چند هفته‌ای است که کتاب من با عنوان «سینمای ایران و جهانی شدن: ابعاد ملی، تَراملی و اسلامی» به طور هم‌زمان در انگلستان و آمریکا منتشر شده است. ناشر کتاب «انتشارات اینتلکت» است که ناشری تخصصی در حوزه مطالعات فرهنگی، مطالعات فیلم و مطالعات رسانه است و چندین مجله‌ی علمی و تخصصی هم در این حوزه‌ها منتشر می‌کند. در آمریکا نیز «انتشارات دانشگاه شیکاگو» کتاب را عرضه کرده است. 

 

فرآیند تبدیل رساله‌ی دکتری به کتاب، پیچیده و طولانی بود و حدود دو سال به طول انجامید.  البته این فرآیند تجربیاتی هم در خصوص آداب و رسوم صنعت نشر در فرنگ برای من به همراه داشت. لذا مفید دیدم چند نکته‌ای هم از یافته‌ها و مشاهدات خود عرض کنم. هرچند شاید برای اهل فن و دست‌اندرکاران صنعت نشر در ایران چندان مطلب تازه‌ای نباشد.   

اول این که با توجه به طولانی بودن مراحل نشر توصیه می‌کنم دانشجویان دوره‌ی دکتری دست کم یک سال قبل از فارغ التحصیلی جهت انتشار رساله‌ى خود با ناشری وارد مذاکره شوند. در انتخاب ناشر چند موضوع اهمیت دارد: اعتبار علمی؛ ارتباط داشتن موضوع کتاب با حوزه‌های تخصصی که ناشر به‌ آن‌ها می‌پردازد؛ و کیفیت و گستردگی شبکه توزیع. برخی از ناشران وابسته به کمپانی‌های عظیم فراملیتی هستند، برخی دیگر مستقل و نسبتا کوچک هستند اما در حوزه‌ی تخصصی خود بسیار فعال و شناخته شده هستند. با توجه به فناوری‌های جدید در صنعت نشر که امکان چاپ در تیراژ بسیار پایین را هم بدون هزینه‌ی اولیه بالا فراهم کرده‌است، اخیرا برخی ناشران غیرمعتبر اروپایی، که احتمالا از یارانه‌های فرهنگی استفاده می‌کنند، وارد بازار شده و با دانشجویان دوره دکتری - خصوصا در رشته‌های علوم انسانی - تماس می‌گیرند و اعلام می‌کنند که حاضرند در ازای دریافت کپی‌رایت کتاب رساله آنها را چاپ کنند. این ناشران البته حق‌التحریری به نویسنده پرداخت نمی‌کنند.

در فرنگستان مشهور است که می‌گویند رساله‌ی دکتری کتابی است که تنها برای سه - چهار نفر خواننده نوشته می‌شود: استاد راهنما، استاد مشاور و اساتید داور در جلسه دفاعیه. به همین دلیل رساله‌های دکتری معمولا از کسالت‌بارترین گونه‌های ادبی محسوب می‌شوند! اغلب ناشران معتبر - حتی ناشران دانشگاهی - به جهت پرهیز از ورشکستگی معمولا انتشار رساله‌های دکتری را نمی‌پذیرند. خصوصا که خیلی هم معمول نیست که یک دانشجوی دکتری در رساله‌اش شق القمر کند و یا سقف آسمان علم را بشکافد. به عنوان مثال همین «انتشارات اینتلکت» که ناشر کتاب من است، در بالای فرم ارائه‌ی طرح کتاب تأکید کرده «ما رساله‌ی دکتری منتشر نمی‌کنیم، ولی یک رساله می‌تواند نقطه‌ شروعی برای برای یک کتاب باشد.» در واقع نویسنده‌ی رساله‌ باید ناشر را متقاعد کند که رساله‌ی او فراتر از آن سه - چهار نفر استاد و داور، که بالاجبار باید آنرا بخوانند، می‌تواند خوانندگان دیگری هم داشته باشد که حاضر باشند بابت آن پول بدهند. اتفاقا یکی از دلایلی که باعث شد من جرأت کنم رساله‌ام را جهت انتشار ارائه کنم نظر دو استاد داور جلسه‌ی دفاعیه‌ بود که گفتند برخلاف برخی تجربیات پیشین، هنگام تلاش برای به اتمام رساندن  رساله، زیاد زجر نکشیده بودند! یکی از آن‌ها حتی گفت: «در برخی فصل‌ها سریع ورق می‌زدم تا ببینم آخرش چه می‌شود!»

