در خبرها  آمده است که حدود ۱۴۰ نفر از کارگردانهای سینمای ایران در جلسه ای به مدت  ۳ ساعت به گغتگو با "شخص اول مملکت" پرداخته اند. این جلسات البته در گذشته به شکلهای مختلفی برگذار شده بود اما این بار ظاهرا جلسه قدری متفاوت بوده است: هم افراد دعوت شده به آن، هم حرفهای مطرح شده در آن . حضور یافتن و سخن گفتن افرادی چون محمدرضا اصلانی، کیانوش عیاری و تهمینه میلانی در این جلسه برای من قابل تامل بود (۱). به نظر می رسد وقت آن است که سینمای ایران را جدی تر بگیریم. این یک پیش شرط ضروری برای رفع برخی گره های کور از پیش پای " توسعه سینمای ملی (با هر هدف و منظوری) " است. جلسه فوق اگر فقط نشانی هم باشد بر این ضرورت ، بسیار غنیمت است. 

مشکل جدی نگرفتن سینمای ایران به خود ما هم بر می گردد. دعوای قدیمی "سینمای جشنواره ای" ظاهرا در جلسه فوق هم میان برخی حضار پا گرفته است. من خودم تا کنون به استثنای آثار کیارستمی و مجیدی ، به جوایز سایر فیلمهای مشهور یا متهم به جشنواره ای ! به دیده تردید می نگریستم ، در برخی موارد هم به دیده بدبینی. مثلا آنگاه که به یک دختر ۱۴ ساله نشانی اهدا می شد که قبلا به فلینی و آنتونیونی اهدا شده بود ، هر چه تلاش می کردم به عنوان یک ایرانی احساس افتخار کنم ، نمی شد !

اما گذشته از این مثال ، واقعیت این است که برخی از تحسین ها و تمجید هایی که از سینمای ایران شده ، توسط افرادی بوده که اگر نگوییم از فعال ترین چهره های فکری و فرهنگی ضد استعماری و ضد سرمایه داری آمریکایی بوده اند ، قطعا نمی توانیم ادعا کنیم از عوامل استکبار و استعمار هستند. سه مثال بزنم و بگذرم.

همه با مواضع سیاسی و رادیکال ژان لوک گدار فیلمساز شهیر فرانسوی آشنا هستند. اعتبار سینمایی او هم که دیگر قابل تردید نیست. وقتی گدار میگوید : "سینما با گریفیث شروع شد و با کیارستمی تمام شد " درباره این نظر او چه می توان گفت ؟ من به شخصه برای کیارستمی بیشتر از آن رو احترام قائل ام که او با خودش صادق است، اصل است ، ضمنا سیاسی کار و کلا کاسب مآب هم نیست. اگرچه هوش و فهم سیاسی فوق العاده ای دارد. (اگر شک دارید نامه شگفت انگیز او خطاب به احمدی نژاد با عنوان " تو را بیشتر دوست دارم " !  که قبل از انتخابات مرحله دوم منتشر شد را بخوانید تا بدانید !) البته برخی معتقدند کیارستمی بعد از طعم گیلاس، با کیارستمی قبل از طعم گیلاس متفاوت است. دکتر حمید دباشی استاد  دانشگاه کلمبیا و نویسنده یکی از کتاب های قابل اعتنا درباره سینمای ایران به زبان انگلیسی ، از چنین دیدگاهی منتقد کیارستمی است. من هم زمانی چنین احساسی پیدا کرده بودم: آنگاه که در حین تماشای نخستین فیلم کیارستمی بعد از طعم گیلاس ، - "باد ما را با خود خواهد برد " -  طی اتفاقی نادر خواب مرا با خود برد ! البته این توقع بسیار بزرگی است که بخواهیم کسی قبل و بعد از نخل طلا هیچ تغییری نکند. بعضی ها با یک سیمرغ دگرگون می شوند !

