۱- چند هفته قبل بطور اتفاقی شاهد برنامه فاین پرینت (Fine Print) شبکه «پرس تی وی» بودم. موضوع بحث، پرونده هسته ای ایران بود و پتریک کلاسون (Patrick Clawson) از آمریکا و جوانی به نام کمالی از لندن دو طرف بحث بودند. شخصیت کلاسون به عنوان یکی از غولهای مطالعات خاورمیانه با تخصص ایران که گرایش آشکاری به  نومحافظه کاران و رژیم صهیونیستی داشته و ضمنا معاون یکی از موسسات پژوهشی و راهبردی (Think Tank) نزدیک به دولت بوش – یعنی موسسه واشینگتن برای مطالعات خاور نزدیک (Washington Institute for Near East Studies) - هم هست برایم  شناخته شده بود. داخل پرانتز اضافه کنم که این قبیل موسسات نومحافظه کار که نقش بارزی  در تئوری پردازی حوادثی چون جنگ افغانستان و عراق داشته اند در سالهای اخیر به جذب برخی عناصر اصلاح طلب «در به در»، روی آورده و - به تعبیر ‍ادوارد سعید - از آنها در مقام «خبرچین بومی» (Native informant) برای طراحی عملیات خود استفاده کرده اند. لحن متکبرانه و خشن کلاسون علیه ایران در این گفتگو – که گاه با خروج از آداب  گفتگوی منطقی همراه بود - از آنجا برایم عجیب بود که یکی از همین اصلاح طلبان سابق چندی قبل در دفاع از همکاری اش با کلاسون او را یک «ایران دوست» ! معرفی کرده بود. طرف ایرانی بحث را هم دورادور می شناختم. چند سال قبل او را در یکی از اردوهای دانشجویی در انگلستان دیده بودم که کارهای اجرایی بر عهده داشت. ظاهرا مدتی است در لندن یک کمپین برای مبارزه علیه جنگ و تحریم ایران راه انداخته اند. با این وجود دو طرف بحث را به هیچ عنوان نمی شد در یک «وزن» تلقی کرد. شاید کلاسون دوبرابر سن آن جوان کتاب و مقاله درباره خاورمیانه و ایران نوشته باشد. انتظارم این بود که کلاسون به راحتی از عهده آن جوان برآید. اما در کمال شگفتی دیدم که آن جوان با بیانی شیوا، متین و مستند تقریبا بطور کامل کلاسون را «فتیله پیچ» نمود! کلاسون که درواقع حرفش جز حرف زور نبود (ایران باید کلا از برنامه هسته ای اش منصرف شود!) از شدت خشم رگهای گردنش بیرون زده و چهره اش سرخ شده بود تنها با تکرار جملاتی کلیشه ای و پریدن میان صحبتهای آن جوان برای بقا دست و پا می زد. به نظرم داستان «پرس تی وی» را در همین یک برنامه می شد به عیان دید: داستان ورود ناگریز به عرصه مبارزه ای نابرابر، داستان مقاومت در برابر هژمونی گفتمان مسلط، داستان سر برآوردن به حاشیه رانده شدگان تاریخ پس از قرنها تحمل تحقیر و استعمار و سرکوب، داستان باز شدن لبهای دوخته و زبان گشودن مردمانی که «عصر جدید» صلاحیت و حق سخن گفتن آنها زیر چکمه های «مدرنیزاسیون آمرانه» پایمال کرده بود، داستان تولد سوبژکتیویته های جدید (New Subjectivities) ، داستان اثبات و ظهور دوباره عاملیت (Agency) نفی شده، داستان اسب تراوا، داستان انقلاب اسلامی و پیروزی نوار و اعلامیه بر رادیو و تلویزیون، داستان حزب الله لبنان و ارتش تا دندان مسلح اسراییل... و در یک کلام داستان داوود (ع) و جالوت.

