﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>نقد فرهنگ</title>
    <description>مطالعات انتقادی فرهنگ معاصر</description>
    <link>http://shbesf.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>شهاب اسفندیاری</managingEditor>
    <lastBuildDate>Fri, 04 May 2012 10:46:39 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>حاج کاظم در شیکاگو</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;چند هفته&amp;zwnj;ای است که کتاب من با عنوان &amp;laquo;سینمای ایران و جهانی شدن: ابعاد ملی، تَراملی و اسلامی&amp;raquo; به طور هم&amp;zwnj;زمان در انگلستان و آمریکا منتشر شده است. ناشر کتاب &amp;laquo;&lt;a href="http://www.intellectbooks.co.uk/books/view-Book,id=4817/" target="_blank"&gt;انتشارات اینتلکت&lt;/a&gt;&amp;raquo;&amp;nbsp;است که ناشری تخصصی در حوزه مطالعات فرهنگی، مطالعات فیلم و مطالعات رسانه است و چندین مجله&amp;zwnj;ی علمی و تخصصی هم در این حوزه&amp;zwnj;ها منتشر می&amp;zwnj;کند. در آمریکا نیز &amp;laquo;ا&lt;a href="http://www.press.uchicago.edu/ucp/books/book/distributed/I/bo12317389.html" target="_blank"&gt;نتشارات دانشگاه شیکاگو&lt;/a&gt;&amp;raquo; کتاب را عرضه کرده است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;img src="http://www.intellectbooks.co.uk/MediaManager/Image/Book/9781841504704.gif" alt="" width="150" height="174" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;فرآیند تبدیل رساله&amp;zwnj;ی دکتری به کتاب، پیچیده و طولانی بود و حدود دو سال به طول انجامید. &amp;nbsp;البته این فرآیند تجربیاتی هم در خصوص آداب و رسوم صنعت نشر در فرنگ برای من به همراه داشت. لذا مفید دیدم چند نکته&amp;zwnj;ای هم از یافته&amp;zwnj;ها و مشاهدات خود عرض کنم. هرچند شاید برای اهل فن و دست&amp;zwnj;اندرکاران صنعت نشر در ایران چندان مطلب تازه&amp;zwnj;ای نباشد. &amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اول این که با توجه به طولانی بودن مراحل نشر توصیه می&amp;zwnj;کنم دانشجویان دوره&amp;zwnj;ی دکتری دست کم یک سال قبل از فارغ التحصیلی جهت انتشار رساله&amp;zwnj;ى خود با ناشری وارد مذاکره شوند.&amp;nbsp;در انتخاب ناشر چند موضوع اهمیت دارد: اعتبار علمی؛ ارتباط داشتن موضوع کتاب با حوزه&amp;zwnj;های تخصصی که ناشر به&amp;zwnj; آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;پردازد؛ و کیفیت و گستردگی شبکه توزیع. برخی از ناشران وابسته به کمپانی&amp;zwnj;های عظیم فراملیتی هستند، برخی دیگر مستقل و نسبتا کوچک هستند اما در حوزه&amp;zwnj;ی تخصصی خود بسیار فعال و شناخته شده هستند. با توجه به فناوری&amp;zwnj;های جدید در صنعت نشر که امکان چاپ در تیراژ بسیار پایین را هم بدون هزینه&amp;zwnj;ی اولیه بالا فراهم کرده&amp;zwnj;است، اخیرا برخی ناشران غیرمعتبر اروپایی، که احتمالا از یارانه&amp;zwnj;های فرهنگی استفاده می&amp;zwnj;کنند، وارد بازار شده و با دانشجویان دوره دکتری - خصوصا در رشته&amp;zwnj;های علوم انسانی - تماس می&amp;zwnj;گیرند و اعلام می&amp;zwnj;کنند که حاضرند در ازای دریافت کپی&amp;zwnj;رایت کتاب رساله آنها را چاپ کنند. این ناشران البته&amp;nbsp;حق&amp;zwnj;التحریری به نویسنده&amp;nbsp;پرداخت نمی&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;در فرنگستان مشهور است که می&amp;zwnj;گویند رساله&amp;zwnj;ی دکتری کتابی است که تنها برای سه - چهار نفر خواننده نوشته می&amp;zwnj;شود: استاد راهنما، استاد مشاور و اساتید داور در جلسه دفاعیه. به همین دلیل رساله&amp;zwnj;های دکتری معمولا از کسالت&amp;zwnj;بارترین گونه&amp;zwnj;های ادبی محسوب می&amp;zwnj;شوند! اغلب ناشران معتبر - حتی ناشران دانشگاهی - به جهت پرهیز از ورشکستگی معمولا انتشار رساله&amp;zwnj;های دکتری را نمی&amp;zwnj;پذیرند. خصوصا که خیلی هم معمول نیست که یک دانشجوی دکتری در رساله&amp;zwnj;اش شق القمر کند و یا سقف آسمان علم را بشکافد. به عنوان مثال همین &amp;laquo;انتشارات اینتلکت&amp;raquo; که ناشر کتاب من است، در بالای فرم ارائه&amp;zwnj;ی طرح کتاب تأکید کرده &amp;laquo;ما رساله&amp;zwnj;ی دکتری منتشر نمی&amp;zwnj;کنیم، ولی یک رساله می&amp;zwnj;تواند نقطه&amp;zwnj; شروعی برای برای یک کتاب باشد.&amp;raquo; در واقع نویسنده&amp;zwnj;ی رساله&amp;zwnj; باید ناشر را متقاعد کند که رساله&amp;zwnj;ی او&amp;nbsp;فراتر از آن سه - چهار نفر استاد و داور، که بالاجبار باید آنرا بخوانند، می&amp;zwnj;تواند خوانندگان دیگری هم داشته باشد که حاضر باشند بابت آن پول بدهند. اتفاقا یکی از دلایلی که باعث شد من جرأت کنم رساله&amp;zwnj;ام را جهت انتشار ارائه کنم نظر دو استاد داور جلسه&amp;zwnj;ی دفاعیه&amp;zwnj; بود که گفتند برخلاف برخی تجربیات پیشین، هنگام تلاش برای به اتمام رساندن &amp;nbsp;رساله، زیاد زجر نکشیده بودند! یکی از آن&amp;zwnj;ها حتی گفت: &amp;laquo;در برخی فصل&amp;zwnj;ها سریع ورق می&amp;zwnj;زدم تا ببینم آخرش چه می&amp;zwnj;شود!&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;البته طرح کتابی که به ناشر ارائه کردم با&amp;nbsp;رساله&amp;zwnj;&amp;zwnj; دکتری من تفاوت&amp;zwnj;هایی داشت. عنوان رساله&amp;zwnj;ی من &amp;laquo;سینمای ملی و جهانی شدن&amp;raquo; بود. در رساله ابتدا دو فصل &amp;laquo;مبانی نظری&amp;raquo; قرار دارد با موضوع &amp;laquo;جهانی شدن&amp;raquo; و &amp;laquo;سینمای ملی&amp;raquo;. سپس در سه فصل جداگانه به بررسی تطبیقی سینمای سه کشور فرانسه، آرژانتین و کره جنوبی و تأثیرات جهانی شدن بر آنها پرداخته شده بود. چهار فصل هم به ابعاد مختلف&amp;nbsp;سینمای ایران اختصاص داده بودم. اما هنگام ارائه&amp;zwnj;ی طرح کتاب به ناشر، تصمیم گرفتم&amp;nbsp;تمرکز کتاب را بر سینمای ایران قرار دهم. از جمله&amp;zwnj;ی این دلایل&amp;nbsp;حجم زیاد رساله، کمبود منابع دانشگاهی درباره سینمای ایران به زبان انگلیسی و سلیقه&amp;zwnj;ها وسوگیری&amp;zwnj;&amp;zwnj;های خاص اغلب این منابع بود. لذا آن سه فصل تطبیقی را حذف کردم و در عوض متن چهار مصاحبه&amp;zwnj; را، که در مراحل اولیه&amp;zwnj;ی تحقیق انجام داده &amp;nbsp;بودم، در بخش ضمائم کتاب اضافه کردم. خصوصا که برای انجام این مصاحبه&amp;zwnj;ها و ترجمه&amp;zwnj;ی آنها وقت و نیروی زیادی صرف کرده بودم. موضوع همه&amp;zwnj;ی این مصاحبه&amp;zwnj;ها &amp;laquo;جهانی&amp;zwnj;شدن و سینمای ملی&amp;raquo; بود و افراد مصاحبه شونده عبارت بودند از: عباس کیارستمی، مجید مجیدی، عماد افروغ و محمدرضا جعفری&amp;zwnj;جلوه.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;در فرم &amp;laquo;طرح کتاب&amp;raquo;، ناشر از نویسنده می&amp;zwnj;خواهند که موارد متعددی را توضیح دهد: این که این کتاب به چه نیازی پاسخ می&amp;zwnj;دهد؟ چه خلأیی در حوزه&amp;zwnj;ی علمی خود را پر می&amp;zwnj;کند؟ چه نقشی در پیش&amp;zwnj;برد علمی آن حوزه ایفا می&amp;zwnj;کند؟ &amp;nbsp;چه رقبایی در بازار کتاب دارد؟&amp;nbsp;چه ویژگی&amp;zwnj;های خاصی دارد که آن را از رقبای آن متمایز کند؟&amp;nbsp;چه مخاطبانی را هدف قرار می&amp;zwnj;دهد؟ به طور مشخص به درد تدریس درکدام دپارتمان&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها و کدام رشته&amp;zwnj;های دانشگاهی ممکن است بخورد؟ چه نسبتی با تحولات اخیر و مسایل روز دارد؟ کدام ویژگی&amp;zwnj;های آن را می&amp;zwnj;توان برای بازاریابی برجسته کرد؟ آیا مؤسسات فرهنگی یا دانشگاهی وجود دارند که جهت انتشار این کتاب مشارکت مالی کنند؟ آیا کتاب مخاطب و بازار بین&amp;zwnj;المللی دارد؟ کدام نشریات، مجلات علمی &amp;nbsp;و سایت&amp;zwnj;های تخصصی ممکن است به موضوع این کتاب علاقمند بوده و درباره&amp;zwnj;ی آن مطلب یا نقد بنویسند؟ در کدام کنفرانس&amp;zwnj;ها و نشست&amp;zwnj;های علمی و تخصصی می&amp;zwnj;توان این کتاب را عرضه کرد؟ وحتی: کدام کتابفروشی&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;شناسید که ممکن است کتاب شما را عرضه کنند؟!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و تازه این&amp;zwnj; فرآیند بازاریابی، مربوط به یک ناشر به اصطلاح &amp;laquo;مستقل&amp;raquo; &amp;nbsp;و تخصصی در حوزه فرهنگ، هنر و رسانه است. چه رسد به آن بنگاه&amp;zwnj;های عظیم انتشاراتی وابسته به کمپانی&amp;zwnj;های غول آسای فراملیتی که کتاب&amp;zwnj;هایی با تیراژ میلیونی منتشر می&amp;zwnj;کنند. البته این فرم پرسش&amp;zwnj;نامه در واقع وسیله&amp;zwnj;ای برای ارزیابی غیر مستقیم نویسنده هم هست. ناشر می&amp;zwnj;خواهد بداند او چقدر جدی است؛ چقدر با فضای دانشگاهی و بازار نشر در رشته&amp;zwnj;ی خودش آشنا است؛ کلا چقدر &amp;laquo;در باغ است&amp;raquo; و اصلا &amp;laquo;این کاره&amp;raquo; هست یا نه؟&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;نویسنده این فرم را به همراه اطلاعات مربوط به سوابق علمی خود و &amp;nbsp;اسم و مشخصات دو نفر معرف از اساتید دانشگاه برای ناشر می&amp;zwnj;فرستند. ناشر طرح را بررسی کرده و در صورت موافقت به نویسنده اطلاع می&amp;zwnj;دهد. در این مرحله قراردادی بین طرفین منعقد می&amp;zwnj;شود، از همان قراردادهای ۱۰ درصد پشت جلد مرسوم در ایران، و نویسنده مشغول نوشتن یا نهایی کردن متن کتاب می&amp;zwnj;شود. ظاهرا در مورد کتاب&amp;zwnj;&amp;zwnj;های دانشگاهی معمولا &amp;laquo;علی&amp;zwnj;الحسابی&amp;raquo; به نویسنده پرداخت نمی&amp;zwnj;شود.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;از زمان تحویل متن به ناشر تا انتشار کتاب دست کم یک فاصله&amp;zwnj;ی زمانی یک ساله وجود دارد. هر چند معمولا طولانی&amp;zwnj;تر هم می&amp;zwnj;شود. در این مدت مراحل مختلفی سپری می&amp;zwnj;شود که مهم&amp;zwnj;ترین آنها داوری کتاب است. پس از دریافت متن، ناشر دو نفر داور از میان محققان یا اساتید مرتبط با موضوع کتاب را بدون اطلاع نویسنده انتخاب می&amp;zwnj;کند تا کتاب را ارزیابی کنند. یک پرسشنامه هم به همراه متن برای آن دو داور فرستاده می&amp;zwnj;شود. این مرحله معمولا دو تا شش ماه طول می&amp;zwnj;کشد. سپس نظرات داوران برای نویسنده ارسال می&amp;zwnj;شود. اگر انتشار کتاب تأیید شود، نظرات پیشنهادی یا اصلاحی داوران را هم به نویسنده می&amp;zwnj;دهند تا انجام شود. البته&amp;nbsp;هویت آنها تا آخر و حتی پس از نشر کتاب هم بر نویسنده مخفی می&amp;zwnj;ماند. در مورد کتاب من نظر یکی از داوران خیلی مثبت بود، به گونه&amp;zwnj;ای که خودم دائم می&amp;zwnj;گفتم &amp;laquo;دیگه نه اینقدر&amp;raquo;! داور دیگر هم به مجموعه&amp;zwnj;ای از نقاط قوت و ضعف اشاره کرده بود که البته نقاط قوت غلبه داشت. هر دو داور فهرستی هم از خطاهای نگارشی، دستوری و حروفچینی که در متن کتاب به چشم&amp;zwnj;شان خورده بود را ارائه کرده&amp;zwnj; بودند. برایم جالب بود که حتی پس از چندین مرحله مرور متن توسط خودم (به عنوان صاحب نمره&amp;zwnj;ی آیتلس ۷/۵!) و بازخوانی&amp;zwnj;های استاد راهنما و نیز خوانده&amp;zwnj;شدن متن توسط دو استاد داور جلسه&amp;zwnj;ی دفاعیه و تصحیح خطاها در همه&amp;zwnj;ی این مراحل، باز هم چنین مواردی در متن یافت می&amp;zwnj;شد. و البته این تعجبم در مرحله&amp;zwnj;ی &amp;nbsp;ویراستاری مضاعف شد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;نویسنده آخرین اصلاحات متن را با توجه به نظرات داوران انجام می&amp;zwnj;دهد. اگر در فاصله&amp;zwnj;ی تحویل نسخه&amp;zwnj;ی اول کتاب تا تحویل نسخه&amp;zwnj;ی نهایی، منابع علمی جدیدی مرتبط با موضوع کتاب در فضای علمی منتشر شده باشد، یا وقایع و حوادثی مرتبط با موضوع کتاب در عالم رخ داده باشد، معمولا نویسنده تلاش می&amp;zwnj;کند در این مرحله با اشاره مختصری به آن&amp;zwnj;ها کتاب را &amp;laquo;به روز&amp;raquo; کند. سپس نسخه&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; نهایی کتاب به ناشر تحویل می&amp;zwnj;گردد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;در این مرحله ناشر متن کتاب را برای ویراستاری حرفه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;فرستد. ویراستاران کتاب من از انتشارات معروف &amp;laquo;مک میلان&amp;raquo; بودند. آنها در نظارت بر ریزترین اصول نگارشی و رسم الخط و دستور زبان و ادبیات دانشگاهی، چنان مو را از ماست می&amp;zwnj;کشیدند که واقعا حیرت انگیز و البته بسیار آموزنده بود. در کمال تعجب من (به واسطه&amp;zwnj;ی همان دلایلی که در بالا عرض شد)، تقریبا در هر صفحه&amp;zwnj;ی کتاب دست کم پنج شش مورد ویرایشی یافته بودند. البته بخش اعظم این موارد ربطی به غلط&amp;zwnj;نویسی و درست&amp;zwnj;نویسی نداشت، بلکه مربوط به رعایت رسم الخط واحد و استاندارد، نقطه&amp;zwnj;گذاری، و دیگر آداب و رسوم نوشتار دانشگاهی بود. در کتاب&amp;zwnj;هایی که واژه&amp;zwnj;ها و منابع غیر انگلیسی دارند، همواره یکی از موضوعات محل اختلاف نحوه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;تَرا نویسی&amp;raquo;یا &amp;laquo;نویسه&amp;zwnj;گردانی&amp;raquo; (Transliteration) به زبان انگلیسی است. مثلا این که مهرجویی را بنویسیم Mehrjuee، &amp;nbsp;یا&amp;nbsp;Mehrjooei، &amp;nbsp;یا&amp;nbsp;Mehrjouie یا... معمولا برای کلمات عربی، فارسی و ترکی راهنمای &amp;laquo;&lt;a href="http://web.gc.cuny.edu/ijmes/pages/transliteration.html" target="_blank"&gt;مجله&amp;zwnj;ی بین&amp;zwnj;المللی مطالعات خاورمیانه&amp;zwnj;&lt;/a&gt;&amp;raquo; مبنای عمل قرار می&amp;zwnj;گیرد، که برای اهالی &amp;laquo;مطالعات خاورمیانه&amp;raquo; مفید است. اما برای مخاطبان ناآشنا - مثلا اهالی &amp;laquo;مطالعات فیلم&amp;raquo; - تشخیص برخی حروف و نشانه&amp;zwnj;های معادل می&amp;zwnj;تواند مشکل آفرین باشد. در برخی موارد بحث&amp;zwnj;انگیز هم اصولا قانون و قاعده&amp;zwnj;ی مورد توافقی وجود ندارد و الگوی معیار ناشر یا سلیقه&amp;zwnj;ی نویسنده ملاک قرار می&amp;zwnj;گیرد، ولی تأکید بر این است که در طول کتاب از شیوه&amp;zwnj;ی ثابت و واحدی استفاده شود. مثلا این که بنویسیم nation-state&amp;nbsp;یا&amp;nbsp;nation&amp;nbsp;state؛ filmmaker یا film-maker. &amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;پس از انجام اصلاحات ویرایشی توسط نویسنده، کتاب برای صفحه&amp;zwnj;آرایی ارسال می&amp;zwnj;شود. جالب این بود که صفحه&amp;zwnj;آرایی کتاب من توسط شرکتی در هندوستان انجام شد. پس از مرحله&amp;zwnj;ی صفحه آرایی یک بار دیگر متن توسط نمونه&amp;zwnj;خوان بررسی می&amp;zwnj;شود و موارد خطا مجددا بررسی و اصلاح می&amp;zwnj;شود. پس از تأیید نسخه نهایی متن توسط نویسنده، و نیز نهایی شدن طرح روی جلد و پشت جلد، کتاب به چاپخانه فرستاده می&amp;zwnj;شود. چاپخانه&amp;zwnj;ای که کتاب من در آن چاپ شد در &amp;laquo;جزیره&amp;zwnj;ی مالت&amp;raquo; واقع در دریای مدیترانه قرار داشت. یکی از ویژگی&amp;zwnj;های بحث&amp;zwnj;انگیز عصر جهانی&amp;zwnj;شدن و اقتصاد پسا-فوردی این است که بنگاه&amp;zwnj;های صنعتی بخش&amp;zwnj;های مختلف چرخه&amp;zwnj;ی تولید خود را با توجه به نرخ نیروی کار و میزان مالیات، در مناطق جغرافیایی گوناگون پراکنده می&amp;zwnj;کنند تا محصول نهایی ارزان&amp;zwnj;تر تولید شود.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;طرح روی جلد کتاب از ماه&amp;zwnj;ها قبل آماده شده بود تا ناشر برای تبلیغ &amp;nbsp;و پیش&amp;zwnj;فروش کتاب از آن استفاده کند. برای طرح روی جلد، ناشر از من خواست که یکی از عکس&amp;zwnj;هایی که در متن کتاب استفاده شده را پیشنهاد کنم. من البته از مدت&amp;zwnj;ها قبل تصمیم خود را گرفته بودم: تصویری از پرویز پرستویی در نقش &amp;laquo;حاج کاظم&amp;raquo; در فیلم &amp;laquo;آژانس شسشه&amp;zwnj;ای&amp;raquo;. خانم &amp;laquo;هالی رز&amp;raquo; مدیر هنری و گرافیست &amp;laquo;انتشارات اینتلکت&amp;raquo; با استفاده از این عکس طرحی ارائه کرد که بسیار پسندیدم. ظاهرا کتاب را تورقی کرده بود و مضمون یکی از تحلیل&amp;zwnj;ها درباره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;جهانی شدن&amp;raquo; و &amp;laquo;هویت&amp;raquo; را دریافته بود.&amp;nbsp;البته&amp;nbsp;در طرح اولیه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی، نوع قلم و ترکیب&amp;zwnj;بندی کلمات روی جلد کمی &amp;laquo;سنتی&amp;raquo; و &amp;laquo;اگزوتیک&amp;raquo; بود و آدم را به یاد &amp;laquo;ایران باستان&amp;raquo; و &amp;laquo;فرش&amp;raquo; و &amp;laquo;پسته&amp;raquo; می&amp;zwnj;انداخت که پیشنهاد کردم &amp;laquo;ساده&amp;zwnj;تر&amp;raquo; و &amp;laquo;مدرن&amp;zwnj;تر&amp;raquo; شود. او هم استقبال کرد و نتیجه به شکل زیر در آمد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;img src="http://ecx.images-amazon.com/images/I/51ozjtvF%2BHL._SS500_.jpg" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;بر اساس قرار داد ناشر موظف بود تنها دو نسخه از کتاب را به صورت رایگان برای نویسنده ارسال کند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;البته نویسنده&amp;nbsp;حق داشت تعداد بیش از این را با پنجاه درصد تخفیف از ناشر خریداری کند.&amp;nbsp;یکی از آن دو نسخه را برای استاد راهنمایم پروفسور پیتر بروکر فرستادم: انسانی شریف، معلمی فروتن و نقٌادی تیز بین که از نسل اول دانشجویان مطالعات فرهنگی &amp;laquo;مکتب بیرمنگام&amp;raquo; بوده است. در انگلستان رسم نیست استاد راهنما در جلسه&amp;zwnj;ی دفاعیه شرکت کند. اما بعد از جلسه آمد و هدیه&amp;zwnj;ای برایم آورد به همراه یک کارت تبریک که روی آن تصویری از پوستر فیلم &amp;laquo;سینما - چشم&amp;raquo; ژیگا ورتوف بود. پشت کارت نوشته بود: &amp;laquo;Thank you for being a perfect PhD student&amp;raquo;. طبعا &amp;laquo;نفس&amp;raquo; بنده از این جمله&amp;zwnj;ی اغراق&amp;zwnj;آمیز او بسیار لذت برد. اما آنچه برایم جالب بود &amp;laquo;نفس عمل&amp;raquo; او بود: این که استاد راهنمایی در روز دفاعیه&amp;zwnj; از دانشجویش &amp;laquo;تشکر&amp;raquo; کند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ناشر حق التحریر نویسنده را به صورت سالانه از محل فروش کتاب محاسبه و به او پرداخت می&amp;zwnj;کند. البته از تیراژ کتاب اطلاعی ندارم و رسم هم نیست در شناسنامه کتاب تیراژ ذکر شود. اما تا آنجا که بررسی کردم، تیراژ کتب دانشگاهی، به استثنای آثار نویسندگان مشهور و منابع درسی جا افتاده، معمولا زیر ۵۰۰ نسخه است. مثلا&amp;nbsp;انتشارات Ashgate، که یک ناشر دانشگاهی معتبر در حوزه علوم انسانی است، در سایت خود&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.ashgate.com/default.aspx?page=1671" target="_blank"&gt;اعلام کرده&lt;/a&gt;&amp;nbsp;که تیراژ کتاب&amp;zwnj;هایش در حدود ۳۰۰-۴۰۰ نسخه است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;لذا با همه&amp;zwnj;ی آن فرآیند بازاریابی کذایی، عاقبت از نمد انتشار کتاب کلاهی نصیب نویسنده نمی&amp;zwnj;شود.&amp;nbsp;عمده خریداران این نسخ را نیز کتابخانه&amp;zwnj;های دانشگاه&amp;zwnj;ها تشکیل می&amp;zwnj;دهند. البته سفارش خرید کتاب معمولا از طرف اساتید انجام می&amp;zwnj;شود. خصوصا اگر استادی خواندن کتاب یا فصلی از آن را به عنوان بخشی از درس خود به دانشجویان توصیه کند، کتابخانه موظف به خریداری و نگهداری آن می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;آنچه که مایه&amp;zwnj;ی امیدواری و قوت قلب است، این که کتاب در بسیاری از نقاط جهان &amp;laquo;قابل دسترس&amp;raquo; است. با این که مدت زمان زیادی از انتشار کتاب نگذشته اما یک جستجوی اینترنتی نشان می&amp;zwnj;دهد که غیر از انگلستان و آمریکا که محل انتشار هستند، این کتاب در سایت&amp;zwnj;های فروش آنلاین کشورهای مختلفی قرار گرفته&amp;zwnj; است: از&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.qbd.com.au/product/9781841504704-Iranian_Cinema_and_Globalization_by_Shahab_Esfandiary.htm" target="_blank"&gt;استرالیا&lt;/a&gt;&amp;nbsp;و&lt;a href="http://www.priceme.co.nz/Iranian-Cinema-and-Globalization-review/pu-885794360.aspx" target="_blank"&gt;نیوزلند&lt;/a&gt;&amp;nbsp;و&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.indiaplaza.com/iranian-cinema-globalization-esfandiary-shahab/books/184150470x.htm" target="_blank"&gt;هندوستان&lt;/a&gt;&amp;nbsp;گرفته تا&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.loot.co.za/product/shahab-esfandiary-iranian-cinema-and-globalization/mfbz-1638-g480" target="_blank"&gt;آفریقای جنوبی&lt;/a&gt;&amp;nbsp;و&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.shakes.cz/bbook/5322331" target="_blank"&gt;جمهوری چک&lt;/a&gt;&amp;nbsp;و&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.kriso.ee/iranian-cinema-globalization-db-9781841504704.html?id=fk3yU2fR" target="_blank"&gt;استونی&lt;/a&gt;. البته کتاب از طریق نسخه&amp;zwnj;های مختلف سایت آمازون، از جمله&lt;a href="http://www.amazon.com/Iranian-Cinema-Globalization-Transnational-Dimensions/dp/184150470X" target="_blank"&gt;&amp;nbsp;آمازون آمریکا&lt;/a&gt;،&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.amazon.co.uk/gp/product/184150470X/ref=s9_simh_gw_p14_d12_g14_i1?pf_rd_m=A3P5ROKL5A1OLE&amp;amp;pf_rd_s=center-3&amp;amp;pf_rd_r=0Y8R8DZT8E537" target="_blank"&gt;آمازون انگلستان&lt;/a&gt;،&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.amazon.ca/Iranian-Cinema-Globalization-Transnational-Dimensions/dp/184150470X/ref=sr_1_6?ie=UTF8&amp;amp;qid=1336069090&amp;amp;sr=8-6" target="_blank"&gt;آمازون کانادا&lt;/a&gt;،&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.amazon.fr/Iranian-Cinema-Globalization-Transnational-Dimensions/dp/184150470X/ref=sr_1_1?ie=UTF8&amp;amp;qid=1336069359&amp;amp;sr=8-1" target="_blank"&gt;آمازون فرانسه&lt;/a&gt;،&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.amazon.co.jp/Iranian-Cinema-Globalization-Transnational-Dimensions/dp/184150470X/ref=sr_1_1?ie=UTF8&amp;amp;qid=1336069311&amp;amp;sr=8-1" target="_blank"&gt;آمازون ژاپن&lt;/a&gt;&amp;nbsp;و ... با نرخ پول محلی عرضه شده است! برخی سایت&amp;zwnj;ها مانند سایت&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.digitalislam.eu/article.do?articleId=7401" target="_blank"&gt;Digital Islam&lt;/a&gt;&amp;nbsp;هم کتاب را معرفی کرده&amp;zwnj;اند. خلاصه این که &amp;nbsp;تیتر &amp;laquo;حاج کاظم در شیکاگو&amp;raquo; برای این مطلب همراه با قدری تواضع و فروتنی است!&amp;nbsp;در واقع می&amp;zwnj;شود گفت داستان نوشته&amp;zwnj;شدن و چاپ این کتاب از آغاز تا پایان خودش مثالی است از &amp;laquo;عصر جهانی&amp;zwnj;شدن&amp;raquo;: با همه&amp;zwnj;ی فرصت&amp;zwnj;ها و تهدید&amp;zwnj;ها؛ &amp;nbsp;توانمندی&amp;zwnj;&amp;zwnj;سازی&amp;zwnj; و استثمار؛ یکدستی و تفاوت؛ و مقاومت و تسلیمی که در ذات متناقض این مفهوم نهفته است. در همین راستا احتمالا نسخه&amp;zwnj;ی انگلیسی کتاب در وطن عزیز نویسنده قابل دسترس نیست. اما ترجمه&amp;zwnj;ی متن کامل رساله&amp;zwnj;ام، که شامل آن سه فصل تطبیقی هم می&amp;zwnj;شود، توسط جناب آقای دکتر مسعود اوحدی انجام شده و &amp;laquo;انشاءالله تعالی&amp;raquo; قرار است توسط &amp;laquo;انتشارات سروش&amp;raquo; منتشر شود. &amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;آخرین نکته این که رساله و کتاب یک تفاوت دیگر هم دارند. در صفحه&amp;zwnj;ی تقدیم رساله&amp;zwnj;ام نوشته بودم: &amp;laquo;به یاد مهدی اسفندیاری و سید مجید شهیدی، که در راه حقیقت جان خویش را قربانی کردند.&amp;raquo; این دو عمو و دایی&amp;zwnj;ام بودند که اولی در سن ۱۸ سالگی و دومی در سن ۲۲ سالگی به شهادت رسیدند و من همواره در برابر عظمت شخصیت و بلندی روح و اوج عرفان آن&amp;zwnj;ها - که در وصیت&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های&amp;zwnj;شان متجلی است - احساس حقارت می&amp;zwnj;کنم. هنگام انتشار کتاب اما،&amp;nbsp;به نظرم رسید باید انتخابی &amp;laquo;غیر شخصی&amp;zwnj;تر&amp;raquo; داشته باشم.&amp;nbsp;تصمیم گرفتم ادای دین به کسی کنم که اساسا ورود من به وادی سینما به او مربوط بود. کسی که در متن کتاب هم به شخصیت او و دیدگاه&amp;zwnj;هایش و نقش او در نظریه&amp;zwnj;پردازی &amp;laquo;سینمای دفاع مقدس&amp;raquo; پرداخته بودم. خلاصه آن که این &amp;laquo;بضاعت مزجات&amp;raquo; به &amp;laquo;سید مرتضی آوینی&amp;raquo; پیشکش شده است. باشد که قبول افتد.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shbesf.persianblog.ir/post/93</link>
      <author>شهاب اسفندیاری</author>
      <comments>http://shbesf.persianblog.ir/comments/7807/9382174/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7807.post-9382174</guid>
      <pubDate>Fri, 04 May 2012 10:46:39 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>از خاطرات و فراموشی: گفت‌وگویی انتقادی با عباس عبدی</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;em&gt;اشاره:&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="color: #000080;"&gt;&amp;nbsp;حدود دو ماه قبل ایمیلی از جناب آقای &amp;laquo;عباس عبدی&amp;raquo; دریافت کردم. این ایمیل، که موضوع آن بی ارتباط با مضمون &amp;laquo;فراموشی&amp;raquo; نبود، &amp;laquo;خاطراتی&amp;raquo; را برای من زنده کرد و سرآغاز سلسله مکاتباتی میان بنده و ایشان شد. البته دامنه&amp;zwnj;ی موضوعات این نامه&amp;zwnj;ها، ناخواسته از حد موضوع آن ایمیلِ نخست بسیار فراتر رفت و به چیزی در مایه&amp;zwnj;های یک &amp;laquo;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی انتقادی&amp;raquo; نزدیک شد. موضوعات این گفت&amp;zwnj;وگوی پر فراز و نشیب، هم مباحث کلی مانند &amp;laquo;اخلاق و سیاست&amp;raquo; و &amp;laquo;نسبت علم و سیاست در جامعه&amp;zwnj;شناسی&amp;raquo; را شامل می&amp;zwnj;شد، و هم موارد خاصی مثل &amp;laquo;ارتباط ماجرای انتصاب معاون اول رییس جمهور با نتایج انتخابات ۸۸&amp;raquo; را دربر می&amp;zwnj;گرفت. به جهت اهمیت برخی نقدهای &amp;laquo;برون-گفتمانی&amp;raquo; و &amp;laquo;بینا-نسلی&amp;raquo; در این نامه&amp;zwnj;ها، و نیز در راستای تمرین چنین گفتگوهایی و شناخت موانع و آفات آن، از آقای عبدی درخواست کردم که متن این نامه&amp;zwnj;ها را در وبلاگ خود منتشر کنم. امیدوارم خوانندگان هم ما را از نقد و نظر خود درباره&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی ادبیات و محتوای این گفت&amp;zwnj;وگو بهره&amp;zwnj;مند کنند. پیشاپیش از طولانی شدن این &amp;laquo;مطلب&amp;raquo; عذرخواهی می&amp;zwnj;کنم. با توجه به این که در &amp;laquo;مطالعات فرهنگی&amp;raquo; هیچ &amp;laquo;حاشیه&amp;zwnj;ای&amp;raquo; بی&amp;zwnj;اهمیت نیست، حواشی متن اصلی مکاتبات را هم در اینجا آورده&amp;zwnj;ام. ضمنا در مرور نهایی نامه&amp;zwnj;ها هرجا ویرایشی - عمدتا نگارشی و تایپی - لازم بود داخل براکت [] انجام داده ام.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;span style="color: #000080;"&gt;افزونه: &lt;/span&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&lt;a href="http://www.asriran.com/fa/news/206377/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C-%D8%B9%D8%AF%D9%88%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%25" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;این مصاحبه&amp;zwnj;ی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="color: #000080;"&gt;خواندنی آقای عبدی، که شامل نقدهایی بر اصلاح&amp;zwnj;طلبان و جنبش سبز است، یک روز قبل از مطلب حاضر منتشر شده است. &lt;/span&gt;&lt;span style="color: #000080;"&gt;اشاره&amp;zwnj;ى ایشان مبنی بر این که &amp;laquo;برای رفع تهدید خارجی علیه کشورم [در انتخابات شرکت کردم]&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #000080;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #000080;"&gt;بر احترام من نسبت به ایشان افزود&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #000080;"&gt;.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;*&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; *&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; *&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;جناب آقای اسفندیاری&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;سلام&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;پرسشی در باره من پیش آمده بود که چرا من دفاع از آقای هاشمی از سوی آقای زیباکلام را پفیوزیسم سیاسی نامیده ام؟ ظاهرا منبع این مطلب مستند به نوشته ای از شما در آدرس زیر بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://shbesf.persianblog.ir/post/29"&gt;http://shbesf.persianblog.ir/post/29&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&amp;laquo;در جریان انتخابات مجلس ششم هنگامی که صادق زیباکلام طی مقاله ای از حملات مطبوعات اصلاح طلب به هاشمی رفسنجانی انتقاد کرد عباس عبدی در&amp;nbsp;یادداشتی که در&amp;nbsp;روزنامه صبح امروز به مدیر مسوولی سعید حجاریان منتشر شد او را به&amp;nbsp;"پفیوزیسم سیاسی" متهم کرد.&amp;nbsp;تا آنجا که به خاطر دارم&amp;nbsp;این یادداشت در یکی از کتب حاوی مجموعه مقالات عبدی نیز چاپ شده است: عبدی عباس، انقلاب علیه تحقیر، ۱۳۷۹،&amp;nbsp;تهران: انتشارات ذکر.&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;برای اطمینان به وبلاگ شما سر زدم و البته ۲-۳ ساعت هم مطالب خواندنی شما را خوانده و استفاده کردم و چون آن را متفاوت از نوشته های دیگران یافتم فکر کردم که حتما این ادعا را با دقت نوشته اید لذا کتاب انقلاب علیه تحقیر را یک بار مرور کردم و البته این فرصتی بود تا برخی نوشته&amp;zwnj;های آن زمان را مجددا مرور کنم ولی هیچ جای آن چنین مطلبی نبود یا من نیافتم. ممنون می شوم که مرا به چنین نوشته ای از خودم رهنمون کنید تا علی&amp;zwnj;رغم تمامی اختلافاتی که با ایشان دارم از آقای زیباکلام عذرخواهی کنم. هر چند احتمال جدی نمی دهم که چنین متنی باشد چون اگر بود آقای زیباکلام زودتر از دیگران آن را علیه من مطرح می کرد. فارغ از این یکی از یادداشتهای که از شما خواندم پایان دوران آقازاده ها بود که ذکر خیری هم بدین مضمون:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&amp;laquo;عباس عبدی از وقتی که از قید و بند حزبی خارج شده،&amp;nbsp;گاهی&amp;nbsp;حرف&amp;zwnj;های خوب و معقولی&amp;nbsp; می&amp;zwnj;زند. او در&amp;nbsp;&lt;a href="http://kabulpress.org/my/spip.php?article14387" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;تحلیلی درباره&amp;zwnj;ی&amp;nbsp;وقایع ۱۴ خرداد&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; می&amp;zwnj;گوید به &amp;laquo;احتمال قوی&amp;raquo; این وقایع برنامه&amp;zwnj;ریزی شده نبود.&amp;nbsp;عبدی&amp;nbsp;با&amp;nbsp;کار&amp;nbsp;تشکیلاتی آشنا است و&amp;nbsp;خوب می&amp;zwnj;داند که ده&amp;nbsp;نفر یا &amp;nbsp;صد نفر یا هزار نفر را می&amp;zwnj;توان برای چنین کاری &amp;laquo;هماهنگ&amp;raquo; کرد. اما چند صد هزار نفر را نمی&amp;zwnj;توان &amp;laquo;هماهنگ&amp;raquo; کرد.&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;از من کرده بودید اجمالا عرض کنم اگر چه ممنونم که این افتخار را به من داده اید که گاهی حرف های خوب و معقولی می زنم ولی دوستانه عرض می کنم که وقتی که ادعا می کنیم از موضع تحلیلی و نه سیاسی دست به قلم می بریم موثرتر است که از تحقیر ولو پنهان پرهیز کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با احترام عبدی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;[۶ بهمن ۱۳۹۰]&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;---------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;جناب آقای عبدی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با سلام&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اولا: فارغ از موضوع و سوالی که مطرح کرده&amp;zwnj;اید و پاسخ آن را در زیر عرض خواهم کرد، ایمیل شما باعث شد یک لحظه به فکر فرو بروم که اگر برای تک تک واژه هایی که ما درباره&amp;zwnj;ی دیگران می نویسیم، بنا باشد از ما سوال و جواب شود چقدر آمادگی و امکان پاسخ داریم؟ و خلاصه &amp;laquo;وای اگر از پس امروز بود فردایی&amp;raquo;. از این که موجبات این تذکار را فراهم آوردید از شما ممنونم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;ثانیا: همانگونه که حتما مطلع هستید این مسئله&amp;zwnj;ی خاطره و حافظه و فراموشی از مباحثی است که اخیرا مطالعات و بحث های فکری و فلسفی زیادی در مورد آن انجام شده و حتی رشته هایی با عنوان خاطره شناسی (Memory Studies) هم راه افتاده است. این که چه می&amp;zwnj;شود که ما برخی حوادث را به یاد می آوریم و برخی حوادث را فراموش می&amp;zwnj;کنیم ابعاد بسیار پیچیده&amp;zwnj;ی شخصی و اجتماعی دارد. و به لحاظ همین بعد اجتماعی، ابعاد سیاسی هم دارد. و بر همین اساس است که قدرت ها و دولت ها نیز می&amp;zwnj;کوشند تا برخی حوادث &amp;laquo;یادآوری&amp;raquo; شود و &amp;laquo;گرامی&amp;raquo; داشته شود و برخی حوادث به &amp;laquo;فراموشی&amp;raquo; سپرده شود.