این مقاله در مجله هابیل، شماره 7 (12 پیاپی)، بهار 1393، منتشر شد.

*               *                  *

مقدمه

اگر اجمالاً این ارزیابی «ژان بودریار» را بپذیریم که در عصر سیطره «حاد واقعیت» (hyper-reality)،  «تصاویر»، اهمیت و جایگاهی به مراتب فراتر از «واقعیت» پیدا کرده‌اند[1]، و به عبارت دیگر «تصاویر، واقعی‌تر از واقعیت شده اند»، می توان نتیجه گرفت که امروزه نحوه‌ی «بازنمایی» (Representation) هر پدیده‌ی اجتماعی در هنرها و رسانه های عمومی، اهمیتی فراتر از «واقعیت» آن پدیده، در شکل دهی به قضاوت افکار عمومی نسبت به آن پیدا کرده است. مثال بارز این امر جنگ اول خلیج فارس است که در آن، ابعاد جنگی که «سی ان ان» به راه انداخت، از ابعاد جنگی که ارتش امریکا واقعا درگیر آن بود، بزرگتر بود. با کمی اغماض می‌توان گفت که در دنیای امروز پدیده‌ای  که به «تصویر» کشیده نشود، گویی که از دایره‌ی «وجود» خارج شده است؛ دست کم این که «بود و نبود» آن چندان تفاوتی ندارد (لم یکن شیئاً مذکورا). به همین دلیل است که این روزها هیچ کالایی تا «تصویر مطلوب»ی از آن برساخته نشود، به فروش نخواهد رسید. و هیچ سیاستمداری تا «تصویر مطلوب»ی از او برساخته نشود، به قدرت نخواهد رسید. «مدیریت تصویر»  (Image control) بخش لاینفکی از هر فعالیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شده است. اولین انتصاب هر سیاست‌مدار، و نزدیک‌ترین مشاور هر صاحب‌منصبی در دنیای امروز، مشاور رسانه‌ای و تبلیغاتی اوست. بدین جهت که «تنها تصویر است که می‌ماند». با نگاه به سیره پیامبر گرامی اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) نیز درمی‌یابیم که آنها نه تنها به حفظ پاکیزکی و آراستگی «صورت» و «ظاهر» اهمیت می‌داده‌اند، بلکه برای «شاعران»، که تصویرسازان دنیای آن روز محسوب می‌شدند، جایگاه ویژه‌ای قائل بودند.

 

اهمیت تصویر رهبری و تصویرسازان رقیب

با این مقدمه می توان نتیجه گرفت که در جامعه امروز ما نیز، «تصویر» یک نهاد مهم مذهبی، سیاسی و اجتماعی، مثل نهاد رهبری و ولایت امر، از خود آن نهاد، اهمیت فراتری دارد. اما آیا دست‌اندرکاران این نهاد به نقش اساسی و اهمیت کلیدی «تصویری» که از این نهاد و از شخص رهبر معظم انقلاب برساخته می‌شود واقف هستند؟ مشکل این جا است که «تصویرسازان رقیب» با انگیزه‌های کاملاً متفاوت و با عناصر حرفه‌ای سخت مشغول کارند. این گونه نیست که اگر متولیان یک نهاد خود، دست به کار برسازی (Construction) و بازسازی  (Reconstruction) «تصویر» خود نشوند، هیچ تصویری از این نهاد موجود نباشد و این نهاد از صحنه (رسانه ای) روزگار محو شود. بلکه این «تصاویر دیگر» و «تصاویر دیگران» از این نهاد خواهند بود که میدان دار خواهند شد و انگاره هایی در فضای اجتماعی تولید خواهند کرد که بعدا نیازمند «واسازی» (Deconstruction) خواهد بود. مثال بارز این امر تصویری است که در قالب مستندهایی چون «خط و نشان رهبر» (محصول بی بی سی) و گزارش‌های تحلیلی شبکه تلویزیونی صدای آمریکا، درباره سفرهای استانی مقام معظم رهبری، بازنمایی شده  است.

