این مقاله در روزنامه صبح نو مورخ  ۴ خرداد ۱۳۹۵ به چاپ رسید.
 
از ابتدای فعالیت سینمایی اصغر فرهادی کارهای او را دنبال کرده ام. در میان آثارش هنوز هم فیلم اول او یعنی «رقص در غبار» را بیشتر دوست دارم. اگر خط سیر آثار اصغر فرهادی را دنبال کنیم از «رقص در غبار» تا «گذشته»، عناصر مشترکی دیده می شود. یکی از این ویژگی ها، اهمیت درام در آثار اوست که شاید به سابقه تئاتری او بازگردد. در همه کارهایش بارِ درام سنگین است. این وجه تمایز او از نسل فیلمسازان رئالیست پیشین است. در تلاش برای تقرب به واقعیت در بازنمایی سینمایی و نیز در توجه به جزئیات و حواشی، کار اصغر فرهادی از نسل های قبل فیلمسازان نوگرای سینمای ایران متفاوت است. برخلاف آنها او از الگوهای کلاسیک روایت رویگردان نیست و این نقطه قوت و مزیت کار اوست. 
 

ویژگی دوم، در سیر آثار فرهادی توجه به طبقات پایین جامعه و حاشیه‌نشین‌ها است. دقت در داستان های فرهادی نشان می دهد معمولا همدلی او با شخصیت های طبقات محروم بیشتر بوده است. او تصویری ذلیلانه از آنها ارائه نمی کند. با اینکه شهرت او به دلیل بازنمایی طبقه متوسط است، اما انگار همدلی اصلی او با این طبقه نیست. حتی مانی حقیقی که بازیگر فیلم «درباره الی» بوده جایی گفته بود که عدم علاقه فرهادی به شخصیت های آن فیلم را احساس کرده است. فیلمی که شخصیت های اصلی آن همه از طبقه متوسط تحصیلکرده بودند و اغلب آنها در نهایت برای منافع شان حاضر بودند دروغ بگویند. در مقابل فرهادی عزت نفس و ایثار طبقات محروم را برجسته می کند. با دنبال کردن همین خط سیر است که من به این نتیجه می رسم که در «جدایی نادر از سیمین» هم قهرمان اصلی او «راضیه» است. او تنها کسی است که حاضر نمی شود برای منافعش دروغ بگوید.
ویژگی دیگر آثار فرهادی «تلخی» آنها است. فرهادی فیلمساز تلخ کامی است و از او نمی توان انتظار پایان خوش داشت. به نظرم این تلخ کامی ادا و اطوار نیست و ناشی از نوعی دردمندی و دغدغه اجتماعی است. انگار نمی خواهد دلخوشی بیهوده به مخاطب بدهد. می خواهد تاکید کند مشکلات اجتماعی به این سادگی ها قابل حل نیست. البته من شخصا به این وجه آثار او نقد دارم. فیلمسازانی مانند «کن لوچ» و «دنی بویل» هم درام های اجتماعی تلخ ساخته اند. ولی لزوما مخاطب را تلخ کام از سینما بیرون نمی فرستند. البته فرهادی از آن دست فیلمسازانی هم نیست که نگاهش برای حل مشکلات وطن به بیگانه باشد و تغیر و تحول را از بیرون طلب کند. اتفاقا نگاه او به شدت «ملی» است. بیماری هایی نظیر خودباختگی و مرعوب بودن در برابر بیگانگان را در آثار او نمی بینیم. در فیلم «گذشته» خانواده آشفته و پریشان و از هم پاشیده یک زن غربی را نشان می دهد که یک مرد ایرانی به نام «احمد» حلال مشکلات و مرهم زخم های آن می شود.    
