یادداشت زیر تحلیلی است درباره نامه ای که رهبر انقلاب پس از واقعه کشتار در دفتر مجله شارلی ابدو فرانسه، خطاب به جوانان اروپا و آمریکا نوشتند. این یادداشت ابتدا در سایت Khamenei.ir منتشر شد و سپس در سایت های مختلفی از جمله ایسنا، فارس، تابناک، سینماپرس و علوم اجتماعی ایرانی-اسلامی نیز بازتاب یافت.

--------------------------------------------

در روز هفتم ژوئیه ۲۰۰۵، دو سال پس از واقعه ۱۱ سپتامبر، چهار انفجار انتحاری در چند نقطه از شهر لندن انجام شد که به کشته شدن ۵۲­ نفر و زخمی شدن بیش از ۷۰۰ نفر انجامید. پلیس انگلستان طراح و عامل اصلی این بمب‌گذاری را فردی به نام «محمد صدیق خان» اعلام کرد؛ جوانی اهل شهر لیدز که والدین او چند دهه قبل به انگلستان مهاجرت کرده بودند. وقتی شبکه الجزیره تصویر فیلم ویدئویی او در حال بیان انگیزه‌هایش از انجام این عملیات را پخش کرد، بیش از محتوای سخنان تند او علیه دولت‌های غربی، لهجه‌اش برای مردم انگلستان شگفت‌انگیز و تکان­دهنده بود. او با لهجه غلیظ یورکشایری صحبت می‌کرد و اگر تصویر او نبود، این صدا با صدای یک جوان انگلیسی هیچ تفاوتی نداشت. این «تروریست»، با الگوی همیشگی تصویر «تروریست‌های عرب/مسلمان» در روایت‌های کلامی و تصویری غربی که از «خارج» برای انجام عملیات به خاک این کشورها می­آمد، تفاوت داشت. او بیگانه­ای از بیرون نبود، بلکه یکی از درون بود. «دیگری» نبود، از «خود» بود. پلیس انگلستان با اشاره به سفر او به پاکستان و افغانستان و حضورش در پایگاه‌های القاعده واژه جدیدی برای توضیح این پدیده به کاربرد: «فرایند رادیکال شدن» (Radicalization). ازاین‌پس بیان هر سخنی که ممکن است منجر به تحریک افرادی برای انجام عملیات تروریستی شود نیز به جرم تازه‌ای با عنوان «برانگیختن»  (Incitement)تبدیل شد. نگهداری کتاب‌ها، جزوات و نوارهایی که چنین مطالبی داشته باشند نیز مشمول این جرم بود.

یکی از جنجالی‌ترین لوایح دولت انگلیس پس‌ازاین حادثه لایحه‌ای بود که به پلیس اجازه می‌داد هر فرد مورد سوءظن را تا ۹۰ روز بدون هیچ دلیل و مدرک و یا اتهام مشخصی در بازداشت قرار دهد. احزاب مخالف و بسیاری از روشنفکران و دانشگاهیان ارائه این لایحه را سوءاستفاده دولت از فضای روانی پس از بمب‌گذاری‌ها در جهت محدود کردن آزادی‌های عمومی می‌دانستند. یکی از روزنامه معروف و پرتیراژ در آن ایام با چاپ عکس دل‌خراشی از یکی از مجروحان آن حادثه در صفحه اول خود تیتر زد: «به تونی (بلر) بگو کارش درست است.»

فردای آن روز فردی که تصویرش در صفحه اول روزنامه چاپ‌شده بود، نامه‌ای به روزنامه‌ها نوشت و سوءاستفاده از تصویر خودش برای حمایت از لایحه به اصطلاح «ضد تروریسم» را محکوم کرد. این فرد کسی نبود جز پروفسور جان تولاچJohn Tulloch) ) استاد مطالعات رسانه دانشگاه برونل لندن.


او همچون اغلب دانشگاهیان اروپایی، از مخالفان سرسخت جنگ عراق و از معترضان مشارکت دولت بلر در آن جنگ بود. در روز حادثه او در چند متری محمد صدیق خان در مترو نشسته بود و تنها وجود یک کیف سامسونت در کنارش مانع از وارد شدن جراحات شدید به قفسه سینه و در نتیجه مرگ او شده بود. بااین‌همه تا مدتی توانایی شنوایی و سخن گفتن را نیز ازدست‌داده بود.