۲-  نوشتن درباره «پرس تی وی» برای یک مجله داخلی آرمانگرا امری خالی از تناقض نیست*. البته تناقض لزوما مصیبت نیست بلکه می تواند نشانه ای باشد از تغییر و دگرگونی و مقدمه ای بر فرج و گشایش. تا تناقضهایمان را درنیابینم اندیشه و انگیزه و اراده ای برای عبور از آنها نخواهیم داشت. تناقض داشتن در دنیای پر شتاب و متحول امروز بیش از آنکه استثنا باشد قاعده است. هنر «دیگران» این است که تناقضهایشان را از «ما» پنهان می کنند. موضوع این است که برای عموم خوانندگان این مجله «داشتن ماهواره» شرعا حرام و قانونا جرم محسوب می شود. طبعا چاپ مطالبی درباره شبکه های ماهواره ای – ولو شبکه های ایرانی – ممکن است در برخی خوانندگان میل نامشروع داشتن ماهواره را برانگیزد و در نتیجه حمل بر ترویج فحشا شود. (لطفا این جملات را جدی بخوانید، هیچ قصد مزاحی در کار نیست). نمی دانم گردانندگان آرمانگرای این نشریه چگونه این مسئله را در ذهن خود حل کرده اند اما آنچه می توان آرزو داشت این است که هرچه زودتر مسؤولان صدا و سیما با تمهیدات فنی لازم ، امکان تماشای شبکه مفید و جذاب «پرس تی وی» را برای مخاطبان داخل کشور - که عملا پول راه اندازی این شبکه را از جیب خود پرداخته اند – فراهم کنند. برای مخاطبان ایرانی خارج از کشور اما تماشای شبکه «پرس تی وی» و سایر شبکه های ماهواره ای ایران نظیر «شبکه قرآن» «شبکه جام جم» و «شبکه خبر» نه تنها «حرام» نیست بلکه می تواند «مستحب موکد» هم محسوب شود. به دلیل وجود این شبکه ها داشتن ماهواره در «بلاد کفر» می تواند نشانه ای از تدین، وطن دوستی، میل به ارتباط با ریشه ها و حتی گرایش سیاسی به نظام جمهوری اسلامی تعبیر و تفسیر شود. بی جهت نیست که «گیرت وایلدرز» (Geert Wilders) نماینده نژادپرست مجلس هلند در فیلم «فتنه» اش هنگام ابراز نگرانی و هشدار نسبت به گسترش اسلام در اروپا، ضمن نشان دادن آمار رشد جمعیت مسلمانان و تصویر زنان محجبه و ساختمانهای مساجد در اروپا، تصویری از بشقابهای ماهواره در محله های مسلمان نشین نشان می دهد. از نکات نغز روزگار «جهانی شدن» یکی همین است که به زعم وایلدرز بشقاب ماهواره هم در کنار حجاب و مسجد، به نمادی تهدید آمیز در برابر «فرهنگ اصیل اروپایی» تبدیل شده است.

 ۳- عنوان این نوشتار و دو بند پیشین احتمالا خواننده را به این نتیجه رسانده است که نگارنده موضع موافق و مثبتی نسبت به «پرس تی وی» دارد. این برداشت بیراهی نیست اما می خواهم یک قدم جلو تر بروم و اذعان کنم که برخی توفیقات پروژه «پرس تی وی» در این مدت نسبتا کوتاهی که از تاسیس آن می گذرد برایم شگفت انگیز و مایه تأمل بوده است. قطعا حتی بنیانگذاران این شبکه هم مدعی نیستند که «پرس تی وی» تاثیر شگرفی در عالم رسانه های خبری بر جای گذاشته و یا تبدیل به بازیگر «سنگین وزنی» در این عرصه شده است. از نام بی مسمای این شبکه که بگذریم (که نه تنها بیشتر به رسانه های چاپی ارجاع دارد تا رسانه های صوتی – تصویری بلکه تداعی کننده واژه هایی منفی چون  Repress و Oppress هم هست)، برای نگارنده و به گمانم برای بسیاری از «مخاطبان آشنا»ی این شبکه، همین اندازه کافی است که «پرس تی وی» به عنوان یک شبکه دولتی ایرانی بسیار فراتر از انتظار ظاهر شده است. بر این اساس در این  نوشتار مایلم بخش قابل توجهی را به شناسایی و توضیح برخی علل و ریشه های موفقیت «پرس تی وی» اختصاص دهم. از آنجا که که «پرس تی وی» می تواند برای بخشهای خبری داخلی و خصوصا برای «شبکه خبر» در مقام الگو قرار گیرد، تأمل بر رموز موفقیت آن واجد اهمیتی دوچندان است.

۳-۱) «پرس تی وی» محصول عینیت یافتن راهبرد «بهترین دفاع تهاجم است» در عرصه فرهنگی و رسانه ای است. تجربه فرو رفتن در لاک دفاعی در عرصه فرهنگ و رسانه، که تابعی است از مواضع منفعلانه و تدافعی در عرصه سیاست، به خوبی ناکارمدی خود را در دو دهه اخیر نشان داده است. بی توجهی به ابعاد بین المللی (International) و فراملی (Transnational) انقلاب اسلامی در سالهای گذشته برخی سیاستمداران ما را دچار «خود اشتغالی» فرساینده ای نمود که حاصلی جز برانگیختن نگاه سوء بیگانگان و افزایش گستاخی و جسارت آنها جهت تجاوز به حقوق و حدود ما نداشت. اساسا در دنیای تصویر- محور امروز و رقابت تنگاتنگ رسانه ها برای «قاپیدن» لحظه لحظه های مخاطبان، فرو رفتن در لاک دفاعی و فروگذار کردن «توسعه رسانه» به بهانه های موهومی همچون «افزایش  کیفیت» چیزی جز انتحار رسانه ای و فرهنگی نیست.

