این مقاله در اردیبهشت ١٣٨٩ نوشته شد و در مجله‌ی «هابیل»  (شماره‌ی ۴، مرداد و شهریور ۱۳۸۹) منتشر شد. خلاصه‌ای از آن نیز در  همایش دوسالانه‌ی علوم انسانی (تهران، شهریور ۱۳۸۹) ارائه شد. در پی پرسش یکی از خوانندگان این وبلاگ، «مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی» توضیحاتی در پاسخ به  این مقاله‌ ارائه کرد که  متن آن را اینجا گذاشته‌ام. در شماره بعدی مجله هابیل (شماره‌ی ۵، خرداد و تیر ۱۳۹۰) نیز نقدی بر این مقاله به قلم آقای آرش سالاری منتشر شد که متن آن را اینجا می‌توانید مشاهده کنید. در آذرماه ۱۳۹۰ نقد دیگری به قلم آقای «موسی هنرپیشه» بر این مقاله منتشر شد که اینجا قابل ملاحظه است.  در اوایل بهمن ماه سال ۱۳۹۰ مجله‌ی «هابیل» توسط هیات نظارت بر مطبوعات توقیف شد. یکی از دلایل توقیف مجله انتشار این مقاله در آن ذکر شده بود. درباره توقیف هابیل مطلبی نوشتم که اینجاقابل ملاحظه است. در آذر ماه  ۱۳۹۱ مجموعه مستند «جهانشهری ها» به کارگردانی اینجانب از شبکه سه سیما پخش شد. برخی از قسمت های این مجموعه را می توان پیوستی تصویری بر مقاله «فرهنگ علمایی...» محسوب کرد.

 

 

 

پیش درآمد

 

1.          مقاله‌ی حاضر مشتمل بر مواد خام یک طرح ابتدایی است که ممکن است برای ترسیم خطوط کلی یک چارچوب نظری (Theoretical framework) به کار آید. در صورت حصول، آن چارچوب نظری  می‌تواند مبنایی جهت پژوهش‌های گسترده‌تر تاریخی، مردم‌شناختی و جامعه‌شناختی در موضوع مورد بحث شود. نتیجه‌ی پژوهش‌های فوق به نوبه‌ی خود ممکن است زمینه‌ی ارایه‌ی یک «نظریه» را فراهم آورد. نظریه‌ای که شاید به‌وسیله‌ی آن بتوان ریشه‌های برخی معضلات و «شبه‌معضلات» فرهنگی و اجتماعی جامعه‌ی ایران پس از انقلاب را شناخت و تحلیل کرد. بر این اساس، نوشته‌ی حاضر را صرفاً باید از جنس «پرسش» و نهایتاً پیشنهادی جهت تحقیق تلقی کرد و نه بیش‌تر. از همین رو است که نگارنده سخت مشتاق پاسخ‌ها، نقدها و نظرات فضلا، اساتید، پژوهش‌گران، طلاب و دانشجویانی است که مضمون این مقاله به نحوی با دانش، دغدغه‌ها و یا تجربیات آن‌ها نسبت دارد.1

2.          رسمی رایج در مطالعات اجتماعی و فرهنگی متأخر این است که پژوهش‌گر پیشاپیش «هویت» و «جای‌گاه/دیدگاه» (Standpoint) خود را به رسمیت شناخته و نسبت آن دو با موضوع مورد مطالعه را به استحضار خواننده می‌رساند. هدف این است که زمینه‌ی هرگونه توهم «بی‌طرفی» یا «عینی»  بودن بحث از میان برود. دیگر زمانه‌ای نیست که جامعه‌شناسان و مردم‌شناسان مدعی باشند که انسان و جامعه را به صورت کاملاً «عینی»(Objective) و «علمی» (Scientific) مورد مطالعه قرار می‌دهند، همان‌گونه که مثلا یک زیست‌شناس در آزمایش‌گاه یک سلول یا بافت طبیعی را مورد مطالعه قرار می‌دهد. حتا اگر فرض کنیم که زبان و دین و طبقه و جنسیت و نژاد آن زیست‌شناس در مطالعه‌ی آزمایش‌گاهی‌اش، هیچ نقش و تأثیری ندارد ـ که البته دارد ـ هرگز نمی‌توان باور کرد که این ویژه‌گی‌ها در مطالعات و تحلیل‌های یک پژوهش‌گر اجتماعی و فرهنگی دخالتی نداشته باشد. بر این اساس توصیه می‌شود که پژوهش‌گر در حین مطالعه و نگارش از طریق خودبازتابانی (Reflexivity) و خود-وارسی،  ذهن خویش و خواننده را به تأثیرات احتمالی «ذهنیت» بر «عینیت» معطوف کند.

از همین رو است که نویسنده لازم می‌داند در ابتدای مقاله‌ای که درباره‌ی «روحانیت» و «حجاب» است، نسبت خود را با این دو موضوع مشخص کند. موضع این‌جانب در قبال این دو موضوع قطعاً یک موضع «بی‌طرف» نیست. بنده یک مسلمان شیعه‌ی اثناعشری هستم. در خانواده‌ای از طبقه‌ی متوسط با گرایش مذهبی و انقلابی زاده شدم. خانواده‌ام چه قبل و چه بعد از انقلاب هم‌راه و پی‌رو روحانیت بوده‌اند. پدرم زندانی سیاسی بوده و مادرم از فعالان و برگزارکننده‌گان نخستین راه‌پیمایی همسران و مادران زندانیان سیاسی در زمان شاه  بود که به تحصن در بیت مرحوم آیت‌الله خادمی انجامید. خودم هم از سال‌های نوجوانی عضو ‌هیأت‌های مذهبی بوده و از محضر روحانیت معظم بهره‌ برده‌ام. در دانشگاه نیز از اعضای فعال «جامعه‌ی اسلامی دانشجویان» بودم و در دوران پر التهاب پس از دوم خرداد چهار سال در شورای مرکزی این تشکیلاتِ وفادار به روحانیت عضویت داشتم. علمای دین را پاس‌دار و مرجع شناخت «حقیقت دین» می‌دانم و با نظریه‌ی استعماری «اسلام منهای روحانیت» و نمونه‌های مشابه داخلی و «بومی» آن نظیر «صراط‌های مستقیم» و «بسط تجربه‌ی نبوی» مخالفم. معتقدم هیچ برنامه‌ای برای تحول و پیشرفت جامعه‌ی ایران بدون پیش‌گامی و یا لااقل هم‌راهی علمای دین به سرمنزل مقصود نخواهد رسید.

و اما درباره‌ی اصل «حجاب»، طبعاً به این دستور دینی - که مورد اتفاق همه‌ی فقها است - اعتقاد دارم. خواهر و مادر و همسر و دخترم «محجبه» هستند. دخترم که از چهارساله‌گی به اقضای حضور ما در خارج از کشور برای تحصیل، به مدرسه‌ی انگلیسی رفته است، پیش از رسیدن به سن تکلیف خودش حجاب اختیار کرده و با حجاب به مدرسه می‌رود. و البته کتمان نمی‌کنم که نفس این تجربه‌ی تحصیل و حضور در خارج از کشور، و خصوصاً ارتباط با شیعیان و مسلمانان مقیم اروپا هم طبعاً در نگاه من و محتوای این نوشته تأثیر داشته ‌است. نمی‌دانم چه حکمتی بود که نوشتن نسخه‌ی اولیه‌ی این مقاله هم‌زمان شد با ایام شهادت حضرت صدیقه‌ی طاهره(س) و برگزاری مراسم عزاداری و توسل به ذات مقدس بانوی دو عالم در شهر محل اقامت ما؛ مراسمی که در آن می‌توانستی جوانان ایرانی و یا شیعه‌ای را ببینی که بیست یا سی سال در فضای فرهنگی و اجتماعی جوامع اروپایی زنده‌گی کرده‌اند، ولی دین و ایمان و محبت‌شان به اهل‌بیت(ع) پابرجا و استوار مانده است.

3.          حدود دو سال بود که ایده‌ی این نوشته در ذهن نویسنده بود؛ اما به دلیل برخی مشغله‌ها و پاره‌ای ملاحظات امکان نگارش آن فراهم نشده بود. اوج گرفتن بحث‌ها پیرامون حجاب در ایران طی ماه‌های اخیر، دعوت سردبیر ارجمند «هابیل»، و بالاخص سخنان اخیر امام‌جمعه‌ی محترم مشهد در خصوص «نقد و نظریه‌پردازی» مشوق‌های نهایی بنده در نوشتن این مقاله بودند. آیت‌الله علم‌الهدی در دیدار با «هیأت برگزارکننده‌ی کرسی آزاداندیشی» فرموده بودند: «در بحث‌های علمی و نقد و نظریه‌پردازی، آزاداندیش باشید و جز اخلاق که آن هم اجتناب‌ناپذیر است، هیچ خط قرمزی نداشته باشید که اگر حد و مرزی باشد دیگر آزاداندیشی نمی‏شود.» ایشان تأکید کردند ‌که «در بحث‌های علمی، مسایل دینی و اسلامی هم خط قرمز نیست» و در پاسخ به این نکته که «عده‌ای اعتراض می‌کنند که این فضا باعث به‌وجودآمدن شبهه‌هاییمی‌شود که نمی‌توان آن‌ها را رفع کرد» می‌گویند: «مسئول این امر خداست نه ما2

 

 

*     *       *

 

 

زمانی که ما طلبه بودیم حتا خجالت می‌کشیدیم بچه‌ی خودمان را توی کوچه و خیابان بغل کنیم. حالا کار به جایی رسیده که آقایان طلبه‌ها ردیف می‌ایستند کنار خیابان نوشابه می‌خورند.