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;ثالثا: ایمیل شما مرا به یاد دوران دانشجویی انداخت که اولین بار شما را دیدم. آن زمان من عضو شورای مرکزی جامعه اسلامی دانشجویان بودم و ما برای اولین بار از افرادی مثل شما و آقای تاج زاده در اردوی&amp;zwnj;مان، که در دانشکده کشاورزی دانشگاه شیراز برگزار شد، دعوت کردیم. با این که آن زمان خیلی با این مفاهیم آشنا نبودیم ولی سعی&amp;zwnj;مان این بود که آن &amp;laquo;دیگری&amp;raquo; که قبلا همیشه از سوی بزرگترهای ما در &amp;laquo;جناح راست&amp;raquo; برای&amp;zwnj;مان ترسیم و توصیف شده بود را خودمان از نزدیک ببینیم و بشناسیم. خوب یادم هست که وقتی قبل از جلسه، شما را در صف نماز بین بچه&amp;zwnj;ها دیدم، یک لحظه مکث کردم. عباس عبدی و نماز؟ تصویری که از شما برای ما ساخته بودند خیلی با نماز خواندن قرابت نداشت. البته اگر بخواهیم منصف باشیم خودتان نیز در برساختن این تصویر بی تقصیر نبودید. شما از قرار گرفتن حتی در چند کیلومتری هر چیزی که ممکن بود شائبه&amp;zwnj;ای از دین و خدا و پیغمبر در آن باشد پرهیز می کردید. انشاءالله برای این که ریا نشود. ولی خوب، اگر جسارت نباشد اجازه دهید یادآوری کنم که در آن دوران دوم خرداد این چیزها نه خیلی واجد &amp;laquo;نفع سیاسی&amp;raquo; محسوب می شد و نه چندان محبوبیت افزا قلمداد می گشت. آن روزها ملاقات و همنشینی با &amp;laquo;باری روزن&amp;raquo; بیشتر می طلبید.... بگذریم. اتفاقا یادم هست به یکی از دوستان که در جلسه پرسش و پاسخ قرار بود از شما سوال کند گفتم این را هم به شما بگوید که چرا باید رفتار عمومی شما به گونه ای باشد که نماز خواندتان برای ما مایه تعجب شود؟ یادتان هست که پاسخ شما چه بود؟ گفتید &amp;laquo;این از سطحی نگری شما است&amp;raquo;!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;البته سوالات آن جلسه ادامه یافت و تند و تیز تر شد و عملا باعث شد شما تا آخر ننشینید و جلسه را ترک کنید. شاید برای شما هم در آن سال ۱۳۷۹ خوب بود دیدار &amp;laquo;دیگری&amp;raquo;. دیدن یک سالن بزرگ پر از دانشجوی مخالف خودتان. شاید کمک می کرد که حباب برخی تصورات که گمان می کردند دانشگاه ملک طلق دفتر تحکیم است بترکد. آخر ما یک زمانی وقتی از &amp;laquo;بهزاد نبوی&amp;raquo; دعوت می کردیم بیاید در جلسات&amp;zwnj;مان می&amp;zwnj;گفت شما جلسه در &amp;laquo;بازار&amp;raquo; بگذارید می آیم! منظورش این بود که شما در دانشگاه جایی ندارید و عددی نیستید. بگذریم...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;رابعا: این روایت&amp;zwnj;های تاریخی را نگفتم تا در موضوع خاص مورد سوال هم به حافظه من اعتماد کنید! اتفاقا باید اعتراف کنم که آن اصطلاح را خودم در کتاب &amp;laquo;انقلاب علیه تحقیر&amp;raquo; ندیدم. اما تقریبا به یقین در خاطر دارم که در ایام انتخابات مجلس ششم خودم به رای العین مطلبی از شما یا مصاحبه ای با شما در پاسخ به آقای صادق زیبا در روزنامه&amp;zwnj;ای که به احتمال قریب به یقین &amp;laquo;صبح امروز&amp;raquo; بود خواندم که در آن شما از اصطلاح &amp;laquo;پفیوزیسم سیاسی&amp;raquo; استفاده کرده بودید در توصیف آنچه آقای زیباکلام انجام داده بود. اینکه من در پی&amp;zwnj;نوشت آن مقاله به کتاب ارجاع دادم از این جهت بود که به آرشیو روزنامه دسترسی نداشتم و این کتاب حاوی مجموعه&amp;zwnj;ی مقالات منتشره شما در آن سالها - از جمله سال ۱۳۷۸ - بود.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;خامسا: آنچه &amp;laquo;احتمال قریب به یقین&amp;raquo; مرا در این خصوص به &amp;laquo;یقین&amp;raquo; نزدیک&amp;zwnj;تر می کند این است که برخلاف تصور شما خود آقای صادق زیبا کلام نیز یک بار علنا و&amp;nbsp;خطاب به خود شما به این موضوع اشاره کرده&amp;zwnj;اند. شاید این مورد را هم فراموش کرده&amp;zwnj;اید ولی متن آن در [وبسایت] خودتان هم هست. ایشان در اثناء یک مجادله&amp;zwnj;ی قلمی با شما بر سر کتاب &amp;laquo;هاشمی بدون رتوش&amp;raquo; در [تاریخ هفتم] تیر ماه سال ۱۳۸۷ در روزنامه &amp;laquo;اعتماد&amp;raquo; به این موضوع اشاره کرده&amp;zwnj;اند و ضمن انتقاد از برخی تعابیری که شما در مورد ایشان به کار برده&amp;zwnj;اید نوشته&amp;zwnj;اند:&amp;nbsp;&amp;laquo;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;البته هنوز جای شکرش باقی است چون در نوشته یی در سال ۱۳۷۸ در یکی از روزنامه های اصلاح&amp;zwnj;طلب ایشان بنده را متهم به &amp;laquo;پوفیوزیسم&amp;raquo; سیاسی کرده بودند.&lt;/span&gt;&amp;raquo; (متن کامل نوشته ایشان در یکی از کامنت&amp;zwnj;های &lt;a href="http://www.ayande.ir/1387/04/post_558.html#more" target="_blank"&gt;این لینک&lt;/a&gt;&amp;nbsp;در وبسایت شما وجود دارد. ضمنا در یکی از کامنت&amp;zwnj;های&amp;nbsp; &lt;a href="http://www.ayande.ir/1387/04/post_552.html#more" target="_blank"&gt;این لینک&lt;/a&gt;&amp;nbsp;هم یکی از خوانندگان شما به نام &amp;laquo;پیمان&amp;raquo; که نوشته&amp;zwnj;ی آقای زیباکلام را در روزنامه خوانده، در مورد علت کاربرد این اصطلاح از شما سوال کرده است.)&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;نمی دانم امکان دسترسی به آرشیو روزنامه&amp;zwnj; &amp;laquo;صبح امروز&amp;raquo; را دارید یا این که آرشیو آن روزنامه هم به همراه خودش توقیف شده؟ اگر وجود داشته باشد به گمانم با جستجوی آن بتوانید اصل آن مطلب را پیدا کنید. به هر حال نفس این توجه شما برای من جالب و آموزنده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;سادسا: در مورد تذکر اخلاقی&amp;zwnj;تان در انتها و اشاره به آن کنایه&amp;zwnj;ی بنده هم خیلی ممنونم و بابت آن عذرخواهی می&amp;zwnj;کنم. اگرچه نه در آن مطلب &amp;laquo;ادعای تحلیل&amp;raquo; داشتم و نه اساسا تفکیک &amp;laquo;تحلیل&amp;raquo; از &amp;laquo;سیاست&amp;raquo; را ممکن می&amp;zwnj;دانم. با این حال اگر بنا باشد آن مطلب را در میان سایر نوشته&amp;zwnj;هایم دسته&amp;zwnj;بندی کنم، اتفاقا در دسته &amp;laquo;سیاسی&amp;raquo; قرار می&amp;zwnj;گیرد. ولی خوب در نوشته&amp;zwnj;های سیاسی هم &amp;laquo;تحقیر&amp;raquo; جایز نیست، الا دربرابر &amp;laquo;ظالم&amp;raquo; یا &amp;laquo;متکبر&amp;raquo;، که شما از نظر من، دست کم در سال&amp;zwnj;های اخیر، هیچ&amp;zwnj; کدام از این دو نبوده اید. اتفاقا اعتقاد شخصی من این است که شما در این سال&amp;zwnj;ها نه &amp;laquo;گهگاه&amp;raquo; که &amp;laquo;خیلی از اوقات&amp;raquo; حرف&amp;zwnj;های &amp;laquo;خوب و معقولی&amp;raquo; زده&amp;zwnj;اید. فقط اشکال&amp;zwnj;تان این است که گاهی زیر حرف&amp;zwnj;های خوب خودتان می&amp;zwnj;زنید. یادتان هست پس از انتخابات ۱۳۸۸ و در ماجرای انتصاب معاون اول رییس جمهور &lt;a href="http://www.ayande.ir/1388/04/post_775.html#more" target="_blank"&gt;چه نوشتید&lt;/a&gt;؟ چه معیاری جهت&amp;nbsp;سنجش صحت انتخابات ارائه کردید؟ اما بعد که چند روز گذشت و دیدید که چه اتفاقی افتاد و حتی دو وزیر کلیدی قربانی شدند و نهایتا هم کار جز به &amp;laquo;حکم علنی&amp;raquo; ختم نشد، و تازه باز هم آن &amp;laquo;معاون اول مستعفی&amp;raquo; در همه چیز جز اسم معاون اول ماند، انتظار داشتم به معیارتان وفادار بمانید و رسما اعلام کنید آن حقیقتی را که این ماجراها آشکار کرده بود. نه این که &amp;laquo;حقیقت&amp;raquo; محتاج اعلام شما باشد. اما ... اما متاسفانه در یکی از &lt;a href="http://www.ayande.ir/1388/05/post_778.html#more" target="_blank"&gt;مقالات بعدی&lt;/a&gt; معیار و حرف خودتان را با توجیهاتی تغییر دادید.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;جدای از این موارد معدود، همچنان &amp;laquo;نوشته&amp;zwnj;های خوب&amp;raquo; شما را دنبال می&amp;zwnj;کنم. همین چند روز [پیش] داشتم مقاله&amp;zwnj;ی شما درباره &amp;laquo;&lt;a href="http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2012/january/14/article/-586ce9792d.html" target="_blank"&gt;مسئولیت اپوزیسیون&lt;/a&gt;&amp;raquo; را می&amp;zwnj;خواندم. همان مقاله&amp;zwnj;ای که با &lt;a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2012/01/134855.php" target="_blank"&gt;حمله&amp;zwnj;ی تند و موهن&lt;/a&gt; یک&amp;nbsp;مدعی &amp;laquo;جامعه&amp;zwnj;شناسی&amp;raquo; مواجه شد که قبلا گویا همکار شما در &amp;laquo;مرکز مطالعات استراتژیک&amp;raquo; و نیز در مطبوعات اصلاح&amp;zwnj;طلب بوده است. او اکنون حقوق&amp;zwnj;بگیر صدای آمریکا است و سخت مشغول تلاش جهت قانع کردن آمریکا&amp;zwnj;یی&amp;zwnj;ها و توجیه ایرانی&amp;zwnj;ها جهت پذیرفتن حمله نظامی و تجاوز به ایران. همین که شما مورد حمله&amp;zwnj;ی چنین جنایتکارانی هستید مایه امیدواری است!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;با احترام و آرزوی توفیق&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اسفندیاری&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;[۷ بهمن ۱۳۹۰]&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;---------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;سلام جناب آقای اسفندیاری&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;فکر نمی کردم که به مطالب دیگر اشاره&amp;zwnj;ای شود که پاسخ ندادن به آنها بی احترامی [باشد]. در هر حال چون چنین شده چند روز فرصت لازم است که پاسخ دهم زیرا بر خلاف وبلاگ شما تارنمای بنده فیلتر است و فقط در موارد محدودی می توانم با فیلتر شکن واردش شوم تا لینکهای معرفی شده از جانب شما را ببینم چون ما بر خلاف شما که جوانتر هستید به این حافظه&amp;zwnj;ها نمی توانیم تکیه کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;ضمن این که به دلائلی من از چند ده کلمه بیشتر هم تایپ نمی کنم و باید از دیگران کمک بخواهم که این کار زمان&amp;zwnj;بر است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با احترام عبدی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;[۷ بهمن ۱۳۹۰]&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;--------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;با سلام مجدد&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;خیلی متشکرم از توجه شما و وقتی که می گذارید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;منتظر پاسخ شما خواهم بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با احترام&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اسفندیاری&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;[۹ بهمن ۱۳۹۰]&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;---------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;سلام&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;لطفا فایل ضمیمه را ملاحظه نمایید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با احترام عبدی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;[۱۱ بهمن ۱۳۹۰]&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;بسمه تعالی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;جناب آقای اسفندیاری؛&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با سلام&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;یکی دو روز را با خودم کلنجار رفتم که به شما چه پاسخی بدهم. در یک دو راهی بودم. می&amp;zwnj;توانستم یک پاسخ رسمی بدهم و فقط به نظرات شما درباره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی موردی که در نامه&amp;zwnj;ی پیشین نوشته بودم بپردازم و خواهان انتشار آن نیز بشوم. یک شیوه&amp;zwnj;ی دیگر نیز برای پاسخ دادن پیش روی من قرار داشت، شیوه&amp;zwnj;ای که به صورت خصوصی به کار می&amp;zwnj;برم و اصراری بر انتشار ندارم (هرچند که مخالفتی هم با انتشارش به وسیله&amp;zwnj;ی طرف گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویم ندارم). در مجموع هر دو مورد را می&amp;zwnj;نویسم و انگیزه&amp;zwnj;ام از نوشتن شیوه&amp;zwnj;ی دوم را هم توضیح می&amp;zwnj;دهم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;وقتی دیدم شما نوشته&amp;zwnj;اید که:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&amp;laquo;در جریان انتخابات مجلس ششم هنگامی که صادق زیباکلام طی مقاله ای از حملات مطبوعات اصلاح طلب به هاشمی رفسنجانی انتقاد کرد عباس عبدی در&amp;nbsp;یادداشتی که در&amp;nbsp;روزنامه صبح امروز به مدیر مسوولی سعید حجاریان منتشر شد او را به&amp;nbsp;"پفیوزیسم سیاسی" متهم کرد.&amp;nbsp;تا آنجا که به خاطر دارم&amp;nbsp;این یادداشت در یکی از کتب حاوی مجموعه مقالات عبدی نیز چاپ شده است: عبدی عباس، انقلاب علیه تحقیر، ۱۳۷۹،&amp;nbsp;تهران: انتشارات ذکر.&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;به وبلاگ شما مراجعه کردم و به صراحت می&amp;zwnj;گویم جا خوردم و خود را ملامت کردم که نکند چنین چیزی را گفته باشم. از این رو موضوع را از شما استعلام کردم و هنگامی که پاسخ دادید و به نامه&amp;zwnj;های متبادله شده میان من و دکتر زیباکلام ارجاع دادید، متوجه شدم که موضوع از چه قرار است:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۱. همان&amp;zwnj;طور که شما به آن کامنت ارجاع داده&amp;zwnj;اید، خوب بود به این پاسخ من در ذیل آن کامنت نیز توجه می&amp;zwnj;کردید: &amp;laquo;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;عبدی:من در مورد افراد چنین تعبیری را بکار نمی برم شاید ایشان خودشان تعیین مصداق کرده است.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۲. اگر کامنت با اندکی دقت مرور می&amp;zwnj;شد، روزنامه&amp;zwnj;ای که به آن ارجاع داده&amp;zwnj;شده بود، صبح امروز نبود، بلکه روزنامه&amp;zwnj;ی عصر آزادگان بود. البته این تفاوت مهم نیست، ولی اهمیت آن در این است که شما با اتکا به حافظه&amp;zwnj;ی خود مطلب را نوشته&amp;zwnj;اید حافظه&amp;zwnj;ای که در این مورد آشکار دچار نسیان شده است، حافظه&amp;zwnj;ای که به نظرم بسیار قوی است ولی هرچه&amp;zwnj;قدر هم قوی باشد، احتمال خطا وجود دارد و بهتر است مطالب مستند به آن را با شواهد دیگر تقویت کرد و بروز این خطا در موارد دیگر هم صادق خواهد بود. در مورد پفیوزسیم سیاسی هم علی&amp;zwnj;القاعده، من فقط ابعاد آن را شرح داده&amp;zwnj;ام و به طور قطع تعیین مصداق نکرده&amp;zwnj;ام و خواننده خودش حق دارد که بر حسب مورد، تعیین مصداق کند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۳. اگر ادعای آقای زیباکلام را در همان لینک خوانده باشید که نوشته&amp;zwnj;اند:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&amp;laquo;بخشی از عباراتی که ایشان در پاسخ به بنده استفاده کرده اند عبارتند از &amp;laquo;دروغگو&amp;raquo;، &amp;laquo;احمق&amp;raquo;، &amp;laquo;فراموشکار&amp;raquo;، &amp;laquo;نادان&amp;raquo;، &amp;laquo;عوامفریب&amp;raquo;، &amp;laquo;بی اطلاع&amp;raquo;، &amp;laquo;فرصت طلب&amp;raquo;، &amp;laquo;نان به نرخ روز خور&amp;raquo;، &amp;laquo;روتوش کار&amp;raquo;، &amp;laquo;داشتن ریگی در کفشم&amp;raquo; و... البته هنوز جای شکرش باقی است چون در نوشته یی در سال ۱۳۷۸ در یکی از روزنامه های اصلاح طلب ایشان بنده را متهم به &amp;laquo;پوفیوزیسم&amp;raquo; سیاسی کرده بودند.&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;و آن را با اصل متن نامه&amp;zwnj;ی من که در &amp;laquo;آینده&amp;raquo; در اختیارتان است مقایسه کنیم، متوجه می&amp;zwnj;شویم که ایشان به دلایلی دوست دارند که خود را مخاطب این الفاظ قرار دهند، در حالی که من در نامه&amp;zwnj;ی اول هم ایشان را حتی بطور قطعی دروغگو خطاب نکردم و فقط وقتی که هیچ توضیحی درباره&amp;zwnj;ی مطلب کذب خود ندادند، ایشان را به طور صریح دروغگو خطاب کردم و الفاظ دیگر هیچ مصداقی نداشت، حتی در مواردی می&amp;zwnj;توانست بر ضد خودم به کار رود. آن الفاظ حکم بودند و نه مصداق، که البته ایشان به دلایلی دوست داشتند که خودشان را تعیین مصداق کنند. لذا فرد زیرک و باهوشی چون شما باید متوجه می&amp;zwnj;شد که ایشان درباره&amp;zwnj;ی پوفیوزیسم هم همین طور عمل کرده و موضوعی را به خود گرفته که هیچ&amp;zwnj;گاه نویسنده چنین مصداقی را تعیین نکرده است. بنابراین شایسته است که لینک و اتهام مذکور را به نحوی که مناسب می&amp;zwnj;دانید تصحیح نمایید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اجازه دهید نکته&amp;zwnj;ای را متذکر شوم. در سال&amp;zwnj;های گذشته و حتی اکنون هم در برخی از مطبوعات و سایت&amp;zwnj;ها مطالبی&amp;zwnj;را علیه من می&amp;zwnj;نویسند که هیچ&amp;zwnj;گاه زحمت اعتراض به آن&amp;zwnj;ها را به خودم نمی&amp;zwnj;دهم. در مورد مطلب شما هم به صفت خودم، درخواستی برای اصلاح ندارم، آن&amp;zwnj;چه که انگیزه&amp;zwnj;ی اصلی من در این درخواست است، احترام و نگاه مثبتی بود که به شما پیدا کردم. بنابراین اگر خواستد اصلاح کنید و اگر نخواستید هم مشکلی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اما بخش دوم پاسخ!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;جناب آقای اسفندیاری؛&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;من به طور معمول عادت ندارم که درباره&amp;zwnj;ی دیگران مجامله&amp;zwnj;گویی و تعارف کنم، لذا آن&amp;zwnj;چه را که درباره&amp;zwnj;ی شما و سپس نوشته]&amp;zwnj;ها[یتان تقدیم می&amp;zwnj;کنم از روی حسی است که نسبت به شما پیدا کردم و امیدوارم این حس غلط نباشد. با مطالعه&amp;zwnj;ی نوشته&amp;zwnj;ی شما متوجه شدم که با فردی مطلع، زیرک، خوش&amp;zwnj;حافظه و باهوش طرف هستم. کسی که می&amp;zwnj;تواند در کشورش تأثیرگذارتر از آن باشد که امثال من بر حسب اتفاق سر از وبلاگش درآورند. ولی این نکات مثبت و کم&amp;zwnj;نظیر شما، وقتی با برخی دیگر از ویژگی&amp;zwnj;هایتان که از طریق خواندن متن&amp;zwnj;های شما استنباط می&amp;zwnj;شود، قرین شوند، از تأثیرگذاری مثبت&amp;zwnj;شان کاسته می&amp;zwnj;شود. به واسطه&amp;zwnj;ی حقی که هر یک از ما بر دیگری داریم، موظفیم که اگر نکته&amp;zwnj;ای را در جهت اصلاح یکدیگر می&amp;zwnj;بینیم متذکر شویم و من همین&amp;zwnj;جا با کمال میل اعلام می&amp;zwnj;کنم هرگونه انتقادی درباره&amp;zwnj;ی من (البته فقط خودم) داشته باشید آن را در &amp;laquo;آینده&amp;raquo; منتشر کنم (در صورت موافقت شما) و قدردان آن هم خواهم بود. از این رو با نقد شما، که با توجه به نوشته&amp;zwnj;هایتان از آن استقبال خواهید کرد، به سهم خود می&amp;zwnj;کوشم که ادای دینی کرده باشم و آن ویژگی&amp;zwnj;هایی را که فکر می&amp;zwnj;کنم به اثرگذاری نوشته&amp;zwnj;هایتان آسیب&amp;zwnj;می&amp;zwnj;زند را در پاسخ به مطالب شما تشریح خواهم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;1. نوشته&amp;zwnj;اید که &amp;laquo;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;اگر برای تک تک واژه هایی که ما درباره دیگران می نویسیم، بنا باشداز ما سوال و جواب شود چقدر آمادگی و امکان پاسخ داریم؟ و خلاصه &amp;laquo;وای اگر از پس امروز بود فردایی&lt;/span&gt;&amp;raquo;. بله&amp;nbsp; درست است و به همین دلیل هم من نسبت به اتهامی که در نوشته&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی شما متوجه من بود حساس شدم و به قول معروف قبل از گفتن کلام، صاحب آن هستیم و پس از صدور آن، کلام صاحب ماست. به همین دلیل معتقدم که در استناد به مطالب دیگران، تنها به حافظه نمی&amp;zwnj;توان تکیه کرد، به ویژه آن&amp;zwnj;که همان&amp;zwnj;طور که نوشته&amp;zwnj;اید، فراموشی و به خاطر ماندن یک امر ساده و فیزیولوژیک نیست و اگر من نسبت به دیگری سوگیری ارزشی داشته باشم، هم در فهم گفتار و رفتار او دچار کج&amp;zwnj;فهمی خواهم شد و هم در فراموش کردن و به خاطر ماندن رفتارهای نیک و بد او در حافظه&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;2. چه خوب شد که خاطره&amp;zwnj;ی گذشته&amp;zwnj;ای را از من در دانشگاه شیراز زنده کردید. اگر اجازه دهید به تحلیل این خاطره بپردازیم تا معلوم شود که چه گزاره&amp;zwnj;هایی در پس این خاطره نهفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;نوشته&amp;zwnj;اید که: &amp;laquo;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;خوب یادم هست که وقتی قبل از جلسه شما را در صف نماز بین بچه ها دیدم یک لحظه مکث کردم. عباس عبدی و نماز؟ تصویری از از شما برای ما ساخته بودند خیلی با نماز خواندن قرابت نداشت. البته اگر بخواهیم منصف باشیم خودتان نیز در برساختن این تصویر بی تقصیر نبودید. شما از قرار گرفتن حتی در چند کیلومتری هر چیزی که ممکن بود شائبه&amp;zwnj;ای از دین و خدا و پیغمبر در آن باشد پرهیز می کردید. انشاءالله برای این که ریا نشود.&lt;/span&gt; &amp;raquo;. دوست عزیز، وقتی که در قرن ارتباطات و در حضور مطبوعات و رسانه&amp;zwnj;ها و انتشارات، شما که یک دانشجوی نخبه&amp;zwnj;ی کشور بوده&amp;zwnj;اید، درباره&amp;zwnj;ی رفتار دینی من با سایر دوستانتان دچار چنین توهمی شده&amp;zwnj;بودید، آیا به این نتیجه نباید می&amp;zwnj;رسیدید که پیش از هر چیز باید آن کهکشان ذهنی که این تصور غلط را برای شما و دوستانتان آفریده بود، نقد می&amp;zwnj;کردید؟ شاید برای من اهمیتی نداشت که کسی فکر کند نماز می&amp;zwnj;خوانم یا نه، چون نماز را برای خدا می&amp;zwnj;خوانند، چه وقتی که در منزل و تنها هستیم و چه وقتی که در آن دانشگاه باشیم. اما آیا برای شما این اهمیت نداشت که چرا و به چه دلیل دچار ذهنیتی شده بودید که حتی پدیده&amp;zwnj;های عینی تا این حد مغایر با واقعیت برای شما تصویر می&amp;zwnj;شد، چه برسد به امور ذهنی و اعتباری؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;نکته&amp;zwnj;ی دیگر این که شما از پیش درباره&amp;zwnj;ی کسی که مشهور به مذهبی بودن بوده، درباره&amp;zwnj;ی نماز خواندن یا نخواندن او قضاوت داشته&amp;zwnj;اید و به طور عادی این قضاوت در پس ذهن شما درباره&amp;zwnj;ی ارزیابی نظرات او نقش مهمی هم ایفا می&amp;zwnj;کرده است. ولی مسأله&amp;zwnj;ی مهم این است که نه تنها آن روز در این کهکشان ذهنی تغییری داده نشد، بلکه امروز هم مرا مقصر می&amp;zwnj;دانید و می&amp;zwnj;گویید که: &amp;laquo; &lt;span style="color: #0000ff;"&gt;ولی خوب، اگر جسارت نباشد اجازه دهید یادآوری کنم که در آن دوران دوم خرداد این چیزها نه خیلی واجد &amp;laquo;نفع سیاسی&amp;raquo; محسوب می شد و نه چندان محبوبیت افزا قلمداد می گشت. آن روزها ملاقات و همنشینی با &amp;laquo;باری روزن&amp;raquo; بیشتر می طلبید.... بگذریم. اتفاقا یادم هست به یکی از دوستان که در جلسه پرسش و پاسخ قرار بود از شما سوال کند گفتم این را هم به شما بگوید که چرا باید رفتار عمومی شما به گونه ای باشد که نماز خواندتان برای ما مایه تعجب شود؟ یادتان هست که پاسخ شما چه بود؟ گفتید این از سطحی نگری شما است!&lt;/span&gt;&amp;raquo;. برادر محترم! این چه ذهنیت وحشتناکی است که داریم و از دیگران انتظار داریم برای اثبات نماز خواندن خود کاری کنند که ما اشتباه برداشت نکنیم. حتماً باید می&amp;zwnj;آمدم در مراسم مذهبی شما یا مراسم مذهبی پر از ریا و تزویری که تصویرش در تلویزیون نمایش داده می&amp;zwnj;شود، شرکت می&amp;zwnj;کردم تا نماز خواندن من برای شما اثبات می&amp;zwnj;شد؟ شما که این همه باهوش و خوش&amp;zwnj;حافظه هستید و حتی روزنامه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی صبح امروز را در آن سال&amp;zwnj;ها خوانده&amp;zwnj;اید، چرا متوجه نمی&amp;zwnj;شدید که حداقل در یک&amp;zwnj;سوم از یادداشت&amp;zwnj;های من، ارجاع به مطالب اسلامی و دینی و ... وجود دارد و اگر کسی دچار پیش&amp;zwnj;داروی نبود، همه&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj;ها برای پرهیز از چنان ظن و گمان&amp;zwnj;هایی که گناه هست، کافی بود. البته من آن یادداشت&amp;zwnj;ها را برای اثبات مسلمانی خود نمی&amp;zwnj;نوشتم&amp;zwnj;، بلکه همانی بودم که بودم و تنها واقعیت خود را منعکس می&amp;zwnj;کردم. برای آن که تفاوت خود در این زمینه را گفته باشم، متذکر شوم که اگر به هر دلیلی متوجه شوم که فرد مسلمانی برخی از مسلمات دینی خود را انجام نمی&amp;zwnj;دهد، باز هم به خودم حق نمی&amp;zwnj;دهم که بگویم برای مثال نماز نمی&amp;zwnj;خواند و اگر هم خواند تعجب کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;این که در آن روزها با باری روزن مناظره کرده&amp;zwnj;ام چه ربطی به نماز خواندن و نخواندن دارد؟ شما می&amp;zwnj;توانید آن کار را بد یا بسیار بد و حتی خیانت بدانید، ولی این موضوع چه ربطی به نماز نخواندن می&amp;zwnj;تواند داشته باشد؟ خب اگر دیگران هم درباره&amp;zwnj;ی رفتار شما این&amp;zwnj;طور قضاوت می&amp;zwnj;کردند، می&amp;zwnj;دانید چه نتیجه&amp;zwnj;ای حاصل می&amp;zwnj;شد؟ آیا این&amp;zwnj;ها سطحی&amp;zwnj;نگری نیست و نبود که در برابر پاسخ من علامت &amp;laquo;!&amp;raquo; گذاشته&amp;zwnj;اید؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;این درست است که ما و به ویژه من تظاهر به دین&amp;zwnj;داری نمی&amp;zwnj;کردم، نه در آن دوران، حتی پیش از آن هم نمی&amp;zwnj;کردم، چیزی که مطالبه&amp;zwnj;ی دوستان شما بود. به دو دلیل این کار را نمی&amp;zwnj;کردم، یکی این که در هر کاری بتوان تظاهر کرد، ذات دین&amp;zwnj;داری با تظاهر و جانمازکشی تعارض دارد. ولی دلیل مهم&amp;zwnj;تر این بود که تظاهر به دین&amp;zwnj;داری دکان چند نبشی بود که عده&amp;zwnj;ای از آن نان می&amp;zwnj;خوردند، که این بدترین و ناپاک&amp;zwnj;ترین نان&amp;zwnj;ها است. به خوبی به یاد دارم که یک بار در سال ۷۴ پیشنهادی را به مرکز مطالعات وزارت ارشاد دادم تا مطالعه&amp;zwnj;ای را درباره&amp;zwnj;ی زنان و مردانی که بعد از ظهرها در خیابان ولیعصر راه می&amp;zwnj;روند انجام دهم که نپذیرفتند. هدف این مطالعه [نمره] دادن به ظواهر و پوشش زنان و مردانی بود که همراه یکدیگر بودند. فرضیه&amp;zwnj;ی من این بود که همبستگی نمرات داده شده برای زنان و مردان منفی خواهد بود، یعنی مردانی که ظاهر اسلامی&amp;zwnj;تری دارند با زنانی که ظاهرشان غیرمذهبی&amp;zwnj;تر است همراه&amp;zwnj;اند و برعکس. مبنای این فرض من هم این بود که مردان گروه اول در اصل فرهنگ زنان خود را دارند ولی کارکرد ظاهری این مردان در ادارات و جامعه متفاوت است تا نسبت به اسلامیت آنان شکی نشود و کارها روبه&amp;zwnj;راه شود. در حالی که گروه دوم مذهبی&amp;zwnj;های واقعی هستند که نیازی به ظاهرسازی مردانشان ندارند و از ظاهرسازی هم انزجار دارند. بنابراین فشار مذکور در این گزاره&amp;zwnj;های شما برای تظاهر و ریا چیزی نیست که مطلوب همه یا حداقل من باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;3. این که نوشته&amp;zwnj;اید: &amp;laquo;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;البته سوالات آن جلسه ادامه یافت و تند و تیز تر شد و عملا باعث شد شما تا آخر ننشینید و جلسه را ترک کنید. شاید برای شما هم در آن سال ۱۳۷۹ خوب بود دیدار &amp;laquo;دیگری&amp;raquo;. دیدن یک سالن بزرگ پر از دانشجوی مخالف خودتان. شاید کمک می کرد که حباب برخی تصورات که گمان می کردند دانشگاه ملک طلق دفتر تحکیم است بترکد. آخر ما یک زمانی وقتی از بهزاد نبوی دعوت می کردیم بیاید در جلساتمان می گفت شما جلسه در بازار بگذارید می آیم! منظورش این بود که شما در دانشگاه جایی ندارید و عددی نیستید. بگذریم...&lt;/span&gt;&amp;raquo; من صادقانه بگویم چیز چندانی از آن جلسه به یاد ندارم، ولی توصیه می&amp;zwnj;کنم که شما به حافظه&amp;zwnj;ی خوبتان اعتماد بیش&amp;zwnj;از حد نکنید. هیچ&amp;zwnj;گاه به یاد نداشته&amp;zwnj;ام که جلسه&amp;zwnj;ای را پیش از موعدش ترک کنم، چون اگر چنین وضعی پیش می&amp;zwnj;آمد، به طور قطع در خاطرم می&amp;zwnj;ماند. به علاوه من نمی&amp;zwnj;دانم میان شما و آقای بهزاد نبوی چه گذشته است و امروز چه چیزی را باید به رخ کشید، ولی اجازه دهید متذکر شوم که اگر همه&amp;zwnj;ی دانشجویان دانشگاه&amp;zwnj;ها هم از جریان آن زمان شما می&amp;zwnj;بودند، این امر را به هیچ وجه دلیل حقانیت نظرات آن&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;دانستم و اگر فقط چند تن از دانشجویان کشور هم به آن منتسب بودند، آن را دلیل بر عدم حقانیت و نادرستی عقیده آنان نمی&amp;zwnj;دانم. ضمن این که باید به اطلاع برسانم مجموع آن جریان در حال حاضر در دانشگاه&amp;zwnj;های کشور کمتر از ۱۵ درصد هستند (با احتساب اثرات سهمیه&amp;zwnj;ها). این را بر حسب مشاهدات خودم می&amp;zwnj;گویم، لذا خیلی بر این عامل تأکید نکنید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;4. مرقوم نموده&amp;zwnj;اید که: &amp;laquo;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;و نه اساسا تفکیک &amp;laquo;تحلیل&amp;raquo; از &amp;laquo;سیاست&amp;raquo; را ممکن می&amp;zwnj;دانم. با این حال اگر بنا باشد آن مطلب را در میان سایر نوشته&amp;zwnj;هایم دسته&amp;zwnj;بندی کنم اتفاقا در دسته &amp;laquo;سیاسی&amp;raquo; قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/span&gt;&amp;raquo; ابتدا باید پذیرفت که در عالم واقع چنین تفکیکی به صورت صددرصد ممکن نیست. مثل نخود و لوبیا نیست که بتوان آن&amp;zwnj;ها را به طور کامل از یکدیگر تفکیک و جدا کرد. ولی این فقط وجه منطقی قضیه است، در حالی که در عمل چنین نیست. شما می&amp;zwnj;دانید که فرق میان آب و آب مضاف و احکام آن&amp;zwnj;ها در شرع چیست. در حالی که در طبیعت همه آب&amp;zwnj;ها مضاف هستند و حداقل قدری نمک و املاح همراه خود دارند ولی عرفاً به آن&amp;zwnj;ها مضاف گفته نمی&amp;zwnj;شود ولی از یک مرحله به بعد مضاف محسوب می&amp;zwnj;شوند. تمایز تحلیل سیاسی و علمی هم به همین شکل ممکن است. من در برخی از یادداشت&amp;zwnj;های اخیرم چندین بار این تمایز را توضیح داده&amp;zwnj;ام و چون شما را پیگیر مطالبم یافتم، بیش از این توضیحی نمی&amp;zwnj;دهم. ولی حداقل به این مورد اشاره کنم که در تحلیل علمی اهمیت ندارد که چه کسی سخنی را می&amp;zwnj;گوید و مخاطب آن کیست، در حالی که در تحلیل سیاسی هر دو مسأله مهم است. اعتقاد شما به ممکن نبودن تمایز میان این دو وجه از تحلیل تبعات ]روش[&amp;zwnj;شناختی گسترده&amp;zwnj;ای دارد و به نحوی که قضاوت ما درباره&amp;zwnj;ی گوینده&amp;zwnj;، تأثیر مستقیمی بر قضاوت ما نسبت به مضمون بیان او خواهد داشت و این باب هر گفتگو و دستیابی به حقیقت را خواهد بست که در ادامه مصداق این نکته را نیز شرح خواهم داد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;5. نوشته&amp;zwnj;اید که: &amp;laquo;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;ولی خوب در نوشته&amp;zwnj;های سیاسی هم &amp;laquo;تحقیر&amp;raquo; جایز نیست، الا دربرابر &amp;laquo;ظالم&amp;raquo; یا &amp;laquo;متکبر&amp;raquo; که شما از نظر من، دست کم در سال&amp;zwnj;های اخیر، هیچ&amp;zwnj;کدام از این دو نبوده اید&lt;/span&gt;&amp;raquo;. متأسفانه در جامعه&amp;zwnj;ی ما آن&amp;zwnj;قدر اخلاق را در مرتبت بالایی قرار می&amp;zwnj;دهیم که دیگر دست&amp;zwnj;هایمان به آن نمی&amp;zwnj;رسد و به مصداق دست ما کوتاه و خرما بر نخیل می&amp;zwnj;شود. من فکر می&amp;zwnj;کنم که در مجادلات سیاسی حمله و حتی تحقیر و متلک با رعایت شرایطی ایراد ندارد. اول این&amp;zwnj;که یک&amp;zwnj;سویه نباشد. یعنی نیاید چنین باشد که بنده بتوانم و حق داشته باشم هر&amp;zwnj;چه خواستم علیه شما بنویسم و بگویم و شما ممنوع از مقابله به مثل باشید. دوم این که چون هدف گفتار و تحلیل سیاسی، منحصر به تحریک ذهن و تقویت دانش نیست و بسیج نیرو و ایجاد انگیزش هم مهم است، لذا مستلزم نوعی رجزخوانی می&amp;zwnj;شود که در جنگ&amp;zwnj;ها مرسوم بوده است، ولی باید توجه داشت که این موارد باید مثل ادویه و نمک غذا باشد که آن را قابل خوردن می&amp;zwnj;کند ولی جایگزین غذا نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود و اگر زیادتر از حدی باشد منزجرکننده می&amp;zwnj;شود. این عقیده را دارم و بر خودم هم روا می&amp;zwnj;دارم و اگر کسی در حین مجادله&amp;zwnj;ی سیاسی علیه من تکه&amp;zwnj;ای بیاندازد، آن را حق او می&amp;zwnj;دانم. ضمن این که وقتی شما هم مجاز نبودن این عمل را مشروط به &amp;laquo;ظالم&amp;raquo; و &amp;laquo;متکبر&amp;raquo; نبودن فرد مورد نظر خود می&amp;zwnj;کنید، دیگران هم می&amp;zwnj;توانند شرط و شروط خاص خود را داشته باشند و حتی با همین دو شرط شما خیلی&amp;zwnj;ها را مشمول آن نمایند. اتفاقاً این دو شرط کار را سخت&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند، زیرا معلوم می&amp;zwnj;شود به کار بردن چنین شیوه&amp;zwnj;ای علیه دیگری متضمن اعلام حکم پیشینی ظلم و تکبر علیه او نیز هست.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;6. نوشته&amp;zwnj;اید که &amp;laquo;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;فقط اشکال&amp;zwnj;تان این است که گاهی زیر حرف&amp;zwnj;های خوب خودتان می&amp;zwnj;زنید. یادتان هست پس از انتخابات ۱۳۸۸ و در ماجرای انتصاب معاون اول رییس جمهور چه نوشتید؟ چه معیاری جهت سنجش صحت انتخابات ارائه کردید؟ اما بعد که چند روز گذشت و دیدید که چه اتفاقی افتاد و حتی دو وزیر کلیدی قربانی شدند و نهایتا هم کار جز به &amp;laquo;حکم علنی&amp;raquo; ختم نشد، و تازه باز هم آن معاون اول مستعفی در همه چیز جز اسم معاون اول ماند، انتظار داشتم به معیارتان وفادار بمانید و رسما اعلام کنید آن حقیقتی را که این ماجراها آشکار کرده بود. نه این که &amp;laquo;حقیقت&amp;raquo; محتاج اعلام شما باشد. اما... اما متاسفانه در یکی از مقالات بعدی معیار و حرف خودتان را با توجیهاتی تغییر دادید&lt;/span&gt;&amp;raquo;. شما حافظه&amp;zwnj;ی خوبی دارید ولی من مجبور شدم یک بار دیگر آن یادداشت را بخوانم. متوجه شدم برخلاف هوش خوبی هم که دارید، متن را سریع مطالعه کردید، زیرا من در آن یادداشت هیچ&amp;zwnj;کجا معیاری برای ارزیابی صحت انتخابات بر اساس نصب یا عزل معاون اول نداده&amp;zwnj;ام، بلکه معیاری برای نظر جناح&amp;zwnj;های درون حکومت به صحت انتخابات ارائه کرده&amp;zwnj;ام و نه برای خودم و دیگران یا شما. معیار من برای ارزیابی صحت انتخابات&amp;nbsp; راهی جز استفاده از ساز و کارهای علمی و شناخته شده نیست و پیش از انتخابات هم به دوستانم نوشتم که چنین ساز و کاری وجود ندارد و شما در هیچ شرایطی نمی&amp;zwnj;توانید با قاطعیت بگویید که تقلب می&amp;zwnj;شود یا شده یا خیر. البته تحلیل من از سلامت انتخابات با تحلیل رایج در جنبش سبز متفاوت است و بارها هم این را گفته&amp;zwnj;ام، ولی این که چه تحلیلی دارم، تاکنون آن را به طور رسمی و صریح اعلام نکرده&amp;zwnj;ام. ولی بر اساس منطق آن یادداشت نشان دادم که جناح رقیب دولت، حق چندانی در ۲۴ میلیون رأی برای رئیس دولت قائل نیست زیرا اجازه نداد آن فرد معاون اول شود و فقط همین برداشت را می&amp;zwnj;توان از آن یادداشت کرد. اما این که من بعداً از این موضع عدول کرده&amp;zwnj;ام، چون ارجاعی نداده&amp;zwnj;اید نمی&amp;zwnj;توانم پاسخی دهم. هرچند این [یادداشت] ارتباطی با مواضع بعدی من نمی&amp;zwnj;تواند داشته باشد، فقط بیان نگرش مخالفان دولت نسبت به آرای اعلام شده را مطرح کرده است. اتفاقاً من خیلی حساس هستم که مواضعم درباره&amp;zwnj;ی انتخابات سال ۸۸ خیلی دقیق مطرح شود و اگر شما تناقض یا تعارضی در آن نشان دهید، مرا رهین منت خود کرده&amp;zwnj;اید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;7.مرقوم داشته&amp;zwnj;اید که: &amp;laquo;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;همین چند روز پیش داشتم مقاله&amp;zwnj;ی شما درباره &amp;laquo;مسئولیت اپوزیسیون&amp;raquo;&amp;nbsp;را می&amp;zwnj;خواندم. همان مقاله&amp;zwnj;ای که با حمله&amp;zwnj;ی تند و موهن&amp;nbsp;یک&amp;nbsp;مدعی &amp;laquo;جامعه&amp;zwnj;شناسی&amp;raquo; مواجه شد که قبلا گویا همکار شما در &amp;laquo;مرکز مطالعات استراتژیک&amp;raquo; و نیز در مطبوعات اصلاح&amp;zwnj;طلب بوده است. او اکنون حقوق&amp;zwnj;بگیر صدای آمریکا است و سخت مشغول تلاش جهت قانع کردن آمریکا&amp;zwnj;یی&amp;zwnj;ها و توجیه ایرانی&amp;zwnj;ها جهت پذیرفتن حمله نظامی و تجاوز به ایران. همین که شما مورد حمله&amp;zwnj;ی چنین جنایتکارانی هستید مایه امیدواری است!&lt;/span&gt;&amp;raquo;. انتقاد دوستانه و مهم من به شما در همین پاراگراف است که به مسائل مذکور در پیش هم مربوط می&amp;zwnj;شود. از نظر من علت درستی آن یادداشت به هیچ وجه مخالفت آقای مجید محمدی نیست، هم&amp;zwnj;چنان که پسندیدن آن هم از سوی شما دلیلی بر درستی یا غلطی آن نیست. وقتی که نتوانیم تحلیل سیاسی از علمی را تفکیک کنیم، دچار این مشکلات خواهیم شد. به احتمال فراوان مطالب گذشته&amp;zwnj;ی من به این دلیل مورد پسند واقع نمی&amp;zwnj;شد که از من تصویری پیشینی نزد شما وجود داشته. در مرحله&amp;zwnj;ای نماز نخواندن، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با باری روزن، اصلاح طلب و ... و شاید امروز این تصویر به هر علتی تغییر کرده است، لذا با حسن ظن بیشتری به نظراتم نگاه می&amp;zwnj;کنید. ولی واقعیت این است که من ترجیح می&amp;zwnj;دهم وقتی که مطلبم خوانده می&amp;zwnj;شود، در درجه&amp;zwnj;ی اول به منطق درونی آن نگاه شود. این که یک نفر وقتی آن طرف میدان سیاست است، هر کاری می&amp;zwnj;کند، دوستانش هورا می&amp;zwnj;کشند و دشمنانش جیغ، وقتی به هر دلیل این طرف هم می&amp;zwnj;آید، دوستان سابق و دشمنان فعلی&amp;zwnj;اش جیغ می&amp;zwnj;کشند و برعکس. این شیوه درست نیست و از این لحاظ با یکی از نوشته&amp;zwnj;های اخیر شما همدلی می&amp;zwnj;کنم (هرچند به زاویه&amp;zwnj;ی دید شما انتقاداتی دارم). ولی این مشکل محصول همین نگاه حاد سیاسی است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;خب همه&amp;zwnj;ی این ها را گفتم که چه؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;جناب آقای اسفندیاری؛&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;من تصمیم به انتشار این مطالب ندارم، ولی اگر شما این کار را کردید، مخالفتی نمی&amp;zwnj;کنم. (فقط اطلاع دهید) هدفم هم از این همه بلندنویسی این است که به شما که هم دانش و حافظه&amp;zwnj;ی خوبی دارید و هم قلمی در خور شأن و هم آدم زیرکی هستید، از موضع یک برادر توصیه کنم که اجازه ندهید این ویژگی&amp;zwnj;های خدادادی با عجله در قضاوت و با عدم اعتقاد به تفکیک میان امر سیاسی و با امر علمی یا منطقی و نیز خط&amp;zwnj;کشی&amp;zwnj;های حاد و مغرورانه، (مشکلاتی که همه ما کمابیش داریم)، اثرات نامطلوب بر نوشته&amp;zwnj;هایتان بگذارد. یقین دارم که رعایت این نکات شما را در انتقال پیام&amp;zwnj;هایتان موفق&amp;zwnj;تر خواهد کرد و برای جامعه&amp;zwnj;ی ایران نعمتی گران&amp;zwnj;بها خواهید بود. قدردان این نعمت خود باشید، نعمتی که خیلی&amp;zwnj;های دیگر آن را ندارند. مطمئن هستم که این توصیه&amp;zwnj;ی دوستانه و برادرانه را جز ادای دین و احترام به خود تلقی نخواهید کرد. هرچند در ایران مرسوم این است که هر کس دیگری را چنین توصیه&amp;zwnj;هایی نماید، آن را دشمن خطاب کنند، ولی از نوشته&amp;zwnj;های روشن شما برمی&amp;zwnj;آید که مبرا از این خصلت ناپسند هستید و امیدوارم که من هم [دچار] اشتباه نشده باشم که مطلبی به این مفصلی را برای کسی بنویسم که خدای ناکرده بوی دشمنی از آن به مشامش برسد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right"&gt;&amp;nbsp;موفق باشید&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با احترام&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;عباس عبدی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۱۳۹۰-۱۱-۱۱&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;---------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;سلام جناب آقای عبدی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;از پاسخ تفصیلی شما بسیار ممنونم. هچنین از نقد و تذکرات ارزنده شما. برخی واژه&amp;zwnj;ها و تعابیری هم که سخاوتمندانه و مهربانانه درباره&amp;zwnj;ی من بیان کرده اید از جنس &amp;laquo;ثناء جمیل&amp;raquo;ی است که من خود را &amp;laquo;اهل&amp;raquo;ش نمی یابم. ولی برخی مسائلی که در پاسخ شما آمده مرا وا می&amp;zwnj;دارد تا نکاتی را در توضیح و یا جهت تکمیل بحث عرض کنم. اکنون که امکان این گفتگو فراهم شده&amp;nbsp;به نظرم حیف است که برخی مباحث ابتر بماند. البته برای برخی موضوعات هم شاید هرگز پایانی نتوان متصور شد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;در حال من هم چند روزی فرصت می&amp;zwnj;خواهم که پاسخ خود را خدمتتان بفرستم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;طبعا اگر مایل بودید باز هم می توانید پاسخ دهید.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;در هر مرحله ای که شما موافق باشید من علاقمند خواهم بود که این مکاتبه را در وبلاگم منتشر کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با آرزوی توفیق&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اسفندیاری&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;[۱۲ بهمن ۱۳۹۰]&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;---------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;جناب اسفندیاری سلام&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;از لطف شما ممنون. هر وقت فرصت داشتید اقدام کنید عجله ای نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;درباره انتشار هم نظرم را پیشاپیش نوشته ام.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با احترام عبدی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;[۱۲ بهمن ۱۳۹۰]&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;---------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;جناب آقای عبدی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با سلام&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;ببخشید که &amp;laquo;مدتی این مثنوی تاخیر شد&amp;raquo;. شاید بدانید برخی مشغله های حقیر را که متاسفانه و یا خوشبختانه باعث می شود نتوانم تمام وقت به سیاست بپردازم: از خانه داری و بچه داری و مستندسازی تا رسیدگی به تعمیرات&amp;nbsp;مدرسه فارسی که در شهرمان داریم. در این میان رسیدن به گرفتارانی مثل &amp;laquo;حسین درخشان&amp;raquo; و &amp;laquo;مجله هابیل&amp;raquo; هم بود. سفری هم در پیش داشتم&amp;nbsp;که خود مستلزم&amp;nbsp;مشغله های کثیر بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;بخش عمده&amp;zwnj;ی&amp;nbsp;نامه&amp;zwnj;ی پیوست را قبل از سفرم یک شب تا صبح بیدار ماندم و نوشتم. ویرایش نهایی&amp;zwnj;اش در سفر قدری طول کشید. به هر حال از این که فرصت این گفت و گو را پیش آوردید متشکرم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اگر مایل به پاسخ هستید بفرمایید تا&amp;nbsp;من&amp;nbsp;انتشار این نامه&amp;zwnj;ها در وبلاگم را تا زمان دریافت پاسخ بعدی شما به تأخیر بیاندازم.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;با احترام&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اسفندیاری&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;[۱۱ اسفند ۱۳۹۰]&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;جناب آقای عبدی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با سلام و ادب&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;از پاسخ تفصیلی شما به نامه قبلی متشکرم. انتظار نداشتم به نویسنده&amp;zwnj;ای &amp;laquo;بی&amp;zwnj;نام و نشان&amp;raquo; و وبلاگی &amp;laquo;سوت و کور&amp;raquo; و نوشته&amp;zwnj;هایی &amp;laquo;ناقابل&amp;raquo;، فراتر از پیگیری حق خودتان، بذل توجهی کنید. این آمادگی شما برای همنشینی با &amp;laquo;فقرا&amp;raquo; قابل تحسین است و شاید ثمره&amp;zwnj;ی وارستگی شما از &amp;laquo;میز وزارت&amp;raquo; و &amp;laquo;کرسی وکالت&amp;raquo; و &amp;laquo;بنز سفارت&amp;raquo; در این سه دهه باشد. آنهم در شرایطی که برخی همراهان درجه دو و سه شما در دوران دانشجویی، در این سال&amp;zwnj;ها سفت و سخت به میزها و کرسی&amp;zwnj;ها و بنزهایشان چسبید&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;اند. و شاید همین &amp;laquo;زهد سیاسی&amp;raquo; است که باعث شده شما گاهی بتوانید حرف&amp;zwnj;هایی بزنید که دیگران از&amp;nbsp; گفتن آن معذورند. دلیل دیگری که شما برای من احترام برانگیز هستید، این است که زندانی &amp;laquo;بنگاه تجاری &amp;ndash; سیاسی رفسجان&amp;raquo; بوده&amp;zwnj;اید. شما سند زنده&amp;zwnj;ای هستید که روزگاری در این مملکت حتی چند نقد ساده&amp;zwnj;ی اقتصادی در تنها روزنامه ی منتقد دولت، عواقبی همچون زندان به همراه داشت. در این شش- هفت سال که توپخانه&amp;zwnj;های ده&amp;zwnj;ها روزنامه و هفته&amp;zwnj;نامه و ماه&amp;zwnj;نامه و سایت و خبرگزاری، شبانه&amp;zwnj;روز از چپ و راست بر دولت آتش فرو ریخته است، نفس &amp;laquo;وجود&amp;raquo; شما یادآور خوبی است برای این که فراموش نکنیم چقدر پیشرفت کرده&amp;zwnj;ایم. دلیل دیگری هم که برای شما احترام قائل هستم این است که برای &amp;laquo;جوانمردی&amp;raquo; ارزش و اعتبار قائل هستید. یادم هست یک بار جمله&amp;zwnj;ای گفته بودید با این مضمون که &amp;laquo;مهم&amp;zwnj;تر از تقسیم&amp;zwnj;بندی چپ و راست و اصلاح&amp;zwnj;طلب و اصول&amp;zwnj;گرا در کشور ما تقسیم بندی مرد و نامرد است&amp;raquo; که خیلی خوشم آمد. تنها با این ملاحظه که بجای &amp;laquo;مرد&amp;raquo; و &amp;laquo;نامرد&amp;raquo; بگوییم &amp;laquo;با معرفت&amp;raquo; و &amp;laquo;بی&amp;zwnj;معرفت&amp;raquo;، که متهم به &amp;laquo;سکسیم&amp;raquo; نشویم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;در نامه قبلی فراموش کردم تشکر کنم از این که نوشته&amp;zwnj;های مرا قابل صرف وقت دانسته بودید و حتی برخی از آن ها را لایق صفت &amp;laquo;متفاوت&amp;raquo; برشمرده بودید. در این نامه اخیر نیز بسیار سخاوتمندانه واژه&amp;zwnj;هایی را خرج بنده &amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اید که همه مصداق &amp;laquo;ثناء جمیل&amp;raquo;ی است که من &amp;laquo;اهل&amp;raquo; آن نیستم. از لطف و بزرگواری شما بسیار متشکرم. دوازده سال پیش وقتی در آن جلسه&amp;zwnj;ی پرسش و پاسخ دانشگاه شیراز دیدیم که برخلاف ادبیات رسانه&amp;zwnj;ای تند و تیزتان، در جمع ما بسیار نرم و لطیف سخن می&amp;zwnj;گویید، با دوستان گفتیم ایشان به قصد &amp;laquo;جذب&amp;raquo; آمده &amp;zwnj;است. ولی اکنون می&amp;zwnj;دانم که نه شما در آن موقعیت سابق هستید که بخواهید &amp;laquo;دل&amp;zwnj;ربایی&amp;raquo; کنید و نه قلب من دیگر آن طراوت جوانی برای &amp;laquo;دل باختن&amp;raquo; را دارد. البته انسان هرگز نباید به نفس خویش مطمئن باشد که حتی انبیاء هم فرموده&amp;zwnj;اند &amp;laquo;و ما أبَرِّءُ نفسی، إن النفس لأمارة بالسوء&amp;raquo;. و چه بسیار سیاست&amp;zwnj;مدارِ &amp;laquo;عاقله مرد&amp;raquo; که سرِ پیری و عائله&amp;zwnj;داری، به عشوه&amp;zwnj;ی عجوزه&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; قدرت&amp;zwnj;، دل و عقل و هوش خویش به باد دادند و دودمان سیاسی&amp;zwnj; و حتی دستاورد&amp;zwnj;های پیشین را نابود کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;به پیروی از شما من هم پاسخ خود را در دو بخش تقدیم&amp;zwnj;تان می&amp;zwnj;کنم. بخش نخست در مورد موضوع خاص انتساب یک مطلب به شما توسط بنده است. بخش دوم هم درباره سایر مواردی است که در نامه&amp;zwnj;ی قبل در مقام نقد و یا تذکر و توصیه بیان فرموده&amp;zwnj;اید. همین جا لازم است خصوصا از این بخش دوم هم بسیار تشکر کنم و تأکید کنم که بسیاری از تذکرات و توصیه&amp;zwnj;های شما را صحیح و بجا یافتم. &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;و اما بخش اول:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;از توضیحات شما چنین استفاد می&amp;zwnj;شود که هرگز گزاره&amp;zwnj;ای مانند &amp;laquo;آقای x یک پفیوز سیاسی است&amp;raquo;&amp;nbsp; را جایی ننوشته&amp;zwnj;&amp;zwnj;اید و اگر دیگران &amp;ndash; از جمله آقای x و یا بنده&amp;zwnj;ی حقیر، از نوشته&amp;zwnj;ای از شما چنین برداشت کرده&amp;zwnj;ایم، در واقع اشکال از ما است که &amp;laquo;تعیین مصداق&amp;raquo; کرده&amp;zwnj;ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;در اینجا چند وضعیت قابل تصور است. چون در نامه&amp;zwnj;ی اول شما دقیقا مشخص نبود که آیا شما مطلقِ استفاده از تعبیر &amp;laquo;پفیوزیسم سیاسی&amp;raquo; را تکذیب کرده&amp;zwnj;اید یا صرفا انتساب مستقیم آن به یک شخص را. معلوم نبود که آیا شما ولو در مقام بیان حکمی کلی درباره یک رفتار یا کنش سیاسی، از تعبیر &amp;laquo;پفیوزیسم سیاسی&amp;raquo; استفاده کرده بودید یا خیر؟ به عبارت دیگر تصریح نفرموده بودید که اصلا عبارت &amp;laquo;پفیوزیسم سیاسی&amp;raquo; در آن مقاله&amp;zwnj;ی مورد اشاره و یا در آن کتاب مجموعه مقالات، وجود داشته است یا خیر؟ اگر استفاده از چنین تعبیری توسط شما مطلقا کذب بوده باشد و این تعبیر در هیچ نوشته&amp;zwnj;ای از شما وجود نداشته، چه رسد به آن که به شخص خاصی نسبت داده شده باشد، در این وضعیت طبعا وظیفه بنده است که از شما عذرخواهی کنم و آن نوشته خود را اصلاح کنم. البته قابل توجه بود که شما حتی گلایه&amp;zwnj;ی آقای زیباکلام به خودتان در این موضوع را هم فراموش کرده بودید. با این همه من حتی قدمی فراتر می&amp;zwnj;روم و می&amp;zwnj;گویم گلایه&amp;zwnj;ی آقای زیباکلام هم لزوما دلیلی بر این نیست که شما حتما آن تعبیر را به کار برده باشید. چون آقای زیباکلام این گلایه را در سال ۱۳۸۷ بیان کرده&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند و مقاله بنده در سال ۱۳۸۶ منتشر شده بود. این احتمال هم هست که ایشان با خواندن مقاله&amp;zwnj;ی بنده چنین ذهنیتی برایشان حاصل شده باشد. لذا اگر شما مطلقا چنین تعبیری را به کار نبرده&amp;zwnj;اید، بفرمایید تا بنده ضمن عذرخواهی این اشتباه خود را رسما تصحیح کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;اما اگر موضع شما این باشد که آن زمان صرفا در مقام بیان یک &amp;laquo;حکم کلی&amp;raquo; درباره&amp;zwnj;ی یک رفتار یا کنش سیاسی، از تعبیر &amp;laquo;پفیوزیسم سیاسی&amp;raquo; استفاده کرده&amp;zwnj;اید و به قول خودتان &amp;laquo;ابعاد&amp;raquo; آن را شرح داده&amp;zwnj;اید، ولی هیچ مصداقی برای این حکم کلی تعیین نکرده&amp;zwnj;اید، در این صورت هم دو وضعیت ممکن است رخ داده باشد. یک حالت این است که این حکم کلی شما در یک فضای کاملا انتزاعی و محیط تئوریک محض بیان شده که عقلاً و عرفاً امکان نسبت یافتن آن با هیچ شخص و یا فرد و یا جنبنده&amp;zwnj;ای وجود نداشته باید. طبعا شرایط تحقق عینی این وضعیت قدری دشوار است و اگر هم ممکن باشد احتمالا بیشتر شامل حال ادبیات افرادی هم&amp;zwnj;چون دانشمندان رشته&amp;zwnj;ی فیزیک نظری می شود. &amp;laquo;اهل سیاست&amp;raquo; اما، هر گزاره&amp;zwnj;ای که صادر کنند، طبعا مخاطبی مشخص دارد و هدف و مقصودی معین. گزاره&amp;zwnj;های سیاسی هیچ&amp;zwnj;گاه در خلأ صادر نمی&amp;zwnj;شوند. البته می&amp;zwnj;توان پذیرفت که ممکن است یک &amp;laquo;حکم کلی&amp;raquo; و یا یک &amp;laquo;گزاره&amp;zwnj;ی سیاسی&amp;raquo; لزوما شخص خاصی را مخاطب نگرفته باشد و خطاب به یک جمع، یا یک گروه یا یک نهاد (مثل دولت) بیان شده باشد. اما به نظر می&amp;zwnj;رسد در این مورد خاصی که محل بحث ما است، حتی شرایط این گونه هم نبوده است. به عبارت دیگر این اتفاق در چنان شرایط محدود و مشخصی بیان شده که جز آن برداشتی که بنده و خود آقای زیباکلام داشته&amp;zwnj;ایم، تقریبا برداشت دیگری ممکن نبوده است. در واقع آن حکم &amp;laquo;کلی&amp;raquo; آن قدر &amp;laquo;قیود خاص&amp;raquo; خورده است که عملا بیش از یک &amp;laquo;مصداق&amp;raquo; نمی&amp;zwnj;توانسته داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;بگذارید برای روشن شدن بحث مثالی بزنم. اگر در حین یک گفت و گو، یکی از طرفین بحث گزاره&amp;zwnj;ای را به عنوان نظر خویش بیان کند و طرف دیگر در مقام &amp;laquo;بیان یک امر کلی&amp;raquo;&amp;nbsp; بگوید هرکس به فلان گزاره معتقد باشد احمق است،&amp;nbsp; هر انسان عاقل و بالغی، و حتی برخی انسان&amp;zwnj;های نابالغ نیز، متوجه خواهند شد که در حین این گفت و گو یک طرف &amp;nbsp;صفت &amp;laquo;احمق&amp;raquo; را به طرف مقابل نسبت داده است. با این که در ظاهر امر هیچ مصداقی برای صفت &amp;laquo;احمق&amp;raquo; مشخص نشده است. به همین ترتیب اگر در یک موقعیت و شرایط خاص، یک کنش یا رفتار خاص از یک فرد خاص سر زده باشد، و ما به عنوان ناظر یا تحلیل&amp;zwnj;گر، به ناگاه در مقام بیان یک &amp;laquo;حکم کلی&amp;raquo; برآییم و آن کنش و رفتار را، با صفتی که نزد عرف عقلا توهین&amp;zwnj;آمیز و یا ناسزا محسوب شود، توصیف کنیم، طبعا باید بپذیریم که نه تنها خود آن فرد یا گروه، بلکه سایر شاهدان و ناظران و عابران نیز، چنین برداشت خواهند کردند که ما آن صفت ناپسند و ناسزا را، البته به شیوه&amp;zwnj;ای کمی محترمانه&amp;zwnj;تر، به آن فرد نسبت داده&amp;zwnj;ایم. یعنی به هر حال عمل &amp;laquo;انتساب&amp;raquo; صورت گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;این که شما نوشته &amp;zwnj;بودید &amp;laquo;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;من در مورد افراد چنین تعبیری را بکار نمی برم شاید ایشان خودشان تعیین مصداق کرده است&lt;/span&gt;&amp;raquo; حاکی از این است که احتمالا یک &amp;laquo;حکم کلی&amp;raquo; وجود داشته&amp;zwnj;است که کسی توانسته &amp;laquo;تعیین مصداق&amp;raquo; کند. در این صورت بنابر آنچه عرض شد و با توجه به شرایط بیان آن حکم کلی، تعیین مصداق نیز نیازمند محاسبات پیچیده&amp;zwnj;ای نبوده و بلکه نتیجه&amp;zwnj;ی بدیهی و مستقیم همان حکم به اصطلاح کلی بوده است. بر این اساس و در این شرایط، آنچه بنده در پی&amp;zwnj;نوشت آن مقاله نوشته بودم در عرف عقلا نسبت ناروا و خلاف واقعی محسوب نمی&amp;zwnj;شود. این که فرموده&amp;zwnj;اید آقای زیباکلام &amp;laquo;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;به دلایلی دوست دارند که خودشان را تعیین مصداق کنند&lt;/span&gt;&amp;raquo; هم که بعید است سخنی جدی باشد. آشکار است که ایشان از این که شما این الفاظ و صفات را، ولو به شکل غیر مستقیم، حواله&amp;zwnj;ی ایشان کرده&amp;zwnj;اید، ناراحت شده&amp;zwnj;اند و واکنش نشان داده&amp;zwnj;اند. و البته من این سخن را از موضع ترحم بر ایشان نمی&amp;zwnj;گویم. آنهایی که دست اندر کار &amp;laquo;رتوش&amp;raquo; چهره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;بنگاه تجاری سیاسی- رفسنجان&amp;raquo; هستند، طبعا باید &amp;laquo;فحش خورشان هم ملس باشد&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;ضمنا نوشته&amp;zwnj;اید: &amp;laquo;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;اگر کامنت با اندکی دقت مرور می&amp;zwnj;شد، روزنامه&amp;zwnj;ای که به آن ارجاع داده&amp;zwnj;شده بود، صبح امروز نبود، بلکه روزنامه&amp;zwnj;ی عصر آزادگان بود&lt;/span&gt;&amp;raquo;. واضح است که صرف کامنت یک فرد ناشناس در وبلاگ شما برای بنده سند و حجت نمی&amp;zwnj;شود که در مورد نام روزنامه به قطعیت برسم. ضمن این که این فرد نیز ادعای خود را مستند به مطلب &amp;nbsp;آقای زیباکلام کرده بود ولی در آن مطلب اساسا نام روزنامه&amp;zwnj;ای ذکر نشده بود. لذا دلیلی نداشت من نظر این کامنت&amp;zwnj;گذار در مورد نام روزنامه را به حافظه&amp;zwnj;ی خودم ترجیح بدهم. اما این که شما با استناد به این کامنت با قاطعیت فرموده&amp;zwnj;اید که &amp;laquo;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;در این مورد ]نام روزنامه[ آشکارا دچار نسیان شده&amp;zwnj;اید&lt;/span&gt;&amp;raquo; این شبهه را برایم ایجاد کرد که نکند آن کامنت را خود شما نوشته بودید؟! به هر حال ظاهرا شما از نام روزنامه&amp;zwnj;ای که آن مطلب در آن چاپ شده مطلع هستید. در نتیجه احتمالا باید از خود آن مطلب هم مطلع باشید. پس از بین سه وضعیتی که در بالا تشریح شد، وضعیت اول احتمالا منتفی می&amp;zwnj;شود. اگر چنین است ممنون می&amp;zwnj;شوم که عنوان مطلب و تاریخ نشر را بفرمایید تا من منبع ارجاع خود را اصلاح کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;و اما بخش دوم:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;در این بخش در چند بند به چند موضوع اشاره کرده&amp;zwnj;اید که به تفکیک تلاش می کنم به آنها پاسخ دهم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۱- در مورد این بند، اگرچه طبعا آن قاعده&amp;zwnj;ی اخلاقی که مطرح فرموده&amp;zwnj;اید و تذکر کلی که ارائه داده&amp;zwnj;اید را می&amp;zwnj;پذیرم، اما چون در مورد مصداق خاص در بخش اول [توضیح] داده&amp;zwnj;ام، از تکرار صرف نظر می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۲- در مورد خاطره&amp;zwnj;ی من از نماز خواندن شما و تحلیل و تفسیری که از این خاطره ارائه فرموده&amp;zwnj;اید چند نکته را باید در مقام توضیح و پاسخ بیان کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اولا، در تکمیل مطلب پیشین و نیز جهت تصحیح ذهنیت شما از آن خاطره، باید عرض کنم که مقصود من از بیان این خاطره و بیان تعجب خودم از &amp;laquo;تصویر&amp;raquo; شما در حال نماز این نبود که بگویم تا قبل از آن دیدار باور نداشتم که شما نماز می&amp;zwnj;خوانید. اتفاقا من در ضمیر خودآگاه خویش کاملا یقین داشتم که شما نماز می&amp;zwnj;خوانید. اگر در همان زمان کسی از من می&amp;zwnj;پرسید &amp;laquo;به نظر تو آیا آقای عباس عبدی نماز می&amp;zwnj;خواند؟&amp;raquo; بی شک پاسخ من مثبت می&amp;zwnj;بود. مسئله غریب بودن و ناآشنا بودن &amp;laquo;تصویر&amp;raquo; شما در حال نماز خواندن بود. بگذارید دوباره مثالی بزنم تا منظورم مشخص شود. اگر کسی از من بپرسد &amp;laquo;آیا مادربزرگ شما ورزش می&amp;zwnj;کند؟&amp;raquo; پاسخ من مثبت خواهد بود. اما اگر خودم مادربزرگم را با لباس ورزشی و کفش اسپرت در حال ورزش ببینم این &amp;laquo;تصویر&amp;raquo; برایم تازگی خواهد داشت. در واقع این تصویر خاصیت &amp;laquo;آشنایی&amp;zwnj;زدایی&amp;raquo; خواهد داشت و از همین رو موجب مکث و درنگ بیننده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;ثانیا، تصویر ذهنی که ما از شما داشتیم طبعا براساس روایت&amp;zwnj;هایی بود که در مطبوعات و رسانه&amp;zwnj;ها درباره&amp;zwnj;ی شما و یا از شما خوانده بودیم. و البته این روایت&amp;zwnj;ها، صرف نظر از جهت و سوگیری&amp;zwnj;شان، به [دلیل] این که &amp;laquo;روایت&amp;raquo; بودند خواه ناخواه همه صرفا &amp;laquo;برش&amp;zwnj;&amp;laquo;هایی از حقیقت بودند و همه مشتمل بر &amp;laquo;حذف&amp;raquo;&amp;zwnj;هایی بودند. &amp;laquo;حذف&amp;raquo;&amp;zwnj;هایی که بعضا عمدی و از روی اختیار و انتخاب بود. این که شما تصدیق فرموده&amp;zwnj;اید که، به هر دلیلی، از ظهور و بروز برخی فرائض و رفتارهای مذهبی در محیط عمومی خودداری می&amp;zwnj;کردید، بیانگر این واقعیت است که خودتان در برساختن تصویر بیرونی خود، از طریق حذف برخی رفتارها، عاملانه دخیل بوده&amp;zwnj;اید. یک فعال سیاسی، به فراخور گرایش ایدئولوژیک و یا محاسبه ی سیاسی خویش، ممکن است برای حساسیت&amp;zwnj;ها و دغدغه&amp;zwnj;ها&amp;zwnj;ی مردم مذهبی یا مردم غیر مذهبی ارزش و اهمیتی قائل نباشد. اما هر فعال سیاسی، خواه ناخواه ناگزیر از انتخاب کنش&amp;zwnj;ها و رفتارهایی است که در محیط عمومی از خود بروز می&amp;zwnj;دهد. این کنش&amp;zwnj;ها و رفتارها&amp;zwnj; در شکل دهی به &amp;laquo;تصویر عمومی&amp;raquo; او نقش بسیار موثری دارد. هر فعال سیاسی در &amp;laquo;مدیریت&amp;raquo; تصویر عمومی خود فعالانه مشارکت دارد. لذا طبعا نمی&amp;zwnj;تواند از بار مسئولیت این &amp;laquo;تصویر&amp;raquo; شانه خالی کند و تقصیر را صرفا بر گردن &amp;laquo;برداشت دیگران&amp;raquo; یا &amp;laquo;کهکشان ذهنی دیگران&amp;raquo; و یا &amp;laquo;سطحی&amp;zwnj;نگری دیگران&amp;raquo; بیاندازد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;ثالثا، یک شهروند، اعم از مذهبی یا غیر مذهبی، حق دارد در مورد باورها و رفتارهای مذهبی و یا غیر مذهبی سیاست&amp;zwnj;مداران و کنشگران اجتماعی که قرار است در تعیین سرنوشت او و جامعه&amp;zwnj;اش نقش داشته باشند، حساس باشد. این به هیچ وجه امر &amp;laquo;وحشتناکی&amp;raquo; نیست. میلیون&amp;zwnj;ها رای دهنده&amp;zwnj;ی مذهبی آمریکایی حق دارند در مورد باورها و رفتارهای مذهبی&amp;nbsp; کاندیداهای ریاست جمهوری&amp;zwnj;شان حساس باشند و یا پرسش داشته&amp;zwnj;باشند. آنها حق دارند&amp;nbsp; سیاستمداران مذهبی را بر سیاستمداران غیر مذهبی ترجیح بدهند. میلیون&amp;zwnj;ها رای دهنده غیر مذهبی اروپایی هم حق دارند به شیوه&amp;zwnj;ای معکوس در مورد رفتارها و باورهای سیاستمداران حساس&amp;zwnj;باشند و اگر نامزدی باور و رفتار مذهبی داشت، او را نامعقول و غیر قابل اعتماد بدانند و به او رای ندهند. البته یک سیاست&amp;zwnj;مدار مذهبی ممکن است در شرایطی تظاهر به سکولار بودن بکند و یک سیاست&amp;zwnj;مدار سکولار هم ممکن است در شرایطی تظاهر به مذهب بکند. نمونه&amp;zwnj;اش همین &amp;laquo;میت رامنی&amp;raquo; کاندیدای جمهوریخواه است که زمانی که می&amp;zwnj;خواست فرماندار ایالت عمدتا &amp;laquo;لیبرال نشین&amp;raquo; ماساچوست بشود تظاهر به &amp;laquo;لیبرال بودن&amp;raquo; می&amp;zwnj;کرد و اکنون که می&amp;zwnj;خواهد رای محافظه&amp;zwnj;کاران و مذهبی&amp;zwnj;های آمریکا را در انتخابات ریاست جمهوری داشته&amp;zwnj;باشد، تظاهر به دین&amp;zwnj;داری می&amp;zwnj;کند. اما به هر حال سیاست&amp;zwnj;مداران معمولا از انجام کاری که به &amp;laquo;تصویر عمومی&amp;zwnj;&amp;raquo;شان لطمه بزند خودداری می&amp;zwnj;کنند. لذا به نظر من این که برخی سیاست&amp;zwnj;مداران اصلاح&amp;zwnj;طلب ما، از عمومی کردن باورها و رفتارهای مذهبی خود پرهیز می&amp;zwnj;کردند، بیشتر ناشی از این بود که احساس می&amp;zwnj;کردند &amp;laquo;ضرری&amp;raquo; از این ناحیه متوجه آنها نمی&amp;zwnj;شود. تحلیل آنها از شرایط موجود و وضعیت جامعه و گرایش&amp;zwnj;های جوانان و وزن جریان مذهبی و تأثیر روحانیت و علما به گونه&amp;zwnj;ای بود که باعث می&amp;zwnj;شد چندان دغدغه&amp;zwnj;ای برای توجه به توده&amp;zwnj;های مذهبی جامعه نداشته&amp;zwnj; باشند و در برج&amp;zwnj;های عاج حزبی و روشنفکری و روزنامه&amp;zwnj;نگاری، که از قضا اغلب در نیمه شمالی شهر تهران واقع بود، به کار و بار خود مشغول باشند و گمان کنند که رأی اکثریت همچون &amp;laquo;مهریه&amp;raquo; عند المطالبه در اختیارشان است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;رابعا، قبول کنید که در میان اصلاح&amp;zwnj;طلبان ما نیز کسانی بوده&amp;zwnj;اند که در دهه شصت ژست حزب&amp;zwnj;اللهی دو آتشه داشتند و در نیمه دوم دهه هفتاد گفتار و رفتارشان چنان بود که گویی از شکم مادر لیبرال و سکولار زاده شده&amp;zwnj;اند. به باور من، اساسا یکی از ابعاد مهم پروژه &amp;laquo;اصلاحات&amp;raquo; و حتی معنای حقیقی این واژه، به &amp;laquo;اصلاح&amp;raquo; چهره&amp;zwnj;ی همین افراد باز می&amp;zwnj;گشت. و البته لازمه&amp;zwnj;ی این کار ایجاد فضایی برای یک &amp;laquo;فراموشی جمعی&amp;raquo; نسبت به دهه&amp;zwnj;ی شصت بود. شبیه این [پروژه] البته در کشورهای دیگر هم پس از دوران بحران یا جنگ داخلی و تنش فرقه&amp;zwnj;ای سابقه داشته است. بنای حزب &amp;laquo;المستقبل&amp;raquo; &amp;laquo;رفیق حریری&amp;raquo; در دوران طولانی نخست وزیری&amp;zwnj;اش بر یک &amp;laquo;فراموشی جمعی&amp;raquo; نسبت به وقایع جنگ داخلی لبنان در دهه هفتاد میلادی استوار شده بود. قرار نبود کسی از گذشته سوال کند و یا از نقش و مسئولیت اشخاص و گروه&amp;zwnj;ها در وقایع پیشین بپرسد. مثل [دوران دوم خرداد در] کشور ما رسانه&amp;zwnj;ها و مطبوعات پر بود از مسائل &amp;laquo;گل و بلبلی&amp;raquo; و حرف&amp;zwnj;های زیبا و قشنگ درباره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;آینده&amp;raquo;. هیچ&amp;zwnj;کس از &amp;laquo;گذشته&amp;zwnj;&amp;raquo;ی &amp;zwnj;کسانی که آن حرف&amp;zwnj;های زیبا و قشنگ را می&amp;zwnj;زدند سوالی نمی&amp;zwnj;پرسید. اگر می&amp;zwnj;پرسید هم در آن &amp;laquo;سر و صدا&amp;raquo; و &amp;laquo;بزن و بکوب&amp;raquo; اصلا شنیده نمی&amp;zwnj;شد. البته یادم هست شما در همان جلسه&amp;zwnj;ی دانشجویی شیراز اشاره کردید که یک بار در اوایل دهه&amp;zwnj;ی هفتاد در &amp;laquo;روزنامه سلام&amp;raquo; مقاله&amp;zwnj;ای نوشته بودید و در آن پیشنهاد کرده بودید که هرکس به اشتباهات گذشته&amp;zwnj;ی خودش اعتراف کند. پیشنهاد خوبی بود. ولی نمی&amp;zwnj;دانم چرا بعد از دوم خرداد که دوباره جناح شما به قدرت بازگشت، این پیشنهاد پیگیری نشد؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;خامسا، این که فرموده&amp;zwnj;اید &amp;laquo;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;نماز را برای خدا می&amp;zwnj;خوانند&lt;/span&gt;&amp;raquo; طبعا حرف درستی است. اما قطعا شما به عنوان یک فرد مذهبی می&amp;zwnj;دانید که حتی نماز &amp;ndash; که در قیاس با جهاد و حج و خمس و زکات و امر به معروف و نهی از منکر&amp;nbsp; - از فرائض نسبتا شخصی&amp;zwnj;تر مذهب ما محسوب می&amp;zwnj;شود - تا چه اندازه ابعاد اجتماعی و عمومی&amp;zwnj;اش &amp;ndash; همچون جمعه و جماعت &amp;ndash; در قرآن و سنت مورد تأکید قرار گرفته است. درست است که عده&amp;zwnj;ای تظاهر می&amp;zwnj;کنند و عده&amp;zwnj;ای دیگر نانِ دین می&amp;zwnj;خورند. به تعبیر محمدرضا نیکفر، &amp;laquo;دین&amp;zwnj;داری&amp;zwnj;&amp;raquo; برای عده&amp;zwnj;ای نوعی &amp;laquo;سرمایه&amp;zwnj;داری&amp;raquo; شده است که موجب ایجاد &amp;laquo;ارزش افزوده&amp;raquo; مادی و اجتماعی می&amp;zwnj;شود. [نظریه&amp;zwnj;پردازانِ] &amp;laquo;حکومت دینی&amp;raquo; طبعا باید برای این نقدِ جدی &amp;ndash; که به نظرم بسیار با اهمیت&amp;zwnj;تر از&amp;nbsp; ادعاهای سطحی برخی مدعیان روشنفکری دینی و روزنامه&amp;zwnj;نگارانِ &amp;laquo;عشق جنجال&amp;raquo; درباره قرآن و امام زمان است &amp;ndash; پاسخی درخور [بیابند]. اما آیا تظاهر و ریاکاری و سودجویی عده&amp;zwnj;ای دلیل می&amp;zwnj;شود که ما جنبه&amp;zwnj;ی عمومی و اجتماعی فرائض دینی را تعطیل کنیم و از هرگونه حضور در مجامع و محافل مذهبی پرهیز کنیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اگر خاطرتان