(لینک در بالاترین , لینک در پارسینه)

 

اشاره: این مطلب را برای سایت الف فرستادم. گفتند معذورند از انتشار آن. الف که چاپ نکند تکلیف ب و ج و د ... مشخص است. امیدوارم معدود کسانی که به اینجا سر می زنند و احیانا دستشان به جایی می رسد تلاش کنند پیام این مطلب به مخاطب/مخاطبین اصلی آن برسد. 

 

«هل جزاء الاحسان الا الاحسان» (الرحمن/آیه ۶٠)

 یکی از وبلاگ نویسان بنام ایرانی که پس از سالها اقامت در خارج از کشور اخیرا به ایران بازگشته بود حدود چهل روز است که در فضای مجازی و حقیقی ناپدید شده است.  صرف نظر از اخبار منابع غیر رسمی درباره بازداشت وی، همزمانی به روز نشدن وبلاگ این فرد با انتشار سخنان کوتاه و «افشاگرانه ای» منتسب به فردی به نام «حسین د.» در خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی این شائبه را به ذهن متبادر می کند که این «حسین د.» ممکن است همان وبلاگ نویس معروف بوده و طبعا این مدت را احتمالا در بازداشت به سر برده باشد. این نتیجه گیری اگرچه از نظر مستندات هنوز فرضی است اما فرضی دور از انتظار نیست. چه که خود حسین درخشان پیش از بازگشت به ایران نه تنها احتمال بازداشت خود را پیش بینی کرده بود بلکه تاکید کرده بود که :«دوست‌ ندارم هر برخوردی که سیستم امنیتی یا قضایی ایران بخواهد با من بکند تبدیل به چماقی تازه در دست بیزنس‌من‌های شارلاتان حقوق بشر در آمریکا و اروپا شود، که تنها چیزی که برایشان مهم نیست حقوق آدم‌های دیگر است. در نتیجه، راضی نیستم که کوچکترین خبر یا اعلامیه یا فعالیتی به زبان انگلیسی و در صحنه‌ی بین‌المللی یا رسانه‌های فارسی‌زبان هلندی و آمریکایی و انگلیسی و غیره پخش و انجام شود. اگر چیزی برای خبر دادن بود رسانه‌های قانونی داخل ایران طبیعتا آن را بر اساس وظیفه‌شان منعکس خواهند کرد.»

نگارنده هیچ سابقه دوستی با درخشان ندارد و مواضع پیشین او نیز هیچ سنخیتی با سوابق و مواضع اینجانب نداشته است. اما چندی قبل یکی از نوشته های اینجانب در سایت الف با عنوان «بیم پست مارکسیسم و دام نئولیبرالیسم» مورد توجه او قرار گرفت و او ضمن تمجید از این نوشته لینک آنرا در وبلاگ خود قرار داد. بعدها نیز برخی دیگر از نوشته های من که در سایت الف، روزنامه ایران و یا وبلاگ شخصی ام منتشر می شد  در وبلاگ او لینک شدند. این کار حسین د. برای من که با سوابق و مواضع پیشین او تا حدی آشنا بودم تعجب انگیز بود. در واقع این مسئله موجب شد مدتی مطالب وبلاگ او را با توجه بیشتر مطالعه کنم و بدین ترتیب متوجه شدم که او تحولات فکری تازه ای پیدا کرده است. نهایتا نیز یکبار در کنفرانسی دانشگاهی او را دیدم، اگرچه فرصت بحث و گفتگوی مفصل درباره دیدگاههای جدیدش پیش نیامد. امام صادق (ع) در تفسیر آیه ابتدای این نوشتار فرموده اند که این آیه شامل حتی کفار و مشرکین هم می شود. نیکی را باید با نیکی پاسخ داد و من اگر برای فعالیتهای اخیر حسین د. هم هیچ ارزشی قائل نباشم لطف او نسبت به برخی نوشته هایم ایجاب می کند که چند سطری برای کمک به روشن شدن وضعیت او بنویسم.

