متن زیر مصاحبه من با پایگاه خبری - تحلیلی «پارسینه» درباره اصغر فرهادی و فیلم «گذشته» است.  

*                *                *



از روند فیلم های اصغر فرهادی شروع کنیم. از ابتدا تا «گذشته»...

من از ابتدای فعالیت سینمایی اصغر فرهادی کارهای او را دنبال کرده ام. در میان آثار او هنوز هم فیلم اول او یعنی «رقص در غبار» را شخصاً بیشتر دوست دارم. اگر خط سیر آثار اصغر فرهادی را دنبال کنیم از «رقص در غبار» تا «گذشته»، عناصر مشترکی دیده می شود. یکی از این ویژگی ها، «تلخی» است. فرهادی کلا فیلمساز تلخ کامی است. از او نمی توان انتظار پایان خوش داشت. به نظرم این تلخ کامی ناشی از نوعی دردمندی و دغدغه اجتماعی است. ادا و اطوار روشنفکرانه نیست. این وضعیت را در آثار خانم رخشان بنی اعتماد هم می بینیم. اگر به این ویژگی و امتداد آن در آثار فرهادی توجه شود آن سوء تفاهمی که درباره سیاه نمایی «جدایی نادر از سیمین» به وجود آمد، به نظرم منتفی است. ویژگی دوم، اهمیت درام در آثار اوست که شاید به سابقه تئاتری او بازگردد. در همه کارهایش بارِ درام سنگین است. این وجه تمایز او از نسل فیلمسازان رئالیست پیشین است. در تلاش برای تقرب به واقعیت در بازنمایی سینمایی و نیز در توجه به جزئیات و حواشی، به نظرم اصغر فرهادی از کسانی چون کیارستمی و حتی سهراب شهید ثالث متأثر است، اما او از الگوهای  کلاسیک روایت هم مطلقا رویگردان نیست و همین نقطه قوت و مزیت کار اوست. یعنی هر چند خاستگاه فرهادی همان سینمای واقع گرایانه است ولی وجه پررنگ کارهایش درام است. داخل پرانتر عرض کنم که این نکته هم به نظرم جالب توجه است که در بازنمایی تصویری تلخ و سیاه از جامعه غرب وجه اشتراکی بین «اوتوپیا»ی شهید ثالث، که سالها قبل در آلمان ساخته شده، و «گذشته» فرهادی که در فرانسه ساخته شده وجود دارد. ویژگی دیگر در سیر آثار فرهادی توجه به طبقات پایین جامعه و حاشیه‌نشین‌ها است. شخصا برداشتم این است که همیشه قهرمان اصلی داستان های فرهادی از طبقات محروم بوده اند. ولی او تصویری ذلیلانه از آنها ارائه نمی کند. اتفاقا با آنها سمپاتی دارد و عزت نفس و یا ایثار آنها را نشان می دهد. با دنبال کردن همین خط سیر است که من به این نتیجه می رسم که در «جدایی...» هم قهرمان او «راضیه» است. البته در «گذشته» داستان قدری متفاوت است اما حتی در پاریس هم او سراغ حاشیه‌نشین‌ها رفته است.


به نظر شما اصغر فرهادی کارگردانی است که برای جشنواره‌ها فیلم می سازد؟

من چنین برداشتی ندارم. به نظرم برگ برنده فرهادی این است که فیلمش در جشنواره های اروپایی جایزه می گیرد ولی در اکران داخلی هم موفق است. همزمانی موفقیت در جشنواره های اروپایی با اکران داخلی را هیچ فیلمسازی قبل از او نداشته است. شاید برخی آثار مجید مجیدی که در جشنواره های آمریکای شمالی مثل مونترئال یا در اسکار موفق بودند توانستند در داخل هم مورد اقبال قرار بگیرند، اما با توجه به سلیقه متفاوت جشنواره ها و منتقدان اروپایی، این یک امتیاز است برای فرهادی که اقبال آنها به آثارش موجب رویگردانی او از مخاطب داخلی و مردم ایران نشده است. برخی فیلمسازان ایرانی متأسفانه برای به دست آوردن جوایز جشنواره ها به قول معروف به هر حشیشی متشبّث شدند و در قمارِ عشقِ جوایز، همه چیز خود را باختند. اتفاقا برخی از این ها سال ها است که دیگر نه فیلم قابل توجهی ساخته اند و نه جایزه ای برده اند. از اینجا رانده و از آنجا مانده شدند. نه آبرویی در داخل دارند و نه اعتبار هنری در خارج. مگر جشنواره های درجه سه اسراییلی آنها را دعوت کند. اما آیا اصغر فرهادی اینگونه شد؟ آیا فرهادی با جایزه گرفتن، از خود بی خود شد و دل و دین و عقل و هوش از کف داد؟ به نظرم این گونه نیست. او بعد از موفقیت های «درباره الی» فیلمنامه «جدایی نادر از سیمین» را نوشت. همان موقع هرکس که این فیلمنامه را خوانده بود به او هشدار داده بود که این فیلم هیچ شانسی در جشنواره ها ندارد و اصلا نمی تواند با مخاطب خارجی ارتباط برقرار کند و به اصطلاح «بیش از حدّ» اینجایی و بومی است! اما فرهادی به این حرف ها گوش نداد و کار خود را کرد. و اتفاقا علی رغم همین استواری، موفقیت فیلم «جدایی...» در جهان به مراتب بیشتر از «درباره الی» شد. اصلا الان «برند» فرهادی در جهان با «جدایی...» شناخته می شود. به نظرم او فیلم خودش را می سازد و به نرخ روز، نان نمی خورد. این یک فضلیت است.

