مقاله زیر در نقد مقاله «فرهنگ علمایی و سیاست حجاب در ایران» نوشته شده و در تاریخ 9 آذر 1390 در وبلاگ «دست های باران» منتشر شده است. سایت «تراکمه» نیز این مقاله را منتشر کرده است.
 
------------------------------------------------------
 
نقدی بر یک مقاله (۱)

مقدمه : آقای شهاب اسفندیاری در مقاله ای با عنوان « فرهنگ علمایی و سیاست اجباری کردن حجاب در ایران» که در نشریه شماره ۴ هابیل به چاپ رسیده ، با پرداختن به این موضوع که در قرآن و سنت هیچ دلیلی الزام آور برای الزامی کردن حجاب دیده نمی شود به این موضوع که او آن را سیاست اجباری کردن ححاب در ایران خوانده ، انتقاد کرده است . اینجانب با اطمینان به قابل د فاع بودن آموزه های دینی به نقد این مقاله پرداخته ام تا شاید در جهت تنویر افکار عمومی به کار آید . نقد حاضر در سه بخش تقدیم می گردد :
الف : آنچه مقاله می گوید ب: نقد پایه های اساسی مقاله ج: شواهدی بر الزام حجاب در قرآن و سنت
الف: آنچه آن مقاله می گوید : در ابتدا تیترها و امهات بحث ، مستقیماً و بدون دخل و تصرف در آن بیان می شود تا اگر خواننده این سطور به مقاله دسترسی نداشته باشد ، از خلاصه و اساس بحث مطلع گردد. هر چند نگارنده اعتقاد دارد که اگر خواننده ی گرامی ابتدا اصل مقاله را مطالعه و سپس به مطالعه نقد حاضر بپردازد ، داوری برایش تا حدودی آسان تر خواهد بود .
۱- طرفین این مباحث – که در اغلب موارد هم تحصیلات حوزوی و هم تحصیلات دانشگاهی دارند – عمدتاً در اصل وجوب حجاب و حدود آن اختلافی ندارند . محل اختلاف این است که آیا حکومت اسلامی ، بر اساس نصوص دینی می تواند اجبار و الزامی قانونی برای رعایت حجاب ، به صورت عمومی وضع کرده و برای اجرای این حکم ، به روش عقوبتی مانند تنبیه و تعزیر متوسل شود ؟ [۱]
۲- در کتب حدیث شیعه و نیز در روایات تاریخی ، هیچ شاهدی وجود ندارد که ثابت کند پیامبر اکرم (ص) و یا امیر مؤمنان در دوران حکومتی خود ، حکمی عمومی مبنی بر الزام زنان به رعایت حجاب صادر کرده باشند و یا به دلیل عدم رعایت حجاب، زنی را تعزیر و یا از موضع حکومت ، امر به معروف و نهی از منکر کرده باشند . [۲]
۳- آیات حجاب به صورت تدریجی و اولین بار در سال پنجم هجرت یعنی ۱۸ سال پس از بعثت پیامبر (ص) نازل شده است .[۳]
۴- اگر حجاب یکی از ویژگیهای زن مسلمان محسوب می شود ، چرا زنان مسلمان و مؤمن در صدر اسلام از همان ابتدا موظف به رعایت آن نشده اند [۴]
۵- برخی ها حجاب را سِتر عورت دانسته اند .
۶- فرهنگ عُلَمایی ماهیتاً یک فرهنگ شهری است که خاستگاه اصلی آن شهرهای بزرگ همچون قم ، نجف و مشهد است و شاید از همین رو باشد که در تعریف و تعیین حجاب برتر ، زن شهری ملاک و معیار بوده است و زن روستایی یا عشایر ، به لحاظ زیست و کار خود ، عملاً امکان استفاده از حجاب برتر را ندارند .[۵]
ب: نقد پایه های مقاله :
۱- در اصل مقاله و محتوای آن ، تناقض هایی وجود دارد که به دو مورد آن اشاره می شود در یک جا می نویسد (( در اصل وجوب حجاب و حدود آن اختلافی وجود ندارد )) اما در چند جای دیگر اصرار دارد که برخی علما حجاب را سِتر عورت دانسته اند. یا در یک جا می نویسد: هیچ شواهدی از الزام حجاب در نصوص دینی وجود ندارد و در جای دیگری با اشاره به تدریجی بودن حکم حجاب ، می نویسد (( اگر حجاب یکی از ویژگیهای زن مسلمان محسوب می شود ، چرا زنان مسلمان و مؤمن در صدر اسلام از همان ابتدا موظف به رعایت آن نشده اند؟)) وقتی زنان از ابتدا موظف به رعایت حجاب نشده اند ، بدین معناست که در انتها موظف شده اند و این یعنی تایید الزام حجاب ( دقت کنیم )

۲-این که فرهنگ علمایی یک فرهنگ شهری است و خاستگاه آن شهرهای بزرگ است عملاً مقرون به صحت نیست زیرا:
اولا ً:عموم علمای بزرگ ما که صاحب نظریات دینی و از جمله وجوب حجابند،از روستاها برخاسته و گاه اسامی روستاهای آن ها یا شهرهای کوچک ، پسوند نام آن ها شده است.
