مشاهدات انتقادی یک مسافر فر(ه)نگ
خانه وبلاگ
نویسنده
از همین قلم
لینک ها
ايميل
دربارهی نویسنده
با عباس عبدی از خاطرات و فراموشی
خوب، بد ، زشت: دربارهي نوشتن به زبان علمی زمان
«فرهنگ علمایی» و سیاست حجاب در ایران
تأملی در معناي «ایرانی الاصل» و فضيلت آن
خدمات متقابل اسلام و فمنیسم
مرتضی و ما ... و کیارستمی
از كرخه تا ... بيوتن
«دا»خوانی در ناتینگهام
خامنهای خمینی «دیگری» است
پایان دوران آقازادهها
شالودهشكني افسانهی تقلب
تجربه تدریس در انگلستان
بیم پستمارکسیسم یا دام نئوليبراليسم؟
خانواده و فرآیندهای مدرنيته
جامعهشناسی آشغال
قدرت اقلیت
روان زخم، خاطره، هویت
سینمای ایران آن سوی مرزها: يك روايت ناگفته
پرسشی از مخالفان توافق وین
خواندنی
تضاد سنت و مدرنیته حرف مفت است
شبکهی اجتماعی پژوهشگران ارتباطات
آرشیو آنلاینی از مستندهای سیاسی و اجتماعی
آموزش شکنجه به بازجویان در ارتش انگلیس
گزارش کامل نظرسنجی موسسه بروکینز در کشورهای عربی
معماری «پست مدرن» ساختمان جدید سفارت ایران
گزارش عملکرد سال ۲۰۰۹ سینمای انگلستان
مورد عجیب صادق خرازی
واکنشها به ساخت مسجدی نزدیک محل برجهای دو قلو
تبارها و وصلتها در جمهوری اسلامی
نقد تفصیلی یک پژوهشگر آمریکایی بر «افسانهی تقلب»
سینما در کشورهای مسلمان: شمارهي ویژهی ژورنال Third Text
نقدی بر پیشنویس سند راهبردی جدید بیبیسی
عدالت برای حسین درخشان
نوشته های پیشین
ما و توبهی «درخشان»، آنها و توبهی «نوریزاد»
مرثیهای بر قتل «هابیل »
دربارهی شیعیان هاوانا
تاوان دموكراسي بيش از اندازه
عزاداری، دین و فرهنگ
«مسئلهی فقر» یا «مسئلهی ثروت»؟
«بخوان و بسوزان» : كمدي سياه جامعهی آمريكا
نكاتي براي بازجوي حسين درخشان
براي آزادي محمدرضا جلاييپور
تاريخ پدرسالاري و فرهنگ پسركشي: آغازي بر يك پايان
نسبت فرهنگي سروش و مايلي كهن
فوايد «تمدن غرب»: مثال رواندا
دربارهی ابعاد اخلاقي و امنيتي اينترنت
يك مصاحبهی بي سر و ته!
داستان داوود و جالوت: دربارهي «پرس تیوی»
سیاست فرهنگی و ناراضیسازی
در استقبال نقد
وضعیت فوقالعاده
بحثي درباره مهاجرت
دربارهي توليد علوم انساني
سیاحت «شرق» / سفرنامهي چين
آويني و مسئلهي سينماي ملي
دربارهي فيلم دريدا
تروريسم و گفتگو
از کنفرانس آکسفورد تا کنگرهي تهران !
اولين كنگرهي علوم انسانی
گزارش کنفرانس آکسفورد
ساحت انديشه در منزل حيرت
چرا ادوارد سعيد ايراني نداريم ؟
تهاجم فرهنگي معكوس ؟
پوپوليسم به مثابه ی چماق
آمريكا را چه كسي كشف كرد؟
چند حاشيه، چند لينك
موج نو، سينماي نو
برکات آزادی بیان اندیشه
ماشین و فرهنگ
مسئله مليت يک فيلم
پيامدهای فاجعه آميز "هوشمندی " بيش از اندازه !
