مهمان او بودم مانند برخی جوانان چینی برای تسهیل ارتباط با خارجی ها یک اسم انگلیسی برای خود برگزیده بود و خود را جیمز معرفی می کرد. با این حال می گفت در چین هنوز بسیاری از خانواده ها نسبت به اینکه فرزندانشان مانند جوانان غربی شبها به کاباره ها و مراسم عیش و نوش بروند یا حتی دوستی "بیش از حد" با جنس مخالف داشته باشند، به شدت مخالف اند. این نکته را ذکر کرد که در نینگبو دیدن زوج جوانی که در خیابان در حال بوسیدن همدیگر هستند موضوعی غیر عادی و خلاف عرف است. اما می گفت در شانگهای این مسئله عادی است. اگر هنگ کنگ سابقا انگلیسی - که هنوز هم جزیره ای نسبتا مستقل از چین است و ورود به آن برای چینی ها مستلزم کسب ویزا است - را نادیده بگیریم ، شانگهای از نظر فرهنگی و اجتماعی لیبرال ترین شهر چین است که ساکنان آن به واسطه همنشینی با انبوه شهروندان ثروتمند دیگر کشورها که دائما به این شهر در رفت و آمدند ، با نگاهی تحقیر آمیز به سایر چینی ها می نگرند. هایبو (یا جیمز) تعریف می کرد که چقدر از تحقیر شدن توسط شانگهایی ها آزرده می شود. با این اوصاف همان شهر نینگبو هم در زیر پوست خود حامل تحولات فرهنگی- اجتماعی بسیاری است. یک عبور گذرا از میدان زیبای مرکز شهر نینگبو در شب تو را با انبوهی از جوانان دختر و پسری مواجه می کند که گویی با حضورشان حرف می زنند . همانطور که هایبو می گفت می توان حدس زد که ماهیت این روابط با روابطی که مثلا در شبهای آخر هفته در مرکز شهرهای اروپایی می بینی متفاوت است. در چین بیشتر نوعی ابراز وجود یک نسل جدید و غالبا متعلق به یک طبقه جدید را می بینی که از نفس حضور در یک فضای شهری جدید با معماری های عظیم مدرن و چراغهای خیره کننده و ساختمانهای سر به فلک کشیده اش لذتی حاصل می کند. در اروپا طبعا جوانها با این چیزها دچار لذت نمی شوند و لذا مسئله آخر هفته مسئله الکل است و احیانا مواد مخدر و کلوبهای رقص آنچنانی و موسیقی های سرسام آور و ....

 

۷- همه می دانند که توسعه اقتصادی در چین با شتاب حیرت انگیزی در حال وقوع است. این توسعه پرشتاب کارشان را به طرحهای بسیار بلندپروازانه و حیرت انگیزی کشانده است. فاصله نینگبو تا شانگهای با قطار یا اتوبوس حدود سه ساعت است. این دو شهر در دو سوی یک خلیج واقع هستند. اکنون برای کاستن فاصله این دو شهر به یک ساعت، یک پل عظیم  ۳۶ کیلو متری در حال احداث بر روی این خلیج است. یکی از برنامه های ما بازدید از این پل بود. ساختن پلی به این عظمت در یکی از طوفان خیزترین مناطق دنیا که گاه با امواج  ۹ متری اقیانوس مواجه است، یکی پیچیده ترین و بی نظیر ترین پروژه های مهندسی جهان را شکل داده است. این پل که برای تقویت مقاومتش مسیر منحنی شکلی دارد بر روی ۶ هزار ستون ۹۰ متری که در زمین زیر دریا فرو رفته اند نصب می شود. بدن این پل متشکل از هزاران سازه پیش ساخته عظیم ۱۴۰۰ تنی است که روند انتقال آنها به روی دریا خودش مستلزم طراحی یک سیستم جدید حمل و نقل بوده است. تازه در وسط این پل نیز قرار است یک برج توریستی به ارتفاع صد متر با مراکز تجاری - سیاحتی و رستوران گردان و ... ساخته شود ! کاملا مشخص است که با افتتاح این پل در سال ۲۰۰۹ بخش مهمی از هزینه های آن علاوه بر حمل و نقل از محل توریسم در خواهد آمد.

