مشاهدات انتقادی یک مسافر فر(ه)نگ
خانه وبلاگ
نویسنده
از همین قلم
لینک ها
ايميل
دربارهی نویسنده
با عباس عبدی از خاطرات و فراموشی
خوب، بد ، زشت: دربارهي نوشتن به زبان علمی زمان
«فرهنگ علمایی» و سیاست حجاب در ایران
تأملی در معناي «ایرانی الاصل» و فضيلت آن
خدمات متقابل اسلام و فمنیسم
مرتضی و ما ... و کیارستمی
از كرخه تا ... بيوتن
«دا»خوانی در ناتینگهام
خامنهای خمینی «دیگری» است
پایان دوران آقازادهها
شالودهشكني افسانهی تقلب
تجربه تدریس در انگلستان
بیم پستمارکسیسم یا دام نئوليبراليسم؟
خانواده و فرآیندهای مدرنيته
جامعهشناسی آشغال
قدرت اقلیت
روان زخم، خاطره، هویت
سینمای ایران آن سوی مرزها: يك روايت ناگفته
پرسشی از مخالفان توافق وین
خواندنی
تضاد سنت و مدرنیته حرف مفت است
شبکهی اجتماعی پژوهشگران ارتباطات
آرشیو آنلاینی از مستندهای سیاسی و اجتماعی
آموزش شکنجه به بازجویان در ارتش انگلیس
گزارش کامل نظرسنجی موسسه بروکینز در کشورهای عربی
معماری «پست مدرن» ساختمان جدید سفارت ایران
گزارش عملکرد سال ۲۰۰۹ سینمای انگلستان
مورد عجیب صادق خرازی
واکنشها به ساخت مسجدی نزدیک محل برجهای دو قلو
تبارها و وصلتها در جمهوری اسلامی
نقد تفصیلی یک پژوهشگر آمریکایی بر «افسانهی تقلب»
سینما در کشورهای مسلمان: شمارهي ویژهی ژورنال Third Text
نقدی بر پیشنویس سند راهبردی جدید بیبیسی
عدالت برای حسین درخشان
نوشته های پیشین
ما و توبهی «درخشان»، آنها و توبهی «نوریزاد»
مرثیهای بر قتل «هابیل »
دربارهی شیعیان هاوانا
تاوان دموكراسي بيش از اندازه
عزاداری، دین و فرهنگ
«مسئلهی فقر» یا «مسئلهی ثروت»؟
«بخوان و بسوزان» : كمدي سياه جامعهی آمريكا
نكاتي براي بازجوي حسين درخشان
براي آزادي محمدرضا جلاييپور
تاريخ پدرسالاري و فرهنگ پسركشي: آغازي بر يك پايان
نسبت فرهنگي سروش و مايلي كهن
فوايد «تمدن غرب»: مثال رواندا
دربارهی ابعاد اخلاقي و امنيتي اينترنت
يك مصاحبهی بي سر و ته!
داستان داوود و جالوت: دربارهي «پرس تیوی»
سیاست فرهنگی و ناراضیسازی
در استقبال نقد
وضعیت فوقالعاده
بحثي درباره مهاجرت
دربارهي توليد علوم انساني
سیاحت «شرق» / سفرنامهي چين
آويني و مسئلهي سينماي ملي
دربارهي فيلم دريدا
تروريسم و گفتگو
از کنفرانس آکسفورد تا کنگرهي تهران !
اولين كنگرهي علوم انسانی
گزارش کنفرانس آکسفورد
ساحت انديشه در منزل حيرت
چرا ادوارد سعيد ايراني نداريم ؟
تهاجم فرهنگي معكوس ؟
پوپوليسم به مثابه ی چماق
آمريكا را چه كسي كشف كرد؟
چند حاشيه، چند لينك
موج نو، سينماي نو
برکات آزادی بیان اندیشه
ماشین و فرهنگ
مسئله مليت يک فيلم
پيامدهای فاجعه آميز "هوشمندی " بيش از اندازه !
ترجمه و كپي رايت
جهاني شدن و سينماي ملي
آرشیو وبلاگ
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
بهمن ٩٠
دی ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
تیر ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
Theory, Culture and Society
New Formations
Public Culture
International Journal of Cultural Policy
Media and Cultural Politics
Sight & Sound
Cultural studies web
New Left Review
Screen
UNESCO
دفتر پژوهشهاي فرهنگي
پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات
Jan Nederveen Pieterse
Joseph Straubhaar
Thomas Elsaesser
ELLA SHOHAT
MITSUHIRO YOSHIMOTO
Robert Stam
Ihab Hassan
Michael Hardt
Antonio Negri
John Tomlinson
Mike Featherstone
David Held
Andrew Higson
Lúcia Nagib
Immanuel Wallerstein
Arif Dirlik
Stuart Hall
کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت
پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعیِ
Media, Communication and Cultural Studies Associat
مركز مطالعات و تحقیقات هنری
Yale Global Online
Global Transformations
Forum on Globalization
Society Cinema/Media Studies
دانشنامه جهان اسلام
گروه (دپارتمان) ما
Slavoj Žižek
Roland Robertson
Arjun Appadurai
Zygmunt Bauman
Fredric Jameson
Joseph E. Stiglitz
John Gray
Hamid Dabashi
Yahya R. Kamalipour
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

مقالهی زیر را، که نسخهی به روز شده و بازنویسی شدهای است از یک مقالهی قدیمیتر، به درخواست دوست گرامی جناب «سجاد صفار هرندی» برای «کتاب ماه علوم اجتماعی» نوشتم. اگر چه ایشان - و گویا گردانندگان مجله نیز - چندان با مضمون این مقاله موافق نبودند، ولی به هر حال مقاله در شمارهی اخیر «کتاب ماه علوم اجتماعی» (۴۶-۴۷، ۱۵۲ پیاپی، دی و بهمن ۱۳۹۰، ص ۱۰۶) منتشر شد. پایگاه اطلاعرسانی «علوم اجتماعی» نیز این مقاله را بازنشر کرد (لینک).
..............
پیش درآمد
از چند سال قبل تاکنون موضوع ملاک قرار گرفتن انتشار مقاله در نشریات بین المللی توسط وزارت علوم جهت ارتقای علمی اساتید علوم انسانی مباحث مختلفی در فضای دانشگاهی و رسانهای برانگیخته است. طیف متنوع چهرهها و رسانههایی که در مخالف با رسمیت یافتن چنین ملاکی در صحنه حاضر شدند قابل است. از دکتر رضا داوری (۱) و دکتر مهدی گلشنی (۲) تا دکتر نعمتالله فاضلی (۳) و مهندس عباس جاسبی (۴). از روزنامه کیهان (۵) و خبرگزاری مهر (۶) تا برخی وبلاگنویسهای اصلاحطلب (۷). نگارنده ضمن احترام به همه اعضای ائتلاف مذکور و ملاحظات و دغدغههای ارزشمندشان، تلاش میکنم از دیدگاهی دیگر به این بحث نگریسته و ضمن طرح پرسشها و خرده نقدهایی بر پارهای مواضع موجود، به اختصار درآمدی بگشایم بر طرح موضعی که ممکن است در صورت تکمیل و اصلاح به شکلگیری مبنای متفاوتی برای یک «سیاست علمی» در این موضوع بیانجامد (۸). ذکر این توضیح را ضروری میدانم که بحث اصلی مقالهی پیشرو، داوری پیرامون ارزش یا معیار انتشار مقالات در مجلات فهرست ISI نیست. مسئلهی اصلی این مقاله، تأکید بر ارزش و بلکه ضرورتِ نوشتنِ مقالات و کتب علوم انسانی و اجتماعی توسط اساتید و پژوهشگران ایرانی به «زبانِ علمیِ زمان» است (۹).
