انگلستان - ناتینگهام - مغازه سمساری - 1386

یک قفسه چوبی در مغازه می بینم. شبیه جا کفشی است ولی حفره های آن کمی کوچک است. با خودم فکر می کنم شاید باید هر لنگه کفش را داخل یکی از حفره ها گذاشت! می پرسم: «ببخشید، قیمت این جا کفشی چند است؟» فروشنده نگاهی می کند و می گوید: «این جا کفشی نیست آقا! قفسه نگهداری بطری شراب است». با خودم می گویم: آها... از اون لحاظ! ببخشید ما تازه از «روستا» آمده ایم!

 

ایران - تهران - آپارتمانی در پونک - 1391

رفته ایم خانه ای ببینیم. خانه نوساز است. از روی میز کابینت آشپزخانه یک استوانه فلزی تا به سقف رفته است و به اطراف آن میله هایی به اشکال گوناگون از پایین تا بالا وصل شده است. شبیه یک جا رختی است. از فردی که از طرف بنگاه آمده می پرسم: «این جا رختی را برای چی در آشپزخانه نصب کرده اند؟» نگاهی می کند و می گوید: «این جا رختی نیست آقا! «بار» است. بطری ها و گیلاس هایشان را روی آن می گذارند. می گویم: آها! ... از اون لحاظ! ببخشید ما تازه از «روستا» آمده ایم!