          از دیالوگ‌های فیلم «زیر نور ماه»

 

درآمد

چرا ـ بنا به گفته‌ی آن مدیر مدرسه‌ی علمیه در فیلم «زیر نور ماه» ـ بغل‌کردن بچه در انظار عمومی برای یک روحانی مایه‌ی خجالت بوده است؟ این پرسش از این جهت اهمیت دارد که ما از زبان علما شنیده‌ایم و از قلم آن‌ها خوانده‌ایم که پیام‌بر اکرم(ص) گاه در کوچه‌ها می‌نشست و با کودکان مشغول بازی می‌شد. اما هرگز ندیده‌ایم یک روحانی در کوچه با بچه‌ها بازی کند. شنیده و خوانده‌ایم که کودکان بعضاً از منبر پیام‌بر بالا می‌رفتند و نزد او می‌نشستند، اما هرگز ندیدیم کودکی اجازه یابد از منبر یک روحانی بالا رود و کنار او بنشیند. چرا آن گونه که نقل‌می‌شود پیام‌بر گرامی اسلام از صدازدن نام همسر یا دختر خود در حضور مردان ابایی نداشتند، اما نزد روحانیت نام همسر یا دختر را در جمع نامحرمان بردن عملی ناپسند محسوب می‌شود؟ چرا در زمان پیامبر اتفاق می‌افتاد که ایشان به همراه یکی از یاران خود به خانه‌ی دختر خویش رفته و در حضور او بنشینند و سخن بگویند، اما در میان علمای امروز چنین رفتاری معمول و مرسوم نیست؟3 چرا در زمان پیام‌بر اسلام اگر زنی بر جمع ایشان و اصحاب‌شان وارد می‌شد و از حضرت تقاضا می‌کرد که او را به عقد مردی درآورد، این واقعه امری قبیح و ناشایست تلقی نمی‌شد؟4 چرا لباس روحانیت از لباس مردم عادی متفاوت است، درحالی‌که لباس پیام‌بر اسلام(ص) و ائمه‌ی اطهار(ع) از لباس مردم عصرشان متمایز نبود؟5 چه‌گونه است که برخی روحانیون ـ آن‌گونه که امام‌خمینی در حاشیه‌ی بحثی در کتاب «چهل حدیث» اشاره می‌کنند ـ مجالست با فقرا و مزاح با زیردستان و پایین‌نشستن در مجالس را باعث ازبین‌رفتن وزن و مقام و نفوذ بر قلوب و در نتیجه مانع انجام وظیفه‌ی شرعی می‌دانند، درحالی‌که به گفته‌ی ایشان سیره‌ی رسول اکرم(ص) و حتا سیره‌ی برخی مراجع بزرگ به گونه‌ی دیگری بوده است(خمینی ۱۳۷۶: ۹۷)؟ امام‌خمینی به عنوان مثال از آیت‌الله العظما شیخ عبدالکریم حایری یزدی نام می‌برند که به مدت پانزده سال «ریاست تامه و مرجعیت کامله‌ی» شیعه را بر عهده داشت اما «با نوکر و خادم خود هم‌سفره و غذا بود؛ روی زمین می‌نشست [و]  با اصاغر طلاب مزاح‌های عجیب و غریب می‌فرمود» (همان).

پیش از پاسخ‌دادن به این پرسش‌ها لازم است به یک پرسش کلیدی دیگر بپردازیم. صرف‌ نظر از این‌که روحانیت در جامعه چه نقش و کارکردی دارد و اعضای آن چه ویژه‌گی‌ها و مشخصاتی دارند، این پرسش مطرح است که اساساً «روحانیت» به لحاظ اجتماعی چه ماهیتی دارد و این نهاد را در قالب کدام‌یک از مفاهیم و مقولات جامعه‌شناسی می‌توان طبقه‌بندی کرد؟

استاد شهید آیت‌الله مرتضا مطهری در مقاله‌ی «مشکل اساسی سازمان روحانیت» (مطهری ۱۳۶۸و: ۲۷۷-۳۱۵) در بحث از روحانیت از چند واژه‌ی مختلف استفاده می‌کنند که با توجه به آشنایی ایشان با مباحث جامعه‌شناسی قابل تأمل است. در این مقاله ایشان عمدتاً از روحانیت به‌مثابه‌ی یک «سازمان» (Organization) یاد ‌می‌کنند و به تحلیل نقاط قوت و ضعف این سازمان می‌پردازند. در جای دیگری از مقاله، ایشان به صورت گذرا از واژه‌ی «طبقه» (Class) در توصیف روحانیت استفاده می‌کنند. در ضمن بحث پیرامون مشکلات نظام مالی سازمان روحانیت، ایشان نکاتی را نیز در خصوص تبدیل‌شدن برخی شئون روحانیت نظیر وعظ و تبلیغ به «شغل» و «کار و کسب» مطرح ‌می‌کنند. بدین ترتیب در تحلیل اجتماعی می‌توان روحانیت را به عنوان یک «صنف» نیز در نظر گرفت. اگر از مفاهیم و مقولات جدیدتر جامعه‌شناسی هم بخواهیم استفاده کنیم شاید بتوان روحانیت را به عنوان یک «شبکه» (Network) هم مورد تحلیل قرار داد.

موضوع اصلی بحث نویسنده این نیست که کدام‌یک از مفاهیم و مقولاتی که در بالا ذکر شد در توصیف و تحلیل روحانیت بر دیگران ترجیح دارد. اما برای پاسخ‌دادن به سوآلات ابتدای این نوشته همین اندازه کافی است که بپذیریم روحانیت چه به عنوان یک «سازمان»، چه به عنوان یک «طبقه»، چه به عنوان یک «صنف» و چه به عنوان یک «شبکه» دارای مجموعه‌ای از ویژه‌گی‌های خاص و متمایز «فرهنگی»، مرکب از زبان و لباس و آداب و رسوم و ارزش‌ها و قواعد و سنت‌ها است. اگر روحانیت را یک «سازمان» فرض کنیم طبیعی است که بر هر سازمانی یک «فرهنگ سازمانی» حاکم است که حرکت و فعالیت و رفتار افراد عضو سازمان را تابع نظم خاص خود کرده و بر افکار و روحیات آن‌ها اثر می‌گذارد. اگر روحانیت را یک «طبقه»ی اجتماعی بدانیم، طبعاً هم‌چون همه‌ی طبقات اجتماعی می‌توان کم و بیش فرهنگی ویژه و خاص در میان افراد آن طبقه تشخیص داد6. اگر روحانیت را به عنوان یک «صنف» در نظر بگیریم هم طبعاً با توجه به قدمت و ریشه‌های بلند تاریخی‌ این صنف می‌توان مشخصات فرهنگی خاصی برای آن متصور شد. شاید نتوانیم مرزهای دقیق و قطعی بین فرهنگ‌ها، خصوصاً فرهنگ اصناف مختلف ترسیم کنیم، اما واضح است که مثلاً فرهنگ و ادبیات صنف «نظامیان» با فرهنگ و ادبیات صنف «هنرمندان» متفاوت است و این هر دو با فرهنگ و ادبیات صنف «راننده‌ی کامیون» تفاوت‌هایی دارند. شایان ذکر است که اساساً نقطه‌ی آغاز رشته‌ی «مطالعات فرهنگی» در انگلستان مطالعات و پژوهش‌هایی درباره‌ی «فرهنگ طبقه‌ی کارگر» بود.

«شبکه»های انسانی ـ اعم از حقیقی یا مجازی ـ نیز در زیرمجموعه‌ی خود فرهنگ‌هایی می‌آفرینند که «کنش‌گران» واقع در شبکه متأثر از آنان اند.

کوتاه سخن این‌که روحانیت نیز به عنوان یکی از ریشه‌دارترین، گسترده‌ترین و قدرت‌مندترین نهادهای اجتماعی در ایران دارای فرهنگ خاصی است. نام این فرهنگ را در این نوشته «فرهنگ علمایی» می‌گذاریم.

متأسفانه به دلیل فقدان مطالعات جامع مردم‌شناسانه درباره‌ی روحانیت، شناخت ما از فرهنگ علمایی چندان سامان‌یافته و دقیق نبوده و عمدتاً متکی بر دریافت‌ها و تجربه‌های شخصی است. البته قطعاً دلایل تاریخی، سیاسی و فرهنگی در فقدان یا کم‌بود این منابع نقش داشته است. روشن است که روحانیت به این آسانی به یک مستشرق اروپایی اجازه نمی‌داده است تا میان این طبقه نفوذ کرده و به مطالعه و تحقیق درباره‌ی فرهنگ‌شان بپردازد. طبعاً برخی از نویسنده‌گان و روشن‌فکران سکولار نیز نسبت به روحانیت، مواضع مشخص و از پیش تعیین‌شده داشته‌اند و لذا در نوشته‌های آن‌ها درباره‌ی روحانیت می‌توان اغراض سیاسی و حب و بغض‌های شخصی را به تصریح یا تلویح مشاهده کرد. تأثیر چنین ذهنیت‌هایی نسبت به روحانیت در ادبیات داستانی و فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی پیش از انقلاب اسلامی قابل مشاهده است. مسأله‌ی بازنمایی روحانیت در آثار مکتوب و تصویری دوران پهلوی خود موضوعی است که می‌تواند دست‌مایه‌ی یک تحقیق مفصل در حوزه‌ی «مطالعات فرهنگی» و «مطالعات رسانه» باشد.

