مدتی بود که دی وی دی فیلم مستند دریدا را از آرشیو دپارتمان گرفته بودم اما فرصت دیدن آن پیش نیامده بود. چند روز پیش سرانجام فیلم را دیدم. به برکت دی.وی.دی امکان دیدن برخی پشت صحنه ها و همچنین واکنش دریدا به نمایش عمومی نسخه کامل فیلم نیز فراهم بود. پیش از پرداختن به چند مطلب مختصر درباره فیلم این نکته را بگویم که تا پیش از شروع تحصیل در اینجا جز نامی از دریدا نشنیده بودم و اطلاعاتم درباره او در حد چند گزارش روزنامه ای پس از مرگ او بود. قابل کتمان نیست  که در سالیان اخیر سهام اغلب اندیشمندان پست مدرن در بازار ترجمه و اندیشه ایران رشد شایان توجهی یافته است (۱). اینکه چرا آثار اندیشمندان پست مدرن در ایران امروز با استقبال شایانی مواجه شده است بحثی است محل اختلاف. اما جالب است که برخی هواداران سنتی اندیشه مدرن با بدبینی به این رونق بازار نگریسته و ترجمه این افکار را با صفاتی چون 'سطحی'، 'پر تناقض'، 'مد روز' ، 'غیر مفید برای جامعه ایران' و حتی 'خطرناک' مورد انتقاد قرار داده اند ، در حالیکه هواداران مدرن اندیشه سنتی ظاهرا از گسترش این آثار استقبال کرده اند!

اما آنچه برای من هنگام شرکت در برخی کلاسهای کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی با موضوع پست مدرنیسم جالب بود ، تفاوت دیدگاهها و شخصیتهای اندیشمندان پست مدرنی است که گاه در ایران به واسطه اینکه همگی ملقب به صفت پست مدرن هستند - عنوانی که برخی از آنها با اطلاق آن به خودشان مخالف بودند - به صورت یک جمع متحد و یکدست تلقی می شوند. به خاطر می آورم یک دختر فرانسوی در کلاس هنگامی که بحث دریدا شد می گفت در داخل فرانسه شهرت و محبوبیت دریدا میان دانشجویان بسیار کمتر از مثلا بودریار است. او بر این باور بود که دریدا به علت عدم موضع گیری سیاسی در بسیاری از رویدادهای مهم بین المللی - خصوصا مواردی که دربردارنده نوعی ظلم، جنایت یا تبعیض آشکار بوده اند - نسبت به سایر روشنفکران فرانسوی کمتر مورد اقبال است. صرف نظر از اینکه برخی منتقدان دریدا - مثلا استیوارت هال از پایگاه مطالعات فرهنگی - برخی ابعاد فلسفه دریدا را عقیم کننده و مانع کنشگری سیاسی یا روشنفکرانه قلمداد کرده اند.  با این همه وقتی مقاله 'شبح های مارکس' دریدا را در گروه مطالعه جمعی دپارتمان خواندیم برایم جالب بود که همین دریدای متهم به محافظه کاری چگونه بی پروا به نظریه پردازان نئو لیبرالی چون فوکویاما و نظریه پایان تاریخ می تازد و از زنده بودن گفتمان های رقیب لیبرال دموکراسی آمریکایی - که فوکویاما مرگ همه آنها را مدعی شده بود - یاد می کند. نگاه دریدا به مسئله جهانی شدن نیز برایم جالب بود. او به جای واژه رایج globalization از واژه ابداعی جالب globalatinization استفاده می کند که به معنای فراگیر شدن فرهنگ رومی-مسیحی لاتین در سطح جهانی است. 

و اما چند نکته درباره فیلم دریدا ساخته کربی دیک (Kirby Dick) و امی زیرینگ کفمان (Amy Zeiring Kofman). جایی شنیدم این فیلم یا بخشهایی از آن از شبکه چهار پخش شده است. به هر حال این نکته ها به ذهن من رسید.

۱- وجود مستند سازان آشنا و آگاه به مفاهیم فلسفی پشتوانه جدی تولید چنین آثاری است. اگر به رشد و رونق اندیشه های فلسفی در حوزه هایی گسترده تر از حلقه بسته دانشگاه باور داریم چنین آثاری و چنین سازندگانی مغتنم و ضروری خواهند بود.