البته طرح کتابی که به ناشر ارائه کردم با رساله‌‌ دکتری من تفاوت‌هایی داشت. عنوان رساله‌ی من «سینمای ملی و جهانی شدن» بود. در رساله ابتدا دو فصل «مبانی نظری» قرار دارد با موضوع «جهانی شدن» و «سینمای ملی». سپس در سه فصل جداگانه به بررسی تطبیقی سینمای سه کشور فرانسه، آرژانتین و کره جنوبی و تأثیرات جهانی شدن بر آنها پرداخته شده بود. چهار فصل هم به ابعاد مختلف سینمای ایران اختصاص داده بودم. اما هنگام ارائه‌ی طرح کتاب به ناشر، تصمیم گرفتم تمرکز کتاب را بر سینمای ایران قرار دهم. از جمله‌ی این دلایل حجم زیاد رساله، کمبود منابع دانشگاهی درباره سینمای ایران به زبان انگلیسی و سلیقه‌ها وسوگیری‌‌های خاص اغلب این منابع بود. لذا آن سه فصل تطبیقی را حذف کردم و در عوض متن چهار مصاحبه‌ را، که در مراحل اولیه‌ی تحقیق انجام داده  بودم، در بخش ضمائم کتاب اضافه کردم. خصوصا که برای انجام این مصاحبه‌ها و ترجمه‌ی آنها وقت و نیروی زیادی صرف کرده بودم. موضوع همه‌ی این مصاحبه‌ها «جهانی‌شدن و سینمای ملی» بود و افراد مصاحبه شونده عبارت بودند از: عباس کیارستمی، مجید مجیدی، عماد افروغ و محمدرضا جعفری‌جلوه.

 در فرم «طرح کتاب»، ناشر از نویسنده می‌خواهند که موارد متعددی را توضیح دهد: این که این کتاب به چه نیازی پاسخ می‌دهد؟ چه خلأیی در حوزه‌ی علمی خود را پر می‌کند؟ چه نقشی در پیش‌برد علمی آن حوزه ایفا می‌کند؟  چه رقبایی در بازار کتاب دارد؟ چه ویژگی‌های خاصی دارد که آن را از رقبای آن متمایز کند؟ چه مخاطبانی را هدف قرار می‌دهد؟ به طور مشخص به درد تدریس درکدام دپارتمان‌‌ها و کدام رشته‌های دانشگاهی ممکن است بخورد؟ چه نسبتی با تحولات اخیر و مسایل روز دارد؟ کدام ویژگی‌های آن را می‌توان برای بازاریابی برجسته کرد؟ آیا مؤسسات فرهنگی یا دانشگاهی وجود دارند که جهت انتشار این کتاب مشارکت مالی کنند؟ آیا کتاب مخاطب و بازار بین‌المللی دارد؟ کدام نشریات، مجلات علمی  و سایت‌های تخصصی ممکن است به موضوع این کتاب علاقمند بوده و درباره‌ی آن مطلب یا نقد بنویسند؟ در کدام کنفرانس‌ها و نشست‌های علمی و تخصصی می‌توان این کتاب را عرضه کرد؟ وحتی: کدام کتابفروشی‌ها را می‌شناسید که ممکن است کتاب شما را عرضه کنند؟!

و تازه این‌ فرآیند بازاریابی، مربوط به یک ناشر به اصطلاح «مستقل»  و تخصصی در حوزه فرهنگ، هنر و رسانه است. چه رسد به آن بنگاه‌های عظیم انتشاراتی وابسته به کمپانی‌های غول آسای فراملیتی که کتاب‌هایی با تیراژ میلیونی منتشر می‌کنند. البته این فرم پرسش‌نامه در واقع وسیله‌ای برای ارزیابی غیر مستقیم نویسنده هم هست. ناشر می‌خواهد بداند او چقدر جدی است؛ چقدر با فضای دانشگاهی و بازار نشر در رشته‌ی خودش آشنا است؛ کلا چقدر «در باغ است» و اصلا «این کاره» هست یا نه؟ 

نویسنده این فرم را به همراه اطلاعات مربوط به سوابق علمی خود و  اسم و مشخصات دو نفر معرف از اساتید دانشگاه برای ناشر می‌فرستند. ناشر طرح را بررسی کرده و در صورت موافقت به نویسنده اطلاع می‌دهد. در این مرحله قراردادی بین طرفین منعقد می‌شود، از همان قراردادهای ۱۰ درصد پشت جلد مرسوم در ایران، و نویسنده مشغول نوشتن یا نهایی کردن متن کتاب می‌شود. ظاهرا در مورد کتاب‌‌های دانشگاهی معمولا «علی‌الحسابی» به نویسنده پرداخت نمی‌شود. 