اما نکته‌ی قابل توجه این‌که حتا خود روحانیون نیز متونی که بتوان آن‌ها را در زمره‌ی خودنگاری (auto ethnography) به حساب آورد تولید نکرده‌اند. خاطره‌نویسی و ثبت و ضبط جزییات زنده‌گی طلبه‌گی تاکنون چندان رسم رایجی در حوزه نبوده است. بعضاً آن‌چه در این عرصه موجود است متعلق به افرادی است که به دلایلی از حوزه ـ و گاه حتا از حوزه‌ی تفکر دینی ـ  خارج شده و خاطرات خود را به صورت مستقیم و یا در قالب داستان، با حال و هوای بسیار تلخ، سیاه و حتا شنیع به نگارش درآورده‌اند7. در سال‌های اخیر سینمای ایران تلاش‌های پراکنده‌ای جهت به تصویر کشیدن فرهنگ علمایی داشته است که البته با نقص‌ها و قوت‌هایی هم‌راه بوده است8. شاید یک دلیل نقص‌های موجود در بازنمایی تصویر روحانیت همان فقدان مطالعات روش‌مند و جدی مردم‌شناسانه و جامعه‌شناسانه درباره‌ی روحانیت باشد. به نظر می‌رسد در حال حاضر این کار مسئولیتی است که تنها از عهده‌ی طلاب جوان آشنا به علوم انسانی جدید و یا دانشجویان و پژوهش‌گران مسلمانی برآید که بتوانند اعتماد روحانیون را جلب کنند.

آن‌چه با دانسته‌های پراکنده‌ی کنونی می‌توان گفت این است که فرهنگ علمایی ـ همچون هر فرهنگی ـ عناصر ثابت و متغیر دارد و در طول تاریخ علاوه بر تأثیرات گسترده و عمیقی که بر محیط پیرامون خود گذاشته است، خود نیز در معرض تغییراتی بوده و از شرایط سیاسی و اقتصادی و فرهنگی حاکم بر جامعه، و نیز از سایر فرهنگ‌ها متأثر شده است. یک مثال کوچک در این زمینه تفاوت‌های ظریف ولی محسوسی است که شمایل کلی و لباس روحانیت در همین یک‌صد سال اخیر پیدا کرده است. کافی است به عکس‌های به‌جامانده از شخصیت‌های روحانی یک‌صد سال قبل بنگریم و آن‌ها را با تصاویر روحانیون امروزی مقایسه کنیم تا متوجه برخی از این تفاوت‌ها شویم. شاید بتوان گفت که در سال‌های پس از انقلاب روند و ابعاد تغییر در فرهنگ علمایی شدت یافته باشد. تا چندی قبل اموری مانند پوشیدن کفش و بستن ساعت مچی در حوزه‌ها امری نامتعارف و حتا مذموم تلقی می‌شد که شاید هنوز هم در برخی سطوح چنین عرفی وجود داشته باشد. یکی از دوستان نویسنده تعریف می‌کرد در دهه‌ی شصت در فضای حوزه «تحصیل در دانشگاه» چنان بار منفی داشت که او و هم حجره‌ای‌اش دانشجو بودن خود را تا دو سه سال از یکدیگر مخفی نگه‌ ‌داشته بودند. تأکید می‌کنم که قصد نویسنده این نیست که در خصوص این ویژه‌گی‌ها و یا تغییرات، قضاوت ارزشی کرده و آن‌ها را خوب یا بد بدانیم. روحانیت نیز همچون بسیاری سازمان‌ها، طبقات و صنوف اجتماعی طبیعی است که فرهنگ خاص خود را داشته و در خصوص نوع پوشش، رفتار و ادبیات اعضای خود مقررات یا مناسبات ویژه‌ای وضع کند. توجه ویژه‌ی روحانیت به جنبه‌ی نمادین لباس و حساسیت این قشر نسبت به محصولات و لباس‌هایی که از «خارج» وارد می‌شود ـ حتا لباده که مورد استفاده‌ی علمای اهل سنت در برخی کشورهای عربی بوده و هست ـ بسیار قابل توجه است. اما وقتی در عرض سی سال یا صد سال چنین تغییراتی در فرهنگ علمایی به وقوع پیوسته باشد، می‌توان حدس زد که این فرهنگ مثلاً طی هزار سال گذشته چه اندازه ممکن است تفاوت کرده باشد.

البته علاوه بر تغییرات فرهنگ علمایی در طول تاریخ، تفاوت‌های فرهنگ علمایی در عرض جغرافیا را نیز باید مدنظر داشت.  شهید مطهری حتا به تأثیر این فرهنگ‌ها بر فتوای فقیهان نیز اشاره می‌کند:

 

«اگر کسی فتواهای فقها را با یک‌دیگر مقایسه کند وضمناً به احوال شخصیه‏ و طرز تفکر آن‌ها در مسایل زنده‌گی توجه کند می‏بیند کهچه‌گونه سوابق ذهنی یک‏فقیه و اطلاعات خارجی او از دنیای خارج در فتواهای‌اش تأثیر داشته، به طوری که فتوای عرب بوی عرب می‏دهد و فتوای عجم بوی عجم، فتوایدهاتی‏بوی دهاتی می‏دهد و فتوای شهری بوی شهری.»

(مطهری ۱۳۶۸د: ۱۲۲)

 

آن‌چه به عنوان نکته‌ی پایانی و نتیجه‌ی اجمالی این درآمد و در مقام پاسخ به پرسش‌های ابتدای آن می‌توان گفت این است که علی‌رغم نقش اساسی و انکار‌ناپذیری که تعالیم قرآنی و سیره و سنت پیام‌بر اکرم(ص) و ائمه‌ی اطهار(ع) در شکل‌دهی به فرهنگ علمایی داشته و دارند، و با وجود هم‌پوشانی بسیاری که میان دایره‌های این دو فرهنگ قابل مشاهده است، این دو دایره را نمی‌توان کاملاً منطبق بر یک‌دیگر دانست. البته این «تفاوت» به معنی «تعارض» نیست، چرا که بسیاری از این ویژگی‌‌های فرهنگی در قلمرو امور «مباح» و به اصطلاح «منطقة الفراغ» قرار می‌گیرند و از اموری نیستند که در شرع به طور قطعی و مسلم «حرام» یا «واجب» محسوب شده‌اند. مثال‌هایی که در ابتدای این بخش ارایه شد، شاهدی بر این ادعا است که «فرهنگ علمایی» برخی اولویت‌ها و مصلحت‌ها و باید و نبایدها دارد که لزوماً اولویت‌ها و مصلحت‌ها و باید و نبایدهای «اسلامی» و «شرعی» نیستند و ریشه در عرف سازمانی یا شأنیت طبقاتی یا ویژه‌گی‌های صنفی روحانیت دارند که در طی قرن‌های متمادی و در چارچوب محیط‌های خاص جغرافیایی و اجتماعی شکل گرفته است.

 

 

نمونه‌ی موردی: سیاستِ حجاب (Veiling policy)

در سال‌های اخیر موضوع «بدحجابی» و «بی‌حجابی» اگر نگوییم به مهم‌ترین مسأله‌ی فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، انتظامی و امنیتی کشور در نگاه و ذهن برخی روحانیون، مسئولین و اقشار جامعه تبدیل شده، این اندازه هست که بگوییم از نظر آن‌ها این موضوع در زمره‌ی مهم‌ترین مسایل و معضلات جدی جامعه قرار گرفته است. ورود رسمی نیروهای انتظامی به این مقوله در قالب طرح‌هایی مانند «طرح ارتقای امنیت اجتماعی» و «طرح حجاب و عفاف» نه تنها بحث‌هایی سیاسی، فرهنگی و جامعه‌شناختی درباره‌ی کیفیت و نحوه‌ی اجرای این طرح‌ها و نتایج آن‌ها به هم‌راه داشته است، بلکه در سطحی محدود‌تر به مباحثی فقهی و تاریخی پیرامون ادله و مبانی شرعی الزام عمومی به رعایت حجاب نیز دامن زده است. شایان ذکر است که طرفین این مباحث ـ که در اغلب موارد هم تحصیلات حوزوی و هم تحصیلات دانشگاهی دارند ـ  عمدتا در اصل وجوب حجاب در اسلام و حدود آن اختلافی ندارند. محل اختلاف صرفاً این است که آیا حکومت اسلامی بر اساس نصوص دینی می‌تواند اجبار و الزام قانونی برای رعایت حجاب به صورت عمومی وضع کرده و برای اجرای این حکم به روش‌های عقوبتی مانند تنبیه و تعزیر متوسل شود؟ و این‌که اصولاً آیا برای برخورد حکومتی با مسأله‌ی بی‌حجابی و بد‌حجابی در تاریخ اسلام و سیره‌ی پیام‌بر(ص) و ائمه‌ی اطهار(ع) نمونه و نظیری یافت می‌شود؟

در این بحث، ایازی (۱۳۸۶) و کدیور (۱۳۸۶) در مقام مخالف و باقری (۱۳۸۶ و ۱۳۸۷)، مهدوی‌زادگان (۱۳۸۶الف؛ ۱۳۸۶ب) و قافی (۱۳۸۸) در مقام مدافع به بحث پرداخته‌اند. هاشمی (۱۳۸۶) از موضعی نزدیک به مدافعان حجاب الزامی، به نقد ماده‌ی ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی و تبصره‌ی آن درباره‌ی بدحجابی پرداخته و ضمن بیان برخی تعارض‌های این ماده با فقه و سایر مواد قانونی، پیشنهاد اصلاح و تعدیل این ماده‌ی را ارایه کرده است. خندان (۱۳۸۸) نیز ضمن مرور «شبهات» در خصوص دلایل الزام زنان غیرمسلمان به رعایت حجاب در ایران، در مقام پاسخ به «مدعاهای مخالفان» برآمده است. اما با توجه به قوی‌تر بودن شبهات مطرح‌شده در مقاله‌ی ایشان نسبت به پاسخ‌‌های ارایه‌شده، موضع نهایی ایشان بر نگارنده مشخص نشد.

