چند هفته پیش در یک همایش علمی با عنوان "موج های  نو، سینماهای نو" در دانشگاه لیدز شرکت کردم. این همایش را دانشجویان دکترا در رشته های مطالعات سینمایی ، مطالعات فرهنگی و ... برگزار کرده بودند. فرصت دیدار و آشنایی با دانشجویانی که درگیر پروژه هایی مشابه بودند غنیمتی بود که دست داد. ظاهرا دغدغه هایی چون سینمای ملی، هویت فرهنگی، جهانی شدن و ... چندان هم که گمان می کردم فراموش شده نیست، بلکه رو به فزونی است. همانگونه که رولاند رابرتسون - جامعه شناس و نظریه پردازان مشهور جهانی شدن - اشاره کرده است، جهانی شدن روند شکل گیری و ابراز هویت های فرهنگی را شدت می بخشد. جهانی شدن باعث می شود مرزهای جدا کننده  فرو بریزند و انسانها خود را در کنار "دیگران" احساس کنند. معمولا در چنین حالتی تفاوتها بیشتر نمایان می شوند و هویتها آشکار می شود. برخی گمان می کردند جهانی شدن به تشدید شباهتها یا همگن سازی فرهنگی  (Homogenization) بیانجامد . اما ظاهرا نتیجه همیشه و همه جا اینگونه نبوده است. دغدغه روزافزون هویت در دنیای معاصر نشانگر چنین وضعیتی است.

در این همایش هم دانشجویانی از اقصا نقاط عالم درباره سینمای کشورشان یا کشور مورد مطالعه شان سخن گفتند و از موج های نو گفتند و از بیم هالیوود ، از تنگنای اقتصادی "سینماهای نو"، از جشنواره ها و فیلم های که جایزه می برند اما در داخل کشورشان اقبالی بدانها نمی شود و موج های نویی که نیامده می روند و.... سووالها و نگرانی ها نسبتا مشابه بود. دغدغه هویت هویدا بود اگرچه هویتها متفاوت بود !

پروفسور جفری نوئل اسمیت گردآورنده صاحب نام کتاب تاریخ سینمای جهان آکسفورد ، سخنران کلیدی این همایش بود. سخنرانی او درباره "معنای موج نو" مروری نقادانه بر سینمای دهه شصت میلادی بود. دهه ای که موج نو در آن معنا یافت. او در این سخنرانی شباهتها و تفاوتهای اساسی فرهنگی - اقتصادی سینمای فرانسه، ایتالیا، انگلستان و سرنوشت جریانهایی مشهور به "موج نو" در این کشورها اشاره کرد. همچنین جریانهای مشابهی در آمریکای لاتین و ژاپن را مورد توجه قرار داد. آغاز سخن او با جمله بسیار جالبی شروع شد: نوئل اسمیت بر این باور بود که دهه شصت یک دهه منحصر به فرد در تاریخ سینما و خصوصا تاریخ موج نو است. به نظر او "انقلاب موج نو" در سینمای آن سالها در شرایطی بوجود آمد فیلمسازان هنوز امید داشتند که "سیستم" (نظام سرمایه داری) قابل سرنگونی و شکست است. اما به باور او پس از این دهه دیگر هیچگاه فیلمهای موج نو با چنین امیدی ساخته نشده اند.

در حین پذیرایی گفتگوی مختصری با او داشتم. از آن انگلیسیهای اصیل و رند بود ! از آشنایی اش با سینمای ایران پرسیدم گفت فیلمهای قدیمی تر کیارستمی و مخملباف را دیده  اما چندان پیگیر سینمای ایران نبوده است. برایم جالب بود که در این میان فقط به فیلم زیر نور ماه (رضا میرکریمی) اشاره و از آن تعریف کرد. از او پرسیدم خبر دارد کتابش در ایران به فارسی ترجمه شده است ؟ واکنش او منفی بود و با همان حالت رندانه اش گفت: من پولم (حق مولف) را می خواهم ! گفتم متاسفانه ایران عضو کپی رایت نیست و جهت آبروداری اضافه کردم که این آمریکایی ها تا حالا با عضویت ما در سازمان تجارت جهانی مخالفت می کردند ، شاید مشکل از آنجا باشد (واقعا نمی دانستم این دو به هم ربط دارد یا نه !). اما او زرنگ تر از این حرفها بود، گفت من باید به دادگاه شریعت اسلامی شکایت کنم ! البته به او نگفتم که ناشر کتابش در ایران یک ناشر دولتی (بنیاد فارابی) است، گفتم شاید او هم به فکر بیفتد یک کتیبه ایرانی از موزه شیکاگو بجای حق تالیفش مطالبه کند ! اما پرسیدم تاکنون به جشنواره فجر دعوت شده است؟ باز هم پاسخش منفی بود. ای کاش در کنار دعوت از دلالهایی که کارشان انتخاب فیلم برای تزئین ویترین جشواره های خارجی است، برخی صاحب نظران چون نوئل اسمیت هم به جشنواره فجر دعوت می شدند ، حداقل در ازای حق تالیفشان !

اما نکته کلیدی صحبتش این بود که گفت: مسئله بسیار شگفت انگیز برای ما وقتی فیلمهای ایرانی را تماشا می کنیم این است که نمی توانیم باور کنیم این فیلمها در ایران ساخته شده اند ! این فیلمها به گونه ای هستند که گویی در یک کشور دموکراتیک و آزاد غربی ساخته شده باشند. اصلا با آن تصویری که ما از یک حکومت مذهبی در ایران داریم نمی خواند !

اینکه این سخن یکی از نامدارترین مورخان سینما ، تعریف از سینمای ایران  محسوب می شود یا نه فعلا بماند ! من صرفا جهت تنویر ذهن این جناب یادآوری کردم که مسایل فرهنگی - هنری برای مسوولان ایرانی پس از انقلاب بسیار اهمیت داشته است. بسیاری از آنها - صرف نظر از مواضع یا عملکرد سیاسی شان - با مباحث فرهنگی و هنری مدرن آشنا  بوده اند. مثال زدم که نخست وزیر ایران در دهه اول انقلاب یک معمار و نقاش مدرنیست بود. آقای خاتمی رییس جمهور سابق پیش از آن سالها وزیر فرهنگ بود. آیت الله خامنه ای رهبر کنونی نیز یک خواننده جدی رمانهای غربی و آشنا با شعر و ادبیات است.  گفتم بعضی وقتها نویسندگان غربی تفاوت های فرهنگی کشور ما با کشوری مثل عربستان را متوجه نمی شوند، صرفا به این دلیل که ظاهرا هر دو حکومت داعیه اسلام دارند ! اینجا جناب نوئل اسمیت ضمن تعجب از شنیدن این نکات، به شدت از موضع تایید وارد شد و گفت: بله ،شما ایرانی ها در طول تاریخ تمدن داشته اید، این عربها که فقط خوش شانس بوده اند که در سرزمین شان  نفت پیدا شده است !