بدیهی است که حتی هنگام برساخته شدن «تصویر مطلوب» توسط رسانه‌ها و دستگاه‌های فرهنگی نظام نیز، نباید کار را تمام شده فرض کرد. چون «دیگران» هم در جهت «وا سازی» این تصاویر اقدام خواهند کرد. در نتیجه ما با یک میدان نبرد دائمی مواجه هستیم: «نبرد تصاویر» و یا «نبرد بازنمایی ها». نبردی که نیازمند نیروهایی هوشمند و حرفه‌ای، و گروه مشاورانی متخصّص و کارآزموده است. در این زمینه سایت «Khamenei.ir» در سال های اخیر حرکت های متفاوت و شایان توجهی را آغاز کرده است. اما در جریان اصلی بازنمایی تصویر رهبری، خصوصا آنچه در رسانه ملی بازنمایی می شود، همچنان آسیب های جدی مشاهده می شود. [2]


مسئله مداخلات افراد غیر متخصص

یکی از مشکلات اساسی که می تواند مانع تحقق فرایند حرفه ای مدیریت تصویر شود، مداخله افراد ذی‌نفوذ لیکن فاقد تخصص و تجربه‌ی رسانه‌ای و تصویری است. از همین روست که سیاست‌مداران بزرگ، معمولا افراد مورد اعتماد و متخصص در این امر را انتخاب کرده، و سایر عناصر و عوامل پیرامونی خود را در امور مربوط به گزارش‌های رسانه‌ای و بازنمایی تصویری موظف به تبعیت از مشاور رسانه‌ای و تبلیغاتی خود می‌کنند. به عنوان مثال «تونی بلر» نخست وزیر سابق انگلستان، در طول ده سال زمامداری خود، از یک مشاور رسانه‌ای کارکشته به نام «الستر کمبل» استفاده می‌کرد، که او بر تمام خروجی رسانه‌ای دولت مسلط بود و حتی به وزرا در خصوص نحوه موضع‌گیری در برابر رسانه‌ها امر و نهی می‌کرد. او بود که تعیین می‌کرد در هنگام عکس گرفتن چه کسی باید در کنار نخست وزیر حضور داشته باشد و چه کسی حضور نداشته باشد. با تسلطی که بر کار روزنامه‌نگاری داشت، حتی متن پیام‌های نخست‌وزیر را به گونه‌ای ویرایش می‌کرد که تیترهای دلخواه و مورد نظر از آن درآید و در روزنامه‌ها کار شود. در واقع کار اصلی چنین مشاوران یا گروه مشاورانی این است که پیام های مورد نظر رهبر سیاسی، به سریعترین و ماندگارترین شکل به مردم منتقل شود و در خلال گفتارها و تصویرها، ناخواسته پیام‌های مبهم، متناقض یا مضر به مخاطب منتقل نشود. البته شخص رهبر معظم انقلاب با تسلط ادبی و قدرت فصاحت و بلاغتی که دارند، معمولا کار چندانی در این زمینه برای چنین مشاوران و ویراستارانی باقی نمی‌گذارند. لیکن گاه لازم است در یک پیام یا سخنرانی مفصل، پیام‌های اصلی «برجسته سازی» شوند. گاه یک جمله به سرعت به اعماق جامعه نفوذ می‌کند، مانند جمله «امیدوارم ایام عید به مردم ایران خوش بگذرد» که در آستانه سال 92 توسط ایشان بیان شد و بسیار تأثیرگذار بود.[3] خود ایشان بارها اشاره کرده اند که چگونه سیاستمداران غربی از همین طریق جملات کلیدی مدنظر خود مانند «ایران باید به میز مذاکره بازگردد» و یا «همه گزینه ها روی میز است» را در رسانه های جهانی به خورد افکار عمومی می دهند. [4]

 

بسته بندی «پیام» و «تصویر» متناسب با مخاطب

 