ترجمه و كپي رايت
جهاني شدن و سينماي ملي
آرشیو وبلاگ
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
بهمن ٩٠
دی ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
تیر ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
Theory, Culture and Society
New Formations
Public Culture
International Journal of Cultural Policy
Media and Cultural Politics
Sight & Sound
Cultural studies web
New Left Review
Screen
UNESCO
دفتر پژوهشهاي فرهنگي
پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات
Jan Nederveen Pieterse
Joseph Straubhaar
Thomas Elsaesser
ELLA SHOHAT
MITSUHIRO YOSHIMOTO
Robert Stam
Ihab Hassan
Michael Hardt
Antonio Negri
John Tomlinson
Mike Featherstone
David Held
Andrew Higson
Lúcia Nagib
Immanuel Wallerstein
Arif Dirlik
Stuart Hall
کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت
پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعیِ
Media, Communication and Cultural Studies Associat
مركز مطالعات و تحقیقات هنری
Yale Global Online
Global Transformations
Forum on Globalization
Society Cinema/Media Studies
دانشنامه جهان اسلام
گروه (دپارتمان) ما
Slavoj Žižek
Roland Robertson
Arjun Appadurai
Zygmunt Bauman
Fredric Jameson
Joseph E. Stiglitz
John Gray
Hamid Dabashi
Yahya R. Kamalipour
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

فعالیتهای اخیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حوزه اینترنت و وبلاگستان فارسی بحثها و گمانه زنی های بسیاری را موجب شده است. بنده هم به دلیلی که ذکر خواهم کرد از ابتدا این فعالیتها را پیگیری می کردم. بر خلاف بسیاری که از ورود دستگاههای نظامی - امنیتی به حوزه سایبر شگفت زده شده و یا به ابراز مخالفت با آن و یا تمسخر اطلاعیه های اخیر پرداخته اند برای بنده اصل چنین حرکتی چندان دور از انتظار نبود. حتی در کشور های بسیار «لیبرال» هم برخورد با سایتها و وبلاگهای غیر اخلاقی یکی از ماموریتهای مهم دستگاههای امنیتی است. البته طبیعتا نظام اخلاقی حاکم بر کشورهای مختلف متفاوت است و لذا مصادیق برخورد نیز بر حسب هر کشور فرق می کند. مثلا در انگلستان اینکه یک پسر ١٢ ساله و یک دختر ١۴ ساله رابطه خارج از ازدواج داشته باشند و صاحب فرزندی شوند نه لزوما غیر اخلاقی است نه موجب پیگرد قانونی می شود، همانگونه که اخیرا چنین موردی پیش آمد.
اما اگر این دختر و پسر در وضعیت نامناسب از یکدیگر عکس یا فیلم می گرفتند، مرتکب یکی از شدیدترین جرائم در نظام اخلاقی- حقوقی انگلستان می شدند: تولید تصاویر پورنوگرافیک از افراد زیر 18 سال! شناسایی عوامل تولید و انتشار تصاویر غیر اخلاقی «کودکان» در اینترنت - که شامل نوجوانان 15، 16 و 17 ساله می شود، و همچنین شناسایی کسانی که این تصاویر را دانلود می کنند، یکی از مهمترین ماموریتهای سیستم های امنیتی در انگلستان است. افرادی که چنین تصاویری را تولید و یا دانلود کنند با عقوبتهای شدیدی مواجه می شوند، از جمله محرومیت از هرگونه اشتغال تا پایان عمر در حوزه هایی که سر و کار با کودکان دارد. به همین دلیل در مدارس اینجا طی کلاسهای آموزش «اخلاق جنسی» به نوجوانان ١۶-١٧ ساله توصیه می کنند که با رعایت اصول بهداشتی می توانند با «دوست» خود هرکاری بکنند، ولی عکس نباید بگیرند چون خیلی خیلی کار بدی است!