 ۳-۲) «پرس تی وی» به عنوان یک رسانه  از این موهبت برخوردار شده است که دخالتهای بی رویه و غیرکارشناسی عناصر برون شبکه ای در آن به حداقل کاهش یابد. زبان انگلیسی این شبکه همچون دیوار حائلی مانع اعمال نفوذ مستقیم و تحمیل شدن خرده فرمایشات اشخاص مسؤول و غیر مسؤول از اقصی نقاط کشور در فرایند اداره روزمره  این شبکه گردیده است. هرکس چند روز تجربه حضور در صدا و سیما را داشته باشد می فهمد که اهمیت این موهبت تا چه اندازه زیاد است. واضح تر بگویم به نظر می رسد یکی از دلایل موفقیت «پرس تی وی» این است که بسیاری از «مسؤولین» و «غیر مسؤولین» (چه در داخل و چه خارج از صدا و سیما) انگلیسی بلد نیستند و طبعا زیاد نمی توانند مزاحم فعالیت حرفه ای و رسانه ای این شبکه شوند. روشن است که هیچ رسانه ای از حیطه نفوذ قدرت، ایدئولوژی و سرمایه خارج نیست. اما حتی در القای ایدئولوژی هم موفق ترین رسانه ها آنهایی هستند که بجای جویدن لقمه، برای کارکنان حرفه ای خود میدان خلاقیت و آزادی عمل را در چارچوب خط مشی ها و اصول کلی باز می گذارند.

۳-۳) «پرس تی وی» اهمیت شایان توجهی به «حرفه ای گری» (Professionalism) و سپردن کار به نیروهای شایسته و کاردان نشان داده است. در اینجا باز به نظر می رسد مسئله زبان نقش مهمی داشته زیرا امکان اینکه مثلا برخی مدیران بتوانند بصورت اتوبوسی از یکی از استانهای شمالی کشور نیروی فاقد تخصص و مهارت در این شبکه پیاده کنند وجود نداشته است. راه اندازی این شبکه مستلزم استخدام تعداد زیادی عوامل حرفه ای مسلط به زبان انگلیسی بوده است و این تعداد نیرو نه تنها در آن استان شمالی بلکه در کل استانهای کشور هم احتمالا یافت نمی شده است. طبیعی است که کار به استخدام نیرو از خارج کشور بکشد و این شبکه نیازمند جذب عناصر حرفه ای از محیطهای رسانه ای بین المللی شود. ناگفته پیدا است که در جذب و استخدام شهروندان خارجی هم امکان اعمال گزینش های دشوار چند لایه ای رایج در یک سازمان دولتی همچون صدا و سیما منتفی است. به عبارت دیگر «پرس تی وی» در جذب نیروهای حرفه ای و کارآمد به احراز حداقلی از شرایط اخلاقی و سیاسی لازم اکتفا کرده و به دنبال احراز معیارهای حداکثری نبوده است. لذا بعید است که در مصاحبه استخدام جرج گالووی و حتی ایوون ریدلی تازه مسلمان، مثلا در مورد شرکت در نماز جمعه، شک بین رکعت سه و چهار و یا آداب کفن و دفن میت سوال شده باشد.

