یکی از مباحثی که در نظریه های سینمای ملی مورد سوال قرار می گیرد چگونگی اطلاق یک ملیت خاص به یک فیلم است. معیار ایرانی بودن یا فرانسوی بودن یا آلمانی بودن یک فیلم چیست؟ آیا ملاک ملیت یک فیلم ملیت سازندگان آن فیلم است ؟ آیا ملاک محل ساخته شدن فیلم است ؟ آیا زبان فیلم تاثیری در ملیت آن دارد؟ آیا فیلهای یک کشور لزوما بازتاب دهنده هویت ملی آن کشور است ؟ این پرسشها آنگاه پیچیده تر می شوند که شرایط خاص عصر جهانی شدن را در نظر آوریم. زمانه ای که شرکت های چند ملیتی با فیلمسازان و عواملی از کشورهای مختلف فیلمهای خود را در لوکیشن های متعدد جهانی می سازند. زمانه ای که بسیاری از فیلمسازان مطرح اروپایی و آسیایی در هالیوود مشغول به کار می شوند. زمانه ای که وسعت و دامنه ارتباطات جدید مفهوم هویت و ملیت را از حدود مرزهای جغرافیایی فراتر برده است. و زمانه ای که جمعیت های مهاجر در سرزمین های دیگر خرده ملتها و یا پاره ملتهای جدید شکل داده اند. شاید به نظر بیاید که در این زمانه دیگر ملیت یک فیلم اهمیتی ندارد. اما...

مشهور است که در یکی از جشنواره های اروپایی که فیلمی از عباس کیارستمی را نمایش می داده است گروهی از هنرمندان پیش از انقلاب به رهبری پرویز صیاد با پرچم شاهنشاهی با اعتراض در مقابل سینما ایستاده بودند و شعار می دادند که این فیلم نماینده واقعی ایران نیست و اینکه کیارستمی عامل جمهوری اسلامی است و ....می گویند کیارستمی جلو می رود و می گوید فیلم من را دیده اید ؟ می گویند نه. می گوید این پرچم را بدهید من نگه می دارم تا شما بروید فیلم را ببینید. من همینجا هستم بعدا بیایید با هم صحبت می کنیم!

چند سال پیش خاندان مخملباف ترک وطن کردند و ابتدا به افتخار شهروندی افغانستان نائل آمدند و سپس در تاجیکستان سکنی گزیدند. ظاهرا فیلهای اخیرشان دیگر با ملیت ایرانی در جشنواره ها به نمایش در نمی آید. از جمله فیلم اخیر محسن مخملباف با عنوان جالب "سکس و فلسفه" که چندان اقبالی نیافت. بهمن قبادی نیز که از نسل جدید فیلمسازان ایرانی شناخته می شد با تحولات عراق ظاهرا قومیت کردی اش را بر ملیت ایرانی اش ترجیح داده و با حمایت خاص جلال طالبانی رییس جمهور کرد عراق - که قطعا در بلبشوی کنونی عراق وجود یک فیلمساز کرد تبار با وجهه بین المللی برایش غنیمت بوده است - راهی آن کشور شده و امسال فیلم او از طرف کشور عراق رقیب فیلم ایرانی کافه ترانزیت برای نامزدی اسکار بهترین فیلم خارجی است. آیا به عنوان یک ایرانی با شنیدن این اخبار باید متاسف بشویم؟

چند شب قبل بهروز وثوقی بازیگر توانای سینمای قبل از انقلاب به مناسبت انتشار کتاب خاطراتش در برنامه شبکه صدای آمریکا حضور یافته بود. دو نکته در این برنامه برای من بسیار جالب بود. اول اینکه با وجود چند مورد تماسهای مردمی (؟) و همچنین پیگیری مجری برنامه که در تلاش بودند تا او را به موضع گیری صریح و تند علیه جمهوری اسلامی وا دارند ، آقای وثوقی حتی یک کلمه بصورت اشاره و ضمنی هم علیه جمهوری اسلامی بر زبان نیاورد. وقتی یک بیننده در مورد تعهد هنرمند به دردهای مردم و آزادی ملت سخن گفت و از او بازخواست کرد که برای مردم چه کرده است آقای وثوقی در کمال شگفتی به فیلمهای انتقادی و سیاسی قبل از انقلابش اشاره کرد. فیلمهایی چون قیصر، گوزنها ، رضا موتوری ، داش آکل و ... که همگی در فضای سخت فرهنگی قبل از انقلاب به عنوان آثار سیاسی و حتی گاه انقلابی شناخته می شدند. به همین دلیل مجری برنامه با کنایه به وثوقی گفت بعضی ها می گویند همین فیلمهای شما باعث انقلاب اسلامی شد !