هر پیام و تصویری که در رسانه تولید می‌شود، باید از پیش مخاطب خود را در نظر بگیرد و گرنه همچون تیری است که در تاریکی انداخته می شود. از طرفی واضح است که مخاطبان و مردم، یک گروه یک دست و همگن با سطح معلومات و گرایش ها و نیازهای یکسان نیستند. به  عبارتی در هر جامعه‌ای گروه‌های مخاطبان مختلف داریم که رسانه‌ها باید متناسب با نیازهای آنها «محتوا» تولید کنند. رهبران سیاسی نیز عموماً تلاش می‌کنند تا علاوه بر خطابه‌های عمومی، متناسب با اقشار و طیف‌های گوناگون جامعه نیز پیام‌های اختصاصی تولید کنند. از همین رو لازم است که مشاوران رسانه‌ای و تبلیغاتی نیز این «پیام‌«ها را متناسب با مخاطبان خاص آن، بسته بندی و عرضه کنند. خصوصا که شخصیت رهبر معظم انقلاب نیز شخصیتی جامع و چند وجهی است و می‌تواند منبع سرشاری برای تولید پیام‌های مختلف متناسب با نیازهای مخاطبان خاص باشد.

بر این اساس لازم است که بسته‌بندی‌های مختلفی از «تصویر رهبری» متناسب با گروه‌ها و طیف‌های مختلف جامعه، تولید شود، چرا که رهبر، رهبر همه مردم است. پیام و تصویری که از رهبری برای «علما و روحانیون» تولید می‌شود، نمی‌تواند همانند پیام و تصویری باشد که برای «جوانان و دانشجویان» تولید می‌شود. اگر هنگام مدیریت «تصویر رهبری» صرفاً مخاطبان حزب‌اللهی مدنظر باشند، طبعا بخش‌هایی از جامعه احساس می‌کنند که اصلاً مخاطب رهبری قرار نگرفته‌اند. درحالی‌که، همان‌طور که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال 92 مشاهده شد، شخص رهبر انقلاب، حتی آن دسته از مردم که به تعبیر ایشان «دلشان با نظام صاف نیست» را هم از دایره‌ی مخاطبان خود حذف نکردند.[5] طبعا گروه مشاوران رسانه‌ای نیز باید بیاندیشند که چگونه می‌توانند با چنان مخاطبانی ارتباط برقرار کنند. بسته رسانه ای که برای گروه مخاطبان منتقد یا بی تفاوت تولید می شود، نمی تواند همان بسته رسانه ای باشد که برای پیروان و علاقمندان ایشان عرضه می شود. بدیهی است که در همه این مراحل حفظ شأن و شخصیت ایشان به عنوان یک مرجع تقلید و یک رهبر سیاسی عالی رتبه باید مد نظر قرار گرفته و در برنامه ریزی لحاظ شود. اما مشکل این است که گاه به نظر می رسد افراد رسانه ای، هنگام مدیریت تصویر رهبری، بجای آنکه مخاطب این تصاویر را قشرهای مختلف مردم بدانند، مخاطب این تصاویر را صرفا مسئولین مربوطه در دفتر رهبری می انگارند. همین امر می تواند منشأ بسیاری مشکلات در مدیریت تصویر رهبری باشد. افزایش تعداد نماهای مسئولان مختلف دفتر رهبری در گزارش های تلویزیونی در سالها اخیر، شاهدی است بر تلاش «تصویرسازان» جهت جلب رضایت این مسئولان. هرچند شاید خود آن مسئولان رضایتی از این مسئله نداشته باشند، ولی وقتی «تصویرساز» بجای آنکه مخاطب «تصویر» را مردم بداند، صرفا به جلب نظر مسئولان بیاندیشد نتیجه چندان مطلوب نخواهد بود.     