طبعاً نویسنده صلاحیت ورود به این مباحث فقهی و قضاوت درباره‌ی مواضع مخالفان و موافقان را ندارد. موضوع این نوشته نیز قضاوت درباره‌ی خوب و بد بودن، یا مفید و مضر بودن سیاست الزام عمومی به رعایت حجاب نیست. اما مرور استدلال‌ها، شواهد و قراینی که «اهل علم» در طی این بحث مکتوب ارایه کرده‌اند، هر خواننده‌ی «عوامی» همچون حقیر را به یک‌سری نتایج قابل توجه می‌رساند که می‌تواند در تحلیل برخی ریشه‌های فرهنگی و اجتماعی سیاست کنونی حجاب در ایران مفید باشد.

یک نکته‌ی قابل توجه این است که دو طرف این بحث علی‌رغم اختلاف در نتیجه‌گیری‌های خود، به تصریح یا تلویح بر یک موضوع اتفاق نظر دارند و آن این‌که در کتب حدیث شیعه، و نیز در روایت‌های تاریخی هیچ شاهدی وجود ندارد که ثابت کند پیام‌بر اکرم(ص) و یا امیرالمؤمنین(ع) در دوران حکومت خود حکمی عمومی مبنی بر الزام زنان به رعایت حجاب صادر کرده باشند و یا به دلیل عدم رعایت حجاب زنی را تعزیر و یا از موضع حکومت «امر به معروف و نهی از منکر» کرده باشند. ضمناً از مفاد این مباحث استفاده می‌شود که آیات حجاب به صورت تدریجی و اولین‌بار در سال پنج‌ام هجرت ـ یعنی هجده ‌سال پس از بعثت پیام‌بر(ص) ـ نازل شد. به عبارت دیگر در همه‌ی آن هجده‌سال و حتا در پنج سال نخست تشکیل حکومت اسلامی توسط پیام‌بر اکرم(ص) در مدینه، زنان مسلمان حجاب نداشتند.

پرسشی که این‌جا به ذهن متبادر می‌شود این است که اگر حجاب، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های یک زن مسلمان محسوب می‌شود و اگر «حجاب» و «عفاف» تا این اندازه با یک‌دیگر نسبت دارند که امروزه تقریباً مترادف شده‌اند و «بی‌حجابی» در نزد برخی معنای «بی‌عفتی» پیدا کرده است، چرا زنان مسلمان و مؤمن در صدر اسلام از همان ابتدا موظف به رعایت آن نشدند، همان‌طور که مثلا به اقامه‌ی نماز موظف شدند؟ آیا با توجه به نسبتی که بعضا امروزه میان «حجاب زن» و «غیرت مرد» تصور می‌شود می‌توان ادعا کرد که مردان مؤمن و مسلمان در طی هجده سال نخستِ پس از بعثت پیام‌بر «بی‌غیرت» بوده‌اند؟ و اصولا اگر بی‌حجابی و حتا «بدحجابی» این‌گونه که امروزه تصور می‌شود چنان تأثیر ویران‌گری بر دین و ایمان مردم دارد و تا این اندازه می‌تواند در گسترش فساد و فحشا و فروپاشی خانواده‌ها و رواج زنا نقش داشته باشد، چه‌گونه در طی پنج سال نخست حکومت پیام‌بر در مدینه این موضوع اساساً مورد توجه ایشان واقع نشد؟ این پرسش از آن جهت اهمیت مضاعف پیدا می‌کند که بدانیم در عصر جاهلیت در بین اعراب نه تنها حجاب مرسوم نبود، بلکه پوشش عورت نیز بعضاً رعایت نمی‌شد. استاد شهید مطهری در کتاب «مسأله‌ی حجاب» در بحث «ستر عورت» می‌فرماید: «در جاهلیت بین اعراب ستر عورت معمول نبود و اسلام آن را واجب کرد» (مطهری ۱۳۶۸الف: ۱۴۲).تفسیر برخی از مفسران از جمله علامه‌ی طباطبایی از آیات ۳۰ و ۳۱ سوره‌ی نور (قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم...) نیز مؤید همین نکته است. ایشان در این خصوص می‌فرماید:

 

«مقابله میان دو جمله: «یغضوا من ابصارهم» و «یحفظوا فروجهم» می‌رساند که مراد از حفظ فروج، پوشیدن آن از نگاه است، نه حفظ‌کردن آن از زنا و لواط. در روایت از امام‌صادق(ع) نیز آمده است که هر آیه‌ای که در قرآن درباره‌ی حفظ فروج آمده است، مربوط به حفظ از زنا است؛ جز این آیه که درباره‌ی حفظ از نگاه است. بنابراین ممکن است جمله‌ی اول (یغضوا من ابصارهم) با جمله‌ی دوم مقید گردد؛ یعنی در حقیقت، مدلول آیه، نهی از نگاه به فروج (عورت‌ها) و امر به پوشیدن آن باشد.»

(طباطبایی ۲۹/۱۳۶۳: ۱۶۲، نقل از نیک‌زاد ۱۳۸۳)

 

بر اساس تفسیر علامه طباطبایی (ره) از این آیات ضرورت پوشیده داشتن عورت و نیز حرمت نگاه به عورت دیگران استفاده می‌شود (همان). ضمنا این نکته که مخاطب این آیه «مؤمنین» و «مؤمنات» هستند نیز قابل تأمل است. به عبارت دیگر قرآن حتی افرادی که در پوشاندن عورت خود کوتاهی داشته‌اند را نیز در زمره‌ی «مومنین و مؤمنات» به حساب آورده است.   

نکته‌ی دیگری که از بحث مکتوب فوق استفاده می‌شود این است که حتا بعد از نازل‌شدن آیات حجاب نیز برخی از زنان ـ نظیر کنیزان و زنان غیرمسلمان ـ از رعایت حجاب مستثنا بوده و حتا از رعایت حجاب منع شده‌اند، چراکه حجاب امتیازی برای زنان مؤمن و آزاد محسوب می‌شده‌است. دسته‌ی دیگری از زنان که در برخی احکام مربوط به حجاب و نگاه مستثنا شده‌اند، زنان بادیه‌نشین اند. استاد مطهری در این خصوص می‌نویسد:

 

«حضرت صادق علیه‌السلام فرمود نگاه‌کردن به سر زنان تهامه، بادیه‌نشینان، دهاتی‌های حومه و علج‏ها (غیرعرب‌های بی‌سواد که در حکم همان بادیه‌نشین‏های عرب اند) مانعی ندارد، زیرا ایشان راهرگاهنهی کنند، فایده ندارد.جمعی از فقها به مضمون این روایت فتوا داده‏اند. ازمرحوم آیت‌الله‏آقا سیدعبدالهادی شیرازی نقل شده است که ایشان این حکم را در مورد آن عده زنان شهری که همچون زنان دهاتی نهی‌کردن ایشان مفید واقع نمی‏شود، تعمیم می‏دادند و به همین علتی که در حدیث ذکر شده است (که نهی‌کردن ایشان اثر ندارد) استناد می‏جستند. بعضی از فقها و مراجع بزرگ تقلید معاصر [آیت‌الله سیدمحسن حکیم و آیت‌الله سیدابوالقاسم خویی] نیز عیناً همین‌طور فتوا می‏دهند و به همین علت که در حدیث ذکرشده استناد می‏کنند

(مطهری ۱۳۸۶الف: ۱۹۶-۱۹۷)

 

به عبارت دیگر حتی پس از نزول آیات حجاب نیز در جامعه‌ی اسلامی عصر پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع)و ائمه‌ اطهار (ع) دو یا سه دسته از زنان - که احتمالا جمعیت قابل توجهی را نیز شامل می‌شدند – بی‌حجاب بوده‌اند. بدیهی است که قدرت جاذبه‌ و تحریک زنان لزوما ربطی به دین یا طبقه یا شهری و دهاتی بودن آنها ندارد. یک زن مسیحی، یا یک کنیز و یا یک زن بادیه‌نشین می‌تواند همان اندازه «جذاب» باشد که یک زن مسلمان آزاد شهرنشین. حال اگر نفس بی‌حجابی گروهی از زنان در جامعه چنان که امروز گفته می‌شود می‌تواند مایه‌ی گسترش فساد و فحشاء و از دست رفتن دین و ایمان و فروپاشی خانواده‌ها باشد، چرا آن زمان پیام‌بر و معصومین (ع) حساسیتی در قبال بی‌حجابی این سه دسته از زنان نداشتند؟ اگر اسلامی بودن جامعه در زمان پیام‌بر (ص) و امیر‌المؤمنین (ع)منوط و مشروط به باحجاب بودن همه‌ی زنان نبود، چرا امروزه فرض بر این است که در جامعه‌ی اسلامی همه‌ی زنان – حتی اهل کتاب - باید باحجاب باشند والا اسلامی بودن حکومت زیر سوال می‌رود؟

گذشته از این موارد، طبیعی است که تغییر فرهنگ مردم در هیچ جامعه‌ای به سرعت و آسانی رخ نمی‌دهد. ضمن این‌که همواره در جوامع افرادی پیدا می‌شوند که نسبت به رعایت احکام و مقررات دینی هم‌چون حجاب، کاهل و یا بی‌توجه هستند. در هر جامعه‌ای زنانی یافت می‌شوند که اهل خودنمایی و خود‌آرایی و جلب توجه مردان باشند. نمی‌توان فرض کرد که در طی حدود ۲۵۰ سال ـ یعنی فاصله‌ی بین نزول آیات حجاب و غیبت امام دوازده‌ام(عج) ـ در جامعه‌ی مسلمین از این موارد وجود نداشته است. اما قابل تأمل است که نه تنها شواهدی از برخورد حکومتی و اعمال تنبیه و تعزیر زنان به خاطر عدم رعایت حجاب یا تبرج در این مدت یافت نمی‌شود، بلکه تا آنجا که از بحث مکتوب فوق استفاده می‌شود ظاهرا هیچ روایت معتبری هم وجود ندارد که نشان دهد پیام‌بر (ص) یا ائمه‌ی اطهار(ع) حتا از موضع امر به معروف و نهی از منکر لسانی در این موضوع با زنی در کوچه و بازار برخورد کرده باشند.

