یکی از شرمسار کننده ترین ویژگی های فرهنگی ما ایرانیان که در اولین برخورد حضوری به چشم مسافران کشورهای غربی می آید نحوه رانندگی ما است. آنهایی که مستند اخیر بی بی سی در باره ایران را دیده اند می دانند که چگونه این قضیه با تمسخر خاصی در آن طرح شد. البته می دانیم که ملل دیگری نیز به این عارضه مبتلا هستند. اما ظاهرا آمار تلفات جاده ای ما رکوردددار جهانی است و تقریبا برابر با آمار تلفات سیل، زلزله ، آتش فشان و ... در سایر کشورها است ! این قضایا موجب شده است تا تحلیل های کلی و جهانشمول فلسفی  ، جامعه شناختی و ... در این باب طرح شود. مشهور ترین آن ها این است که "ما ماشین را از غرب آوردیم اما فرهنگ ماشین را نیاوردیم". البته شاید بهتر باشد بگوییم مشکل اینجا است که فرهنگ به راحتی ماشین آوردنی و بردنی نیست.

اما من اینجا نمی خواهم به این بحث پر دامنه بپردازم. گمان می کنم راههای ساده تری برای پرداختن به این مشکل نیز وجود دارد. از آنجا که اخیرا با کمال تاسف و شرمندگی پس از ۱۲ سال رانندگی با گواهینامه ایرانی و حتی طی نمودن چندین جلسه تمرین در آزمون عملی گواهینامه در انگلستان مردود شدم ، ذهنم درگیر تفاوتهای جالبی شده است که نحوه آموزش و سنجش رانندگی در ایران و انگلستان با یکدیگر دارند. شاید اگر بجای بحث فلسفی در باب نسبت ماشین و فرهنگ اندکی به همین تفاوتها بیاندیشیم راهکارهایی بیابیم که بتواند ما را در بهبود - اگر نه اصلاح - وضع موجود کمک کند.

یک تفاوت مهم در آموزش و سنجش رانندگی در ایران و انگلستان تفاوت نوع نگاه و رده بندی اهمیت مسایل است. در ایران آنچه در امتحان عملی اهمیت دارد این است چگونه اتوموبیل را به حرکت در آوریم و آنرا  کنترل کنیم. کافی است مثلا دور دو فرمان یا پارک ال را تمیز اجرا کنی تا نظر افسر مربوطه را جلب کنی. اطلاعات مربوط به آیین نامه هم محدود به شناختن علایم و مقررات حق تقدم است. امتحان عملی معمولا در شهرکهایی خلوت انجام می شود و با توجه به کثرت متقاضی هر امتحان ۵ تا ۱۰ دقیقه بیشتر طول نمی کشد.

در انگلستان که ظاهرا در میان کشورهای غربی هم شهره به داشتن شاخص های رانندگی ممتازی است ، بیش از دو سوم مباحث آیین نامه بجای آنکه مربوط به خود راننده باشد ، درباره رعایت حقوق دیگران است. حجم مطالب مربوط به مسایل ایمنی دیگران و حتی ترتیب انجام کمک های اولیه در حوادث رانندگی درباره افراد حادثه دیده و ....  واقعا برای من جالب توجه بود. اصلا گویی آموختن خود رانندگی و علایم راهنمایی و رانندگی در درجه اول اهمیت نیست. در واقع از همان ابتدا رانندگی به عنوان یک مسئولیت اجتماعی در ذهن داوطلب شکل می گیرد و نه یک مهارت فردی.

امتحان عملی در انگلستان نیز یک امتحان ۴۰ دقیقه ای در شرایط کاملا واقعی شهر و جاده است. مهم این نیست که تو دور دو فرمان را درست انجام می دهی یا نه ، مهم این است که آنرا در شرایط امن و با توجه به سایر عوامل محیطی انجام دهی. مثلا حواست به عابران پیاده رو هم مقابل هم باید باشد. اگر قبل از راهنما زدن به آینه نگاه نکنی و اتومبیل پشت سر خود را به ترمز ناگهانی واداری تو را مقصر می دانند که او را آشفته کرده ای. پدیده ای به نام میدان و اصول حق تقدم در آن که اساسا برای ما وجود خارجی ندارد. هرگز نه در آموزش و نه در آزمون رانندگی و نه در عمل مقررات میدان رعایت نمی شود. اصلا میدان با خیابان صاف برای ما تفاوتی ندارد ! (ناگفته نماند که من هم سر همین مسئله که سالها برایم عادت شده بود مردود شدم!) خلاصه اینکه انجا مهمترین جنبه آزمون رانندگی سنجش نحوه تعامل راننده با دیگران است ، در حالیکه در ایران مهم کنترل ماشین و حداکثر شناختن چند علامت است و در واقع خودمان رانندگی را به یک عمل فردی تقلیل داده ایم که گویی ربطی به دیگران ندارد.

چرا نباید گمان کنیم اصلاح همین آموزش ها و سنجش ها می توان تا حدود زیادی تاثیر گذار باشد؟ به نظرم بسیاری از توجیهات شبه فلسفی و مصیبت خوانی ها در باب تضاد سنت و مدرنیته و شرق و غرب و ما و آنها و ... و یا ایده های کلان و کلی برای دگرگون کردن کل امور مملکت یا عالم هستی صرفا موانعی هستند که ما را از نگرش و تحلیل واقعگرایانه و عمل مبتنی بر آن باز می دارند. بالاخره باید از جایی و کاری شروع کرد. هر چند کوچک و به ظاهر ناچیز.