ادوارد سعید را نیز همه می شناسند. او روشنفکری سکولار ، اما به شدت منتقد تفکرات مدرن اروپا- محور ( Eurocentric ) بود و بسیاری از بنیانهای تفکر مدرن خصوصا نگرش غرب به شرق را مورد نقد شدید قرار داد. قبلا گفته بودم که امروز اندیشه های او و همفکرانش مثل هومی بابا و اسپیواک ، تحت عنوان اندیشه های پسا استعماری (postcolonialism) در دانشگاههای غربی در مقطع فوق لیسانس و دکترا تدریس می شود (۲) . او سینمای ایران را اینگونه توصیف می کند :

"One of the most extraordinary artistic and social adventures of our time" (روی جلد کتاب  Close up نوشته حمید دباشی درباره سینمای ایران)

مثال آخر اظهار نظری است از پروفسور فردریک جیمسون که پیش از این در مطلب "ترجمه، تعامل فرهنگی ... " از او یاد کردم. او نه تنها پر آوازه ترین نظریه پرداز فرهنگ در آمریکا شناخته می شود ، بلکه شهرت جهانی او بیشتر به خاطر مواضع چپ گرایانه قاطع و نظریه های ضد سرمایه داری او است. دانشگاه دوک (Duke) در شهر دورهام ظاهرا یکی از (معدود) پایگاههای آکادمیک جریان فکری - فرهنگی چپ در آمریکا است که جیمیسون و همفکرانش آنجا به تدریس و تحقیق مشغولند (۳). نوشته بودم که جیمیسون در پاسخ مکاتبه ای ،از من خواسته بود اگر مطلبی درباره سینمای ایران نوشتم برای او بفرستم. می دانستم او علاقمند سینمای ملل است ، اما دیروز مصاحبه ای از او پیدا کردم مربوط به سال ۲۰۰۱ که در آن اظهار نظری شگفت انگیز - و این بار واقعا غرورانگیز ! - درباره سینمای ایران کرده بود (۴).

جیمیسون در این گفتگو پس از اظهار نظر درباره سینمای چند کشور مختلف می گوید:

Today Iranian cinema is, far and away, the most exciting, and furtunately we do get to see that in the US. I'm told that Iranian cinema is much bigger than what we get to see here...but we get a fair sample of the really great films. (Critical Quarterly, Vol. 45, No.1-2, 2003)

استفاده او از far and away (نوعی تاکید بر منحصر به فرد بودن) و همچنین تصور او از کلیت فراتر و بزرگتر سینمای ایران قابل توجه است. با این دست اظهار نظرها چه می توان کرد ؟ به گمانم بجای بدبینی وقت آن است که سینمای ایران را جدی تر بگیریم.

 

پی نوشتها :

۱-   یاد بازداشت تهمینه میلانی پس از اکران فیلم نیمه پنهان افتادم. شاید اولین یادداشت مطبوعاتی در انتقاد از بازداشت او و در ذکر عواقب بازداشت او را من نوشته باشم، فردای همان روز. چند روز پیش که مطلبی درباره سینمای ترکیه و ماجرای  ییلماز گونی - مشهورترین کارگردان ترک و برنده نخل طلای کن - و محکومیت او به سالها زندان و ... را می خواندم ، به نظرم رسید اینکه در ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب هیچ فیلمسازی -حداقل تا آنجا که من به خاطر دارم - در دادگاه به زندان محکوم نشده است نکته قابل توجهی است که می تواند حکایت از جایگاه و مرتبه سینما در ایران داشته باشد. به قول پل ویلمن - یکی از نظریه پردازان سینمای ملل - : سینما در هر کشوری موقعیت، رتبه و حتی معنای متفاوتی دارد.

۲-  از نظر سیاسی هم که به یاد داریم ادوارد سعید به عنوان یک فلسطینی تا آخر عمر با توافق اسلو و به رسمیت شناختن اسراییل مخالف بود . حتی آنگاه که در ایران برخی روشنفکران و سیاستمداران با شعار "نباید فلسطینی تر از فلسطینی ها شویم" زمزمه به رسمیت شناختن اسراییل را سر داده بودند ! پس حداقل برچسب صهیونیسم و ... به او نمی خورد !

۳- هفته پیش خانم توریل مویی از اساتید همین جریان به دانشگاه ناتینگهام آمد و سخنرانی بسیار جالبی درباره مدرنیسم و ایدآلیسم کرد که به زودی درباره آن خواهم نوشت.

۴- متاسفانه من هنوز نیاموخته ام که چگونه در وبلاگ می توان به یک فایل  لینک داد ، وگرنه اصل مطلب را در اختیار خوانندگان مشتاق می گذاشتم !