از زمان تحویل متن به ناشر تا انتشار کتاب دست کم یک فاصله‌ی زمانی یک ساله وجود دارد. هر چند معمولا طولانی‌تر هم می‌شود. در این مدت مراحل مختلفی سپری می‌شود که مهم‌ترین آنها داوری کتاب است. پس از دریافت متن، ناشر دو نفر داور از میان محققان یا اساتید مرتبط با موضوع کتاب را بدون اطلاع نویسنده انتخاب می‌کند تا کتاب را ارزیابی کنند. یک پرسشنامه هم به همراه متن برای آن دو داور فرستاده می‌شود. این مرحله معمولا دو تا شش ماه طول می‌کشد. سپس نظرات داوران برای نویسنده ارسال می‌شود. اگر انتشار کتاب تأیید شود، نظرات پیشنهادی یا اصلاحی داوران را هم به نویسنده می‌دهند تا انجام شود. البته هویت آنها تا آخر و حتی پس از نشر کتاب هم بر نویسنده مخفی می‌ماند. در مورد کتاب من نظر یکی از داوران خیلی مثبت بود، به گونه‌ای که خودم دائم می‌گفتم «دیگه نه اینقدر»! داور دیگر هم به مجموعه‌ای از نقاط قوت و ضعف اشاره کرده بود که البته نقاط قوت غلبه داشت. هر دو داور فهرستی هم از خطاهای نگارشی، دستوری و حروفچینی که در متن کتاب به چشم‌شان خورده بود را ارائه کرده‌ بودند. برایم جالب بود که حتی پس از چندین مرحله مرور متن توسط خودم (به عنوان صاحب نمره‌ی آیتلس 7.5!) و بازخوانی‌های استاد راهنما و نیز خوانده‌شدن متن توسط دو استاد داور جلسه‌ی دفاعیه و تصحیح خطاها در همه‌ی این مراحل، باز هم چنین مواردی در متن یافت می‌شد. و البته این تعجبم در مرحله‌ی  ویراستاری مضاعف شد.

نویسنده آخرین اصلاحات متن را با توجه به نظرات داوران انجام می‌دهد. اگر در فاصله‌ی تحویل نسخه‌ی اول کتاب تا تحویل نسخه‌ی نهایی، منابع علمی جدیدی مرتبط با موضوع کتاب در فضای علمی منتشر شده باشد، یا وقایع و حوادثی مرتبط با موضوع کتاب در عالم رخ داده باشد، معمولا نویسنده تلاش می‌کند در این مرحله با اشاره مختصری به آن‌ها کتاب را «به روز» کند. سپس نسخه‌ی‌ نهایی کتاب به ناشر تحویل می‌گردد. 

در این مرحله ناشر متن کتاب را برای ویراستاری حرفه‌ای می‌فرستد. ویراستاران کتاب من از انتشارات معروف «مک میلان» بودند. آنها در نظارت بر ریزترین اصول نگارشی و رسم الخط و دستور زبان و ادبیات دانشگاهی، چنان مو را از ماست می‌کشیدند که واقعا حیرت انگیز و البته بسیار آموزنده بود. در کمال تعجب من (به واسطه‌ی همان دلایلی که در بالا عرض شد)، تقریبا در هر صفحه‌ی کتاب دست کم پنج شش مورد ویرایشی یافته بودند. البته بخش اعظم این موارد ربطی به غلط‌نویسی و درست‌نویسی نداشت، بلکه مربوط به رعایت رسم الخط واحد و استاندارد، نقطه‌گذاری، و دیگر آداب و رسوم نوشتار دانشگاهی بود. در کتاب‌هایی که واژه‌ها و منابع غیر انگلیسی دارند، همواره یکی از موضوعات محل اختلاف نحوه‌ی «تَرا نویسی»یا «نویسه‌گردانی» (Transliteration) به زبان انگلیسی است. مثلا این که مهرجویی را بنویسیم Mehrjuee،  یا Mehrjooei،  یا Mehrjouie یا... معمولا برای کلمات عربی، فارسی و ترکی راهنمای «مجله‌ی بین‌المللی مطالعات خاورمیانه‌» مبنای عمل قرار می‌گیرد، که برای اهالی «مطالعات خاورمیانه» مفید است. اما برای مخاطبان ناآشنا - مثلا اهالی «مطالعات فیلم» - تشخیص برخی حروف و نشانه‌های معادل می‌تواند مشکل آفرین باشد. در برخی موارد بحث‌انگیز هم اصولا قانون و قاعده‌ی مورد توافقی وجود ندارد و الگوی معیار ناشر یا سلیقه‌ی نویسنده ملاک قرار می‌گیرد، ولی تأکید بر این است که در طول کتاب از شیوه‌ی ثابت و واحدی استفاده شود. مثلا این که بنویسیم nation-state یا nation state؛ filmmaker یا film-maker.   