اینکه مقابله با «فحشاء» (چه در فضای حقیقی و چه در فضای مجازی) - قانونا در وظایف سازمانی سپاه پاسداران می گنجد یا نیروی انتظامی و یا وزارت اطلاعات موضوعی است که به مراجع ذیربط از جمله مجلس شورای اسلامی مربوط است. اما همین که بسیاری از سایتهای حاوی صور قبیحه و مطالب فجیعه «منهدم» شدند طبعا مایه خشنودی مومنین و مومنات گردید. بعید نیست حتی انسانهای آزاده و مخالف استثمار زنان، بخصوص فمنیستهای اروپایی و آمریکایی که از دیرباز مخالف سرسخت پورنوگرافی بوده اند نیز در صورت اطلاع از اقدامات اخیر به حمایت از آن بپردازند. البته در ایران چون تعریف روشنفکری عبارت است از: «مخالفت با هرآنچه که حکومت موافق آن است و موافقت با هر کاری که حکومت مخالف آن است»، طبعا هیچ روشنفکری – از جمله فمنیستهای وطنی – از بسته شدن سایتهای پورنوگرافی دفاع نمی کند، و برخی روشنفکران نیز حتی به مخالفت با آن پرداختند. البته شاید عده ای از ترکیب شدن موضوعات سیاسی و موضوعات اخلاقی در اقدامات اخیر ناراضی باشند. از طرفی واضح است که «انهدام» مراکز مجازی ارائه فحشاء به معنی محو کامل فحشاء از محیط جامعه نیست. همانطور که تجربه «انهدام بلدوزری» و حتی به آتش کشیدن مراکز «فحشاء» در ابتدای انقلاب نیز منجر به حذف فحشاء از جامعه نشد. جدا از دستورات دینی مبنی بر مقابله با مظاهر علنی فحشاء، روشن است که میان میزان «دسترسی» و نحوه «عرضه»، با میزان «تقاضا» و «مصرف» نسبتی وجود دارد.
صرف نظر از موضوع سایتها و وبلاگهای «مستهجن»، اینکه فضای مجازی در ایران - و در همه جای جهان - ابعاد امنیتی دارد نیز هیچ چیز پنهانی نیست. طبعا در ایران به دلایل مختلفی حساسیت امنیتی نسبت به اینترنت بیشتر است. اما این حساسیت صرفا یک مسئله داخلی نیست. «دیگرانی» هم هستند که به موضوع اینترنت در ایران از زاویه امنیتی نگاه می کنند. برای آنهایی که ممکن است با تردید به این ادعا بنگرند یک سند بسیار جالب، گزارشی است که دسامبر سال ٢٠٠٧ توسط مرکز اروپایی مطالعات امنیتی (معروف به مرکز مارشال) منتشر شده است. ژنرال مارشال همان فرمانده معروف آمریکایی است که در جنگ جهانی دوم پیروزی نهایی را برای نیروهای متفقین به ارمغان آورد و بعدها وزیر دفاع شد. «طرح مارشال» برای بازسازی و اداره آلمان پس از جنگ نیز برگرفته از نام اوست. اما این مرکز مطالعاتی بسیار مهم در سال ١٩٩٣ مشترکا توسط دولتهای آلمان و آمریکا پایه گذاری شد. ماموریت آن انجام مطالعات کاربردی و راهبردی در حوزه امنیتی و دفاعی است. تحقیقهای منتشر شده این مرکز شامل عناوینی نظیر «چرا لهستان اف ١۶ خریداری کرد؟»، «ابعاد امنیتی پیوستن اوکراین به ناتو»، «برنامه اتمی کره شمالی و ایران» و «تکنیکهای تروریستهای جهادی در مدیریت راهبردی ارتباطات» می شود.
در میان این گزارشهای شدیدا امنیتی، عنوان یکی از گزارشها جلب توجه می کند: «وبلاگها، ادبیات سایبر و فرهنگ مجازی در ایران»! در این گزارش که توسط یکی از اساتید «ایرانی الاصل» دانشکده مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن (معروف به سواز) نوشته شده اطلاعات بسیار دقیق و جزیی از تاریخچه اینترنت در ایران، سایتهای و وبلاگهای معروف، عوامل و نویسندگان آنها در داخل و خارج از کشور و نحوه تامین بودجه آنها ارائه شده است. از نظر تحقیقی انصافا کار تحسین برانگیزی است و جالب اینکه «متن کامل» آن نیز جهت استفاده سازمانها و نهادهای ذیربط! بر روی سایت مرکز مارشال قرار داده شده است.