نکته دوم اینکه بهروز وثوقی اعلام کرد امسال قرار است برای اولین بار پس از سالها جلوی دوربین یک فیلمساز ایرانی برود. شنیدن نام بهمن قبادی به عنوان کارگردان این فیلم احساس عجیبی در من برانگیخت. بهروز وثوقی ...پس از سالها...در یک فیلم عراقی ؟ باید اعتراف کنم که شنیدن خبر ترک وطن از سوی خاندان مخملباف و یا حتی فیلم ساختن قبادی ذیل پرچم عراق برایم اینقدر مسئله ساز  نبود. آنها خودشان به اختیار خود چنین کرده بودند و شاید اگر دقیق می شدیم می توانستیم رگه هایی از فرصت طلبی و یا منفعت طلبی را در این اقدامشان یافت. (فرصت طلبی و منفعت طلبی نه جرم است و نه لزوما عیب، در منطق سرمایه داری ضرورت هم هست !) ضمن اینکه مخملبافها و قبادی با همه هنرمندی شان هرگز همچون وثوقی به جایگاه یک چهره هنری ملی نرسیده اند. بسیاری از اهالی سینما و منتقدان بر این باورند که وثوقی برترین بازیگر تاریخ سینمای ایران است. البته سینمای پس از انقلاب نیز چهره بی بدیلی همچون پرویز پرستویی عرضه کرده است. اما جایگاه وثوقی ظاهرا همچنان خاص و ممتاز باقی مانده است. نمی دانم این مقایسه درستی است یا نه ولی... اگر حسین رضازاده برای کشوری دیگر وزنه بزند چه احساسی به ما دست می دهد ؟ ای کاش صدای کسی به قبادی و وثوقی برسد و از این کار صرف نظر کنند.

البته شگفتی اینجا است که بسیاری از بازیگران زن و مرد پیش از انقلاب که بر اساس ملاکهای پس از انقلاب شرایط بسیار نامطلوب تری نسبت به بهروز وثوقی داشته اند اکنون در سینمای ایران مشغول به کار هستند. اما حضور وثوقی در فیلمهای عراقی یا احتمالا افغانی و تاجیکی چه بازتابی در داخل ایران خواهد داشت ؟ نمی دانم چرا با شنیدن این خبر سوء ظن من نسبت به فرصت طلب بودن قبادی تشدید شد ! ای کاش فقط خودش رفته بود. شاید بگویند آنقدر فضا را در داخل برای امثال قبادی تنگ کردند که ناچار از ترک وطن شد. من البته نشنیدم فیلمهای قبادی در ایران با مشکل خاصی مواجه شود. حتی می دانم آخرین فیلمش "لاک پشتها هم پرواز می کنند " که افتخار تولید مشترک آن با کشور عراق را به ما ایرانیان داده بود ، با عنایت رییس صدا و سیما به عنوان فیلمی ضد آمریکایی (!) از آگهی رایگان تلویزیون برخوردار شد. (ملاحظه می فرمایید مفهوم استفاده مطلوب از فرصت را ؟ ). اما اکنون بشنوید از عباس کیارستمی که سالها است فیلمی از او در ایران به نمایش در نیامده تا بدانید او چه نگاهی نسبت به ایران دارد. چند جمله از حرفهای او  را از مصاحبه ای که تابستان امسال برای رساله ام با او داشتم در اینجا می آورم. در حالی با او گفتگو کردم که مشغول آموزش کارگاهی سینما به ۲۰ - ۳۰ جوان ایرانی در تهران بود. آنروز به آن جوانان نگاه می کردم و به ین فکر می کردم که جرا در طول ۴ سال دوره لیسانس کارگردانی و ۲ سال فوق لیسانس سینما یک بار هم کیارستمی را ندیده بودم ! این جملات او نشان میدهد هویت و ملیت هنوز تا چه اندازه اهمیت دارد ، حتی برای فیلمسازی با آوازه جهانی چون کیارستمی.

"مگر می شود وطن را نادیده گرفت...برای اینکه جهانی باشی باید وطنی باشی. یعنی local باشی، مال یه منطقه ای باشی، اصالتی داشته باشی، ریشه ای داشته باشی...من در هیچ جای دنیا به اندازه انتهای بن بستی که خانه ام در آن است راحت نمی خوابم. آن آرامشی که اینجا دارم در هیچ کجا ندارم. هیچ کجا اگر کاری نداشته باشم بیش از یک روز نمی توانم بند بشوم. من متعلق به اینجا هستم...جایگاهم اینجا است.من جای دیگر نمی توانم زندگی کنم. اگر آزادم هم بگذارند فیلمهای من حول و حوش همین فیلمها که الان می سازم خواهد بود. من هیچ وقت فیلم پورنو نخواهم ساخت. اگر در سوئد هم فیلم بسازم هرگز صحنه های عشق بازی در فیلمم نخواهم گذاشت. چنین فیلمهای مال من نیست. من اصلا به صحنه ای که یک زن برهنه در آن باشد ولو آنکه مشغول یک بحث سیاسی باشد نمی توانم فکر کنم. برای من برهنگی یعنی برهنگی...اینها برای من اصیل و قدیمی است. من اصلا به کنترل دولتمردان احتیاج ندارم. برای اینکه من اصیل تر از آنها هستم و معیارهایم برای من دقیق تر از آنها است. معیارهایم بابت نون به نرخ روز خوردن نیست. بابت بقای خودم نیست."

اما آیا در ایران برای کسی این مسایل اهمیتی دارد؟ اصلا تفاوت کیارستمی و مخملباف ارزش بازگو شدن دارد ؟ تفاوت پرویز صیاد و بهروز وثوقی چطور ؟ اصلا پرداختن به این افراد مشکوک نیست ؟!