فرهادی کارگردانی نیست که صرفا برای جشنواره‌ها فیلم بسازد. برگ برنده او این است که فیلم هایش در جشنواره های اروپایی جایزه می گیرد ولی در اکران داخلی هم موفق است. همزمانی موفقیت در جشنواره های اروپایی با اکران داخلی را هیچ فیلمسازی قبل از او نداشته است. این مسئله او را از بسیاری فیلمسازان موسوم به «جشنواره ای» جدا می کند. برخی فیلمسازان ایرانی متأسفانه برای به دست آوردن جوایز جشنواره ها به هر چیزی متشبّث شدند و در قمارِ عشقِ جوایز، همه چیز را باختند. برخی از آنها سال ها است که دیگر نه فیلم قابل توجهی ساخته اند و نه جایزه ای برده اند. از اینجا رانده و از آنجا مانده شدند. نه آبرویی در داخل دارند و نه اعتبار هنری در خارج. مگر جشنواره های درجه سه اسراییلی آنها را دعوت کند. اما فرهادی با جوایز فراوان «درباره الی» از خود بیخود نشد. برعکس‏، فیلمنامه ای بسیار «خودی»تر نوشت. «جدایی نادر از سیمین» را هرکس خوانده بود به او هشدار داده بود که این فیلم داستانش آنقدر محلی و بومی است که هیچ شانسی در هیچ جشنواره ای نخواهد داشت. اصلا نمی تواند با مخاطب خارجی ارتباط برقرار کند. فرهادی به این حرف ها گوش نداد و کار خود را کرد. این همان نشان مرعوب نبودن است و خودباخته نبودن. و از قضا علی رغم همین استواری، موفقیت های فیلم «جدایی...» در جهان به مراتب بیشتر از «درباره الی» شد. این که او فیلم خودش را می سازد و به نرخ روز نان نمی خورد یک فضلیت است.
با همه این اوصاف واقعا منطق عقلایی حملات بی امان به فرهادی در این سالها چیست؟ این همه هیاهو برای چیست؟ منتقدانی که به دلایل «سیاسی» و «ارزشی» به فرهادی حمله می کنند را نمی فهمم. به نظرم چنین منتقدانی در تشخیص دچار خطا هستند و از نظر استراتژیک هم جهت توپخانه شان را اشتباه میزان کرده اند. کل داستان به نظرم سوءتفاهمی ناشی از شرایط اجتماعی و سیاسی سال ٨٨ است. اما عجیب که امروز عده ای «کاتولیک تر از پاپ» شده اند و برای امت حزب الله نقش «آتش بیار معرکه» را ایفا می کنند. این که چه اهدافی و مقاصدی دارند خدا می داند. ولی یک انقلابی هوشمند نباید گول این نمایش ها و بازی ها را بخورد. از این رفتارها و گفتارهای سینوسی زیاد دیده ایم. بدترین چیز برای یک جوان انقلابی ندیدن عمق میدان و ذوق زدگی از تیترهای هیجانی و جنجالی است. 
به نظرم از هر فیلمسازی باید انتظاری متناسب با خودش و جایگاه او داشته باشیم. گرایش های فرهنگی و سیاسی فرهادی بر ما پوشیده نیست، ولی طبعا انتظاری که از فرج الله سلحشور داریم را از اصغر فرهادی نباید داشته باشیم. این سخن بدان معنی نیست که با فرهادی نباید وارد گفتگوی انتقادی شویم. ولی به این فکر کنیم که اصغر فرهادی با این اعتبار و شهرت بین المللی چه کارهایی می توانست بکند؟ با فرصت فیلمسازی در خارج و سرمایه گذار خارجی چه فیلم هایی می توانست بسازد؟ اصلا نفس این که او در خارج از کشور و با سرمایه خارجی فیلمی ساخته که در داخل ایران «قابل اکران» است خودش مهم است. او نه تنها به مخاطب و بیننده ایرانی بلکه به قوانین و شرایط اکران در ایران هم عملا احترام گذاشته است. حتی در اختتامیه کن و اسکار او و گروهش در مجموع رعایت بسیاری مسائل را کردند. انگار به مترجم فرانسوی اش هم یک چیزی داده بودند خودش را بپوشاند! او هم می توانست یک مخملباف باشد. می توانست «فریاد مورچگان» بسازد. می توانست کاسه گدایی به دست بگیرد و در پارلمان های اروپا راه بیفتند رأی علیه جمهوری اسلامی جمع کند. دور از عقلانیت و انصاف است که همه را با یک چوب برانیم.
متاسفانه برخی هنوز به سبک و سیاق دهه شصت چشم خود را بسته و رگبار قلم و کلام را گرفته اند به این و آن و همینطور بی هدف در فضای سینمای ایران شلیک می کنند. آدم یاد آن زمانی می افتند که مخملباف به خاطر حسادت از موفقیت «اجاره نشین ها» می خواست به خود نارنجک ببندد و به سراغ مهرجویی برود. دوره این شیوه های تروریستی دیگر گذشته است. ما امروزه حتی در صنایع نظامی آنقدر پیشرفت کرده ایم که موشک های با برد چند هزار کیلومتر می سازیم که با ضریب خطای چند متر به هدف اصلی می خورد. زشت است که در عالم فرهنگ و هنر اینقدر مستأصل باشیم که مثل القاعده بمب گذاری کور انجام بدهیم.