این نوشته در تاریخ ۲۸ شهریور ۱۳۸۶ در سایت الف نیز منتشر شد. برای مشاهده نظرات خوانندگان الف از این لینک استفاده کنید. در ۳۱ شهریور نیز مقاله ای در واکنش به نوشته من در سایت مذکور منتشر شد.

 متن تفصیلی و  کامل این  مقاله - که به نخستین کنگره علوم انسانی در تهران (اسفند ١٣٨۵)  ارائه شد -  را نیز می توانید از سایت مقالات کنفرانس (اینجا)  دریافت کنید.

  پیش درآمد

اخیرا در ایران نهضت پر شوری بر پا شده است که ملاک قرار دادن انتشار مقاله در نشریات بین المللی توسط وزارت علوم جهت ارتقای علمی اساتید علوم انسانی را به چالش می کشد. طیف متنوع چهره ها و رسانه هایی که در راستای این نهضت ائتلاف کرده اند بسیار جالب توجه است. از روزنامه کیهان تا برخی وبلاگهای اصلاح طلب ، از دکتر رضا داوری تا دکتر نعمت الله فاضلی ! نگارنده که در میان این بزرگان برای خود جایگاهی جز یک دانشجو قائل نیست، با احترام به همه اعضای ائتلاف مذکور و دغدغه های صائبشان ، صرفا جهت طرح دیدگاهی از زاویه ای متفاوت از فرصت این بحث داغ استفاده نموده و خلاصه ای از مقاله خویش در نخستین کنگره علوم انسانی (تهران ، اسفند ۱۳۸۵) را در اینجا می آورم. متاسفانه بسیاری از چهره های شاخص علوم انسانی در ایران - از جمله دکتر داوری و دکتر سروش - صاحب تالیفاتی به زبان علمی رایج دنیا نیستند - و این خود عامل برخی اظهارنظرهای تحقیر آمیز و ناصواب نسبت به آنها از سوی صاحب نظران خارجی شده است (ارزیابی هابرماس از این دو چهره پس از سفرش به ایران را که به خاطر دارید) اما با عنایت به حضور چهره ای چون جناب فاضلی - که خود صاحب تالیفاتی به زبان انگلیسی است - قطعا نمی توان اعتراض اعضای این ائتلاف را به ناتوانی آنها در نگارش مقاله به زبان انگلیسی تحویل داد. شخص نگارنده نیز تاکنون هیچ مقاله منتشر شده ای ندارم و از قضا تاکنون دو مقاله ارسالی ام برای برخی مجلات بین المللی نیز مردود شده است. اما با خواندن نقد های چندین صفحه ای داوران این مجلات بر مقالاتم - که بی نهایت از نظر علمی برایم ارزشمند بوده است - بجای توهم توطئه و جستجوی دست استکبار بر نقائص مقاله خود واقف شده ام. البته شاید اگر چند مقاله دیگر هم از من رد شود نظرم عوض شود. خدا می داند !

                                               

                                                 *           *            *

با گذشت چندین سال از زمان طرح موضوع "نهضت تولید علم" و "جنبش نرم افزاری" ، محافل رسمی و رسانه های ارتباط جمعی ایران از ضرورت جهش علمی و پیشرفت فناوری فراوان سخن گفته اند. اما به نظر می رسد جایگاه علوم انسانی در فرآیند کلی تحول و پیشرفت جامعه و سهم این علوم در جهش علمی کشور چندان در کانون توجه قرار نگرفته است. حتی اخیرا مباحثی مطرح می شود که گویی تولید علم در حوزه های تجربی و فنی  در سطح بین المللی ارزش است ولی در حوزه علوم انسانی ضد ارزش ، بی ارزش و یا با اغماض امری کم ارزش است!

 

