خبر درگذشت مسعود رسام، خالق بسیاری از سریالهای ماندگار تلویزیون ایران، بی‌شک برای همه‌ی آنهایی که او را می‌شناختند تلخ و تأثرانگیز بود. اگرچه میلیونها ایرانی با آثار دل انگیز این هنرمند فقید آشنا بودند، اما به واسطه‌ی ارتباط کوتاهی که در مقطع تولید سریال «مروارید سرخ» با او داشتم ، به نظرم رسید چند نکته به یاد او بنویسم. اگرچه این یادداشت از نام و یاد او فراتر رفته و به این مناسبت به برخی چالشهای کنونی رادیو تلویزیون نیز خواهد پرداخت.

یک. مسعود رسام مجسمه‌ی امید و نشاط بود. آنقدر سرزنده و مصمم بود این مرد که من گاهی تردید می‌کردم که او واقعا مبتلا به یک بیماری کشنده همچون سرطان است. سریال «مروارید سرخ» از آن پروژه‌هایی بود که سالها در پیچ و خم مشکلات مختلف در شبکه تهران گرفتار مانده بود و کمتر کسی امید داشت که این پروژه به سرانجامی برسد. اما او با روحیه و اعتماد به نفسی شگفت از میانه‌ی راه به کاروان در گل مانده‌ی این سریال پیوست و این بار زمین مانده را به دوش گرفت و به منزل رساند. علی رغم بیماری‌اش، حاضر شد در سرمای شدید زمستان و در منطقه‌ای دور از شهر و فاقد امکانات اولیه فیلمبرداری این سریال را ادامه دهد. در سخت ترین شرایط کاری هم لبخند از چهره‌ی او محو نمی‌ شد. بجای آنکه دیگران به او امید بدهند، او بود که با حضورش به همه روحیه و امید می‌داد. حتی ترانه‌ی پایانی سریال را هم خودش خواند که آنهم اتفاقا کار زیبا و امیدبخشی است و جا دارد این روزها از تلویزیون پخش شود.

 

دو. مسعود رسام و بیژن بیرنگ طی سالها همکاری مشترک، یکی از موفق‌ترین و پرثمرترین تیم های تولید  تلویزیون را تشکیل ‌دادند. برای جامعه‌ای که تک روی و خودمحوری و فردگرایی از گرفتاری‌های مشهور آن است، تجربه و الگوی کاری بیرنگ - رسام یکی از نمونه‌ های منحصر به فرد و الهام بخش بود.  فراموش نباید کرد که محصول این کار تیمی صرفا سریالهایی خلاقانه، آموزنده و پربیننده نبود. گروه رسام - بیرنگ همچون آموزشگاهی به شناسایی، پرورش و معرفی استعدادهای جدید و تربیت کادر حرفه‌ای تازه برای تلویزیون می‌پرداخت. بی آنکه مزد و منتی برای این کار اضافه داشته باشد. چه بسیاری بازیگران مشهور امروز که نخستین درسهای خود در تلویزیون را در محضر امثال رسام و بیرنگ آموخته اند.

          

سه. مسعود رسام به واسطه‌ی درک عمیق از ماهیت تلویزیون، و به خاطر تسلط حرفه‌ای و خلاقیت هنری در تولید، و همچنین به دلیل شناخت نزدیک ظرائف فرهنگ عمومی و آداب و سنتهای اجتماعی  از سرمایه‌های ارزشمند تلویزیون ایران بود. اینکه سریالهای او - خصوصا آنهایی که به اتفاق بیژن بیرنگ تولید شد – یکی پس از دیگری با موفقیت کم نظیر مواجه می‌شد قطعا امری تصادفی نبود. برخلاف بسیاری از مدعیان، کار در تلویزیون هیچ ننگ و عاری برای او نداشت، چون او عاشق کار خود بود و تلویزیون را صرفا پلکان ترقی یا محل کسب درآمد نمی‌دانست. امثال رسام در هر شبکه و سازمان تلویزیونی در جهان که باشند همچون درّ نایاب گرامی داشته می‌شوند و بر صدر نشانده می‌شوند، چون تلویزیون بدون آنها اصلا معنی پیدا نمی‌کند. بدون چنین سرمایه‌هایی تلویزیون تبدیل می‌شود به چیزهایی مانند شبکه‌های داخلی عربستان سعودی که دائم سخنرانی و مباحثه‌ی علمای وهابی را پخش می کند. سخنرانی‌هایی که مخاطب آن نیز تنها خود همان علماء و یا شاگردان آنها هستند. قاطبه‌ی مردم عربستان، بی خیال این شبکه های داخلی، اوقات فراغت خود را با صدها شبکه‌ی‌ ماهواره‌ای عربی و غربی سپری می‌کنند.