یکی از عالی ترین و موفق ترین تصاویری که در دو دهه گذشته از آیت الله خامنه ای ارائه شده را در کتاب «داستان سیستان»[6]  می توان یافت. راز توفیق این کتاب آن است که نویسنده، هرچند قلباً به شخصیتی که توصیف می کند تعلق خاطر دارد، اما در روایت خود از «زاویه»ای به موضوع نگریسته که برای یک مخاطب ناآشنا و غریبه نیز قابل درک باشد. در واقع نویسنده کلیشه های رایج در گزارش هایی که عمدتاً برای جلب نظر «مسئولین مربوطه» نوشته می شوند، «فاصله» گرفته است و خواسته است که «یار» را به «اغیار» - یعنی «دیگران» - بنمایاند.

در سال 1388، که سالِ باران تیرهای دوست و دشمن بود و اوج غربت رهبر، برای برخی چون حقیر این پرسش مطرح بود که چگونه می توان «تصویری» از شخصیت آیت الله خامنه ای ارائه کرد که در آن هیاهوی تصویرسازی ها و نفرت پراکنی های رسانه های مغرض، بتواند نسل جوان را به لحظه ای درنگ وادارد. این کار نیازمند آن بود که تصویرگر از خودش «فاصله» بگیرد و به ذهنیت «دیگران» نزدیک شود و تلاش کند از «زاویه دید» آنها به موضوع بنگرد. باور من این بود که حتی با معیارهایی کاملا سکولار و معطوف به دموکراسی و حقوق بشر نیز می توان از رهبری دفاع کرد. این سخن شاید امروز چندان شگفت نباشد، چرا که چشم همه به وضع فاجعه بار برخی کشورهای منطقه باز شده است، و انتخابات سال 1392 را نیز پشت سر گذاشته ایم. انتخاباتی که حتی «اغیار» را نیز به ستایش از نقش رهبری واداشت. اما در سال 1388 فضاسازی هایِ دراماتیکِ دروغ پردازانِ حرفه ای چنان بود که عده ای از جوانان خیال می کردند از بدو تاریخ بشریت تاکنون هیچ حکومتی به بدی جمهوری اسلامی وجود نداشته است! در آن اوضاع و احوال، حاصل تلاش ناچیز و بضاعت مزجات حقیر، مقاله ای شد که  بازتاب زیادی در فضای مجازی یافت.[7] به گمانم یکی از دلایل توجه به آن مقاله نیز همین شالوده شکنیِ تصاویرِ کلیشه ای – اعم از تصویرسازی های مخالفان و موافقان – و نوعی «آشنایی زدایی» نسبت به تصویر رهبری بود.      

دستور کارهای پیشنهادی

برخی از سرفصل هایی که باید در دستور کار گروه مشاوران رسانه‌ای دفتر مقام معظم رهبری جهت بحث و بررسی قرار گیرد به شرح ذیل است:

1-      در شرایط کنونی و با توجه به نیازها و ضرورت‌های کشور و نیز هجمه‌ها و حمله‌های رسانه‌ای دشمنان، تولید چگونه «تصویری» از رهبر انقلاب باید در اولویت قرار گیرد؟ تأکید بر کدام وجوه شخصیت‌ ایشان باید اولویت داشته باشد؟ (به عنوان مثال آیا اقتدار مهمتر است یا عطوفت، آیا شکوه مهمتر است یا سادگی، آیا بیان دغدغه‌های اقتصادی توسط ایشان و نگرانی شان از مشکلات مردم مهمتر است یا بازنمایی تعلق ایشان به شعر و ادبیات و ...)

 2-      باید ارزیابی مستمری بر معانی و برداشت‌های موجود از برخی تصاویری که از رهبری در رسانه‌ها منعکس می‌شود در میان گروه‌های مختلف مخاطب داشته باشند. مجددا تاکید می‌شود که همه مشاهده کنندگان این تصاویر لزوما از اقشار حزب اللهی نیستند و حتی لزوماً ایرانی نیستند و ممکن است برداشت‌های کاملا متفاوتی از این تصاویر داشته باشد یا از آن تصاویر جهت اهداف خاص خود استفاده کنند. مانند آن تصویر «منبع نور» در داخل خودرو در سفری استانی که مدتها اسباب سوءاستفاده رسانه های مغرض واقع شد. موارد دیگری هم هستند که می توانند از این جهت مورد بررسی قرار گیرند مثلا:

 -         تصویر دویدن مردم دنبال خودرو ایشان و ازدحام و فشار اطراف آن در سفرهای استانی چه معانی و پیام هایی دارد؟

-         این تصویر که ایشان بر صندلی نشسته اند و دیگر مقامات روی زمین نشسته اند چه معانی دارد؟

-         این تصویر که بین مقامات و مردم در سفرهای استانی یا نماز جمعه نرده وجود دارد، چه معانی دارد؟

-         این تصویر که هنگام بازدید ایشان از نهادها و مراکز مختلف، جمع کثیری از همراهان پشت سر ایشان راه می‌روند خوب است یا بد؟

-         در کجاها تصویر «فردیت» ایشان و وجه انسانی و مردمی ایشان در بازدیدها و ملاقات ها باید برجسته شود، و در کجا حالت «سان دیدن» نظامی باید تداعی شود؟

 

در کشورهای دیگر برای القای «مردمی» بودن سیاستمداران، در بازدید آنها از یک کارخانه یا نمایشگاه معمولا در کادر دوربین جز آن مقام و طرف صحبت او دیده نمی شود. حتی محافظان نیر به نوعی در هماهنگی با تصویربرداران خارج از قاب قرار می گیرند. قاب دو نفره (two shot) از یک مقام حکومت در حال گفتگو با یک کارگر، یک صنعتگر، یک استاد دانشگاه، یا یک ناشر، فی نفسه تأکید بر نزدیکی و برابری و صمیمیت او با بقیه مردم دارد. در حالی که آنجا واقعا چنین رابطه ای در بسیاری موارد وجود ندارد. اما در اینجا که رابطه بسیاری از مردم با رهبری یک رابطه قلبی و عاطفی است، متاسفانه تصویری که از ایشان ارائه می شود معنایی مغایر با این را القا می کند. حتی در مواردی که لازم است بر صمیمیت و معنویت یک رابطه تاکید شود، از مدیریت تصویری غفلت می شود. به عنوان مثال هنگامی که تعدادی از جانبازان قطع نخاع را در حسینه امام خمینی آورده بودند و ایشان بر سر بالین هر یک حاضر شده و با آنها گفتگو می کردند، آنقدر صحنه زیبا بود که اشک بیننده را جاری می کرد. در چنین لحظاتی ناگهان فلان سردار نیز در قاب تصویر ظاهر می شد که چهره اش – به درست یا غلط  – در آن ایام یادآور برخی حوادث ناگوار بود. طبعا بخش زیادی از حس تصویر با این حضور ناخوانده نابود می شد. یا مثلا در بازدیدهای فرهنگی، مثل بازدید از نمایشگاه کتاب، واقعا چه لزومی دارد که پنجاه نفر از افراد وزارت ارشاد و دفتر رهبری دنبال ایشان راه بیافتند و حس و حال گفتگوی فرهنگی و صمیمی ایشان با ناشران و نویسندگان را تحت الشعاع قرار دهند؟ البته در این مسایل «روابط قدرت» نیز دخیل است. آیا اساساً یک مشاور رسانه ای می تواند چنان جایگاه و قدرتی داشته باشد که به یک سردار، یک وزیر یا یک آیت الله بگوید: «بفرمایید کنار لطفاً»؟!     