۱- وضع موجود

اگر به آمار آموزش عالی که همه ساله توسط وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ارائه می شود نظری بیافکنیم، سهم قابل توجه علوم انسانی در برخی شاخصها کاملاً چشمگیر است. بر اساس آمارهای سال 1383 تعداد دانشجوی علوم انسانی کشور قریب یک میلیون نفر یعنی معادل 45% کل دانشجویان کشور بوده است. تعداد هیأت علمی مشغول به کار در رشته های علوم انسانی در سال 1383 برابر 6282 نفر بوده است که این رقم حدود 2000 نفر بیش از تعداد هیات علمی مشغول به کار در رشته های فنی مهندسی و یا علوم پایه است. در سال مذکور تعداد دانش آموختگان مقطع دکترا در رشته های مختلف علوم انسانی 280 نفر بوده است که این رقم در علوم فنی مهندسی 181 نفر و در علوم پایه 159 نفر بوده است. اما اگر به آمار تعداد مقالات منتشر شده در نشریات بین المللی نگاه کنیم ، با شرایط کاملا متفاوتی مواجه می شویم. در سال 1383 (2004) تعداد1879 عنوان مقاله از گروه علوم پایه، 863 عنوان مقاله از گروه فنی – مهندسی و همین تعداد مقاله از گروه علوم پزشکی در نشریات معتبر علمی جهان منتشر شده است. در حالیکه تعداد مقالات منتشر شده  از گروه علوم انسانی تنها 65 عنوان مقاله بوده است.  به عبارت دیگر اگر به ازای هر صد نفر هیات علمی در گروه علوم پایه 44 مقاله در سال 2004 منتشر شده است، در گروه علوم انسانی به ازای این تعداد تنها 1 مقاله در سال منتشر شده است.  ضمنا از کل 65 عنوان مقاله منتشره از گروه علوم انسانی، تعداد 43 مقاله - معادل دو سوم کل مقالات - صرفاً حاصل کار اساتید و پژوهشگران رشته روانشناسی بوده است؛ رشته ای که به لحاظ ماهیت پژوهش در مرز علوم تجربی و علوم انسانی قرار می گیرد.

 

۲-  تحلیل وضع موجود

 برخی ممکن است با تعریف خاصی که از علم دارند اساساً با نفس این قبیل قیاس های کمی درباره علم مخالف بوده و یا آنرا واجد اهمیت و شایسته تأمل ندانند. روشن است که اگر مقصود از علم نوعی معرفت غیراکتسابی و الهام شده به قلب عالِم از ماوراء عالم ماده باشد، شأن و مرتبه چنین علمی فراتر از آن است که در چنین مقیاسهای کمی قابل ارزشیابی و بررسی باشد. اما گاه مشاهده می شود که این ویژگی "علم قدسی" به علوم انسانی نیز تعمیم داده می شود. گاهی این علوم نیز "تافته ای جدا بافته" تلقی می شوند که نباید از چنان مقیاسهای کمی برای سنجش تولیدات علمی آن استفاده شود.

البته که ممکن استاد دانشمندی وجود داشته باشد که تعداد مقالات زیادی نداشته باشد، اما باید پذیرفت که استادی که تعداد مقالات زیادی در کتب و نشریات بین المللی منتشر کرده است را نمی توان ’بی سواد‘ تلقی کرد. ضمن اینکه پرسش اصلی این است که اگر معیار تعداد مقالات و یا معیار دقیقتر و جدیدتر "تعداد ارجاعها به مقالات" (citations) را کنار بگذاریم یا نادیده بگیریم ، کدام معیار قابل قبول دیگری را می توان بجای آنها برگزید؟ به نظر می رسد نفی ارزیابی کمّی عملاً به نفی مطلق ارزیابی علوم انسانی می انجامد، خصوصاً از این جهت که ارزیابی کیفی در علوم انسانی همواره به دلیل اختلاف نظرها و تفاوت نگرشها می تواند مورد مناقشه قرار گیرد.

اما واکنش محتمل دیگر نسبت به آمار های ابتدای این مقاله این است که بر خلاف گروه اول امکان و یا مطلوبیت ارزیابی کمّی تولید علوم انسانی را نفی نکنیم اما معیار سنجش در این آمارها را مورد انتقاد قرار دهیم.  از این نظرگاه "تعداد مقاله منتشر شده در نشریات بین المللی" محک مناسبی برای سنجش میزان تولید علوم انسانی در ایران نیست. زیرا بخش عمده مقالات پژوهشگران علوم انسانی در نشریات معتبر و یا کتابهای داخلی منتشر می شود و این آمار است که می تواند بیانگر فعالیت "واقعی" پژوهشگران علوم انسانی ایران باشد. بر اصل این استدلال اشکال چندانی وارد نیست. قطعاً تعداد مقالات منتشر شده در نشریات معتبر خارجی بیانگر کل فعالیت و یا تمامی حاصل کار پژوهشگران علوم انسانی ایران نیست. اصرار بر انتشار مقاله صرفا در فهرست ISIا هم منطقی نیست. اما یک پرسش در این میان همچنان بی پاسخ مانده است. مسئله این است که چرا اساتید و پژوهشگران علوم انسانی مقالات خود را در کتب و نشریات علمی معتبر بین المللی منتشر نمی کنند؟