 

چهار. احمد شیشه‌گران یکی از سرمایه‌های ارزشمند رادیو و از خالقان برنامه‌ی «صبح جمعه با شما»– سالها قبل به دلیل انتصاب مدیری غیررسانه‌ای و قشری مسلک بر رادیو، قصد ترک این رسانه کرده بود. بزرگی  که قدر سرمایه‌ی وجود این هنرمند را می‌دانست واسطه‌ای نزد او فرستاده بود تا از او دلجویی کرده و او را به ماندن و همکاری وادارد. آن واسطه‌ از باب دفاع از مدیر جدید به شیشه‌گران گفته بود که «با حضور فلانی محتوای برنامه‌های رادیو خیلی بالا رفته است.» شیشه‌گران جواب داده بود: «محتوا اصلا مهم نیست». آن واسطه متحیر مانده و گفته بود «چطور می گویید محتوا مهم نیست؟». شیشه‌گران گفته بود: «شما مگر نمی‌گویید محتوا خیلی مهم است؟ آیا از قرآن پر محتواتر چیزی داریم؟ خب بگویید از صبح تا شب قرآن پخش کنند!». در عمق این سخن شیشه‌گران – علی رغم ظاهر طنز و حتی مغلطه آمیزش - حقیقتی نهفته است که به ماهیت رسانه باز‌ می‌گردد. رسانه فقط محتوا و پیام نیست. مطالعات مخاطب‌شناسی نشان داده است که صرفا با تمرکز بر فهرست پیامهایی که درمرحله تولید و پخش برای مخاطب ارسال می‌شود نمی‌توان به ارزیابی درستی از عملکرد یک رسانه دست یافت. مسئله تنها این نیست که چه پیامهایی برای مخاطب تولید و فرستاده می شود. مهم این است که اولا این پیامها توسط چه بخشی از مخاطبان دریافت می شود، و ثانیا این مخاطبان چه درکی از این پیام داشته و چه اثری از آن پذیرفته‌اند. چه بسیار پیامهایی که اصلا مخاطبی پیدا نمی کنند و به اصطلاح «رجماً بالغیب» رها می شوند. چه بسیار پیامهایی که تٱثیر معکوس بر مخاطب دارند، و یا مخاطب معنایی کاملا متضاد با مقصود فرستنده از آنها برداشت می کند.

 

پنج. رابطه‌ی مدیر تلویزیونی با عوامل تولید، خصوصا با تهیه کننده و کارگردان، رابطه‌ای از جنس روابط «کن فیکون»ی نیست. آنها که از دور بر مدیریت تلویزیون خرده می گیرند، تصور می‌کنند که چون تلویزیون کارفرما است و هزینه‌ی تولید را هم می‌پردازد پس مدیران تلویزیون در فرآیند تولید مطلق العنان هستند و عوامل تولید همچون خمیری در دست مدیران هستند. اگر هم نقصی در محصول نهایی باشد، این را نتیجه ضعف مدیران – اعم از ضعف ایمانی/اعتقادی یا اجرایی/مدیریتی تلقی می‌کنند، زیرا از نظر آنها تکلیف دنیا و آخرت هنرمندان از پیش مشخص است! شکی نیست که ضعف یک مدیر در کیفیت خروجی تلویزیون اثر می‌گذارد، اما فراموش نباید کرد که محصولات تلویزیونی بیش از هر چیز حاصل یک مذاکره - به معنای دقیق دپیلماتیک کلمه – است: مذاکره‌ای بین یک مدیر و یک تیم تولید. نه مدیر و نه تهیه کننده و نه کارگردان در فرآیند تولید تلویزیونی «فعال ما یشاء» نیستند. ضمن اینکه هیچ یک از آنها بدون دیگری نیز قادر به ادامه‌ی حیات نیستند. همانند عالم دیپلماسی، هر یک از طرفین منافع، دیدگاهها و دغدغه هایی دارند که توقع دارند توسط طرف مقابل به رسمیت شناخته شود. نگاه تحقیر آمیز و یا تهدید آمیز به طرف مقابل، اساس چنین مذاکره‌ای را به باد می دهد. هرچقدر وزن مدیر و یا وزن هنرمند بیشتر باشد طبعا قدرت چانه زنی آنها در مذاکرات بالاتر خواهد بود. تن دادن یک مدیر قوی به یک هنرمند ضعیف، اگرچه کار مذاکره را برای او آسان می‌کند، اما طبعا کیفیت خروجی را تحت الشعاع قرار خواهد داد. یک مدیر ضعیف نیز مجبور است در مذاکره امتیاز بیشتری بدهد و یا در حین عمل با کار انجام شده مواجه شود. بهترین سریالهایی تلویزیونی معمولا آنهایی بوده‌اند که تولید آنها مبتنی بر اعتماد و تفاهم و درک متقابل میان مدیران قوی و تیم های تولید قوی بوده ‌است. سریال پربیننده و پرمحتوای «خانه‌ی سبز» محصول رسام – بیرنگ، که در واقع ضلع سوم تولید آن را هم باید محمدرضا جعفری جلوه – مدیر وقت شبکه دو – به حساب آورد، از نمونه‌‌ها و الگوهای موفق در رابطه‌ی مدیران- هنرمندان‌ بود.