* * *
درآمد
با گذشت چندین سال از طرح موضوع «نهضت تولید علم» و «جنبش نرم افزاری» توسط رهبر انقلاب، امروزه شاهد به ثمر رسیدن تمرکز بر چنین سیاستی در سطوح عالی حکومتی هستیم. در آن سالهای تنشآلودی که حضرت آیتالله خامنهای این «گفتمان» و «دستور کار» را در جامعه مطرح کردند، کمتر سیاستمدار و روشنفکر و روزنامهنگاری – اعم از اصلاحطلب و اصولگرا - دغدغهی «علم» داشت. آن زمان مجادلات پوچ و بیحاصل و فرسایشی بر سر موضوعاتی همچون «تقدم یا تأخر توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی» زینتبخش هر محفل و مجلس و رسانهای بود. سالها گذشت و آبها از آسیاب افتاد و گرد و خاکها فرونشست و حباب «کف»ها ترکید و آنچه «نفع» به حال مردم داشت باقی ماند. امروزه به برکت آن گفتمان و دستورکار در بسیاری از شاخههای علمی – خصوصا علوم پایه، علوم پزشکی و علوم فنی – مهندسی – شاهد شکوفایی و نوزایی علمی هستیم. بنا به اعلام نهادهای مهم علمی همچون فرهنگستان علوم بریتانیا و برخی مجلات علمی معتبر همچون «نیچر»، از نظر تعداد مقالات علمی منتشر شده، ایران طی دو سال متوالی (۲۰۱۰ و ۲۰۱۱) بالاترین میزان رشد علمی در میان کشورهای مختلف جهان را داشته است (۱۰). اما در علوم انسانی و اجتماعی متاسفانه هنوز شاهد اتفاق خاصی نبودهایم. با این که در چند سال اخیر به یمن فرصت «جشنوارهی فارابی» این سعادت را داشتهایم که از زبان عالیترین مقامات کشور بشنویم که «علوم انسانی مهمترین علوم است» (۱۱)، اما به نظر میرسد علوم انسانی و اجتماعی در فرآیند کلی تحول و پیشرفت جامعه به جایگاه مطلوب نرسیدهاند. موفقیتهای علمی ایران تقریبا در غیات هرگونه ایفای نقش از جانب علوم انسانی و اجتماعی رخ داده است و در واقع این علوم سهمی در رشد علمی سالهای اخیر کشور نداشتهاند. در حالی که این وضعیت از سوی برخی ممکن است مایهی «تاسف» و حتی «شرمساری» باشد، عدهای نیز هستند که اساسا این وضعیت را «نامطلوب» ندانسته و چه بسا از آن «رضایت» هم داشته باشند. بعضا مباحثی مطرح میشود که گویی انتشار مقالات علمی در سطح بینالمللی در حوزههای فنی و پزشکی و علوم پایه یک «ارزش» است، ولی در حوزه علوم انسانی و خصوصا علوم اجتماعی، یک «ضد ارزش»، و یا نهایتا با اغماض، کاری «بی ارزش» است. به راستی آیا انتشار مقاله و کتاب به «زبان علمی زمان» امری است خوب (ارزش)، بد (بیارزش) یا زشت (ضد ارزش)؟ نویسنده بر این باور است که ارزش و ضرورت داشتن نوشته شدن مقالات و کتب در رشتههای علوم انسانی و اجتماعی توسط اندیشمندان و پژوهشگران حوزوی و دانشگاهی به «زبان علمی زمان»، از مقولاتی است که صرفِ «تصور» آن موجب «تصدیق» خواهد شد. اما به دلیل برخی شرایط و فضاها، متاسفانه «تصور» این مقوله قدری دشوار است و لذا ناگزیر از بیان برخی ادله و تشریح برخی بینهها هستیم.
۱) وضع موجود
اگر به آمار آموزش عالی که همه ساله توسط «وزارت علوم، تحقیقات و فناوری» ارائه می شود نظری بیافکنیم، سهم قابل توجه علوم انسانی و اجتماعی در برخی شاخصها کاملاً چشمگیر است. حدود نیمی از کل دانشجویان کشور را دانشجویان علوم انسانی و اجتماعی تشکیل میدهند. تعداد اعضای هیأت علمی مشغول به کار در رشته های علوم انسانی و اجتماعی نیز به اندازه ی چشمگیری بیش از تعداد هیات علمی مشغول به کار در رشته های فنی مهندسی، پزشکی و یا علوم پایه است. تعداد دانش آموختگان مقطع دکترا در گروه رشتههای علوم انسانی نیز بسیار فراتر از دانشجویان دکترا در دیگر گروهها است(۱۲). اما اگر به آمار تعداد مقالات منتشر شده در نشریات بین المللی نگاه کنیم ، با شرایط کاملا متفاوتی مواجه می شویم. آمار مقالات منتشر شده در نشریات بین المللی در رشتههای علوم انسانی و علوم اجتماعی به شکل فاحشی پایینتر از تعداد مقالات منتشر شده در علوم پایه، علوم فنی – مهندسی و علوم پزشکی است. به عنوان مثال در سال ۲۰۰۴ به ازای هر ۱۰۰ نفر عضو هیات علمی در گروه علوم پایه شاغل در دانشگاههای ایران، ۴۴ مقاله در مجلات علمی جهان منتشر شده بود. در علوم انسانی و اجتماعی به ازای هر ۱۰۰ نفر هیات علمی تنها یک مقاله در مجلات علمی بینالمللی منتشر شده است. بماند که حدود دو سوم کل مقالات علوم انسانی و اجتماعی در این سال نیز صرفا حاصل کار اساتید و پژوهشگران رشته «روانشناسی» بوده است.
۲) تحلیل وضع موجود
برخی ممکن است با تعریف خاصی که از علم دارند اساساً با نفس این قبیل قیاسهای کمی درباره علم مخالف بوده و یا آنرا واجد اهمیت و شایسته تأمل ندانند. روشن است که اگر مقصود از علم نوعی معرفت غیراکتسابی و الهام شده به قلب عالِم از ماوراء باشد، شأن و مرتبه چنین علمی فراتر از آن است که در چنین مقیاسهای کمی قابل ارزشیابی و بررسی باشد. اما گاه مشاهده می شود که این ویژگی «علم قدسی» به علوم انسانی و اجتماعی نیز تعمیم داده می شود. گاهی این علوم نیز «تافته ای جدا بافته» تلقی میشوند که نباید از چنان مقیاسهای کمی برای سنجش تولیدات علمی آنها استفاده کرد.