در اینجا پرسشی که به ذهن متبادر می‌شود این است که چرا در مذهب ما درباره‌ی کوچک‌ترین موضوعات فردی و شخصی آن همه حدیث و روایت وجود دارد، اما درباره‌ی موضوعی مثل ضرورت برخورد حکومتی با بی‌حجابی و تبرج زنان در محیط جامعه هیچ نمونه‌ای وجود ندارد؟ درست است که دلایل، ریشه‌ها و حتی معنای بی‌حجابی در جامعه‌ی امروز با گذشته تفاوت کرده است. و درست است که در جامعه‌ی امروز عوامل سیاسی و اقتصادی داخلی و شرایط فرهنگی جهانی و رسانه‌ها نیز در پیدایش و شیوع بی‌حجابی و «بد‌حجابی» نقش دارند9. اما برهنه‌گی و تبرج و خودنمایی و عشوه‌گری قطعاً موضوعات «مستحدثه» نیستند. در خود قرآن نیز زنان از «تبرج» نهی‌شده‌اند. باعث افتخار مسلمین است که چهارده قرن قبل، از بزرگان دین ما این همه حدیث و روایت در باب احکام طهارت و پاکیزه‌گی و نظافت به جا مانده است. اما پرسش این است که چرا در مسأله‌ی الزام عمومی به رعایت حجاب و ضرورت برخورد فردی یا حکومتی با مظاهر خودآرایی و تبرج زنان حتا به اندازه‌ی برخی آداب نظافت فردی نیز روایت و حدیث وارد نشده است؟

اگرچه در فقه شیعه «قیاس» روا نیست، و اگرچه اهمیت یک موضوع در دین اسلام را لزوماً و صرفاً نمی‌توان از طریق شمردن تعداد احادیثی که درباره‌ی آن موضوع وارد شده ارزیابی کرد، اما اهمیت پرسش فوق در شناخت و تحلیل سیره و سنت پیام‌بر(ص) و ائمه‌ی اطهار(ع) را نیز نمی‌توان انکار کرد. ممکن است گفته شود کتاب و سنت تنها دو مرجع از چهار مرجعی است که فقها در استنباط حکم شرع از آن‌ها استفاده می‌کنند. به تعبیر استاد مطهری:

 

«ما همین الآن در فقه خودمانمواردی داریم که فقهای ما به طور جزم به‏لزوم و وجوب چیزی فتوا داده‏اند فقط به دلیل درک ضرورت و اهمیت موضوع‏، یعنی با این‌که دلیل نقلی از آیه و حدیث به طور صریح و کافی نداریم، و همچنین اجماع معتبری نیز در کار نیست، فقها از اصل چهارم استنباط یعنی‏ دلیل مستقل عقلی استفاده کرده‏اند. فقها در این‌گونه موارد از نظر اهمیت موضوع و از نظر آشنایی به روح اسلام که موضوعات مهم را بلاتکلیف نمی‏گذارد جزم می‏کنند که حکم الاهی در این مورد باید چنین باشد

(مطهری ۱۳۶۸د: ۱۲۲)

 

برخی از موافقان الزام حکومتی برای حجاب نیز در بیان استدلال‌های خود به ادله‌ی عقلی روی آورده و یا با اشاره به اختیارات حکومت در فقه شیعه از موضع خود دفاع کرده‌اند (مهدوی‌زادگان ۱۳۸۶الف و ۱۳۸۶ب؛ باقری ۱۳۸۶). در این خصوص دو نکته قابل طرح است:

 

اولاً: اگر مشروعیت الزام به حجاب از این رو است که این امر در زمره‌ی اختیارات حکومت اسلامی است، پس بر اساس همان اختیارات باید پذیرفت که حکومت اختیار آن را دارد که این سیاست را بنا به استدلال‌ها و یا مصالح عقلی دیگر لغو کند.

 

ثانیاً: اگر مبنای چنین حکمی «دلیل مستقل عقلی» است، قاعدتاً باید پذیرفته شود که سایر عقلا یا لااقل سایر عقلای مؤمن و مقید به شرع و معتقد به اصل حجاب ـ از جمله جامعه‌شناسان، روان‌شناسان، صاحب‌نظران فرهنگی و سیاسی، حقوقدانان، کارشناسان تربیتی و... ـ  نیز در خصوص منافع و مضار و مصالح و مفاسد و عوارض چنین سیاست و تدبیر حکومتی به مشورت خوانده شوند و به آن‌ها مجالی داده شود که ادله و شواهد و نتایج مطالعات و تحقیقات عقلایی خود را در اختیار فقها قرار دهند. طبعا مقصود این نیست که این افراد حکم دینی را استخراج کنند، چون استنباط عقلی فقیه نیز متکی به سایر ضوابط و قواعد فقهی و شناخت او از روح کلی قوانین شرع است. اما قطعا این کارشناسان و صاحب‌نظران می‌توانند در «شناخت موضوع» و ابعاد گسترده‌ی و پیچیده‌ی آن به فقهاء کمک کنند. همان‌گونه که پس از انقلاب اسلامی در بسیاری موضوعات دیگر نیز رویه‌ای وجود داشته است.

 

این امر خصوصا از این جهت اهمیت دارد که برخی الزام به حجاب و برخورد با بی‌حجابی را از مقوله‌ی «امر به معروف و نهی از منکر» می‌دانند و لذا قاعدتاً باید بپذیرند که وجوب این وظیفه‌ی دینی بر اساس نظر فقها مشروط به «احتمال تأثیر» و «عدم وجود ضرر یا مفسده» است. همان‌گونه که استاد مطهری در مقاله‌ی «امر به معروف و نهی از منکر» با استناد به دیدگاه فقهای بزرگی همچون صاحب جواهر تأکید می‌کنند، این وظیفه همچون «نماز» نیست که یک امر «تعبدی محض» باشد بلکه:

 

«امر به معروف و نهی از منکر از کارهایی است که ساختمان و کیفیت ترتیب آن و این‌که در کجا مفید است و به چهشکل مفیداست و مؤثر است و بهتر ثمر می‏دهد و بار می‏دهد و نتیجه می‏دهد، همهرا شارع در اختیار عقل ما و فکر ما و منطق ما گذاشته است.»

(مطهری ۱۳۶۸ه: ۹۱) 

 

واقعیت این است که برخی مدافعین لزوم برخورد حکومت با بدحجابی و بی‌حجابی در مقام دفاع از موضع خود گزاره‌هایی به عنوان «استدلال عقلی» بیان کرده‌اند که بعضاً محل تأمل و قابل مناقشه است. حتا برخی از این استدلال‌ها را می‌توان جهت دفاع از موضع طیف مقابل، که مخالف الزام عمومی به رعایت حجاب هستند، نیز استفاده کرد. اما نویسنده‌گان این گزاره‌ها به گونه‌ای موضع خود را بیان کرده‌اند که گویی در حال بیان گزاره‌‌هایی «بدیهی» و «واضح» در دفاع از ضرورت الزامی‌بودن حجاب در جامعه‌اند. نمونه‌های زیر - که البته تنها از برخی مقالات «علمی» و «تحقیقی» انتخاب شده‌اند و نه از مطالب تریبون‌های عمومی – از این دست هستند:

 