۲- تولید این مستند طی چند سال انجام شده و در واقع کوششی برای ثبت تصویری-سینمایی زندگینامه یک فیلسوف معاصر است. اینکه دریدا با وجود آنکه سالها حتی از درج تصویرش بر پشت جلد کتابهایش به شدت جلوگیری می کرد، شخصا در تولید چنین فیلمی مشارکت جسته است نکته قابل تاملی است. در اوایل فیلم گوشه هایی از یک سخنرانی او پخش می شود که درباره فلسفه و زندگینامه (Biography) است. او می گوید فلسفه سنتی معمولا از بیوگرافی پرهیز می کند. گویی که زندگی یک فیلسوف و تاریخیت او هیچ ربطی به اندیشه هایش ندارد. او می گوید اگر از هایدگر درباره زندگی ارسطو بپرسیم پاسخ می دهد: ارسطو یک فیلسوف بود ، به دنیا آمد ، اندیشید و مرد. در حالیکه یکی از تاکیدات اندیشه دریدا اهمیت شرح حال ، زندگی و کلا شرایط تاریخی زمانه یک اندیشمند با افکار و اندیشه های اوست. این نکته همان نفی فراتاریخی بودن اندیشه ها و روایت های بشری در اغلب آثار متفکران مشهور به پست مدرن است. دریدا در واقع با حضور در این فیلم قصد دارد جنبه تاریخی اندیشه اش را به نحو کاملی بنمایاند.

۳- شاید از همین روست که آنگاه که فیلمساز از دریدا می پرسد اگر یکی از فلاسفه کلاسیک را می دیدی یا می توانستی فیلم مستندی از آنها ببینی دوست داشتی آنها از چه چیزی سخن بگویند؟ او رندانه پاسخ می دهد: دوست داشتم درباره زندگی زناشویی آنها بیشتر بدانم ! چرا فیلسوفان چنان چهره ای دارند که گویی انسانهایی فاقد جنبه جنسی (Asexual) هستند؟ البته او بلافاصله توضیح می دهد منظورم این نیست که یک فیلم پورنو با حضور نیچه یا هگل می دیدم ، منظورم این است که از زندگی خصوصی آنها - در برابر زندگی عمومی یا اندیشه رایج آنها - آگاه می شدم (۲). با این همه جالب اینجا است که وقتی در جای دیگر فیلم از دریدا و همسرش درباره نحوه آشنایی و ازدواجشان سوال می شود هر دو آنها از پاسخ دادن خودداری می کنند. گویی نمی خواهند به چیزی اعتراف کنند و دوست دارند حقیقتی را پنهان کنند. در جای دیگر فیلم فیلمساز همین صحنه را به دریدا نشان می دهد و از او می خواهد که درباره این تناقص در گفتار و عملش توضیح دهد. پاسخ دریدا این است که من خیلی بیش از آنها درباره خودم گفته ام !

۴- در چند صحنه از فیلم دریدا رو به دوربین تاکید می کند که این زندگی واقعی من نیست. من اگر دوربین نبود و نمی خواستم از خانه بیرون بروم لباس خوابم را عوض نمی کردم. اما الان بخاطر حضور شما لباس بیرون پوشیده ام! اما در گفتگوی پایان فیلم وقتی از او پرسیده می شود آیا از فیلمسازان خواسته اید که چیزی را از فیلم حذف کنند؟ می گوید طبق قرارداد آنها موظف بودند نسخه نهایی را به تایید من برسانند. اما تنها اشکالی که من گرفتم این بود که در فیلم همسرم که یک تحلیلگر روانکاو  (Psychoanalysist)است دائما در آشپزخانه نشان داده می شود !

۵- در صحنه دیگری از فیلم دریدا در حال صرف صبحانه رادیو را روشن می کند. اخبار در حال پخش خبر ترور سید عباس موسوی رهبر سابق حزب الله لبنان و اعضای خانواده اش توسط هلکوپترهای اسراییل است. دریدا هیچ واکنش خاصی نسبت به این خبر از خود نشان نمی دهد.