باشد پس از انتخابات ۱۳۸۴ و شکست حیرت&amp;zwnj;انگیز احزاب و گروه&amp;zwnj;های اصلاح&amp;zwnj;طلب و بی&amp;zwnj;اعتنایی مردم به خیل روشنفکران &amp;ndash; اعم از دینی و سکولار و لیبرال و مارکسیست - که تمام قد در حمایت از &amp;laquo;بنگاه تجاری &amp;ndash; سیاسی رفسنجان&amp;raquo; به میدان آمده بودند، آقای &amp;laquo;حمیدرضا جلایی&amp;zwnj;پور&amp;raquo; که هم حزبی&amp;zwnj; شما بودند، در تحلیلی به این نکته اشاره کردند که یکی از نقاط ضعف اصلاح&amp;zwnj;طلبان و روشنفکران مذهبی این بود که به مناسک جمعی مذهبی توجهی نداشتند. البته همان زمان &amp;laquo;عبدالکریم سروش&amp;raquo; سریعا در مقام پاسخ برآمد و خیلی صریح گفت که اساسا راه روشفکری دینی از هیأت و مجلس عزاداری جدا است. حتی تلویحا تأکید کرد که اصلا همین مجالس و محافل است که مانع و مشکل اصلاحات است (نقل به مضمون). و البته با چنین رویکردی طبیعی است که این جناب روشنفکر آن قدر از مردم و جامعه&amp;zwnj;اش دور باشد که در انتخابات سال ۱۳۸۸ طرفدار نامزدی بشود که آراء او از آراء باطله هم کمتر باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;سادسا، نوشته&amp;zwnj;اید &amp;laquo;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;حداقل در یک&amp;zwnj;سوم از یادداشت&amp;zwnj;های من، ارجاع به مطالب اسلامی و دینی و ... وجود دارد&lt;/span&gt;&amp;raquo;. همان طور که تاکید کردم منظور من از آن خاطره اصلا این نبود که شما را انسانی مذهبی نمی&amp;zwnj;دانستم. ولی بپذیرید که صرف ارجاع به مطالب اسلامی و دینی هم دلیل بر &amp;laquo;مذهبی&amp;raquo; بودن یک نویسنده نمی&amp;zwnj;شود. در آثار افرادی مثل &amp;laquo;کسروی&amp;raquo; و &amp;laquo;دشتی&amp;raquo; هم ارجاع به مطالب اسلامی و دینی فراوان بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;سابعا، در مورد آن طرح تحقیق &amp;laquo;دین&amp;zwnj;دار &amp;zwnj;سنجی در خیابان ولی عصر&amp;raquo; و متدولوژی آن و جامعه&amp;zwnj;ی نمونه&amp;zwnj;ی آن و نتیجه&amp;zwnj;ای که قصد داشتید از آن بگیرید و ابعاد سیاسی این آزمایش، حرف&amp;zwnj;هایی هست که به جهت پرهیز از اطاله&amp;zwnj;ی کلام صرف&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;کنم. شاید کمی بی&amp;zwnj;ربط باشد ولی این مثال مرا به یاد یکی از مقالات چندی قبل &amp;laquo;اکبر گنجی&amp;raquo; انداخت که در آن او صرفا با استناد به دو رساله&amp;zwnj;ی دانشجویی در دانشگاه تهران مدعی شده بود که مردم ایران&amp;nbsp; اعتماد و اعتقاد خود به علما و روحانیت را از دست داده&amp;zwnj;اند و تأثیر &amp;laquo;هنرپیشه&amp;zwnj;ها&amp;raquo; و &amp;laquo;ورزشکاران&amp;raquo; و &amp;laquo;خواننده&amp;zwnj;ها&amp;raquo; بر مردم بیشتر از تأثیر آنها است. از این مقدمه هم بلافاصله نتیجه گرفته بود که فعالان سیاسی و روشنفکران و تحلیل&amp;zwnj;گران اصلا نیاز نیست در تحلیل خود از اوضاع سیاسی ایران و در معادلات و محاسبات، نقش و وزنی برای علما و روحانیت قائل باشند. واضح است که اگر چنین داده&amp;zwnj;های سست و بی&amp;zwnj;پایه&amp;zwnj;ای مبنای تحلیل باشد، آن گاه تحلیل&amp;zwnj;گر ناچار می&amp;zwnj;شود برای توجیه واقعیت&amp;zwnj;های متعارض، به تفسیرهایی همچون &amp;laquo;ساندیس&amp;raquo; و &amp;laquo;اتوبوس&amp;raquo; و &amp;laquo;تقلب&amp;raquo; متوسل شود. کوتاه سخن آن که به اعتقاد من از آن &amp;laquo;آزمایش&amp;raquo; در خیابان ولی عصر خیلی نمی&amp;zwnj;توان نتایج عام و کلی در مورد دین&amp;zwnj;داری و بی&amp;zwnj;دینی مردم گرفت. اگرچه منکر این &amp;laquo;واقعیت&amp;raquo; هم نیستم که عده&amp;zwnj;ای به خاطر شغل دولتی خود ظاهرسازی مذهبی می&amp;zwnj;کنند و اساسا این واقعیت را آنقدر بدیهی می&amp;zwnj;دانم که اثباتش نیاز به آزمایش ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;۳- در مورد درصد بندی دانشجویان بر اساس گراش سیاسی آنها:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اولا، من ادعایی نکردم که چند درصد چه گرایشی داشته و یا دارند. ثانیا در مورد نسبت این &amp;laquo;درصد&amp;raquo; با &amp;laquo;حقانیت&amp;raquo; یا &amp;laquo;عدم حقانیت&amp;raquo; موضع دانشجویان هم ادعایی نکردم که شما در پاسخ مواردی را اشاره فرمود&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;اید. تنها حرف من این بود که برای شما و امثال شما در آن سال&amp;zwnj;های اوج جریان دوم خرداد، احتمالا مفید بود که با یک سالن پر از دانشجوی مخالف خودتان هم مواجه شوید، در کنار آن همه سالن پر از دانشجوی موافق&amp;zwnj; که برای&amp;zwnj;تان کف و سوت می&amp;zwnj;زدند. درست می&amp;zwnj;فرمایید که ما در &amp;laquo;اقلیت&amp;raquo; بودیم. ولی این دلیل نمی&amp;zwnj;شد که &amp;laquo;انکار&amp;raquo; شویم یا &amp;laquo;نادیده&amp;raquo; گرفته شویم. چه رسد به آن که &amp;laquo;تحقیر&amp;raquo; شویم. البته همین که شما به جمع ما آمدید نشان می&amp;zwnj;داد که برخلاف برخی دیگر دوستان&amp;zwnj;تان اهل چنین &amp;laquo;انکار&amp;raquo; و &amp;laquo;تحقیر&amp;raquo;هایی نیستید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;ثانیا، شما به عنوان یک فعال سابق دانشجویی خوب می&amp;zwnj;دانید که در شرایط معمول حدود ۸۰ درصد دانشجویان مشغول درس و مشق و زندگی و جوانی خود هستند و اساسا درگیر فعالیت سیاسی و تشکیلاتی نمی&amp;zwnj;شوند. در دانشگاه&amp;zwnj;های غربی هم تعداد اعضای تشکل&amp;zwnj;های سیاسی معمولا از حد ۱ یا ۲ درصد دانشجویان دانشگاه فراتر نمی&amp;zwnj;رود. اگر واقعا بنابه گفته&amp;zwnj;ی شما ۱۵ درصد دانشجویان، عضو یا حامی تشکل&amp;zwnj; ما بوده و یا باشند، بدین معنی است که مثلا در دانشگاه تهران با ۴۰ هزار دانشجو، ما حدود ۶۰۰۰ دانشجوی معتقد و پای کار داریم که عدد&amp;nbsp; فوق&amp;zwnj;العاده خوبی است. حتی اگر نصف این هم درست باشد به نظرم کافی است و جای شکرش باقی است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;۴-&amp;nbsp; بحث نسبت &amp;laquo;تحلیل&amp;raquo; و &amp;laquo;سیاست&amp;raquo; و نسبت &amp;laquo;علم&amp;raquo; و &amp;laquo;سیاست&amp;raquo; همان طور که اشاره کرده&amp;zwnj;اید بحث مفصلی است که در این مجال نمی&amp;zwnj;گنجد. من متاسفانه نوشته&amp;zwnj;های شما در این موضوع را ندیده&amp;zwnj;ام. اما این که فرموده&amp;zwnj;اید &amp;laquo;در تحلیل علمی اهمیت ندارد که چه کسی سخنی را می&amp;zwnj;گوید و مخاطب آن کیست، در حالی که در تحلیل سیاسی هر دو مسأله مهم است&amp;raquo; نشان می&amp;zwnj;دهد که تعریف شما از &amp;laquo;علم&amp;raquo; و &amp;laquo;سیاست&amp;raquo; با تعریفی که من دارم متفاوت است و این شاید دور از انتظار هم نباشد. شما در فضای کلاسیک و پوزیتیویستی حاکم بر علوم اجتماعی ایران تنفس کرده&amp;zwnj;اید که به &amp;laquo;علوم اجتماعی&amp;raquo; قداست و قطعیتی هم ردیف &amp;laquo;علوم پایه&amp;raquo; و &amp;laquo;علوم تجربی&amp;raquo; می&amp;zwnj;بخشد. اما من در وادی &amp;laquo;مطالعات فرهنگی&amp;raquo; چند قدمی زده&amp;zwnj;ام که متفکران آن اساسا با &amp;laquo;علم&amp;raquo; نامیدن &amp;laquo;علوم اجتماعی&amp;raquo; هم مشکل دارند و بیشتر موافق تعبیر &amp;laquo;نظریه&amp;zwnj;های اجتماعی&amp;raquo; هستند. و به راستی مگر می&amp;zwnj;شود در تحلیل &amp;laquo;جامعه&amp;zwnj;شناختی&amp;raquo; این که &amp;laquo;چه کسی&amp;raquo; سخن می&amp;zwnj;گوید مهم نباشد؟ مگر می&amp;zwnj;شود &amp;laquo;مارکسیست&amp;raquo; بودن یا &amp;laquo;فمینیست&amp;raquo; بودن یک جامعه&amp;zwnj;شناس را نادیده گرفت هنگام خواندن تحلیل او؟ مگر می&amp;zwnj;شود در تحلیل&amp;zwnj; جامعه&amp;zwnj;شناختی، زبان و فرهنگ و جنسیت و نژاد و دین و ایدئولوژی تحلیل&amp;zwnj;گر تأثیر نداشته باشد؟ مگر می&amp;zwnj;شود یک مدعی &amp;laquo;جامعه&amp;zwnj;شناسی&amp;raquo; حقوق&amp;zwnj;بگیر وزارت خارجه&amp;zwnj;ی آمریکا یا وزارت خارجه&amp;zwnj;ی انگلیس باشد و این &amp;laquo;منفعت مالی&amp;raquo; در تحلیل او اثری نداشته باشد؟ همان آزمایش &amp;laquo;دین سنجی در خیابان ولی&amp;zwnj;عصر&amp;raquo; را در نظر بگیرید. اگر بپرسیم شخص شما اصولا به چه دلیل نیاز پیدا کردید که چنین آزمایشی انجام دهید چه پاسخی می&amp;zwnj;دهید؟ آیا این پاسخ نسبتی با هویت شما و موضع سیاسی شما و نوع حکومت شما و شرایط فرهنگی حاکم بر جامعه&amp;zwnj;ی شما و دین و مذهب شما و درک شما از تک تک این مفاهیم ندارد؟ چه طور می&amp;zwnj;توان انتظار داشت تحلیلی که از آن &amp;laquo;آزمایش&amp;raquo; برمی&amp;zwnj;آید، نسبتی با &amp;laquo;تحلیل&amp;zwnj;گر&amp;raquo; نداشته باشد؟ اصلا همین که تهران را برای این &amp;laquo;آزمایش&amp;raquo; انتخاب کردید، و خیابان ولی عصر را، آیا به &amp;laquo;شما&amp;raquo; ربطی ندارد؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;۵- این که نوشته&amp;zwnj;اید &amp;laquo;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;من فکر می&amp;zwnj;کنم که در مجادلات سیاسی حمله و حتی تحقیر و متلک با رعایت شرایطی ایراد ندارد&lt;/span&gt;&amp;raquo;، از جهت صراحت و شفافیت قابل تقدیر است. اما اولا شرایطی که شما برای این کار برشمرده&amp;zwnj;اید خیلی کمکی به تعیین معیار در این زمینه نمی&amp;zwnj;کند. این که گفته&amp;zwnj;اید این موارد باید مثل &amp;laquo;نمک و ادویه غذا&amp;raquo; باشد و &amp;laquo;زیادتر از حد&amp;raquo; نباشد، طبعا می&amp;zwnj;تواند محل اختلاف شود. چون ذائقه&amp;zwnj;ها و سلیقه&amp;zwnj;ها متفاوت است. شاید از نظر افرادی اطلاق عنوان &amp;laquo;پفیوزیسم سیاسی&amp;raquo; به یک کنش یا رفتار سیاسی، همان &amp;laquo;نمک و ادویه بیش از حد&amp;raquo; محسوب شود که باعث می&amp;zwnj;شود غذا قابل تحمل نباشد. ولی از نظر شما ممکن است غذا با این حد از &amp;laquo;ادویه&amp;raquo; هم مطبوع و دلپذیر باشد. البته به نظر می&amp;zwnj;رسد پس از چند سال وقتی ناگهان بوی همین غذا به مشام&amp;zwnj;تان خورد، ابتدا به قول خودتان &amp;laquo;جا خوردید&amp;raquo;. اما جالب است که شما که چنین دیدگاه بازی در این زمینه دارید، چرا در نامه&amp;zwnj;ی نخست خود از یک کنایه&amp;zwnj;ی کوچک بنده گلایه کرده و آنرا مصداق تحقیر دانسته بودید؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;۶- در مورد آن یادداشت پس از انتخابات، بدیهی است که مقصود من این نبود که بگویم شما در آن یادداشت یک &amp;laquo;راهکار علمی&amp;raquo; برای ارزیابی صحت انتخابات ارائه کردید. ولی این که اکنون نوشته&amp;zwnj;اید در آن یادداشت صرفا&amp;nbsp; &amp;laquo;معیاری برای نظر جناح&amp;zwnj;های درون حکومت به صحت انتخابات ارائه کرده&amp;zwnj;ام و نه برای خودم و دیگران یا شما&amp;raquo; با برخی شواهد و قرائن در تعارض است. شما هنگام بازنشر این یادداشت در وبلاگ خود، در معرفی آن نوشته&amp;zwnj;اید: &amp;laquo;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;این یادداشت به نحوی به تحلیل من از اتفاقات رخ داده در شمارش و اعلان نتایج آرا مربوط می شود که در روزنامه اعتماد ملی (۳۰- ۰۴- ۸۸) چاپ شده است.&lt;/span&gt;&amp;raquo; به عبارت دیگر تصریح کرده&amp;zwnj;اید که این یادداشت به تحلیل &amp;laquo;خودتان&amp;raquo; از &amp;laquo;اتفاقات رخ داده در شمارش آرا و اعلان نتایج آرا&amp;raquo; باز می&amp;zwnj;گردد. پس موضوع آن صرفا تحلیل اختلاف دو گروه درون حاکمیت نیست و یادداشت نتایج فراتری دارد. ضمن این که در متن یادداشتِ شما هم جمله&amp;zwnj;ی وجود دارد که به نظرم در این خصوص بسیار گویا است. نوشته&amp;zwnj;اید: &amp;laquo;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;چالش موجود میان دو گروه از جناح حاکم نسبت به انتصاب معاون اول، انعکاسی است از واقعیت رخ داده در ۲۲ خرداد ماه&lt;/span&gt;&amp;raquo;. پس از نظر شما این چالش و نتیجه آن با&amp;nbsp; &amp;laquo;واقعیت رخ داده در ۲۲ خرداد&amp;raquo; نسبتی دارد. برداشت من از این چند قرینه این است که شما در آن مقطع حدس زده بودید که آن معاون اول به سرعت و به زودی برکنار خواهد شد و این را هم نشانه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;دانستید از عدم صحت نتایج انتخابات. شاید آن زمان هنوز نسبت به نتایج شبهه داشتید. چون در انتهای یادداشت نوشته&amp;zwnj;اید &amp;laquo;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;آینده در این باره قضاوت خواهد کرد&lt;/span&gt;&amp;raquo; و خوب وقایع روزهای بعد &amp;laquo;واقعیت رخ داده در ۲۲ خرداد&amp;raquo; را به خوبی منعکس کرد. انتظار من به عنوان یک خواننده این بود که شما در یادداشت هفته بعد ارزیابی خود از این ماجرا را از طریق &amp;laquo;نشانه&amp;zwnj;شناسی قدرت&amp;raquo; ارائه دهید. اما این انتظار برآورده نشد. در این انتظار می&amp;zwnj;مانم که روزی تحلیل خود از سلامت انتخابات را، که فرموده&amp;zwnj;اید &amp;laquo;با تحلیل رایج در جنبش سبز متفاوت است&amp;raquo; به طور &amp;laquo;رسمی و صریح&amp;raquo; اعلام نمایید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;۷ &amp;ndash; نوشته&amp;zwnj;اید &amp;laquo;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;به احتمال فراوان مطالب گذشته&amp;zwnj;ی من به این دلیل مورد پسند واقع نمی&amp;zwnj;شد که از من تصویری پیشینی نزد شما وجود داشته. در مرحله&amp;zwnj;ای نماز نخواندن، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با باری روزن، اصلاح طلب و ... و شاید امروز این تصویر به هر علتی تغییر کرده است، لذا با حسن ظن بیشتری به نظراتم نگاه می&amp;zwnj;کنید.&lt;/span&gt;&amp;raquo; اگر منظورتان از این سخن&amp;nbsp; این است که بگویید من تغییر کرده&amp;zwnj;ام، تلاشی جهت نفی آن نخواهم کرد. اما چه تغییری و در چه سطحی؟ قبلا توضیح دادم که در موضوع &amp;laquo;نماز خواندن&amp;raquo; منظور من به درستی منتقل نشده بود. صرف نظر از این مورد، یک احتمال دیگر هم می&amp;zwnj;توان داد و آن این که شما هم تغییر کرده&amp;zwnj;اید. خودتان در نامه&amp;zwnj;ی نخست اشاره&amp;zwnj;ی سربسته&amp;zwnj;ای کرده بودید به مرور نوشته&amp;zwnj;های قدیمی&amp;zwnj;تان در کتاب &amp;laquo;انقلاب علیه تحقیر&amp;raquo;. قبول دارید که در آن دوران و زمانه، نگاه &amp;zwnj;شما و موضع شما و حتی ادبیات شما، به هر دلیلی، متفاوت از امروز بود؟ شما آن زمان عضو شورای مرکزی حزب مشارکت بودید. حزبی که اکثریت مجلس را در اختیار داشت. این که امروز به هر دلیل جدایی و فاصله&amp;zwnj;ای میان شما و آن جریان افتاده است، طبعا باعث شده مواضع&amp;zwnj;تان هم قدری &amp;laquo;متفاوت&amp;raquo; باشد. و این &amp;laquo;تفاوت&amp;raquo; طبعا برای بنده جذاب است. همان طور که &amp;laquo;متفاوت&amp;raquo; بودن برخی نوشته&amp;zwnj;های من ممکن است برای شما جذاب بوده باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;در مورد اشاره&amp;zwnj;ی من به واکنش آن &amp;laquo;جامعه&amp;zwnj;شناس جنگ&amp;zwnj;طلب&amp;raquo; هم همان&amp;zwnj;طور که قبلا اشاره کردید میدان سیاست، مثل میدان جنگ است. رجز می&amp;zwnj;خوانند، تشویق می&amp;zwnj;کنند، هو می&amp;zwnj;کنند. از جهاتی هم شبیه میدان فوتبال است. اگر در میدان فوتبال تماشاگران تیم رقیب شما را تشویق کنند، طبعا بدون نیاز به هرگونه بحث فلسفی درباره حق و باطل، متوجه می&amp;zwnj;شوید که یک جای کارتان عیب دارد. اگر تماشاگران خودی شما را تشویق کنند مشخص است که کار خودتان را درست انجام داده&amp;zwnj;اید. البته در سیاست، [همیشه] دوست و دشمن به اندازه&amp;zwnj;ی فوتبال از یکدیگر متمایز نیستند و گاهی تشخیص آن ها از یکدیگر دشوار است. شما حق دارید که در مورد میزان نزدیکی و یا دوری موضع من و [موضع] آن جامعه&amp;zwnj;شناسِ جنگ طلبِ حقوق&amp;zwnj;بگیرِ دولتِ آمریکا با خودتان هر قضاوتی داشته باشد. اما من تردیدی ندارم که به شما بسیار نزدیک&amp;zwnj;تر هستم تا به او. دلیل خشم او از نوشته&amp;zwnj;ی شما برای من قابل درک است. قبول دارم مخالفت دشمنان و یا موافقت دوستان لزوما و همیشه معیاری برای تشخیص حق و باطل نیست. ولی معمولا یک نشانه&amp;zwnj;ی معنادار است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;در انتها اگر جسارت نباشد، اجازه دهید من هم از موضع برادر کوچک&amp;zwnj;تر توصیه&amp;zwnj;ای به شما داشته باشم. چرا که شما را در موقعیتی تقریبا استثنایی برای انجام یک امر مهم و مغفول و بر زمین مانده می دانم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;جناب آقای عبدی!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;مرور خاطرات گذشته بار مسؤولیتی بر دوش ما قرار می&amp;zwnj;دهد. مسؤولیتی خطیر و ضروری که لازمه&amp;zwnj;ی تداوم طریق در مسیر &amp;laquo;آینده&amp;raquo; است. پیشتر اشاره کردم که شما به گفته ی خودتان یک بار در &amp;laquo;روزنامه سلام&amp;raquo; در خصوص اهمیت این مسؤولیت سخن گفته بودید. این مسؤولیت، مسؤولیت &amp;laquo;نقد گذشته خویش&amp;raquo; است. مسؤولیتی که معمولا اهل سیاست به دلیل ملاحظات گوناگون از آن شانه خالی می&amp;zwnj;کنند. فقدان نقد گذشته پیامدهای منفی زیادی دارد. اما پیامدی که غالبا مرا رنج می&amp;zwnj;دهد، اثر آن بر نسل جوان امروز و فردا است. نسلی که از وضع گذشته و شرایط نسل&amp;zwnj;های قبل و مسیری که طی شده، و علل ناکامی&amp;zwnj;ها و مشکلات و نواقصی که پیش آمده بی اطلاع باشد، طبعا در معرض یأس و بدبینی و سیاه&amp;zwnj; اندیشی است و بعید نیست در دام امثال آن &amp;laquo;جامعه شناس جنگ طلب&amp;raquo; بیفتند. بگذارید این را هم صریح بگویم که من، معتقدم که انتخابات &amp;laquo;دوم خرداد&amp;raquo; برکات زیادی برای کشور داشت و &amp;laquo;انقلاب را تا مدت&amp;zwnj;ها بیمه کرد&amp;raquo; و کمک کرد که برخی آفات و نواقص، خصوصا در آداب حکمرانی دولتمردان و نحوه&amp;zwnj;ی تعامل آنها با مردم، آشکار شده و اقداماتی برای اصلاح و تغییر امور انجام شود. و البته معتقدم این فرایند اصلاحی پس از &amp;laquo;سوم تیر&amp;raquo; و انتخاب رییس جمهوری &amp;laquo;از جنس مردم&amp;raquo; به مراتب با قوت و قدرت بیشتری پیش رفت. اما فقدان &amp;laquo;نقد&amp;raquo; اصلاحات، خصوصا توسط خود اصلاح&amp;zwnj;طلبان، باعث شده که حتی دستاوردهای اصلاحات هم رفته&amp;zwnj;رفته به فراموشی سپرده شده و یا بی ارزش قلمداد شود. اگر نقد اصلاحات به موقع انجام شده بود و درس&amp;zwnj;های لازم از علل شکست اصلاحات گرفته می&amp;zwnj;شد، شاید &amp;laquo;جنبش سبز&amp;raquo; دچار چنین سرنوشتی نمی&amp;zwnj;شد و بر کشور ما و منافع ملی، آن همه آسیب و زیان وارد نمی آمد. شما در همان مقاله&amp;zwnj;ی &amp;laquo;مسؤولیت اپوزیسیون&amp;raquo; به نکات جالبی در این خصوص اشاره کرده بودید. از جمله اشاره به این طنز تلخ که امروز خواسته&amp;zwnj;های جنبش سبز، چیزهایی است که قبل از به وجود آمدن این جنبش وجود داشت! به راستی آیا چرایی و علل به وجود آمدن این دور باطل و این سیاست&amp;zwnj;ورزی عبث شایسته&amp;zwnj;ی نقد نیست؟ آیا می&amp;zwnj;توان همه&amp;zwnj;ی ناکامی ها و مشکلات را به حاکمیت و برخورد نیروهای امنیتی و بگیر و ببند و زندان تقلیل داد؟ آیا اصلاح طلبان و سران جنبش سبز هیچ خطا و اشکالی نداشتند؟ بگذارید با خاطره&amp;zwnj;ای دیگر از همان جلسه&amp;zwnj;ی دانشجویی که در شیراز با شما داشتیم، یک نمونه از این نقدها را از موضع یک &amp;laquo;اصلاح طلب منصف فرضی&amp;raquo; عرض کنم و این نامه را خاتمه دهم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;در آن برنامه، دوستم آقای سید احسان قاضی&amp;zwnj;زاده، که مجری جلسه بود، از شما پرسید &amp;laquo;شما چه نقشی برای ولی فقیه در اصلاحات قائل هستید؟&amp;raquo;. پاسخ&amp;zwnj;تان بسیار &amp;laquo;رندانه&amp;raquo; بود. گفتید: &amp;laquo;هر کس بر اساس وزن و نفوذی که در جامعه دارد می&amp;zwnj;تواند در اصلاحات نقش ایفا کند.&amp;raquo;&amp;zwnj; بسیاری از ما طبعا آن روز فهمیدیم که منظور شما از این جمله چه بود. آن روزها دوستان شما سرمستِ ۲۰ میلیون رأی آقای خاتمی و مغرور فتح مجلس ششم بودند. آن قدر اعتماد به نفس&amp;zwnj;شان بالا بود که حتی دلیلی نمی&amp;zwnj;دیدند که استراتژی &amp;laquo;فتح سنگر به سنگر قدرت&amp;raquo; را مخفی کنند. بیش از آن که بیندیشند با قدرت به دست آمده از فتح دو - سه سنگر اول چه بکنند، در اندیشه&amp;zwnj;ی فتوحات بعدی بودند. اصلا به نظر می&amp;zwnj;رسید کار را تمام شده می&amp;zwnj;دانستند. با چند آزمایش &amp;laquo;دین&amp;zwnj;سنجی&amp;raquo; و پیمایش &amp;laquo;نگرش&amp;zwnj;سنجی&amp;raquo; به این جمع&amp;zwnj;بندی رسیده&amp;zwnj; بودند که &amp;laquo;علما&amp;raquo; و &amp;laquo;روحانیت&amp;raquo; دیگر از گروه&amp;zwnj;های مرجع مردم نیستند و &amp;laquo;هنرپیشه&amp;zwnj;ها&amp;raquo; و &amp;laquo;ورزشکاران&amp;raquo; و &amp;laquo;روزنامه&amp;zwnj;نگاران&amp;raquo; جای آنها را گرفته&amp;zwnj;اند. طبعا برای &amp;laquo;دیگران&amp;raquo; هیچ &amp;laquo;وزنی&amp;raquo; قائل نبودند. آن گاه که رهبر انقلاب، برخلاف بسیاری از روحانیون و سیاسیون دیگر که &amp;laquo;اصلاحات&amp;raquo; را جز &amp;laquo;افساد&amp;raquo; نمی&amp;zwnj;دانستند، رسما &amp;laquo;اصلاحات&amp;raquo; را به رسمیت شناختند و حتی بر ضرورت آن تأکید کردند، برای دوستان شما چندان اهمیتی نداشت. آنگاه که در برابر پیشنهاد ابطال انتخابات دوم خرداد و پیشنهاد سرنگونی دولت و پیشنهاد ابطال انتخابات مجلس ششم و خیلی از پیشنهاد&amp;zwnj;های دیگر &amp;laquo;مخالفت&amp;raquo; کردند، شاید دوستان شما این&amp;zwnj;ها را تفسیر به&amp;nbsp; &amp;laquo;ضعف&amp;raquo; می&amp;zwnj;کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;وقتی رهبر انقلاب &amp;laquo;اصلاحات&amp;raquo; را به عنوان &amp;laquo;مبارزه با فقر و فساد و تبعیض&amp;raquo; پذیرفتند، دوستان شما بی اعتنایی و حتی مخالفت کردند. حاضر نبودند در هیچ &amp;laquo;پروژه&amp;zwnj;ی مشترکی&amp;raquo; مشارکت کنند. آن قدر خود را &amp;laquo;عین حق&amp;raquo; می&amp;zwnj;دانستند که نمی خواستند حتی در یک &amp;laquo;لانگ شات&amp;raquo; با &amp;laquo;دیگری&amp;raquo; دیده&amp;zwnj; شوند. درست است که مبارزه با &amp;laquo;فقر و فساد&amp;raquo; اصلا مسئله&amp;zwnj;ی اصلاحات نبود. خصوصا &amp;laquo;اصلاحات&amp;raquo;ی که در ائتلاف با &amp;laquo;بنگاه تجاری &amp;ndash; سیاسی رفسنجان&amp;raquo; به قدرت رسیده بود و پست&amp;zwnj;های کلیدی کابینه را در عوضِ &amp;laquo;خدمات دریافتی&amp;raquo; به بنگاه مذکور واگذار کرده بود. اما آیا این که شخص اول مملکت رسما پذیرفته بود که در کشور ما &amp;laquo;تبعیض&amp;raquo; وجود دارد ارزش نداشت تا دوستان شما را وارد &amp;laquo;مذاکره&amp;raquo; در راستای یک &amp;laquo;پروژه ی مشترک&amp;raquo; کند؟ دست کم برای تبیین و تعریف &amp;laquo;تبعیض&amp;raquo; و ابعاد آن و پیدا کردن راه&amp;zwnj;حل&amp;zwnj;هایی برای کاستن آن؟ مگر شعار &amp;laquo;حقوق بشر&amp;raquo; غیر از شعار &amp;laquo;رفع تبعیض&amp;raquo; است؟ چرا اصلاح&amp;zwnj;طلبان لااقل بر پایه&amp;zwnj;ی همین محور حاضر به &amp;laquo;تعامل&amp;raquo; نشدند؟ آیا احساس نمی&amp;zwnj;کردند که در مقابل قدرت علمای سنتی حوزه&amp;zwnj;ی قم، در زمینه رفع برخی تبعیض&amp;zwnj;ها &amp;ndash; مثلا میان زن و مرد و مسلمان و غیر مسلمان و شیعه و سنی - نیازمند چنین &amp;laquo;تعاملی&amp;raquo; هستند؟ مگر اساس سیاست&amp;zwnj;ورزی مدرن مبتنی بر &amp;laquo;مذاکره&amp;raquo; و &amp;laquo;تعامل&amp;raquo; نیست؟ چرا اصلاح طلبان که در دنیا شعار &amp;laquo;گفت و گوی تمدن&amp;zwnj;ها&amp;raquo; می دادند، در داخل کشور خود را بی نیاز از &amp;laquo;مذاکره&amp;raquo; و &amp;laquo;تعامل&amp;raquo; می&amp;zwnj;دیدند؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;مشکل این بود که دوستان شما در حالی که می&amp;zwnj;&amp;zwnj;گفتند &amp;laquo;ایران برای همه ایرانیان&amp;raquo; ولی در عمل یک بخش بسیار تأثیرگذار جامعه، و یکی از ریشه&amp;zwnj;دارترین و فراگیرترین نهادهای آن را نادیده می&amp;zwnj;گرفتند. می&amp;zwnj;گفتند که اصلاح&amp;zwnj;طلب هستند، اما راه و روشی که انتخاب کرده بودند &amp;laquo;اصلاح طلبانه&amp;raquo; نبود. اگر اصلاح&amp;zwnj;طلب بودند قاعدتا باید الگوی انگلستان و ژاپن را پیش&amp;zwnj;رو قرار می&amp;zwnj;دادند. البته در نظر، &amp;laquo;مغز متفکر اصلاحات&amp;raquo; گاه تاکید می کرد که &amp;laquo;مشروطه خواه&amp;raquo; است. اما در تبلیغات انتخابات مجلس ششم همان جناب مغز متفکر در ورزشگاه شهید شیرودی گفت که &amp;laquo;خانه ملت&amp;raquo; نیازمند &amp;laquo;خانه تکانی&amp;raquo; است و تلویحا رقبای خود را به &amp;laquo;زباله&amp;raquo; تشبیه کرد. در عمل آرایش سیاسی&amp;zwnj;شان چنان بود که بیشتر الگوی &amp;laquo;فرانسه&amp;raquo; را تداعی می کرد. گاه رفتار به حدی تند و افراطی بود که به نظر می رسید &amp;laquo;گیوتین&amp;raquo;ها را هم آماده کرده&amp;zwnj;اند. فراموش کرده بودند که در انقلاب فرانسه، &amp;laquo;نهاد دین&amp;raquo; همواره متحد سلطنت و مخالف تغییر و بی&amp;zwnj;اعتبار در میان مردم بود. ولی در ایران هیچ کدام از نهضت&amp;zwnj;های صد سالِ اخیر، بدون&amp;nbsp; همراهی و حمایت &amp;laquo;روحانیت&amp;raquo;، امکان پیروزی نداشت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;بگذریم... مجددا تاکید می کنم که نقد و نظر فوق را از موضع یک &amp;laquo;اصول گرا&amp;raquo; بیان نکردم. طبعا دلیلی وجود ندارد که یک &amp;laquo;اصول گرا&amp;raquo; غم و غصه&amp;zwnj;ای به خاطر شکست &amp;laquo;اصلاحات&amp;raquo; و شکست &amp;laquo;جنبش سبز&amp;raquo; داشته باشد. نقدهای شخص من به &amp;laquo;اصلاحات&amp;raquo; و &amp;laquo;جنبش سبز&amp;raquo; نیز اساسا از جنس دیگری است. این موارد را سعی کردم با ادبیات و ادله&amp;zwnj;ای از جنس &amp;laquo;اصلاح&amp;zwnj;طلبی&amp;raquo; بیان کنم تا نمونه و مثالی باشد از آن نقدهایی که به نظرم در این شرایط و زمانه لازم است. ممکن است شما این موارد خاصی که مطرح شد را قبول نداشته باشید. ممکن است بیان چنین مواردی، در حالی که برخی دوستان&amp;zwnj;تان در زندان هستند را &amp;laquo;نامردی&amp;raquo; بدانید. ولی به نظرم عدم بیان این نقدها هم &amp;laquo;نامردی&amp;raquo; در حق نسل جوانِ اصلاح طلب است که امثال شما باید برای &amp;laquo;آینده&amp;raquo; به فکر آنها باشید. این است معنای آن عبارت &amp;laquo;اصلاحات مرد، زنده باد اصلاحات&amp;raquo; که آن &amp;laquo;مغز متفکر&amp;raquo; خیلی زود حقیقتش را فهمید و گفت. لذا بعید می&amp;zwnj;دانم ضرورت چنین نقدهایی را منکر شوید. و بعید می دانم منکر این حقیقت باشید که &amp;laquo;فقدان ظرفیت برای به رسمیت شناختن دیگری&amp;raquo; و &amp;laquo;عدم آمادگی برای مذاکره و تعامل با دیگری&amp;raquo; عارضه&amp;zwnj;هایی در فرهنگ سیاسی و اجتماعی ما هستند که چپ و راست و سکولار و مذهبی و اصلاح طلب و اصول&amp;zwnj;گرا، علی&amp;zwnj;رغم همه&amp;zwnj;ی ادعاها و ژست&amp;zwnj;هایی که ممکن است وجود داشته باشد، تقریبا به یک اندازه گرفتار آن بوده و هستند. شما که از قیود ملاحظات حزبی و جناحی رهاتر هستید، شما که گرفتار میز و کرسی و بنز نیستید، شما که از درون و از نزدیک شاهد دو تجربه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;اصلاحات&amp;raquo; و &amp;laquo;جنبش سبز&amp;raquo; بوده اید، و شما که در نقد اجتماعی و سیاسی تجربه و تبحر دارید، در موقعیت و فرصتی استثنایی برای چنین &amp;laquo;نقدی&amp;raquo; هستید.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;شاید بیان برخی مطالب از سوی من، با توجه به این که امکان پاسخ برای شما ممکن است مقدور نباشد، اخلاقا درست نباشد. البته به گمانم شما طی سال&amp;zwnj;ها تجربه&amp;zwnj;ی روزنامه&amp;zwnj;نگاری، مهارت&amp;zwnj;های لازم برای بیان حرف های خود تحت هر شرایطی را پیدا کرده&amp;zwnj;اید. این حرف&amp;zwnj;ها هم مدت&amp;zwnj;ها در دلم مانده بود و این فرصتِ پیش آمده برای &amp;laquo;گفت و گو با دیگری&amp;raquo;، هم فرصت کم&amp;zwnj;یابی بود. دوستان شما چون همواره خود را در موضع &amp;laquo;اکثریت مطلق&amp;raquo; و ما را در موضع اقلیت ناچیز ده - پانزده درصدی دیده&amp;zwnj;اند، کمتر به ما و حرف&amp;zwnj; ما اعتنایی &amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. اکنون که کسی از شما پیدا شده که &amp;laquo;اهل گوش دادن&amp;raquo; باشد، حیف دیدم که ناگفته&amp;zwnj;هایم را بازگو نکنم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اگر در این نوشته &amp;laquo;کنایه&amp;raquo; یا &amp;laquo;اشاره&amp;zwnj;&amp;raquo;ای بود که حمل بر &amp;laquo;بی ادبی&amp;raquo; شد، امیدوارم با بزرگواری خود ببخشید. اگرچه سعی کردم &amp;laquo;نمک و ادویه&amp;raquo; این نامه از حد مجاز فراتر نرود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;با احترام و آرزوی توفیق،&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;شهاب اسفندیاری&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۱۱ اسفند ۱۳۹۰&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;---------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;سلام جناب آقای اسفندیاری&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;من سعی می کنم تا چند روز آینده پاسخ مختصری بدهم هر چند این تبادل نامه ها بیش از آن که به گفتگو نزدیک شود از آن دور شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با احترام عبدی&lt;br /&gt; [۱۲ اسفند ۱۳۹۰]&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;---------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;جناب آقای اسفندیاری&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;باسلام&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;همانطور که نوشتم پاسخ شما را زودتر تهیه کرده بودم اما به دلیل آن که قادر به تایپ مطالب بلند نیستم و از این نظر وابسته به اولاد هستم! لذا در تایپ&amp;nbsp; و در نتیجه ارسال آن تاخیر شد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با احترام عبدی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;[۱۸ اسفند ۱۳۹۰]&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;بسمه&amp;zwnj;تعالی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;جناب آقای اسفندیاری&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با سلام و احترام&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;از لطف و گمان نیک شما نسبت به خودم ]سپاسگزارم[. همانطور که در پاسخ اولیه و کوتاه خود پس از دریافت نامه اخیر شما نوشتم، این نامه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;نگاری از هدف اولیه&amp;zwnj;ای که مورد نظرم بود دورشده&amp;zwnj;است، لذا تصمیم داشتم که پاسخ کوتاه و تشکرآمیزی تقدیم و زحمت مجددی برای شما با این&amp;zwnj;همه اشتغالات که در ایمیل فرموده&amp;zwnj; بودید فراهم نکنم. اشتغالاتی که حتی یکی از آن&amp;zwnj;ها را&amp;zwnj; من ندارم که خوشبختانه یا بدبختانه نمی&amp;zwnj;توانم داشته&amp;zwnj;باشم. ولی در ادامه به ذهنم رسید که یک بار دیگر هدف خود را از نوشتن نامه اول برای شما شرح دهم شاید در نحوه نگاه شما به موضوع تغییری حاصل &amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;آقای اسفندیاری&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;همانطور که نوشته&amp;zwnj;اید وبلاگ شما خواننده چندانی ندارد، و نوشتن یک مطلب علیه بنده در این وبلاگ اهمیتی برایم ندارد که حتی زحمت پاسخگویی به آن را به خود بدهم. وقتی که در نشریات و رسانه&amp;zwnj;های آنچنانی انواع و اقسام توهین&amp;zwnj;ها و اتهامات را علیه من زده&amp;zwnj;اند و کوچکترین توجهی به آن نکرده&amp;zwnj;ام، پس دلیلی نداشت که درباره مطلب شما بخواهم تا این حد درازنویسی کنم. پس چرا نوشتم؟ اول این که از نظر بنده تیراژ اهمیتی ندارد، لذا اگر وبلاگ شما هزار برابر این که هست خواننده می&amp;zwnj;داشت قدر و منزلت آن برای من بیشتر نمی&amp;zwnj;شد، هم&amp;zwnj;چنان که الان هم به دلیل کمی خواننده این قدر و منزلت اصلاً کم نیست. دوم و دلیل اصلی این که برای من شخص نویسنده مهم است، و اگر نویسنده را صادق و باوجدان یافتم، حتما برای اصلاح تصور غلط او نسبت به خودم اقدام خواهم&amp;zwnj; کرد، حتی اگر این تصور را فقط نزد یک تن بازگو کرده &amp;zwnj;باشد. بنابر این بدون این&amp;zwnj; که شما را بشناسم فقط از روی اثر قلم شما، چنین فکر کردم که اگر بتوانم تاثیری&amp;zwnj; مثبت در یک زمینه خاص بگذارم، به وظیفه انسانی و اسلامی خود عمل&amp;zwnj; کرده&amp;zwnj;ام، (وظیفه&amp;zwnj;ای که انجام آن را از دیگران هم، نسبت به خود انتظار دارم) در غیر این &amp;zwnj;صورت اتهامی که در وبلاگ شما علیه من نوشته شده &amp;zwnj;است در این فضای پر اتهام مثل دانه گندمی در سیلوست. به &amp;zwnj;همین دلیل فقط به همان موضوع پرداختم و به سایر وجوه شخصیتی و فکری شما نپرداختم، چرا که به موضوع مورد نظرم ربطی پیدا نمی&amp;zwnj;کرد. بنابراین هدفم فقط این بود که برای شما تشریح کنم که ایراد اتهام به دیگران آن هم فقط براساس حافظه (هرچند حافظه قوی باشد) کاری غلط است و بیش از آن&amp;zwnj;که به دیگران لطمه بزند، به اتهام&amp;zwnj; زننده لطمه می&amp;zwnj;زند و اگر این فرد واجد ویژگی&amp;zwnj;هایی باشد که بالقوه آینده نویدبخشی در انتظارش باشد، چه بهتر که با تغییر برخی رفتارها، فعلیت بخشیدن این آینده را تضعیف نکند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;مشکل اینجاست که من این مطلب را فقط برای اطلاع شما نوشتم ولی نمی&amp;zwnj;دانم چرا اصرار به انتشار آن داشتید (هرچند همانطور که نوشته&amp;zwnj;ام انتشار آن از نظر من بلااشکال است و شما هر طور اقدام کنید مورد قبول است) ولی این اصرار شما تا حدی به &amp;zwnj;معنای آن است که درکی سیاسی از نوشته&amp;zwnj;ام داشتید که در این &amp;zwnj;صورت اطلاع دیگران از مفاد نامه&amp;zwnj;ها از اهمیت برخوردار [می&amp;zwnj;کند] و در نتیجه متناسب با این نگاه پاسخ مرا داده&amp;zwnj;اید، و در جای&amp;zwnj;جای نوشته شما تاثیر این نگاه پیداست، و چنان در پاسخ&amp;zwnj;دادن عجله&amp;zwnj;دارید که گویی در یک متن چند صفحه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;خواهید هم&amp;zwnj;زمان چندین مطلب را&amp;nbsp; بنویسید و مسائل پیرامون آن را حل کنید و چنان نوشته&amp;zwnj;اید که گویی دیگر فرصتی برای طرح این مسائل نیست. درحالی که شما حق&amp;zwnj; دارید و می توانید هرگاه اراده &amp;zwnj;کنید از طریق تارنمای خود یا سایت&amp;zwnj;های نزدیک به افکارتان هرچیزی را که می&amp;zwnj;خواهید درباره اصلاحات، و سروش و تقلب یا سلامت انتخابات ۸۸ و ... بنویسید، من هم کما بیش این&amp;zwnj; گونه مطالب را می&amp;zwnj;خوانم، ولی موضوع میان ما فقط یک&amp;zwnj; چیز ساده&amp;zwnj;بود. این &amp;zwnj;که شما نوشته&amp;zwnj;اید :&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;در جریان انتخابات مجلس ششم هنگامی که صادق زیباکلام طی مقاله ای از حملات مطبوعات اصلاح طلب به هاشمی رفسنجانی انتقاد کرد عباس عبدی در&amp;nbsp;یادداشتی که در&amp;nbsp;روزنامه صبح امروز به مدیر مسوولی سعید حجاریان منتشر شد او را به&amp;nbsp;"پفیوزیسم سیاسی" متهم کرد.&amp;nbsp;تا آنجا که به خاطر دارم&amp;nbsp;این یادداشت در یکی از کتب حاوی مجموعه مقالات عبدی نیز چاپ شده است: عبدی عباس، انقلاب علیه تحقیر، ۱۳۷۹،&amp;nbsp;تهران: انتشارات ذکر.&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;من هم این&amp;zwnj; ادعای شما را رد کردم، از این&amp;zwnj;جا به&amp;zwnj;بعد وظیفه شماست که سند بیاورید. شما به نامه&amp;zwnj;های زیباکلام و یک کامنت ذیل آن استناد کردید، من هم در پاسخ همان کامنت، آن ادعا &amp;zwnj;را رد کرده &amp;zwnj;بودم، ضمن این &amp;zwnj;که برای شما توضیح دادم که در ذکر نام روزنامه و انتشار مطلب در کتاب دچار اشتباه&amp;zwnj; شده&amp;zwnj;اید، و این &amp;zwnj;را قرینه&amp;zwnj;ای گرفتم که به بخش دیگر حافظه&amp;zwnj;تان درباره این اتهام اتکا نکنید، اگرهم اتکا می&amp;zwnj;کنید، مشکلی نیست، درهرحال مدرک ارائه&amp;zwnj; کنید. و حتی برای شما توضیح&amp;zwnj; دادم که آقای زیباکلام خودشان تعیین مصداق کرده&amp;zwnj;اند، در پاسخ نوشته&amp;zwnj;اید که بعید است، درحالی&amp;zwnj;که در بند ۳ نامه&amp;zwnj;ام برای شما متن ایشان را در تایید ادعای خودم آورده&amp;zwnj;ام که بخوانید (نامه من به آقای زیباکلام و پاسخ و تعیین مصداق ایشان که دوست دارد خود را مصداق مطالبی بداند که ربطی به ایشان نداشته است) ولی شما بجای توجه به آن یا رد آن، حالات انتزاعی مختلف را بررسی کرده&amp;zwnj;اید که موضوع بحث نیست. شما اتهام زده&amp;zwnj;اید (براساس حافظه) و من&amp;zwnj;هم تکذیب کرده&amp;zwnj;ام. یا بپذیرید یا مستند حرف بزنید تا من عذرخواهی&amp;zwnj;کنم. بنابر این تا هنگام نتیجه&amp;zwnj;گیری از این &amp;zwnj;موضوع پرداختن به سایر بحث&amp;zwnj;ها بیهوده و اضافی است. ولی برای آن&amp;zwnj; که بدانید چقدر بی&amp;zwnj;احتیاط و باعجله قضاوت می&amp;zwnj;کنید، کافیست بگویم نوشته&amp;zwnj;اید که:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&amp;laquo;واضح است که صرف کامنت یک فرد ناشناس در وبلاگ شما برای بنده سند و حجت نمی&amp;zwnj;شود که در مورد نام روزنامه به قطعیت برسم. ضمن این که این فرد نیز ادعای خود را مستند به مطلب&amp;nbsp; آقای زیباکلام کرده بود ولی در آن مطلب اساسا نام روزنامه&amp;zwnj;ای ذکر نشده بود. لذا دلیلی نداشت من نظر این کامنت&amp;zwnj;گذار در مورد نام روزنامه را به حافظه&amp;zwnj;ی خودم ترجیح بدهم. اما این که شما با استناد به این کامنت با قاطعیت فرموده&amp;zwnj;اید که &amp;laquo;در این مورد{نام روزنامه}آشکارا دچار نسیان شده&amp;zwnj;اید&amp;raquo; این شبهه را برایم ایجاد کرد که نکند آن کامنت را خود شما نوشته بودید؟! به هر حال ظاهرا شما از نام روزنامه&amp;zwnj;ای که آن مطلب در آن چاپ شده مطلع هستید. در نتیجه احتمالا باید از خود آن مطلب هم مطلع باشید&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;درحالی که آن کامنت و پاسخ بنده به&amp;zwnj;شرح زیر است :&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&amp;laquo;آقای عبدی ! جواب جدید آقای زیباکلام را دیدید؟ اگر کسی در موردی خاص برداشتی احمقانه داشته باشد به کلی احمق تلقی نمی شود . آقای زیباکلام تحلیل متن را به سود احمق بودن و فرصت طلب بودن و ... و متهم کردن خود به کار برده و بعد نشسته است به تحلیل روانشناسی جامعه شناسی تاریخی متهم کردن در ایران که هم پر از پرگویی های البته بدیهی است و هم بی ربط به مطلب. تنها محملی که توانسته بر روی آن مانور دهد و به نظرم شما به راحتی این فرصت را در اختیارش گذاشتید ، موضوع عدم اقرار به اشتباه بود و در پایان تنها لذتی که من از این مقاله بردم و باعث شد تا خریدن اعتماد برای این مقاله برایم قابل تحمل باشد ، اشاره او به این بود که شما یک بار او را در عصر آزادگان به پفیوزیسم سیاسی متهم کرده اید ! من چون آن مقاله را مایلم نظرتان را در مورد این مقاله ایشان بدانم . اصلا جوابشان را می دهید؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt; ..............................................................&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt; عبدی:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;چون دیدم ربطی به پاسخ من ندارد دقیق نخواندم و متوجه این نکته آخر هم نشدم.اما چون من در مورد افراد چنین تعبیری را بکار نمی برم شاید ایشان خودشان تعیین مصداق کرده است. پاسخ و نوشته ایشان را پس از انتشار تقدیم می کنم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.ayande.ir/1387/04/post_552.html"&gt;http://www.ayande.ir/1387/04/post_552.html&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;حال&amp;nbsp; چگونه است که شما نام روزنامه را در این کامنت به وضوح ندیده&amp;zwnj;اید؟ قطعا تعمدی نداشته&amp;zwnj;اید ولی وقتی مطلب باعجله خوانده شود و تا این&amp;zwnj; حد خطا در آن باشد، اطمینان پیدا کنید که درباره نقل مطالب گذشته با تکیه بر حافظه باید با احتیاط بیشتری عمل کنید. و جالب&amp;zwnj;تر این &amp;zwnj;که به &amp;zwnj;سرعت نتیجه&amp;zwnj;گیری کرده&amp;zwnj;اید که احتمالا خودم آن کامنت را نوشته&amp;zwnj;ام!! بنابراین با خواندن این حد از سوء ظن بهتر است که همه این &amp;zwnj;حرفها را کنار بگذارم. شما برای آن چه که علیه من نوشته&amp;zwnj;اید، یا سند ارائه&amp;zwnj; کنید تا من عذر خواهی کنم یا به&amp;zwnj;نحو لازم آنرا اصلاح &amp;zwnj;کنید. البته اگرهم این &amp;zwnj;کار را نکردید ازنظر من هیچ اشکالی ندارد. اگر پس از این صدها مطلب مشابه هم علیه من بنویسید، اگر هم آنها را خواندم دیگر اصراری به اصلاح آن نخواهم داشت، زیرا خواسته من برای اصلاح، فقط و فقط برای این است که آقای اسفندیاری با ارزش&amp;zwnj;تر از آن است که چنین خطاهایی را مرتکب شود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;متاسفانه دیگر انگیزه کافی برای پاسخ به سایر مطالب شما وجود ندارد، و امیدوارم که آن &amp;zwnj;&amp;zwnj;را حمل بر بی&amp;zwnj;احترامی نکنید، ولی چون به&amp;zwnj;هیچ &amp;zwnj;وجه قصد محاجه سیاسی با شما را نداشتم، اکنون هم چنین&amp;zwnj;کاری را انجام نمی&amp;zwnj;دهم، ولی اگر مساله فوق برای شما روشن و مورد پذیرش واقع شد، بفرمایید تا با حوصله کافی نقد مفصل&amp;zwnj;تری به سایر مطالب گفته&amp;zwnj; شده در نامه&amp;zwnj;تان تقدیم&amp;zwnj;کنم زیرا به نظر من اساس این مشکلات در عدم تمایزی است که میان امر علمی و سیاسی گذاشته می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;با احترام&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;عباس عبدی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۹۰/۱۲/۱۴&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;---------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;جناب آقای عبدی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با سلام و ادب&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;ضمن عرض تبریک عید نوروز و آرزوی سالی همراه با سلامتی و شادکامی برای شما و خانواده محترم&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;پاسخ نامه&amp;zwnj;ی آخر شما ضمیمه است.&amp;nbsp;ببخشید که به علت مشغله ها باز هم با تاخیر پاسخ شما را می دهم.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با احترام&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اسفندیاری&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;[۲۹ اسفند ۱۳۹۰]&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;بسم الله&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;جناب آقای عبدی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با سلام و ادب&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;مجددا از لطف شما تشکر می&amp;zwnj;کنم و عذرخواهی می&amp;zwnj;کنم که پاسخ نامه آخر شما را به دلیل همان مشغله&amp;zwnj;هایی که اشاره فرمودید با تأخیر می&amp;zwnj;دهم. در این ساعات آخر سال ۱۳۹۰ گفتم این کار باقی مانده را به انجام برسانم و به سال جدید موکول نکنم. ضمن این که قصد تصدیع زیاد هم نداشتم و غرض تنها تشکر بود از توجه و حسن ظن شما، و چند کلامی جهت خاتمه&amp;zwnj;ی بحث درباره&amp;zwnj;ی موضوعی که موجب آغاز این نامه نگاری&amp;zwnj;ها شد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;از این که نامه قبلی&amp;zwnj;ام توقع شما را از &amp;laquo;پاسخ&amp;raquo; برآورده نکرده و انگیزه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی ادامه گفتگو را نیز از میان برده متأسفم. خصوصا که برای بنده گفتگو تنها &amp;laquo;وسیله&amp;raquo; نیست و به جهاتی &amp;laquo;هدف&amp;raquo; هم محسوب می&amp;zwnj;شود. تمایل من به انتشار این مکاتبات هم، صرف نظر از درخواست شما جهت توضیح یا اصلاح از سوی بنده درباره&amp;zwnj;ی آن &amp;laquo;اتهام&amp;raquo;، به این بازمی&amp;zwnj;گشت که &amp;laquo;گفتگو&amp;raquo; را، در حد همین وبلاگ کم&amp;zwnj;خواننده&amp;zwnj;ی ناچیز، تمرین و تکریم کنم. درست است که بنده و شما فرصت انتشار جداگانه&amp;zwnj;ی دیدگاه&amp;zwnj;هایمان را داریم. اما در محنت و رنج &amp;laquo;دیالوگ&amp;raquo; برکات و فوایدی نهفته است که معمولا در آسایش &amp;laquo;مونولوگ&amp;raquo; حاصل نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;البته شاید از ابتدای گشوده شدن بحث هم من باید این نکته را مد نظر قرار می&amp;zwnj;دادم که بین بنده و شما، علاوه بر اختلاف دیدگاه سیاسی، یک فاصله&amp;zwnj;ی نسلی هم هست که &amp;laquo;لا یسدها شیء&amp;raquo;. جوانی شما و جوانی ما در شرایط تاریخی کاملا متفاوتی طی شده است. طبعا روحیه&amp;zwnj;ها و انتظارات ما نیز متفاوت است. ضمن این که برخی مفاهیم نیز برای ما معانی متفاوتی دارند. برای نسل شما - با توجه به زمینه&amp;zwnj;ی تاریخی شرایط انقلاب و جنگ &amp;ndash; شاید &amp;laquo;اقرار به اشتباه&amp;raquo; تداعی&amp;zwnj;گر معنایی منفی خاصی مثل &amp;laquo;ضعف&amp;raquo;، &amp;laquo;عقب نشینی&amp;raquo; و حتی &amp;laquo;خیانت&amp;raquo; باشد. ولی نسل ما را از &amp;laquo;اقرار به اشتباه&amp;raquo; باکی نیست. چه بسا که شهامت &amp;laquo;اقرار به اشتباه&amp;raquo; را هم ارزش بدانیم و ستایش کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;جناب آقای عبدی!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;در نامه&amp;zwnj;ی آخر مجددا نقل قول بنده را ذکر کرده&amp;zwnj;اید و چند بار تأکید کرده&amp;zwnj;اید که من به شما &amp;laquo;اتهام&amp;raquo; زده&amp;zwnj;ام و گفته&amp;zwnj;اید که شما &amp;laquo;تکذیب&amp;raquo; کرده&amp;zwnj;اید و از من خواسته&amp;zwnj;اید که سند بیاورم. اما باز هم روشن نفرموده&amp;zwnj;اید که من دقیقا چه &amp;laquo;اتهامی&amp;raquo; به شما زده&amp;zwnj;ام و شما دقیقا چه چیزی را تکذیب کرده&amp;zwnj;اید؟ باز هم &amp;laquo;اصل موضوع&amp;raquo; (که به نظر من استفاده یا عدم استفاده از آن &amp;laquo;صفت مذکور&amp;raquo; است) در ابهام مانده است. همان طور که در سایت &amp;laquo;آینده&amp;raquo; نیز به آن کامنت&amp;zwnj;گذار پاسخی پوشیده و سربسته داده&amp;zwnj;اید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;من اصراری ندارم که شما در این زمینه روشنگری کنید. در حال حاضر هم به آرشیو یا اسنادی درسترسی ندارم. لذا برای خاتمه&amp;zwnj;ی این بحث و به احترام این فرصتی که برای نامه&amp;zwnj;نگاری با یک جوان گمنام گذاشتید، خیال شما را آسوده می&amp;zwnj;کنم. در برابر این &amp;laquo;پایداری&amp;raquo; و &amp;laquo;ایستادگی&amp;raquo; و &amp;laquo;استقامت&amp;raquo; شما سر &amp;laquo;تسلیم&amp;raquo; فرود می&amp;zwnj;آورم و صریح و آشکار به تمامی گزینه&amp;zwnj;های احتمالی خطا و اشتباه خود اعتراف کنم:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اگر انتشار آن یادداشت در کتاب &amp;laquo;انقلاب علیه تحقیر&amp;raquo; را تکذیب می&amp;zwnj;کنید، من با این که دسترسی به آن کتاب ندارم که خودم بررسی کنم، اما به سخن شما اعتماد می&amp;zwnj;کنم و بار دیگر از این که به اشتباه مدعی شدم آن یادداشت علاوه بر روزنامه، در کتاب مجموعه مقالات شما هم چاپ شده، عذرخواهی می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اگر انتشار آن یادداشت در روزنامه &amp;laquo;صبح امروز&amp;raquo; را تکذیب می&amp;zwnj;کنید و تأکید دارید که آن یادداشت در روزنامه &amp;laquo;عصر آزادگان&amp;raquo; منتشر شده، باز هم بنده به سخن شما اعتماد می&amp;zwnj;کنم و به اشتباه خود اذعان می&amp;zwnj;کنم و از شما و جناب آقای حجاریان &amp;ndash; مدیر مسؤول محترم صبح امروز - عذرخواهی می&amp;zwnj;کنم. (البته عجیب است که شما مجددا بنده را به دلیل عدم توجه به ذکر نام روزنامه توسط یک کامنت&amp;zwnj;گذار ناشناس، مورد انتقاد قرار داده&amp;zwnj;اید و عدم توجه مرا به شتاب و عجله نسبت داده&amp;zwnj;اید. همان طور که در نامه&amp;zwnj;ی قبل عرض کردم من این کامنت را خوانده بودم و نام روزنامه را هم در آن دیده بودم. ولی چون این کامنت&amp;zwnj;گذار ناشناس سندی بر ادعای خود درباره&amp;zwnj;ی نام روزنامه ذکر نکرده بود، و حافظه&amp;zwnj;ی بنده نیز به نام روزنامه دیگری گواهی می&amp;zwnj;داد، دلیلی نداشت در این مورد به سخن این کامنت&amp;zwnj;گذار اعتماد کنم. به زبان اهل منطق، ترجیح دادن حافظه&amp;zwnj;ی این کامنت&amp;zwnj;گذار ناشناس به حافظه&amp;zwnj;ی خودم &amp;laquo;ترجیح بلامرجح&amp;raquo; می&amp;zwnj;شد. در مورد گمان نادرست من درباره نویسنده&amp;zwnj;ی واقعی آن کامنت هم عذرخواهی می&amp;zwnj;کنم. همانطور که گفتم اصرار شما بر صحت نظر آن کامنت&amp;zwnj;گذار درباره نام روزنامه موجب این برداشت شد.)&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اگر سخن شما این است که در آن یادداشت اسمی از آقای زیباکلام نبرده&amp;zwnj;اید و برای &amp;laquo;صفت مذکور&amp;raquo; مصداقی مشخصی تعیین نکرده&amp;zwnj;اید، و در نتیجه اعتراض شما این است که از جمله&amp;zwnj;ی بنده چنین برداشت شده که شما اسم از ایشان برده&amp;zwnj;اید و شخص ایشان را به آن &amp;laquo;صفت مذکور&amp;raquo; متصف کرده&amp;zwnj;اید، بنده از شما عذرخواهی می&amp;zwnj;کنم و با اعتماد به سخن شما، تصحیح می&amp;zwnj;کنم که در یادداشت شما مستقیما &amp;laquo;صفت مذکور&amp;raquo; به شخص آقای زیباکلام نسبت داده نشده است. در عین حال به خودم و دیگر خوانندگان آن یادداشت حق می&amp;zwnj;دهم که با خواندن نوشته&amp;zwnj;ی شما فهمیده&amp;zwnj;باشیم که مصداق آن &amp;laquo;صفت مذکور&amp;raquo; کیست و نیز حق می&amp;zwnj;دهم که این فهم و درک خود را بیان&amp;nbsp; کرده باشیم یا نوشته&amp;zwnj;باشیم. و البته قبول دارم که در این صورت باید ادبیات آن پی&amp;zwnj;نوشت را به گونه&amp;zwnj;ای اصلاح کنم که مشخص شود شما غیر مستقیم و بدون اسم آن &amp;laquo;صفت مذکور&amp;raquo; را درباره فردی که بر اساس شواهد و قرائن نام او &amp;laquo;صادق زیباکلام&amp;raquo; است، به کار برده&amp;zwnj;اید.)&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اگر هم سخن شما این است که اساسا یادداشتی به قلم شما که حاوی آن &amp;laquo;صفت مذکور&amp;raquo; باشد، وجود خارجی نداشته و اساسا ادعای وجود چنین واژه&amp;zwnj;ی ناپسندی در نوشته&amp;zwnj;ای از شما کذب محض است، بنده به خاطر انتساب این واژه و تعبیر [از]شما و جناب آقای زیباکلام عذرخواهی می&amp;zwnj;کنم.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;امیدوارم هیچ فرض و احتمالی را از قلم نیانداخته باشم. با وجود ابهامی که باقی ماند، به گمانم در این نامه&amp;zwnj;ها نشانه&amp;zwnj;ها و قرائنی هست که خوانندگان را به نزدیکی حقیقت رهنمون کند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;در پایان از این که شما را وارد گفتگویی کردم که شاید در ابتدا تمایلی به ورود به آن نداشتید هم عذرخواهی می&amp;zwnj;کنم. همان طور که در ابتدا اشاره کردم ایمیل نخست شما خاطراتی را برایم زنده کرد که خواه&amp;zwnj;ناخواه بر قلم جاری شد و باعث شد بحث فراتر از موضوع اول برود. پاسخ تفصیلی شما هم مرا تشویق به ادامه بحث کرد. به هر حال امیدوارم این گفتگو در همین اندازه هم برای ما و برای خوانندگانش مفید بوده باشد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با آرزوی توفیق&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;شهاب اسفندیاری&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۲۹ اسفند ۱۳۹۰&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;---------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;جناب آقای اسفندیاری&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با سلام&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;من هم متقابلا سال نو را به شما و خانواده محترم تبریک می&amp;zwnj;گویم . امیدوارم سالی که پیش&amp;zwnj;رو دارید برای شما با کامیابی &amp;zwnj;های بیشتری همراه باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;در باره هدف؛ و نه فقط وسیله بودن گفتگو با شما موافقم مشروط بر این که نافی ابزاری بودن آن نشود. هر چند شکاف نسلی امر واضحی است که انکار ناپذیر است ولی بنده در گفتگوهای میان فردی چنین مساله&amp;zwnj;ای را معیار قرار نمی&amp;zwnj;دهم چون در غیر این صورت گفتگو بلاموضوع خواهد شد.&lt;br /&gt; باید خداوند را شاکر باشید که شما را از نسلی قرار داد که به سهولت به اشتباهات خود اقرار می کنید ولی در میان هم&amp;zwnj;نسلی های من هم هستند افرادی که چنین هستند و همه مثل من نیستند که مرغ&amp;zwnj;شان یک پا داشته باشد. از جمله آقای دکتر زیبا کلام از این دسته هستند که حتی مسئولیت اشتباهات نکرده خود را هم به گردن می&amp;zwnj;گیرند و بطور معمول از سوی افراد نسل جدید با همذات&amp;zwnj;پنداری مواجه شده و تشویق می&amp;zwnj;شوند.&lt;br /&gt; من دعایی دارم که در بسیاری موارد&amp;nbsp; به صورت تکیه کلام درآمده و &amp;nbsp;آن که خداوند آخر و عاقبت مرا ختم به خیر گرداند و چشم امیدم به آمین کسانی است که نزد خداوند از قرب و منزلت بیشتری برخوردارند.&lt;br /&gt; با احترام مجدد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;br /&gt; عباس عبدی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;[۱ فروردین ۱۳۹۱]&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shbesf.persianblog.ir/post/90</link>
      <author>شهاب اسفندیاری</author>
      <comments>http://shbesf.persianblog.ir/comments/7807/9155593/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7807.post-9155593</guid>
      <pubDate>Thu, 22 Mar 2012 12:23:35 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خوب، بد، زشت: درباره‌ی نوشتن به زبانِ علمیِ زمان</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;مقاله&amp;zwnj;ی زیر را، که نسخه&amp;zwnj;ی به&amp;zwnj; روز&amp;zwnj; شده و بازنویسی شده&amp;zwnj;ای است از یک مقاله&amp;zwnj;ی قدیمی&amp;zwnj;تر، به درخواست دوست گرامی&amp;zwnj;&amp;zwnj; جناب &amp;laquo;&lt;span style="color: #003366;"&gt;&lt;a href="http://sajjadsaffar.blogfa.com/" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #003366;"&gt;سجاد صفار هرندی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&amp;raquo; برای &amp;laquo;&lt;span style="color: #003300;"&gt;&lt;span style="color: #003300;"&gt;&lt;a href="http://www.magiran.com/magtoc.asp?mgID=1146" target="_blank"&gt;کتاب ماه علوم اجتماعی&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&amp;raquo; نوشتم. اگر چه ایشان - و گویا گردانندگان مجله نیز - چندان با مضمون این مقاله موافق نبودند، ولی به هر حال مقاله در شماره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی اخیر &amp;laquo;کتاب ماه علوم اجتماعی&amp;raquo; (۴۶-۴۷، ۱۵۲ پیاپی، دی&amp;nbsp;و&amp;nbsp;بهمن ۱۳۹۰، ص ۱۰۶) منتشر شد.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;پایگاه اطلاع&amp;zwnj;رسانی &amp;laquo;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.ejtemaee.ir" target="_blank"&gt;علوم اجتماعی&lt;/a&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&amp;raquo; نیز این مقاله را بازنشر کرد (&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.ejtemaee.ir/?a=content.id&amp;amp;id=420" target="_blank"&gt;لینک&lt;/a&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;).&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;..............&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;پیش&amp;zwnj; درآمد&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;از چند سال قبل تاکنون موضوع ملاک قرار گرفتن انتشار مقاله در نشریات بین المللی توسط وزارت علوم جهت ارتقای علمی اساتید علوم انسانی مباحث مختلفی در فضای دانشگاهی و رسانه&amp;zwnj;ای برانگیخته است. طیف متنوع چهره&amp;zwnj;ها و رسانه&amp;zwnj;هایی که در مخالف با رسمیت یافتن چنین ملاکی در صحنه حاضر شدند قابل است. از&amp;nbsp;دکتر رضا داوری&amp;nbsp;(۱) و دکتر مهدی گلشنی (۲) تا&amp;nbsp;دکتر نعمت&amp;zwnj;الله فاضلی (۳) و مهندس عباس جاسبی (۴). از&amp;nbsp;روزنامه کیهان&amp;nbsp;(۵) و خبرگزاری مهر (۶) تا برخی&amp;nbsp;وبلاگ&amp;zwnj;نویس&amp;zwnj;های اصلاح&amp;zwnj;طلب (۷). نگارنده ضمن احترام به همه&amp;nbsp;اعضای ائتلاف مذکور و ملاحظات و دغدغه&amp;zwnj;های ارزشمند&amp;zwnj;شان، تلاش می&amp;zwnj;کنم از&amp;nbsp;دیدگاهی دیگر به این بحث نگریسته و ضمن طرح پرسش&amp;zwnj;ها و خرده نقدهایی بر پاره&amp;zwnj;ای مواضع موجود، به اختصار درآمدی بگشایم بر طرح موضعی که ممکن است در صورت تکمیل و اصلاح به شکل&amp;zwnj;گیری مبنای متفاوتی برای یک &amp;laquo;سیاست علمی&amp;raquo; در این موضوع بیانجامد (۸). ذکر این توضیح را ضروری می&amp;zwnj;دانم که بحث اصلی مقاله&amp;zwnj;ی پیش&amp;zwnj;رو، داوری پیرامون ارزش یا معیار انتشار مقالات در مجلات فهرست ISI نیست. مسئله&amp;zwnj;ی اصلی این مقاله، تأکید بر ارزش و بلکه ضرورتِ نوشتنِ مقالات و کتب علوم انسانی و اجتماعی توسط اساتید و پژوهشگران ایرانی به &amp;laquo;زبانِ علمیِ زمان&amp;raquo; است (۹).&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; *&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;*&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; *&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;درآمد&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با گذشت چندین سال از طرح موضوع&amp;nbsp;&amp;laquo;نهضت تولید علم&amp;raquo; و &amp;laquo;جنبش نرم افزاری&amp;raquo; توسط رهبر انقلاب، امروزه شاهد به ثمر رسیدن تمرکز بر چنین سیاستی در سطوح عالی حکومتی هستیم. در آن سال&amp;zwnj;های تنش&amp;zwnj;آلودی که حضرت آیت&amp;zwnj;الله خامنه&amp;zwnj;ای این &amp;laquo;گفتمان&amp;raquo; و &amp;laquo;دستور کار&amp;raquo; را در جامعه مطرح کردند، کمتر سیاستمدار و روشنفکر و روزنامه&amp;zwnj;نگاری &amp;ndash; اعم از اصلاح&amp;zwnj;طلب و اصولگرا - دغدغه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;علم&amp;raquo; داشت. آن زمان مجادلات پوچ و بی&amp;zwnj;حاصل و فرسایشی بر سر موضوعاتی همچون &amp;laquo;تقدم یا تأخر توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی&amp;raquo; زینت&amp;zwnj;بخش هر محفل و مجلس و رسانه&amp;zwnj;ای بود. سال&amp;zwnj;ها گذشت و آب&amp;zwnj;ها از آسیاب افتاد و گرد و خاک&amp;zwnj;ها فرونشست و حباب &amp;laquo;کف&amp;zwnj;&amp;raquo;ها ترکید و آنچه &amp;laquo;نفع&amp;raquo; به حال مردم داشت باقی ماند. امروزه به برکت آن گفتمان و دستورکار در بسیاری از شاخه&amp;zwnj;های علمی &amp;ndash; خصوصا علوم پایه، علوم پزشکی و علوم فنی &amp;ndash; مهندسی &amp;ndash; شاهد شکوفایی و نوزایی علمی هستیم. بنا به اعلام نهادهای مهم علمی همچون فرهنگستان علوم بریتانیا و برخی مجلات علمی معتبر همچون &amp;laquo;نیچر&amp;raquo;، از نظر تعداد مقالات علمی منتشر شده، ایران طی دو سال متوالی (۲۰۱۰ و ۲۰۱۱) بالاترین میزان رشد علمی در میان کشورهای مختلف جهان را داشته است (۱۰). اما در علوم انسانی و اجتماعی متاسفانه هنوز شاهد اتفاق خاصی نبوده&amp;zwnj;ایم. با این که در چند سال اخیر به یمن فرصت &amp;laquo;جشنواره&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; فارابی&amp;raquo; این سعادت را داشته&amp;zwnj;ایم که از زبان عالی&amp;zwnj;ترین مقامات کشور بشنویم که &amp;laquo;علوم انسانی مهم&amp;zwnj;ترین علوم است&amp;raquo; (۱۱)، اما به نظر می&amp;zwnj;رسد علوم انسانی و اجتماعی در فرآیند کلی تحول و پیشرفت جامعه به جایگاه مطلوب نرسیده&amp;zwnj;اند. موفقیت&amp;zwnj;های علمی&amp;zwnj; ایران تقریبا در غیات هرگونه ایفای نقش از جانب علوم انسانی و اجتماعی رخ داده است و در واقع این علوم سهمی در رشد علمی سال&amp;zwnj;های اخیر کشور نداشته&amp;zwnj;اند. در حالی که این وضعیت از سوی برخی ممکن است مایه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;تاسف&amp;raquo; و حتی &amp;laquo;شرمساری&amp;raquo; باشد، عده&amp;zwnj;ای نیز هستند که اساسا این وضعیت را &amp;laquo;نامطلوب&amp;raquo; ندانسته و چه بسا از آن &amp;laquo;رضایت&amp;raquo; هم داشته باشند. بعضا مباحثی مطرح می&amp;zwnj;شود که گویی انتشار مقالات علمی در سطح بین&amp;zwnj;المللی در حوزه&amp;zwnj;های فنی&amp;nbsp;و پزشکی و علوم پایه یک &amp;laquo;ارزش&amp;raquo; است، ولی در حوزه علوم انسانی و خصوصا علوم اجتماعی، یک &amp;laquo;ضد ارزش&amp;raquo;، و یا نهایتا با اغماض، کاری &amp;laquo;بی ارزش&amp;raquo; است. به راستی آیا انتشار مقاله و کتاب به &amp;laquo;زبان علمی زمان&amp;raquo; امری است خوب (ارزش)، بد (بی&amp;zwnj;ارزش) یا زشت (ضد ارزش)؟ نویسنده بر این باور است که ارزش و ضرورت داشتن نوشته شدن مقالات و کتب در رشته&amp;zwnj;های علوم انسانی و اجتماعی توسط اندیشمندان و پژوهشگران حوزوی و دانشگاهی به &amp;laquo;زبان علمی زمان&amp;raquo;، از مقولاتی است که صرفِ &amp;laquo;تصور&amp;raquo; آن موجب &amp;laquo;تصدیق&amp;raquo; خواهد شد. اما به دلیل برخی شرایط و فضاها، متاسفانه &amp;laquo;تصور&amp;raquo; این مقوله قدری دشوار است و لذا ناگزیر از بیان برخی ادله و تشریح برخی بینه&amp;zwnj;ها هستیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۱) وضع موجود&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اگر به آمار آموزش عالی که همه ساله توسط &amp;laquo;وزارت علوم، تحقیقات و فناوری&amp;raquo; ارائه می شود نظری بیافکنیم، سهم قابل توجه علوم انسانی و اجتماعی در برخی شاخص&amp;zwnj;ها کاملاً چشمگیر است. حدود نیمی از کل دانشجویان کشور را دانشجویان علوم انسانی و اجتماعی تشکیل می&amp;zwnj;دهند.&amp;nbsp;تعداد اعضای هیأت علمی مشغول به کار در رشته های علوم انسانی و اجتماعی نیز به اندازه ی چشم&amp;zwnj;گیری بیش از تعداد هیات علمی مشغول به کار در رشته های فنی مهندسی، پزشکی و یا علوم پایه است. تعداد دانش آموختگان مقطع دکترا در گروه رشته&amp;zwnj;های علوم انسانی نیز بسیار فراتر از دانشجویان دکترا در دیگر گروه&amp;zwnj;ها است(۱۲). اما اگر به آمار تعداد مقالات منتشر شده در نشریات بین المللی نگاه کنیم ، با شرایط کاملا متفاوتی مواجه می شویم. آمار مقالات منتشر شده در نشریات بین المللی در رشته&amp;zwnj;های علوم انسانی و علوم اجتماعی به شکل فاحشی پایین&amp;zwnj;تر از تعداد مقالات منتشر شده در علوم پایه، علوم فنی &amp;ndash; مهندسی و علوم پزشکی است. به عنوان مثال در سال ۲۰۰۴ به ازای هر ۱۰۰ نفر عضو هیات علمی در گروه علوم پایه شاغل در دانشگاههای ایران، ۴۴ مقاله در مجلات علمی جهان منتشر شده بود. در علوم انسانی و اجتماعی به ازای هر ۱۰۰ نفر هیات علمی تنها یک مقاله در مجلات علمی بین&amp;zwnj;المللی منتشر شده است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;بماند که حدود دو سوم کل مقالات علوم انسانی و اجتماعی در این سال نیز صرفا حاصل کار اساتید و پژوهش&amp;zwnj;گران رشته &amp;laquo;روانشناسی&amp;raquo; بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;۲)&amp;nbsp;&amp;nbsp;تحلیل وضع موجود&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;برخی ممکن است با تعریف خاصی که از علم دارند اساساً با نفس این قبیل قیاس&amp;zwnj;های کمی درباره علم مخالف بوده و یا آنرا واجد اهمیت و شایسته تأمل ندانند. روشن است که اگر مقصود از علم نوعی معرفت غیراکتسابی و الهام شده به قلب عالِم از ماوراء باشد، شأن و مرتبه چنین علمی فراتر از آن است که در چنین مقیاس&amp;zwnj;های کمی قابل ارزشیابی و بررسی باشد. اما گاه مشاهده می شود که این ویژگی &amp;laquo;علم قدسی&amp;raquo; به علوم انسانی و اجتماعی نیز تعمیم داده می شود. گاهی این علوم نیز &amp;laquo;تافته ای جدا بافته&amp;raquo; تلقی می&amp;zwnj;شوند که نباید از چنان مقیاس&amp;zwnj;های کمی برای سنجش تولیدات علمی آن&amp;zwnj;ها استفاده کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;بدیهی است که ممکن اساتید دانشمند و &amp;laquo;باسوادی&amp;raquo; وجود داشته باشند که مقالات و یا کتاب&amp;zwnj;های چندانی &amp;ndash; چه در داخل و چه در خارج - &amp;nbsp;منتشر نکرده باشد. اما باید پذیرفت که استادی که تعداد مقالات زیادی در مجلات معتبر منتشر کرده باشد و تعداد کتاب&amp;zwnj;های زیادی از او توسط ناشران معتبر منتشر شده باشد را نمی&amp;zwnj;توان &amp;laquo;بی سواد&amp;raquo; تلقی کرد. به هر حال یک پرسش این است که اگر معیار تعداد مقالات و آثار منتشر شده و یا معیار دقیق&amp;zwnj;تر و جدیدتر &amp;laquo;تعداد ارجاع&amp;zwnj;ها به آثار&amp;raquo; را کنار بگذاریم یا نادیده بگیریم ، کدام معیار قابل قبول دیگری را می&amp;zwnj;توان به جای آنها برگزید؟ نفی ارزیابی کمّی در علوم انسانی و اجتماعی عملاً به نفی مطلق ارزیابی خواهد انجامید. خصوصاً که ارزیابی کیفی در علوم انسانی همواره به دلیل اختلاف&amp;zwnj; نظرگاه&amp;zwnj;ها و تفاوت&amp;zwnj;رویکردها می&amp;zwnj;تواند محل مناقشه باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اما واکنش محتمل دیگر نسبت به آمارهای ابتدای این مقاله این است که بر خلاف گروه اول &amp;laquo;امکان&amp;raquo; و یا &amp;laquo;مطلوبیت&amp;raquo; ارزیابی کمّی تولید علوم انسانی و اجتماعی را نفی نکنیم اما &amp;laquo;معیار سنجش&amp;raquo; در این آمارها را مورد انتقاد قرار دهیم.&amp;nbsp;&amp;nbsp;از این نظرگاه &amp;laquo;تعداد مقاله منتشر شده در نشریات بین المللی&amp;raquo; محک مناسبی برای سنجش تولید علوم انسانی در ایران نیست. زیرا بخش عمده مقالات پژوهشگران علوم انسانی در نشریات معتبر داخلی و یا در قالب کتاب&amp;zwnj;های فارسی منتشر می&amp;zwnj;شود و این آمار است که می تواند بیانگر فعالیت &amp;laquo;واقعی&amp;raquo; پژوهشگران علوم انسانی ایران باشد. بر اصل این استدلال اشکال چندانی وارد نیست. قطعاً تعداد مقالات منتشر شده در نشریات معتبر خارجی بیانگر &amp;laquo;کل&amp;raquo; فعالیت و تمام حاصل کار پژوهشگران علوم انسانی ایران نیست. اصرار بر انتشار مقاله صرفا در مجلات فهرست ISI هم منطقی نیست. بهترین دانشگاه&amp;zwnj;ها و دانشکده&amp;zwnj;های علوم انسانی و علوم اجتماعی جهان مانند LSE و SOAS نیز همواره به این که در رتبه&amp;zwnj;بندی دانشگا&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;ها به مقالات در فهرست ISI امتیاز فراوان داده&amp;zwnj; می&amp;zwnj;شود شاکی هستند (۱۳). استدلال این دانشگا&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;ها این است که بسیاری از محققان علوم انسانی و اجتماعی &amp;ndash; برخلاف علوم تجربی &amp;ndash; حاصل کار خود را در قالب کتاب منتشر می&amp;zwnj;کنند. ضمن این که بسیاری از مجله&amp;zwnj;های معتبر حوزه&amp;zwnj;های علوم انسانی در فهرست ISI نیستند و اصلا نخواسته&amp;zwnj;اند که باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;هیچ&amp;zwnj;کس منکر این ضرورت نیست که اساتید و و فضلا و پژوهشگران ایرانی علوم انسانی و اجتماعی باید بخش قابل توجهی از آثار و مقالات&amp;zwnj;شان به زبان فارسی باشد. اما پرسش این است که چرا این اساتید و فضلا و پژوهشگران اساسا به &amp;laquo;زبان&amp;zwnj; علمی زمان&amp;raquo; &amp;ndash; اعم از مجلات فهرست ISI و غیر آن &amp;ndash; نمی&amp;zwnj;نویسند؟ طبعا یک دلیل این است که بسیاری از آنها به &amp;laquo;زبان علمی زمان&amp;raquo; احاطه ندارند. این که چرا اساتید و پژوهشگرانی زیادی در علوم انسانی و اجتماعی نداریم که مسلط به &amp;laquo;زبان علمی زمان&amp;raquo; باشند، دلایل مختلف و ریشه&amp;zwnj;های گوناگونی دارد: &amp;laquo;اعتبارِ اجتماعی&amp;nbsp;نازل&amp;nbsp;علوم انسانی و اجتماعی&amp;raquo;، &amp;laquo;کم&amp;zwnj;اقبالی دانش&amp;zwnj; آموزان ممتاز به این رشته&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، &amp;nbsp;&amp;laquo;جذاب نبودن و به روز نبودن متون درسی رشته&amp;zwnj;های علوم انسانی در دبیرستان و دانشگاه&amp;raquo;، &amp;laquo;کم توجهی به مسئله&amp;zwnj;ی زبان در نظام آموزشی&amp;raquo;، &amp;laquo; تحقیر ترجمه&amp;raquo;، &amp;laquo;سایه&amp;zwnj;ی سنگین علوم تجربی بر ساختار وزارت علوم&amp;raquo; و در نهایت &amp;laquo;تعصب و غیرت زعمای فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی&amp;raquo; که هرگونه تدریس و تحصیل و پژوهش در داخل مرزهای ایران به &amp;laquo;زبان علمی زمان&amp;raquo; را در حکم &amp;laquo;محاربه با امام زمان (عج)&amp;raquo; می&amp;zwnj;دانند!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اما جالب این است که برخی اساتید و روشنفکران تحصیل کرده&amp;zwnj;ی &amp;laquo;فرنگ&amp;raquo; همچون عبدالکریم سروش هم حتی یک مقاله یا کتاب به &amp;laquo;زبان علمی زمان&amp;raquo; ندارند. بی&amp;zwnj;آنکه قصد جسارت به شخص خاصی مد نظر باشد، باید این احتمال را هم در نظر داشت که یک دلیل پرهیز از نوشتن به &amp;laquo;زبان علمی زمان&amp;raquo;، احتمال خطر &amp;laquo;رو شدن دست&amp;zwnj;ها&amp;raquo; است. نوشتن به &amp;laquo;زبان علمی زمان&amp;raquo; نه تنها ممکن است باعث آشکار شدن برخی &amp;laquo;رونویسی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; &amp;zwnj;شود، بلکه پرده از &amp;laquo;بد فهمی&amp;raquo;ها و &amp;laquo;نا فهمی&amp;raquo;ها هم خواهد کشید. ضمن این که نوشتن به زبانی غیر از زبان مادری طبعا کار سختی است. و نوشتن مقالات تخصصی در رشته&amp;zwnj;های علوم انسانی و اجتماعی بسیار بسیار سخت&amp;zwnj;تر. شاید بتوان گفت که ۷۰ درصد از زحمت تحصیل در رشته&amp;zwnj;های علوم انسانی و اجتماعی در خارج از کشور ناشی از دشواری نوشتن به &amp;laquo;زبان تخصصی&amp;raquo; این رشته&amp;zwnj;ها است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;همان&amp;zwnj;طور که در ابتدا اشاره شد به نظر می&amp;zwnj;رسد نگرش&amp;zwnj;هایی هم هستند که اساسا در وضع موجود مشکلی نمی&amp;zwnj;بیند که بخواهد در جستجوی علتی برای آن باشد. در زیر سه رویکرد به مسئله&amp;zwnj;ی انتشار مقالات و کتب علوم اجتماعی و انسانی به &amp;laquo;زبان علمی زمان&amp;raquo; بررسی شده است. بدیهی است که این دسته&amp;zwnj;بندی ادعای جامعیت ندارد و ممکن است شامل همه نظرات و مواضع در این خصوص نباشد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;۲-۱) زشت (ضد ارزش انگاری):&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;از نظر برخی اصولاً نوشتن مقالات علوم انسانی و اجتماعی به زبان &amp;laquo;بیگانه&amp;raquo; نه تنها واجد ارزشی نیست، بلکه به خودی خود یک &amp;laquo;ضد ارزش&amp;raquo; محسوب می&amp;zwnj;شود. نزد صاحبان این دیدگاه اساساً دلیلی وجود ندارد که یک استاد یا محقق در زمینه علوم انسانی و اجتماعی بخواهد به &amp;laquo;زبان خارجی&amp;raquo; مطلب بنوسید زیرا &amp;laquo;نوشتن به زبان بیگانه&amp;raquo; در واقع چیزی نیست جز &amp;laquo;نوشتن برای بیگانه&amp;raquo; و &amp;laquo;نوشتن برای بیگانه&amp;raquo; هم عملا &amp;laquo;خدمت به بیگانه&amp;raquo; است، اگر &amp;laquo;جاسوسی برای بیگانه&amp;raquo; نباشد. بر این رویکرد چند اشکال وارد است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اولا تعابیری مانند &amp;laquo;زبان بیگانه&amp;raquo; ، &amp;laquo;زبان خارجی&amp;raquo; و &amp;laquo;زبان اجنبی&amp;raquo; به دلایل مشخصی در شرایط تاریخی و سیاسی ما فی نفسه دارای بار منفی شده&amp;zwnj;اند. این بار منفی ناشی از سابقه&amp;zwnj;ی ذهنی منفی نسبت به حضور غالباً اشغالگرانه و استعمارگرانه بیگانگان در سرزمین ما است و طبعاً ربطی به ذات آن زبان&amp;zwnj;ها ندارد. اگر به هر زبانی به مثابه&amp;zwnj;ی دریچه&amp;zwnj;ای به سوی معرفت و آگاهی بنگریم ، همان&amp;zwnj;گونه که بسیاری از حکما و علما در گذشته و حال چنین نگریسته&amp;zwnj;اند ، دلیلی برای آنکه بر یک زبان به طور ذاتی بار منفی حمل شود وجود نخواهد داشت. درست است که زبان نسبت وثیقی با فرهنگ دارد و در هر فرهنگی ممکن است ویژگی&amp;zwnj;های مثبت و منفی وجود داشته باشد که آشنایی با زبان بعضا ملازم با اطلاع از آنها است. اما آیا این واقعیت که در زبان عربی اشعاری از دوره&amp;zwnj;ی جاهلیت با مضامین مبتذل وجود دارد، دلیل می&amp;zwnj;شود که باب آموزش و تحصیل به زبان عربی مسدود شود؟ چه بسا اتفاقا برای آشنایی با فرهنگ و ادبیات و اصطلاحات رایج در صدر اسلام، مطالعه آن اشعار مبتذل برای طلاب لازم هم باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;ثانیا &amp;laquo;جاسوسی برای بیگانه&amp;raquo; وقتی مصداق پیدا می&amp;zwnj;کند که موضوع و محتوا درباره اطلاعات طبقه&amp;zwnj;بندی شده باشد. ضمن اینکه با توجه به رشد فناوری&amp;zwnj;های ارتباطی و اطلاعاتی و دسترسی بسیار آسان &amp;laquo;دولت&amp;zwnj;های متخاصم&amp;raquo; به مترجم و محقق و کارشناس ملل و فرهنگها و زبانها &amp;ndash; اعم از بومی و غیر بومی- &amp;nbsp;اگر بنا بر سوء استفاده باشد دیگر چندان تفاوتی بین انتشار آثار و مقالات در داخل و خارج، یا به زبان فارسی و غیر فارسی وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;ثالثا به همان اندازه که احتمال دارد &amp;laquo;بیگانگان&amp;raquo; از نتایج تحقیق و یا فعالیت یک پژوهشگر در رشته های علوم پایه و یا علوم مهندسی سوء استفاده کنند، احتمال سوء استفاده آنها از نتایج پژوهش&amp;zwnj;های علوم انسانی و اجتماعی نیز وجود دارد. طبعاً مراجع و نهادهایی هم موظف به نظارت بر چنین مواردی هستند. اما بدون شک به این بهانه نمی توان باب تحقیق، پژوهش و تولید علمی را مسدود نمود و راه ورود آثار و آراء اصحاب علوم انسانی و اجتماعی ایران به مجامع علمی و دانشگاهی جهان را بست. به اصطلاح عامیانه &amp;laquo;به خاطر یک بی&amp;zwnj;نماز که در مسجد را نمی&amp;zwnj;بندند&amp;raquo; (۱۴).&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۲-۲) &amp;nbsp;&amp;nbsp;بد (بی&amp;zwnj;ارزش انگاری)&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;در رویکرد دوم، نگارش آثار و مقالات علوم انسانی و اجتماعی به &amp;laquo;زبان علمی زمان&amp;raquo; تلاشی غیر ضروری و اقدامی &amp;laquo;بیهوده&amp;raquo; و &amp;laquo;بی ارزش&amp;raquo; تلقی می&amp;zwnj;شود. یکی از دلایلی که در دفاع از این رویکرد اقامه می&amp;zwnj;شود این است که ناشران خارجی و داوران مجلات بین&amp;zwnj;المللی از نظر جهان&amp;zwnj;بینی و نگرش فرهنگی و هویتی تفاوت&amp;zwnj;های بنیادینی با &amp;laquo;ما&amp;raquo; دارند و لذا دیدگاه&amp;zwnj;ها و مقالاتی که مبتنی بر نوع نگاهِ &amp;laquo;اصیلِ&amp;raquo; شرقی، دینی، اسلامی و یا ایرانی باشد را نمی&amp;zwnj;پسندند. آنها &amp;nbsp;بیشتر طالب نگاهی &amp;laquo;از بیرون&amp;raquo; همچون نگاه مستشرقان غربی هستند تا نگاه همدلانه&amp;zwnj;ای از درون. نگارنده قصد ندارد این موضع را یکسره ناموجه و بی پایه تلقی کند. ارتباط و تعامل برخی محافل علمی و مراکز پژوهشی جهان با &amp;laquo;طبقه فرا ملی ثروت &amp;ndash; قدرت&amp;raquo; (به تعبیر لزلی اسکلر)،&amp;nbsp;موضوع قابل انکاری نیست. با این وجود چند اشکال بر کلیت این دیدگاه وارد است که برخی از آنها از این قرار است:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;اولا &amp;laquo;اصیل&amp;raquo; بودن یک نوع نگاه و یا جهان&amp;zwnj;بینی&amp;ndash; اگر فعلاً چنین اصطلاحی را بدون امّا و اگر بپذیریم &amp;ndash;&amp;nbsp;&amp;nbsp;لزوما به موقعیت جغرافیایی صاحب آن نگاه و جهان&amp;zwnj;بینی ارتباط ندارد. درست است که &amp;laquo;جغرافیا&amp;raquo; و &amp;laquo;محیط&amp;raquo; بر &amp;laquo;دانش&amp;raquo; و &amp;laquo;معرفت&amp;raquo; اثرگذار است. اما انسان&amp;zwnj;هایی هم هستند که می&amp;zwnj;توانند بر &amp;laquo;جبر محیط&amp;raquo; فائق آیند. لذا ممکن است یک استاد ایرانی در جمهوری اسلامی ایران دیدگاهی &amp;laquo;غیر اصیل&amp;raquo; داشته باشد و یک استاد غیر- ایرانی در آمریکا&amp;nbsp; یک نگاه &amp;laquo;اصیل&amp;raquo; داشته باشد. اصولا تفکیک بین &amp;laquo;ما&amp;raquo; و &amp;laquo;آنها&amp;raquo; در حوزه&amp;zwnj;ی علوم انسانی و اجتماعی تفکیک دقیق و روشنی نیست. نه &amp;laquo;ما&amp;raquo; یک توده&amp;zwnj;ی همگن و&amp;nbsp;&amp;nbsp;یکپارچه هستیم و نه &amp;laquo;آنها&amp;raquo; فاقد تکثر و تفاوت هستند. چه بسیار اندیشمندان مستقل و منتقد نظام حاکم سرمایه&amp;zwnj;داری در محافل دانشگاهی غرب که مواضع آنها در بسیاری از موضوعات سیاسی و اجتماعی حتی با دیدگاههای رسمی نظام جمهوری اسلامی نیز قرابت دارد. به عنوان پس از حمله&amp;zwnj;ی وحشیانه رژیم صهیونیستی به &amp;laquo;لبنان&amp;raquo; در سال ۲۰۰۶، نمایندگان اعضای اتحادیه اساتید و مدرسان دانشگاه&amp;zwnj;های انگلیس در کنگره سراسری خود با رایی قاطع تحریم علمی &amp;laquo;اسراییل&amp;raquo; و قطع هرگونه همکاری با دانشگاه&amp;zwnj;های &amp;laquo;اسراییلی&amp;raquo; را تصویب کردند (۱۵). شایان ذکر است که در موارد مشابه مانند حمله&amp;zwnj;ی &amp;nbsp;رژیم صهیونیستی به غزه، نهادهای مشابه ایرانی مانند &amp;laquo;انجمن جامعه شناسی ایران&amp;raquo; حتی از صدور یک اطلاعیه هم پرهیز نمودند (۱۶). و این در حالی است که گرایش&amp;zwnj;های ضداستعماری و ضد&amp;zwnj; امپریالیستی و ضد صهیونیستی در میان اساتید علوم انسانی و علوم اجتماعی در دانشگاه&amp;zwnj;های اروپایی و آمریکایی معمولا بسیار شدید و غلیظ&amp;zwnj;تر است (۱۷). اساسا به دلیل همین فاصله گرفتن دانشگاه&amp;zwnj;ها و مراکز علمی از سیاست&amp;zwnj;ها و مواضع حکومت&amp;zwnj;ها در اروپا و آمریکا است&amp;nbsp;که بازار تینک تنک&amp;zwnj;ها&amp;nbsp;(Think Tank) رونق گرفته است.&amp;nbsp;بسیاری از این موسسات به اصطلاح پژوهشی توسط احزاب، چهره های سابق دولتی، و یا سرمایه&amp;zwnj;داران مشهور راه اندازی شده&amp;zwnj;اند و اهداف ایدئولوژیک و سیاسی مشخصی در خدمت صاحبان خود دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اما اشتباه است که فضا و روابط دانشگاهی در این کشورها را بطور مطلق با فضای حاکم بر مناسبات سیاسی دولت&amp;zwnj;هایشان یکی بدانیم. به ویژه اینکه&amp;nbsp;در طی دهه&amp;zwnj;های اخیر نقدهای بنیادین متفکران پست&amp;zwnj;مدرن و فمینیست و پست&amp;zwnj;کلنیالیست بر خود شیفتگی و نژادپرستی و مردسالاری و اروپا- محوری علوم انسانی کلاسیک، عملاً&amp;nbsp;&amp;nbsp;منجر به گشوده شدن هرچه بیشتر باب ارتباط دانشگاههای &amp;laquo;غربی&amp;raquo; با دانشمندان و متفکران &amp;laquo;دیگر&amp;raquo; شده است. امروزه در کشورهای غربی گردانندگان کنفرانس ها ، سردبیران نشریات و گردآوران کتب مجموعه مقالات، گردآوردن دیدگاههای متفاوت از اندیشمندان نقاط مختلف جهان را مایه مباهات و نقطه قوت کار پژوهشی خود محسوب می کنند. چرا پژوهشگران ایرانی نباید از این فرصت&amp;zwnj;ها برای بیان اندیشه&amp;zwnj;ها و دیدگاه&amp;zwnj;های خود استفاده کنند؟&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;ثانیا در اینکه ناشران معروف و داوران نشریات بین المللی دارای جهان&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj;ها و دیدگاه&amp;zwnj;های خاص خود هستند شکی نیست. حتی این ادعا که برخی شرکت&amp;zwnj;های عظیم انتشاراتی متعلق به سرمایه&amp;zwnj;دارانی هستند که گرایش&amp;zwnj;های سیاسی مشخصی دارند هم عاری از حقیقت نیست. اما ناشرین کوچک و مستقل و منتقد هم هستند که اتفاقا در پی صداها و هویت&amp;zwnj;ها و حرف&amp;zwnj;های متفاوت هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;دسته&amp;zwnj;ی دیگری از قائلین به &amp;laquo;بی ارزشی&amp;raquo; انتشار مقالات در مجلات خارجی بر این نکته تاکید می&amp;zwnj;کنند که برخی &amp;laquo;اساتید&amp;raquo; با رونویسی و جعل و با بیگار گرفتن از دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترا، تعداد آثار و مقالات خود به &amp;laquo;زبان علمی زمان&amp;raquo; را افزایش می&amp;zwnj;دهند. پاسخ به این دسته این است که: اولا، جعل و رونویسی و بیگار گرفتن از دانشجویان در انتشار آثار و مقالات علمی، لزوما ربطی به &amp;laquo;زبان&amp;raquo; مورد استفاده ندارد. مگر در مقالات و کتبی که به فارسی نوشته و منتشر می&amp;zwnj;شود جعل و رونویسی و بیگار گرفتن از دانشجو دیده نمی&amp;zwnj;شود؟ ثانیا، امروزه عواقب جعل و رونویسی مقالات به &amp;laquo;زبان علمی زمان&amp;raquo; بسیار بیشتر از قبل شده و امکان شناسایی و ردگیری چنین اقداماتی نیز با استفاده از نرم&amp;zwnj;افزارهای جدید به شدت افزایش یافته است. رسوایی&amp;zwnj; برخی &amp;laquo;اساتید&amp;raquo; ایرانی در سطح بین&amp;zwnj;المللی در سال&amp;zwnj;های اخیر شاهدی بر این موضوع است. استفاده از نرم&amp;zwnj;افزارهای تشخیص &amp;laquo;رونویسی علمی&amp;raquo; حتی به سطح مقالات درسی دانشجویان کارشناسی رسیده است. زمانی که در دانشگاه ناتینگهام در تدریس برخی درس&amp;zwnj;ها مشارکت داشتم، شاهد بودم که دانشجویان موظف هستند نسخه الکترونیکی مقالات درسی خود را قبل از تحویل، در یک سامانه&amp;zwnj;ی رایانه&amp;zwnj;ای &amp;laquo;آپلود&amp;raquo; کنند تا مشخص شود چند درصد از متن آنها عینا برگرفته از کتاب&amp;zwnj;ها و مقالات دیگران و یا متون موجود در شبکه اینترنت و بانک&amp;zwnj;های عمده اطلاعاتی است. عملا هرچه پیش می&amp;zwnj;رویم امکان چنین جعل&amp;zwnj;ها و تقلب&amp;zwnj;هایی کمتر می&amp;zwnj;شود. و اما درباره آن دانشجویانی که ناعادلانه به بیگار گرفته &amp;zwnj;می&amp;zwnj;شوند، دست&amp;zwnj;کم می&amp;zwnj;توان امیدوار بود که در اثر این &amp;laquo;توفیق اجباری&amp;raquo;، در آینده شاهد نسل جدیدی از اساتید باشیم که خود مسلط به &amp;laquo;زبان علمی زمان&amp;raquo; شده&amp;zwnj;اند و نیازی به ارتکاب چنین اعمالی ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۳-۲) خوب (ارزش انگاری)&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;نویسنده به دلایلی - که برخی از آنها در زیر آمده است - خواهد کوشید به تبیین و دفاع از این رویکرد بپردازد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۳-۲-۱) اگر کسی قائل به این باشد که &amp;laquo;ما&amp;raquo; حرفی برای گفتن و هویتی برای بازنمایی کردن و&amp;nbsp; میراثی برای کشف و استخراج و پالایش و انتقال - جهت مصرف داخلی و خارجی - داریم بدیهی است که برای انجام این مسؤولیت خطیر و ضروری، استفاده از قوی&amp;zwnj;ترین ابزارها و بهترین فناوری&amp;zwnj;ها و فراگیرترین رسانه&amp;zwnj;ها، از جمله &amp;laquo;زبان علمی زمان&amp;raquo;، را تایید کند. درست است که برخی متفکرین متأخر گفته&amp;zwnj;اند که زبان ابزاری برای بیان اندیشه و فرهنگ نیست، بلکه زبان همان اندیشه و فرهنگ است. اتفاقا به همین دلیل است که باید &amp;laquo;زبان زمان&amp;raquo; و &amp;laquo;زبان علمی زمان&amp;raquo; را نیک فرا گرفت. اگر ما حرفی برای گفتن داریم باید به &amp;laquo;اندیشه&amp;raquo; و &amp;laquo;فرهنگ&amp;raquo; مخاطب&amp;zwnj;مان هم وقوف داشته باشیم و گرنه تیر در تاریکی انداخته&amp;zwnj;ایم و چه بسا بجای خدمت خسارت به بار آوریم. کتابی که در مورد امام علی (ع) برای &amp;laquo;امت حزب الله&amp;raquo; در ایران نوشته می&amp;zwnj;شود، قطعا متفاوت است با کتابی که برای جوان مسیحی اروپایی نوشته می&amp;zwnj;شود. اگر برای معرفی اسلام در &amp;laquo;غرب&amp;raquo;، بدون توجه به سابقه&amp;zwnj;ی تاریخی و بار معنایی و انضمامی برخی واژه&amp;zwnj;ها و اصطلاحات دینی و مذهبی در زبان&amp;zwnj;های لاتین، از ادبیات و گفتمانی استفاده کنیم که ریشه در مسیحیت قرون وسطی دارد، طبعا به بیراهه رفته&amp;zwnj;ایم. حتی واژه&amp;zwnj;ی ساده&amp;zwnj;ای مثل Religion برای یک مخاطب اروپایی و امریکایی بار معنایی خاصی دارد که استفاده از آن بجای واژه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;دین&amp;raquo; بدون عوارض نیست. چندی قبل که به همراه یک مبلغ شیعه آرژانتینی سفری به آمریکای لاتین داشتم برایم جالب بود که او هرجا می&amp;zwnj;خواست از اسلام سخن بگوید می&amp;zwnj;گفت &amp;laquo;El Islam no es&amp;nbsp;una religi&amp;oacute;n&amp;raquo; (اسلام یک &amp;laquo;دین&amp;raquo; نیست!). پرسیدم چرا چنین می&amp;zwnj;گویی؟ گفت به دلیل سابقه تاریخی استعمار و همراهی اصحاب کلیسا با استعمارگران و ارائه&amp;zwnj;ی مفهوم غیر سیاسی و غیر اجتماعی از &amp;laquo;دین&amp;raquo; توسط سران کلیسا که عملا موجب توجیه جنایت&amp;zwnj;های مستعمرین و محدود شدن دین به ساحت&amp;zwnj; شخصی و خصوصی می&amp;zwnj;شد، در آمریکای لاتین واژه&amp;zwnj;ی اسپانیایی religi&amp;oacute;n معنایی کاملا متضاد و مغایر با مفهوم &amp;laquo;دین&amp;raquo; در ادبیات اسلامی یافته است. و به همین دلیل من همواره تأکید می&amp;zwnj;کنم که اسلام یک religi&amp;oacute;n نیست بلکه یک &amp;laquo;شیوه زندگی&amp;raquo; و یک &amp;laquo;برنامه برای زندگی&amp;raquo; است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;طبعا وضعیت آرمانی آن است که متفکرین مسلمان آنقدر بر &amp;laquo;زبان علمی زمان&amp;raquo; مسلط شوند که برای بیان سخن و مقصود خود و نیز برای انتقال معارف اسلامی، بجای تکیه بر گفتمان و ادبیات مسیحی و یهودی در زبان&amp;zwnj;های لاتین، گفتمان و ادبیات نوین و متفاوتی در این زبان&amp;zwnj;ها بیافرینند. چرا باید تازه&amp;zwnj;ترین رساله پژوهشی و دانشگاهی درباره حضرت فاطمه زهرا (س) که به زبان علمی زمان نوشته شده و با استفاده از منابع اهل سنت و شیعه شخصیت ممتاز و فضایل خاصه آن حضرت را اثبات می&amp;zwnj;کند، توسط یک طلبه کاتولیک آمریکایی در رم نوشته شده باشد، و نه یک طلبه شیعه ایرانی در قم؟ (۱۸) این که متفکرین و علمای ما گمان کنند که نیازی به نوشتن به &amp;laquo;زبان علمی زمان&amp;raquo; نیست و از طریق همین ترجمه&amp;zwnj;های معمول می&amp;zwnj;توان آثار و آراء خود را به جهان عرضه کرد، خیال خام است. اینجانب شخصا برخی از این ترجمه&amp;zwnj;ها را دیده&amp;zwnj;ام که در بهترین حالت برای &amp;laquo;مخاطب بیگانه&amp;raquo; آثاری &amp;laquo;بی&amp;zwnj; ربط&amp;raquo; و &amp;laquo;پرت و پلا&amp;raquo; به نظر می&amp;zwnj;رسند و در بدترین حالت، به دلیل بازتولید همان ادبیات قرون وسطایی، &amp;laquo;ضد تبلیغ&amp;raquo; محسوب می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۳-۲-۲) ارقام بسیار اندک مقالات بین&amp;zwnj;المللی ایران در رشته&amp;zwnj;های علوم انسانی و اجتماعی یک عامل رشد نامتوازن تولید علمی کشور و باعث پایین نگاه داشته شدن شاخص های کل تولید علم ایران است. اگر میزان تولید علم ما امروز از کشوری مانند ترکیه پایین&amp;zwnj;تر است، بی&amp;zwnj;شک نقش و تأثیر نسبت تعداد مقالات علوم انسانی و اجتماعی منتشر شده از این دو کشور را نمی&amp;zwnj;توان نادیده گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۳-۲-۳)&amp;nbsp;&amp;nbsp;وضعیت علوم انسانی و اجتماعی در هر جامعه&amp;zwnj;ای را&amp;nbsp;&amp;nbsp;می&amp;zwnj;توان یکی از نشانه&amp;zwnj;ها و نمادهای وضع عمومی اندیشه و تفکر در آن جامعه ارزیابی کرد. واقعا آمار اندک تولید علوم انسانی و اجتماعی به &amp;laquo;زبان علمی روز&amp;raquo; در ایران، برای ناظران و شاهدان بیرونی اوضاع ایران چه پیامی در بر خواهد داشت؟ اگر ما داعیه&amp;zwnj; تاریخ و فرهنگ و تمدن و اندیشه و میراث غنی داریم، چرا در یکی از اصلی&amp;zwnj;ترین عرصه&amp;zwnj;های گفتگو و تبادل علمی و فکری و فرهنگی به کلی غائب هستیم؟ به راستی میان آن آرمانهای عام و پیامهای جهانی انقلاب اسلامی و این آمار اندک تولید علوم انسانی و اجتماعی در سطح جهان چه نسبتی می&amp;zwnj;توان برقرار کرد؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۳-۲-۴) همان&amp;zwnj;طور که پیش تر اشاره شد غیبت متفکران و اندیشمندان ایرانی در عرصه گفت&amp;zwnj;و گوی جهانی اصحاب علوم انسانی و اجتماعی،&amp;nbsp;&amp;nbsp;زمینه&amp;zwnj;ساز بروز و تداوم بسیاری از سوءتفاهم&amp;zwnj;ها در حوزه فکر و اندیشه است. یکی از اساتید ایرانی علوم انسانی که تجربه تدریس و پژوهش در دانشگاه&amp;zwnj;های داخل و خارج از کشور را دارد چند سال قبل در یک سخنرانی پیرامون موانع رشد علوم انسانی در ایران گفت: &amp;laquo;بیش از ۸۰ درصد ترجمه&amp;zwnj;های حوزه علوم انسانی ترجمه&amp;zwnj;های مغلوط و نادرست و گمراه&amp;zwnj;کننده است&amp;raquo; (۱۹). حتی اگر درصدی از این ارزیابی را هم آمیخته به اغراق ببینیم، باز هم جای نگرانی جدی وجود دارد. این وضعیت، ضرورت مطالعه&amp;zwnj;ی متون اصلی و حتی ضرورت تدریس برخی دروس به زبان اصلی در ایران را بیش از پیش نمایان می&amp;zwnj;سازد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۳-۲-۵) وقوع انقلاب اسلامی ناظران و متفکران بسیاری &amp;ndash; از میشل فوکو&amp;nbsp;تا رولاند رابرتسون&amp;nbsp;- را واداشت تا در برزخ میان عصر مدرن و پست&amp;zwnj;مدرن به واکاوی این رویداد عظیم پرداخته، و در آینه آن به نقد وضع دنیای معاصر بپردازند. پرسش اینجا است که چرا نباید روایت&amp;zwnj;های متفکران و اندیشمندان داخل کشور &amp;nbsp;حداقل در مدخل &amp;laquo;انقلاب اسلامی&amp;raquo; با روایت&amp;zwnj;های بیرونی هم&amp;zwnj;آوردی کند؟&amp;nbsp;&amp;nbsp;از پیامدهای عدم حضور اندیشمندان ایرانی در میدان&amp;zwnj;های جهانی علوم انسانی و اجتماعی، از دست رفتن امکان و فرصت محک خوردن نظریه&amp;zwnj;ها و تحلیل&amp;zwnj;های اندیشمندان خارجی درباره فرهنگ و جامعه ایران و نیز درباره دین اسلام و خصوصا مذهب تشیع است. پوشیده نیست که توجه به چنین موضوعاتی پس از انقلاب اسلامی در محافل علمی و دانشگاهی جهان بسیار بیشتر شده است. اما فقدان منابعی به &amp;laquo;زبان علمی زمان&amp;raquo; که توسط اساتید و فضلا و پژوهشگران ایرانی داخل کشور منتشر شده باشند، باعث شده این میدان&amp;zwnj; &amp;nbsp;یکسره در اختیار پژوهشگران &amp;laquo;خارجی&amp;raquo; و یا پژوهشگران ایرانی مقیم خارج از کشور قرار گیرد. اگر رسانه&amp;zwnj;های &amp;laquo;غربی&amp;raquo; تصویر مغشوش و ذهنیت نادرستی از ایران ارائه می&amp;zwnj;دهند، تا حدود زیادی می&amp;zwnj;توان انگیزه&amp;zwnj;ها و نگرش&amp;zwnj;های سیاسی دولت&amp;zwnj;ها و سرمایه&amp;zwnj;داران مالک آنها را در این موضوع دخیل دانست. اما هنگامی که در منابع دانشگاهی علوم انسانی با تحلیل های یکسویه ، ناقص و حتی اطلاعات نادرست درباره دین اسلام، انقلاب اسلامی، جامعه ایران و فرهنگ و هنر ایرانی مواجه می&amp;zwnj;شویم، به نظر می&amp;zwnj;رسد کاستی&amp;zwnj;ها و کم&amp;zwnj;کاری اساتید و فضلای ایران در این زمینه بی&amp;zwnj;تأثیر نباشد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;شایان ذکر است که برخی قوانین و مقررات&amp;nbsp;موجود در &amp;laquo;وزارت علوم، تحقیقات و فناوری&amp;raquo; در خصوص دانشجویان بورسیه ایرانی در خارج از کشور در این زمینه نقش مهمی ایفا کرده است. بر اساس این مقررات دانشجویان ایرانی حق&amp;nbsp;تحقیق و نگارش رساله در موضوعات &amp;laquo;مرتبط با ایران&amp;raquo; را ندارند. به عبارت دیگر یک دانشجوی بورسیه دولت می&amp;zwnj;تواند رساله درباره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;شکسپیر&amp;raquo; بنویسد، اما درباره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;حافظ&amp;raquo; مجاز نیست بنویسد. می&amp;zwnj;تواند در مورد &amp;laquo;نیوتن&amp;raquo; تحقیق کند، اما در مورد &amp;laquo;خواجه نصیرالدین طوسی&amp;raquo; اجازه&amp;zwnj;ی تحقیق ندارد. می&amp;zwnj;تواند در مورد &amp;laquo;استیون اسپلبرگ&amp;raquo; رساله بنویسد اما در مورد &amp;laquo;ابراهیم حاتمی&amp;zwnj;کیا&amp;raquo; نباید مطلبی بنویسد. در مورد سیاست خارجی &amp;laquo;هنری کیسنجر&amp;raquo; اگر رساله بنویسند بعید است دچار مشکل شود، اما اگر موضوع رساله&amp;zwnj;اش در مورد سیاست خارجی &amp;laquo;امام خمینی&amp;raquo; باشد ممکن است مدرک دکترایش مورد تأیید وزارت علوم قرار نگیرد! (۲۰). و نتیجه درخشان چنین سیاستی هم این است که امروز، سی سال پس از انقلاب اسلامی هرچه در کتابخانه&amp;zwnj;های دانشگا&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;های جهان بگردید، دو یا سه کتاب دانشگاهی هم شاید نتوانید پیدا کنید که در مورد انقلاب اسلامی یا امام خمینی، به انصاف، سخن گفته باشند. هر چه هست به قلم &amp;laquo;دشمن&amp;raquo;&amp;zwnj; است و به قلم &amp;laquo;مخالف&amp;raquo; و به قلم &amp;laquo;بیگانه&amp;raquo;. و این یکی از بزرگترین ظلم&amp;zwnj;هایی است که جمهوری اسلامی در حق خود کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;مؤخره&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;اگر این نویسنده صاحب فتوا بود، بر هر جوانِ مسلمانِ مستعد و مستطیع که دانشجوی علوم انسانی و اجتماعی است، &amp;laquo;واجب&amp;raquo; می&amp;zwnj;دانست که &amp;laquo;زبان علمی زمان&amp;raquo; را به غایتِ کمال بیاموزد و بکوشد تا به هر وسیله&amp;zwnj;ی مشروع و مقدور، در بهترین دانشگا&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;های جهان ادامه تحصیل دهد و در شناختن و برساختن و بازنمایی آن فرهنگ و هویت و میراثی که ارزشمند و گرانسنگ&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;شمارد، عالی&amp;zwnj;ترین رساله&amp;zwnj;ها و مقاله&amp;zwnj;ها را به جهانیان ارائه کنند و در گشودن گره از فروبستگی&amp;zwnj;های کارِ ایران و جهان، جامع&amp;zwnj;ترین و دقیق&amp;zwnj;ترین نظریه&amp;zwnj;ها را ارائه دهند. و مگر می&amp;zwnj;شود کسی بی اطلاع از طرح&amp;zwnj;های &amp;laquo;کهنه&amp;raquo; در صدد در انداختن طرحی نو درآید؟ و مگر می&amp;zwnj;شود کسی بدون احاطه بر نظریه&amp;zwnj;های &amp;laquo;موجود&amp;raquo;، به دنبال ارائه نظریه&amp;zwnj;های &amp;laquo;مطلوب&amp;raquo; باشد؟ و راستی آیا شگفت نیست که ما امروز برای اثبات اهمیت و ضرورت خواندن و نوشتن به &amp;laquo;زبان علمی روز&amp;raquo; باید برای دانشگاهیان خود قسم بخوریم و آیه بیاوریم، در حالی که پنج دهه قبل، آن هم در شهر قم، بزرگ&amp;zwnj;مردی روشن&amp;zwnj;ضمیر و آینده&amp;zwnj;نگری &amp;laquo;بهشتی&amp;raquo; صفت، برای طلاب حوزوی کلاس آموزش زبان برپا کرده بود &amp;nbsp;و آموختن &amp;laquo;زبان علمی روز&amp;raquo; را بخشی از تحصیلات حوزوی می&amp;zwnj;دانست؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;پی نوشت&amp;zwnj;ها:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۱) داوری اردکانی، رضا (۱۳۸۶)، &amp;laquo; توهم توسعه علمی از طریق افزایش تعداد مقالات در فهرست ISI&amp;raquo;، روزنامه ایران، شماره ۳۷۰۹، ۲۱ مرداد ۱۳۸۶.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۲) گلشنی، مهدی و اکبر حیدری (۱۳۸۵)، &amp;laquo;تحلیلی بر رشد مقالات ایران در مجلات تحت پوشش آی اس آی (ISI): چه باید کرد؟&amp;raquo;، مجله پژوهشگران، شماره ۸ و ۹. همچنین نگاه کنید به: ارکان&amp;zwnj;زاده یزدی، سعید (۱۳۸۵)، &amp;laquo;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی: ISI برای پیشرفت علوم انسانی ما یک مانع است&amp;raquo;، روزنامه شرق، شماره ۷۸۲، ۲۳ خرداد ۱۳۸۵، ص ۳۰.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۳) فاضلی، نعمت&amp;zwnj;الله (۱۳۸۶)، &amp;laquo;چالش های علوم انسانی در ایران&amp;raquo;، فصلنامه علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، شماره ۳۱. باز نشر شده در: &lt;a href="http://www.farhangshenasi.ir/persian/node/184"&gt;http://www.farhangshenasi.ir/persian/node/184&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۴) جاسبی، عباس (۱۳۹۰) &amp;laquo; مقاله ISI، معیار یا نیازمند معیار؟&amp;raquo;، روزنامه آفرینش، ۱۴ آبان ۱۳۹۰، ص ۱.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۵) جلالی، پریسا (۱۳۸۹)، &amp;laquo;نگاهی به چالش اعتباربخشی به مقالات ایران در مجلات علمی جهانی:&lt;br /&gt; رد پای صهیونیزم در رده بندی علمی&amp;raquo;، روزنامه کیهان، شماره ۱۹۸۷۰، ۳ اسفند ۱۳۸۹، ص ۵.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۶) بی&amp;zwnj;نا (۱۳۸۶)، &amp;laquo; ISI عاملی برای توسعه یا عامل توسعه!&amp;raquo;، خبرگزاری مهر، ۲۵ دی ۱۳۸۶. &lt;a href="http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=621796"&gt;http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=621796&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۷) توحیدلو، سمیه (۱۳۸۸)، &amp;laquo; آقایان بیایید در علم میان بر نزنید. لطفا!&amp;raquo;، وبلاگ بر ساحل سلامت، &lt;a href="http://smto.ir/?p=385"&gt;http://smto.ir/?p=385&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۸) نوشته&amp;zwnj;ی حاضر نسخه بازنگری و بازنویسی شده&amp;zwnj;ای است از یک مقاله&amp;zwnj;ای بلندتر که نویسنده به &amp;laquo;نخستین کنگره علوم انسانی&amp;raquo; (تهران، اسفند ١٣٨۵) &amp;nbsp;ارائه کرد. متن آن مقاله در کتاب مجموعه مقالات کنگره و نیز در وبسایت مقالات کنگره&amp;nbsp; (&lt;a href="http://shmotoun.ihcs.ac.ir/PDF/kongere/5/4.pdf"&gt;http://shmotoun.ihcs.ac.ir/PDF/kongere/5/4.pdf&lt;/a&gt;) قابل دسترس است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۹) مراد از &amp;laquo;زﺑﺎن علمی زمان&amp;raquo; در اﻳﻦ ﻣﻘﺎﻟـﻪ، با توجه ﺑـه وضعیت کنونی دنیای علم، طبعا &amp;laquo;زبان انگلیسی&amp;raquo; است. شکی نیست که امروزه بخش اعظم تولید علمی جهان به یک زبان، یعنی &amp;laquo;زﺑﺎن اﻧﮕﻠﻴﺴﻲ&amp;raquo;، انجام می&amp;zwnj;شود. ریشه&amp;zwnj;های تاریخی و استعماری و دلایل سیاسی و اقتصادی این وضعیت هرچه باشد، روشن است که نمی&amp;zwnj;توانیم این واقعیت را ﻧﺎدﻳﺪه بگیریم و ﻳـﺎ از آن روی ﺑﺮﮔﺮداﻧـیم. اﻳـﻦ وضعیت اﻟﺒﺘﻪ وضعیتی ازلی نبوده است و لزوما &amp;nbsp;وضعیتی اﺑﺪی هم نخواهد بود. ﻫﻤﺎنﮔﻮﻧـﻪ ﻛـﻪ در ﮔﺬﺷـﺘﻪ زﺑﺎن&amp;zwnj;های&amp;zwnj;&amp;zwnj; دﻳﮕـﺮی از ﭼﻨـﻴﻦ ﻣﻮﻗﻌﻴﺘﻲ ﺑﺮﺧﻮردار ﺑﻮده اﻧﺪ، در آﻳﻨﺪه ﻧﻴﺰ ممکن است ﺷﺎﻫﺪ وﺿﻌﻴﺖ دﻳﮕﺮی ﺑﺎﺷﻴﻢ.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۱۰) امینی، محمد (۱۳۹۰)، &amp;laquo;انجمن سلطنتی بریتانیا: ایران در مقام اول رشد علمی جهان&amp;raquo;، وبسایت بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی فارسی، ۱۲ فروردین ۱۳۹۰،&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/04/110401_l32_iran_sci_rank.shtml"&gt;http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/04/110401_l32_iran_sci_rank.shtml&lt;/a&gt;. همچنین نک: بی&amp;zwnj;نا (۱۳۹۰) &amp;laquo;وضعیت ایران در میان چهل کشور برتر تولید علم چیست؟&amp;raquo;، وبسایت خبر آنلاین، ۳ دی ۱۳۹۰، .