بدیهی است که ممکن اساتید دانشمند و «باسوادی» وجود داشته باشند که مقالات و یا کتابهای چندانی – چه در داخل و چه در خارج - منتشر نکرده باشد. اما باید پذیرفت که استادی که تعداد مقالات زیادی در مجلات معتبر منتشر کرده باشد و تعداد کتابهای زیادی از او توسط ناشران معتبر منتشر شده باشد را نمیتوان «بی سواد» تلقی کرد. به هر حال یک پرسش این است که اگر معیار تعداد مقالات و آثار منتشر شده و یا معیار دقیقتر و جدیدتر «تعداد ارجاعها به آثار» را کنار بگذاریم یا نادیده بگیریم ، کدام معیار قابل قبول دیگری را میتوان به جای آنها برگزید؟ نفی ارزیابی کمّی در علوم انسانی و اجتماعی عملاً به نفی مطلق ارزیابی خواهد انجامید. خصوصاً که ارزیابی کیفی در علوم انسانی همواره به دلیل اختلاف نظرگاهها و تفاوترویکردها میتواند محل مناقشه باشد.
اما واکنش محتمل دیگر نسبت به آمارهای ابتدای این مقاله این است که بر خلاف گروه اول «امکان» و یا «مطلوبیت» ارزیابی کمّی تولید علوم انسانی و اجتماعی را نفی نکنیم اما «معیار سنجش» در این آمارها را مورد انتقاد قرار دهیم. از این نظرگاه «تعداد مقاله منتشر شده در نشریات بین المللی» محک مناسبی برای سنجش تولید علوم انسانی در ایران نیست. زیرا بخش عمده مقالات پژوهشگران علوم انسانی در نشریات معتبر داخلی و یا در قالب کتابهای فارسی منتشر میشود و این آمار است که می تواند بیانگر فعالیت «واقعی» پژوهشگران علوم انسانی ایران باشد. بر اصل این استدلال اشکال چندانی وارد نیست. قطعاً تعداد مقالات منتشر شده در نشریات معتبر خارجی بیانگر «کل» فعالیت و تمام حاصل کار پژوهشگران علوم انسانی ایران نیست. اصرار بر انتشار مقاله صرفا در مجلات فهرست ISI هم منطقی نیست. بهترین دانشگاهها و دانشکدههای علوم انسانی و علوم اجتماعی جهان مانند LSE و SOAS نیز همواره به این که در رتبهبندی دانشگاهها به مقالات در فهرست ISI امتیاز فراوان داده میشود شاکی هستند (۱۳). استدلال این دانشگاهها این است که بسیاری از محققان علوم انسانی و اجتماعی – برخلاف علوم تجربی – حاصل کار خود را در قالب کتاب منتشر میکنند. ضمن این که بسیاری از مجلههای معتبر حوزههای علوم انسانی در فهرست ISI نیستند و اصلا نخواستهاند که باشند.
هیچکس منکر این ضرورت نیست که اساتید و و فضلا و پژوهشگران ایرانی علوم انسانی و اجتماعی باید بخش قابل توجهی از آثار و مقالاتشان به زبان فارسی باشد. اما پرسش این است که چرا این اساتید و فضلا و پژوهشگران اساسا به «زبان علمی زمان» – اعم از مجلات فهرست ISI و غیر آن – نمینویسند؟ طبعا یک دلیل این است که بسیاری از آنها به «زبان علمی زمان» احاطه ندارند. این که چرا اساتید و پژوهشگرانی زیادی در علوم انسانی و اجتماعی نداریم که مسلط به «زبان علمی زمان» باشند، دلایل مختلف و ریشههای گوناگونی دارد: «اعتبارِ اجتماعی نازل علوم انسانی و اجتماعی»، «کماقبالی دانش آموزان ممتاز به این رشتهها»، «جذاب نبودن و به روز نبودن متون درسی رشتههای علوم انسانی در دبیرستان و دانشگاه»، «کم توجهی به مسئلهی زبان در نظام آموزشی»، « تحقیر ترجمه»، «سایهی سنگین علوم تجربی بر ساختار وزارت علوم» و در نهایت «تعصب و غیرت زعمای فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی» که هرگونه تدریس و تحصیل و پژوهش در داخل مرزهای ایران به «زبان علمی زمان» را در حکم «محاربه با امام زمان (عج)» میدانند!
اما جالب این است که برخی اساتید و روشنفکران تحصیل کردهی «فرنگ» همچون عبدالکریم سروش هم حتی یک مقاله یا کتاب به «زبان علمی زمان» ندارند. بیآنکه قصد جسارت به شخص خاصی مد نظر باشد، باید این احتمال را هم در نظر داشت که یک دلیل پرهیز از نوشتن به «زبان علمی زمان»، احتمال خطر «رو شدن دستها» است. نوشتن به «زبان علمی زمان» نه تنها ممکن است باعث آشکار شدن برخی «رونویسیها» شود، بلکه پرده از «بد فهمی»ها و «نا فهمی»ها هم خواهد کشید. ضمن این که نوشتن به زبانی غیر از زبان مادری طبعا کار سختی است. و نوشتن مقالات تخصصی در رشتههای علوم انسانی و اجتماعی بسیار بسیار سختتر. شاید بتوان گفت که ۷۰ درصد از زحمت تحصیل در رشتههای علوم انسانی و اجتماعی در خارج از کشور ناشی از دشواری نوشتن به «زبان تخصصی» این رشتهها است.
همانطور که در ابتدا اشاره شد به نظر میرسد نگرشهایی هم هستند که اساسا در وضع موجود مشکلی نمیبیند که بخواهد در جستجوی علتی برای آن باشد. در زیر سه رویکرد به مسئلهی انتشار مقالات و کتب علوم اجتماعی و انسانی به «زبان علمی زمان» بررسی شده است. بدیهی است که این دستهبندی ادعای جامعیت ندارد و ممکن است شامل همه نظرات و مواضع در این خصوص نباشد.
۲-۱) زشت (ضد ارزش انگاری):
از نظر برخی اصولاً نوشتن مقالات علوم انسانی و اجتماعی به زبان «بیگانه» نه تنها واجد ارزشی نیست، بلکه به خودی خود یک «ضد ارزش» محسوب میشود. نزد صاحبان این دیدگاه اساساً دلیلی وجود ندارد که یک استاد یا محقق در زمینه علوم انسانی و اجتماعی بخواهد به «زبان خارجی» مطلب بنوسید زیرا «نوشتن به زبان بیگانه» در واقع چیزی نیست جز «نوشتن برای بیگانه» و «نوشتن برای بیگانه» هم عملا «خدمت به بیگانه» است، اگر «جاسوسی برای بیگانه» نباشد. بر این رویکرد چند اشکال وارد است.