 ۳-۴ ) «پرس تی وی» خود را از قید و بند افسانه های شوونیستی (Chauvinist)  و ناسیونالیستی درباره «نژاد آریایی» و «قوم ایرانی» و خرافاتی نظیر اینکه «ملت ایران برترین ملت دنیا است» و ... رهانیده است. نه تنها در کادر حرفه ای این شبکه افرادی  از اقوام و ملل و نژادها و مذاهب مختلف به چشم می خورد بلکه برنامه های این شبکه نیز معطوف به نگاه جهانی و فراگیر به وضعیت بشری است. در ابتدای شروع این شبکه بعضا میان-برنامه های عجیبی همچون پویانمایی های نسبتا خنده دار از میناتورهای ایرانی دیده می شد که ظاهرا خیلی زود مدیران این شبکه متوجه بی ربط بودن آنها در این شبکه شدند و پخش آنها را متوقف کردند. شاید بتوان گفت تجربه «پرس تی وی» در ایران از اولین تجربه های مدیریت فرهنگی و رسانه ای (و حتی مدیریت به معنای عام) در فاز فراملی و جهانی بوده است. متاسفانه ما ایرانیان علی رغم ادعا و آرزوی حکومت جهانی موعود و بهره‌مند بودن از تعالیم مذهبی که در ذات خود جهانشمول، فراملیتی و فراقومیتی است، به ندرت در تفکر، برنامه ریزی و مدیریت توانسته ایم از دایره تنگ «دولت- ملت» عبور کرده و در عرصه ارتباط و تعامل فراملی تجربه اجرایی و مهارت ارتباطی کسب کنیم. رسوب ناسیونالیسم ایرانی از یک طرف و عوارض ناخوسته رشد یافتن در جامعه ای که در آن یک مذهب 90 درصد ساکنان آن را در بر گرفته بسیاری از ما ایرانیان را درونگرا و خو گرفته به محیطهای همگن و یکدست فرهنگی بار آورده است. البته این شرایط موهبتهایی چون «ثبات» و «امنیت» برای ما به ارمغان آورده است. اما در مقابل همه دیده ایم که شیعیان لبنان (چه در عصر امام موسی صدر و چه در دوران امروز) چگونه در تعامل با «دیگران» توانمند و موفق ظاهر شده اند. روشن است که انسانهایی که به محض خروج از دایره «خودی ها» و مجاورت با انسانهایی از نژادها و اقوام و طوایف و ملل گوناگون احساس ناامنی و ناراحتی کرده و یا دست از پا گم می کنند هرگز نمی توانند ادعا و سهمی در مدیریت فراملی و حکومت جهانی داشته باشند.

۵ - ۳) شبکه «پرس تی وی» به دلیل حضور گسترده خبرنگارانش  در سطح عالم و رقابت سخت با حریفان رسانه ای توانمند، ناچار است که با واقعیتهای عریان دنیای معاصر مواجه باشد. «پرس تی وی» نمی تواند صرفا به ارائه تصویری خیالی و رویایی از جهان اکتفا کند که باب طبع دولتمردان ایرانی و یا مسؤولین این شبکه باشد. این شبکه تلاش می کند تا جهان را نه از دریچه «ایران» و با عینک «ایرانی»، بلکه آنگونه که هست بشناسد و بشناساند. البته نگاه انتقادی این شبکه به مناسبات ظالمانه، تبعیض آمیز و استثمارگرانه حاکم بر دنیای زرسالار و زورسالار امروز کاملا محسوس است. اما نقطه قوت این شبکه آن است که نگاه انتقادی خود را صرفا به چارچوب نگاه «ایرانی - اسلامی» محدود نکرده است. حسن «پرس تی وی» این است که توانسته است طیف نسبتا گسترده ای از نگرشهای انتقادی و مخالف وضع موجود جهان را در چارچوب مبارزه ای بزرگتر و گسترده تر به رسمیت شناخته و آنها را به همراهی بپذیرد. با این تمهید «پرس تی وی» توانسته است یک حقیقت بسیار مهم را آشکار کند. حقیقتی که سالها است به دلیل ضد تبلیغ های برخی رسانه های دولتی اصولگرا و تمسخرها و ریشخندهای انقلابیون شرمگین مدعی اصلاح طلبی، از چشم مخاطبان ایرانی پنهان مانده است و آن اینکه: جمهوری اسلامی در مخالفت با «وضع موجود» دنیای امروز به هیچ عنوان تنها نیست. 

 ۶ - ۳) «پرس تی وی» فعالیت خود را بر این فرض استوار کرده است که بینندگانش در اقصا نقاط عالم انسانهایی با فهم و درک هستند که یا «می دانند» و یا «می توانند بدانند». مدیران این شبکه به خوبی مطلع هستند که مخاطبان آنها به سادگی می توانند از منابع خبری مختلف خبر کسب کنند و از وقایع عالم مطلع شوند. لذا به شعور مخاطب احترام گذشته و هیچ تلاش مذبوحانه ای برای پوشاندن واقعیت های آشکار عالم انجام نمی دهند. درمقابل سعی می کنند تا همچون سایر رسانه های حرفه ای در نحوه «پوشش دادن» به خبر ابتکار به خرج داده و آنرا مطابق جهت گیری کلی خود «بسته بندی» کنند. در دنیای اشباع از رسانه امروز «پوشاندن حقیقت» هم تنها با «پوشش دادن» به آن میسر است. بی جهت نیست که «ادوارد سعید» عنوان کتابش در انتقاد از نگاه رسانه های اروپایی و آمریکایی به اسلام را  می گذارد: Covering Islam کنایه از اینکه آنها با نوع «پوشش دادن» به اسلام در واقع اسلام را پنهان می کنند.