 

۸- چینی ها اهمیت توریسم را به خوبی دریافته و به شدت بر آن سرمایه گذاری کرده اند. چینی ها هم در مراقبت و مرمت آثار کم نظیر تاریخی شان جهت جلب توریست همت شگرفی به خرج داده اند و هم در بنای اماکن جدید خود گوشه چشمی به توریسم دارند. اما از نظر من یکی از مهمترین شاخص اینکه ملتی اهمیت توریسم را درک کرده یا نه وجود تعداد زیاد توالت عمومی با کیفیت مناسب در آن کشور است. بدون شوخی این یک شاخص بسیار مهم علمی است! در میدان خلق(People's Square) شهر شانگهای یک ساختمان شیک دیدم که معماری آن شبیه موزه هنرهای معاصر تهران بود. دقت که کردم متوجه شدم اینجا یک توالت عمومی است ! جالت تر اینکه حتی تابلو هایی جهت یابی برای پیدا کردن توالتهای عمومی تعبیه شده بود که مثلا از این طرف ۵۰ متر از آن طرف ۱۰۰ متر ! کشف دیگرم این بود که ظاهرا این کاسه توالتهای چینی (به معنی جنس نه کشور) که در ایران رایج است نیز طرح اصلی اش متعلق به کشور چین است. (این هم یکی دیگر از چیزهایی که گمان می کنیم "اصیل" و "منحصر به فرد" است اما درواقع از جای دیگری آمده است !). اما یکی از نشانه های عدم خودباختگی کامل آنها در برابر غرب این است که حتی در اماکن بسیار مدرن علاوه بر توالتهای فرنگی شما می توانید از آپشن (option) توالت به اصطلاح ایرانی و در واقع چینی هم استفاده کنید! البته هنوز همه توالتهای عمومی در چین از کیفیت و نظافت مناسبی برخوردار نیستند اما نفس وجود پر تعداد آنها خود حکایت از عبور از یک مرحله مهم رشد و پیشرفت می کند!  

 

۹- شهر پکن تنها پایتخت سیاسی چین نیست، در واقع پایتخت فرهنگی چین است. دیدن آثار و بناهای تاریخی این شهر و حوالی آن خود می تواند دستمایه یک سفر یه هفته ای باشد. اما با اتمام برنامه آن جشنواره در شهر نینگبو ما (من، همسرم و دخترم !) تنها سه روز فرصت داشتیم تا این شهر بزرگ را ببینیم. مگر می شد به چین بیایی و شهر ممنوعه و دیوار چین و میدان تیان آن من را نبینی؟! البته پکن هم خیابانها و بزرگراههای عریض و طویل و آسمانخراشهای مدرن کم ندارد، اما جلوه و شکوه آثار تاریخی اش تا بدانجا است که برای دیگر جنبه های شهر فروغی باقی نمی گذارد و بلکه آنرا در زمره شگفت انگیز شهرهای جهان قرار می دهد. همه چین را به دیوار معروفش می شناسند و البته که آن بنا نیز حیرت انگیز و بی همتا است. اما برای من شهر ممنوعه مسحور کننده ترین مجموعه تاریخی چین بود. یک شهر کوچک به مساحت ۷۲۰ هزار متر مربع  که با دیوار هایی به قطر شش متر و ارتفاع ۱۰ متر محصور شده است. این محوطه شامل دهها ساختمان بزرگ و کوچک با معماری های زیبا و خیره کننده است که جمعا دربردارنده حدود ۹ هزار سالن و اتاق و رواق و ... است (به زیر بنای ۱۵ هزار متر مربع). این شهر که حدود ۶۰۰ سال پیش ساخته شده تا پیش از انقلاب چین در اوایل قرن بیستم هم مرکز زندگی امپراطور و خانواده اش بوده است و هم مرکز اداره کشور و حکمرانی و برگزاری مراسم رسمی و دولتی. تماشای شهر ممنوعه و دیگر بناهای تاریخی پکن همچون معبد آسمان (Temple of Heaven ) برای ما ایرانیانی که گمان می کنیم آثار تاریخی مان در هیچ جای جهان نظیر و همانند ندارد ، قدری متواضع کننده است!