مشکل این است که مواضع اخیر او هم دوستان و هم دشمنان سابقش  را دچار حیرت و شگفتی کرده بود. بسیاری از همفکران سابقش، تحول او را با استفاده از عناوینی همچون «جاسوس جمهوری اسلامی» تحلیل می کردند. برخی دیگر مشکلات زندگی در خارج از کشور و میل به بازگشت به ایران را سرمنشا حرفهای او می دانستند. عده ای هم معتقد بودند که او دیوانه شده است! مسئله صرفا محدود به دگرگونی فکری حسین د. نبود. او عملا با ورود به حوزه نقد بی رحمانه برخی اصلاح طلبان و کارگزاران و خصوصا برملا کردن واقعیت های تلخی درباره شاخه خارج از کشور گروههای اصلاح طلب – که خود پیش از این بدانها متصل بود - چنان خشمی علیه خود برانگیخت که رفقای سابق وی علاوه بر تلاش  برای «محو او از صفحه اینترنت» کار را به شکایت رسمی علیه او در دادگاههای خارج از کشور کشاندند. یکی از جرائم سنگین او مشارکت در راه اندازی برخی نشریات طنز اینترنتی علیه جریانهای مشهور به اصلاح طلب و دموکراسی خواه بود که خوانندگان زیادی پیدا کرد. از طرف دیگر او مواضع جانبدارانه ای نیز درباره انقلاب اسلامی، شخصیت امام خمینی (ره) و حتی عملکرد رییس جمهور کنونی ابراز می کرد که موجب شگفتی مضاعف دوست و دشمن بود. تسلط او به زبان انگلیسی به او فرصت می داد تا این مواضع خود را در رسانه های انگلیسی زبان نیز منتشر کند. به عنوان مثال چندی قبل نقد تندی علیه فیلم «پرسپولیس» در سایت روزنامه گاردین منتشر کرد.  

البته علی رغم تحول مواضع فکری و سیاسی اش او در این سالها به هیچ عنوان همچون برخی توابین داخلی تظاهر به دینداری نمی کرد و اهل ریش و تسبیح و سجاده نشده بود. بلکه گاه رفتارهایی شبیه ملامتیه هم از خود بروز می داد. با این همه قابل تامل است که آخرین نوشته وبلاگ او که در این چهل روز دست نخورده باقی مانده است مطلبی درباره سفر به شهر ری به همراه خانواده اش و حضور در حرم حضرت عبدالعظیم است.

در داخل کشور مطبوعات و رسانه های اصولگرا به واسطه سفر جنجال برانگیزی که او چند سال قبل (یعنی در دوران همکاری و همفکری با گروههای اصلاح طلب) به اسرائیل داشته است به شدت به او بدبین بوده و در طی این سالها اغلب  - حتی هنگام نقل مواضع متفاوت اخیرش -  از او با عناوینی همچون «عضو اپوزیسیون»، «عنصر مشکوک» و حتی «جاسوس اسرائیل» یاد کرده اند.  

بازگشت درخشان به ایران در ابتدا بی مسئله بود. اما حضور او در برخی محافل عمومی و خصوصا انتشار مطلبی از او در در سایت الف موجب بروز حساسیتهایی شد. خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی - که احتمالا به دلایل مشخصی از مدتی قبل با سایت الف مشکلاتی جدی داشته است – در این میانه فرصت را مغتنم شمرده و به این بهانه مطلب تندی علیه درخشان و سایت الف روی خروجی خود قرار داد. به نظر می رسد بازداشت او به فاصله اندکی پس از انتشار این خبر صورت گرفته باشد.

انتشار غیر رسمی خبر بازداشت درخشان موجی از شادی و سرور در دل برخی عناصر اپوزیسون خارج از کشور ایجاد کرد. خصوصا آنهایی که در سالهای اخیر از نوشته های او  به شدت خشمگین بودند. یکی از این چهرهای مشهور ضد انقلاب با نیشخندی در صدای آمریکا عنوان کرد که درخشان «در حال چشیدن طعم اعتماد به رییس‌جمهور ایران است». دفاع جانانه حسین د. از دکتر احمدی نژاد در یکی دو سال اخیر از یک سو و نقش کلیدی خبرگزاری رسمی دولت در گرا دادن جهت بازداشت درخشان از سوی دیگر حکایت از نبوغ خارق العاده یاران رسانه ای رییس جمهور می کند. البته از تیم رسانه ای که فرصت استثنایی ساخته شدن فیلمی توسط الیور استون درباره رییس جمهور را به بهانه هایی مضحک به باد فنا می دهد چه انتظاری می توان داشت که حسین درخشان را جذب کند؟