اولا تعابیری مانند «زبان بیگانه» ، «زبان خارجی» و «زبان اجنبی» به دلایل مشخصی در شرایط تاریخی و سیاسی ما فی نفسه دارای بار منفی شدهاند. این بار منفی ناشی از سابقهی ذهنی منفی نسبت به حضور غالباً اشغالگرانه و استعمارگرانه بیگانگان در سرزمین ما است و طبعاً ربطی به ذات آن زبانها ندارد. اگر به هر زبانی به مثابهی دریچهای به سوی معرفت و آگاهی بنگریم ، همانگونه که بسیاری از حکما و علما در گذشته و حال چنین نگریستهاند ، دلیلی برای آنکه بر یک زبان به طور ذاتی بار منفی حمل شود وجود نخواهد داشت. درست است که زبان نسبت وثیقی با فرهنگ دارد و در هر فرهنگی ممکن است ویژگیهای مثبت و منفی وجود داشته باشد که آشنایی با زبان بعضا ملازم با اطلاع از آنها است. اما آیا این واقعیت که در زبان عربی اشعاری از دورهی جاهلیت با مضامین مبتذل وجود دارد، دلیل میشود که باب آموزش و تحصیل به زبان عربی مسدود شود؟ چه بسا اتفاقا برای آشنایی با فرهنگ و ادبیات و اصطلاحات رایج در صدر اسلام، مطالعه آن اشعار مبتذل برای طلاب لازم هم باشد.
ثانیا «جاسوسی برای بیگانه» وقتی مصداق پیدا میکند که موضوع و محتوا درباره اطلاعات طبقهبندی شده باشد. ضمن اینکه با توجه به رشد فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی و دسترسی بسیار آسان «دولتهای متخاصم» به مترجم و محقق و کارشناس ملل و فرهنگها و زبانها – اعم از بومی و غیر بومی- اگر بنا بر سوء استفاده باشد دیگر چندان تفاوتی بین انتشار آثار و مقالات در داخل و خارج، یا به زبان فارسی و غیر فارسی وجود ندارد.
ثالثا به همان اندازه که احتمال دارد «بیگانگان» از نتایج تحقیق و یا فعالیت یک پژوهشگر در رشته های علوم پایه و یا علوم مهندسی سوء استفاده کنند، احتمال سوء استفاده آنها از نتایج پژوهشهای علوم انسانی و اجتماعی نیز وجود دارد. طبعاً مراجع و نهادهایی هم موظف به نظارت بر چنین مواردی هستند. اما بدون شک به این بهانه نمی توان باب تحقیق، پژوهش و تولید علمی را مسدود نمود و راه ورود آثار و آراء اصحاب علوم انسانی و اجتماعی ایران به مجامع علمی و دانشگاهی جهان را بست. به اصطلاح عامیانه «به خاطر یک بینماز که در مسجد را نمیبندند» (۱۴).
۲-۲) بد (بیارزش انگاری)
در رویکرد دوم، نگارش آثار و مقالات علوم انسانی و اجتماعی به «زبان علمی زمان» تلاشی غیر ضروری و اقدامی «بیهوده» و «بی ارزش» تلقی میشود. یکی از دلایلی که در دفاع از این رویکرد اقامه میشود این است که ناشران خارجی و داوران مجلات بینالمللی از نظر جهانبینی و نگرش فرهنگی و هویتی تفاوتهای بنیادینی با «ما» دارند و لذا دیدگاهها و مقالاتی که مبتنی بر نوع نگاهِ «اصیلِ» شرقی، دینی، اسلامی و یا ایرانی باشد را نمیپسندند. آنها بیشتر طالب نگاهی «از بیرون» همچون نگاه مستشرقان غربی هستند تا نگاه همدلانهای از درون. نگارنده قصد ندارد این موضع را یکسره ناموجه و بی پایه تلقی کند. ارتباط و تعامل برخی محافل علمی و مراکز پژوهشی جهان با «طبقه فرا ملی ثروت – قدرت» (به تعبیر لزلی اسکلر)، موضوع قابل انکاری نیست. با این وجود چند اشکال بر کلیت این دیدگاه وارد است که برخی از آنها از این قرار است:
اولا «اصیل» بودن یک نوع نگاه و یا جهانبینی– اگر فعلاً چنین اصطلاحی را بدون امّا و اگر بپذیریم – لزوما به موقعیت جغرافیایی صاحب آن نگاه و جهانبینی ارتباط ندارد. درست است که «جغرافیا» و «محیط» بر «دانش» و «معرفت» اثرگذار است. اما انسانهایی هم هستند که میتوانند بر «جبر محیط» فائق آیند. لذا ممکن است یک استاد ایرانی در جمهوری اسلامی ایران دیدگاهی «غیر اصیل» داشته باشد و یک استاد غیر- ایرانی در آمریکا یک نگاه «اصیل» داشته باشد. اصولا تفکیک بین «ما» و «آنها» در حوزهی علوم انسانی و اجتماعی تفکیک دقیق و روشنی نیست. نه «ما» یک تودهی همگن و یکپارچه هستیم و نه «آنها» فاقد تکثر و تفاوت هستند. چه بسیار اندیشمندان مستقل و منتقد نظام حاکم سرمایهداری در محافل دانشگاهی غرب که مواضع آنها در بسیاری از موضوعات سیاسی و اجتماعی حتی با دیدگاههای رسمی نظام جمهوری اسلامی نیز قرابت دارد. به عنوان پس از حملهی وحشیانه رژیم صهیونیستی به «لبنان» در سال ۲۰۰۶، نمایندگان اعضای اتحادیه اساتید و مدرسان دانشگاههای انگلیس در کنگره سراسری خود با رایی قاطع تحریم علمی «اسراییل» و قطع هرگونه همکاری با دانشگاههای «اسراییلی» را تصویب کردند (۱۵). شایان ذکر است که در موارد مشابه مانند حملهی رژیم صهیونیستی به غزه، نهادهای مشابه ایرانی مانند «انجمن جامعه شناسی ایران» حتی از صدور یک اطلاعیه هم پرهیز نمودند (۱۶). و این در حالی است که گرایشهای ضداستعماری و ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی در میان اساتید علوم انسانی و علوم اجتماعی در دانشگاههای اروپایی و آمریکایی معمولا بسیار شدید و غلیظتر است (۱۷). اساسا به دلیل همین فاصله گرفتن دانشگاهها و مراکز علمی از سیاستها و مواضع حکومتها در اروپا و آمریکا است که بازار تینک تنکها (Think Tank) رونق گرفته است. بسیاری از این موسسات به اصطلاح پژوهشی توسط احزاب، چهره های سابق دولتی، و یا سرمایهداران مشهور راه اندازی شدهاند و اهداف ایدئولوژیک و سیاسی مشخصی در خدمت صاحبان خود دارند.