 ۷ -۳ ) «پرس تی وی» هراسی از دعوت کردن و مصاحبه کردن با دشمنان جمهوری اسلامی هم ندارد، چه رسد به مخالفین و یا منتقدین آن. اعتماد به نفس این شبکه به چالش کشیدن و  رویارویی با چهره هایی که به لحاظ سیاسی و ایدئولوژیک مخالف سیاستهای جمهوری اسلامی هستند و گاه حتی در حین برنامه ها این مخالفت را علنا بیان می کنند، قابل تحسین است. نمی دانم چرا این اعتماد به نفس و منطق قوی حاکم بر ساز و کار این شبکه، مرا به یاد آن اسطوره بی نظیر و شهید همچنان مظلوم انقلاب اسلامی، آیت الله دکتر بهشتی می اندازد.

 ۴)  و اما چند نکته هم درباره «جرج گالووی». ظاهرا استخدام این نماینده جنجالی پارلمان انگلستان در «پرس تی وی» در ایران بازتاب خاصی داشته است. نمی دانم این بازتاب مربوط به شخصیت گالووی است یا نماینده پارلمان بودنش. اگر به خاطر دومی باشد که باید گفت او تنها نماینده پارلمان انگلستان که در استخدام این شبکه باشد نیست. جرمی کوربین(Jeremy Corbin) و درک کانوی (Derek Conway) دیگر نمایندگان انگلیسی هستند که بطور منظم در این شبکه بحضور می یابند. تردیدی نیست که حضور چهره ای شناخته شده چون «گالووی»  با بیست سال سابقه عضویت در پارلمان انگلیس و ارتباطاتی که به همراه می آورد برای «پرس تی وی» یک برد است. او یکی از پر حرارت ترین سیاستمداران انگلیسی مدافع فلسطینیان و از صریح ترین منتقدان رژیم صهیونیستی است. او از مخالفین قاطع جنگ عراق بود و مناظره معروفش با ریچارد پرل (معاون رامسفلد و معمار جنگ عراق) در شبکه اسکای نیوز (Sky News) که عملا برای پرل حیثیتی باقی نگذاشت، در سایت یوتیوب بینندگان بسیاری پیدا کرد. در جنگ 33 روزه حزب الله لبنان و اسراییل نیز گالووی دفاع جانانه ای از مقاومت حزب الله نمود. سال گذشته هنگامی که گالووی توسط یکی از تشکلهای دانشجویی برای ایراد سخنرانی به دانشگاه ما (ناتینگهام) دعوت شده بود، انجمن دانشجویان یهودی و اسراییلی با توسل به همه شیوه های معقول و نامعقول برای ممانعت از برگزاری جلسه و حتی بر هم زدن آن تلاش کردند. با این همه شخصیت گالووی دارای نقاط ابهامی هم هست و این میل مفرط او به «جنجالی بودن» گاهی درباره او تردید هایی ایجاد می کند. سال گذشته او در برنامه برادر بزرگ (Big Brother) - که به راحتی می توان عنوان «مبتذل» را بر آن روا داشت - شرکت کرد و با برخی رفتارهای نامتعارف تعجب همگان را برانگیخت. جهت اطلاع خوانندگان ناآشنا با این برنامه بگویم که برادر بزرگتر نمایش زنده ای (Reality Show) است از زندگی موقت 10 الی 20 آدم مشهور یا عامی که طی 3 ماه در یک خانه بزرگ با هم به سر می برند. در هر گوشه این خانه نیز دوربین نصب شده است و میلیونها مخاطب از تماشای حوادث «واقعی» ناشی از «لولیدن» این آدمها در مجاورت یکدیگر لذت می برند! گذشته از این موارد گالووی تا کنون چندیدن بار به دلیل طرح اتهاماتی علیه او در خصوص دریافت مبالغی از رژیم بعثی عراق و بهره مند شدن از سهمیه ای در فروش نفت عراق در قالب برنامه سازمان ملل مشهور به «نفت در برابر غذا» کارش به دادگاه یا کمیته های تحقیق پارلمان انگلیس و مجلس سنای آمریکا کشیده است. او این ادعاها را رد کرده و در بسیاری از این پرونده ها نه تنها تبرئه شده بلکه با ادعای حیثیت غرامت های سنگینی نیز دریافت کرده است. در برخی موارد – همچون سنای آمریکا – نیز او  عملا جلسه تحقیق از خود را به جلسه محاکمه عاملان اصلی حمله به عراق یعنی بوش و بلر تبدیل کرده و به افشاگری در خصوص سود سرشار شرکتهای عظیم نفتی از جمله هالیبرتون در حمله به عراق پرداخته است. جمله معروف او در سنای آمریکا این بود: «من همان تعداد مرتبه صدام را دیده ام که دونالد رامسفلد او را دیده است. من برای کمک به رفع تحریمها علیه مردم عراق نزد صدام رفتم و رامسفلد برای فروش سلاح به دیدار او رفته است. به نظر شما کدامیک از ما باید اینجا در مورد عمل خود توضیح دهیم؟». واقعیت این است که در دهه هشتاد میلادی که دولتهای غربی از صدام حمایت می کردند گالووی از معدود سیاستمداران انگلیسی بوده است که علیه نقض حقوق بشر در عراق و در اعتراض به کمک دولت تاچر به رژیم بعث در جنگ با ایران لب به اعتراض گشوده است. اما گفته اند که «تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها». گالووی در سال 1994 و 2002 به طور رسمی به عراق سفر کرده و در مرتبه نخست در دیداری که صدام نیز حضور داشته می گوید «جناب، من شهامت، قوت و خستگی ناپذیری شما را ستایش می کنم.» او بعدها در دفاع از این جمله اش گفته است که منظورش از «شما» ملت عراق بوده، نه شخص صدام و اینکه این جمله اش درواقع ستایش از مقاومت مردم عراق در برابر تحریم های سازمان ملل بوده است. گالووی در آن سالها یک کمپین برای لغو تحریم های سازمان ملل علیه عراق راه اندازی می کند. گفته می شود این تحریمها به کشته شدن دهها و بلکه صدها هزار زن و مرد و کودک عراقی در اثر کمبود دارو و مواد غذایی انجامیده است. طبعا این اقدام گالووی با استقبال دولت عراق مواجه می شود. گالووی در آن سالها روابط بسیار نزدیکی با «طارق عزیز» پیدا می کند و بعدها از او به عنوان یک «دیپلمات برجسته و انسان روشنفکر» یاد کرده است. فیلمی نیز از دیدار صمیمانه او با «عدی» پسر صدام در اینترنت منتشر شده است. گالووی پذیرفته است که در آن ایام از برخی بازرگانان عراقی برای کمپین خود کمک مالی دریافت کرده است، اگرچه هرگونه استفاده شخصی از این اموال را رد کرده است. ظاهرا او از دولتهای دیگری نیز در خاورمیانه کمکهایی دریافت کرده است. دولت پاکستان در سال 1996 جهت راه اندازی یک شرکت مطبوعاتی و رسانه ای با عنوان «صدای آسیایی» (Asian Voice) به مالکیت گالووی مبلغی در حدود پانصد هزار پوند کمک کرده است. اما کمیته ویژه پارلمان انگلستان با بررسی این پرونده نیز اعلام کرد گالووی در دریافت این مبلغ مرتکب تخلفی نشده است. ذکر این موارد را از این جهت لازم دانستم که بدانیم «گالووی» نیز همچون بسیاری از سیاستمداران دیگر جهان علاوه بر دیدگاههای ایدئولوژیک و مواضع سیاسی دارای یک «بیزنس» هم هست و منافع اقتصادی خاصی هم دارد. لذا او را نباید با یک روشنفکر و یا روزنامه نگار مستقل اشتباه گرفت. از این جهت نماینده ای چون «جرمی کوربین» قطعا چهره موجه تری نسبت به گالووی است، اما روشن است که او از جذابیتهای رسانه ای و فن بیان کم نظیر گالووی برخوردار نیست.