 

پس شما با منتقدانی که به دلایل مذهبی و ارزشی به او حمله می کنند مخالفید؟

به نظرم از هر فیلمسازی باید انتظاری متناسب با خودش و جایگاه او داشته باشیم. من نمی خواهم هر رفتاری که از فرهادی سر زده را تایید کنم. اما طبعا انتظاری که از فرج الله سلحشور داریم را از اصغر فرهادی نمی توانیم داشته باشیم. باید به این هم توجه کنیم که اصغر فرهادی با این اعتبار و شهرت بین المللی که کسب کرده چه کارهایی می توانست بکند؟ با فرصت فیلمسازی در خارج و سرمایه گذار خارجی چه فیلم هایی می توانست بسازد؟ اصلا نفس این که او در خارج از کشور و با سرمایه خارجی فیلمی ساخته که در داخل ایران «قابل اکران» است خودش خیلی مهم است. او نه تنها به مخاطب و بیننده ایرانی بلکه به قوانین و شرایط اکران در ایران هم  عملا احترام گذاشته است. چرا این ها را نمی‌بینیم؟ او هم می توانست یک مخملباف باشد. می توانست «فریاد مورچگان» بسازد. می توانست کاسه گدایی به دست بگیرد و در پارلمان های اروپا راه بیفتند رأی علیه جمهوری اسلامی جمع کند. دور از عقلانیت و هوشمندی است که ما به عنوان منتقد انقلابی و مذهبی این را نبینیم و همه را با یک چوب برانیم. متاسفانه برخی هنوز به سبک و سیاق دهه شصت چشم خود را بسته و سلاح قلم‌شان را روی حالت رگبار گذاشته اند و همینطور بی هدف و رندوم در فضای سینمای ایران شلیک می کنند. آدم یاد آن زمانی می افتند که مخملباف به خاطر «اجاره نشین ها» می خواست به خود نارنجک ببندد و به سراغ مهرجویی برود. دوره این شیوه های تروریستی دیگر گذشته است. ما امروزه حتی در صنایع نظامی آنقدر پیشرفت کرده ایم که موشک های با بُرد چند صد کیلومتر می سازیم که با ضریب خطای چند متر به هدف اصلی می خورد! زشت است که در عالم فرهنگ و هنر اینقدر مستأصل باشیم که مثل القاعده بمب گذاری کور انجام بدهیم.

 