پس از انجام اصلاحات ویرایشی توسط نویسنده، کتاب برای صفحه‌آرایی ارسال می‌شود. جالب این بود که صفحه‌آرایی کتاب من توسط شرکتی در هندوستان انجام شد. پس از مرحله‌ی صفحه آرایی یک بار دیگر متن توسط نمونه‌خوان بررسی می‌شود و موارد خطا مجددا بررسی و اصلاح می‌شود. پس از تأیید نسخه نهایی متن توسط نویسنده، و نیز نهایی شدن طرح روی جلد و پشت جلد، کتاب به چاپخانه فرستاده می‌شود. چاپخانه‌ای که کتاب من در آن چاپ شد در «جزیره‌ی مالت» واقع در دریای مدیترانه قرار داشت. یکی از ویژگی‌های بحث‌انگیز عصر جهانی‌شدن و اقتصاد پسا-فوردی این است که بنگاه‌های صنعتی بخش‌های مختلف چرخه‌ی تولید خود را با توجه به نرخ نیروی کار و میزان مالیات، در مناطق جغرافیایی گوناگون پراکنده می‌کنند تا محصول نهایی ارزان‌تر تولید شود. 

طرح روی جلد کتاب از ماه‌ها قبل آماده شده بود تا ناشر برای تبلیغ  و پیش‌فروش کتاب از آن استفاده کند. برای طرح روی جلد، ناشر از من خواست که یکی از عکس‌هایی که در متن کتاب استفاده شده را پیشنهاد کنم. من البته از مدت‌ها قبل تصمیم خود را گرفته بودم: تصویری از پرویز پرستویی در نقش «حاج کاظم» در فیلم «آژانس شسشه‌ای». خانم «هالی رز» مدیر هنری و گرافیست «انتشارات اینتلکت» با استفاده از این عکس طرحی ارائه کرد که بسیار پسندیدم. ظاهرا کتاب را تورقی کرده بود و مضمون یکی از تحلیل‌ها درباره‌ی «جهانی شدن» و «هویت» را دریافته بود. البته در طرح اولیه‌‌ی، نوع قلم و ترکیب‌بندی کلمات روی جلد کمی «سنتی» و «اگزوتیک» بود و آدم را به یاد «ایران باستان» و «فرش» و «پسته» می‌انداخت که پیشنهاد کردم «ساده‌تر» و «مدرن‌تر» شود. او هم استقبال کرد و نتیجه به شکل زیر در آمد.

 

 

بر اساس قرار داد ناشر موظف بود تنها دو نسخه از کتاب را به صورت رایگان برای نویسنده ارسال کند.  البته نویسنده حق داشت تعداد بیش از این را با پنجاه درصد تخفیف از ناشر خریداری کند. یکی از آن دو نسخه را برای استاد راهنمایم پروفسور پیتر بروکر فرستادم: انسانی شریف، معلمی فروتن و نقٌادی تیز بین که از نسل اول دانشجویان مطالعات فرهنگی «مکتب بیرمنگام» بوده است. در انگلستان رسم نیست استاد راهنما در جلسه‌ی دفاعیه شرکت کند. اما بعد از جلسه آمد و هدیه‌ای برایم آورد به همراه یک کارت تبریک که روی آن تصویری از پوستر فیلم «سینما - چشم» ژیگا ورتوف بود. پشت کارت نوشته بود: «Thank you for being a perfect PhD student». طبعا «نفس» بنده از این جمله‌ی اغراق‌آمیز او بسیار لذت برد. اما آنچه برایم جالب بود «نفس عمل» او بود: این که استاد راهنمایی در روز دفاعیه‌ از دانشجویش «تشکر» کند. 

