پیش درآمد

در کشور عزیز ما کمتر اتفاق می افتد که جوان گمنامی در یک رسانه بی نام و نشان مطلبی در انتقاد از سازمانی، دستگاهی، ارگانی یا کنگره ای (!) بنویسد و یکی از مسوولین ذیربط شخصا به او پاسخی دهد. اما ظاهرا چندی قبل یکی از این موارد نادر شامل حال این کمترین گردید. پیشتر مطلبی انتقادی در مقایسه کنفرانسی در آکسفورد و کنگره ای در تهران نوشته بودم. چندی بعد ایمیلی دریافت کردم از جناب آقای دکتر نامدار دبیر محترم آن کنگره که نمی دانم بر حسب کدام تصادف سر از وبلاگ بنده درآورده و آن متن را خوانده بودند. شگفت انگیزتر آنکه در نامه ایشان نه تنها هیچ نشانی از کدورت خاطر دیده نمی شد، بلکه ایشان ضمن ارائه توضیحاتی مختصر درباره انتقادات من، بیشتر به ابراز لطف درباره پاره ای از مطالب دیگر بنده پرداخته بودند. ایشان با عنایت به اشاره ای که در یکی از مطالبم به تجربه تدریس در دانشگاه ناتینگهام کرده بودم، پیشنهاد کردند درباره وضعیت و شیوه های نظام آموزشی و پژوهشی در رشته های علوم انسانی در دانشگاههای انگلستان بیشتر بنویسم و در این خصوص اگر مطالب مفیدی دارم برای شورای تدوین کتب علوم انسانی (پژوهشگاه علوم انسانی) بفرستم. از تاریخ آن نامه مدت زیادی می گذرد و من فرصت نکرده بودم دعوت ایشان را اجابت کنم. اخیرا که بار دیگر تدریس درس "جهانی شدن" در گروه مطالعات فرهنگی به من واگذار شد به یاد آن وعده عمل نشده افتادم و گفتم لااقل چند سطری در باب این تجربه ام بنویسم. در این موضوع آقای دکتر فاضلی نیز بطور مفصل و مطول وارد شده و طی مقاله ای آکادمیک مطالب مفیدی آورده اند که شاید برای علاقمندان جالب باشد، (بخش ۱، بخش۲) اگرچه برای من برخی قضاوتهای کلی و عام ایشان درباره تفاوتهای نظام آموزشی بریتانیا و ایران محل تامل است. نوشته زیر اما صرفا از جنس نقل خاطره و بیان تجربه ها و مشاهدات است. شاید که مفید فایده ای واقع شود.

۱- سال گذشته وقتی گروه ما تصمیم گرفت درسی با عنوان "جهانی شدن" برای دانشجویان مقطع کارشناسی راه اندازی کند برای من جالب بود که تصمیم گیری در این خصوص کاملا در محدوده اختیارات دانشکده و گروه قرار داشت و حتی به سطح مدیریت دانشگاه هم نرسید. ظاهرا در ایران راه اندازی رشته جدید و حتی درس جدید مستلزم طی نمودن مراحل اداری طاقت فرسا و تصویب نهایی سرفصلها در سطح وزارتخانه است. روشن است که این شیوه نظارت متمرکز مانعی دربرابر توسعه و تحول رشته های دانشگاهی و در واقع سدی در برابر تولید علم جدید است. امروزه بخش قابل توجهی از تولید علم جدید در دانشگاههای جهان ناشی از پیوند خوردن و ترکیب رشته های مختلف و ایجاد حوزه های بینارشته ای (Interdisciplinary) و چند رشته ای (Multidisciplinary) است. نمی خواهم حکم صادر کنم که در ایران هم باید یک شبه و بدون بررسی عوارض احتمالی چنین شیوه ای رایج شود، اما تردیدی نیست که باید در جهت افزایش اختیارات علمی دانشگاهها حرکت کرد.