اما اشتباه است که فضا و روابط دانشگاهی در این کشورها را بطور مطلق با فضای حاکم بر مناسبات سیاسی دولتهایشان یکی بدانیم. به ویژه اینکه در طی دهههای اخیر نقدهای بنیادین متفکران پستمدرن و فمینیست و پستکلنیالیست بر خود شیفتگی و نژادپرستی و مردسالاری و اروپا- محوری علوم انسانی کلاسیک، عملاً منجر به گشوده شدن هرچه بیشتر باب ارتباط دانشگاههای «غربی» با دانشمندان و متفکران «دیگر» شده است. امروزه در کشورهای غربی گردانندگان کنفرانس ها ، سردبیران نشریات و گردآوران کتب مجموعه مقالات، گردآوردن دیدگاههای متفاوت از اندیشمندان نقاط مختلف جهان را مایه مباهات و نقطه قوت کار پژوهشی خود محسوب می کنند. چرا پژوهشگران ایرانی نباید از این فرصتها برای بیان اندیشهها و دیدگاههای خود استفاده کنند؟
ثانیا در اینکه ناشران معروف و داوران نشریات بین المللی دارای جهانبینیها و دیدگاههای خاص خود هستند شکی نیست. حتی این ادعا که برخی شرکتهای عظیم انتشاراتی متعلق به سرمایهدارانی هستند که گرایشهای سیاسی مشخصی دارند هم عاری از حقیقت نیست. اما ناشرین کوچک و مستقل و منتقد هم هستند که اتفاقا در پی صداها و هویتها و حرفهای متفاوت هستند.
دستهی دیگری از قائلین به «بی ارزشی» انتشار مقالات در مجلات خارجی بر این نکته تاکید میکنند که برخی «اساتید» با رونویسی و جعل و با بیگار گرفتن از دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترا، تعداد آثار و مقالات خود به «زبان علمی زمان» را افزایش میدهند. پاسخ به این دسته این است که: اولا، جعل و رونویسی و بیگار گرفتن از دانشجویان در انتشار آثار و مقالات علمی، لزوما ربطی به «زبان» مورد استفاده ندارد. مگر در مقالات و کتبی که به فارسی نوشته و منتشر میشود جعل و رونویسی و بیگار گرفتن از دانشجو دیده نمیشود؟ ثانیا، امروزه عواقب جعل و رونویسی مقالات به «زبان علمی زمان» بسیار بیشتر از قبل شده و امکان شناسایی و ردگیری چنین اقداماتی نیز با استفاده از نرمافزارهای جدید به شدت افزایش یافته است. رسوایی برخی «اساتید» ایرانی در سطح بینالمللی در سالهای اخیر شاهدی بر این موضوع است. استفاده از نرمافزارهای تشخیص «رونویسی علمی» حتی به سطح مقالات درسی دانشجویان کارشناسی رسیده است. زمانی که در دانشگاه ناتینگهام در تدریس برخی درسها مشارکت داشتم، شاهد بودم که دانشجویان موظف هستند نسخه الکترونیکی مقالات درسی خود را قبل از تحویل، در یک سامانهی رایانهای «آپلود» کنند تا مشخص شود چند درصد از متن آنها عینا برگرفته از کتابها و مقالات دیگران و یا متون موجود در شبکه اینترنت و بانکهای عمده اطلاعاتی است. عملا هرچه پیش میرویم امکان چنین جعلها و تقلبهایی کمتر میشود. و اما درباره آن دانشجویانی که ناعادلانه به بیگار گرفته میشوند، دستکم میتوان امیدوار بود که در اثر این «توفیق اجباری»، در آینده شاهد نسل جدیدی از اساتید باشیم که خود مسلط به «زبان علمی زمان» شدهاند و نیازی به ارتکاب چنین اعمالی ندارند.
۳-۲) خوب (ارزش انگاری)
نویسنده به دلایلی - که برخی از آنها در زیر آمده است - خواهد کوشید به تبیین و دفاع از این رویکرد بپردازد.
۳-۲-۱) اگر کسی قائل به این باشد که «ما» حرفی برای گفتن و هویتی برای بازنمایی کردن و میراثی برای کشف و استخراج و پالایش و انتقال - جهت مصرف داخلی و خارجی - داریم بدیهی است که برای انجام این مسؤولیت خطیر و ضروری، استفاده از قویترین ابزارها و بهترین فناوریها و فراگیرترین رسانهها، از جمله «زبان علمی زمان»، را تایید کند. درست است که برخی متفکرین متأخر گفتهاند که زبان ابزاری برای بیان اندیشه و فرهنگ نیست، بلکه زبان همان اندیشه و فرهنگ است. اتفاقا به همین دلیل است که باید «زبان زمان» و «زبان علمی زمان» را نیک فرا گرفت. اگر ما حرفی برای گفتن داریم باید به «اندیشه» و «فرهنگ» مخاطبمان هم وقوف داشته باشیم و گرنه تیر در تاریکی انداختهایم و چه بسا بجای خدمت خسارت به بار آوریم. کتابی که در مورد امام علی (ع) برای «امت حزب الله» در ایران نوشته میشود، قطعا متفاوت است با کتابی که برای جوان مسیحی اروپایی نوشته میشود. اگر برای معرفی اسلام در «غرب»، بدون توجه به سابقهی تاریخی و بار معنایی و انضمامی برخی واژهها و اصطلاحات دینی و مذهبی در زبانهای لاتین، از ادبیات و گفتمانی استفاده کنیم که ریشه در مسیحیت قرون وسطی دارد، طبعا به بیراهه رفتهایم. حتی واژهی سادهای مثل Religion برای یک مخاطب اروپایی و امریکایی بار معنایی خاصی دارد که استفاده از آن بجای واژهی «دین» بدون عوارض نیست. چندی قبل که به همراه یک مبلغ شیعه آرژانتینی سفری به آمریکای لاتین داشتم برایم جالب بود که او هرجا میخواست از اسلام سخن بگوید میگفت «El Islam no es una religión» (اسلام یک «دین» نیست!). پرسیدم چرا چنین میگویی؟ گفت به دلیل سابقه تاریخی استعمار و همراهی اصحاب کلیسا با استعمارگران و ارائهی مفهوم غیر سیاسی و غیر اجتماعی از «دین» توسط سران کلیسا که عملا موجب توجیه جنایتهای مستعمرین و محدود شدن دین به ساحت شخصی و خصوصی میشد، در آمریکای لاتین واژهی اسپانیایی religión معنایی کاملا متضاد و مغایر با مفهوم «دین» در ادبیات اسلامی یافته است. و به همین دلیل من همواره تأکید میکنم که اسلام یک religión نیست بلکه یک «شیوه زندگی» و یک «برنامه برای زندگی» است.
