اشاره

چندی پیش دوستی، مطلبی از دکترطبیبیان درباره وضعیت اقتصادی نابسامان کشور زیمبابوه برایم فرستاد و آنرا نشانی بر دیکتاتوری، جهل و پوپولیسم رابرت موگابه رییس جمهور این کشور دانسته بود. من در پاسخ تنها یادآوری کردم که موگابه - صرف نظر از ارزشگذاری شخصیت، عملکرد یا سیاستهای او - طی دو انتخابات به پیروزی رسیده که ظاهرا با نظارت بین المللی  و با وجود حمایت آمریکا و انگلیس از رقیب او صورت گرفته است ، لذا بنابر معیارهای رایج نمی توان او را دیکتاتور نامید. مگر آنکه پس از انتخاب فرآیند دموکراسی را تعطیل کرده باشد. ضمنا آن دوست را به خواندن مطلب "پوپولیسم به مثابه چماق" در این وبلاگ دعوت کردم. آن دوست نه تنها این دعوت را اجابت کرد بلکه لطف نموده و نقدی هم نوشته است که از آن جا که اولین نوشته مفصل در نقد "نقد فرهنگ " است آنرا در اینجا به طور کامل می آورم. امیدوارم از دیدگاههای دیگر خوانندگان این وبلاگ نیز بتوانم - در باره این نقد یا سایر موضوعات وبلاگ - استفاده کنم. شاید هم بعدا درباره برخی نکات این نقد، توضیحاتی بنویسم.

 

 

 

آقا شهاب عزیز ، سلام

از اینکه مقاله دکتر طبیبی را خواندی و ابراز نظر کرد ممنون هستم . از اینکه می بینم در خارج از کشور و با علاقه مشغول درس و فعالیت هستی بسیار خوشحال شدم . آرزوی موفقیت برایت دارم .

وبلاگ جالبی داری ، در میان خیل وبلاگهایی که نقطه اشتراکشان وقت تلف کردن و پرداختن به احساسات زودگذر است . ما ایرانیان بیش از هر چیز به فکر کردن و کار کردن ( هر کسی در حیطه کاری خود )  احتیاج داریم متاعی که بسیار کمیاب است .

در مورد بسیاری از مطالبی که در وبلاگ داری ،  نقد  دارم  . با اینکه وقتم بسیار محدود است ، برای تبادل نظروقت و انرژی خواهم گذاشت . امیدوارم مفید باشد .

و اما در مورد مقاله دکتر طبیبی و پوپولیسم اقتصادی و مقاله مراد فرهادپور :

 

نوشته بودی رابرت موگابه با یک انتخاب عادلانه به قدرت رسیده و مصداقی از دیکتاتور نیست . بسیاری از دیکتاتورها با رای مثبت و قوی مردمی به حکومت رسیدند ولی پس از  بقدرت رسیدن با روشهای متنوع و بعضا مشابه ،  مخالفان را سرکوب و قدرت را یکپارچه کرده و حاکمی مطلق العنان شدند . من اطلاعی از نحوه انتخاب موگابه به ریاست جمهوری ندارم ولی از روشهای بکار برده برای حفظ حکومتش که دکتر طبیبی در مقاله اش ذکر کرده قبلا شنیده و خوانده بودم . این روشها برای ما که در کشوری با حکومت یکدست و انقلابی زندگی میکنیم آشنا است و بطور حتم نشان از دیکتاتوری در زیمبابوه میدهد . نمونه این حکومتها میتوان بقدرت رسیدن فاشیستها در آلمان و ایتالیا ، امثال رضاخان و آتاتورک و حزب بعث در کشورهای عربی مثال زد .

من در آخرنفهمیدم که منظورت از نقد مقاله فرهادپور در مورد پوپولیسم اقتصادی  چه بوده است . از طرفی نوشته ای که اطلاعی از مباحث اقتصادی نداری و به ریز دلایل عنوان شده اقتصادی در مقاله فرهاد پور نمی پردازی . اتفاقا مهمترین وجه مقاله فرهادپور همین دلایل و شواهد اقتصادی است که  اکثر اقتصاد دانها  در ایران دارای آن نظرات هستند و مخالف سیاستهای دولت احمدی نژاد و اگر فرهاد پور به پوپولیسم می پردازد در جهت آوردن شاهد و مثال است . آیا استفاده از تجربیات دیگر کشورها در امور مربوط به اقتصاد سیاسی و سعی در فهمیدن علت وقایع و یافتن راه حلی بومی برای کشور خودمان  اشتباه است که آنچنان تحقیر آمیز با مطالب عنوان شده در مقاله فرهادپور مواجه میشوی ؟ باید بگویم انتقادهایت مرا به یاد طلبه ها جوان در حوزه ها علمیه می اندازد که اول کارشان است و سرمست و مغرور ازیاد گرفتن  روشهای مباحثه و مغالطه به هر چیز مربوط و نامربوط گیر میدهند و . . .

مطالب بسیاری در ذهنم هست که نمیدانم چطور و با چه نظمی بیان کنم تا منظورم را برسانم ، گویا همه چیز به فهم و برداشت ما از سنت و مدرنیسم ، جهان ماقبل و جهان نو میرسد . در تمام مطالبی که در وبلاگت مینویسی این موضوع را میبینم که موضوع بسیار عمیق و وسیعی است و در این مجال نمی  گنجد . سعی خواهم کرد در فرصتهای متعدد در اطراف این موضوع اصلی و سایر موضوعات که از آن منتج میشود صحبت کنم .