 

۱۰- در طول سفر این پرسش برایم مطرح بود که چینی ها چه اعتقادات مذهبی دارند ، آیا به وجود خدا قائل هستند ، آیا به معاد ایمان دارند و .... البته آیین بودا در چین بسیار رایج است و در بسیاری از معابد مجسمه های عظیم بودا در شکلهای مختلف دیده می شود. با توجه به اینکه بودا یک انسان واقعی و البته فوق العاده بوده است و نه یک خدا ، دریافت من در این معابد این بود که رابطه مراجعین و زائرین با آن مجسمه های بودا و حواریون بودا رابطهای از جنس پرستش نیست. گویی که او را واسطه ای می دانند. دوستم هایبو (مشهور به جیمز) می گفت مادربزرگش مذهبی است و مادرش نیز تا حدی، اما خودش نیز با وجود پایبندی های جدی اخلاقی ، اعتقاد مذهبی خاصی نداشت. با دیدن معبد آسمان در پکن که محل برگزاری مراسم بزرگ قربانی دادن برای خداوند (یا آسمان یا یک نیروی ماوراء طبیعت) بوده و طلب افزایش محصول و دعا برای دفع شر دشمن و رفع آسیبهای طبیعی و ...می شد حدس زد که اعتقاد به وجودی صاحب قدرت و تاثیر در ماوراء طبیعت و ماده در بین چینی ها نیز رایج بوده است.

 

۱۱- تلویزیون دولتی چین CCTV هم اکنون ۱۵ شبکه سراسری دارد. هر یک ویژه موضوعی :خبر ، ورزش ، فیلم سینمایی، کودک ، آموزش ، مستند ، سریال، نمایش (تئاتر) و ... . جالب بود که یک شبکه برای کشاورزان و یک شبکه مختص پخش اجراهای موسیقی ارکستر سمفونیک و اپرای پکن و  یک شبکه انگلیسی زبان نیز در میان این شبکه های داخلی بود. گذشته از این هر استان و هر شهر نیز شبکه های اختصاصی خود راداشتند. شهر نینگبو خودش ۶ کانال تلویزیونی داشت و استان ژژیانگ نیزکه این شهر در آن واقع بود ۶ کانال استانی داشت. یک کانال اصلی از استانهای دیگر نیز در هر استان قابل دریافت بود. جالب این بود که سریالهای متنوع و جوان پسند تایوانی و هنگ کنگی در برخی از این شبکه ها با استقبال بهتری مواجه می شد خصوصا نسبت به سریالهای چینی که به گفته هایبو (جیمز فعلی) فقط دنبال القای پیامهای آموزنده و احترام به والدین و ... هستند! سیستم دریافت سیگنال تلویزیونی در خانه ها سیستم دیجیتال بود که امواج آنالوگ را از طریق یک دستگاه کوچک و ارزان به دیجیتال تبدیل نموده و به گیرنده تلویزیون منتقل می کرد. این سیستم در کنار سیستم تلویزیون کابلی دو مدل برای توسعه شبکه های تلویزیونی هستند که در آنها نیازی به استفاده از بشقاب و گیرنده ماهواره نیست و می تواند در کشور ما نیز مورد استفاده قرار گیرد. البته متاسفانه ظاهرا مسئولان کنونی صدا و سیما اساسا با توسعه کمی مشکل دارند و صرفا در اندیشه توسعه کیفی هستند و گمان می کنند که این دو از هم قابل تفکیک است!