پرسش اول: برای یک مرکز آمریکایی- آلمانی متمرکز بر مطالعات امنیتی - دفاعی که درباره چیزهایی مانند اف ١۶ و ناتو و بمب اتم تحقیق می کند، وبلاگستان و فضای مجازی در ایران چه اهمیت «امنیتی» می تواند داشته باشد؟
پرسش دوم: اگر برای «آنها» فضای مجازی و وبلاگستان ایران اینقدر اهمیت «امنیتی» دارد، چرا برای سپاه پاسداران نداشته باشد؟ چرا ورود سپاه به این حوزه باید عجیب و یا خنده دار تلقی شود؟ شاید تنها نکته محل تامل استفاده از لفظ «افشاگری» در برخی اطلاعیه های اخیر باشد که با توجه به زحمات پیشاپیش مرکز مارشال استفاده از آن شاید چندان بجا نباشد.
اما غرض اصلی از این نوشتار....از زمانی که «عملیات» و «افشاگری» در خصوص «گرداب» اینترنت و فضای مجازی آغاز شد، با توجه به ادبیات نسبتا فنی و تخصصی استفاده شده در برخی اطلاعیه ها ذهن بنده - و احتمالا بسیاری دیگر نیز - به سمت یک فرد معطوف شد که چندین ماه است در «بازداشت موقت» به سر می برد. اینکه این فرد در این مدت همکاری هایی جهت «شناسایی و انهدام» برخی سایتها و وبلاگهای «مستهجن» کرده باشد نه چیز عجیبی است و نه امری قابل نکوهش. درباره عناصر و رسانه های اپوزیسون خارج از کشور و روابط آنها با دولتهای خارجی و منابع مالی آنها و غیره هم که او «الی ما شاءالله» پیش از بازگشت به ایران و بازداشت شدن، در وبلاگ خود اطلاع رسانی عمومی کرده بود. نکته مهمی که نباید فراموش شود این است که این فرد قبل از بازداشت و بازجویی این حرفها را زده بود و نه بعد از آن. شاید تنها خداوند متعال بتواند درباره ماهیت تحول افراد قضاوت کند، اما نتایج یک تحقیق روانکاوانه که هنوز انجام نشده نشان می دهد که «چگونگی تحول یافتن » افراد تاثیر بسزایی در «میزان دوام تحول» آنها دارد. به عنوان مثال برخی افراد بودند که در شرایط خاصی در اوایل دهه ۶٠ متحول شدند و در «کیهان هوایی» به افشاگری علیه روشنفکران مخالف نظام پرداختند، اما قدری که فضا تغییر کرد به اصل خویش رجوع کردند و امروزه نیز در پاریس مشغول فعالیت در - به تعبیر برادران سپاه - «پروژه های هلندی» هستند. برخی از این دست نمونه های متحول شده «تحکیم وحدتی» نیز که قبل از بازداشت بسیار دلیر و دلاور بودند و ناگهان در زندان «متحول» شدند، هم اکنون کارشناس صدای آمریکا تشریف دارند. دسته ای دیگر از «متحولین» هم کلا عشقشان (یا شغلشان) «افشاگری» است و بسته به اینکه «باد» و یا «مایه» از کدام طرف بیاید، خدمات افشاگرانه شیکی ارائه می کنند: روزگاری علیه فلاحیان و بادامچیان، و روزی دیگر علیه سروش و خاتمی.
«حسین درخشان» اما، تا آنجا که بنده می شناختم هیچ کدام از اینها نبود. شاید مهمترین نگرانی بنده در این ایام بازداشت او (البته بعد از سلامتی او و وضع ناگوار خانواده اش) در این خصوص بود که مبادا او تبدیل به یکی از چنین «متحولانی» شود. روشن است که به محض اینکه او چنین «تحولی» پیدا می کرد اعتبار هر آنچه می گفت و ارزش هر آنچه می کرد زیر سوال می رفت. تمام اهمیت حسین درخشان در این بود که او در قلب تورنتو و ناف لندن «متحول» شده بود نه در زندان اوین. بازداشت و بازجویی از او در ایران پس از آن بیپروایی ها و ماجراجویی ها نه عجیب بود نه دور از انتظار. اما طولانی شدن این بازداشت این شائبه را به ذهن متبادر می کرد که گویا پروژه تبدیل کردن او به یک «تواب» در دستور کار قرار گرفته است و این به نظر من خطای استراتژیکی بود. اطلاعیه اخیر «مرکز جرایم سازمان یافته» اما تا حدودی موجبات رفع نگرانی بنده را فراهم کرد. ظاهرا از نظر این مرکز اساسا حسین درخشان هیچ نوع تحولی - چه از نوع طبیعی و چه به شیوه سزارین! – نیافته و دعواهای او با اپوزیسیون نیز «جنگ زرگری» بوده در راستای پنهان کردن «لایه های اصلی»! در بخشی از این اطلاعیه - که شاید چندان بی ربط به مضمون نامه وبلاگ نویسان مسلمان نباشد - آمده است:
«برخی از عناصر اپوزیسیون رسانه ای جمهوری اسلامی ایران مدتی است با راه اندازی سلسله ای از دعاوی صوری و به اصطلاح آغاز نوعی جنگ زرگری، به القاء اختلاف و بریدگی خویش از جریانات محارب و تندرو برانداز نظام جمهوری اسلامی ایران پرداخته و با اتخاذ ژست یک منتقد مصلح وخیرخواه نظام جمهوری اسلامی ایران سعی در تبرئه لایه هایی از پروژه های مذکور از براندازی نرم و جلوگیری از ایجاد حساسیت و برخورد نظام جمهوری اسلامی ایران با پروژه های شکل گرفته در طرح ناتوی فرهنگی می نماید.