 3-      همانطور که اشاره شد مسئله «آشنایی زدایی» در مدیریت تصویر رهبری نیز باید با رعایت شأن ایشان، مورد توجه قرار گیرد. باید توجه داشت که 24 سال از آغاز دوران رهبری حضرت آیت الله خامنه ای می گذرد و به طور طبیعی شکل تصاویری که مخاطبان از رهبری در رسانه ها مشاهده می کنند، و فرم برنامه هایی که از ایشان می بینند، بارها تکرار شده است. لذا مثلا در سفرهای استانی نباید تنها به شکل روتین به تولید تصویر دیدارهای عمومی، دیدار با اقشار خاص، بازدید از گلزار شهدا و ... اکتفا کرد. در این فرصت‌ها باید از قبل طراحی و برنامه ریزی هایی صورت گیرد که تصاویر متفاوتی نیز با حضور رهبری در محیط های مختلف ارائه شود. این تصاویر می تواند بخشی از برنامه کاری رهبری در سفر باشد، و یا گوشه هایی از حاشیه های سفر و لحظاتِ کمتر دیده شده.

 

مؤخره

چند سال قبل در یک همایش علمی در خارج از کشور، مستندی درباره روحانیت دیدم که در داخل ایران و با حمایت یکی از سازمان های فرهنگی دولتی تولید شده بود. در ابتدای این فیلم قطعه ای از یکی از پیام های نوروزی رهبر انقلاب قرار داده شده بود. پس از پایان پیام، ایشان رو به تصویربردار و عوامل پشت دوربین کرده و پرسیدند: «چطور بود آقا؟ خوب بود؟ مشکلی نداشت؟». بعید می دانم در نسخه داخلی هم این بخش وجود داشته است، ولی طبعاً آن مستندساز به نیت خیری این بخش را در فیلم خود قرار نداده بود. برای بنده اما، این قطعه نشانی بود از این که شخص رهبر انقلاب نه تنها کاملاً به اهمیت «تصویر» و «بازنمایی» واقف هستند، بلکه با فروتنی برای نظر «کارشناسان» در این موضوع نیز اهمیت قائلند. این دغدغه ای شخصی و فردی نیست، چرا که «تصویر رهبری» مقوله ای است که آبروی نظام اسلامی، رابطه و اعتماد میان مردم و حاکمیت، و نهایتا منافع و امنیت ملی به آن وابسته است.

 

---------------------------------

پانوشت ها:

1-  Baudrillard, Jean (1981) Simulacra & Simulation. Michigan: University ofMichigan Press.

[2]  تا آنجا که بنده بررسی کردم در موضوع «مدیریت تصویر رهبری» تنها کار پژوهشی قابل ذکر در سال 1383 توسط حجت الاسلام و المسلمین دکتر حسام الدین آشنا و به سفارش مرکز تحقیقات سازمان صدا و سیما انجام شده است که البته پس از انجام مراحلی، این پروژه به دلایلی ناتمام مانده است. در سال 1390 برادر گرامی ام آقای مهدی فضائلی یادداشتی با عنوان «دلایل یک مظلومیت» (روزنامه جام جم، 23 / 3/ 90 ) درباره عدم معرفی درست شخصیت رهبری در رسانه ها منتشر کردند. دوست گرامی جناب حجت الاسلام و المسلمین علی جعفری نیز مقاله ای در زمینه آسیب شناسی مدیریت تصویر رهبری نوشته اند که با عنوان «ملاحظاتی بر تصویرپردازی تلویزیون ایران از رهبر معظم انقلاب» (وبگاه رجانیوز، 11/ 7 / 90) منتشر شده است.  

[3]  بیانات در دیدار دست اندرکاران سفرهای نوروزی، 26 / 12 / 92. وبگاه Khamenei.ir.

[4]  بیانات در اجتماع نخبگان و مسئولان استان خراسان شمالى‌، 25 / 07 / 91. وبگاه Khamenei.ir.

[5]  بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، 22 / 03 / 92. وبگاه Khamenei.ir.

[6]  امیرخانی، رضا (1379)، داستان سیستان: ده روز با ره بر، یادداشت های شخصی.تهران: انتشارات قدیانی.

[7]  اسفندیاری، شهاب (1388)، خامنه ای خمینی «دیگری» است. وبلاگ نقد فرهنگ. 23 / 11 / 88. بازنشر در وبگاه رجانیوز در تاریخ 29 / 11 / 1388.