۲- این استقلال عمل گروه و دانشکده در راه اندازی درس جدید همراه است با استقلال عمل استاد در تدوین و تنظیم محتوای درس. شگفتی دیگر برای من این بود که با وجود اینکه من دانشجو بودم و به دلیل ربط داشتن موضوع رساله ام برای تدریس این درس دعوت شده بودم، هیچ کس به من چیزی به عنوان سرفصل یا شرح درس نداد. درواقع پس از آنکه به توصیه استاد راهنمایم و یک استاد دیگر دپارتمان مرا واجد صلاحیت برای تدریس تشخیص داد، اختیار تعیین محتوای درس را نیز به عهده خودم گذاشتند. اگر این درس جدید نبود می توانستم از دفترچه راهنمای آن در سالهای قبل به عنوان الگو استفاده کنم و احیانا تغییراتی در آن بدهم. اما در مورد درس "جهانی شدن" چنین چیزی موجود نبود لذا می بایست شخصا از نقطه صفر شروع کرده و سرفصلها و منابع درس را انتخاب کنم. البته در مواردی که مدرس عضو هیأت علمی نباشد، جهت نظارت کلی بر هر درس یکی از اعضای هیأت علمی به عنوان مسئول درس (Convenor) تعیین می شود که بر محتوای درس، سوالات امتحان و نمرات نظارت دارد. اما همه مسئولیت اجرایی درس با خود مدرس است. در مورد من، مسئول درس همان سرفصلها و شرح درس پیشنهادی مرا بدون هیچ تغییری تایید کرد. البته در برخی موارد دانشجویان دکترا بعنوان دستار تدریس (Teaching Asistant) در کنار استاد قرار می گیرند و صرفا چند جلسه از یک درس را تدریس نموده یا در بخش مباحثه کلاس ((Discussion به استاد کمک می کنند. ظاهرا در آمریکا و کانادا این کار بخشی اجباری از دوره دکترا است و به همین دلیل طول دوره معمولا ۵ سال است. ضمن اینکه بخش عمده شهریه دانشجو از محل تدریس او جبران می شود. اما در انگلیس دوره دکترا غالبا پژوهش محور است ، مدت آن بین ۳ تا ۴ بوده و شهریه ها نسبتا گران است. 

 

۳- در گروه ما برای هر درس حتی دروس مقطع کارشناسی یک دفترچه راهنما در اختیار دانشجو قرار می گیرد. کارکرد این دفترچه آشنا کردن دانشجو با اهداف ، سرفصلها و محتوای درس و برشمردن وظایف او و شیوه ارزیابی است. در این دفترچه مدرس محتوای دقیق تک تک جلسات درس در طول یک ترم را از پیش معرفی نموده و منابع و متونی که دانشجویان باید پیش از هر جلسه مطالعه کرده باشند را یادآور می شود. (جهت دانلود دفترچه راهنمای درس "جهانی شدن" می توانید از این لینک استفاده کنید.) وجود این دفترچه علاوه بر آنکه به فرآیند تدریس نظم، برنامه و هدف می بخشد، فرصتی است برای آنکه هر سال استاد بتواند محتوای درس را بازنگری کرده و جهت به روز کردن آن با منابع و متون جدید اقدام کند. به علاوه این شیوه شفاف آموزشی خودبخود نوعی نظارت همگانی و رقابت جهت بهبود کیفیت آموزش را در میان اساتید نیز ایجاد می کند و لذا به نظرم می تواند یکی از عوامل پویایی نظام آموزشی دانشگاهی باشد. البته این بدین معنی نیست که لزوما دانشجویان این دفترچه و همه متون توصیه شده در آن را بخوانند. تجربه من نشان داد که برخی از آنها در طول ترم شاید نگاهی هم به آن نیاندازند. اما بی شک وجود آن هم برای مدرس و هم برای دانشجو می تواند مفید واقع شود. یک شیوه مهم واداشتن دانشجویان به مطالعه متون توصیه شده و جلب مشارکت آنها در درس تلفیق آموزش با مباحثه (Discussion) است.

۴- ناشران کتب دانشگاهی برای آنکه کتابهای جدیدشان در فهرست منابع درسی پیشنهادی اساتید قرار گیرد و فروش آن بالا رود ، سخت با هم در رقابت هستند. این ناشرین معمولا به تقاضای اساتید یک نسخه رایگان از کتابهای جدید خود را برای آنها ارسال کرده و به همراه آن یک فرم نظرسنجی جهت ارزیابی میزان کیفیت و مفید بودن آن کتاب ارسال می کنند تا بدانند استاد مربوطه آیا کتاب جدید را به عنوان منبع درسی خود انتخاب می کند یا خیر. نگارنده  به برکت همان یک درسی که ارائه می دهم تاکنون کلی کتاب مجانی دریافت کرده ام! این اقدام جدای از اینکه یک شیوه بازاریابی برای ناشر است، طبعا اساتید را نیز به بررسی منابع و متون جدید و استفاده از آنها در تدریس تشویق می کند. ضمن اینکه در محاسبه ساعت کار مدرسان حق التدریسی، به ازای هر یک ساعت و نیم حضور در کلاس، یک ساعت بابت مطالعه و آماده سازی ، نیم ساعت بابت حضور در دفتر و پاسخگویی به دانشجو و نیم ساعت جهت تصحیح امتحان حق الزحمه پرداخت می شود. در واقع صرفا مدت زمان حضور در کلاس معیار پرداخت دستمزد نیست.  