 

شش. به نظر می‌رسد رادیو تلویزیون امروز روزگار سختی را می‌گذراند. روزگاری که البته مشابه آن را سالها قبل، پس از دوم خرداد نیز تجربه کرده بود. با این تفاوت که در این دوره نه طرفداران طیف پیروز در انتخابات و نه طرفداران طیف شکست خورده، هیچ یک از رادیو تلویزیون راضی نیستند. حتی رهبر معظم انقلاب نیز اخیرا به شکلی بی سابقه گلایه‌های خود از این سازمان را به صورت علنی مطرح کردند. در حالی که پنج سال قبل در مراسم تودیع رییس سابق، جنس و لحن کلام ایشان درباره‌ی رادیو تلویزیون به کلی متفاوت بود. صرف نظر از حوزه ‌ی سیاسی، در زمینه‌ی تولید فیلم و سریال، خصوصا تولید سریالهای الف ویژه، ذخائر تلویزیون رو به اتمام است و اخبار چندانی از پروژه های جدید به گوش نمی رسد. خرج شدن یک سریال سنگین تاریخی (نردبام آسمان) به جای کارهای مناسبتی ماه رمضان اقدامی تعجب انگیز و نشانه‌ای نگران کننده بود. یقینا هیچ کس که دلسوز رسانه ملی و کشور باشد از چنین وضعی خرسند نیست. آقای ضرغامی، به عنوان نخستین فردی که از داخل مجموعه‌ی رادیو تلویزیون به ریاست این سازمان منصوب شد بی شک در این پنج سال زحمات فراوانی متحمل شده و در معرض فشارهای گوناگونی هم بوده است. انصاف نیست که همه مشکلات موجود را به مدیریت ایشان تقلیل دهیم. شهامت ایشان در فراهم کردن حاشیه‌ی امن بیشتری برای خلاقیت و نوآوری عوامل تولید و نیز حذف برخی محدودیتهای بی‌جا و غیرمنطقی - خصوصا در زمینه‌ی استفاده از گنجینه‌ی آرشیو سازمان - قابل تحسین است. رونق گرفتن برنامه‌های گفتگوی زنده - که در واقع «روح» و «جان» هر شبکه‌ی تلویزیونی هستند – نیز از اتفاقات مبارک دوران ایشان بود. البته به دلیل کم تجربه بودن چنین برنامه های صریحی و مهیا نبودن برخی مقدمات و ظرفیتها این حرکت در میانه راه ناچار به توقف و بازنگری‌هایی شد. جذب بودجه‌های کلان برای صدا وسیما از مجلس نیز از توفیقات دیگر مدیریت آقای ضرغامی بود. اما امروز اگر بار دیگر مسئولیت اداره‌ی این سازمان بر دوش ایشان قرار گیرد، طبعا شرایطی بسیار دشوارتر و بغرنج‌تر از وضعیت پنج سال قبل در انتظار او خواهد بود.

        

هفت. برای تجدید اعتبار و تجدید قوای رادیو تلویزیون، خصوصا در زمانه‌ای که روز به روز بر تعداد شبکه‌های رقیب افزوده ‌شده و دسترسی به آنها نیز آسان‌تر می شود، شاید یکی از نخستین گامها مراجعه به سرمایه‌های انسانی رادیو تلویزیون است. یقینا هنرمندان توانا و مدیران کارآمدی که طی دهه‌ها در ساختن این رسانه و اعتبار بخشی به آن سهیم بوده‌اند، بیش از هرکس دلسوز و نگران وضعیت حال و آینده‌ی آن هستند. به رسمیت شناختن قابلیتهای این نیروها و اعتماد به آنها می‌تواند زمینه‌ساز یک حرکت تازه و پر‌توان برای ایجاد تحول در وضع موجود باشد. انتصاب معاون سابق سینمایی ارشاد – که از مدیران باسابقه‌ی رادیو و تلویزیون است - به سمت مشاور رییس سازمان صداو سیما، با توجه به سوابق روابط این دو مدیر ارشد فرهنگی یک اتفاق امیدوار کننده است که آنرا باید به فال نیک گرفت. آقای ضرغامی با این اقدام نشان داد که قدر سرمایه‌های قدیمی رادیو تلویزیون را می‌داند و مصالح و منافع کلان این سازمان را فدای اختلافات سلیقه‌ای و شخصی نمی‌کند. قطعا مدیران کارکشته، فهیم و دلسوزی که پس از دوم خرداد توانستند جایگاه رادیو و تلویزیون را با زحمت و مرارت بسیار احیا کرده و اعتبار و قدرت اثرگذاری این رسانه را بدان بازگرداندند، در دوره‌ی جدید هم می‌توانند بهترین مشاوران و همکاران آقای ضرغامی باشند.