این نوشته در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۵ در روزنامه رسالت نیز منتشر شد.

 جناب مراد فرهادپور در تاریخ ۳/۲/۱۳۸۵ در روزنامه شرق مطلبی با عنوان پوپولیسم اقتصادی نگاشته اند که از چند جهت قابل توجه است. در نگاه نخست، ورود ایشان به عنوان یک مترجم آرام و بی هیاهو از عالم فرهنگ و اندیشه انتقادی به ساحت سیاست روز و مباحث ریز اقتصادی به خودی خود جالب توجه است. اگرچه برخی گرایشهای اندیشه انتقادی متمایل به روانکاوی (Phsycoanalysism) ، در نقد متن قائل به تحلیل انگیزه و زیرمتن (context) های فردی - اجتماعی صاحب متن هستند ، نگارنده چنین قصدی ندارد و بر این باوراست که اهمیتی ندارد بدانیم چرا جناب فرهادپور در این شرایط زمانی برای ورود صریح به حوزه سیاست و اقتصاد برانگیخته شده اند.

پیوستن ایشان به صف طویل منتقدان کاهش نرخ بهره که عمده آنان را طرفداران اصل مقدس ! اقتصاد آزاد (این اصطلاح از جناب فرهادپور است) تشکیل می دهند نیز جالب توجه است. ایشان نه تنها به عنوان فردی مطلع از نقد های بنیادینی که ادعاهای فراتاریخی و جهانشمول ایدئولوژی ها و نظریه های انسانی را بی اعتبار کرده است، بلکه به عنوان علاقمند مکتب فرانکفورت و وجهه ی ضد سرمایه داری آن ، قطعا شباهت چندانی به افرادی که پیش از ایشان در آن صف طویل ایستاده اند ، ندارد.

نگارنده اساسا شناخت و تمایلی به مباحث ریز اقتصادی که جناب فرهادپور با دقت و قطعیت یک ریاضیدان بدان پرداخته و استنتاج نموده اند را ندارد. به همین نیز دلیل دلیلی برای دفاع از سیاست کنونی دولت نمی بیند. اما با شواهدی که در این نوشتار خواهد آمد قصد دارد به نقد دیدگاهی بپردازد که گمان می کند و اینگونه القاء کرده است که در عالم هیچ اقتصاددانی کاهش نرخ بهره را به کشورهای در حال توسعه توصیه نمی کند. ظاهرا فرمانی آسمانی صادر شده است که : "روشنفکران ایرانی به پا خیزید که اصول کلی و جهانشمول اقتصاد  در آستانه پایمال شدن است! ". نگارنده ضمن تاکید مجدد بر ناآشنایی خود با علم اقتصاد فقط برای ابراز تردیدی کوچک نسبت به این بدیهی انگاری و مسلم پنداری برخی نظریه های اقتصادی ، در پایان این نقد ، خواننده محترم را به یک مورد ناقض این اجماع فرضی ارجاع می دهم. از قضا این ناقض آن اصول مقدس ، معاون سابق بانک جهانی ، عضو شورای اقتصاد آمریکا در دوره ی کلینتون و برنده ی جایزه نوبل اقتصاد بوده است ! درباره استدلالهای اقتصادی جناب فرهادپور فقط به دو نکته اکتفا می کنم : 

الف - ) به نظر می رسد تعیین اینکه آیا کاهش نرخ بهره بانکی موجب فقیر شدن طبقه ی متوسط می شود یا نه به این آسانی که ایشان صغرا و کبرا چیده اند ،نباشد. احتمال معقول می رود شرایط دیگری نیز در این مورد موثر باشد.

ب -) فرض بنیادین ایشان مبنی بر اینکه هدف غایی و اساسی دولت از کاهش نرخ بهره ، بهبود وضع کشاورزان مناطق محروم است چندان مستند به نظر نمی رسد. انتخاب مثال کشاورز روستایی توسط ایشان ظاهرا بیشتر در خدمت تسهیل استدلال و رسیدن بی زحمت به نتیجه ی مورد نظر ایشان است ، نه اشاره به امری واقع در عالم خارج!