 ۵) «پرس تی وی» علاوه بر چهره مشهوری چون گالووی، روزنامه نگاران و خبرنگاران برجسته ای را نیز جذب کرده که اهمیت حضور آنها در این شبکه کمتر از گالووی نیست. در راس آنها اندرو گیلیگان (Andrew Gilligan)  است که امسال برنده یکی از بزرگترین جوایز مطبوعاتی انگلستان گردید. گیلیگان در افشای دروغ پردازی دولت بلر در خصوص سلاحهای کشتار جمعی عراق و پرونده مربوط به خودکشی مرموز دیوید کلی (David Kelly) دانشمند انگلیسی متخصص در سلاحهای بیولوژیک دخیل بوده است. گزارش او در رادیو چهار بی بی سی در نهایت با شکایت دولت منجر به تغییر مدیران ارشد بی بی سی گردید و گیلیگان نیز به همراه سایر دست اندرکاران آن برنامه و شبکه رادیویی مجبور به ترک بی بی سی شدند. ایوون ریدلی (Yvonne Ridley)  دیگر خبرنگار معروف انگلیسی است که سابقه اسارت در زندان طالبان را نیز در کارنامه خود دارد. خاطره معروف او در اسارت - که گویای شخصیت ماجراجوی اوست - این است که با پهن کردن لباسهای زیر خود بر روی بندی که در دید ماموران زندان طالبان قرار داشته خشم و عصبانیت آنها را موجب می شده است. ظاهرا پس از بی فایده ماندن تذکرات ماموران مربوطه، تصمیم گیری درخصوص نحوه مقابله با این عمل «شنیع» ریدلی به سطوح بالای تشکیلات طالبان می رسد و مدتی باعث بلوا می شود. ریدلی پس از آزادی گفته بود آمریکایی ها اگر بجای بمب، لباس زیر زنانه بر افغانستان می ریختند خیلی زودتر می توانستند طالبان را فراری دهند! با وجود این قبیل رندی ها، ریدلی که همسر اولش یک فلسطینی عضو سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) بوده، و همسر سوم یک بازرگان اسراییلی عراقی تبار، در سال 2003 به دین مبین اسلام مشرف می شود. ریدلی به بی بی سی گفته است که مادرش از اسلام آوردن او بسیار خوشحال شده است زیرا این کار باعث شده الکل را ترک کند. بی بی سی اما اسلام آوردن ریدلی را نمونه ای از «سندروم استکهلم» دانسته است. می گویند این سندروم نشانه یک «وضعیت روانی» است که طی آن گروگان نسبت به گروگان گیر خود دچار همذات پنداری می شود! ریدلی اما این ادعا را رد کرده و می گوید انتخاب دین اسلام توسط او ناشی از مطالعه قرآن و درک این حقیقت بوده که طالبان نماینده واقعی اسلام نیستند. جدا از ظواهر عجیب ریدلی – که روسری اش را همچون دزدان دریایی به سر می بندد -  برخی اظهارنظرهای او، از جمله مواضعی حمایت آمیز درباره «ایمن الظواهری» قابل تامل است. با این همه حضور او در «پرس تی وی» بر اساس همان منطق «ائتلاف حداقلی» بجای «گزینش حداکثری» را می توان موجه دانست. راسل مایکلز (Russell Micheals) فیلمساز و مجری برنامه جالب CinePolitics ، نیک فراری (Nick Ferrari)  مجری برنامه Forum، کریستیان بکر (Kristiane Backer) مجری سابق شبکه موسیقی ام.تی.وی (که ظاهرا او نیز متمایل به عرفان و تمدن اسلامی شده است)، و اماندا برت (Amanda Burt) گوینده جوانی که در شبکه ماهواره ای روسیه هم خبر می گوید، از دیگر چهره های قابل توجه شبکه پرس تی وی هستند. در میان خبرنگاران و مجری های ایرانی (یا ایرانی تبار) «سوسن (یا سوزان!) مدرس» حرفه ای تر و مسلط تر از سایرین ظاهر شده است. در مقابل برخی مجریان این شبکه در تلاش مذبوحانه ای برای داشتن لهجه غلیظ آمریکایی عملا بیان خود را نابود و نامفهوم کرده اند. لم دادن روی میز و شوخی های بی مزه گویندگان با یکدیگر نیز از دیگر مصائب «پرس تی وی» است.