در مورد فیلم «گذشته» صحبت کنیم. نظر شما درباره این فیلم چیست؟

نقد فیلم طبعا مجالش در یک گفتگو نیست. در مجموع به نظرم فرهادی از آزمون دشوار «گذشته» موفق بیرون آمده. شخصاً با توجه به تجربه زندگی در خارج از کشور و نیز ساخت مجموعه مستند «جهانشهری ها»، با فضا، روابط و شخصیت‌هایی که فرهادی در «گذشته» به تصویر می کشد تا حدودی آشنایی داشتم. وضعیت انسان‌های مهاجر، اقلیت‌های قومی در غرب، خانواده‌های چند-فرهنگی و چند-ملیتی. در واقع فیلم «گذشته» هم به دلیل داستان و شخصیت‌ها و ترکیب گروه سازنده و سرمایه‌گذار را می توان در زمره فیلم‌های «ترا- ملّی» (transnational) به حساب آورد. فیلم هایی که بین ملیّت‌های مختلفی در تردد هستند. با این همه در «گذشته» نشانه‌های تعلق ملّی و هویت پررنگ  است. کافی است شخصیت آرام احمد را با شخصیت عصبی و آشفته ماری مقایسه کنیم. یا به رابطه لوسی و احمد توجه کنیم. حتی به آن ایرانی کافه دار که خانه اش پناهگاه لوسی می شود. چرا لوسی به خانه دوستی فرانسوی نمی رود؟ این که احمد آن طرف دوام نیاورده هم مهم است. اصلا همین اسم «احمد» هم قابل توجه است. این که فرهادی اسم این شخصیت را هوشنگ یا کامبیز نگذاشته. البته به نظرم در فیلمنامه «گذشته» فرهادی آنقدر بر صیقل دادن درام و پیچ و خم های روایت متمرکز شده که یک مقدار از شخصیت پردازی غافل شده. از این جهت برخی انگیزه ها روشن نیست و برخی رفتارها سوال برانگیز است. اتفاقا دیدم برخی منتقدان خارجی مثل «پیتر برادشو» منتقد گاردین هم بر این تاکید کرده اند که داستان فیلم یکی کم «زیادی استادانه» است! به عبارتی دستِ فیلمنامه نویس در پیخ و خم دادن به داستان یک مقدار آشکار است. در حالی که شخصیت ها بعضاً کامل نیستند و «بی جان» و «کم عمق» به نظر می رسند. مخاطب منطق برخی رفتارهای ماری و سمیر را خیلی خوب درک نمی کند. البته فراموش نباید کرد که فرهادی برای اولین بار  دارد فیلمسازی در خارج از کشور را تجربه می کند و با عوامل خارجی کار می کند. مسئله زبان به طور اجتناب ناپذیری فاصله بین او و عوامل، خصوصا بازیگران ایجاد می کند. با این حال برخی صحنه ها خیلی خوب در آمده. شخصاً آن سکانس گفتگوی سمیر و پسرش در مترو را خیلی دوست داشتم. عمق فاجعه را در آن لحظات درک می کنیم. فاجعه ای که ناشی از فروپاشی خانواده است. یک نکته هم درباره «طاهر رحیم» بازیگر نقش سمیر بگویم. شاید برای برخی مخاطبان نقش آفرینی او به عنوان رقیب در مقابل علی مصفا چندان به چشم نیاید. اما فراموش نباید کرد که همین «طاهر رحیم» قهرمان فیلم زیبای «یک پیامبر» (A prophet) ساخته ژاک اودیار است. فیلمی که 9 جایزه سزار گرفت و نامزد اسکار بود و جایزه بهترین فیلم خارجی بفتا را گرفت. در واقع وزن «طاهر رحیم» در سینمای فرانسه، خیلی کمتر از وزن «علی مصفا» در سینمای ایران نیست.

 

نظرتان درباره تصویری که فرهادی از غرب و از پاریس ارائه می دهد چیست؟

به نظرم خیلی مهم است که او مرعوب و مفتون جذابیت های ظاهری جامعه غرب نشده است. ما هنرمندانی با سابقه انقلابی داریم که تا پای شان به کشورهایی غربی رسید ترمز بریدند و فیوز پراندند. شروع کردند به شعر عاشقانه گفتن درباره غرب. آن هم درباره چه چیزهایی! مثلا در وصف کافه های لندن یا کافه های پاریس و آداب میگساری متمدانه انگلیسی ها و .... این نگاه کجا و نگاه فرهادی کجا؟ در نگاه او ذره ای احساس حقارت در برابر جامعه غرب نمی بینیم. او چنان اعتماد به نفسی دارد که اصلا از موضع نقد به جامعه غرب نگاه می کند. این عزت نفس به نظرم قابل احترام است. اصلا نیامده رنگ و لعاب جامعه فرانسه را نشان دهد. دریغ از یک پلان از بناهای توریستی. شما ببینید «وودی آلن» در این چند فیلمی که با سرمایه اروپایی در شهرهای مختلف مثل بارسلونا، پاریس و رم ساخته چه پلان های تبلیغاتی و کارت پستالی قرار داده است. معنی «اگزوتیک» این است. اما کجای فیلم «گذشته» اگزوتیک است؟ حالا ما به هر دلیلی از فیلمی خوشمان نیامده است. حیثیّت واژه ها را که نباید لکه دار کنیم. جالب این که فرهادی حتی در انتخاب شغل شخصیت هایش هم نیامده مثلا یک کارمند شرکت ایرباس یا نگهبان موزه لوور انتخاب کند. یکی صاحب خشکشویی است و دیگری در داروخانه کار می کند. یعنی عامّ ترین و کسالت بارترین مشاغلی که شما ممکن است تصورش را بکنید! هیچ حسرتی به دل مخاطب ایرانی از جامعه غرب نمی نشاند. آن وقت یک عده می گویند او دنبال تشویق مردم به مهاجرت است! متأسفانه فضای رسانه ای در مورد فرهادی بی خود و بی جهت قطبی سازی شده و دو دسته شروع کرده اند این طرف و آن طرف سینه زدن و له و علیه او شعار دادن.