يك سال از عمر وبلاگ نقد فرهنگ گذشت. نمي دانم نقد فرهنگ در اين عمر كوتاهش تا چه اندازه برای خوانندگان وبلاگ مفیدی بوده است. فرصتي شد كه نگاهي به گذشته كنم و در اين فصل نو شدن ، چهره اي تازه براي نقد فرهنگ برگزينم. همين اندازه كه دوستاني در سال گذشته نوشته هاي نقد فرهنگ را مورد توجه قرار داده و گاه با نظرات خودشان نگارنده را مورد لطف قرار داده اند براي من ارزشمند است. عزيزاني نيز به این وبلاگ لينك داده اند كه از آنها نيز متشكرم. برای من از همه مهمتر اين است كه نقد فرهنگ واسطه يافتن دوستاني تازه اي براي من شد. دوستان ناديده كه در بازگشت به ايران مشتاق ديدارشان خواهم بود.

اما نگاهي به تعداد نوشته ها در  ماههاي نخست و ماههاي آخر سال ۱۳۸۵ نشان مي دهد كه تازگي ها كمتر مي نويسم. به قول گزارشگران : آمار كاهشي محسوس از حدود ۵ پست در ماه به حدود ۱ پست در ماه را نشان مي دهد. فروكشيدن اشتياق اوليه ، گرفتاري ها و مشغله هاي جديد در تحقيق و تدريس ، خانواده و ... عواملي هستند كه شاید در اين موضوع نقش داشته اند. اما به نظر خودم مهمترين دليل اين است كه نوشتن برايم بسيار سخت شده است. من كه در روزگار جواني گاه طي يك هفته چندين نقد و يادداشت و مقاله و بيانيه و اعلاميه ...  نوشته و منتشر مي كردم، الان گاهي نوشتن يك كامنت چند سطري يک ساعت از وقتم را مي گيرد. اين وسواس است، محافظه كاري است، حكايت آن قوطي خالي و صداي زياد است يا ... نمي دانم. خوب است يا بد را هم نمي دانم. البته سوء تفاهم نشود. اصلا منظورم نیست که من قبلا هیچ چیز نمی دانستم و اکنون مخزن علم و دانشم پر شده است ! مسئله فقط این است که الان تا حدودی می دانم که چقدر نمی دانم و این موضوع مرا در انتخاب واژه ها و جمله ها بسیار محتاط کرده است. اصلا شايد هم این قضیه پيامد آن علامت سوالهاي قرمز رنگ است. استاد راهنمايم هرگاه در نوشته هايم ادعايي فاقد استدلال و يا بدون ارائه مرجع مي بيند ، يكي از آن علامتها مي گذارد. و همین علامتها است که تو را به بیشتر اندیشیدن و انتقادی نگریستن تشویق می کند.

البته شايد همه اينها هم صرفا عذر تقصير است. گاهي با ديدن وبلاگ هاي فعال و پر بار دوستاني كه در ايران در همين حوزه ها مطالعه و فعالیت مي كنند، شگفت زده مي شوم. اين همه تكاپو و تلاش ارزنده براي دانستن و سهيم كردن ديگران در دانش شوق انگیز است. اين رويشها فردای روشنتر جامعه ایران در عرصه نظریه پردازی علمی و فکری را نوید می دهد. با اینکه شخصا امسال طی مراسمی در دوم خرداد (!) با کمال تاسف و تأثر رسماْ با دهه شورانگیز و تکرار نشدنی بیست وداع خواهم کرد و وارد دهه چهارم زندگی ام خواهم شد، اما وقتی به نوشته های آنهایی که در دهه بیستشان هستند نگاه می کنم قوت قلب می گیرم!

امروز روز شگفتي بود. ميلاد پيامبر خاتم که رحمت برای همه جهانیان است ، و عروج مسيح پسر مريم ، و همزماني اين دو مناسبت با سال نو ايراني و آمیخته شدن و انتشار ناگهانی نام محمد و مسیح و ايران در سراسر جهان همزمان با خبر آزادسازي ملوانان انگليسي فضاي معنوی - فرهنگي غريبي پديد آورده بود. حداقل براي من كه حس عجيبي داشت امروز. گویی يك شادي نهفته در فضا موج می زد. حتی هوای بدنام انگلستان هم به طور شگفتی لطیف و بهاری بود. ظاهرا هم در ایران و هم در انگلستان اکنون بحث داغ این است كه در اين ماجرا برنده كدام طرف بود. برای من اما در اين مورد به بحث نيازي نبود. كافي بود به چهره سياستمداران دو طرف نگاه مي كرديد ! بگذريم... قرار نبود نقد فرهنگ درگير  مباحث سياسي روز شود و اميدوارم اين سنت در سال ۱۳۸۶ هم ادامه يابد. اين ايام مبارك را به همه عزيزان تبريك مي گويم و سالي سرشار از بركت ، شادکامی و سربلندی برايتان آرزومندم. نقد خود را از نقد فرهنگ دريغ نكنيد.