۱-      اوایل که آمده بودم انگلستان برایم جالب بود که در فرهنگ عامه مردم، صفت «سکسی» بار منفیِ فرهنگی نداشت. در فضایی که ما تنفس کرده بودیم، اگر این صفت در توصیف چیزی یا فردی به کار می رفت، نه تنها آن چیز یا آن فرد از نظر مذهبی مردود و از نظر اخلاقی محکوم می شد، بلکه از نظر فرهنگی هم به امری نازل، سبک و  مبتذل یا فردی بی ارزش و بی شخصیت تقلیل می یافت. با این پیش زمینه برایم جالب بود که می دیدم مثلا در تبلیغ یک گوشی تلفن همراه گفته می شود که فلان گوشی خیلی «سکسی» است! یا مثلا در تبلیغ برخی خودروها از این ادبیات استفاده می شد. حتی در فرهنگ عامه و خودمانی -  و نه فرهنگ رسمی و اداری – این صفت خیلی راحت در توصیف افراد هم به کار می رود و فرد مورد بحث نیز نه تنها از متصف شدن به این صفت ناراحت نمی شود بلکه شاید خوشحال هم بشود و تشکر هم بکند! در واقع معنای این دال فراتر از مدلول جنسی آن رفته و تقریبا هر امر «جذاب»، «جالب»، «شیک» و به قول جوانان امروز «با حال» و «خفن» را در بر می گیرد.

۲-      بعدها در کتابی با عنوان «گفتارهایی درباب حجاب» (١٣٨٨) که توسط وزارت علوم در دولت نهم منتشر شده بود، مطلبی از یکی از اساتید «حزب اللهی» و «ارزشی» گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران دیدم. نتیجه سخن ایشان هم تقریبا این بود که از نظر اسلام هم صفت «سکسی» می تواند صفت مطلوبی باشد. به گفته ایشان اساسا حجاب برای افزایش جذابیت زنان در جامعه است و نه کاهش آن و جوامع غربی به دلیل بی حجابی و برهنگی دچار افسردگی جنسی شده اند! ایشان با اشاره به حدیث «کل ما زاد فی الایمان زاد فی حب النساء» مدعی شده بودند که بین ایمان و فعالیت جنسی فرد  (و در واقع «مرد»!) هم نسبت مستقیمی وجود دارد و هرچه ایمان فرد بالاتر رود فعالیت جنسی او هم افزایش می یابد. طبعا افراد «ضعیف الایمان» نمی توانند در این خصوص قضاوتی داشته باشند. و الله اعلم!   

۳-      شماره جدید نشریه «هابیل» - که پیشتر درباره ی آن نوشته بودم – منتشر شد. هر شماره هابیل یک بخش مفصل با عنوان «پاطوق» دارد. چیزی مانند «پرونده ویژه» در دیگر نشریات. عنوان پاطوق این شماره «ما و جنسیت و امر جنسی» است. بدیهی است که پاطوق این شماره ی هابیل بسیار «سکسی» می باشد! یکی از عوامل «جذابیت» این شماره هابیل مقاله ای است با عنوان «فرهنگ علمایی و سیاست حجاب اجباری در ایران» که توسط یکی از «آشنایان دور» اینجانب نوشته شده است. این مجله ی وزین و شکیل را می توانید به صورت «آکبند» و بسته بندی شده از روزنامه فروشی های معتبر به قیمت ناقابل دو هزار تومان ابتیاع نمایید.

۴-      آن «آشنای دور» ما قرار است همان مقاله ی خود – که در هابیل منتشر شده است – را در همایشی با عنوان «نخستین همایش دوسالانه بین المللی علوم انسانی در لندن سال ۱۳۸۹» که در روزهای 27 و 28 شهریور در دانشکده زبان های خارجی دانشگاه تهران (خیابان کارگر شمالی) برگزار می شود ارائه نماید! توضیح این که این همایش اول قرار بود در لندن برگزار شود اما به دلیل «بدی آب و هوای» سیاسی میان تهران و لندن بعدا قرار شد که در تهران برگزار شود! احتمالا در دانشکده زبان و ادبیات خارجی گذاشته اند که یک کم حس «خارج» داشته باشد! 

      برنامه همایش احتمالا در روزهای آینده در سایت همایش اعلام می شود. از علاقمندان به موضوع و دوستان دیده و نادیده دعوت می شود جهت دیدار تازه کردن و نیز حمایت از آن «آشنای دور» ما در صورت بروز هرگونه سوانح احتمالی، در این همایش حضور به هم رسانند!

 

-------------------------------------------

پی نوشت ها:

 

۱- زمان ارائه مقاله آن «آشنای دور» ما ساعت 3:40 دقیقه بعد از ظهر روز یکشنبه 28 شهریور و مکان آن سالن حنانه دانشکده مطالعات جهان (جنب دانشکده زبان ها و ادبیات خارجی) خواهد بود.

۲- حضور پروفسور بیمن از دانشگاه مینه سوتا در آمریکا را شاید بتوان اتفاق این همایش دانست. صرف نظر از دانش و آثار قابل توجه اش در حوزه مردم شناسی اجتماعی و فرهنگی و مواضع خاص اش علیه نومحافظه کاران جنگ طلب آمریکایی، شخصا هم آدم بسیار «باحالی» است. ظاهرا از معدود غیر ایرانیانی است که بلد است در دستگاه های موسیقی ایرانی آواز بخواند و «چه چه» بزند!

٣- همایش به خوبی و خوشی برگزار شد. مقاله آن آشنای دور ما هم در فضایی آرام ارائه شد و استقبال از آن هم بد نبود. اگرچه نقدهایی را هم برانگیخت. 

۴- یک نکته جالب در مرور مقالات این همایش، تعداد بسیار زیاد مقالات انتزاعی و در فضای حور و غلمانی بود که علی رغم عناوین پر طمطراق شان، هیچ ربطی به دنیا و ما فیها نداشتند. برخی مقالات هم در واقع مرور ادبیات موجود بود و اینکه اصغر فلان حرف را زده، اکبر فلان حرف را زده، جک این طور گفته، جان آن طور گفته و قس علیهذا. به نظرم هنوز هم یکی از مشکلات علوم انسانی در ایران این است که «مسئله» محور نیستند و اغلب ربطی به زندگی و جامعه پیرامون خود ندارند. البته در بروز این مشکل عوامل مختلفی نقش دارند که اینجا مجال بحث درباره آنها نیست.

۵- این روزها در ایران قدری درگیر داستان شگفت و غم انگیز «حسین درخشان» بوده‌ام. یک مقدار هم کار به جاهای باریک کشید که فعلا بماند. خدا آخر عاقبت او را ختم به خیر کند و به خانواده او هم صبر و اجر عطا کند. فعلا همه امیدها به دادگاه تجدید نظر است. یک چیزی که اخیرا کشف کردم این که تنها مقام جمهوری اسلامی که پیگیری ها و رایزنی‌هایی در سطوح عالی برای «درخشان» انجام داده «محمد حسین صفار هرندی» -وزیر سابق ارشاد - بوده است. بر خلاف تصور رایج، حتی نامه‌ی دکتر احمدی‌نژاد هم محصول بخشی از پیگیری‌های صفارهرندی بوده است. او در مقام وزیر حتی یک بار کتبا درباره «درخشان» به رییس جمهور نامه نوشته است. البته متاسفانه به دلایلی این تلاش‌ها به نتیجه‌ی مطلوب نرسیده، اما در همین اندازه هم واقعا باید گفت مرحبا به معرفت و شهامت ایشان. و البته در این میان نقش کلیدی جناب «سجاد» را هم نباید نادیده گرفت...

 

۶- با توجه به عنوان این پست گفتم شاید افزودن این نکته هم بد نباشد. همسرم که اخیرا دست اندرکار برگزاری یک همایش در دانشگاه ناتینگهام با عنوان «مذهب، جوانان و جنسیت» است، در حین دعوت از انجمن‌ها و گروه‌های مذهبی و اجتماعی جهت شرکت در این همایش به سایت یک تشکل غیرمذهبی برخورده بود که جنبش «زندگی بدون سکس» را راه انداخته‌اند! این گروه معتقدند «سکس» در زندگی امروز بیش از اندازه اهمیت یافته و منجبر به عوارض و مشکلات عدیده‌ای شده و اساسا زندگی بدون سکس زندگی بسیار بهتری خواهد بود. توضیحات بیشتر را در وب سایت این گروه بخوانید!