  • «حداقل مفسده‌ای که بر ترک حجاب و عفاف مترتب است شکسته‌شدن هیمنه‌ی دین، تجری بر احکام خدا و ریختن قبح و زشتی گناه است و چه مفسده‌ای از این بالاتر» (باقری ۱۳۸۷).
  • «در شرایط فعلی حکومت نه تنها مجاز، بلکه موظف است حجاب را الزامی کند. چراکه در غیر این صورت، خصوصیت دینی‌بودن‌اش را از دست می‌دهد» (قافی ۱۳۸۸).
  • «بی‌حجابی و با یک درجه خفیف‌تر، بدحجابی عامل اخلال و تزلزل در نظام اسلامی است ...ریشه‌ی بسیاری از ناهنجاری‌ها و بی‌نظمی‌ها در نظام خانواده، جامعه و سیاست به همین مسأله حجاب باز می‌گردد. طبیعی ا‌ست که اگر این بی‌نظمی و اخلال فراگیر و گسترده ‌شود، تهدیدی برای نظام تشریعی اسلام خواهد بود. از این رو، حکومت اسلامی هرگز نمی‌تواند نسبت به آن بی‌تفاوت بماند» (مهدوی‌زادگان ۱۳۸۶الف).
  • «اگر زن مسلمانی مایل به رعایت حجاب اسلامی نباشد، حاکم اسلامی ... می‌تواند او را به رعایت حجاب اسلامی ملزم نماید؛ زیرا از سویی عدم رعایت حجاب اسلامی اسباب ناامنی برای خود وی خواهد شد، مانند الزام حکومت به بستن کمربند ایمنی به هنگام راننده‌گی که مانع از وقوع حوادث ناگوار برای راننده می‌شود، و از سوی دیگر عدم رعایت حجاب اسلامی زمینه‌ی سوء برای سایر زنان مسلمان محجبه خواهد شد، زیرا با رواج این امر از سوی زنانی که به این ساحت شخصیتی خود اهمیت نمی‌دهند، زمینه‌ی عادی‌شدن تعرض و هتک حرمت به زنان عفیفه‌ی محجبه فراهم می‌شود. افراد شرور مزاحم در چنین وضعیتی هیچ فرقی میان زنان باحجاب و بی‌حجاب نمی‌گذارند. پس، از باب رفع این وضعیت و تأمین شرایط امن برای زن مسلمان، الزام زنان غیرمقید به رعایت حجاب اسلامی ضرورت دارد» (همان).
  • «حجاب، فرد و جامعه را از لبه‌ی پرت‌گاه تباهی و انحطاط، از افتادن در گردونه‌ی نیستی دور ساخته و نجات می‌دهد. ... رواج حجاب در هر جامعه‌ای تداوم‌بخش و گرمی‌بخش آن جامعه است. در جامعه‌ای که حجاب فضیلت باشد و بی‌حجابی رذیلت، آن جامعه می‌تواند به رحمت الاهی و حیات معنوی خود امیدوار باشد، اما اگر جامعه‌ای برعکس آن باشد و بی‌حجابی در آن فضیلت شمرده شود، بی‌تردید نباید به تداوم حیات معقول و مشروع خود امیدوار باشد. اگر چنین مفسده‌ای در جامعه عمیقاً ریشه دوانیده باشد، گمان نمی‌رود که برای اصلاح آن جامعه، از سوی مردان خدا کاری برآید. بلکه باید همچون لوط پیام‌بر(ع) در انتظار فرج الاهی و فرشته‌گان عذاب الاهی بود» (همان).

 

ممکن است گفته شود که گشودن بحث در باب سیاست حجاب و طرح این مباحث در سطح عموم جامعه شایسته نیست و این مسایل باید صرفا در فضاهای تخصصی مطرح شود. به نظر می‌رسد چنین نگاهی با دیدگاه امام خمینی (ره) منطبق نباشد. ایشان در پاسخ به نامه‌ی یکی از اعضای دفتر خود - که در آن از طرح اختلافات علماء و فقهاء در سطح جامعه ابراز نگرانی شده بود - می‌نویسند:

 

«کتاب‌هاى فقهاى بزرگوار اسلام پر است از اختلاف‌نظرها و سلیقه‏ها و برداشت‌ها در زمینه‏هاى مختلف نظامى، فرهنگى و سیاسى و اقتصادى و عبادى ... از آنجا که در گذشته این اختلافات در محیط درس و بحث و مدرسه محصور بود و فقط در کتاب‌هاى علمى آن هم عربى ضبط مى‏گردید، قهراً توده‏هاى مردم از آن بی‌خبر بودند و اگر باخبر هم مى‏شدند، تعقیب این مسائل برای‌شان جاذبه‏اى نداشت ... اما امروز با کمال خوشحالى به مناسبت انقلاب اسلامى حرفهاى فقها و صاحبنظران به رادیو و تلویزیون و روزنامه‏ها کشیده شده است، چرا که نیاز عملى به این بحثها و مسائل است.»

(خمینی ۱۳۶۷: ۱۶۷)

 

 

 

نتیجه‌گیری

برای این‌که این بحث موردی در خصوص سیاست حجاب را به موضوع اصلی این نوشته یعنی «فرهنگ علمایی» ربط دهیم در این‌جا لازم است یک پرسش مطرح کنیم. ‌چرا گزاره‌های فوق درباره ضرورت الزام عمومی به رعایت حجاب به نظر نویسنده‌گان آن‌ها بدیهی و واضح آمده است، اما از نظر برخی مخاطبان و خواننده‌گان ـ حتا مخاطبان و خواننده‌گان مسلمان و مؤمن ـ ممکن است قانع‌کننده به نظر نرسد؟

ممکن است علت این باشد که نویسنده‌گان فضای طرح استدلال‌های خود را همان فضای حوزوی در نظر گرفته، مخاطب خود را طلاب و روحانیون فرض کرده‌اند و در چارچوب «فرهنگ علمایی» به بحث پرداخته‌اند. در واقع این افراد همه از یک جای‌گاه/دیدگاه (standpoint) به موضوع بحث خود نگریسته‌اند. شاید اگر طرح کننده‌گان این مباحث قدری از مرکز «فرهنگ علمایی» فاصله گرفته و به متن جامعه ـ و در واقع به حاشیه‌های آن ـ نزدیک می‌شدند، یا از مرزهای جغرافیایی «فرهنگ علمایی» ایران خارج شده و از موضع «دیگری»  درباره‌ی این گزاره‌های خود تأمل می‌کردند، قدری از درجه‌ی وضوح و قوت برخی از این استدلال‌ها در نگاه‌شان کاسته می‌شد. استاد مطهری در مقاله‌ی «اصل اجتهاد در اسلام» به نکته‌ای اشاره می‌کنند که بی‌ربط به این موضوع نیست:

 

«فرض کنید یک نفر در شهر تهران بزرگ شده‏ باشد و یا در شهر دیگری مثل تهران که در آن‌جا آب کر و جاری فراوان است ، حوض‌ها و آب‌انبارها و نهرها هست، و همین شخص فقیه باشد و بخواهد در احکام طهارت و نجاست فتوا بدهد. این شخص با سوابق زنده‌گی شخصی خود وقتی که به اخبار و روایات طهارت و نجاست مراجعه کند یک طوری استنباط می‏کند که خیلی مقرون به احتیاط و لزوم اجتناب از بسیاری چیزها باشد. ولی همین شخص که یک سفر به زیارت خانه‌ی خدا می‏رود و وضع طهارت و نجاست و بی‌آبی را در آن‌جا می‏بیند، نظرش درباب طهارت و نجاست فرق‏ می‏کند. یعنی بعد از این مسافرت اگر به اخبار و روایات طهارت و نجاست‏ مراجعه کند آن اخبار و روایات برای او یک مفهوم دیگر دارد.»

(مطهری ۱۳۶۸د: ۱۲۱)

 

چه بسا همین استدلال‌های فوق‌ در «فرهنگ علمایی» رایج در عراق یا لبنان امروز بدیهی تلقی نشوند. و الا چرا علمای پرنفوذ شیعه حتا در حدود محلی شهرهایی چون کربلا و نجف نیز خواستار وضع مقررات حجاب اجباری توسط دولت نشده‌اند؟ چرا حزب الله لبنان با آن همه اقتدارش حتی در مناطق شیعه‌نشین جنوب لبنان حجاب را یک الزام عمومی نکرده‌ است؟ اخیرا در گزارشی در مجله‌ی نیوزویک خواندم ‌که در انتخابات اخیر مجلس عراق «گروه صدر» - که از گروه‌های سیاسی شیعه‌ی تندرو در عراق شناخته می‌شود - در فهرست نامزدهای خود در شهر بغداد چند خانم را به عنوان نامزد انتخابات معرفی کرده بود که ظاهرا یکی از این خانم‌ها دو نوع پوستر تبلیغاتی داشته است. یک پوستر بی‌حجاب برای مناطق مرفه‌ و غیرمذهبی و یک پوستر باحجاب برای مناطق سنتی و مذهبی‌! موضع نویسنده این نیست که ما کورکورانه از دیگران در خصوص سیاست حجاب تقلید کنیم. بحث این است که وضعیت کنونی خودمان و ریشه‌های تاریخی و اجتماعی آن را درست بشناسیم و بتوانیم ابعاد مختلف یک مسئله‌ی اجتماعی را دقیق‌تر تحلیل کنیم.

آیا این‌که معنای بی‌حجابی و بدحجابی در جامعه‌ی ما بعضاً مترادف با بی‌عفتی شده‌است به آن فرهنگ علمایی باز نمی‌گردد که دایره‌ی ارتباط‌اش تنها محدود به زنانی بوده‌است که حجابی به یک فرم و یک قالب و یک رنگ داشته‌اند؟ یک نکته‌ی مهم که اینجا باید مد نظر قرار گیرد این است که فرهنگ علمایی ماهیتاً یک فرهنگ «شهری» است که خاستگاه اصلی آن شهرهای مذهبی بزرگی هم‌چون قم و نجف و مشهد است. شاید از همین رو باشد که در تعریف و تعیین «حجاب برتر» نیز عمدتا زن شهری ملاک و معیار قرار می‌گیرد و نه زن روستایی یا عشایر که به جهت نوع زیست و کار خود عملا امکان استفاده از «حجاب برتر» را ندارد.   