جالب اینکه گروهها و جریانهای به اصطلاح طرفدار حقوق بشر در داخل و خارج و رسانه های خارجی که در پی بازداشت هر دانشجو یا روزنامه نگار گمنامی در ایران موجی از تبلیغات به راه می اندازند در این مورد علی رغم شهرت نسبی حسین درخشان مدتها سکوت معنی داری پیشه کرده اند. معمولا زمانی که  رسانه های خارجی درباره کسانی زیاد هیاهو می کنند می گوییم این شاهدی است که طرف از آنها است. آیا عکس این وضعیت نمی تواند برای بازجوی حسین درخشان نکته ای در بر داشته باشد؟

موضوع نوشته حاضر و تخصص نویسنده آن تشخیص این نیست که درخشان جاسوس اسرائیل است یا جاسوس جمهوری اسلامی. در عالم احتمالات ریاضی هر فرضی ممکن است. اگرچه درخشان به دلیل داشتن ویژگی هایی چون پرگویی و بی ملاحظه بودن بعید است شرایط اولیه استحدام به عنوان یک جاسوس حتی برای سازمان امنیت «گینه بیسائو» را داشته باشد، چه رسد به موساد! اما این مسایل موضوع این نوشته نیست. اینجا قصد دارم یک فرضیه دیگر را درباره حسین درخشان مطرح کنم. نگارنده به واسطه تجربه شخصی تحصیل در خارج از کشور حدس دیگری درباره ریشه های تئوریک تغییر مواضع او دارد و از آنجا که به نظر می رسد در چهل روز گذشته بازجوی محترم وی هنوز به جمع بندی نهایی درباره او نرسیده باشد شاید این فرضیه نیز بتواند مورد ملاحظه قرار گرفته  و در روشن کردن تکلیف مفید واقع شود.

واقعیت این است که طی این چند سال «حسین درخشان» های زیادی دیده ام. افرادی که در ایران دیدگاههای به شدت اصلاح طلبانه و یا لیبرال مآب داشته اند اما با گذشت چند سال از تحصیل در خارج از کشور – خصوصا در حوزه هایی از علوم انسانی همچون فلسفه های قاره ای، مطالعات فرهنگی، مطالعات رسانه، نظریه انتقادی، مطالعات پست کلنیالیستی، و حتی نظریه های پساساختارگرای فمنیستی – نسبت به دیدگاههای قبلی خود دچار تردید جدی شده اند. حضور در فضاهای دانشگاهی علوم انسانی در اروپا و آمریکا برای برخی دانشجویانی ایرانی همراه با شوک های فکری فراوان است. معمولا دانشجوهای ایرانی به دلیل تاثیر از فضای فکری، فرهنگی و سیاسی داخل کشور با ذهنیت های پیش ساخته ای درباره شرق و غرب و سنت و مدنیته و تجدد و پیشرفت و سرمایه داری و دموکراسی و آزادی ... به کشورهای به اصطلاح «غربی» سفر می کنند. صرف نظر از اینکه پیش از سفر چه گرایش سیاسی داشته باشند، در آنجا متوجه این نکته می شوند که فضای بحثها و مرزها درباره این مفاهیم به شدت متفاوت با فضای داخلی است. با قاطعیت می توان گفت که امروزه آنقدر که در محیطهای روشنفکری «غرب» و دانشگاههای اروپایی دانشجو با نقد بی امان نظامها و مفاهیمی چون سرمایه داری و لیبرالیسم و دموکراسی و حقوق بشر مواجه می شود در فضاهای مشابه داخلی با این نقدهای افسون زدا از این مفاهیم آشنا نمی شود. این وضعیت البته ریشه های بسیاری دارد که جای بحث آن اینجا نیست. دانشجویان ایرانی معمولا با شنیدن یا خواندن سخنان ضد صهیونیستی و یا مواضع ضد آمریکایی و ضد سرمایه داری روشنفکران نامدار اروپایی و آمریکایی متعجب می شوند. حتی در سطح سیاستمداران اروپایی اینکه مثلا هریت هارمن قائم مقام حزب حاکم کارگر انگلستان فیدل کاسترو را «اسطوره ای انقلابی» بنامد و یا شهردار لندن به افتخار هوگو چاوز ضیافت  برگزار کند برای جوان ایرانی که نشریات باصطلاح روشنفکری و اصلاح طلب به او تلقین کرده اند که «کاسترو دیکتاتور است» و «چاوز پوپولیست است» و «زنده باد سرمایه داری» به سختی قابل درک و فهم است. این حیرت از مواجهه با اندیشه ها و مواضع پیش بینی نشده آنهم در «قلب» اروپا و یا آمریکا یکی از دلایلی مهمی است که برخی دانشجویان و جوانان ایرانی را به بازنگری در پاره ای تصورات قالبی و مفاهیم پیش ساخته گفتمان حاکم بر فضای روشنفکری داخل کشور وا می دارد. البته همه این افراد لزوما اصولگرا یا طرفدار احمدی نژاد نمی شوند. همین که به این نتیجه می رسند که اولا جایی به نام «غرب» وجود خارجی ندارد و ثانیا آن جاهایی که ما به آنها «غرب» می گوییم بهشت موعود نیستند و ثالثا جمهوری اسلامی هم جهنم اسفل السافلین نیست خودش پیشرفت بزرگی است!

