1. چند روز پیش یک فیلم جدید هالیوودی می دیدم. در بخشی از فیلم، شخصیت زن داستان با استفاده از یک پراید هاچ بک از خانه فرار کرد و چنان صحنه سازی کرد که انگار شوهرش او را کشته است. فارغ از داستان فیلم، مشاهده یک پراید در یک فیلم روز هالیوودی، یک لحظه احساس وجد و سرور خاصی در من ایجاد کرد! 'عه... پراید خودمون'! یک حس 'آشنایی' و 'نزدیکی' و 'همذات پنداری'، حتی کمی 'غرور و افتخار ملی'! (توجه دارید که لفظ pride به انگلیسی اساسا یعنی افتخار و غرور. و بدین ترتیب 'پراید ملی' می شود 'غرور ملی'!)

2. یادم آمد که چند سال قبل در یکی از فروشگاه های زنجیره ای بزرگ انگلستان هم چنین احساسی به من دست داده بود. وقتی دیدم این فروشگاه به مناسبت ماه رمضان 'خرمای ایرانی' برای فروش عرضه کرده‌است. آنقدر جوگیر شده بودم که شروع کردم به مرتب کردن جعبه های نامنظم خرما، طوری که بیشتر به چشم مشتری ها بیاید! ملت رد می شدند و چپ چپ نگاه می کردند که این دیوانه چه می کند!

3. در مورد این پراید اخیر اما، بعد از فروکش کردن آن احساسات سرکش اولیه، عقل انتقادی به میدان آمد و گفت: 'ببخشید؛ پراید خودمان؟! شما؟!' و حق با او بود. خودرو پراید - با پ ساکن - در اصل محصولی از شرکت فورد آمریکا است که بعدا طی قراردادی با شرکت Kia خط تولید آن در کره جنوبی هم راه اندازی شد و بعدتر از کره به ایران رسید. لذا هرگونه ادعای مالکیت معنوی در مورد این خودرو از جانب ما ایرانی ها اساسا مسموع نیست. (بعضی ها شاید بگوید: 'چه بهتر! بگذار ننگ نام این خودرو را در افتخارات ملی نداشته باشیم'!)

4. اما پراید - به پ مکسور! - بخشی از زندگی اجتماعی و خاطره جمعی دو دهه اخیر همه ما ایرانیان است. میلیون ها ایرانی با آن مانوس و محشور بوده اند. میلیون ها خانواده ایرانی از قبل آن ارتزاق کرده اند؛ از مهندسان و کارگران کارخانه سایپا و یدک فروش ها و تعمیرکارها بگیر تا مسافرکش ها و پزشکان و شکسته بندها و نعش کش ها و قبرکن ها! جایگاه و معنایی که پراید - به پ مکسور - در جامعه ایران دارد، قطعا همان جایگاه و معنایی نیست که پراید - به پ ساکن - در جامعه آمریکا و یا کره دارد. دقیقا همان طور که 'پیکان' در جامعه ما معنایی بسیار فراتر از 'هیلمن' انگلیسی دارد. بسیاری از ما با پراید خاطره ها داریم و این خاطره ها هستند که احساسات برانگیزند. حال بماند که ما همین 'پراید ایرانی' را به کشورهایی مانند سوریه و عراق و ونزوئلا هم صادر کرده ایم و احتمالا در آن جوامع هم معانی دیگری منضم به این خودرو شده است. بدین تدتیب می توان گفت پراید یک محصول فراملی است که در عصر جهانی شدن در چارچوب مرزهای جغرافیایی هیچ ملتی محصور نیست!

5. این مسئله در مورد محصولات دیگری هم صدق می کند. سنت 'نوشیدن قهوه'، که امروزه بخش لاینفکی از فرهنگ و سبک زندگی غربی محسوب می شود، تا 200 سال پیش اساسا در غرب رایج نبود. اتفاقا نوشیدن قهوه سنتی رایج در کشورهای عربی خاورمیانه بود. اروپایی های استعمارگر، این محصول را به سرزمین های تسخیر شده در آفریقا و آمریکا برده و به مدد نیروی کار برده های آفریقایی به کشت گسترده آن پرداختند، و آنگاه این محصول را به بازارهای اروپا وارد کردند. با تولید انبوه و کاهش قیمت، سنت قهوه نوشیدن، که ابتدا منحصر به درباریان و خانواده های اشرافی بود، رفته رفته به یک سنت عمومی در اروپا تبدیل شد.

6. البته فراموش نباید کرد که معنای پراید - به پ مکسور - در جامعه ایران معنای واحد و ثابتی نبوده است. به عبارت دیگر این خودرو همیشه این موقعیت فلاکت بار کنونی را نداشته است، حتی برای طبقه متوسط جامعه. به خاطر دارم در سال های 74 - 75 که پدرم یک پراید یشمی رنگ خرید، من که تازه گواهینامه گرفته بودم آنقدر هیجان داشتم که یکی از همان شب های اول، مخفیانه ماشین را برداشتم و رفتم یک دور زدم در خیابان چهارباغ بالا، که اصولا محل 'دور زدن' جوانان اصفهانی است. آن شب انگار در اوج آسمان بودم: فرمان هیدرولیک نرم، دنده و کلاچ نرم، موتور بی صدا و نرم، صندلی نرم. کلا نرم نرم! واقعا رانندگی با آن خودرو در آدم احساس pride ایجاد می کرد. انگار که پشت یک بی. ام. و X6 نشسته باشی امروز.

7. در دهه 80 که خودم یک پراید خریدم، دیگر از آن شور و هیجان جوانی خبری نبود. طبعا ذوق 'ماشین دار' شدن داشتم، اما پراید دیگر آن معانی انضمامی سابق را نداشت. این دال از بسیاری مدلول های سابقش تهی شده بود. صرفا یک 'ماشین' بود. یک 'وسیله نقلیه'. بی شک در 'توانمندسازی' یک خانواده جوان نقش مهمی داشت. جاده معروف 'اسالم - خلخال' را، که سال ها فقط در اخبار هواشناسی اسم آنرا شنیده بودیم، بالاخره به مدد همین 'پراید' کشف و تجربه کردیم. خاطرات تلخ تصادف ها هم طبعا همچنان در ذهن و فکر ما هست. پراید، خوب یا بد، بخشی از زندگی ما بوده و هست.

8. در برخی تعاریف ایدآلیستی، 'هویت ملی' را چیزی معادل 'عصاره فضائل ملت' می دانند. مجموعه ای از ویژگی ها و خاطرات جمعی و آداب و عادات و سنن اجتماعی و حتی اشیاء و محصولاتی که مایه 'پراید' ملی هستند. یعنی ملت به آنها افتخار کرده و یا به واسطه آنها احساس غرور می کنند. در نگاهی رئالیستی و یا انتقادی اما 'هویت ملی' لزوما دارای بار 'ارزشی' نیست. شاید 'هویت دینی' را بتوان مجموعه ویژگی ها و خصال 'ارزشمندی' دانست که یک انسان برای رسیدن به کمال مطلوب آن دین باید به آنها متصف شود. اما 'هویت ملی' به عنوان مجموعه ویژگی هایی که در بخش بزرگی از افراد یک ملت قابل مشاهده است، و آنها را از 'دیگران' متمایز می کند، لزوما اینگونه نیست. در این نگاه، رانندگی افتضاح ما هم بخشی از 'هویت ملی' ماست. و 'پراید' هم.