ثانیاً:این موضوع یعنی ورود جغرافیا به عرصه احکام نورانی اسلام که نوعی سکولاریسم و اندیشه پلورالیسم به حوزه اصول و عقاید است که در جای خود قابل بحث است.
۳-این که زنان روستایی و عشایر امکان استفاده از حجاب برتر که به احتمال قوی منظورشان چادر یا مقنعه برزگ است را ندارند از یک استقراء کاملاً ناقص منتج شده است. کافی است یک نفر منصف فیلم تظاهرات قبل و اوایل انقلاب که هنور فرهنگ علمایی که به زعم نویسنده فرهنگ شهری است،نهادینه نشده است را بنگرد که آنان به حق حجاب برتر را پذیرفته و اصلاً بی حجاب یا بد حجاب نه در راهپیمایی های شهری و نه روستایی مشاهده نمیشود.
لذا براین حقیرمعلوم نیست که ازکدام گزاره جامعه شناختی به این نتیجه رسیده اند. البته ممکن لباس محلی برخی عشایر و روستاییان مد نظر قرار گیرد که گاه در مزرعه و شالیزار از آن استفاده می کرده اند که آن هم در برخی اقوام رایج بوده و تعمیم دادن آن به سختی امکان پذیر است.
۴-به راستی آیا تشریع تدریجی حکم وجوب حجاب در طی ۱۸ سال به منزله نادیده گرفتن این اصل مهم توسط پیامبر اکرم (ص)است یا بعکس برای درونی شدن و نهادینه شدن آن است؟
به زعم نگارنده تدریجی بودن احکام اختصاص به حجاب ندارد که در مورد تحریم شراب یا وجوب نماز و امثال آن،سیره اسلامی پیامبراکرم (ص) است که به جا افتادن و ماندگاری این احکام کمک می نماید.کافی است اندکی در آیات قرآن تدبر کنیم. فی المثل در مورد شراب ابتدا می فرماید:که از شراب و قمار از تو میپرسند بگو در این دو هم منفعت است و هم مضار اما مضار آن بیشتر از نفع آن است[۶] سپس به نخوردن شراب قبل از نماز اشاره می کند [۷] و در مرحله آخر به تحریم آن با تعبیر «رِجسٌ مِن عَمَلِ الشَیطانِ»میپردازد[۸]
آیا به راستی معنای این که قبل از نماز شراب نخورید آن است که در مواقع دیگر خوردن باعث مستی نمیشود؟یا مثلا خود پیامبر(ص) و اصحاب پاکش از جمله امیر مومنان (ع) هم به نوشیدن این ماده مسکر مبادرت می ورزیده اند؟در حالی که اهل سنت در فضیلت امام علی(ع) به عدم پرستش بت و عدم نوشیدن شراب حتی در صغر سن تاکید دارند[۹]
آیا به زعم نویسنده محترم در این مدت ۱۸ سال زنان پبامبر(ص) نیر مثل مردم عادی بدون خمار و چادر در جامعه ظاهر می شده اند ؟پاسخ ما منفی است زیرا اولا اگر چنین بود مشرکان بر پیامبر(ص) خورده می گرفتند و این موضوع را دستاویزی برای تبلیغ علیه او استفاده می کردند که این حقیر در هیچ کدام از منابع تاریخی اعم از غربی و اسلامی شاهد این موضوع نبوده و اگر نویسنده شاهد آن بوده اند، ارائه فرمایند .
ثانیاً:هم قرآن کریم[۱۰] و نیز سیره آن بزرگوار خصوصاً زندگی سراسر نورعطیه ی کوثر فاطمه زهرا(س) نشان می دهد که آنان به عنوان کسانی که وابستگان درجه یک پیامبر(ص) به عنوان رئیس حکومتند، ملزم به رعایت دقیق این آموزه بوده اند به ویژه آن که از قول فاطمه(س) نقل شده که بهترین حالت برای زن آن است که مردی او را نبیند و او نیز مردی را نبیند[۱۱]
نتیجه این که از تدریجی بودن تشریع حکم حجاب،هرگزکاهش قُبح بی حجابی فهمیده نمی شود که به عکس مبین فرهنگ سازی رسول اکرم(ص)برای ماندگاری حکم نورانی حجاب و پوشش است.