به نظر می‌رسد اهمیت و مرتبه‌ی حجاب در سلسله‌مراتب احکام دینی و ضوابط اخلاقی، نزد «فرهنگ علمایی» شیعه در ایران، بسیار بالاتر از مرتبه‌ی آن در فرهنگ علمایی شیعه در برخی بلاد دیگر است و این امر بیش از آن‌که دلایل شرعی و فقهی داشته باشد، ریشه در شرایط خاص تاریخی و اجتماعی دارد که این فرهنگ در آن شکل گرفته است. بعید نیست که واقعه‌ی «کشف حجاب» و «بی‌‌حجابی اجباری» در عصر رضاخان، یعنی همان پادشاهی که نماد دین ستیزی در تاریخ معاصر شناخته می‌شود، در پیدایش نگرش‌های کنونی نقش مهمی ایفا کرده باشد. وقتی «بی‌حجابی اجباری» به عنوان سیاستی «ضد دین» همراه با خشونت و خونریزی در جامعه‌ای به اجرا گذاشته شده باشد، طبعا زمینه فراهم می‌شود که «حجاب اجباری» هم خودبه‌خود به عنوان سیاستی «دینی» به حساب آید. سخنان اخیر یکی از مراجع معظم تقلید در این خصوص بسیار گویا است:

 

« فاجعه‌ی جنایت رضاخان در مسجد گوهرشاد با وجود این همه شهید جای هیچ شک و تردیدی را در مسئله حجاب باقی نمی‌گذارد و نمی‌توان به راحتی از آن عبور کرد ... آزاد شدن حجاب، آزادی شراب‌خواری، فحشاء، ربا و گناهان دیگر را موجب می‌شود و دیگر عنوانی از جامعه اسلامی هم باقی نمی‌ماند. 10»

 

اگر پژوهش‌های لازم در راستای تدوین نظریه‌ی «فرهنگ علمایی» به نتایج خود برسد، شاید بتوان با تکیه بر این نظریه ادعا کرد که ریشه‌ی برخی مشکلات و معضلات فرهنگی و اجتماعی ایران پس از انقلاب، تلاش جهت تعمیم و بسط یک‌پارچه‌ی «فرهنگ علمایی» به تمامی اقشار و طبقات و اصناف جامعه بوده است. در بسیاری از تصمیم‌گیری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها و فعالیت‌های فرهنگی و رسانه‌ای دغدغه اصلی این است که برنامه‌ها با «فرهنگ علمایی» تعارض نداشته باشد. حتی در برنامه‌های ویژه‌ی جوانان نیز انتظار این است که اگر یک روحانی و حتی یک مرجع تقلید در برنامه شرکت داشتند و یا مخاطب برنامه بودند مشکلی پیش نیاید. این که چندی قبل یکی از مراجع معظم تقلید به شدت از برنامه‌های «رادیو جوان» ابراز نارضایتی فرمودند حادثه‌ی قابل تأملی بود. در مقابل، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در یکی از سخنان اخیر خود در خصوص وضعیت دانشگاه‌ها به نکته‌ی بسیار مهمی در این خصوص اشاره داشتند:

 

«نمی توان توقعی را که از یک محیط طلبگی وجود دارد، به محیط دانشجویی نیز تعمیمداد 11

 

تجربیات تاریخی نشان داده است که تعمیم‌دادن فرهنگ یک طبقه یا یک صنف به سایر طبقات و صنوف، خاصه با اجبار و الزام و برخورد قهرآمیز، هرگز در بلندمدت به نتیجه‌ی مطلوب نرسیده است. تجربه‌ی سی سال اخیر نیز نشان داده است که چنین تلاش‌هایی معمولاً با مقاومت طبقات و صنوف و اقشار دیگر مواجه شده و ناکام مانده است. دشمنان انقلاب و برخی تحلیل‌گران و روشن‌فکران سکولار  ناکامی در یکپارچه‌سازی فرهنگی را شکست دولت ایران در «اسلامی» کردن جامعه و بسط «فرهنگ اسلامی» تفسیر می‌کنند. آنها با خشنودی زایدالوصف به سبک‌های متنوع زنده‌گی و پوشش برخی جوانان امروزی و نیز به موضوع «بدحجابی» در سطح شهرها اشاره کرده و آن را مهم‌ترین «سند» شکست و ناکامی فرهنگ انقلاب اسلامی معرفی می‌کنند. برخی روحانیون و علمای داخل کشور نیز با اشاره به همین «سند»، غم‌گسارانه و مضطرب از به خطر افتادن دین و ایمان مردم و ازدست‌رفتن ارزش‌ها و نابودشدن فرهنگ اسلامی سخن می‌گویند. اما اگر چارچوب نظری ارائه شده در این نوشتار قرین صحت باشد، می‌توان گفت که هر دو گروه در تحلیل و ارزیابی خود از شرایط اجتماعی دچار اشتباه شده‌اند چرا که «سند» مورد استفاده اساساً سندی معتبر – یا لااقل سندی کافی - برای چنین قضاوت‌های کلی و کلانی درباره‌ی یک جامعه نیست. اگرچه تا نیل به «مدینه‌ی فاضله‌ی اسلامی» هنوز راه بسیار درازی پیش رو داریم، به نظر نویسنده «فرهنگ اسلامی» در ایران هرگز، یا دست کم قرن‌ها است، که به اندازه‌ی امروز اقتدار و فراگیری و شکوفایی و پویایی نداشته است. و البته این مدعایی است که تشریح و تببین آن مقاله و بلکه رساله‌ای جداگانه می‌طلبد.

 

 

مؤخره

حسن ختام این نوشته را متن استفتایی از حضرت آیت‌الله خامنه‌ای  قرار می‌دهم که به موضوع این مقاله بی‌ارتباط نیست و تأمل بر‌می‌انگیزد.

 

س) اگر همسر حجاب را رعایت نکند آیا باید شوهر، او را با دعوا و درگیرى به رعایت حجاب وادار کند؟

ج) در رعایت حجاب واجب و انجام سایر تکالیف شرعیه، شوهر حق دعوى و درگیرى و کتک‌کارى ندارد، و فقط مجاز است با ملایمت، امر به معروف و نهى از منکر زبانى نماید12.

 

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

     

1.    لازم می‌دانم از جناب حجت الاسلام و المسلمین محمدسعید بهمن‌پور، حجت الاسلام والمسلمین سید فرید حاج‌سیدجوادی، حجت الاسلام و‌المسلمین دکتر عزیزی، دکتر مسعود ملک‌زاده، دکتر پوریا صرامی، اسماعیل اسفندیاری، محمدجعفر اسفندیاری، پویان شهیدی، آرش شهیدی و سعید مرزنگوشی که مرا از نظرات خود درباره‌ نسخه‌ی اولیه‌‌ی این مقاله بهره‌مند کردند تشکر کنم. از اعضای جلسه‌ی قرآن هفتگی مرکز الزهرا (س) ناتینگهام نیز که پس از ارائه‌ی خلاصه‌ای از این مقاله در جلسه‌ی مورخ ۱۴ خرداد ۱۳۸۹ دیدگاه‌های خود مطرح کردند سپاسگزارم. بدیهی است که مسؤولیت این مقاله و خطاها و کاستی‌های آن صرفا بر عهده‌ی نویسنده است.      

2.    «محدوده‌ی کرسی نقد از دیدگاه امام‌جمعه مشهد»، پایگاه خبری تحلیلی الف، ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹. آدرس اینترنتی: http://alef.ir/1388/content/view/71184، تاریخ دسترسی: ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹.

3.    به عنوان مثال استاد مطهری در کتاب «مسئله‌ی حجاب» روایتی را به نقل از منابع مختلف شیعی بدین شرح نقل می‌کنند: «جابر ]بن عبدالله انصاری[ می‏گوید در خدمت رسول خدا صلی‏اللهعلیه و آله به در خانه فاطمه علیها السلام آمدیم . رسول خدا سلام کرد و اجازهورود خواست . فاطمه علیها السلام اجازه داد . پیغمبر اکرم فرمود با کسی کههمراه من است وارد شوم ؟ زهرا علیها السلام گفت پدر جان ! چیزی بر سر ندارم . فرمود با قسمتهای اضافی روپوش خودت سرت را بپوشان . سپس مجددا استعلام کرد کهآیا داخل شویم ؟ پاسخ شنیدیم بفرمائید ! وقتی‏وارد شدیم ، چهره زهرا علیهاالسلام آنچنان زرد بود که مانند شکم ملخ‏می‏نمود . رسول اکرم صلی الله علیه وآله پرسید چرا چنین هستی ؟ جواب داداز گرسنگی است . پیغمبر اکرم دعافرمود که خدایا دختر مرا سیرگردان . پس از دعای پیغمبر اکرم چهره زهرا گلگون شد و گوئی دویدن خون را در زیر پوست‏صورتمی‏دیدم و زهرا از آن پس گرسنه نماند.» (مطهری ۱۳۶۸الف: ۱۹۹).

4.    این ماجرا ظاهراً در کتاب «وسائل الشیعه» (ج ۱۴، ص ۱۹۵) بدین شرح روایت شده است: «امام‌باقر(ع) نقل می‌کند زنی نزد پیام‌بر(ص) آمد و عرض کرد: مرا به عقد کسی در آور! حضرت رو به حضار نمود و فرمود: کسی حاضر است با این زن ازدواج کند؟ مردی از میان جمع برخاست و عرض کرد: من حاضرم. حضرت فرمود: چه داری که به او بدهی؟ گفت: چیزی ندارم. پیام‌بر(ص) فرمود: نمی‌شود. زن خواسته‌ی خود را تکرار کرد. دیگربار حضرت فرمایش خویش را تکرار نمود، باز همان مرد برخاست. سرانجام پیام‌بر به آن مرد فرمود: از قرآن چیزی می‌دانی؟ گفت: بلی. فرمود: زن را به عقد ازدواج تو درآوردم، در عوض قرآنی که به او آموزش می‌دهی،‌ مهریه‌ی او خواهد بود.»