اما همه آن دردها و جراحات تغییری در نگاه او نسبت به پروژه تبلیغاتی «جنگ علیه ترور» ایجاد نکرده بود. چند ماه بعد که تاحدی توانایی جسمی خود را به دست آورد، بی‌بی‌سی مصاحبه‌ای با او انجام داد. دریکی از سؤال‌ها خبرنگار از او پرسید «آیا از اینکه قربانی چنین حادثه‌ای شده‌اید خشمگین هستید؟» او پاسخ داد: «بله؛ اما خشم من در درجه اول متوجه اقدامات خودسرانه و غیرقانونی دولت­هایی است که با جنگ‌افروزی و یک‌جانبه گری به چنین خشونت­هایی دامن می­زنند.» در سالگرد آن بمب‌گذاری شبکه تلویزیونی «آی تی وی» انگلیس از پروفسور تولاچ دعوت کرد تا شخصاً به‌عنوان گزارشگر به محل زندگی «محمد صدیق خان» برود و یک گزارش ۳ دقیقه‌ای برای بخش اصلی اخبار شبانگاهی این شبکه تهیه کند. جان تولاچ در این سفر با چهره دیگری از «محمد صدیق خان» آشنا می‌شود. او درمی‌یابد که محمد صدیق خان در یک مدرسه در محله‌ای فقیرنشین و محروم در شهر لیدز به‌عنوان کمک معلم به کار مشغول بوده است. همکارانش از او به‌عنوان معلمی سخت‌کوش و مهربان یاد می‌کنند که در آموزش به کودکانی که دچار کندذهنی یا مشکلات درسی هستند کوشا بوده است. با تحقیق از شورای محله، معلوم می‌شود محمد صدیق خان در طرح محلی مقابله با آسیب­ها و ناهنجاری­های اجتماعی نیز همکاری شایان توجهی داشته است. جان تولاچ عکسی از محمد صدیق خان را به‌عنوان نماد این وجه ناشناخته شخصیت او انتخاب کرده بود: عکسی از او در مدرسه، با چهره‌ای در حال فکر و قلمی در دست، در حال «گوش دادن» به حرف­های یک دانش‌آموز. در این برنامه بسیار کوتاه جان تولاچ با چند دانشجوی مسلمان که همگی در انگلستان بزرگ شده بودند و هم‌محل محمد صدیق خان بودند گفتگو کرد و به آن‌ها اجازه داد حرف­هایشان را بیان کنند. دغدغه اصلی آن‌ها نادیده ماندن حقیقت اسلام در جامعه انگلستان و ذهنیت­ها و تصورات غلط ایجادشده نسبت به آن‌ها بود که باعث می­شد آن‌ها به‌عنوان مسلمان در جامعه به حاشیه ­رانده شوند. درواقع پروفسور تولاچ در این برنامه ریشه واقعی چنین رفتارهای تروریستی را «واکنش» به جنگ­افروزی­های دولت­های غربی در سطح جهان معرفی کرد. درحالی­که رسانه­ها و سیاستمداران غربی غالباً تروریسم را یک «کنش» ایجابی بر اساس یک فرهنگ، مذهب یا ایدئولوژی خاص معرفی می­کنند که در پی جهان­گشایی و نابودی تمدن غرب است.