مقصود از بیان این مقدمات این بود که بگویم می توان فرض کرد که امثال حسین درخشان نه در ماجرایی مشکوک بلکه طی فرآیندی طبیعی به دریافتهای تازه ای رسیده باشند.  اتفاقا ارجاعات درخشان به آثار چهره های صاحب نام در نظریه های انتقادی معاصر این احتمال را تقویت می کند که او در اثر چنین مطالعاتی و در پی تجربه شخصی حضور در برخی محافل دانشگاهی و روشنفکری اینگونه تغییر موضع داده است. امیدوارم بازجوی حسین درخشان هم در میان انواع گزینه هایی که برای تحلیل این «پدیده» دارد به این فرضیه هم فکر کند. سفر حسین د. به اسرائیل به هیچ نحو قابل توجیه نیست. بسیاری از حرفهای و اقدامات او در گذشته نیز قابل دفاع نیست. اما پرسش اینجا است که اگر درخشان واقعا به نادرستی برخی حرفها و اقدامات سابق خود پی برده باشد، برای اثبات این موضوع چه باید بکند که تاکنون نکرده است؟ حسین درخشان را قطعا نمی توان با جلال آل احمد مقایسه کرد اما گزاف نیست اگر بگوییم از حیث جستجوگری و بی پروایی (خصوصا نهراسیدن از ملامت روشنفکران)  حسین درخشان قدم در مسیر جلال گذاشته است. همه می دانیم که جلال نیز به اسرائیل سفر کرد و درباره این سفر کتابی نوشت که در زمان خود ملامت بسیاری از علاقه مندان آثار خود را برانگیخت. امروزه اما در جمهوری اسلامی کسی جلال را بخاطر سفر به اسرائیل و یا نوشته های ادوار متقدم حیاتش ملامت نمی کند.

توصیه فراموش شده شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی (ره) را به یاد می آورم که به یاران خود توصیه می فرمورد «جاذبه حداکثر، دافعه در حد ضرورت». به این می اندیشم که اگر فرضیه من صحت داشته باشد و حسین د. حقیقتا به درک و فهم تازه ای رسیده باشد چه کسانی می بایست به استقبال او بروند؟ اصلا کدام باب به روی او گشوده است؟ و به این می اندیشم که سایر حسین درخشان هایی که می شناسم از سرنوشت این حسین درخشان به چه نتیجه ای خواهند رسید؟ شاید بازجوی محترم حسین درخشان نگارنده را به ساده لوحی متهم کند. امیدوارم ایشان آنقدر هوشمند باشند که این موارد را هم در نظر بگیرند.

پ.ن: با توجه به اینکه بازداشت حسین درخشان از سوی قوه قضاییه رسما تایید شد از نام کامل او بجای «حسین د.» در این نوشته استفاده شد.