بسته به نوع ارزشگذاری که بر انتشار مقالات علوم انسانی در نشریات بین المللی می شود، می توان به این پرسش با سه رویکرد مختلف پاسخ داد:      

  ۱-۲  ”ضد ارزش“ انگاری

 از نظر برخی اصولاً نوشتن مقالات علوم انسانی به زبان "بیگانه" نه تنها واجد ارزشی نیست، بلکه به خودی خود یک "ضد ارزش" محسوب می شود. نزد صاحبان این دیدگاه اساساً دلیلی وجود ندارد که یک استاد یا محقق در زمینه علوم انسانی به زبان خارجی مطلب بنوسید زیرا "نوشتن به زبان بیگانه" در واقع همان "نوشتن برای بیگانه" است. بر این رویکرد چند اشکال وارد است.

 در مرحله نخست باید گفت لفظهایی چون "زبان بیگانه" ، "زبان خارجی" و "زبان اجنبی" به دلایل مشخصی در شرایط تاریخی و فرهنگی ما فی نفسه دارای بار منفی شده اند. این بار منفی ناشی از سابقه ذهنی منفی نسبت به حضور غالباً اشغالگرانه و استعمارگرانه بیگانگان در سرزمین ما است و طبعاً ربطی به نفس آن زبانها ندارد. اگر به هر زبانی به مثابه دریچه ای به سوی معرفت و آگاهی بنگریم ، همانگونه که بسیاری از حکماء و علماء اسلامی در گذشته و حال بدانها چنین نگریسته اند ، دلیلی برای آنکه بر یک زبان بار منفی حمل شود وجود نخواهد داشت. ضمن اینکه با توجه به رشد فناوری های ارتباطی و اطلاعاتی و دسترسی بسیار آسان دولتهای غربی به مترجم و محقق و کارشناس ملل و فرهنگها و زبانها جهت تحلیل و تفسیر مسائل سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی کشورهای مختلف ، اگر بنا بر سوء استفاده باشد عملاً امروزه تفاوتی بین انتشار مقالات علوم انسانی در داخل و خارج و یا به زبان فارسی و غیر آن وجود ندارد. نهایتاً اینکه به همان اندازه که احتمال دارد بیگانگان از نتایج تحقیق و یا فعالیت یک پژوهشگر در رشته های علوم پایه و یا علوم مهندسی سوء استفاده کنند ، احتمال سوء استفاده آنها از نتایج پژوهشهای علوم انسانی نیز وجود دارد. طبعاً مراجع و نهادهایی هم موظف به نظارت بر چنین مواردی هستند. اما بدون شک به این بهانه نمی توان باب تحقیق، پژوهش و تولید علمی را مسدود نمود.

 

 ۲-۲   ”بی ارزش“ انگاری

 در رویکرد دوم، نگارش مقالات علوم انسانی به زبان بین المللی جهت انتشار در نشریات خارجی تلاشی غیر ضروری و اقدامی ”بی ارزش“ تلقی می شود. مهمترین دلیلی که در دفاع از این رویکرد اقامه شود این است که صاحبان و هیأت علمی این نشریات از نظر جهان بینی و نگرش فرهنگی و هویتی تفاوتهای بنیادینی با ”ما“ دارند و لذا دیدگاهها و مقالاتی که مبتنی بر نوع نگاه ”اصیل“ شرقی ، دینی ، اسلامی و یا ایرانی باشد را نمی پسندند و بیشتر طالب نگاهی ”از بیرون“ همچون نگاه مستشرقان غربی هستند تا نگاه همدلانه ای از درون.نگارنده قصد ندارد این موضع را یکسره ناموجه و بی پایه تلقی کند. ارتباط و تعامل برخی محافل علمی و مراکز پژوهشی غرب با آنچه که افرادی چون جان اسکلر ”طبقه فرا ملی ثروت - قدرت“  می نامند، موضوع قابل انکاری نیست. با این وجود اشکالاتی بر کلیت این دیدگاه وارد است که برخی از آنها از این قرار است:

 

- نخست آنکه "اصیل" بودن یک نوع نگاه و یا جهان بینی– اگر موقتاً چنین تعبیری را بدون امّا و اگر بپذیریم -  قطعاً ربطی به موقعیت جغرافیایی صاحب آن نگاه و دارنده آن جهان بینی ندارد. در اینکه اعضاء هیأت علمی نشریات بین المللی دارای جهان بینی ها و دیدگاههای خاص خود هستند شکی نیست. حتی این ادعا که برخی از آنها ممکن است نسبت به فرهنگ و هویت ما نظر مثبتی نداشته باشند نیز ادعایی گزاف و عاری از حقیقت نیست. اما عمومیت بخشیدن این نگاه به سطح کل نشریات علمی خارجی بیش از اندازه بدبینانه و توهم آلود به نظر می رسد. 

- دوم اینکه نفس تفکیک بین "ما" و "آنها" در حوزه اندیشه و علوم انسانی تفکیک دقیق و روشنی نیست. نه ”ما“ یک توده همگن و  یکپارچه هستیم و نه ”آنها“ فاقد تکثر و تفاوت هستند. چه بسا دیدگاه گردانندگان یک نشریه غربی نسبت به فرهنگ و هویت اسلامی و ایرانی مثبت تر از نظر گردانندگان یک نشریه علمی در داخل باشد. چه بسیار اندیشمندان مستقل و منتقد نظام حاکم سرمایه داری در محافل دانشگاهی غرب که مواضع آنها در بسیاری از موضوعات سیاسی و اجتماعی حتی با دیدگاههای رسمی نظام جمهوری اسلامی نیز قرابت دارد. اخیرا انجمن صنفی اساتید دانشگاههای انگلستان طرح تحریم همکاری علمی با دانشگاههای رژیم صهیونیستی را به دلیل جنایتهای ضد انسانی این رژیم در دستور کار قرار داد. راهپیمایی های ضد بوش و بلر دانشگاهیان در بسیاری کشورهای غربی بسیار پررنگ تر از راهپیمایی های مشابه در داخل کشور بوده است. پیشتر نوشته بودم که چگونه طی کنفرانسی در آکسفورد شاهد بودم که یک استاد برجسته در مقاله خود  به تحلیل - و در واقع تجلیل! از -  نامه معروف دکتر احمدی نژاد به جرج بوش پرداخته بود، امری که قطعا بسیاری از اساتید داخلی دون شان خود می دانند ! 

اساسا به دلیل همین فاصله گرفتن دانشگاهها و مراکز رسمی علمی از حکومتها در غرب است که بازار تینک تنکها (Think Tank) رونق گرفته است.  بسیاری از این "موسسات پژوهشی موازی" که توسط چهره های سابق دولتی و سرمایه داران مشهور راه اندازی می شوند اهداف ایدئولوژیک و سیاسی مشخصی دارند. در این موسسات پژوهش در اصل ابزاری برای توجیه سیاستها و منافع از پیش تعیین شده است. شگفت اینکه با وجود بد نامی این موسسات در محافل دانشگاهی غرب ، برخی چهره های سیاسی به اصطلاح پیشرو ایرانی در خارج از کشور در چنین موسساتی مشغول "پژوهش" شده اند.

اما به نظر می رسد اشتباه باشد که فضا و روابط دانشگاهی در غرب را بطور مطلق با فضای حاکم بر مناسبات سیاسی غرب یکی بدانیم. به ویژه اینکه  در طی دهه های اخیر نقد های بنیادین متفکران پست مدرن و پست کلنیالیست (Post-colonialist) بر خود شیفتگی و اروپا- محوری (Euro-centrism) علوم انسانی کلاسیک، عملاً  منجر به گشوده شدن هرچه بیشتر باب ارتباط دانشگاههای غربی با دانشمندان و متفکران غیر غربی شده است. امروزه در کشورهای غربی گردانندگان کنفرانس ها ، سردبیران نشریات و گردآوران کتب مجموعه مقالات، جمع نمودن دیدگاههای متفاوت از اندیشمندان نقاط مختلف جهان را مایه مباهات و نقطه قوت کار پژوهشی خود محسوب می کنند. چرا پژوهشگران ایرانی نباید از این فرصت ها استفاده کنند؟ 

 

  

۳-۲  ”ارزش“ انگاری 

 نگارنده به دلایلی که برخی از آنها در زیر برشمرده خواهد شد در این مقاله به تبیین و دفاع از این رویکرد خواهد پرداخت.

- ارقام بسیار اندک تعداد مقاله بین المللی ایران در رشته های علوم انسانی عامل مهم رشد نامتوازن تولید علمی کشور و پایین نگاه داشته شدن شاخص های کل تولید علم ایران است.