 

۵- در مقطع کارشناسی نیمی از زمان هر درس به تدریس (Lecture) و نیمه دیگر به سمینار اختصاص می یابد. فلسفه بخش سمینار آن است که دانشجو به شیوه های مختلف در موضوع درس مشارکت کند. در مقطع کارشناسی ارشد دو سوم و گاهی کل کلاس بصورت سمینار اداره می شود. یکی از مهمترین شیوه های مشارکت دادن دانشجو در درس همان شیوه مباحثه مرسوم در حوزه های علمیه ما است با این تفاوت که در سمینارهای کلاسی اینجا خود استاد/مدرس و یا دستیار او نیز در جلسات مباحثه (Discussion) حضور دارند. مثلا اگر مدت زمان کلاس ۲ ساعت باشد استاد معمولا ابتدا حدود  ۲۰ دقیقه درباره درس آنروز سخن می گوید. سپس دانشجویان را به گروههای ۳ تا ۵ نفره تقسیم نموده و برای هر گروه یک موضوع بحث کوچک مرتبط با درس همان جلسه تعریف می کند. دانشجویان هر گروه دقایقی درباره سوال یا موضوع ارائه شده گفتگو می کنند و سپس از هر گروه یک نفر نتایج بحث خود را به کلاس ارائه می کند. در اینجا سایر گروهها و نهایتا خود استاد ممکن است نکاتی درباره مباحث مطرح شده توسط دیگر گروهها بیان کنند. آنگاه استاد وارد بخش دوم درس می شود و به همین شیوه ادامه می دهد. البته بسته به نوع درس و تعداد دانشجو این روش قابل تغییر و تحول است. گاه به دلیل تعداد زیاد دانشحو جلسات تدریس و مباحثه تفکیک می شود و دانشجویان بعد از شرکت در یک جلسه عمومی تدریس (Lecture) به چند گروه تقسیم و در جلسات مختلف مباحثه و سمینار شرکت می کنند. در برخی مواردی کار گروهی واگذار شده به دانشجویان مستلزم مطالعه و مباحثه بیرون از کلاس و سپس ارائه سمینار مشترک در جلسه بعد است. در این موارد نمره هر دانشجو بابت ارائه بخشی از آن سمینار متشکل از دو بخش است: دو سوم نمره به گزارش (presentation) خود شخص مربوط است و یک سوم نمره به ارزیابی کل گروه تعلق دارد. بدین ترتیب اعضای قوی گروه تشویق می شوند که به اعضای ضعیف تر کمک کنند تا نمره خودشان در مجموع  بالاتر باشد.  استفاده از سمینار و مباحثه خصوصا در درسهای تئوریک برای درگیر کردن دانشجویان با مثالها و تجربیاتی از زندگی خودشان و ارتباط دادن آن نظریه ها با تجربه های عینی بسیار مفید است و درس را از حالت  انتزاعی و بی ربط خارج می کند. ضمن اینکه به دانشجو امکان و فرصت تفکر و اظهار نظر درباره نظریه ها و افکار مطرح شده – ولو اینکه متعلق به اندیشمندان بزرگ باشند - را می دهد. از آن قداستی که گاه اساتید داخلی به آراء برخی متفکران اروپایی انضمام می کنند و ذهن دانشجو را به نوعی درباره آنها قفل می کند، در محیط اینجا کمتر دیده ام. یک فایده دیگر این مباحثات هم این است که دانشجو را متوجه می کند که دانشگاه صرفا محلی برای حفظ کردن الفاظ و اصطلاحات و اندوختن اطلاعات بی حاصل نیست، بلکه فعالیت علمی باید معطوف و متمرکز بر "مسئله ها" باشد.

 

۶-  شیوه ارزیابی دانشجو در بسیاری از دروس علوم انسانی و اجتماعی از طریق انجام یک تحقیق و نگارش یک متن علمی مرتبط با آن درس است که اصطلاحا به آن Assignmentیا  Coursework می گویند. در برخی موارد امتحان کتبی و یا گزارش شفاهی (Presentation) نیز بخشی از نمره نهایی را تشکیل می دهد. موضوع یا موضوعات پیشنهادی استاد جهت انجام تحقیق معمولا ابتدای ترم در اختیار دانشجو قرار می گیرد. در امتحان کتبی نیز معمولا دانشجو باید یک یا دو سوال تشریحی به انتخاب خود از میان چند سوال که استاد ارائه کرده پاسخ دهد. ظاهرا برای رعایت کیفیت علمی سوالات پیشنهادی هر استاد باید توسط یک استاد از دانشگاهی دیگر به انتخاب امور آموزشی دانشکده قبلا ارزیابی شود. شاید برای ما تعجب آور باشد که سوالات امتحان کتبی نیز دو هفته قبل از امتحان در اختیار دانشجویان قرار می گیرد. اما واقعیت این است که در نظام ارزیابی اینجا سوالات باید بگونه ای باشد که دانشجو مجبور به ارائه پاسخهای تحلیلی ، نقادانه و یا شرح و بسط یک موضوع با مثالهای مختلف و ... بشود.  ملاک نمره دهی نیز بر مبنای توانایی دانشجو در تحلیل و نقد و بحث در اطراف یک موضوع است نه صرفا بازگویی و تکرار محفوظات.  طبعا اطلاعات و دانش دانشجو قابلیتهای او در نقد و تحلیل را افزایش می دهد اما این دلیل نمی شود که سوالات امتحان تنها به ارزیابی اطلاعات و محفوظات فرد بپردازد.