پروفسور تولاچ چندی بعد کتابی با عنوان «یک روز در ژوئیه» (One day in July) منتشر کرد که مشتمل بر خاطرات و تحلیل­های او در مورد ماجرای این بمب‌گذاری و وقایع بعدی است. او کتاب خود را با یک نامه به پایان برده است: «نامه‌ای به محمد صدیق خان». او در این نامه خطاب به محمد صدیق خان می‌گوید: اکنون من با چند تصویر از تو مواجهم نه یک تصویر. می‌دانم که تو اهل شنیدن بودی. می‌خواهم باب گفتگو با تو را بازکنم. و شاید با هزاران محمد صدیق خان دیگر که تاکنون هیچ­کس آنها را واجد ارزش برای گفتگو نشناخته‌است. در این نامه جان تولاچ را به عنوان اندیشمندی می­بینیم که از آن زاویه­دید بالا به پایین و تحقیرآمیز اروپایی‌ها نسبت به «دیگران» خارج شده و ضرورت شناخت صحیح متقابل را مورد تأکید قرار می­دهد. به باور نگارنده، پروفسور تولاچ و امثال او را باید بخشی از «محور گفتگو» در جهان امروز به‌حساب آورد که در مقابل «محور تروریسم» قرار دارند. دولت­های جنگ­افروز و جنایتکار غربی، رژیم اشغالگر صهیونیستی و جریان­های وهابی و تکفیری بخش­های مختلف «محور تروریسم» را تشکیل می‌دهند. متأسفانه به دلیل سیطره رسانه­ای «محور تروریسم»، صدای «محور گفتگو» چندان انعکاسی در جوامع غربی ندارد. سیطره رسانه­ای «محور تروریسم» آن اندازه قوی است که باوجود راهپیمایی عظیم و بی­سابقه یک و نیم میلیون نفری در لندن در سال ۲۰۰۳ علیه ورود دولت انگلستان به جنگ با عراق، تونی بلر شریک جنگ­افروزی بوش می‌شود و در انتخابات بعدی  باز به‌عنوان نخست‌وزیر انتخاب می‌شود.

اگر تولاچ و امثال او، بخش غربیِ «محورِ گفتگو» در جهان امروز را تشکیل می­دهند، این محور در جهان اسلام نیز منادیان و حامیان جدی دارد. نامه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به جوانان اروپا و آمریکا، سویِ دیگر «محور گفتگو» را در این بخش از جهان آشکار کرد. در شرایطی که رسانه­های وابسته به «محور تروریسم» با سوءاستفاده از وقایع اخیر پاریس، تمام قوای خود را برای بازنمایی تصویری خشن و دروغین از اسلام و تشدید کینه­ها و تعمیق شکاف­ها به کار گرفته­اند، ناگهان نامه­ای از یکی از تأثیرگذارترین رهبران مذهبی و سیاسی جهان اسلام جوانان اروپا و آمریکا را مستقیماً مخاطب قرار می­دهد و آن‌ها را به تحقیق و شناخت صحیح و قضاوت بی­طرفانه فرا­می­خواند. درباره این نامه نکات مختلفی قابل‌ذکر است که برخی از آنها به اجمال در ادامه آمده است:

اولاً، نفس اقدام برای برقراری ارتباط  با «دیگری»(Outreach)، صرف­نظر از محتوای نامه، یک کنش نمادین است. در ذات هر گفتاری که «دیگری» را با احترام مخاطب قرار می­دهد، معنای «به رسمیت شناختن» نهفته است. از همین رو­ست که بزرگ‌ترین توهین به «دیگری» را نادیده انگاشتن و یا انکار وجود او می­دانند. شاید بسیاری از مسلمانان و حتی برخی اندیشمندان اسلامی، نسبت به جوانان غربی ذهنیت­ها و تصورات بسیار تیره‌وتاری داشته باشند و مثلاً آن‌ها را غرق در فساد و غفلت و تباهی بدانند. برخی دیگر، اساساً کلیّت فرهنگ و تمدن غربی را یکسره شیطانی و پلید و عین سیاهی و تباهی می­دانند. به عبارت دیگر، در کنار غرب­-ستایان و غرب-پرستان، عده­ای غرب-هراسان نیز در جوامع اسلامی وجود دارند که کلیشه­ها و تصویر­هایی نسبت به کلیت جوامع غربی در ذهن دارند. رویکرد انتقادی حضرت آیت‌الله خامنه­ای به جوامع غربی اما این­چنین یک­سویه و تک­بعدی نیست. ایشان در نامه خود، پیش از آنکه جوانان غربی را به عبور از تصویرسازی­ها و پیش­داوری­ها دعوت کنند، خود از برخی تصاویر کلیشه­ای رایج در مورد «جوانان غربی» عبور می­کنند. ایشان آن جوانان را افرادی معرفی می­کنند که «حس حقیقت­جویی» در دل‌های آن‌ها «هشیارتر و زنده­تر» است. تحلیل متن و گفتمان این نامه آشکار می­کند که نویسنده، مخاطبان خود را انسان­های فهیم، اهل منطق، و دارای قوه درک و تمیز حق و باطل فرض کرده است، وگرنه اساساً نوشتن چنین نامه­ای معنا نداشت.