ناشر حق التحریر نویسنده را به صورت سالانه از محل فروش کتاب محاسبه و به او پرداخت می‌کند. البته از تیراژ کتاب اطلاعی ندارم و رسم هم نیست در شناسنامه کتاب تیراژ ذکر شود. اما تا آنجا که بررسی کردم، تیراژ کتب دانشگاهی، به استثنای آثار نویسندگان مشهور و منابع درسی جا افتاده، معمولا زیر ۵۰۰ نسخه است. مثلا انتشارات Ashgate، که یک ناشر دانشگاهی معتبر در حوزه علوم انسانی است، در سایت خود اعلام کرده که تیراژ کتاب‌هایش در حدود ۳۰۰-۴۰۰ نسخه است.  لذا با همه‌ی آن فرآیند بازاریابی کذایی، عاقبت از نمد انتشار کتاب کلاهی نصیب نویسنده نمی‌شود. عمده خریداران این نسخ را نیز کتابخانه‌های دانشگاه‌ها تشکیل می‌دهند. البته سفارش خرید کتاب معمولا از طرف اساتید انجام می‌شود. خصوصا اگر استادی خواندن کتاب یا فصلی از آن را به عنوان بخشی از درس خود به دانشجویان توصیه کند، کتابخانه موظف به خریداری و نگهداری آن می‌شود.

آنچه که مایه‌ی امیدواری و قوت قلب است، این که کتاب در بسیاری از نقاط جهان «قابل دسترس» است. با این که مدت زمان زیادی از انتشار کتاب نگذشته اما یک جستجوی اینترنتی نشان می‌دهد که غیر از انگلستان و آمریکا که محل انتشار هستند، این کتاب در سایت‌های فروش آنلاین کشورهای مختلفی قرار گرفته‌ است: از استرالیا ونیوزلند و هندوستان گرفته تا آفریقای جنوبی و جمهوری چک و استونی. البته کتاب از طریق نسخه‌های مختلف سایت آمازون، از جمله آمازون آمریکا، آمازون انگلستان، آمازون کانادا، آمازون فرانسه، آمازون ژاپن و ... با نرخ پول محلی عرضه شده است! برخی سایت‌ها مانند سایت Digital Islam هم کتاب را معرفی کرده‌اند. خلاصه این که  تیتر «حاج کاظم در شیکاگو» برای این مطلب همراه با قدری تواضع و فروتنی است! در واقع می‌شود گفت داستان نوشته‌شدن و چاپ این کتاب از آغاز تا پایان خودش مثالی است از «عصر جهانی‌شدن»: با همه‌ی فرصت‌ها و تهدید‌ها؛  توانمندی‌‌سازی‌ و استثمار؛ یکدستی و تفاوت؛ و مقاومت و تسلیمی که در ذات متناقض این مفهوم نهفته است. در همین راستا احتمالا نسخه‌ی انگلیسی کتاب در وطن عزیز نویسنده قابل دسترس نیست. اما ترجمه‌ی متن کامل رساله‌ام، که شامل آن سه فصل تطبیقی هم می‌شود، توسط جناب آقای دکتر مسعود اوحدی انجام شده و «انشاءالله تعالی» قرار است توسط «انتشارات سروش» منتشر شود.   

آخرین نکته این که رساله و کتاب یک تفاوت دیگر هم دارند. در صفحه‌ی تقدیم رساله‌ام نوشته بودم: «به یاد مهدی اسفندیاری و سید مجید شهیدی، که در راه حقیقت جان خویش را قربانی کردند.» این دو عمو و دایی‌ام بودند که اولی در سن ۱۸ سالگی و دومی در سن ۲۲ سالگی به شهادت رسیدند و من همواره در برابر عظمت شخصیت و بلندی روح و اوج عرفان آن‌ها - که در وصیت‌نامه‌های‌شان متجلی است - احساس حقارت می‌کنم. هنگام انتشار کتاب اما، به نظرم رسید باید انتخابی «غیر شخصی‌تر» داشته باشم. تصمیم گرفتم ادای دین به کسی کنم که اساسا ورود من به وادی سینما به او مربوط بود. کسی که در متن کتاب هم به شخصیت او و دیدگاه‌هایش و نقش او در نظریه‌پردازی «سینمای دفاع مقدس» پرداخته بودم. خلاصه آن که این «بضاعت مزجات» به «سید مرتضی آوینی» پیشکش شده است. باشد که قبول افتد.