۵-آیا آیاتی که به پیامبر(ص) می فرماید : به زنان خود و زنان مؤمنین بگو که حجاب را رعایت کنند و خِمارخود را تا روی شانه های خود بیاورند[۱۲] الزام به رعایت حجاب را گوشزد نمی کند؟ بویژه آن که تعابیری مانند « ولیَضرِبنَ بِخُمُرِهِنَ» در این آیات امر غائب است و امر یعنی الزام و از طرفی حجاب مسئله شخصی نیست که الزام آن همچون نماز جنبه ی فردیداشته باشد که بعکس به لحاظ آثار زیان بار عدم رعایت حجاب از سوی زنان،بر مردان جامعه،نوعی حکم اجتماعی محسوب و قطعاً حکومت مامور به اجرای آن است.
۶- در اهمیت امر به معرمف و نهی از منکر و وجوب آن در میان علمای اسلامی تردیدی نیست و نوعی اجماع وجود دارد و قرآن کریم نیز این دو فروع دین رسالتی همگانی برای عموم و و ظیفه اختصاصی گروهی خاص می داند«وَلتَکُن مِنکُم اُمَهٌ یَدعُونَ اِلَی الخَیرِ وَ یَامُرُونَ بِالمَعرُوفِ وَ یَنهَونَ عَن ِ المُنکَرِ». [۱۳] و در برخی روایات اهمیت آن نسبت به سایر احکام مانند دریا نسبت به قطره قلمداد شده است.
حال نویسنده محترم باید پاسخ دهد که آیا پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) خود جزء این گروه آمر به معروف و ناهی از منکر هستند یا نه؟ پاسخ ما مثبت است زیرا اگر کسی ادعا کند که آنان خود را ار این گروه نمی دانسته اند،بدین معنا است که آنان خود به این آیات عمل نمی کرده اند و این منافی شان عصمت آنان استو از سوی دیگر سیره این بزرگواران نشان می دهد که آنان جان خود را در این راه به خطر انداخته و قربانی کرده اند.
حال سوال دیگری که نویسنده باید پاسخ دهد آن است که آیا امر به حجاب و نهی از بی حجابی از مصادیق بارز امر به معروف و نهی از منکر، هست یا نه؟
پاسخ ما کاملاً مثبت است و تمام فقها متفق القولند که حجاب واجب است و اصولاً معروف یعنی واجب و منکر یعنی حرام.[۱۴]
نتیجه آن که وقتی اقامه نماز ، ایتاء زکات ، امر به معروف و نهی چهار رکن حکومت اسلامی است[۱۵] و پیامبر(ص) این حکومت را تشکیل داده اند لاجرم امر به معروف از جمله حجاب، جزء سیرت آنان بوده است.
۷-نویسنده محترم سیاست اجباری کردن حجاب در ایران، باید به این سوال نیز پاسخ دهد که وقتی موعود آخر الرمان(عج) ظهرر کند،آیا الزامات حجاب اسلامی وجود دارد یا خیر؟ اگر پاسخ ایشان منفی باشد باید شبهه ای بزرگتر را جواب دهد که آیا در این صورت به جامعه ای که بی حجابی و بد حجابی آزاد است و الزامی برای آن وجود ندارد،می توان لقب «جامعه آرمانی» داد؟
در این صورت کَی و چه وقت مردم شاهد جامعه کاملاً اسلامی خواهند بودکه در آن آموزه های قرآن عملی شود؟
۸-از اینکه استعمارگران در هر جامعه ای وارد شده اند،ابتدا بی حجابی و بدحجابی را رواج داده اند،بر اساس «معیار معکوس » فهمیده می شود که علی(ع) و مؤمنان به او باید از ترویج بی حجابی و بد حجابی پرهیز کرده و حجاب را در جامعه گسترش دهند.اگر این موضوع یعنی الزام حجاب به فرض محال موضوعی دینی نباشد، لااقل تاکتیکی علیه استعمارگران محسوب می شود.
ادامه دارد ………
پی نوشت ها :
۱- اسفندیاری / شهاب / فرهنگ علمایی و سیاست اجباری کردن حجاب در ایران / صفحات ۱۷ تا ۲۳
۲- همان
۳- همان
۴- همان
۵- همان
۶- بقره / ۲۱۹
۷- نساء/ ۴۳
۸- مائده / ۹۰
۹- سیوطی / جلال الدین ابو بکر / تاریخ الخلفاء / ص ۱۶۶
۱۰- احزاب / آیات ۲۸ تا ۳۳
۱۱- حلیه الاولیاء / ج ۲ / ص ۴۰
۱۲- نور/ ۳۱
۱۳- آل عمران / ۱۰۴
۱۴- نوری همدانی / آیت الله العظمی / رساله عملیه
۱۵- حج/ ۴۱