اما انگیزه اصلی نگارنده از این نقد نقد ، آشکار نمودن برخی تناقض های روش شناختی (Methodologic) و تعارض های ایشان در استدلال است.  این رویکرد را در چند موضوع مورد بحث مقاله ی ایشان دنبال خواهم کرد.

۱) ایشان پوپولیسم را به دلیل "ارائه تصویری از جامعه به مثابه ی یک کلیت ارگانیک یکدست [و فاقد] هیچ گونه تعارض، ستیز، یا تضادی در آن" مورد نقد قرار داده اند. اما در اولین نگاه به مقاله ایشان متوجه می شویم که ایشان شخصا با مقوله ی "پوپولیسم" همینگونه برخورد کرده اند. به عبارت دیگر نگاه ایشان به پوپولیسم ، نگاهی پوپولیستی است. ایشان نه تنها فرض کرده اند که پوپولیسم یک کلیت یکدست و فاقد تعارض است، بلکه تلاش کرده اند نوع خاصی از پوپولیسم محقق شده در برخی جوامع دیگر را عینا در جامعه امروز ایران بازتولید یا مدل سازی نمایند. البته این بازتولید به ایشان برچسب و در واقع چماقی میدهد که کار نقد یک سیاست اقتصادی دولت را یکسره سهل و آسان می کند ! اما با همان معیاری که ایشان دولتمردان منتخبی چون احمدی نژاد و چاوز را پوپولیست می خوانند می توان بوش و بلر را نیز پوپولیست نامید. اساسا مشخص نیست این برچسب های عاریتی منتزع از زیر متن (context) اولیه به چه کار یک روشنفکر می آید ؟ جز گریز از دشواری نقد با اتکا به زیرمتن  محلی (local context) ؟ مگر بازی دیو و دلبر و استفاده عاریتی از واژه راست افراطی (Extreme right) و قیاس احمدی نژاد با ژان ماری لوپن در انتخابات ۳ تیر ، مفید فایده ای بود که اکنون استفاده از برچسب پوپولیسم و قیاس احمدی نژاد با چاوز و کاسترو فایده ای در بر داشته باشد ؟

۲) اساسا نظریه پوپولیسم همچون شکل کلاسیک نظریه امپریالیسم فرهنگی (در آراء هربرت شیلر) (۱) مبتنی است بر فرض اولیه ای که عامه ی مردم را افرادی نا آگاه ، منفعل ، بی تمیز و  ضعیف می پندارد. اگر برای مردم آگاهی ، کنش فعال ، قدرت تشخیص و توانایی انتخاب قایل باشیم دیگر بحث از پوپولیسم بی معنا است. هرچقدر هم سیاستمداران از روشهای پوپولیستی استفاده کنند ، مردم انتخاب خود را خواهند کرد. البته بماند که همین موضوع هم محل تامل است و باید دید که با معیارهای چناب فرهادپور تبلیغات انتخاباتی کدام کاندیدا پوپولیستی تر و یا احساساتی تر بود. قطعا جناب فرهادپور از مشاهدات تحقیقی امثال دیوید مورلی (۲) و نقد های سنگین جان تاملینسون (۳) بر نظریه امپریالیسم فرهنگی آگاهی دارند. این نقدها را میتوان به سادگی به نظریه پوپولیسم هم تعمیم داد.

۳) با وجود اینکه ایشان با به کارگیری واژه های کنایه آمیزی نظیر "اصل مقدس [اقتصاد آزاد]" و "گناه کبیره [ی دخالت دولت در اقتصاد]" تلویحا موضع منفی خود را درباره ی مطلق انگاری الگوهای اقتصادی غربی ابراز کرده اند ، اما در جایی از مقاله با استناد به همان مقدسات اقتصاد لیبرال و احکام کشاورزی مدرن! آورده اند: "دستیابی به رونق اقتصادی از طریق کشاورزی در جهان امروز عملا به معنای کاستن از اشتغال است." البته استناد ایشان نیز فاقد مرجع و صرفا بازگویی مشهورات است. صرف نظر از اینکه امروزه برخی نظریه پردازان بر امکان ناپذیری انفکاک کامل اقتصاد از سیاست استدلال کرده اند و نشان داده اند که اقتصاد سرمایه داری حتی در عصر طلایی میانه ی قرن نوزدهم انگلستان نیز با دخالت مستقیم دولت شکل گرفت و تداوم آن نیز متکی به قدرت دولت بود. چاپ جدید (۲۰۰۴) کتاب "جهانی شدن" تالیف فرانک لچنر و جان بالی (۴)، همچنین کتاب جدید (۲۰۰۵) مایکل هاردت و آنتونیو نگری (۵) با عنوان Mulltitude مطالب و شواهد جالب توجهی در این خصوص دارد.

۴ - ) از مترجمی آشنا با فرهنگ امروز و اندیشه انتقادی بیان یک اظهار نظر و تحلیل مطلق انگاشته و و عام پنداشته، آنهم از موضع دانای کلی که مردمان را همچون مارکسیستهای کلاسیک دچار آگاهی کاذب (false consciousness) می داند بسیار بعید و حیرت انگیز است. آیا این جمله واقعا نوشته ی مراد فرهادپور است : "پیروزی احمدی نژاد ... نتیجه انتخاب آگاهانه ی انبوه محرومان فراموش شده نبود، بلکه در حقیقت بخش قابل توجهی از همین طبقه متوسط بود که به واسطه ی دستکاری های قانونی و فرا قانونی در فرآیند انتخابات، فضای مبهم سیاسی یا تبلیغاتی و واکنش منفی یا احساسی به کاندیدای رقیب با چرخش ناگهانی سرنوشت انتخابات را رقم زد. " این قبیل تحلیل ها شاید از اهالی حرفه ای کوی سیاست - که معمولا برای شکست های خود به دنبال توجیه های بیرون از خودشان هستند - چندان عجیب نباشد. اما آیا جناب فرهادپور متوجه بوده اند که با این جمله :

۱-۴ ) "انبوه محرومان فراموش شده" را یک طبقه ی یکدست (همگن) و بی تکثر فرض کرده و ضمنا خود را نیز سخنگوی انحصاری آنان تلقی کرده اند !

۲-۴) "انبوه محرومان فراموش شده" را متهم به ناآگاهی و یا حداقل عدم انتخاب آگاهانه نموده و بدینوسیله بر آنها توهین روا داشته اند.

۳-۴) "طبقه متوسط " را یک طبقه ی یکدست (همگن) و بی تکثر فرض کرده و ضمنا بر طبقه متوسط جامعه ایران همان شرایط طبقه متوسط جهانشمول را تحمیل کرده و مجددا خود را با حفظ سمت ،  سخنگوی انحصاری طبقه متوسط ایران تلقی کرده اند ! 

۴-۴) رای "طبقه متوسط ایران " را بدون هیچ استدلالی (شاید برای ایشان بدیهی باشد!) از جنس واکنش (re-action) و نه کنش (action) ارزیابی نموده و طبعا مهر "انفعال" بر آن کوبیده اند ، سپس همین واکنش منفعلانه را نیز از نوع منفی و احساسی و ناگهانی  تلقی کرده اند. بدین ترتیب ایشان نه تنها "انبوه محرومان فراموش شده" ، بلکه "طبقه متوسط ایران " را نیز فاقد آگاهی و عقلانیت کافی برای تصمیم گیری به حساب آورده اند. ضمن اینکه آنگونه که پیدا است از انواع دستکاری های انجام شده در انتخابات نیز اطلاع کافی دارند. شاید بد نباشد ایشان هرچه زودتر این "اطلاعات ارزشمند" خود را به جناب آقای خاتمی رییس جمهور سابق و دولتمردان ایشان که مسوول برگزاری انتخابات بوده و صحت آنرا تایید نمودند ، برسانند و آنان را نیز از ناآگاهی و ضلالت نجات دهند !

۵ـ۴) آیا به نظر جناب فرهادپور اقدام برخی روشنفکران ایرانی در انتخابات که بسیج وار به حمایت از رقیب احمدی نژاد پرداختند ، نیز یک واکنش انفعالی، احساساتی و ناگهانی بود ؟ اگر نه چرا و اگر آری پس تفکیک دوگانه ی روشنفکر - عوام هم ظاهرا همچون بسیاری تفکیک های دوگانه ی دیگر باید فاقد اعتباری شده باشد ! 

۵ -)  در جای دیگری جناب فرهادپور از موضع دانای کل به جایگاه "علام الغیوب و الاسرار" عروج کرده و با پرسشی از دولت - که بی شباهت به پرسش خداوند از انسان در روز الست نیست - می نویسند : آیا اصولا کاهش شکاف میان فقر و ثروت دغدغه حقیقی این دولت است؟ ایشان البته بر خلاف خداوند منتظر پاسخ انسان (در مورد ایشان دولت) نمی مانند و خود پاسخ می دهند: "اگر چنین است چرا دولت قبل از فراهم آوردن وام ارزان برای کشاورزان ... فکری به حال حقوق عقب افتاده هزاران معلم و کارگری نمی کنند که روی خط فقر یا زیر آن دست و پا می زنند تا از گرسنگی نمیرند ...".

۱-۵) اساسا آگاهی از "دغدغه حقیقی این دولت " ،یا هر دولت دیگر و یا اساسا هر سوژه (Subject) دیگری چگونه ممکن است؟ و ایشان چگونه بدان آگاهی یافته اند ؟

۲-۵) با وجود استدلالهای مفصلی که ابتدا با استناد به اجماع نظر "اکثریت قریب به اتفاق اقتصاددانها" ! در مورد مضرات صرف بودجه نفتی برای امور جاری و مصرفی آورده اند ، در اینجا با یک "چرخش ناگهانی " که به نظر می رسد قدری "احساساتی" است ، با ندایی که طبق معیارهای خودشان از جنس پوپولیستی است ، دولت را به استفاده از پول نفت برای پرداخت حقوق فرا می خوانند ! یاد مقاله زیگغرید کراکائر با عنوان "دختر یچه های فروشنده به سینما می روند" (۶) افتادم که در آن کراکائر با نگاهی تحقیر آمیز به مخاطب ، به بررسی آثار "ضد سوسیالیستی" سینما بر آنچه که او توده های عوام می پندارد (در شکل نمادین دختر بچه های دستفروش) پرداخته است. نقل است که آدورنو (این چهره محبوب جناب فرهادپور ) وقتی مطلب را خواند گفت : دختر بچه فروشنده واقعی در این متن خود کراکائر است !

۳-۵) ایشان ظاهرا این بار نیز با حفظ سمت ! سخنگوی هزاران معلم و کارگری هستند که ممکن است از گرسنگی بمیرند. اما سوال اینجاست که ایشان و همغکران ایشان - حداقل در حوزه سیاست و اقتصاد - چرا در طی این همه سال کمی زودتر به فکر این موکلان خود نیافتادند و دم بر نیاوردند و اجازه دادند کار بدینجا بکشد ؟!

۴-۵) گفته می شود که دولت با همان پول نفت در حال بازپرداخت بدهی های سال های گذشته ی برخی بازنشستگان (احتمالا از طبقه معلمان و کارگران ) است. نظر جناب فرهادپور درباره این اقدام دولت چیست ؟

۶ـ) در پایان بر اساس آنچه ابتدا آوردم چند سطر از کتاب جهانی شدن و نارضایتی ها از آن   (Globalization and its Discontents) (۷) چاپ ۲۰۰۲ اثر جوزف استیگلیتز  (۸)را ترجمه و ذکر می کنم. ظاهرا این کتاب در ایران ترجمه و چاپ شده که متاسفانه دسترسی به نام مترجم و متن ترجمه ندارم. همانطو که ذکر شد استیگلیتز معاون سابق بانک جهانی ، عضو شورای اقتصاد آمریکا در دوره ی کلینتون و برنده ی جایزه نوبل اقتصاد بوده است .  امیدوارم نظرات او فارغ از ارزشیابی درباره این گزاره ها و ارزشیابی سیاست دولت کنونی صرفا یک لرزش کوچک در بنیان مرصوص ! و اجماع مطلقی ! که گفته می شود در ایران بر ضد کاهش نرخ بهره بانکی شکل گرفته است وارد نماید . برخی از دیدگاههای استیگلیتز از این قرار است : 

"موسسات مالی بین المللی برای تحمیل یک ایدئولوژی خاص - که من آنرا بنیادگرایی بازار نام می نهم - تلاش می کنند که از نظر من هم الگوی بدی برای سیاست است و هم الگوی نامناسبی برای اقتصاد (ص ۲۰۰) " 

"شرکت دولتی فولاد کره جنوبی در میان برترین شرکتهای هم ردیف خود در جهان است که حتی از رقبای آمریکایی خود در بخش خصوصی  - که اکنون برای بقا نیازمند یارانه دولت آمریکا هستند - عملکرد بهتری داشته است. در این کشور بازار مالی به شدت توسط دولت ساماندهی و کنترل می شد و تحقیقات من نشان می دهد همین کنترل باعث رشد اقتصادی کره شد. از همان زمانی که کشورهای جنوب شرق آسیا تحت فشار صندوق بین المللی پول و خزانه داری دولت آمریکا ، کنترل بازار را ترک کردند ، مشکلات آنها شروع شد. (ص ۲۰۱)"

"صندوق بین المللی پول دولتهایی که از نظر امکان جلب سرمایه گذاری شرایط خوبی ندارند را تشویق می کند تا بهره های بانکی را بالا ببرند. افزایش بهره بانکی معمولا با نگاهی تک بعدی به مسئله تورم انجام می شود. اما بهره بانکی بالا به معنی عدم ایجاد شغل جدید و صنایع جدید داخلی است. آزادسازی تجارت بجای آنکه کارگران را از کارهای کم بازده به کارهای پر بازده سوق دهد ، آنها را از کارهای کم بازده به بیکاری سوق می دهد. بجای رشد اقتصادی ، فقر را گسترش می دهد. البته کار بدینجا ختم نمی شود: این آزادسازی ناعادلانه تجارت علاده بر این کشورهای فقیر را مجبور به رقابت با محصولات کشاورزی آمریکایی و اروپایی می کند. کالاهایی که شدیدا وابسته به یارانه های دولتی هستند. (ص ۲۰۴)"

"صندوق بین المللی پول و خزانه داری آمریکا در شرایطی به تحمیل یکجانبه ی خواسته های خود به دیگر کشورها می پردازند که در خود آمریکا از چنین قدرتی برخوردار نیستند و پیشنهادات آنها که معمولا به دنبال سود بیشتر هستند ، در شورای اقتصاد آمریکا با حضور وزیر صنایع، وزیر کار ، دیوان عالی آمریکا و ... بررسی شده و در بسیاری موارد تصویب نمی شود. (ص ۲۰۴)"

 

 پی نوشت ها:

Schiller, Herbert I.; Communication and Cultural Domination, 1976 -۱

 Morley D., Brunsdon, C : The Nationwide Television Studies. Routledge,1999 -۲   

John Tomlinson ; Cultural Imperialism: A Critical Introduction, 1991 -۳

 F. j. Lechner and J. Boli (eds), The Globalization reader, Second edition 2004 -۴

M. Hardt and A. Negri; Multitude:War and Democracy in the Age of Empire, 2004 -۵

Sigfried Kracauer,‘The Little Shop Girls Go to the Movies’: 1927 -۶

Globalization and Its Discontents, 2002 -۷

http://www2.gsb.columbia.edu/faculty/jstiglitz/index.cfm