این لایه خاص از اپوزسیون، طی راهکارها و تاکتیک های مختلفی به این امر دست می زنند که از جمله آنها سوزاندن بخشی از اطلاعاتی است که اولا از منابع آشکار قابل جمع آوری بوده و ثانیا از نظر آنان در اختیار جمهوری اسلامی ایران می باشد.
این عناصر، با انتشار این اطلاعات به ظاهر افشاگرانه علیه بخشی از این پروژه ها، نسبت به آنها موضع تند و منفی گرفته و مدعی مخالفت خود با آن پروژه ها بخاطر رویکرد براندازانه آنها می شود و در همین هنگام، پروژه هایی بی خطر و به نفع مردم و حکومت ایران معرفی کرده و به حساسیت زدایی پیرامون آنها دست می زنند.
از نمونه این عناصر که در چنین چهارچوبی در حال تعقیب این هدف است، می توان به یک وبلاگ نویس ضد انقلاب فراری، اشاره نمود که با طرح دعاوی خاصی با عناصری همچون حسین باستانی، نیک آهنگ کوثر، محسن سازگارا، مسئولان پروژه گذار و برخی دیگر از عناصر این طیف می کوشد تا با نشر اطلاعات سوخته ذیل عنون اطلاعات محرمانه در خصوص گوشه ای از این پروژه ها همچون پروه گذار و پروژه به اتمام رسیده روز آنلاین، لایه های اصلی این طرح ها را از مظان اتهام و حساسیت نظام جمهوری اسلامی ایران دور کرده و از تلاش برای ایجاد چتر اطلاعاتی و اشراف و کنترل بر فعالیت های آنها که منجر به توقف و کندی فعالیت های مخرب ایشان می گردد، جلوگیری نماید.
درباره این سطور، و خصوصا «اتهام» جالب «سوزاندن اطلاعاتی که از منابع آشکار قابل جمع آوری بود» (که با توجه به تحقیق منتشر شده مرکز مارشال می توان همین اتهام را به صادر کنندگان این اطلاعیه ها هم وارد کرد) گفتنی هایی هست، اما من چون یک گمان دیگر درباره منشا این اطلاعیه دارم فعلا به همین اکتفا می کنم.
پ.ن ١: خبر نامه دفتر ریاست جمهوری به دادستان تهران درباره درخشان (و صابری) خبر خوبی بود. جا دارد از آن دوستی که قبل از عید موضوع را به رییس جمهور رساند و موجب پیگیری هایی از جانب ایشان شد تشکر کنم.
پ.ن٢: از حسن تصادف مطلبی دیدم در وبلاگ گروه تحقیقاتی اینترنت و دموکراسی دانشگاه هاروارد آمریکا که تحلیل جالبی از ورود سپاه به مقابله با سایتهای غیر اخلاقی ارائه کرده و دلایلی هم در دفاع از این اقدام ذکر کرده است. این مطلب در سایت مجله فارن پالسی (Foreign Policy) هم بازتاب یافته است.
پيام هاي خوانندگان () link شهاب اسفندیاری -شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