۶) و اما دو انتقاد دیگر جهت حسن ختام: بخش تولید شبکه «پرس تی وی» مستندهای قابل توجهی تولید کرده که بسیاری از آنها شایان تحسین هستند. باز آروز می کنیم که این مستندها دوبله یا زیرنویس شده و از شبکه های داخلی نیز پخش شوند. البته اگر مستندی مثل «۴۴۴ روز» (دربردارنده گفتگو با برخی «گروگانها» و «گروگانگیرها» در ماجرای تسخیر لانه جاسوسی) را بتوان در داخل پخش کرد. اما انتقاد من در اینجا به نحوه تبلیغ و معرفی این مستندها در «پرس تی وی» است. ظاهرا هیچ کس در مرحله پخش قدر این مستندها را نمی داند که چنین معرفی های ابتدایی و بی سر و تهی برای آنها از این شبکه پخش می شود  و مدیران تولید نیز ظاهرا همین که دخل و خرجشان می گذرد راضی هستند و اصلا اهمیتی به نحوه پخش (و در واقع ضایع شدن) کارهایشان نمی دهند. گویی یک مونتور بی تجربه به صورت تصادفی تصاویری از هر مستند را سرهم بندی کرده و جهت پخش ارائه می کند. نه نریشنی، نه توضیحی، نه روایتی. همینطور گنگ و خام. آنوقت معرفی برنامه های شبکه جهانی «بی بی سی» را ببینید که چگونه ظرف چند ثانیه بیننده را حریص تماشای برنامه تولید شده می کند. خلاصه اینکه بخش معرفی برنامه «پرس تی وی» و کلا میان برنامه های آن نیازمند یک خانه تکانی اساسی است. مسئله دیگری که در «پرس تی وی» به شکلی عجیب به چشم می خورد تعداد مجری ها و گویندگان مرد دارای «آرایش ویژه» است. من هیچ شبکه خبری جهانی دیگری را ندیده ام که در آن این تعداد مجری مرد با آن وضعیت ظاهری خاص دیده شوند. با توجه به اینکه «پرس تی وی» شبکه ای ایرانی شناخته می شود و در ایران نیز به گفته ریاست محترم جمهوری همچون دیگر کشورها برخی رفتارها رواج ندارد، شایسته است نسبت به اصلاح این وضع اقدامات مقتضی معمول گردد یا حداقل تعادلی در این زمینه با توجه به «نسبت جمعیت» برقرار شود تا خدای ناکرده موجب سوءتفاهمی در سطح جهان نشود.