۶- بخش مهمی از خاطرات دوران نوجوانی دریدا درباره حوادث تلخ یهودی ستیزی در دوران حکومت راستگرای ویچی در فرانسه (۱۹۴۴- ۱۹۴۰) که وابسته به آلمان نازی بود مربوط می شود. خانواده یهودی او در الجزایر زندگی می کردند. در این ایام او به دلیل یهودی بودن از مدرسه اخراج می شود. سخت ترین مسئله برای او تحقیر و آزار دایمی سایر کودکان و نوجوانان فرانسوی ساکن در الجزایر - که آنزمان مستعمره و بخشی از خاک فرانسه بود - است. امری که او را به شدت نسبت به نژاد پرستی حساس نموده است. شاید یکی از معدود موضع گیری های مهم سیاسی دریدا دفاعش از نلسون مندلا هنگام اسارت در رژیم نژاد پرست آفریقای جنوبی بود. با این حال ، گریز او از حکومت و جامعه ای نژاد پرست همزمان بود با نارضایتی و عدم تعلق او به وضع جامعه یهودیتی بود که بدان تعلق داشت. او در خود حس گریز از هر دو محیط را داشت. اگرچه او نسبت به بی تقیدی اش نسبت به آداب و مناسک دین یهود می گوید - از جمله خودداری از ختنه کردن پسرش که با عصبانیت پدر و مادرش مواجه می شود - اما عجیب است که درباره ترکیب رسمی نژادپرستی و یهودیت که بنیان دولت-ملت اسراییل است چیزی نمی گوید. 

۷- صحنه های آغازین فیلم همراه است با جملات شگفت انگیزی از دریدا درباره آینده و معنای آن.  او می گوید به نظر من دو نوع آینده داریم. یک آینده ، آینده قابل پیش بینی، برنامه ریزی شده، و یا از پیش طراحی شده است (future). اما در زبان فرانسه واژه l'avenier نیز برای آینده به کار می رود که در اصل به معنای 'آنچه می آید' ( To come) است. از نظر دریدا این آینده ، آینده ای غیر قابل پیش بینی و برنامه ریزی است. درباره کسی یا چیزی است که می آید اما درباره او و یا آن هیچ نمی توانیم بگوییم. آن 'دیگری' (Other) که می آید اما آمدنش را نمی توان در تصور گنجانید. به اعتقاد دریدا آینده واقعی همان 'آمدن آن دیگری' (The comming of the Other) است. اگرچه معلم کلاس زبان فرانسه ای که اخیرا در آن شرکت می کنم از چنین تفکیک معنایی میان future و l'avenier در زبان فرانسه بی خبر بود و آنرا بیشتر تفکیکی فلسفی می دانست تا زبانی ، اما به هر حال این تفکیک دریدا برای من تفکیکی زیبا و معنادار بود. همانطور که تعبیر او درباره بخشایش (Forgiveness) را نیز زیبا یافتم. به تعبیر او بخشایش حقیقی ، بخشایشی است که تو کسی را ببخشی در حالیکه هیچ توقعی و یا انتظاری - اعم از فردی، اجتماعی ، روانی ، سیاسی و ... - از این عمل خود نداشته باشی و به اصطلاح محاسبه ای نکنی. بخشایش ناب و خالص از نظر دریدا تنها چنین بخشایشی است. 

پی نوشت:

۱) این تعبیر را از یکی از برگزار کنندگان کنفرانس 'نظریه اجتماعی و دگرگونی رسانه' وام گرفته ام که در اختتامیه و جمع بندی کنفرانس گفت: آنگونه که پیدا است سهام بوردیو و لاتور در میان جامعه شناسان فعلا پررونق ترین سهام هستند! یادم رفت این رویکرد را با اظهار نظر یکی از جامعه شناسان ایرانی در کنگره ملی علوم انسانی تهران مقایسه کنم که در یکی از میزگردها درباره بومی شدن جامعه شناسی فرمودند: جامعه شناسی یعنی مارکس و دورکهیم و وبر و زیمل !).

۲)این تعبیر دریدا مرا به یاد تصوری انداخت که برخی بچه های کلاس اول -شاید قدیم ها بیشتر - درباره معلمان خود داشتند و آنها را فوق بشر تلقی می کردند. لذا گاه برای شان سوال بود که آیا معلمان پر ابهت آنها برخی اعمال دون شان - نظیر دستشویی رفتن - را انجام می دهند یا خیر ؟!