5.    استاد مطهری در کتاب «اسلام و مقتضیات زمان» اشاره می‌کنند که پس از اسلام اولین‌بار در دوران هارون الرشید ـ خلیفه‌ی عباسی ـ و در پی انتصاب ابویوسف ـ شاگرد ابوحنیفه ـ به سمت مفتی اعظم و قاضی القضات، لباس روحانیت از لباس دیگران جدا شد (مطهری ۱۳۷۳: ۱۷۸).

6.       البته در این‌جاً صرفا «تفاوت» این فرهنگ‌ها مدنظر نگارنده است و موضوع ارزش‌گذاری یا ترجیح یکی بر دیگری نیست.

7.    از جمله‌ی این موارد رمان «ناتنی» نوشته‌ی مهدی خلجی است که در خارج از کشور منتشر شده و آن را می‌توان دایره‌المعارفی از عقده‌های سرکوب‌شده‌ی یک روحانی‌زاده و ‌طلبه‌ی سابق دانست. در واقع نویسنده با خلق صحنه‌های فانتزی تهوع‌آوری از جنسیت و خشونت، در مقام انتقام از گذشته‌ی خویش برآمده است. شایان ذکر است نویسنده‌ی این رمان که پیش از این با روزنامه‌ی «انتخاب» و ماه‌نامه‌ی «کیان» هم‌کاری داشته هم‌‌اکنون در «مؤسسه‌ی واشنگتن برای مطالعات خاور نزدیک» ـ که بازوی پژوهشی لابی صهیونستی آیپک در آمریکا است ـ مشغول به کار است.

8.       از جمله‌ی این فیلم‌ها می‌توان به «زیر نور ماه» (۱۳۸۰، رضا میرکریمی)، «مارمولک» (۱۳۸۳، کمال تبریزی) و «طلا و مس» (۱۳۸۸، همایون اسعدیان) اشاره کرده که همه‌گی به تهیه‌کننده‌گی فردی ساخته شده‌اند (منوچهر محمدی) که خود تجربه‌ی تحصیل در حوزه را داشته است. فیلم داستانی «او» ساخته‌ی رهبر قنبری (۱۳۸۱) نیز نگاهی به زنده‌گی یک روحانی روستایی دارد که ضمن کشاورزی و دام‌داری به وظایف دینی خود نیز می‌پردازد. در حوزه‌ی سینمای مستند فیلم «پرو آخر» (۱۳۸۶، رضا حائری) با تمرکز بر زنده‌گی و کار یک پیرمرد خیاط در قم که لباس بسیاری از روحانیان معروف تاریخ معاصر را دوخته است، موفق می‌شود لحظاتی از زنده‌گی واقعی و روزمره‌ی روحانیت را ثبت کند که معمولاً از دیده‌ها به دور است.البته سازنده‌ی فیلم در بخش‌هایی از فیلم گرایش‌های سیاسی خود را به شکل «گل درشت» در فیلم دخالت داده که این امر از ارزش‌های این اثر مستند - که می‌توانست نمونه‌ی موفقی از «مردم‌شناسی تصویری» (visual anthropology) محسوب شود - کاسته است.    

9.    سجاد صفار هرندی در مقاله‌ی «به سوی دریافتی تاریخی از مسئله بد حجابی» این موضوع را به خوبی تبیین و تشریح کرده است (صفار هرندی ۱۳۸۸).

10.  «نظر یک مرجع تقلید درباره آزاد شدن حجاب»، پای‌گاه اطلاع‌رسانی جهان نیوز، ۲۶ تیرماه ۱۳۸۹. آدرس اینترنتی: http://www.jahannews.com/vdcawmn6y49nu61.k5k4.html، تاریخ دسترسی: ۲۸ تیرماه ۱۳۸۹.

11.  «دیدار مسؤولان ‌نهاد نمایندگی در دانشگاه‌ها با رهبر انقلاب»، پای‌گاه خبری – تحلیلی الف، ۲۰ تیر ۱۳۸۹. آدرس اینترنتی: http://alef.ir/1388/content/view/77420، تاریخ دسترسی: ۲۲ تیر ۱۳۸۹.   

12.  به نقل از: پای‌گاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری. بخش استفتائات جدید، احکام «نگاه، پوشش و معاشرت»، بخش «حجاب و پوشش»، صفحه‌ی «الزام به حجاب». آدرس اینترنتی: http://leader.ir/tree/index.php?catid=49. تاریخ دسترسی: ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۹.

 

کتاب‌نامه:

1.    ایازی، محمدعلی (۱۳۸۶). «بررسی الزام حجاب در حکومت دینی». فصل‌نامه‌ی مطالعات راهبردی زنان. ش ۳۶. آدرس اینترنتی: http://www.mr-zanan.ir/Template1/News.aspx?NID=2640، تاریخ دسترسی: ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹.

2.    باقری، ابراهیم (۱۳۸۶). «حجاب از نگاه شریعت و حکومت». وبلاگ سره از ناسره: http://sereh.blogfa.com/post-41.aspx، تاریخ دسترسی: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹.

3.    باقری، علی (۱۳۸۷). «حجاب؛ نگهبان گوهر عفاف». وبلاگ سره از ناسره: http://sereh.blogfa.com/post-47.aspx، تاریخ دسترسی: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹.

4.    جاوید، محمدجواد ‍[و شجاعی باغینی، محمدمهدی] (۱۳۸۸). گفتارهایی در باب حجاب. تهران: پژوهش‌کده‌ی مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

5.    خمینی، روح‌الله [آیت‌الله امام] (۱۳۶۷). صحیفه‌ی نور. تهران: مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی. آدرس اینترنتی: http://www.jamaran.ir/fa/Content-pid_1770.aspx، تاریخ دسترسی: ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹.

6.       خمینی، روح‌الله [آیت‌الله امام] (۱۳۷۶). شرح چهل حدیث. تهران: مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی.

7.    خندان، علی‌اصغر (۱۳۸۸). «حجاب افراد غیرمسلمان در جامعه‌ی اسلامی». گفتارهایی درباره‌ی حجاب. محمدجواد جاوید و محمدمهدی شجاعی باغینی. تهران: پژوهش‌کده‌ی مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

8.    صفار هرندی، سجاد (۱۳۸۸). «به سوی دریافتی تاریخی از مسأله‌ی بدحجابی». وبلاگ خصوصی نیست. ۸ مهر ۱۳۸۸. آدرس اینترنتی:  http://sajjadsaffar.blogfa.com/post-61.aspx. تاریخ دسترسی: ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۹.

9.       طباطبایی، سیدمحمدحسین [علامه] (۱۳۶۳). تفسیر المیزان. ج ۲۹.

10.  قافی، علی (۱۳۸۸). «جواز الزام به رعایت حجاب». گفتارهایی درباره‌ی حجاب. محمدجواد جاوید و محمدمهدی شجاعی باغینی. تهران: پژوهش‌کده‌ی مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

11.  کدیور، محسن (۱۳۸۶). «حجاب؛ حد شرعی، حد قانونی». در مصاحبه با داریوش درویشی و مصطفی مختاری. وبلاگ جمهور (داریوش درویشی): http://www.voltaire.blogfa.com/post-6.aspx، تاریخ دسترسی: ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹.

12.   مطهری، مرتضا (۱۳۶۸الف). مسأله‌ی حجاب. تهران: صدرا.

13.   ـــــــــــــ (۱۳۷۳ب). اسلام و مقتضیات زمان. ج۱. تهران: صدرا.

14.   ـــــــــــــ (۱۳۶۸ج). ده ‌گفتار. تهران: صدرا.

15.   ـــــــــــــ (۱۳۶۸د). «اصل اجتهاد در اسلام». ده گفتار. تهران: صدرا.

16.   ـــــــــــــ (۱۳۶۸ه). «امر به معروف و نهی از منکر». ده گفتار. تهران: صدرا.

17.   ـــــــــــــ (۱۳۶۸و). «مشکل اساسی در سازمان روحانیت». ده گفتار. تهران: صدرا.  

18.  مهدوی‌زادگان، داود (۱۳۸۶الف). «پژوهشی در الزام حکومتی حکم حجاب». فصل‌نامه‌ی مطالعات راهبردی زنان. ش ۳۶. آدرس اینترنتی: http://www.mr-zanan.ir/Template1/News.aspx?NID=2635، تاریخ دسترسی: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹.

19.  ــــــــــــــــ (۱۳۸۶ب). «تأملی در چه‌گونه‌گی الزام پوشش». فصل‌نامه‌ی مطالعات راهبردی زنان. ش ۳۷. آدرس اینترنتی: http://www.mr-zanan.ir/Template1/News.aspx?NID=2648، تاریخ دسترسی: ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹.

20.  نیک‌زاد، عباس (۱۳۸۳). «روابط زن و مرد در اسلام». کتاب زنان (مطالعات راهبردی زنان). ش۲۵. آدرس اینترنتی: http://www.mr-zanan.ir/Template1/News.aspx?NID=2507، تاریخ دسترسی: ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۹.

21.  هاشمی، سیدحسین (۱۳۸۶). «نقدی بر ماده‌ی ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی در جرم‌انگاری بدحجابی». فصل‌نامه‌ی مطالعات راهبردی زنان. ش ۳۷. آدرس اینترنتی: http://www.mr-zanan.ir/Template1/News.aspx?NID=2647 ، تاریخ دسترسی: ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹.