این یادداشت در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۹۰در پایگاه خبری تحلیلی الف منتشر شد. پایگاه‌ها و وبلاگ‌های: العالم فارسی، رویش، پیشانی، قطره، خبر فارسی، پاتوق کتاب و افسران جنگ نرم نیز آن را بازتاب دادند. 

 ................

چند سال قبل که یکی از دوستان نسخه‌ای از دوماهنامه «هابیل» را برایم فرستاد و اولین بار با این نشریه آشنا شدم، شور و شوقی وصف ناشدنی پیدا کردم. به چندین جهت:

 - اول این که جمعی از جوانان متدین و دارای سابقه فعالیت مذهبی و تشکیلاتی، دور هم جمع شده بودند و بدون هیچ گونه حمایت دولتی  یک مجله‌ی وزین فکری و فرهنگی‌ را بنیان گذاشته بودند.

 - دوم این که در بین شورای تحریریه این مجله هم طلبه بود و هم دانشجو. به عبارت دیگر این مجله مصداق عینی و زیبایی بود از کوشش در جهت وحدت حوزه و دانشگاه و تشریک مساعی این دو نهاد در راستای اهداف انقلاب اسلامی.

 - سوم این که این مجله دغدغه‌ی جدی «انقلاب اسلامی» و «دفاع مقدس» داشت. از سر تفنن و یا شعار منتشر نمی‌شد. «مسئله محور» بود و به دنبال شناخت گره‌ها و واکاوی مشکلات و تحلیل نیازها و تلاش جهت گشودن راه‌های نو و درمان زخم‌های کهنه بود. برخلاف ده ها و صدها نشریه و مجله‌ی بی خاصیت دیگر که بعضا حتی از بودجه‌های کلان دولتی هم بهره مند هستند، «هابیل» از معدود نشریاتی بود که ندای مکرر و اصرار مؤکد رهبر انقلاب مبنی بر ضرورت «تولید فکر» را در عمل لبیک گفته بود. اهل نظر می دانند که تاکید شخص اول یک مملکت بر ضرورت «تولید فکر» تا چه اندازه سیاستی «انقلابی» است. چنین سیاستی هیچ نسبتی با محافظه‌کاری‌های مرسوم صاحبان قدرت ندارد. چرا که حمایت از «تولید فکر» یعنی حمایت از تولید «فکر نو». بازنویسی و تکرار افکار موجود که اسمش «تولید فکر» نیست. «تولید فکر» یعنی «تولید فکر نو» و «تولید فکر نو» هم یعنی «تولید فکر متفاوت». حمایت مؤکد رهبر انقلاب از «تولید فکر»، در واقع حمایت ایشان از «نوگرایی» و «تفاوت» است. و «هابیل» در عین «وفاداری» نوگرا بود و متفاوت. شکیل بود و عمیق.

و البته بدیهی است که «متفاوت» بودن با  «معارض» بودن و «معاند» بودن یکی نیست. آن «مطبوعاتی» که صاحبان خودشان با ادبیاتی نظامی از آنها به عنوان «توپخانه اصلاحات» یاد می‌کردند و بنا بود پروژه‌ی «فتح سنگر به سنگر قدرت» را، با استفاده از کاغذ و یارانه‌ی دولتی، هم راستا با پروژه‌ی «رژیم چینج» نومحافظه‌کراران جنایت‌کار آمریکایی به مرحله اجرا درآورند، طبعا مسئله‌شان «تولید فکر» نبود. آن «سیاست‌مداران»ی که ادبیات و آرایش نظامی در کار مطبوعاتی‌شان پیش گرفتند، طبعا باید پیش‌بینی پاسخی «متناسب» را هم می‌کردند. 

 - چهارم این که «هابیل» از معدود مجلات جدی فکری و فرهنگی بود که در تهران منتشر نمی‌شد. هابیل «شهرستانی» بود و در «مرکز» واقع نبود. هرچند که شهر محل نشر آن، یعنی اصفهان، را هم شاید نتوان «حاشیه» دانست!

 در همان ابتدای آشنایی با «هابیل» مطلبی نوشتم با عنوان «قدرت اقلیت» که در آن انتشار مجلاتی همچون «هابیل» توسط نسل سوم انقلاب اسلامی را از منظر اجتماعی و فرهنگی تحلیل کردم. ضمنا نوشتم که به نظر من «هابیل» شایستگی آن دارد که در زمره‌ی «میراث فرهنگی اصفهان» ثبت شود. خصوصا که این میراث از جنس میراث «گذشته» و «مرده» نیست که صرفا مناسب موزه‌ها و توریست‌ها و سریال‌های تاریخی باشد. میراثی نیست که با دیدن آن بر فقدان «گذشته‌ای درخشان» حسرت بخوریم و بر آلام و ناکامی‌ها سرپوش بگذاریم و به دنیا فخر بفروشیم. میراثی است متعلق به «اینجا» و «اکنون» که نویدبخش «فردایی» است روشن. میراثی است که نشان می دهد ما «زنده ایم». نشان می دهد که ما «می اندیشیم». از همین روست که به باور من توقیف «هابیل» نوعی «خودزنی» است. «قتل هابیل» باید برای مسؤولین، بیش از آسیب دیدن فلان «منار» یا فرسایش فلان «دروازه» یا ترک برداشتن فلان «گنبد» موجب رنج و ملال باشد. اما شگفت که «هابیل» کاملا «بی سرو صدا» به قتل رسید.  

 روشن است که این ستایش‌ها به این معنی نیست که نویسنده با هرآنچه در «هابیل» منتشر شده موافق باشد و یا با گردانندگان آن اختلاف نظری نداشته باشد. از قضا همین چندی بیش نقدی نسبتا تند بر یکی از مقالات سردبیر «هابیل» با عنوان «علوم انسانی قمی» نوشتم که البته ایشان بسیار مثبت برخورد کردند. «هابیل» شاید مستحق «نقد» بود اما مستوجب «قتل» نبود. و اگر جای «نقد و نظر» در «دو ماهنامه» هم نباشد پس کجاست؟

در روزگاری که در رسانه‌های عمومی متعلق به بیت المال و تحت نظر ولی فقیه، افرادی در لوای «بازخوانی تاریخ» و «بیان مباحث تئوریک» به رهبر معظم انقلاب طعنه‌ی سیاسی می‌زنند و در کمال شگفتی با حمایت برخی «اصولگرایان» هم مواجه می‌شوند، توقیف شدن یک دو ماهنامه فکری و فرهنگی که با مرارت بسیار توسط جمعی «بچه مذهبی» و «بچه هیأتی» منتشر می شد، حقیقتا طنز تلخی است. خصوصا که این دو ماهنامه بدون هیچگونه تذکر و اخطار و به طور کاملا ناگهانی توقیف شد. آن هم به علت مطالبی که بعضا ۱۶ ماه قبل در آن منتشر شده بود. این که با کمال تأسف یکی از مقالات بنده با عنوان «فرهنگ علمایی و سیاست حجاب در ایران» نیز مستمسک توقیف «هابیل» شده است، طبعا مسؤولیت بنده در دفاع از آن را دوچندان می‌کند. شایان ذکر است که این مقاله در  همایش دوسالانه‌ی علوم انسانی (تهران، شهریور ۱۳۸۹) که توسط وزارت علوم، تحقیقات و فناوری برگزار شد ارائه شد و در کتاب مجموعه مقالات همایش نیز به چاپ رسید.

در زمانه ای که علی رغم همه ادعای دشمنان در خصوص فقدان آزادی، به حمدالله عناصر و نیروهای اصلاح‌طلب و سکولار و حتی افراد بسیار فعال در فتنه و افراد دارای سابقه محکومیت قضایی، فصلنامه‌ها و ماهنامه‌ها و روزنامه‌های خود را همچنان منتشر می کنند، توقیف شدن یکی از معدود مجلات فکری نسل انقلاب چه معنایی دارد؟ سردبیر «هابیل» دردمندانه برایم نوشته است:

 «هرچه باشد ما که روزنامه اطلاعات یا ایران یا 9 دی یا سایت خبرآنلاین و... نیستیم […] ما حتی شرق و شهروند امروز هم نیستیم. برای همین بستن هابیل هزینه ای برای حضرات ندارد. همین است که دو هفته میگذرد اما دریغ از یک تلفن، یک پیامک از حضرات سیاستمدار و عدالتخواه که همین اخیر برای فیلتر یک وبلاگ هم لابی میکردند. اما حالا سایتشان هم حتا خبر کوتاه توقیف را سانسور می‌کند. اینست برادر. همانطور که پیشتر گفتید و نوشتید ما در اقلیت‌ایم. هرچه هم که دیگران یا خودمان گاهی گمان کنیم که اکثریتی داریم. و این روزها عمیقا این احساس اقلیت بودن ـ که همسایه "دیگر"بودگی است ـ را تجربه می‌کنیم.»

 از وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی جناب آقای دکتر حسینی - که در دورانی توفیق آشنایی و همکاری با ایشان را داشتم – می‌خواهم که با دمی مسیحایی «هابیل» را جانی دوباره بخشند و اجازه ندهند خون این «جوان ناکام» در اثر سعایتِ حسودان و «بولتن‌سازی» بخیلانی از جنس «قابیل»، بر زمین ریخته شود. از دوستان دوران دانشجویی‌،  جناب آقای سید احسان قاضی‌زاده (مدیرکل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی استان تهران) و  جناب آقای مجتبی سلطانی (مشاور محترم امور جوانان) نیز، که دسترسی به جناب وزیر دارند، می‌خواهم که در دفاع از مظلومیت «هابیل» قدمی بردارند. 

------------------------------------

پی‌نوشت:

۱- در آخرینشماره‌ی «هابیل» نقدی دیگر بر مقاله‌ی «فرهنگ علمایی...» منتشر شده است که متن آن را اینجا در وبلاگ خود هم قرار داده‌ام. 

۲- خوانندگان سایت الف کامنت‌های جالبی در ذیل مطلب قرار داده‌اند. از جمله «محمدجواد» نوشته‌ است:

 «این سوگنامه و کار الف به نظر من شبیه به مرده پرستی است! ما همیشه مراسم ختم و سوگواری برگزاری می کنیم. ببخشید هابیل 5 سال است که منتشر می شده دریغ از یک خط خبر؟! شما حتی خبر یک خطی توقیف هابیل را کار نکردید. گذاشتید مطمئن شوید هابیل مرده بعد سوگنامه منتشر می کنید! سوگنامه را می خواهیم چکار؟ دلمان به اندازه کافی خون هست»

 حرف درستی است. ولی همان طور که اشاره شد بنده چند سال قبل از توقیف در ستایس از «هابیل» نوشتم. «فرهاد» هم به نقل از یک «عضو هیات نظارت بر مطبوعات» خبر جالبی داده است:

«دیشب یکی از اعضای هیات نظارت بر مطبوعات را دیدم. از هابیل که پرسیدم یادش نمی آمد. هر چی می گفتم یک نشریه تو همچین قطع و موضوع دفاع مقدس یادش نیامد! وقتی گفتم اصفهان. گفت آره یه نشریه محلی!! بود که دوستان می گفتند مطالب خلاف عفت داشته! تعطیلش کردیم! من مونده بودم هاج و واج! گفتم خسته نباشید!»