نکته دوم این‌که نامه از طرف فردی نوشته‌شده که هم به لحاظ شخصیت حقیقی و هم شخصیت حقوقی صلاحیت قرار گرفتن در «محور گفتگو» و ایستادن در برابر «محور تروریسم» را دارد. ایشان نیز مانند پروفسور تولاچ خود یک «قربانی تروریسم» است؛ البته قربانی عملیات تروریست­هایی که بعدها در پناه همین دولت فرانسه­ی مدعی مبارزه با تروریسم قرار گرفتند. ایشان نیز بجای آن‌که آسیب و رنج­ جسمی خود را به کینه­های نژادپرستانه علیه همه­ی غربی­ها تبدیل کند، حساب مردم و جوانان غرب را از دولت­های تروریست­- پرور جدا می­کنند و نگران تعامل آینده مردم غرب و اسلام است. از طرف دیگر، ایشان به‌عنوان یک شخصیت حقوقی در مدت ۲۵ سال رهبری یک کشور بزرگ، عملاً نشان داده است که در محور جنگ‌طلبان و جنگ‌افروزان قرار ندارد. علی­رغم جنگ­های متعددی که در سه دهه اخیر در منطقه ملتهب خاورمیانه و در همسایگی ایران به وقوع پیوسته است، ایشان با درایت ملت خود را از جنگ دور نگاه داشته است، بدون آن که کشورش در برابر ابرقدرتی سر خم کند یا تحت حمایت ارتش بیگانه­ای باشد. ایشان نه تنها ایران را به عنوان یک جزیره ثبات و امنیت در بطن یک منطقه بحران زده حفظ کردند، بلکه در میان مذاهب مختلف اسلامی نیز منادی مدارا و احترام و وحدت بوده اند.

سومین نکته درباره این نامه این است که علی­رغم اینکه نویسنده آن یک رهبر عالی دینی و مذهبی است، اما مضمون آن دعوت به تغییر دین نیست، بلکه دعوت به «درک و شناخت صحیح» است. درک و شناخت متقابل بدون تردید می­تواند زمینه­­ای برای صلح و تعامل مسالمت‌آمیز میان مردم جهان باشد و موانعی در برابر برنامه­های شوم جنگ­افروزان «محور تروریسم» ایجاد کند. رهبر انقلاب در نامه خود تصریح می­کنند که: «من اصرار نمی‌کنم که برداشت من یا هر تلقّی دیگری از اسلام را بپذیرید». بدیهی است که تا زمانی که پرده­های سنگین و سیاه دروغ و فریب توسط رسانه­های «محور تروریسم» بر چهره اسلام افتاده باشد، اساساً مجال چندانی برای دعوت به اسلام وجود نخواهد داشت. گام اول، به تعبیر ایشان، «فهم صحیح و درک بدون پیش­داوری» است، فهمی که دور از وانموده­ها و کلیشه­سازی­های رسانه­های «محور تروریسم» باشد.