-  بدیهی است که وضعیت علوم انسانی در هر جامعه ای را  می توان نمادی از وضع عمومی اندیشه و تفکر در آن جامعه ارزیابی کرد. با چنین فرضی این آمار برای ناظران و شاهدان اوضاع ایران چه پیامی در بر خواهد داشت؟

- از طلیعه ی پیروزی انقلاب اسلامی در ایران تا امروز نه تنها در سطوح رسمی داخلی، بلکه در حوزه جهانی تفکر و اندیشه بحث های بسیاری پیرامون "باز شدن افقی تازه" پیشاروی بشریت و ارائه شدن "اندیشه ای جدید" یا گشودن شدن "راهی متفاوت" برای جوامع انسانی از رهگذر این انقلاب مطرح شده است. البته برخی با حسن ظن به استقبال این رویداد رفته اند و دیگرانی نیز با نگرانی و سوءظن بر نفی و ردّ آن حکم رانده اند. به هر حال وقوع انقلاب اسلامی ناظران و متفکران بسیاری – از میشل فوکو تا رولاند رابرتسون - را واداشت تا در برزخ میان عصر مدرن و پست مدرن به واکاوی این رویداد عظیم پرداخته، و در آینه آن به نقد وضع دنیای مدرن بپردازند. با این وصف، پرسش اینجا است که چرا نباید روایتهای متفکران و اندیشمندان داخلی حداقل در این مدخل علوم انسانی با روایتهای بیرونی هماوردی کند؟  به راستی میان آن آرمانهای عام و پیامهای جهانی انقلاب اسلامی و این آمار اندک تولید علوم انسانی چه نسبتی می توان برقرار کرد؟  ضمناً اگر ما داعیه دار و مبتکر گفتگوی فرهنگها و تمدنها شناخته شده ایم چرا در یکی از اصلی ترین عرصه های گفتگوی فکری و فرهنگی به کلی غائب هستیم؟

- غیبت متفکران و اندیشمندان ایرانی در عرصه گفتگوی جهانی اصحاب علوم انسانی،  زمینه ساز بروز و تداوم بسیاری از سوءتفاهم ها در حوزه فکر و اندیشه است. یکی از اساتید و پژوهشگران فلسفه که در داخل و خارج کشور صاحب تألیفاتی می باشد چند سال قبل در یک سخنرانی پیرامون موانع رشد علوم انسانی در ایران مدعی شد که "بیش از 80 درصد ترجمه‌های حوزه علوم انسانی ترجمه‌های مغلوط و نادرست و گمراه‌کننده است" .

- اما مهمترین پیامد سوء عدم حضور اندیشمندان ایرانی در عرصه های جهانی علوم انسانی، از دست رفتن امکان و فرصت محک خوردن نظریه های اندیشمندان دیگر کشورها درباره فرهنگ و جامعه ایرانی– اسلامی است. پوشیده نیست که توجه به چنین موضوعاتی پس از انقلاب اسلامی در محافل علمی و دانشگاهی غرب بسیار بیشتر شده است. اما فقدان منابع (Reference) داخلی در این موضوعات باعث گردیده جای خالی متفکران و اندیشمندان ایرانی داخل کشور را پژوهشگران خارجی و یا پژوهشگران ایرانی مقیم خارج از کشور پر کنند. اگر رسانه های غربی تصویر مغشوش و ذهنیت نادرستی از ایران ارائه می دهند، تا حدود زیادی می توان انگیزه ها و نگرشهای سیاسی دولتها و یا سرمایه داران مالک آنها را در این موضوع دخیل دانست. اما هنگامی که در منابع دانشگاهی علوم انسانی با تحلیل های یکسویه ، ناقص و حتی اطلاعات نادرست درباره دین اسلام، انقلاب اسلامی، جامعه ایران و فرهنگ و هنر ایرانی مواجه می شویم، به نظر می رسد کاستی ها و کم کاری پژوهشگران داخلی در این زمینه بیشتر تاثیرگذار باشد.      

به نظر نگارنده در کنار عواملی چون "اعتبار اجتماعی نازل علوم انسانی"، "نواقص متون درسی رشته های علوم انسانی در دبیرستان و دانشگاه "، "بی عنایتی به مسئله زبان و اهمیت ترجمه" ، "فن سالاری (تکنوکراسی) و علم- تجربی -زدگی (ساینتیسم) در نظام آموزش عالی" یکی از مهمترین عوامل بروز وضعیت کنونی مقررات شگفت موجود در وزارت علوم است که بر اساس آن دانشجویان بورسیه ایرانی حق تحقیق در موضوعات مرتبط با ایران در خارج از کشور را ندارند. در این باره قبلا نوشته ام و در اینجا بیش از این نیازی به شرح نمی بینم.