 

۱۲- و سرانجام شانگهای! شهر غول آسایی که مثل علف هرز در آن برج و آسمان خراش روییده است. بنده که هنوز توفیق دیدار نیویورک نصیبم نشده است اما دوستی می گفت شانگهای نیویورک را می گذارد در جیبش ! در شانگهای همه چیز رنگ و بوی تجارت و سرمایه می دهد. همه جا در چین می توانستی از خارجی بودن و توریست بودن احساس بزرگی کنی جز در شانگهای که اگر در زمره ثروتمندان رده بالا نباشی ناخودآگاه احساس تحقیر می کنی. تنها در شانگهای بود که وقتی پا در فروشگاههای عظیم و رنگارنگ خیابان هوآیی های - Huai Hai (معروف به شانزلیزه شرق) یا خیابان معروف نانجینگ (Nanjing) می گذاشتی فروشندگان با نگاهی به سر و پایت به تو می فهمانند که اینجا برای از ما بهتران است ! البته جدا از این دو خیابان اصلی تجاری که شبیه خیابانهای تجاری اروپایی طراحی شده اند،  شانگهای یک بازار دیگر هم دارد که واقعا فوق العاده است. بازار فنگ بنگ (fang bang) بازار قدیمی شانگهایی است که اکنون ساختمانهای زیبای قدیمی آن بازسازی شده و در آنها انبوه فروشگاهها با محصولات جدید و قدیم قرار گرفته است. انبوهی از فروشگاههای صنایع دستی در این بازار قرار دارد. (به یاد وضعیت نه چندان جالب بازار های سنتی اطراف میدان نقش جهان اصفهان افتادم).  البته در این بازار سنتی شعبه مک دونالد و کافی شاپ زنجیره ای استارباک آمریکا هم یافت می شود. این استارباک حتی در داخل شهر ممنوعه پکن هم یک شعبه داشته که اخیرا با اعتراض یک روزنامه نگار معروف چینی و اقدام دولت بسته شد. با این حال عجیب است که در همان شهر ممنوعه زیر تمام تابلو های شامل اطلاعات تاریخی ، آرم شرکت مالی- اعتباری  آمریکن اکسپرس دیده می شود، زیرا ظاهرا این تابلوها با کمک آن شرکت نصب شده اند!

 

۱۳- چند سال پیش یک دعوای سیاسی در میان جناحهای کشور در گرفته بود بر سر اینکه آیا توسعه مدل چینی خوب است یا توسعه مدل کره جنوبی یا ژاپن یا .... و  یا اینکه آیا توسعه سیاسی مقدم است یا توسعه اقتصادی. شاید این بحثها در محافل علمی و دانشگاهی مفید و حتی ضروری باشد اما به گمانم در عرصه سیاست این قبیل مجادلات بیهوده جز فرصت سوزی برای کشور حاصلی نداشته و ندارد. توصیه می کنم سیاستمداران کشورمان در ایامی که بر مرکب قدرت سوار نیستند قدری سفر کنند و ببینند که آنگاه که ما به دعواهای بیهوده مشغولیم دیگران چه می کنند و به کجا می روند.

 

۱۴- گفتنی درباره چین هنوز بسیار است. از غذاهای خاص شان ، از حضور پررنگ تصویر مائو در این کشور ، از مسلمانان چینی و از  آن میدان پهناور مشهور به تیان آن من و خاطره کشتار وسیع دانشجویان معترض در سال ۱۹۸۹. اما تا همین جا نیز به گمانم زیاد نوشته و حوصله خواننده را سر برده ام. باشد تا وقتی دیگر.... نام این نوشته را سیاحت "شرق" گذاشتم و فلسفه آن گیومه ها این است که واقعا نمی دانم آیا هنوز می توان به جرات از چین به عنوان بخشی از شرق سخن گفت؟ و گذشته از این آیا اساسا "شرق" و "غرب" مفاهیمی محصول تفکرات نژادپرستانه و استعمارگرانه عصر به اصطلاح روشنگری اروپا نیستند که برتری و سلطه غربیان بر شرقیان را توجیه می کرد ؟ آیا ما حتی آنگاه که در مقام دفاع از هویت "شرقی" مان و قداست بخشیدن بدان بر می آییم ناخودآگاه خود را در دام این تقابل دوتایی تحقیر آمیز قرار نداده ایم؟

* برای کامنت گذاشتن موقتا از این لینک استفاده کنید.