نکته چهارم درباره این نامه که آن را از شعارهای پرطمطراق و تهی­مایه برخی سیاستمداران و دولتمردان پیشین متمایز می­کند، مخاطب آن است. درگذشته برخی سیاستمداران که گویا تفاوت «مذاکره» (Negotiation) و «گفتگو» (Dialogue) را نمی­دانستند، فضای مذاکرات سیاسی بین­المللی – که عرصه «جنگ لبخندها» و جدال بر سر منافع ملی است – را با فضای گفتگوهای روشنفکرانه درباره تمدن­ها و فرهنگ­ها اشتباه گرفته و به خیال خود می­خواستند با دشمنِ غدّارِ جنگ­افروزِ اسلحه به دست، دیالوگ فرهنگی – تمدنی برقرار کنند. البته امروز هم گاه نشانه‌هایی از این ساده­لوحی­ها دیده می­شود. اما رهبر انقلاب در برقراری یک ارتباط و تعامل فرهنگی، مخاطب خود را نه دولتمردان و سیاستمداران غربی، بلکه جوانان و نسل آینده­ساز آن کشورها قرار داده­اند. توجه ایشان به جوانان و تلاش برای ارتباط فکری و فرهنگی با آنها، البته امر تازه­ای نیست. این رویکرد ایشان از جلسات چند دهه قبل با جوانان در مسجد کرامت مشهد پیش از انقلاب، تا دیدارهای مکرّر با جوانان و جلسات پرسش و پاسخ با دانشجویان در دوران رهبری امتداد یافته است.

و آخرین نکته درباره رسانه و به‌اصطلاح «مدیوم» انتشار این نامه است. این‌که نامه رهبر انقلاب پیش از آن‌که به رادیو و تلویزیون و مطبوعات داده شود، از طریق شبکه­های اجتماعی منتشر شد، نشان از شناخت دقیق نسبت به قابلیت­ها و ظرفیت­های نسل جدید فناوری­های اطلاعات و ارتباطات است. شبکه­های اجتماعی، امروزه هژمونی رسانه­های مکتوب و رسانه­های شنیداری – تصویری قدیمی - که عمدتاً تحت مالکیت و در خدمت اربابان «محور تروریسم» هستند - را به چالش کشیده‌اند. انتخاب این «مدیوم» برای انتشار نامه­ای که مضمون آن دعوت به عبور از سیطره وانموده­ها و کلیشه­های رسانه­های قدیمی است، بسیار بجا و هوشمندانه است. اگرچه مالکیت شبکه­های اجتماعی بزرگ هم در اختیار کسانی است که عمدتاً در اردوگاه «محور تروریسم» قرار دارند و اگرچه در گذشته – همان‌طور که ادوارد اسنودن نشان داد – این شرکت­ها نیز همکاری­های امنیتی شایان توجهی با دولت­های جنگ­افروز غربی داشته­اند، اما در شبکه­های اجتماعی به علت کثرت و بی­شماری کاربران، مدیریت تولید محتوا به‌طور کامل در اختیار مالکان و صاحبان این رسانه­ها نیست. ازاین‌رو این شبکه­ها مجال و فرصتی برای شکستن انحصار و سیطره­ی رسانه­ای «محور تروریسم»، انتقال پیام­های بدیل (آلترناتیو) و افزایش ارتباطات در میان فعالان و حامیان «محور گفتگو» را فراهم آورده است. اگر درگذشته بسیاری از پیام­ها و سخنان رهبر انقلاب در رسانه­های مکتوب و رادیو تلویزیون­های غربی سانسور و یا تحریف می­شد، امروز امکان دسترسی به اصل متن آن‌ پیام­ها برای عموم شهروندان غربی فراهم است. به‌واسطه قدرت و نفوذ همین شبکه­های اجتماعی است که امروز می­بینیم حتی رسانه­های قدیمی نیز برای عقب نیفتادن از قافله، ناگزیر از بازتاب دادن نامه اخیر شده­اند. این واقعیت را شاید بتوان مصداقی دانست از برخی نظریه­­ها درباره­ی «جهانی‌شدن» که معتقدند پیشرفت­ها در عرصه فناوری­ اطلاعات و ارتباطات و حمل و نقل، باعث شده­ که تحولات جهان امروز بیش از هر زمان دیگری غیرقابل پیش­بینی و آمیخته به ریسک و عدم قطعیت باشد. دنیایی «از کنترل خارج شده» (Runaway World) که در آن فرایند­های جهانی­شدن لزوماً و همواره در راستای اهداف و منافع قدرت­های بزرگ عمل نمی­کنند. و چه‌بسا که شکنندگی و آسیب­پذیری بازیگرهای بزرگ در این میدان جدید جهانی افزایش هم یافته باشد.