طبعا وضعیت آرمانی آن است که متفکرین مسلمان آنقدر بر «زبان علمی زمان» مسلط شوند که برای بیان سخن و مقصود خود و نیز برای انتقال معارف اسلامی، بجای تکیه بر گفتمان و ادبیات مسیحی و یهودی در زبانهای لاتین، گفتمان و ادبیات نوین و متفاوتی در این زبانها بیافرینند. چرا باید تازهترین رساله پژوهشی و دانشگاهی درباره حضرت فاطمه زهرا (س) که به زبان علمی زمان نوشته شده و با استفاده از منابع اهل سنت و شیعه شخصیت ممتاز و فضایل خاصه آن حضرت را اثبات میکند، توسط یک طلبه کاتولیک آمریکایی در رم نوشته شده باشد، و نه یک طلبه شیعه ایرانی در قم؟ (۱۸) این که متفکرین و علمای ما گمان کنند که نیازی به نوشتن به «زبان علمی زمان» نیست و از طریق همین ترجمههای معمول میتوان آثار و آراء خود را به جهان عرضه کرد، خیال خام است. اینجانب شخصا برخی از این ترجمهها را دیدهام که در بهترین حالت برای «مخاطب بیگانه» آثاری «بی ربط» و «پرت و پلا» به نظر میرسند و در بدترین حالت، به دلیل بازتولید همان ادبیات قرون وسطایی، «ضد تبلیغ» محسوب میشوند.
۳-۲-۲) ارقام بسیار اندک مقالات بینالمللی ایران در رشتههای علوم انسانی و اجتماعی یک عامل رشد نامتوازن تولید علمی کشور و باعث پایین نگاه داشته شدن شاخص های کل تولید علم ایران است. اگر میزان تولید علم ما امروز از کشوری مانند ترکیه پایینتر است، بیشک نقش و تأثیر نسبت تعداد مقالات علوم انسانی و اجتماعی منتشر شده از این دو کشور را نمیتوان نادیده گرفت.
۳-۲-۳) وضعیت علوم انسانی و اجتماعی در هر جامعهای را میتوان یکی از نشانهها و نمادهای وضع عمومی اندیشه و تفکر در آن جامعه ارزیابی کرد. واقعا آمار اندک تولید علوم انسانی و اجتماعی به «زبان علمی روز» در ایران، برای ناظران و شاهدان بیرونی اوضاع ایران چه پیامی در بر خواهد داشت؟ اگر ما داعیه تاریخ و فرهنگ و تمدن و اندیشه و میراث غنی داریم، چرا در یکی از اصلیترین عرصههای گفتگو و تبادل علمی و فکری و فرهنگی به کلی غائب هستیم؟ به راستی میان آن آرمانهای عام و پیامهای جهانی انقلاب اسلامی و این آمار اندک تولید علوم انسانی و اجتماعی در سطح جهان چه نسبتی میتوان برقرار کرد؟
۳-۲-۴) همانطور که پیش تر اشاره شد غیبت متفکران و اندیشمندان ایرانی در عرصه گفتو گوی جهانی اصحاب علوم انسانی و اجتماعی، زمینهساز بروز و تداوم بسیاری از سوءتفاهمها در حوزه فکر و اندیشه است. یکی از اساتید ایرانی علوم انسانی که تجربه تدریس و پژوهش در دانشگاههای داخل و خارج از کشور را دارد چند سال قبل در یک سخنرانی پیرامون موانع رشد علوم انسانی در ایران گفت: «بیش از ۸۰ درصد ترجمههای حوزه علوم انسانی ترجمههای مغلوط و نادرست و گمراهکننده است» (۱۹). حتی اگر درصدی از این ارزیابی را هم آمیخته به اغراق ببینیم، باز هم جای نگرانی جدی وجود دارد. این وضعیت، ضرورت مطالعهی متون اصلی و حتی ضرورت تدریس برخی دروس به زبان اصلی در ایران را بیش از پیش نمایان میسازد.
۳-۲-۵) وقوع انقلاب اسلامی ناظران و متفکران بسیاری – از میشل فوکو تا رولاند رابرتسون - را واداشت تا در برزخ میان عصر مدرن و پستمدرن به واکاوی این رویداد عظیم پرداخته، و در آینه آن به نقد وضع دنیای معاصر بپردازند. پرسش اینجا است که چرا نباید روایتهای متفکران و اندیشمندان داخل کشور حداقل در مدخل «انقلاب اسلامی» با روایتهای بیرونی همآوردی کند؟ از پیامدهای عدم حضور اندیشمندان ایرانی در میدانهای جهانی علوم انسانی و اجتماعی، از دست رفتن امکان و فرصت محک خوردن نظریهها و تحلیلهای اندیشمندان خارجی درباره فرهنگ و جامعه ایران و نیز درباره دین اسلام و خصوصا مذهب تشیع است. پوشیده نیست که توجه به چنین موضوعاتی پس از انقلاب اسلامی در محافل علمی و دانشگاهی جهان بسیار بیشتر شده است. اما فقدان منابعی به «زبان علمی زمان» که توسط اساتید و فضلا و پژوهشگران ایرانی داخل کشور منتشر شده باشند، باعث شده این میدان یکسره در اختیار پژوهشگران «خارجی» و یا پژوهشگران ایرانی مقیم خارج از کشور قرار گیرد. اگر رسانههای «غربی» تصویر مغشوش و ذهنیت نادرستی از ایران ارائه میدهند، تا حدود زیادی میتوان انگیزهها و نگرشهای سیاسی دولتها و سرمایهداران مالک آنها را در این موضوع دخیل دانست. اما هنگامی که در منابع دانشگاهی علوم انسانی با تحلیل های یکسویه ، ناقص و حتی اطلاعات نادرست درباره دین اسلام، انقلاب اسلامی، جامعه ایران و فرهنگ و هنر ایرانی مواجه میشویم، به نظر میرسد کاستیها و کمکاری اساتید و فضلای ایران در این زمینه بیتأثیر نباشد.
شایان ذکر است که برخی قوانین و مقررات موجود در «وزارت علوم، تحقیقات و فناوری» در خصوص دانشجویان بورسیه ایرانی در خارج از کشور در این زمینه نقش مهمی ایفا کرده است. بر اساس این مقررات دانشجویان ایرانی حق تحقیق و نگارش رساله در موضوعات «مرتبط با ایران» را ندارند. به عبارت دیگر یک دانشجوی بورسیه دولت میتواند رساله دربارهی «شکسپیر» بنویسد، اما دربارهی «حافظ» مجاز نیست بنویسد. میتواند در مورد «نیوتن» تحقیق کند، اما در مورد «خواجه نصیرالدین طوسی» اجازهی تحقیق ندارد. میتواند در مورد «استیون اسپلبرگ» رساله بنویسد اما در مورد «ابراهیم حاتمیکیا» نباید مطلبی بنویسد. در مورد سیاست خارجی «هنری کیسنجر» اگر رساله بنویسند بعید است دچار مشکل شود، اما اگر موضوع رسالهاش در مورد سیاست خارجی «امام خمینی» باشد ممکن است مدرک دکترایش مورد تأیید وزارت علوم قرار نگیرد! (۲۰). و نتیجه درخشان چنین سیاستی هم این است که امروز، سی سال پس از انقلاب اسلامی هرچه در کتابخانههای دانشگاههای جهان بگردید، دو یا سه کتاب دانشگاهی هم شاید نتوانید پیدا کنید که در مورد انقلاب اسلامی یا امام خمینی، به انصاف، سخن گفته باشند. هر چه هست به قلم «دشمن» است و به قلم «مخالف» و به قلم «بیگانه». و این یکی از بزرگترین ظلمهایی است که جمهوری اسلامی در حق خود کرده است.