 ۷) می توان ادعا کرد که «پرس تی وی» کم کم دارد در فضای خبری - رسانه جهان جای خود را باز می کند. جدی شدن موقعیت این شبکه را از صدای اعتراضهایی که علیه این شبکه در برخی کشورهای اروپایی بلند شده می توان دریافت. چندی قبل یکی از وبلاگهای سیاسی نسبتا مشهور در انگلستان (Harry’s Place) که توسط گروهی از نویسندگان چپگرا (اما با گرایش منفی نسبت به اسلام و مثبت نسبت به اسراییل) اداره می شود، با اشاره به انتشار مقاله ای در سایت «پرس تی وی» از یکی از دانشمندانی که کمیت و کیفیت هلوکاست  را زیر سوال برده، خواهان برخورد قانونی دولت انگلیس با این شبکه شد. مارتین برایت (Martin Bright) دبیر سرویس سیاسی مجله چپگرای Newstatesman  هم که پیش از این در بی بی سی و گاردین خبرنگار بوده است، با اشاره به حضور خود در یکی از برنامه های «پرس تی وی» و یادآوری مطلب وبلاگ Harry’s Place این پرسش را مطرح می کند که: «ما چرا باید پرس تی وی را تحمل کنیم؟»**. برایت توضیح می دهد که هنگام حضور قبلی خود در «پرس تی وی» از این شبکه خواسته است تا حق الزحمه او را به حساب یک تشکل غیر دولتی با عنوان «مسلمانان انگلیسی طرفدار دموکراسی سکولار» واریز کنند! ظاهرا گمان می کرده است که با این اقدام داغ بزرگی بر دل جمهوری اسلامی می گذارد، در حالیکه «پرس تی وی» به راحتی با این درخواست او موافقت کرده است. ضمنا برایت ابتدا نگران فضای نابرابر در میزگرد بوده است که نهایتا اذعان می کند که آن میزگرد «متمدنانه» و عادلانه برگزار شد. اما آنچه خشم برایت را برانگیخته تحلیل سایت «پرس تی وی» در خصوص اخراج آن دانشمند پرسشگر هلوکاست از دانشگاه است. در آن تحلیل این پرسش معروف مطرح شده که چگونه «غرب» می تواند ادعای آزادی بیان کند در حالی که تحقیق درباره یک موضوع را جرم تلقی می کند؟ خشم از «پرس تی وی» ناشی از برملا کردن برخی تناقضها و دروغهای دموکراسی لیبرال و نظام استثماری سرمایه داری است. ریشه های سنت نژادپرستی در اروپا همچنان آنقدر قوی است که حتی یک چپگرای مدعی روشنفکری و آزادگی همچون برایت نمی تواند تحمل کند که غیر اروپاییان و غیر سفید پوستان از اروپاییان و سفیدپوستان انتقاد کنند. این واقعیت اگرچه کار «پرس تی وی» را دشوار می کند اما به همان میزان نیز اهمیت و ضرورت تداوم این حرکت را بیش از پیش نمایان می سازد.

*این مطلب را به درخواست دوستی اهل نظر نوشتم که در پی تدارک پرونده ای درباره «پرس تی وی»  برای  مجله «راه» (شماره آبان ماه ۱۳۸۷) بود.

** لینک به این مطلب را اولین بار در وبلاگ حسین درخشان  (سردبیر: خودم) دیدم، ذهن جستجوگر و بی پروایی که چندی قبل طی کنفرانسی در دانشگاه سنت اندروز اسکاتلند با او آشنا شدم.