پوپولیسم یک واقعیت بارز در جهان معاصر ماست . حتی افرادی مثل جرج بوش و بلر هم به این علت مورد نقد روشنفکران واقع میشوند که از اصول دموکراسی حقیقی فاصله گرفته و به روشهای دم دستی پوپولیستی برای تاثیر گذاری بر افکار عمومی متوسل میشوند . ( که فرهادپور هم در مقاله اش بطور ضمنی به آن اشاره کرده )  نباید انتقاد آنها از آمریکا را به معنی حمایت از حکومتهای مرتجع و دیکتاتوری مثل عراق یا ایران و یا یازگشت به دوران ماقبل مدرن دانست . بنظرم یکی از خطاهای  بارز در تفکر و جستجوهایت در انگلیس همین است  و این مسئله به دریافت جهت دارت از مدرنیسم و سنت برمیگردد . به انگلیس مسافرت کرده ای  که به  آنچه در عالم واقع حادث شده و در جریان است وقوف پیدا کنی ویا شواهدی  در جهت تایید دانسته های قبلیت جمع آوری کنی ؟  

در جهت اثبات اشتباه بودن استدلالهای فرهادپور و اقتصاددانهای ایران اشاره ای کرده ای به نظرات جوزف استیگلیتز که نظراتش با نظرات متعارف اقتصادی  در غرب متفاوت است . حال سوال اینست : آیا دولتمردان فعلی با وقوف به نظرات اقتصادی امثال استیگلیتز و با علم و اشراف اقتصادی مبادرت به تدوین سیاستهای جدید نموده اند ؟ در این صورت استدلالهای آنها کجاست و کدام است ؟ مهمترین استدلالی که از ناحیه آنها برای سیاستهای فعلی دیدم ، صحبت آقای توکلی نماینده تهران در مجلس بود -  که گویا مغز اقتصادی گروه است و اتفاقا دکترایش در اقتصاد را در انگلیس اخذ کرده – که گفته بود در سالهای قبل نیز درصد بهره از تورم پایین تر بوده و مشکلی برای بانکها بوجود نیامده . و دیگر اینکه پایین آوردن نرخ بهره ، هزینه تولید را پایین آورده و به تولید کننده کمک میکند .

راستش را بخواهی من هم از اقتصاد چیزی نمیدانم و نمیدانم که سیاستهای جدید اقتصادی باعث ورشکستگی بانکها و در نهایت افزایش تورم و مشکلات بیشتر اقتصادی خواهد شد و یا نه ؟ ولی  به این نکته مطمئن هستم که در این حکومت مثل دیگر حکومتهای پوپولیستی ، کارشناس و کار کارشناسی و مملکت داری بر اساس کار کارشناسی مطرح نیست و همین علت بنیادین تمام مشکلات و اتلاف منابع و گسترش فقر است . بعنوان نمونه یک مثال می آورم که اخیرا  در حین تصویب بودجه سال 85 در مجلس اتفاق افتاد :

لایحه دولت بقدری غیر کارشناسی بود که صدای نمایندگان با تجربه و اقتصاد دان مجلس ( مثل توکلی و باهنر و سبحانی و . . . ) که جزو حامیان احمدی نژاد هم بودند درآمد . بنحویکه نماینگان مجلس به دو دسته شدند و شکافی جدی در آنها افتاد . در یکی از برنامه های خبری که در ساعت 10:30 از شبکه دوم پخش میشود ، دو نمایده از دو جبهه تشکیل شده در مجلس دعوت شده بودند و از نظراتشان دفاع میکردند . در آخر نماینده مدافع تصویب بودجه ( آقای میدری )  که در استدلال کردن کم آورده بود این طور گفت :

 " آقا مملکت داری که همه اش دو دو تا چهارتا نیست . اگر با دید دو دو تا چهارتا به قضایا نگاه کنیم صحبتهای جناح مخالف درست است ولی ما نمایندگان و دولتمردان وظایف حاکمیتی هم داریم که باید به آنها بپردازیم ، پروژه های زیادی هست که کلنگ افتتاح آن زده شده ولی بدون پیشرفت رها شده اند ، قولهای زیادی به مردم نواحی مختلف  داده شده که ایجاد امید در مردم کرده و باید انجام شوند ( اشاره به سفرهای استانی احمدی نژاد و قولهای بی حساب زیادی که به مردم  میدهد ) "

در نهایت لایحه بودجه با تغییرات اندکی به تصویب رسید . میخواهم بگویم که تمام بدبختی ما در همین دیدگاه آقایان نهفته است که " مملکت داری دو دو تا چهار تا نیست "

من نمی گویم در جهان غرب همه چیز در حد اعلا ست و ما هرچه داریم باید فروریزیم و هرچه انها میگویند برگیریم . ولی قبول داری که وضعیت ما نابسامان است ؟ قبول داری که باید از این وضعیت بیرون بیاییم ؟ راه حل چیست ؟ بنظرت هیچ نکته مثبتی در تمدن غرب  وجود ندارد ؟ میشود یک نمونه از موارد مثبت تمدن غرب را نام ببری ؟

 

در فرصت های بعد بیشتر تبادل نظر خواهیم کرد ولی بعنوان یک سوال شاخص می پرسم که بنظرت انقلاب مشروطیت و نوشتن قانون اساسی مشروطه با در نظر گرفتن جمیع اتفاقات گوارا و ناگواری که بدنبال داشت ، اتفاق مثبت و مفیدی بود یا نه ؟

 

                                                                      موفق باشی

                                                                ارادتمند رامین - ف

                                                                        26 / 3 / 85