مؤخره
اگر این نویسنده صاحب فتوا بود، بر هر جوانِ مسلمانِ مستعد و مستطیع که دانشجوی علوم انسانی و اجتماعی است، «واجب» میدانست که «زبان علمی زمان» را به غایتِ کمال بیاموزد و بکوشد تا به هر وسیلهی مشروع و مقدور، در بهترین دانشگاههای جهان ادامه تحصیل دهد و در شناختن و برساختن و بازنمایی آن فرهنگ و هویت و میراثی که ارزشمند و گرانسنگاش میشمارد، عالیترین رسالهها و مقالهها را به جهانیان ارائه کنند و در گشودن گره از فروبستگیهای کارِ ایران و جهان، جامعترین و دقیقترین نظریهها را ارائه دهند. و مگر میشود کسی بی اطلاع از طرحهای «کهنه» در صدد در انداختن طرحی نو درآید؟ و مگر میشود کسی بدون احاطه بر نظریههای «موجود»، به دنبال ارائه نظریههای «مطلوب» باشد؟ و راستی آیا شگفت نیست که ما امروز برای اثبات اهمیت و ضرورت خواندن و نوشتن به «زبان علمی روز» باید برای دانشگاهیان خود قسم بخوریم و آیه بیاوریم، در حالی که پنج دهه قبل، آن هم در شهر قم، بزرگمردی روشنضمیر و آیندهنگری «بهشتی» صفت، برای طلاب حوزوی کلاس آموزش زبان برپا کرده بود و آموختن «زبان علمی روز» را بخشی از تحصیلات حوزوی میدانست؟
پی نوشتها:
۱) داوری اردکانی، رضا (۱۳۸۶)، « توهم توسعه علمی از طریق افزایش تعداد مقالات در فهرست ISI»، روزنامه ایران، شماره ۳۷۰۹، ۲۱ مرداد ۱۳۸۶.
۲) گلشنی، مهدی و اکبر حیدری (۱۳۸۵)، «تحلیلی بر رشد مقالات ایران در مجلات تحت پوشش آی اس آی (ISI): چه باید کرد؟»، مجله پژوهشگران، شماره ۸ و ۹. همچنین نگاه کنید به: ارکانزاده یزدی، سعید (۱۳۸۵)، « رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی: ISI برای پیشرفت علوم انسانی ما یک مانع است»، روزنامه شرق، شماره ۷۸۲، ۲۳ خرداد ۱۳۸۵، ص ۳۰.
۳) فاضلی، نعمتالله (۱۳۸۶)، «چالش های علوم انسانی در ایران»، فصلنامه علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، شماره ۳۱. باز نشر شده در: http://www.farhangshenasi.ir/persian/node/184.
۴) جاسبی، عباس (۱۳۹۰) « مقاله ISI، معیار یا نیازمند معیار؟»، روزنامه آفرینش، ۱۴ آبان ۱۳۹۰، ص ۱.
۵) جلالی، پریسا (۱۳۸۹)، «نگاهی به چالش اعتباربخشی به مقالات ایران در مجلات علمی جهانی:
رد پای صهیونیزم در رده بندی علمی»، روزنامه کیهان، شماره ۱۹۸۷۰، ۳ اسفند ۱۳۸۹، ص ۵.
۶) بینا (۱۳۸۶)، « ISI عاملی برای توسعه یا عامل توسعه!»، خبرگزاری مهر، ۲۵ دی ۱۳۸۶. http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=621796.
۷) توحیدلو، سمیه (۱۳۸۸)، « آقایان بیایید در علم میان بر نزنید. لطفا!»، وبلاگ بر ساحل سلامت، http://smto.ir/?p=385.
۸) نوشتهی حاضر نسخه بازنگری و بازنویسی شدهای است از یک مقالهای بلندتر که نویسنده به «نخستین کنگره علوم انسانی» (تهران، اسفند ١٣٨۵) ارائه کرد. متن آن مقاله در کتاب مجموعه مقالات کنگره و نیز در وبسایت مقالات کنگره (http://shmotoun.ihcs.ac.ir/PDF/kongere/5/4.pdf) قابل دسترس است.
۹) مراد از «زﺑﺎن علمی زمان» در اﻳﻦ ﻣﻘﺎﻟـﻪ، با توجه ﺑـه وضعیت کنونی دنیای علم، طبعا «زبان انگلیسی» است. شکی نیست که امروزه بخش اعظم تولید علمی جهان به یک زبان، یعنی «زﺑﺎن اﻧﮕﻠﻴﺴﻲ»، انجام میشود. ریشههای تاریخی و استعماری و دلایل سیاسی و اقتصادی این وضعیت هرچه باشد، روشن است که نمیتوانیم این واقعیت را ﻧﺎدﻳﺪه بگیریم و ﻳـﺎ از آن روی ﺑﺮﮔﺮداﻧـیم. اﻳـﻦ وضعیت اﻟﺒﺘﻪ وضعیتی ازلی نبوده است و لزوما وضعیتی اﺑﺪی هم نخواهد بود. ﻫﻤﺎنﮔﻮﻧـﻪ ﻛـﻪ در ﮔﺬﺷـﺘﻪ زﺑﺎنهای دﻳﮕـﺮی از ﭼﻨـﻴﻦ ﻣﻮﻗﻌﻴﺘﻲ ﺑﺮﺧﻮردار ﺑﻮده اﻧﺪ، در آﻳﻨﺪه ﻧﻴﺰ ممکن است ﺷﺎﻫﺪ وﺿﻌﻴﺖ دﻳﮕﺮی ﺑﺎﺷﻴﻢ.
۱۰) امینی، محمد (۱۳۹۰)، «انجمن سلطنتی بریتانیا: ایران در مقام اول رشد علمی جهان»، وبسایت بیبیسی فارسی، ۱۲ فروردین ۱۳۹۰، http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/04/110401_l32_iran_sci_rank.shtml. همچنین نک: بینا (۱۳۹۰) «وضعیت ایران در میان چهل کشور برتر تولید علم چیست؟»، وبسایت خبر آنلاین، ۳ دی ۱۳۹۰، .http://www.khabaronline.ir/detail/190908
۱۱) بینا (۱۳۹۰) « تلاش برای اجرای عدالت و مبارزه با ظلم راه رسیدن به جامعه سعادتمند است»، پایگاه اطلاعرسانی دولت، ۷ آبان ۱۳۹۰، http://www.dolat.ir/TextVersion/Detail/?Id=207892&Serv=12.
۱۲) «آمار آموزش عالی در ایران»، وبسایت موسسه پژوهش و برنامه ریزی در آموزش عالی، وزارت علوم تحقیقات و فناوری. http://www.irphe.ir/FA/Statistics/Gozide.aspx.