 

۷- مبنای نظام نمره دهی در آموزش دانشگاهی انگلستان بین صفر تا صد است. ظاهرا شیوه صفر تا بیست را ما از فرانسوی گرفته ایم و هنوز هم آنجا این شیوه رایج است. در انگلستان هم البته عملا به ندرت نمره زیر 30 یا بالای 70 داده می شود. در مقطع کارشناسی نمره قبولی 40 و در مقطع ارشد 50 است. در مقطع کارشناسی نمره 70 نمره عالی است، 60 تا 70 بطور تقریبی نمرات خوب است، 50 تا 60 متوسط و 40 تا 50 ضعیف. حساسیت و دقت فوق العاده ای در خصوص هرگونه تقلب (Plagiarism) اعم از استفاده از نوشته های دیگران بدون ارائه منبع، استفاده از تحقیق های دانشجویان دیگر یا نوشته های قبلی خود دانشجو و ... وجود دارد. یکی از دانشجویان من یک پاراگراف از متن تحقیقش را از ویکیپدیا برداشته بود. البته منبع خود را ذکر کرده بود اما کل پاراگراف را در گیومه قرار نداده بود تا مشخص نشود کل آن قسمت نوشته او نیست به گونه ای که تصور می شد مثلا ارجاعی که در میانه آن پاراگراف به یک منبع دیگر شده بود متعلق به او بود و نه متن اصلی ویکیپدیا. من با توجه به کیفیت پایین نوشته و به تصور اینکه دانشجو احتمالا قصد تقلب نداشته و در شیوه نگارش خطا کرده به او نمره 42 دادم. اما استاد دومی که تحقیق ها را بازبینی می کرد مصر بود که به دلیل تقلب باید نمره مردود زیر 40 به او داده شود و همینطور هم شد. این نکته هم ناگفته نماند که همه برگه های امتحان و تحقیق های دانشجویان  توسط دو استاد بازبینی شده و جداگانه نمره داده می شود. نمره نهایی معدل نمره دو استاد است. به هر دانشجو نیز به طور مختصر در زیر تحقیق اش یک بازخورد (feedback) و ارزیابی کتبی از نقاط قوت و ضعف نوشته اش داده می شود.

۸- یک نکته مهم که بسیاری از اساتید و دانشگاهیان در ایران به آن توجه نمی کنند این است که تدریس یا آموزش به خودی خود یک فن و مهارت (Skill) است که هیچ ربطی به میزان دانش یا علم استاد ندارد. معمولا فرض ما بر این است که داشتن علم شرط لازم و کافی برای تدریس است. لذا ضرورتی برای اینکه مثلا برای مدرسان و اساتید دوره های "آموزش آموزش" بگذاریم احساس نمی کنیم و شاید برخی اساتید شرکت در چنین دوره هایی را کسر شان خود بدانند. امروزه حوزه هایی تخصصی چون "آموزش پزشکی"، "آموزش مهندسی"، "آموزش علوم اجتماعی" مستقل از خود رشته های پزشکی، مهندسی و علوم اجتماعی پدید آمده که معمولا به این علوم اخیر در دانشکده ای جداگانه با عنوان دانشکده آموزش (Education) پرداخته می شود. این علوم حاصل مطالعه و گردآوری سالها تجربیات اساتید مختلف و همچنین ارزیابی فرایندهای انتقال دانش و بررسی بازخوردهای روشهای گوناگون تدریس بوده است. امسال در یکی از دوره های کوتاه مدت مهارتهای تدریس در علوم انسانی شرکت کردم و آنرا بسیار مفید و دربردارنده بسیاری از ظرائف یافتم که شاید در نگاه اول و از موضع مدرس پیش پاافتاده و کم اثر به نظر بیایند، اما بی شک از موضع دانشجو تفاوت بسیاری در تسهیل درک و فهم مطالب ایجاد می کنند.