۱۳) ممکن است برخی «دغدغهمندان» و «دستاندرکاران» اشکال کنند که در حال حاضر بخش قابل توجهی از اصحاب و اساتید علوم انسانی گرایش سیاسی مخالف دولت دارند. این البته واقعیتی است. اما ریشه آن به یک برنامهریزی سازمانیافته در سالهای دور بازمی گردد. آن وزیری که در دوران وزارتاش دسته دسته به اعضای دفتر تحکیم و جهاددانشگاهی و سایر تشکلهای «همسو» بورس اعطا مینمود و وزراء و وکلا و استانداران و فرماندارانی که در «دولت وقت» بیکار شده بود را به خارج اعزام میکرد، خوب میدانست که برای چه فصلی دانه میکارد. این جمع قرار بود در مواقع لازم بیانیه ۴۰ امضایی و ۵۰ امضایی بدهد و با ادبیاتی به اصطلاح علمی «مردهباد» و «زنده باد» بگوید. و البته طبیعی است که با چنین جنس بورسیههایی وضعیت انتشار مقاله به «زبان علمی زمان» در رشتههای علوم انسانی آماری در حدود یک مقاله در سال به ازای هر صد نفر هیات علمی داشته باشد. دولت امروز هم با استفاده از تمهیداتی به فکر آینده است و میخواهد «جبران مافات» نموده و «تعادل» را در نسبت میان اساتید با گرایشهای مختلف برقرار کند. اما جدا از این یارکشیها و کادرسازیهای تشکیلاتی، که البته لازم و ضروری است اما در شرایط آرمانی باید در جایی دیگر و به شکلی دیگر انجام شود، باید به نیازهای اساسی و بلندمدت علوم انسانی و اجتماعی در چشماندازی وسیعتر هم اندیشید. با توجه به وضع کنونی علوم انسانی در ایران – که به اعتقاد بسیاری مبتلا به ضعف و رخوت و انجماد در قرون ماضی است و به نظر حقیر «غربیتر از غرب» هم است، برای دگرگونی وضع موجود یک راه بیشتر وجود ندارد. جهت ثبت در تاریخ عرض کنم که کلیات این راه را در شهریور یا مهر ۱۳۸۹ با دو بزرگوار – جناب آقای سید مرتضی نبوی و جناب آقای محمدحسین صفارهرندی - در میان گذاشتم. به گمان من اگر از میان صدها میلیون دلاری که در این سالها صرف مبارزه با تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی و جنگنرم شده است، تنها ۱۰ میلیون دلار به این امر اختصاص مییافت که ۱۰۰ دانشجو و یا طلبهی نخبه، مستعد و اهل علم شناسایی شده و در چارچوب یک برنامهی کلاننگر و مبتنی بر نیازسنجی جهت تحصیل در رشتههای مختلف علوم انسانی و اجتماعی به بهترین دانشگاههای جهان فرستاده شوند، آنگاه میشد امیدوار بود که در آیندهای نه چندان دور این جمع – یا دست کم بخشی از آنها – بتوانند منشأ تحولاتی در این علوم شده و از برخی کارهای فروبسته گرهگشایی کنند. بر این باورم که نه تنها آیندهی علوم انسانی در ایران، و «بومی شدن» و «اسلامی شدن» آنها، بلکه آیندهی «جمهوری اسلامی ایران»، ضرورت چنین سرمایهگذاری را ایجاب میکند. اگر چنین شود، شاید دیگر در «جنگ نرم» نیازی به استفاده از «جسم سخت» نباشد. ضمنا این سرمایهگذاری، علاوه بر برکات علمی و فرهنگی، حتی از نظر «اقتصادی» هم مقرون به صرفه است. اگر در این یکصد نفر چند حقوقدان ورزیدهی تراز جهانی تربیت شود، دیگر نیازی نخواهد بود که دولت ایران به وکلای «خارجی» ساعتی پنج هزار پوند پرداخت کند تا در پروندههای چند میلیون دلاری، که ماهها و بعضا سالها به طول میانجامند، از حقوق ملت ایران دفاع کنند.
۱۴) نک: اطلاعیه SOAS (دانشکده مطالعات شرق و آفریقا، دانشگاه لندن) در انتقاد از رتبهبندی دانشگاههای جهان توسط موسسه Times: http://www.soas.ac.uk/news/newsitem46930.html.
۱۵) نک:
'Lecturers vote for boycott of Israeli universities', The Guardian, 31 May 2007. Meike, James (2007)
http://www.guardian.co.uk/uk/2007/may/31/highereducation.israel. شایان ذکر است که پس از این رای دولت انگلستان و لابی صهیونیستها در این کشور این اتحادیه را تحت فشار قرارداده و با اشاره به این که «علم از سیاست جدا است» و «آزادی علم از حقوق بشر است» تهدید کردند که این مصوبه «خلاف حقوق بشر» است و در صورت عدم لغو آن اتحادیه مذکور با شکایت حقوقی مواجه خواهد شد. سران اتحادیه نهایتا ناچار شدند اعلام کنند که مصوبه به دلیل تعارض با قوانین کشور لغو شده است.
۱۶) نک: باقرپور شیرازی، امیررضا (۱۳۸۷) «انجمن جامعه شناسی ایران و ماجرای غزه!»، وبلاگ نویسنده، ۲۵ دی ۱۳۸۷، http://bagherpourshirazi.com/content/view/72/78/. همینطور نک: باقرپور شیرازی، امیررضا (۱۳۸۸) « برخورد دوگانه جامعه شناسان با غزه و میرحسین موسوی!» وبلاگ نویسنده، ۱۲ خرداد ۱۳۸۸. http://bagherpourshirazi.com/content/view/105/78/.
۱۷) در این موضوع چندی قبل سخنی در جمعی دانشجویی ارائه کردم که بعدها بدون اطلاع اینجانب و با ویرایشی نه چندان مطلوب در یک نشریه منتشر شد. نک: اسفندیاری، شهاب (۱۳۸۹) «علوم انسانی ما: غربیتر از غرب»، مجله زمانه، سال ۹، شماره ۲، آبان ۱۳۸۹.
۱۸) نک: Clohessy, Christopher (2009) Fatima, Daughter of Muhammad, New Jersey: Gorgias Press.
۱۹) ﭘﺎﻳﺎ، ﻋﻠﻲ (۱۳۸۳) «ﻣﻮاﻧﻊ رﺷﺪ ﻋﻠﻮم اﻧﺴﺎﻧﻲ در اﻳﺮان»، ﻧﺎﻣﻪ آﻣﻮزش ﻋﺎﻟﻲ، سال دوم، شماره ۷.
۲۰) پیشتر بر اساس تجربهیشخصی خود مطلبی در این خصوص نوشتهام. نک: اسفندیاری، شهاب (۱۳۸۵) «پیامدهای فاجعهآمیز هوشمندیِ بیش از اندازه»، وبلاگ نقد فرهنگ، ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۵، http://shbesf.persianblog.ir/post/7.
پيام هاي خوانندگان () link شهاب اسفندیاری -یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