&lt;a href="http://www.khabaronline.ir/detail/190908"&gt;http://www.khabaronline.ir/detail/190908&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۱۱) بی&amp;zwnj;نا (۱۳۹۰) &amp;laquo; تلاش برای اجرای عدالت و مبارزه با ظلم راه رسیدن به جامعه سعادتمند است&amp;raquo;، پایگاه اطلاع&amp;zwnj;رسانی دولت، ۷ آبان ۱۳۹۰، &lt;a href="http://www.dolat.ir/TextVersion/Detail/?Id=207892&amp;amp;Serv=12"&gt;http://www.dolat.ir/TextVersion/Detail/?Id=207892&amp;amp;Serv=12&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۱۲) &amp;laquo;آمار آموزش عالی در ایران&amp;raquo;، وبسایت موسسه پژوهش و برنامه ریزی در آموزش عالی، وزارت علوم تحقیقات و فناوری. &lt;a href="http://www.irphe.ir/FA/Statistics/Gozide.aspx"&gt;http://www.irphe.ir/FA/Statistics/Gozide.aspx&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۱۳) ممکن است برخی &amp;laquo;دغدغه&amp;zwnj;مندان&amp;raquo; و &amp;laquo;دست&amp;zwnj;اندر&amp;zwnj;کاران&amp;raquo; اشکال کنند که در حال حاضر بخش قابل توجهی از اصحاب و اساتید علوم انسانی گرایش سیاسی مخالف دولت دارند. این البته واقعیتی است. اما ریشه آن به یک برنامه&amp;zwnj;ریزی سازمان&amp;zwnj;یافته در سال&amp;zwnj;های دور بازمی گردد. آن وزیری که در دوران وزارت&amp;zwnj;اش دسته دسته به&amp;nbsp; اعضای دفتر تحکیم و جهاددانشگاهی و سایر تشکل&amp;zwnj;های &amp;laquo;همسو&amp;raquo; بورس اعطا می&amp;zwnj;نمود و وزراء و وکلا و استانداران و فرماندارانی که در &amp;laquo;دولت وقت&amp;raquo; بیکار شده بود را به خارج اعزام می&amp;zwnj;کرد، خوب می&amp;zwnj;دانست که برای چه فصلی دانه می&amp;zwnj;کارد. این جمع قرار بود در مواقع لازم بیانیه ۴۰ امضایی و ۵۰ امضایی بدهد و با ادبیاتی به اصطلاح علمی &amp;laquo;مرده&amp;zwnj;باد&amp;raquo; و &amp;laquo;زنده باد&amp;raquo; بگوید. و البته طبیعی است که با چنین جنس بورسیه&amp;zwnj;هایی وضعیت انتشار مقاله به &amp;laquo;زبان علمی زمان&amp;raquo; در رشته&amp;zwnj;های علوم انسانی آماری در حدود یک مقاله در سال به ازای هر صد نفر هیات علمی داشته باشد. دولت امروز هم با استفاده از تمهیداتی به فکر آینده است و می&amp;zwnj;خواهد &amp;laquo;جبران مافات&amp;raquo; نموده و &amp;laquo;تعادل&amp;raquo; را در نسبت میان اساتید با گرایش&amp;zwnj;های مختلف برقرار کند. اما جدا از این یارکشی&amp;zwnj;ها و کادرسازی&amp;zwnj;های تشکیلاتی، که البته لازم و ضروری است اما در شرایط آرمانی باید در جایی دیگر و به شکلی دیگر انجام شود، باید به نیازهای اساسی و بلند&amp;zwnj;مدت علوم انسانی و اجتماعی در چشم&amp;zwnj;اندازی وسیع&amp;zwnj;تر هم اندیشید. با توجه به وضع کنونی علوم انسانی در ایران &amp;ndash; که به اعتقاد بسیاری مبتلا به ضعف و رخوت و انجماد در قرون ماضی است و به نظر حقیر &amp;laquo;غربی&amp;zwnj;تر از غرب&amp;raquo; هم است، برای دگرگونی وضع موجود یک راه بیشتر وجود ندارد. جهت ثبت در تاریخ عرض کنم که کلیات این راه را در شهریور یا مهر&amp;nbsp; ۱۳۸۹ با دو بزرگوار &amp;ndash; جناب آقای سید مرتضی نبوی و جناب آقای محمد&amp;zwnj;حسین صفارهرندی - در میان گذاشتم. به گمان من اگر از میان صدها میلیون دلاری که در این سال&amp;zwnj;ها صرف مبارزه با تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی و جنگ&amp;zwnj;نرم شده است، تنها ۱۰ میلیون دلار به این امر اختصاص می&amp;zwnj;یافت که ۱۰۰ دانشجو و یا طلبه&amp;zwnj;ی نخبه، مستعد و اهل علم شناسایی شده و در چارچوب یک برنامه&amp;zwnj;ی کلان&amp;zwnj;نگر و مبتنی بر نیازسنجی جهت تحصیل در رشته&amp;zwnj;های مختلف علوم انسانی و اجتماعی به بهترین دانشگا&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;های جهان فرستاده &amp;zwnj;شوند، آنگاه می&amp;zwnj;شد امیدوار بود که در آینده&amp;zwnj;ای نه چندان دور این جمع &amp;ndash; یا دست کم بخشی از آنها &amp;ndash; بتوانند منشأ تحولاتی در این علوم شده و از برخی کارهای فروبسته گره&amp;zwnj;گشایی کنند. بر این باورم که نه تنها آینده&amp;zwnj;ی علوم انسانی در ایران، و &amp;laquo;بومی شدن&amp;raquo; و &amp;laquo;اسلامی شدن&amp;raquo; آنها، بلکه آینده&amp;zwnj;ی &amp;laquo;جمهوری اسلامی ایران&amp;raquo;، ضرورت چنین سرمایه&amp;zwnj;گذاری را ایجاب می&amp;zwnj;کند. اگر چنین شود، شاید دیگر در &amp;laquo;جنگ نرم&amp;raquo; نیازی به استفاده از &amp;laquo;جسم سخت&amp;raquo; نباشد. ضمنا این سرمایه&amp;zwnj;گذاری، علاوه بر برکات علمی و فرهنگی، حتی از نظر &amp;laquo;اقتصادی&amp;raquo; هم مقرون به صرفه است. اگر در این یکصد نفر چند حقوقدان ورزیده&amp;zwnj;ی تراز جهانی تربیت شود، دیگر نیازی نخواهد بود که دولت ایران به وکلای &amp;laquo;خارجی&amp;raquo; ساعتی پنج هزار پوند پرداخت کند تا در پرونده&amp;zwnj;های چند میلیون دلاری، که ماه&amp;zwnj;ها و بعضا سالها به طول می&amp;zwnj;&amp;zwnj;انجامند، از حقوق ملت ایران دفاع کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۱۴) نک: اطلاعیه SOAS (دانشکده مطالعات شرق و آفریقا، دانشگاه لندن) در انتقاد از رتبه&amp;zwnj;بندی دانشگاههای جهان توسط موسسه Times: &lt;a href="http://www.soas.ac.uk/news/newsitem46930.html"&gt;http://www.soas.ac.uk/news/newsitem46930.html&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۱۵) نک:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="ltr" align="right"&gt;'Lecturers vote for boycott of Israeli universities', &lt;em&gt;The Guardian&lt;/em&gt;, 31 May 2007.&amp;nbsp; &amp;nbsp;Meike, James (2007)&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.guardian.co.uk/uk/2007/may/31/highereducation.israel"&gt;http://www.guardian.co.uk/uk/2007/may/31/highereducation.israel&lt;/a&gt;. شایان ذکر است که پس از این رای دولت انگلستان و لابی صهیونیست&amp;zwnj;ها در این کشور این اتحادیه را تحت فشار قرارداده و با اشاره به این که &amp;laquo;علم از سیاست جدا است&amp;raquo; و &amp;laquo;آزادی علم از حقوق بشر است&amp;raquo; تهدید کردند که این مصوبه &amp;laquo;خلاف حقوق بشر&amp;raquo; است و در صورت عدم لغو آن اتحادیه مذکور با شکایت حقوقی مواجه خواهد شد. سران اتحادیه نهایتا ناچار&amp;nbsp; شدند اعلام کنند که مصوبه به دلیل تعارض با قوانین کشور لغو شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۱۶) نک: باقرپور شیرازی، امیررضا (۱۳۸۷) &amp;laquo;انجمن جامعه شناسی ایران و ماجرای غزه!&amp;raquo;، وبلاگ نویسنده، ۲۵ دی ۱۳۸۷، &lt;a href="http://bagherpourshirazi.com/content/view/72/78/"&gt;http://bagherpourshirazi.com/content/view/72/78/&lt;/a&gt;. همین&amp;zwnj;طور نک: باقرپور شیرازی، امیررضا (۱۳۸۸) &amp;laquo; برخورد دوگانه جامعه شناسان با غزه و میرحسین موسوی!&amp;raquo; وبلاگ نویسنده، ۱۲ خرداد ۱۳۸۸. &lt;a href="http://bagherpourshirazi.com/content/view/105/78/"&gt;http://bagherpourshirazi.com/content/view/105/78/&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۱۷) در این موضوع چندی قبل سخنی در جمعی دانشجویی ارائه کردم که بعدها بدون اطلاع اینجانب و با ویرایشی نه چندان مطلوب در یک نشریه منتشر&amp;nbsp; شد. نک: اسفندیاری، شهاب (۱۳۸۹) &amp;laquo;علوم انسانی ما: غربی&amp;zwnj;تر از غرب&amp;raquo;، مجله زمانه، سال ۹، شماره ۲، آبان ۱۳۸۹.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۱۸) نک: Clohessy, Christopher (2009) &lt;em&gt;Fatima, Daughter of Muhammad&lt;/em&gt;, New Jersey: Gorgias Press.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۱۹) ﭘﺎﻳﺎ، ﻋﻠﻲ (۱۳۸۳) &amp;laquo;ﻣﻮاﻧﻊ&amp;nbsp; رﺷﺪ ﻋﻠﻮم اﻧﺴﺎﻧﻲ در اﻳﺮان&amp;raquo;، ﻧﺎﻣﻪ آﻣﻮزش ﻋﺎﻟﻲ، سال دوم، شماره ۷.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۲۰) پیش&amp;zwnj;تر بر اساس تجربه&amp;zwnj;ی&amp;zwnj;شخصی خود مطلبی در این خصوص نوشته&amp;zwnj;ام. نک: اسفندیاری، شهاب (۱۳۸۵) &amp;laquo;پیامدهای فاجعه&amp;zwnj;آمیز هوشمندیِ بیش از اندازه&amp;raquo;، وبلاگ نقد فرهنگ، ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۵،&amp;nbsp; &lt;a href="http://shbesf.persianblog.ir/post/7"&gt;http://shbesf.persianblog.ir/post/7&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shbesf.persianblog.ir/post/89</link>
      <author>شهاب اسفندیاری</author>
      <comments>http://shbesf.persianblog.ir/comments/7807/8870268/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7807.post-8870268</guid>
      <pubDate>Sun, 05 Feb 2012 16:57:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>مرثیه‌ای برای &amp;#171;هابیل&amp;#187;</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="color: #333399;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;این یادداشت در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۹۰در&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt; &lt;span style="color: #333300;"&gt;&lt;a href="http://alef.ir/vdcc0iqs42bq0e8.ala2.html?142648"&gt;پایگاه خبری تحلیلی&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;&lt;a href="http://alef.ir/vdcc0iqs42bq0e8.ala2.html?142648"&gt;&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;&lt;a href="http://alef.ir/vdcc0iqs42bq0e8.ala2.html?142648"&gt;الف&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;span style="color: #000000;"&gt;منتشر شد.&lt;/span&gt; &lt;span style="color: #000000;"&gt;پایگاه&amp;zwnj;ها و وبلاگ&amp;zwnj;های: &lt;a href="http://online.alalam.ir/fa/news/524438/%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%84" target="_blank"&gt;العالم فارسی&lt;/a&gt;،&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #339966;"&gt;&lt;a href="http://www.rooyeshnews.com/public/27-main/10347-3901118095859.html" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #339966;"&gt;رویش&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;، &lt;span style="color: #000080;"&gt;&lt;a href="http://www.pishani.ir/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=274:1390-11-18-22-07-46&amp;amp;catid=45:1389-06-13-05-05-48&amp;amp;Itemid=30" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #000080;"&gt;پیشانی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;،&amp;nbsp;&lt;span style="color: #800080;"&gt;&lt;a href="http://www.ghatreh.com/news/nn9229167/%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%84"&gt;&lt;span style="color: #800080;"&gt;قطره&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;، &lt;span style="color: #008000;"&gt;&lt;a href="http://khabarfarsi.com/n/2028011/%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87_%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%C2%AB%D9%87%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%84%C2%BB" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #008000;"&gt;خبر فارسی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، &lt;span style="color: #800000;"&gt;&lt;a href="http://bookroom.ir/part,showEntity/id,10228/lang,fa/fullView,true/" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;پاتوق کتاب&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;و&lt;span style="color: #333333;"&gt;&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.afsaran.ir/link/56538" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #333333;"&gt;افسران جنگ نرم&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;span style="color: #000000;"&gt;نیز آن را بازتاب دادند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;................&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;چند سال قبل که یکی از دوستان نسخه&amp;zwnj;ای از دوماهنامه &amp;laquo;هابیل&amp;raquo; را برایم فرستاد و اولین بار با این نشریه آشنا شدم، شور و شوقی وصف ناشدنی پیدا کردم. به چندین جهت:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;- اول این که جمعی از جوانان متدین و دارای سابقه فعالیت مذهبی و تشکیلاتی، دور هم جمع شده بودند و بدون هیچ گونه حمایت دولتی&amp;nbsp; یک مجله&amp;zwnj;ی وزین فکری و فرهنگی&amp;zwnj; را بنیان گذاشته بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;- دوم این که در بین شورای تحریریه این مجله هم طلبه بود و هم دانشجو. به عبارت دیگر این مجله مصداق عینی و زیبایی بود از کوشش در جهت وحدت حوزه و دانشگاه و تشریک مساعی این دو نهاد در راستای اهداف انقلاب اسلامی.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;- سوم این که این مجله دغدغه&amp;zwnj;ی جدی &amp;laquo;انقلاب اسلامی&amp;raquo; و &amp;laquo;دفاع مقدس&amp;raquo; داشت. از سر تفنن و یا شعار منتشر نمی&amp;zwnj;شد. &amp;laquo;مسئله محور&amp;raquo; بود و به دنبال شناخت گره&amp;zwnj;ها و واکاوی مشکلات و تحلیل نیازها و تلاش جهت گشودن راه&amp;zwnj;های نو و درمان زخم&amp;zwnj;های کهنه بود. برخلاف ده ها و صدها نشریه و مجله&amp;zwnj;ی بی خاصیت دیگر که بعضا حتی از بودجه&amp;zwnj;های کلان دولتی هم بهره مند هستند، &amp;laquo;هابیل&amp;raquo; از معدود نشریاتی بود که ندای مکرر و اصرار مؤکد رهبر انقلاب مبنی بر ضرورت &amp;laquo;تولید فکر&amp;raquo; را در عمل لبیک گفته بود. اهل نظر می دانند که تاکید شخص اول یک مملکت بر ضرورت &amp;laquo;تولید فکر&amp;raquo; تا چه اندازه سیاستی &amp;laquo;انقلابی&amp;raquo; است. چنین سیاستی هیچ نسبتی با محافظه&amp;zwnj;کاری&amp;zwnj;های مرسوم صاحبان قدرت ندارد. چرا که حمایت از &amp;laquo;تولید فکر&amp;raquo; یعنی حمایت از تولید &amp;laquo;فکر نو&amp;raquo;. بازنویسی و تکرار افکار موجود که اسمش &amp;laquo;تولید فکر&amp;raquo; نیست. &amp;laquo;تولید فکر&amp;raquo; یعنی &amp;laquo;تولید فکر نو&amp;raquo; و &amp;laquo;تولید فکر نو&amp;raquo; هم یعنی &amp;laquo;تولید فکر متفاوت&amp;raquo;. حمایت مؤکد رهبر انقلاب از &amp;laquo;تولید فکر&amp;raquo;، در واقع حمایت ایشان از &amp;laquo;نوگرایی&amp;raquo; و &amp;laquo;تفاوت&amp;raquo; است. و &amp;laquo;هابیل&amp;raquo; در عین &amp;laquo;وفاداری&amp;raquo; نوگرا بود و متفاوت. شکیل بود و عمیق.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;و البته بدیهی است که &amp;laquo;متفاوت&amp;raquo; بودن با&amp;nbsp; &amp;laquo;معارض&amp;raquo; بودن و &amp;laquo;معاند&amp;raquo; بودن یکی نیست. آن &amp;laquo;مطبوعاتی&amp;raquo; که صاحبان خودشان با ادبیاتی نظامی از آنها به عنوان &amp;laquo;توپخانه اصلاحات&amp;raquo; یاد می&amp;zwnj;کردند و بنا بود پروژه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;فتح سنگر به سنگر قدرت&amp;raquo; را، با استفاده از کاغذ و یارانه&amp;zwnj;ی دولتی، هم راستا با پروژه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;رژیم چینج&amp;raquo; نومحافظه&amp;zwnj;کراران جنایت&amp;zwnj;کار آمریکایی به مرحله اجرا درآورند، طبعا مسئله&amp;zwnj;شان &amp;laquo;تولید فکر&amp;raquo; نبود. آن &amp;laquo;سیاست&amp;zwnj;مداران&amp;raquo;ی که ادبیات و آرایش نظامی در کار مطبوعاتی&amp;zwnj;شان پیش گرفتند، طبعا باید پیش&amp;zwnj;بینی پاسخی &amp;laquo;متناسب&amp;raquo; را هم می&amp;zwnj;کردند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;- چهارم این که &amp;laquo;هابیل&amp;raquo; از معدود مجلات جدی فکری و فرهنگی بود که در تهران منتشر نمی&amp;zwnj;شد. هابیل &amp;laquo;شهرستانی&amp;raquo; بود و در &amp;laquo;مرکز&amp;raquo; واقع نبود. هرچند که شهر محل نشر آن، یعنی اصفهان، را هم شاید نتوان &amp;laquo;حاشیه&amp;raquo; دانست!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;در همان ابتدای آشنایی با &amp;laquo;هابیل&amp;raquo; مطلبی نوشتم با عنوان &amp;laquo;&lt;a href="http://shbesf.persianblog.ir/post/54"&gt;قدرت اقلیت&lt;/a&gt;&amp;raquo; که در آن انتشار مجلاتی همچون &amp;laquo;هابیل&amp;raquo; توسط نسل سوم انقلاب اسلامی را از منظر اجتماعی و فرهنگی تحلیل کردم. ضمنا نوشتم که به نظر من &amp;laquo;هابیل&amp;raquo; شایستگی آن دارد که در زمره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;میراث فرهنگی اصفهان&amp;raquo; ثبت شود. خصوصا که این میراث از جنس میراث &amp;laquo;گذشته&amp;raquo; و &amp;laquo;مرده&amp;raquo; نیست که صرفا مناسب موزه&amp;zwnj;ها و توریست&amp;zwnj;ها و سریال&amp;zwnj;های تاریخی باشد. میراثی نیست که با دیدن آن&amp;nbsp;بر فقدان &amp;laquo;گذشته&amp;zwnj;ای درخشان&amp;raquo;&amp;nbsp;حسرت بخوریم و&amp;nbsp;بر آلام و ناکامی&amp;zwnj;ها سرپوش بگذاریم&amp;nbsp;و&amp;nbsp;به دنیا فخر بفروشیم.&amp;nbsp;میراثی است متعلق&amp;nbsp;به &amp;laquo;اینجا&amp;raquo; و &amp;laquo;اکنون&amp;raquo; که&amp;nbsp;نویدبخش&amp;nbsp;&amp;laquo;فردایی&amp;raquo;&amp;nbsp;است روشن.&amp;nbsp;میراثی است که نشان می دهد ما &amp;laquo;زنده ایم&amp;raquo;. نشان می دهد که ما &amp;laquo;می اندیشیم&amp;raquo;. از همین روست که به باور من &lt;a href="http://www.habil-mag.com/"&gt;توقیف &amp;laquo;هابیل&amp;raquo;&lt;/a&gt; نوعی &amp;laquo;خودزنی&amp;raquo; است. &amp;laquo;قتل هابیل&amp;raquo; باید برای مسؤولین، بیش از آسیب دیدن فلان &amp;laquo;منار&amp;raquo; یا فرسایش فلان &amp;laquo;دروازه&amp;raquo; یا ترک برداشتن فلان &amp;laquo;گنبد&amp;raquo; موجب رنج و ملال باشد. اما شگفت که &amp;laquo;هابیل&amp;raquo; کاملا &amp;laquo;بی سرو صدا&amp;raquo; به قتل رسید. &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;روشن است که این ستایش&amp;zwnj;ها به این معنی نیست که نویسنده با هرآنچه در &amp;laquo;هابیل&amp;raquo; منتشر شده موافق باشد و یا با گردانندگان آن اختلاف نظری نداشته باشد. از قضا همین چندی بیش &lt;a href="http://shbesf.persianblog.ir/post/86/"&gt;نقدی نسبتا تند&lt;/a&gt; بر یکی از مقالات سردبیر &amp;laquo;هابیل&amp;raquo; با عنوان &amp;laquo;&lt;a href="http://mohsenhesam.blogfa.com/post-136.aspx"&gt;علوم انسانی قمی&lt;/a&gt;&amp;raquo; نوشتم که البته ایشان بسیار مثبت برخورد کردند. &amp;laquo;هابیل&amp;raquo; شاید مستحق &amp;laquo;نقد&amp;raquo; بود اما مستوجب &amp;laquo;قتل&amp;raquo; نبود. و اگر جای &amp;laquo;نقد و نظر&amp;raquo; در &amp;laquo;دو ماهنامه&amp;raquo; هم نباشد پس کجاست؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;در روزگاری که در رسانه&amp;zwnj;های عمومی متعلق به بیت المال و تحت نظر ولی فقیه، افرادی در لوای &amp;laquo;بازخوانی تاریخ&amp;raquo; و &amp;laquo;بیان مباحث تئوریک&amp;raquo; به رهبر معظم انقلاب طعنه&amp;zwnj;ی سیاسی می&amp;zwnj;زنند و در کمال شگفتی با حمایت برخی &amp;laquo;اصولگرایان&amp;raquo; هم مواجه می&amp;zwnj;شوند، توقیف شدن یک دو ماهنامه فکری و فرهنگی که با مرارت بسیار توسط جمعی &amp;laquo;بچه مذهبی&amp;raquo; و &amp;laquo;بچه هیأتی&amp;raquo; منتشر می شد، حقیقتا طنز تلخی است. خصوصا که این دو ماهنامه بدون هیچگونه تذکر و اخطار و به طور کاملا ناگهانی توقیف شد. آن هم به علت مطالبی که بعضا ۱۶ ماه قبل در آن منتشر شده بود. این که با کمال تأسف یکی از مقالات بنده با عنوان &amp;laquo;&lt;a href="http://shbesf.persianblog.ir/post/75"&gt;فرهنگ علمایی و سیاست حجاب در ایران&lt;/a&gt;&amp;raquo; نیز مستمسک توقیف &amp;laquo;هابیل&amp;raquo; شده است، طبعا مسؤولیت بنده در دفاع از آن را دوچندان می&amp;zwnj;کند. شایان ذکر است که این مقاله در&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;a href="http://iran-student.net/conf/index.php" target="_blank"&gt;همایش دوسالانه&amp;zwnj;ی علوم انسانی&lt;/a&gt;&amp;nbsp;(تهران، شهریور ۱۳۸۹) که توسط وزارت علوم، تحقیقات و فناوری برگزار شد ارائه شد و در کتاب مجموعه مقالات همایش نیز به چاپ رسید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;در زمانه ای که علی رغم همه ادعای دشمنان در خصوص فقدان آزادی، به حمدالله عناصر و نیروهای اصلاح&amp;zwnj;طلب و سکولار و حتی افراد بسیار فعال در فتنه و افراد دارای سابقه محکومیت قضایی، فصلنامه&amp;zwnj;ها و ماهنامه&amp;zwnj;ها و روزنامه&amp;zwnj;های خود را همچنان منتشر می کنند، توقیف شدن یکی از معدود مجلات فکری نسل انقلاب چه معنایی دارد؟ سردبیر &amp;laquo;هابیل&amp;raquo; دردمندانه برایم نوشته است:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;هرچه باشد ما که روزنامه اطلاعات یا ایران یا 9 دی یا سایت خبرآنلاین و... نیستیم [&amp;hellip;] ما حتی شرق و شهروند امروز هم نیستیم. برای همین بستن هابیل هزینه ای برای حضرات ندارد. همین است که دو هفته میگذرد اما دریغ از یک تلفن، یک پیامک از حضرات سیاستمدار و عدالتخواه که همین اخیر برای فیلتر یک وبلاگ هم لابی میکردند. اما حالا سایتشان هم حتا خبر کوتاه توقیف را سانسور می&amp;zwnj;کند. اینست برادر. همانطور که پیشتر گفتید و نوشتید ما در اقلیت&amp;zwnj;ایم. هرچه هم که دیگران یا خودمان گاهی گمان کنیم که اکثریتی داریم. و این روزها عمیقا این احساس اقلیت بودن ـ که همسایه "دیگر"بودگی است ـ را تجربه می&amp;zwnj;کنیم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;از وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی جناب آقای دکتر حسینی - که در دورانی توفیق آشنایی و همکاری با ایشان را داشتم &amp;ndash; می&amp;zwnj;خواهم که با دمی مسیحایی &amp;laquo;هابیل&amp;raquo; را جانی دوباره بخشند و اجازه ندهند خون این &amp;laquo;جوان ناکام&amp;raquo; در اثر سعایتِ حسودان و &amp;laquo;بولتن&amp;zwnj;سازی&amp;raquo; بخیلانی از جنس &amp;laquo;قابیل&amp;raquo;، بر زمین ریخته شود. از دوستان دوران دانشجویی&amp;zwnj;، &amp;nbsp;جناب آقای سید احسان قاضی&amp;zwnj;زاده (مدیرکل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی استان تهران) و &amp;nbsp;جناب آقای مجتبی سلطانی (مشاور محترم امور جوانان) نیز، که دسترسی به جناب وزیر دارند، می&amp;zwnj;خواهم که در دفاع از مظلومیت &amp;laquo;هابیل&amp;raquo; قدمی بردارند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;------------------------------------&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;پی&amp;zwnj;نوشت:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۱- در&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.habil-mag.com/pdf/h4.pdf" target="_blank"&gt;آخرین&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.habil-mag.com/pdf/h4.pdf" target="_blank"&gt;شماره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;هابیل&amp;raquo;&lt;/a&gt; نقدی دیگر بر مقاله&amp;zwnj;ی &amp;laquo;فرهنگ علمایی...&amp;raquo; منتشر شده است که متن آن را &lt;a href="http://shbesf.persianblog.ir/post/79" target="_blank"&gt;اینجا&lt;/a&gt;&amp;nbsp;در وبلاگ خود هم قرار داده&amp;zwnj;ام.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;۲- خوانندگان سایت الف کامنت&amp;zwnj;های جالبی در ذیل &lt;a href="http://alef.ir/vdcc0iqs42bq0e8.ala2.html?142648" target="_blank"&gt;مطلب &lt;/a&gt;قرار داده&amp;zwnj;اند. از جمله &amp;laquo;محمدجواد&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj; است:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;این سوگنامه و کار الف به نظر من شبیه به مرده پرستی است! ما همیشه مراسم ختم و سوگواری برگزاری می کنیم. ببخشید هابیل 5 سال است که منتشر می شده دریغ از یک خط خبر؟! شما حتی خبر یک خطی توقیف هابیل را کار نکردید. گذاشتید مطمئن شوید هابیل مرده بعد سوگنامه منتشر می کنید! سوگنامه را می خواهیم چکار؟ دلمان به اندازه کافی خون هست&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;span style="color: #000000;"&gt;حرف درستی است. ولی همان طور که اشاره شد بنده چند سال قبل از توقیف در ستایس از &amp;laquo;هابیل&amp;raquo; نوشتم. &amp;laquo;فرهاد&amp;raquo; هم به نقل از یک &amp;laquo;عضو هیات نظارت بر مطبوعات&amp;raquo; خبر جالبی داده است:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&amp;laquo;دیشب یکی از اعضای هیات نظارت بر مطبوعات را دیدم. از هابیل که پرسیدم یادش نمی آمد. هر چی می گفتم یک نشریه تو همچین قطع و موضوع دفاع مقدس یادش نیامد! وقتی گفتم اصفهان. گفت آره یه نشریه محلی!! بود که دوستان می گفتند مطالب خلاف عفت داشته! تعطیلش کردیم! من مونده بودم هاج و واج! گفتم خسته نباشید!&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shbesf.persianblog.ir/post/88</link>
      <author>شهاب اسفندیاری</author>
      <comments>http://shbesf.persianblog.ir/comments/7807/8863658/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7807.post-8863658</guid>
      <pubDate>Sat, 04 Feb 2012 18:58:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ما و توبه‌ی &amp;#171;درخشان&amp;#187;، آنها و توبه‌ی &amp;#171;نوری‌زاد&amp;#187;</title>
      <description>&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;امروز ۱۷ دی ماه است و &amp;laquo;حسین درخشان&amp;raquo; برای سومین سال متوالی روز تولد خود را به تنهایی در کنج زندان خواهد گذراند. سرنوشت غم&amp;zwnj;انگیز او پس از &amp;laquo;توبه&amp;raquo; و &amp;laquo;بازگشت&amp;raquo; و نحوه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;استقبال&amp;raquo; ما از او، درست نقطه&amp;zwnj;ی مقابل &amp;laquo;بزم جانانه&amp;zwnj;ای&amp;raquo; است که در هفته&amp;zwnj;ها و روزهای اخیر به افتخار &amp;laquo;توبه&amp;raquo; و &amp;laquo;بازگشت&amp;raquo; فردی به نام &amp;laquo;محمد نوری&amp;zwnj;زاد&amp;raquo; برپاشده است. در این بزم &amp;laquo;آنها&amp;raquo; هرچه &amp;laquo;گناه&amp;raquo; و &amp;laquo;سیاهی&amp;raquo; و &amp;laquo;تاریکی&amp;raquo; در کارنامه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;نوری&amp;zwnj;زاد&amp;raquo; بود را به کلی نادیده گرفتند. حتی &amp;laquo;سیئات&amp;raquo; او را هم تبدیل به &amp;laquo;حسنات&amp;raquo; کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;دسته دسته به بازدید این &amp;laquo;تازه وارد&amp;raquo; می&amp;zwnj;آیند: از سلطنت&amp;zwnj;طلب و منافق، لیبرال و&amp;nbsp; کمونیست، سکولار و مذهبی و مکلاه و معمم. آن سوتر یکی اسپند دود می&amp;zwnj;کند. یکی طاق نصرت می&amp;zwnj;زند. یکی گوسفند قربانی می&amp;zwnj;کند. یکی نقل و نبات پخش می&amp;zwnj;کند. پارچه زده&amp;zwnj;اند و &amp;laquo;بازگشت ظفرمندانه&amp;raquo;اش را تبریک &amp;zwnj;گفته&amp;zwnj;اند. ناصحان مشفق، آداب &amp;laquo;غنی&amp;zwnj;سازی توبه&amp;raquo; و ترتیب &amp;laquo;غسل تعمید سیاسی&amp;raquo; به او می&amp;zwnj;آموزند.&amp;nbsp; مرشدانِ طریق، راه &amp;laquo;تقرب&amp;raquo; هرچه بیشتر به درگاه &amp;laquo;اپوزیسون&amp;raquo; را نشان می&amp;zwnj;دهند و &amp;nbsp;اسرار نائل آمدن به درجات عالیه &amp;laquo;ضد انقلاب&amp;raquo; را بر او فاش می&amp;zwnj;کنند. واقعا مرحبا به این همه &amp;laquo;کرامت&amp;raquo; و &amp;laquo;بزرگواری&amp;raquo;&amp;zwj;! احسنت به این &amp;laquo;پرده پوشی&amp;raquo; و صدآفرین به این &amp;laquo;جاذبه&amp;zwnj;ی حداکثری&amp;raquo;! گوارای وجود این &amp;laquo;لعبت بی&amp;zwnj;بدیل&amp;raquo; و این &amp;laquo;درّ بی&amp;zwnj;نظیر&amp;raquo; که به چنگ آورده&amp;zwnj;اند!&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;حقیقت این است که بنده&amp;zwnj;ی نوعی هیچ&amp;zwnj;وقت از &amp;laquo;نوری&amp;zwnj;زاد&amp;raquo; و آثار &amp;zwnj;او خوشم نمی&amp;zwnj;آمد. نه دیروز و نه امروز. از نظر من امثال &amp;laquo;نوری&amp;zwnj;زاد&amp;raquo; حتی آن زمانی که خودشان گمان می&amp;zwnj;کردند در حال خدمت به نظام جمهوری اسلامی هستند، حاصل کارشان در عمل غالبا به ضرر نظام و مایه&amp;zwnj;ی بدنامی و آبروریزی بود. الان هم خیلی اتفاق خاصی نیافتاده است. این که بعضا به این قبیل افراد &amp;laquo;اعتنا&amp;raquo; می&amp;zwnj;شد هم بیشتر به دلیل &amp;laquo;کمبود امکانات&amp;raquo; بود. واضح است که او خود محصول برخی &amp;laquo;حمایت&amp;zwnj;&amp;raquo;های خاص و &amp;laquo;روابط&amp;raquo; ویژه بود. و چه بسا از همین نقطه هم دچار توهم گردید. در میان کودکانی که با ناز و نعمت بزرگ می&amp;zwnj;شوند اصولا برخی عوارض شایع است. واقعا آیا اگر &amp;laquo;نوری&amp;zwnj;زاد&amp;raquo; بهره&amp;zwnj;مند از این مواهب نبود، اساسا امروز نامی داشت که کسی به نوشته&amp;zwnj;های او اعتنا &amp;zwnj;کند؟ آیا جز این است که امثال او &amp;nbsp;بدون این &amp;laquo;روابط&amp;raquo; و &amp;laquo;حمایت&amp;zwnj;&amp;raquo;ها &amp;laquo;لم یکن شیئا مذکورا&amp;raquo;؟&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;بگذارید اصلا فرض را بر آن بگذاریم که کسی روزگاری مدعی دفاع از عدالت بوده و درباره&amp;zwnj;ی محرومین و مستضعفین برنامه تلویزیونی می&amp;zwnj;ساخته است. حال اکنون از گذشته خویش توبه کرده است و برای اصلاح امور مملکت دست به دامان &amp;laquo;بنگاه تجاری &amp;ndash; سیاسی رفسنجان&amp;raquo; می&amp;zwnj;شود. باکی نیست. بالاخره هر کس انتخابی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;گیریم که کسی روزگاری منتقد روحانیون و علمایی بوده که نزدیکان آنها فعالیت تجاری و اقتصادی دارند. حال توبه کرده است و با آنها به درد و دل می&amp;zwnj;نشیند و &amp;nbsp;به آنها شکایت می&amp;zwnj;برد. منعی نیست. بالاخره هرکس به کسی امید می بندد.&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;به فرض که کسی روزگاری مدعی مبارزه با رانت&amp;zwnj;خواری&amp;zwnj; و ویژه&amp;zwnj;خواری آقازاده&amp;zwnj;ها بوده باشد. اکنون تصمیم به توبه گرفته باشد و &amp;laquo;هم پیاله&amp;raquo; و &amp;laquo;همکار&amp;raquo; آقازاده&amp;zwnj;ای شده باشد که وجودش آکنده از رانت&amp;zwnj;ها و مواهب حاصله از قراردادهای کلان و پرسود موسسات عمومی و دولتی با دفتر انتشاراتی&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش است. چه اشکالی دارد؟ بالاخره هرکس دوستی هم&amp;zwnj;شأن خود را می&amp;zwnj;پسندد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;به فرض که کسی روزگاری مدعی دفاع از فقه پویا و علمای روشن&amp;zwnj;بین و آگاه به زمان بوده است. &amp;nbsp;حال توبه کرده است و از فقیهی جهت &amp;laquo;خروج&amp;raquo; دعوت می&amp;zwnj;کند که اگر دنیا را آب ببرد، منطقه را انقلاب فرا گیرد و کشور در آتش فتنه&amp;zwnj; بسوزد، مهمترین دغدغه و مسئله ایشان نمایش یا عدم نمایش &amp;laquo;تصویر حضرت ابالفضل (ع)&amp;raquo; در تلویزیون و &amp;laquo;شایعه ترویج مسیحیت در قم&amp;raquo; است. به هر حال هرکس اولویت&amp;zwnj;هایی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;به فرض که کسی آن اندازه مورد مسامحه&amp;zwnj;ی دستگاه قضا باشد که بتواند پانزده نامه خطاب به شخص اول مملکت منتشر کند که در آن انتقاد و اتهام و افترا به هم آمیخته شده است. در عین حال راست راست راه رود و حتی درب &amp;laquo;دفتر بازرسی&amp;raquo; شخص اول مملکت هم به رویش باز باشد. حال اگر این فرد باز هم حسرت و آرزوی دوران &amp;laquo;طلایی&amp;raquo; دستگاه قضا در &amp;laquo;دهه شصت&amp;raquo; را در دل داشته باشد و از رییس وقت آن یعنی جناب &amp;laquo;موسوی اردبیلی&amp;raquo; برای احیای آن شیوه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;عدالت&amp;zwnj;ورزی&amp;raquo; استمداد کند، واقعا بر او حرجی نیست. بالاخره هرکس میزانی ظرفیت و درجه&amp;zwnj;ای انصاف دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اصلا به فرض که کسی &amp;laquo;سید علی خامنه&amp;zwnj;ای&amp;raquo; را رها کند و نامه&amp;zwnj;ی فدایت شوم برای &amp;laquo;شیخ یوسف صانعی&amp;raquo; بنویسد. چه جای گله و شکایت؟ بالاخره هرکس سلیقه&amp;zwnj;ای دارد و هر زلیخایی &amp;laquo;یوسف&amp;raquo;ی.&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;آنچه در این میان مایه&amp;zwnj;ی تعجب و شگفتی است، اینکه چرا هیچ&amp;zwnj;کس نمی&amp;zwnj;پرسد که مگر &amp;laquo;زشتی&amp;raquo;&amp;zwnj;ها و &amp;laquo;تاریکی&amp;raquo;&amp;zwnj;ها در کارنامه&amp;zwnj;ی این حکومت، چیزی جز حاصل جمع &amp;laquo;زشتی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; و &amp;laquo;تاریکی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; در کارنامه&amp;zwnj;ی امثال &amp;laquo;نوری&amp;zwnj;زاد&amp;raquo; است؟ آدم&amp;zwnj;های این حکومت که از مریخ نیامده اند. ایشان که در راستای اصلاح همه امور مملکت رهنمود می&amp;zwnj;دهند و از صدر و ذیل و زمین و زمان انتقاد می&amp;zwnj;کنند، چرا قدری از &amp;laquo;سیاهی&amp;raquo;ها و &amp;laquo;تاریکی&amp;raquo;ها در کارنامه خود نمی&amp;zwnj;گویند؟ چرا افشاگری را از خود آغاز نمی&amp;zwnj;کنند؟ اینکه فهرستی از معایب و اشکالات و مفاسد موجود را تهیه کرده و بخواهند موضع حق به جانب گرفته و به جای مقامات از ملت عذرخواهی کنند که نمایشی فریبکارانه بیش نیست. صرفا نوعی رد گم کنی است. &amp;laquo;نوری&amp;zwnj;زاد&amp;raquo; اگر قصد اصلاح دارد بهتر است از خود شروع کند. مگر علیه &amp;laquo;فربگان&amp;raquo; نمی&amp;zwnj;نویسد و از &amp;laquo;رانت&amp;zwnj;خواری&amp;raquo; شکایت نمی&amp;zwnj;کند؟ لااقل از یک نمونه&amp;zwnj;ی مربوط به خود شروع کند. مثلا &amp;nbsp;توضیح &amp;zwnj;دهد که چگونه توانست برای اولین بار در تاریخ تلویزیون ایران یک به اصطلاح &amp;laquo;سریال تاریخی&amp;raquo; را با پولی که معلوم نبود از کجا آمده شخصا بسازد و بعد به مبلغی گزاف به تلویزیون بفروشد؟ مگر &amp;laquo;رانت&amp;raquo; شاخ و دم دارد؟ و از آنجا که یکی از شروط توبه آن است که &amp;laquo;گوشت&amp;zwnj;&amp;raquo;های حاصله آب شود، طبعا ایشان باید سریعا نسبت به بازگردان اموال و املاکی که از طریق این &amp;laquo;رانت&amp;zwnj;ها&amp;raquo; بدست آورده&amp;zwnj; اقدام &amp;zwnj;کند. &amp;nbsp;اصلا اگر این حکومت حقیقتا آن اندازه &amp;laquo;سیاه&amp;raquo; است که او در نوشته&amp;zwnj;ها و نامه&amp;zwnj;هایش ادعا می&amp;zwnj;کند، آیا خوردن&amp;nbsp; اموالی که از طریق روابط خاص با صاحب قدرتان در این حکومت بدست آمده جایز است؟&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;laquo;توبه&amp;raquo;&amp;zwnj;ی نوری&amp;zwnj;زاد و خود او فی&amp;zwnj;نفسه آنقدر اهمیت ندارد که موضوع اصلی این نوشته باشند. آنچه توجه به این &amp;laquo;مثال&amp;raquo; را در اینجا ضروری کرد، نحوه استقبال و پذیرفته شدن او در اردوگاهی است که تا چندی قبل ظاهرا در ستیز با آن بود. همان&amp;zwnj;گونه که در ابتدای این نوشته اشاره شد، &amp;laquo;بزمی مجلل&amp;raquo; و &amp;laquo;جشنی مفصل&amp;raquo; برایش ترتیب داده&amp;zwnj;اند. روی&amp;zwnj;ها همه گشاده و آغوش&amp;zwnj;ها همه گشوده است. او را بر صدر نشانده&amp;zwnj;اند و همه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی صفحه&amp;zwnj;ها و تریبون&amp;zwnj;ها را در اختیارش گذاشته&amp;zwnj;اند. حتی بعضا به سازی که او می&amp;zwnj;زند &amp;laquo;حرکات موزون&amp;raquo; انجام می&amp;zwnj;دهند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;نقطه&amp;zwnj;ی مقابل او&amp;nbsp; جوانی است که چند سال قبل، از خیل لشکریان جبهه&amp;zwnj;ی مقابل به سوی این خیمه آمد. در حالی که تیرهای دشمنان بر او نازل بود. برخی به دلیل سوابقش، در قصد و نیت او تردید کردند. اما با کمی دقت می&amp;zwnj;شد در او نشانه های &amp;laquo;صدق&amp;raquo; را دید. صاحب این قلم و جمعی دیگر همان زمان بر این باور بودیم که باید به او فرصت داد تا در میدان سهمگین نبرد، حقیقت و ماهیت این &amp;laquo;بازگشت&amp;raquo; را آشکار نماید. این فرصت اما از او دریغ شد. اکنون بالغ بر ٣&amp;nbsp;سال است که او در کنج زندان است.&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;جوانی که از او سخن می گوییم در خانواده ای اصیل و با گرایش های مذهبی و انقلابی زاده شد. عموی او از شهدای انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی بود. اذان را در گوش او شهید بهشتی خوانده بود و خطبه ی عقد&amp;nbsp; او را حضرت آیت الله خامنه&amp;zwnj;ای خوانده بودند. در جوانی اهل هیأت و مسجد بود و همچون بسیاری از هم نسلان ما مرید شهید آوینی. جوانی باهوش و آشنا به فناوری های رسانه ای جدید و نیز اهل قلم بود. امواج دوم خرداد، او را با خود برد. عاقبت جلای وطن کرد و از اصل خود دور افتاد. در آن سالهای دوری، مدتی از قلم و دانش فنی خود به ناحق و در راه باطل استفاده کرد. از سرِ بلندپروازی و ماجراجویی به سفرهایی رفت که نباید.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اما از چند سال قبل، به تدریج نشانه هایی از تغییر دیدگاه ها و مواضع در او مشاهده شد. در غرب به دانشگاه رفته بود و با افکار روشنفکران ضد استعماری و ضد امپریالیسم آشنا شده بود. آلودگی&amp;zwnj;های مالی و وابستگی&amp;zwnj; برخی مدعیان روشنفکری و اصلاح طلبی به محافل قدرت غربی را از نزدیک مشاهده کرده بود. رفته رفته کارش به جدال قلمی و ستیز رسانه&amp;zwnj;ای با اپوزیسیون خارج&amp;zwnj;نشین کشید.&amp;nbsp;&amp;nbsp;اطلاعات مهمی از وابستگی های آنها را افشا کرد. به دلیل این اقدامات به شدت مورد حمله&amp;zwnj;ی قرار گرفت. علیه او به دادگاههای غربی شکایت کردند و برخی رسانه&amp;zwnj;هایی که او راه اندازی کرده بود را مسدود کردند. برای تخریب شخصیت او و جلوگیری از بازگشت او، تهمت&amp;zwnj;ها و دروغ&amp;zwnj;های بسیار علیه او نشر دادند. افرادی&amp;nbsp;که خود جیره&amp;zwnj;خوار بیگانگان بودند، ادعا کردند که این جوان را صهیونیست&amp;zwnj;ها استخدام کرده&amp;zwnj;اند برای جاسوسی در ایران! و افسوس که برخی در ایران در دام این حیله افتادند.&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;در حالی که برخی دیپلمات&amp;zwnj;های ما خجالت می&amp;zwnj;کشند در خارج از کشور از امام خمینی و انقلاب سخن بگویند، او با ادبیاتی متفاوت به دفاع از انقلاب اسلامی پرداخت و امام خمینی را &amp;laquo;قهرمان خود&amp;raquo; معرفی کرد. با توجه به تسلطش به زبان، در رسانه&amp;zwnj;های غربی&amp;nbsp;از مواضع سیاسی نظام جمهوری اسلامی، خصوصا در ماجرای پرونده&amp;zwnj;ی هسته&amp;zwnj;ای، دفاع می&amp;zwnj;کرد. در وبلاگ خود نیز رسما به خطاها و لغزش&amp;zwnj;هایی که در گذشته داشت اذعان کرد. گفت که قصد بازگشت به کشور دارد و آماده است که به خاطر برخی اعمال گذشته اش در محاکم جمهوری اسلامی هم محاکمه و مجازات شود.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;در حالی که بسیاری از سیاسیون حرفه&amp;zwnj;ای و فعالین فتنه&amp;zwnj;های پس از انتخابات با ابراز ندامتی صوری &amp;nbsp;و اعترافی نمایشی آزاد شدند، این جوان هنوز در زندان است. و شگفت اینجا است که او اعترافاتش را نه در زندان، که در فضای خارج از کشور بیان کرده بود. او با هزار امید و انگیزه آمده بود و حاضر به هرگونه خدمتی در راستای مواضع و عقاید تازه خودش هم بود. استعداد و قابلیت&amp;zwnj;هایی داشت که در این سه سال در کنج زندان به هدر رفت. و راستی مگر بنا بود چه کند؟ چه می&amp;zwnj;توانست بکند؟ کاری علنی&amp;zwnj;تر و آشکارتر از کار رسانه وجود دارد؟ ساده&amp;zwnj;تر از کنترل خروجی یک فعال رسانه&amp;zwnj;ای کنترلی هست؟ چرا به او فرصت داده نشد؟ چرا قدر او دانسته نشد؟&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;صاحب این قلم به اتفاق تنی چند از فعالین فرهنگی، دانشگاهی و رسانه&amp;zwnj;ای، چندی قبل نامه&amp;zwnj;ای به محضر رهبر معظم انقلاب نوشتیم و ضمن بیان دیدگاه خود درباره سوابق &amp;laquo;حسین درخشان&amp;raquo; و وضعیت او، درخواست کردیم که او مشمول رأفت و رحمت اسلامی قرار گیرد. بر اساس شنیده&amp;zwnj;ها معظم له در پی این نامه دستوری جهت بررسی صادر فرموده&amp;zwnj;اند. این خبر ما را امیدوار کرد. چشم به راه اعیاد ربیع الاول هستیم.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;--------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;بازتاب و واکنش:&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;- &lt;a href="http://alef.ir/vdchq6nz623nxxd.tft2.html?138378"&gt;ما و توبه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;درخشان&amp;raquo;، آنها و توبه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;نوری&amp;zwnj;زاد&amp;raquo;&lt;/a&gt;. سایت الف. (با حذف یک پاراگراف).&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;- &lt;a href="http://rovatehadis.com/archives/23320" target="_blank"&gt;توهین به مرجعیت برای تطهیر تائب&lt;/a&gt;. سایت &amp;laquo;روات حدیث&amp;raquo;. (واکنشی به همان پاراگرافی که &amp;laquo;الف&amp;raquo; بعدا حذف کرد.)&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;- &lt;a href="http://qods.info/?p=3062#comment-9168" target="_blank"&gt;مسائلشان یک مسائل دیگر است&lt;/a&gt;. وبلاگ آرمانشهر. (واکنشی به مطلب سایت &amp;laquo;روات حدیث&amp;raquo;)&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;- &lt;a href="http://www.teribon.ir/archives/88972" target="_blank"&gt;آیا حسین درخشان عفو می&amp;zwnj;شود؟!&lt;/a&gt;، سایت &amp;laquo;تریبون مستضعفین&amp;raquo;. &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;- &lt;a href="http://zamaneh.blogfa.com/post-59.aspx" target="_blank"&gt;مورد عجیب حسین درخشان&lt;/a&gt;. وبلاگ &amp;laquo;زمانه&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;- &lt;a href="http://roozegardaily.com/pdf/90-10-18/02.pdf" target="_blank"&gt;بررسی درخواست عفو حسین درخشان&lt;/a&gt;. روزنامه &amp;laquo;روزگار&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;-&lt;a href="http://www.khodnevis.org/index.php?news=16121" target="_blank"&gt; دفاع جانانه الف از حسین درخشان: او را آزاد کنید&lt;/a&gt;. سایت &amp;laquo;خودنویس&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p class="yiv140882172msonormal" style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;- &lt;a href="http://www.digarban.com/node/4195"&gt;الف: رهبر درخواست عفو حسین درخشان را بررسی می کند.&lt;/a&gt; سایت &amp;laquo;دیگربان&amp;raquo;.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shbesf.persianblog.ir/post/87</link>
      <author>شهاب اسفندیاری</author>
      <comments>http://shbesf.persianblog.ir/comments/7807/8678729/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7807.post-8678729</guid>
      <pubDate>Sat, 07 Jan 2012 07:36:38 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>جغرافیای علوم انسانی؛ از «رم» تا «قم»</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;دوست فاضل و گرامی&amp;zwnj;ام &amp;laquo;محسن حسام مظاهری&amp;raquo; لطف کرد و&amp;nbsp;نظرم درباره&amp;zwnj;ی مقاله&amp;zwnj;ی اخیرش &amp;laquo;&lt;span style="color: #008000;"&gt;&lt;a href="http://mohsenhesam.blogfa.com/post-136.aspx" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #008000;"&gt;علوم انسانی قمی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&amp;raquo; را جویا شد. نوشته&amp;zwnj;ی زیر بنا بود کامنتی باشد ذیل مقاله&amp;zwnj;ی ایشان که به دلایلی از جمله طولانی شدن آنرا اینجا می&amp;zwnj;گذارم. از آنجا که مقاله&amp;zwnj;ی &amp;laquo;علوم انسانی قمی&amp;raquo; در امتداد&amp;nbsp;مقاله&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای با عنوان &amp;laquo;&lt;span style="color: #008000;"&gt;&lt;a href="http://mohsenhesam.blogfa.com/post-122.aspx" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #008000;"&gt;مار ماهی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&amp;raquo; است که جناب مظاهری چندی قبل نوشته بودند، مفید دیدم که ابتدا حاشیه&amp;zwnj;ی&amp;nbsp;خودم بر مقاله&amp;zwnj;ی پیشین ایشان را اینجا بیاورم و سپس به مقاله&amp;zwnj;ی دوم بپردازم. برای آنها که احیانا فرصت خواندن دو مقاله فوق را نیافته&amp;zwnj;اند اجمالا عرض کنم که مقاله&amp;zwnj;ی &amp;laquo;مار ماهی&amp;raquo; در نقد - و در واقع ذمّ -&amp;nbsp;پدیده&amp;zwnj;ی &amp;laquo;حجت الاسلام دکتر&amp;raquo;ها نوشته شده بود و مقاله&amp;zwnj;ی اخیر نیز در&amp;nbsp;نقد - و در واقع ذمّ -&amp;nbsp;آن چیزی است که ایشان&amp;nbsp;&amp;laquo;علوم انسانی قمی&amp;raquo; &amp;zwnj;نامیده&amp;zwnj;اند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;-----------------------------------&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;الف &amp;ndash; درباره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی مقاله&lt;/span&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;&amp;zwnj;ی&lt;/span&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt; &amp;laquo;مار ماهی&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;سلام برادر،&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;با اغلب جزئیات انبوه و کمی پراکنده&amp;zwnj;ی این نوشته مشکلی ندارم. البته ادبیات&amp;zwnj;تان گاهی بی جهت رنگ &amp;laquo;توهین&amp;raquo; و &amp;laquo;تحقیر&amp;raquo; یافته است که بخشی از مخاطب اصلی آن یعنی &amp;laquo;حجت&amp;zwnj;الاسلام دکتر&amp;raquo;ها را می&amp;zwnj;تاراند. چه نیاز که همان ابتدا آن&amp;zwnj;ها را به تلویح &amp;laquo;منافق&amp;raquo; بخوانی؟ استفاده از فلان &amp;laquo;فونت&amp;raquo; در &amp;laquo;پاور پوینت&amp;raquo; چه ایرادی دارد؟ بماند که &amp;laquo;اینجا&amp;raquo; در برخی محیط&amp;zwnj;های دانشگاهی استفاده از پاور پوینت جنبه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;بی&amp;zwnj;کلاسی&amp;raquo; و &amp;laquo;تازه&amp;zwnj;کاری&amp;raquo; و &amp;laquo;وابستگی&amp;zwnj; به جریان اصلی&amp;raquo; را پیدا کرده است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;اما نکاتی هم در باب کلیت بحث و نتیجه&amp;zwnj;ای که خواسته&amp;zwnj;اید بگیرید دارم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;۱- می&amp;zwnj;پذیرم &amp;zwnj;که حوزه و دانشگاه به لحاظ تاریخی دو &amp;laquo;هویت&amp;raquo; جداگانه یافته&amp;zwnj;اند. اما آیا این دو هویت ذاتی و ثابت و ابدی و ازلی است؟&amp;nbsp;&lt;br /&gt;۲- این&amp;zwnj;که حکم کنیم این دو هویت &amp;laquo;باید&amp;raquo; جدا بمانند بر چه اساسی است؟ آیا این دلیل که یک نفر وقت نمی&amp;zwnj;کند در هر دو عرصه &amp;laquo;مجتهد&amp;raquo; شود کافی است؟ مگر کارکرد حوزه و دانشگاه صرفا این است که &amp;laquo;مجتهد&amp;raquo; تولید کنند؟&lt;br /&gt;۳- آیا می&amp;zwnj;توان برای یک &amp;laquo;تیپ&amp;raquo; از روحانیت به صرف این ادعا که آن تیپ &amp;laquo;اصیل&amp;zwnj;تر&amp;raquo; است فضیلت و ارزش قائل شد؟ چه کسی معیار این قضاوت است؟&lt;br /&gt;۴- گمان نمی&amp;zwnj;کنید یک مشکل عظیم&amp;zwnj;تر و پیچیده&amp;zwnj;تر اجتماعی به نام &amp;laquo;مدرک&amp;zwnj;گرایی&amp;raquo; را به حدود موضوع &amp;laquo;حجت&amp;zwnj;الاسلام&amp;zwnj;دکتر&amp;raquo;ها فروکاسته&amp;zwnj;اید؟&lt;br /&gt;۵- آیا وضعیت و آمار تولید علم در میان اساتید علوم انسانی در دانشگاه&amp;zwnj;ها آن اندازه درخشان هست که صرف پایین بودن تولید علم توسط &amp;laquo;حجت&amp;zwnj;الاسلام دکتر&amp;raquo;ها را دلیل بر عدم مطلوبیت این گروه بدانیم؟&amp;nbsp;&lt;br /&gt;۶- پدید آمدن حوزه&amp;zwnj;های &amp;laquo;بینا-رشته&amp;zwnj;ای&amp;raquo; که برخی عرصه&amp;zwnj;های علمی بسیار غریبه همچون مهندسی و هنر را با نگاه به نیازها و کارکردهای جدید پیوند داده است آیا نمی&amp;zwnj;تواند مبنایی برای برقراری پیوندهای علمی میان حوزه و دانشگاه باشد؟ طبعا می&amp;zwnj;دانید که کسانی که در حوزه&amp;zwnj;های &amp;laquo;بینا-رشته&amp;zwnj;ای&amp;raquo; تحصیل می&amp;zwnj;کنند هرگز &amp;laquo;مجتهد&amp;raquo; هر دو عرصه نیستند. آنها بخشی از متون این حوزه و بخشی از متون آن حوزه را با هدف و غایت خاصی می&amp;zwnj;خوانند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;ضمنا چون به شهید مطهری اشاره داشتید این دو جمله از ایشان هم بد نیست در خاتمه ذکر کنم:&lt;br /&gt;&amp;laquo;هر علمی که به حال اسلام و مسلمین نافع است و برای آنها لازم است&amp;rlm; آن را باید از علوم دینی شمرد ، و اگر کسی خلوص نیت داشته باشد و برای خدمت به اسلام و مسلمین آن علم را تحصیل کند ، مشمول اجر و ثوابهائی که در تحصیل علم گفته شده هست&amp;raquo; (ده گفتار - ص ۱۷۱). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;حوزه های علمیه ما اگر از محدودیتهای مصنوعی که خود برای خود به وجود&amp;nbsp;آورده اند خارج گردند و با استفاده از پیشرفت علوم انسانی جدید به احیاء&amp;nbsp;فرهنگ کهن خود و آراستن و پیراستن آن بپردازند و آنرا تکمیل نمایند و به&amp;rlm;&amp;nbsp;پیش سوق دهند (که آمادگی تکامل و پیشروی دارد) می&amp;rlm;توانند از این انزوای&amp;rlm; حقارت آمیز علمی خارج شوند و کالاهای فرهنگی خود را در زمینه های مختلف&amp;rlm; معنوی، فلسفی، اخلاقی، حقوقی، روانی، اجتماعی، تاریخی با کمال افتخار وسربلندی به جهان دانش عرضه نمایند&amp;raquo; (پیرامون جمهوری اسلامی ص ۳۳).&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;ب &amp;ndash; درباره&amp;zwnj;ی مقاله&amp;zwnj;ی &amp;laquo;علوم انسانی قمی&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;سلام دوست عزیز،&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;این مقاله&amp;zwnj;، یک حسن بزرگ دارد و آن برجسته نمودن نسبت &amp;laquo;دانش&amp;raquo; و &amp;laquo;جغرافیا&amp;raquo; است. این پرسش که محیط و مکان و جغرافیای تولید معرفت چه تأثیراتی بر خود آن معرفت می&amp;zwnj;تواند داشته باشد از مباحثی است که امروزه مورد توجه برخی اندیشمندان، خصوصا پست&amp;zwnj;مدرن&amp;zwnj;ها و فمینست&amp;zwnj;ها، قرار گرفته است. اما متاسفانه در نوشته&amp;zwnj;ی شما نسبت &amp;laquo;جغرافیا&amp;raquo; و &amp;laquo;معرفت&amp;raquo; تنها در مورد آنچه که &amp;laquo;علوم انسانی قمی&amp;raquo; نام نهاده&amp;zwnj;ای، مورد تاکید قرار گرفته است و در مورد سایر علوم، از جمله &amp;laquo;علوم انسانی رُمی&amp;raquo;! به گونه&amp;zwnj;ای سخن گفته شده که گویی آنها &amp;laquo;لا مکان&amp;raquo; و &amp;laquo;جهانشمول&amp;raquo; هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;از جهت محتوا نیز این نوشته، به طرز غریبی، مبتلا به اغلب همان &amp;laquo;ویژگی&amp;zwnj;ها و اشکالات&amp;raquo;ی است که شما بر برساخته&amp;zwnj;ی &amp;laquo;علوم انسانی قمی&amp;raquo; بار کرده&amp;zwnj;اید. و راستی عجیب نیست که پژوهشگری &amp;laquo;بی&amp;zwnj;موضع&amp;raquo; در بررسی پدیده&amp;zwnj;ای اجتماعی &amp;laquo;ویژگی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; و &amp;laquo;اشکالات&amp;raquo; را یک جا دسته&amp;zwnj;بندی کند؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;راستش من به دلیل دوری جغرافیایی بیشتر به دنبال درک &amp;laquo;کانتکس&amp;raquo; این نوشته بودم و دریافتن مرجع ضمیر &amp;laquo;آنچه این روز&amp;zwnj;ها در محیط&amp;zwnj;های دانشگاهی علوم انسانی می&amp;zwnj;گذرد&amp;raquo;. کامنت همسر گرامی&amp;zwnj;تان بر &lt;a href="http://vahh.ir/?p=367" target="_blank"&gt;نقد جناب دیانی&lt;/a&gt;، موضوع را برایم روشن کرد. جسارتا، اگر به شما برنمی&amp;zwnj;خورد اجازه بدهید با استفاده از ادبیات خودتان در این مقاله حرفم را صریح&amp;zwnj;تر بیان کنم:&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;ای کاش بجای استفاده&amp;zwnj;ی &amp;laquo;سطحی&amp;raquo; و &amp;laquo;ساده&amp;zwnj;انگارانه&amp;raquo; از علوم انسانی جهت ارائه&amp;zwnj;ی مطالعه&amp;zwnj;ای شتابزده&amp;nbsp; و &amp;laquo;کنکوری&amp;raquo; از &amp;laquo;علوم انسانی قمی&amp;raquo; که &amp;laquo;معطوف به رد آن&amp;raquo; است، و نیز بجای نوشتن متنی مطول (کمیت گرا)&amp;nbsp; که در &amp;laquo;شرایطی خاص&amp;raquo; و بنا به ضرورت هایی &amp;laquo;سیاسی و حتا اعتقادی&amp;raquo; نوشته شده&amp;nbsp;است؛ یک یادداشت یا بیانیه کوتاه در تجلیل از استاد راهنمای خویش یا اساتید مورد علاقه&amp;zwnj;تان می&amp;zwnj;نوشتید و بازنشسته شدن و یا قطع همکاری آنها را محکوم می&amp;zwnj;کردید و عدم شایستگی&amp;nbsp;افراد جایگزین را فریاد&amp;nbsp;می&amp;zwnj;زدید.&amp;nbsp;در این صورت شاید&amp;nbsp;ما هم &amp;nbsp;&amp;zwnj;بیانیه&amp;zwnj;ی شما را امضا می&amp;zwnj;کردیم. نیازی به این همه آسمان و ریسمان نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;و اما چند نکته:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;۱- نوشته&amp;zwnj;اید &amp;laquo;علوم انسانی قمی اساسا یک پدیده خاص،محصول شرایطی خاص، و زاییده&amp;zwnj;ی نیازها و ضرورت&amp;zwnj;هایی غیرعلمی (؟!) و عمدتا سیاسی و حتا اعتقادی است&amp;raquo; است. اولا &amp;laquo;ضرورت غیرعلمی&amp;raquo; یعنی چه؟ ثانیا چه اشکالی دارد که یک &amp;laquo;ضرورت غیرعلمی&amp;raquo; منجر به شکل&amp;zwnj;گیری یک معرفت یا دانش یا رشته یا شاخه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;علمی&amp;raquo; بشود؟ ثالثا مگر این جمله شما درباره بسیاری از علوم دیگر صدق نمی&amp;zwnj;کند؟ مگر &amp;laquo;جامعه شناسی&amp;raquo; در &amp;laquo;خلأ&amp;raquo; زاییده شد؟ مگر &amp;laquo;مطالعات فرهنگی&amp;raquo; محصول شرایطی خاص و زاییده نیازها و ضرورت هایی سیاسی نبود؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;۲- حتی اگر توصیف شما را بپذیریم به نظرم شرافت اخلاقی &amp;laquo;علوم انسانی قمی&amp;raquo; بر &amp;laquo;علوم انسانی تهرانی&amp;raquo; در این است که &amp;laquo;ایدئولوژی&amp;raquo; و&amp;nbsp; &amp;laquo;سیاست&amp;raquo; و &amp;laquo;جغرافیا&amp;raquo; و &amp;laquo;موضع&amp;raquo;اش را پنهان نمی&amp;zwnj;کند. اگر این موارد به دلیل خوف قدرت و حکومت پنهان می&amp;zwnj;شد قابل درک بود. اما متاسفانه گاه این موارد تنها به این دلیل پنهان می&amp;zwnj;شود که حاملان این علوم نقش &amp;laquo;بی&amp;zwnj;طرف&amp;raquo; و &amp;laquo;بی&amp;zwnj;موضع&amp;raquo; را ایفا کنند. بدین ترتیب می&amp;zwnj;توانند مخالفان خودشان را نه مخالف فلان موضع سیاسی و ایدئولوژیک بلکه &amp;laquo;مخالف علم&amp;raquo; و &amp;laquo;دشمن علوم انسانی&amp;raquo; معرفی کنند. بازیگری در چنین نمایشی به نظرم غیراخلاقی است. ولو آن که اشک دانشجویان و مخاطبان آن نمایش هم درآمده باشد. طبعا این سخن بدین معنا نیست که&amp;nbsp;حذف اساتید &amp;laquo;باسواد&amp;raquo; و &amp;laquo;به روز&amp;raquo;&amp;nbsp;از دانشگاه به صرف دلایل سیاسی را عملی &amp;laquo;اخلاقی&amp;raquo;، &amp;laquo;مطلوب&amp;raquo;&amp;nbsp;و&amp;nbsp;حتی &amp;laquo;مفید&amp;raquo; به حال نظام است. من چند سال پیش در مطلبی با عنوان &amp;laquo;&lt;a href="http://shbesf.persianblog.ir/post/17" target="_blank"&gt;برکات آزادی بیان اندیشه&lt;/a&gt;&amp;raquo; در این خصوص نوشته&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;۳-&amp;nbsp; یک تصویر نسبتا رومانتیک و انتزاعی از پدیده&amp;zwnj;ای به نام &amp;laquo;پژوهشگر علوم انسانی&amp;raquo; در نوشته&amp;zwnj;های شما محسوس است. این پدیده&amp;nbsp;موجودی است &amp;laquo;بی موضع&amp;raquo;، &amp;laquo;بی مرز&amp;raquo;، &amp;laquo;بی&amp;zwnj;زبان و&amp;nbsp;بی&amp;zwnj;لهجه&amp;raquo;، &amp;laquo;بی&amp;zwnj;هویت&amp;raquo;،&amp;nbsp; فاقد هرگونه &amp;laquo;اعتقاد&amp;raquo; و عاری از هرگونه گرایش &amp;laquo;سیاسی&amp;raquo; که از &amp;laquo;افق اعلا&amp;raquo; به مدد تلسکوپ &amp;laquo;متدولوژی&amp;raquo; جنبنده&amp;zwnj;های ریز زیر پای خود را مشاهده می&amp;zwnj;کندو بعضا برای آنها با بلندگو احکامی صادر می&amp;zwnj;کند. . واقعا تصور می&amp;zwnj;کنید یک پژوهشگر قادر است صبح که&amp;nbsp;به محل کار می رود مواضع، هویت&amp;zwnj;ها، اعتقادات، و گرایش&amp;zwnj;های سیاسی&amp;zwnj;اش را دم درب آویزان کرده و با روپوشی سفید و خالی از هرگونه تعین و هویت به کار علمی و پژوهشی&amp;zwnj; بپردازد؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;۴- عالی&amp;zwnj;ترین و ناب&amp;zwnj;ترین و عمیق&amp;zwnj;ترین &amp;laquo;علوم انسانی&amp;raquo;، به نظر بنده&amp;zwnj;، آن دسته از علوم انسانی هستند که اصلِ علوم انسانی را به چالش می&amp;zwnj;کشند و مورد پرسش قرار دهند و ادعاهای گزاف آن را رد می&amp;zwnj;کنند. ای&amp;zwnj;کاش &amp;laquo;علوم انسانی قمی&amp;raquo; ما چنین ظرفیتی داشت. فعلا آنچه من می&amp;zwnj;بینم و در توصیف شما هم به نوعی می&amp;zwnj;شود دید، بیشتر بسط همان علوم انسانی موجود است. که البته به عنوان مقدمه خوب و بلکه ضروری است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;۵- بد نبود بودجه&amp;zwnj;ای که دولت جمهوری اسلامی در سی سال گذشته در دهها دانشگاه سراسر کشور خرج صدها دانشکده و گروه علوم انسانی و هزاران استاد علوم انسانی و صدها هزار دانشجوی علوم انسانی کرده و می کند را هم محاسبه می کردید و &amp;nbsp;با مجموع بودجه چند مؤسسه&amp;zwnj;ى علوم انسانی در قم مقایسه می کردید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;۶- خیلی مایلم بدانم حوزه علمیه قم ایدآل مد نظر شما چه شکلی است؟ از وجود موسسات پژوهشی جدید و منظم، با کتاب ها و مجلات متنوع، ساختمان های تمیز و مرتب&amp;nbsp;که مجهز به کامپیوتر و متصل به اینترنت هستند، و نیز از تحصیل و تدریس &amp;laquo;علوم انسانی غربی&amp;raquo; در آن جا که&amp;nbsp; خوش&amp;zwnj;تان نمی&amp;zwnj;آید. ظاهرا این چیزها تنها شایسته&amp;zwnj;ی اساتید و دانشجویان&amp;nbsp;&amp;laquo;علوم انسانی تهرانی&amp;raquo; است.&amp;nbsp;اهل نوستالژی روستا و خاک و خل و گاو و گوسفند و کاه&amp;zwnj;گل و چراغ گردسوز و این چیزها هم که نیستید؟ نکند نوستالژی وضعیت حوزه های علمیه قبل از انقلاب را دارید؟ آن حوزه هایی که &amp;ndash; صرف از نظر&amp;nbsp;موارد استثنا - تقریبا هیچ ربطی به تحولات جامعه&amp;zwnj;ی پیرامون خود نداشتند، چه رسد به تحولات دنیا؟ آن حوزه&amp;zwnj;هایی که کاسه&amp;zwnj;ی فرزند خمینی را آب می&amp;zwnj;کشیدند و مطهری&amp;zwnj;ها و بهشتی&amp;zwnj;ها را فراری می&amp;zwnj;دادند؟ در واقع می&amp;zwnj;خواهم بدانم آیا کاملا به ابعاد نتایج عملی&amp;nbsp; نوشته&amp;zwnj;ی خویش وقوف دارید؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;۷- مقدمه&amp;zwnj;ی تاریخی شما به نظرم ناقص و غیر دقیق است. اولا ماجرای مجادلات &amp;laquo;علوم انسانی&amp;raquo; و &amp;laquo;نهاد دین&amp;raquo; به دهه ۷۰ باز نمی&amp;zwnj;گردد. حتی به آن یکی دو مورد در دهه ۴۰ و ۵۰ هم باز نمی&amp;zwnj;گردد. این جدال را از هنگام ورود علوم و اندیشه های جدید از اروپا به ایران و&amp;nbsp;در مبارزات دوران مشروطه هم می&amp;zwnj;توان دید.&amp;nbsp;ثانیا، انتشار سلسله مقالات &amp;laquo;قبض و بسط&amp;raquo; دکتر سروش در سال ۱۳۶۷ در کیهان فرهنگی شروع شد.&amp;nbsp;ایشان تا سالها بعد، همچون برخی علمای قم، برنامه ثابت هفتگی در رادیو سراسری جمهوری اسلامی داشت، عضو هیات امنای بنیاد دایره المعارف اسلامی بود و در جلسات با رهبر انقلاب شرکت می&amp;zwnj;کرد. شخصا از یکی از مدیران وقت رادیو شنیدم که از آیت الله خامنه&amp;zwnj;ای در مورد ادامه&amp;nbsp;برنامه دکتر سروش سوال شده بود. گفته بودند: (نقل به مضمون) &amp;laquo;این مقالات &amp;laquo;قبض و بسط&amp;raquo; ایشان ربطی به دین ندارد ولی مباحث ایشان در رادیو مفید است و مانعی ندارد ادامه یابد.&amp;raquo; درگیری&amp;zwnj;های عمومی سروش با برخی علمای قم و&amp;nbsp; حملات برخی نیروها به جلسات او پس از سخنرانی&amp;zwnj;اش با عنوان &amp;laquo;انتظارات دانشگاه از حوزه&amp;raquo; در اصفهان در سال ۱۳۷۳ آغاز شد. اتفاقا او در این سخنرانی بحثی از فقه و کلام&amp;nbsp;و قبض و بسط بیان نکرده بود، بلکه &amp;laquo;شبهاتی&amp;raquo; درباره&amp;zwnj;ی حوزه و علما و کتاب&amp;zwnj;هایی مانند &amp;laquo;مفاتیح الجنان&amp;raquo; مطرح کرد. فتأمل!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;۸- حیرت&amp;zwnj;انگیز&amp;zwnj;ترین گزاره&amp;zwnj;ی نوشته&amp;zwnj;ی شما، به نظر من، آخرین جمله&amp;nbsp;در پی&amp;zwnj;نوشت&amp;zwnj;ها بود. یعنی چی که &amp;laquo;جای علوم انسانی&amp;nbsp;... در قم نیست&amp;raquo;؟! تصور کنید یک نفر در ملأ عام بگوید &amp;laquo;جای فیزیک در یاسوج نیست&amp;raquo;! عقلا&amp;nbsp;چگونه به او نگاه خواهند کرد؟ اصلا چه کسی صلاحیت دارد چنین احکامی صادر کند؟ مردم قم و یاسوج طی یک رفراندوم محلی؟ شاید. یک مرجعِ تقلیدِ نگرانِ&amp;nbsp;وقت و عاقبت طلاب؟ ممکن است. &amp;nbsp;اما خارج از این دو مقام، شنیدن چنین گزاره&amp;zwnj;ای&amp;nbsp;آدم را یاد اریستوکرات&amp;zwnj;ها و سکسیست&amp;zwnj;ها و ریسیست&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;اندازد. یاد نظام&amp;zwnj;های اشرافی و طبقاتی که در آنها علوم&amp;nbsp;منحصر به طبقات خاصی بود و برخی طبقات از آن محروم بودند. یاد روشنفکران مردسالار عهد روشنگری اروپا&amp;nbsp; مثل &amp;laquo;ژان ژاک روسو&amp;raquo; که زن&amp;zwnj;ها را لایق برخی علوم نمی&amp;zwnj;دانستند و تنها آموزش خانه&amp;zwnj;داری و تربیت فرزند را برای آنها کافی می&amp;zwnj;دانستند. یاد نژادپرستانی که معتقد بودند خدا سفیدپوستان را برای برخی کارها آفریده و سیاهپوستان را برای برخی کارهای دیگر و لذا سیاهپوستان لازم نیست علم و دانش بیاموزند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;۹- به نظرم یکی از ریشه های مشکل این است که هنگام مواجهه با برخی مسئله&amp;zwnj;های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در زندگی و کار روزمره، احساس می&amp;zwnj;کنیم که لزوما باید یک تئوری عظیم و مخوف و پیچیده و یک &amp;laquo;ابر روایت&amp;raquo; کلان برای توضیح آن ارائه کنیم که همه مسائل مشابه در اقصی نقاط عالم از آدم تا قائم (عج) را بشود با آن توضیح داد. این حال غالب در علوم انسانی قدیم بود. زمانه عوض شده است، برادر.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;۱۰- روزگار غریبی است. آن نویسنده&amp;zwnj;ی مسلمان و انقلابی و حتی مدعی &amp;laquo;&lt;a href="http://www.hawzah.net/fa/MagArt.html?MagazineID=0&amp;amp;MagazineNumberID=7031&amp;amp;MagazineArticleID=85286" target="_blank"&gt;آنارشیسم عمیق&lt;/a&gt;&amp;raquo;، که مایه&amp;zwnj;ی افتخار نسل سوم انقلاب است، برای کوبیدن &amp;laquo;اقتصاد نفتی&amp;raquo; و &amp;laquo;مدیریت دولتی&amp;raquo; کتابچه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;نویسد و خواسته یا ناخواسته، با آمیختن رطب و یابس، آن چنان از منحط&amp;zwnj;ترین شکل&amp;nbsp;محافظه&amp;zwnj;کاری و سرمایه&amp;zwnj;داری (نئولیبرالیسم) تمجید و تجلیل می&amp;zwnj;کند که &amp;laquo;میلتون فریدمن&amp;raquo; اگر از گور بر می&amp;zwnj;خواست انگشت به دهان می&amp;zwnj;ماند و معترض می&amp;zwnj;شد که: &amp;laquo;دیگر نه اینقدر&amp;raquo;! و محسن حسام مظاهری عزیز، که از او طراوت و شالوده&amp;zwnj;شکنی و نو در انداختن انتظار می&amp;zwnj;رود، حرف&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;زند که پیرِ جامعه&amp;zwnj;شناسان منجمد در قرون ماضی،&amp;nbsp;چند دهه قبل می&amp;zwnj;زدند. مگر او معتقد نیست که &amp;laquo;هر چیز باید سر جای خودش باشد&amp;raquo;؟ مگر بر تارک وبلاگ&amp;zwnj;اش ننوشته &amp;laquo;رحم الله من عرف قدره&amp;raquo;؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;ببخشید اگر لحنم تند بود. به گمانم قبلا آنقدر در &lt;a href="http://shbesf.persianblog.ir/post/54" target="_blank"&gt;مدح شما&lt;/a&gt; و نیز در نقد &amp;laquo;&lt;a href="http://shbesf.persianblog.ir/post/75" target="_blank"&gt;فرهنگ علمایی&lt;/a&gt;&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;ام که این حرف&amp;zwnj;هایم خدای ناکرده حمل بر حب و بغض، یا غرض و سوء نیت نشود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;به امید دیدار&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shbesf.persianblog.ir/post/86</link>
      <author>شهاب اسفندیاری</author>
      <comments>http://shbesf.persianblog.ir/comments/7807/8169002/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7807.post-8169002</guid>
      <pubDate>Wed, 19 Oct 2011 16:03:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>درباره‌ی شیعیان هاوانا</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;الان که این مطلب را می نویسم، سوار بر هواپیما هستم در فرودگاه هاوانا (کوبا) و عازم کشوری دیگر. هواپیمای بویینگ 747 ایران ایر که یک هیات بلند پایه ایرانی را دیروز به کوبا آورد در فرودگاه دیده می شود. البته سفر غیر رسمی ما به این سفر رسمی ربطی ندارد. توفیق دست داده تا&amp;nbsp;به همراه یک روحانیِ آرژانتینیِ لبنانی الاصلِ ساکن قم، سفری به چند کشور منطقه آمریکای لاتین داشته باشم. سفری که تجربه ها و آموخته های بسیار به همراه داشت و امیدوارم بعدها بتوانم بخشی از این دریافت ها را منعکس و منتقل کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;در اقامت چند روزه در کوبا، در مرکز اسلامی شیعیان این کشور حضور یافتیم. البته استفاده از واژه ی پر طمطراق &amp;laquo;مرکز&amp;raquo; برای توصیف آن خانه ی محقر و ساده که در یکی از محروه ترین مناطق شهر هاوانا واقع است، خیلی اغراق آمیز است. خصوصا که بدانیم درباره ی خانه ای در یکی از محروم ترین مناطق از پایتخت کشوری صحبت می کنیم که متوسط حقوق ماهانه در آن شانزده دلار است. اما در این خانه ی محقر و در این منطقه ی محروم، زنان و مردانی را می بینی که خورشیدهای تابان ایمان و کوه های استوار یقین اند و به ذکر الله و توسل به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) مشغولند. این خانه همان خانه ای است که &amp;laquo;اذن الله أن یرفع و یذکر فیها اسم الله&amp;raquo;. عظمت این خانه ی محقر تا بدانجا است که گویی همه ی مرزهای زمان و مکان و فرهنگ در آستانه ی آن فرو می ریزد. انگار نه انگار که آن رسولی &amp;ndash; صلوات الله علیه - که این مؤمنین و مؤمنات پیامش را به گوش جان شنیده اند هزار و چهارصد ساله پیش مبعوث شده بود. انگار نه انگار که خانه ی اهل بیت او در مدینه النبی، پانزده هزار کیلومتر با این خانه ی محبان اهل بیت در هاوانا فاصله دارد. و انگار نه انگار که این بزرگترین جزیره ی منطقه ی کارائیب، شصت سال (1898 تا 1959) تحت سیطره مطلق فرهنگ آمریکایی بوده است &amp;nbsp;و پنجاه سال (1959 تا کنون)، در سلطه ی مطلق کمونیسم. پرچم حرم امام رضا (ع) همه ی این مرزها و فاصله ها را درنوردیده و اکنون در کنار پرچم کوبا زینب بخش دیوار این خانه شده است. &amp;nbsp;تصویر خمینی کبیر &amp;ndash; احیاگر اسلام و مکتب اهل بیت (ع) هم البته اینجا است. و چرا نباشد، که اوست کلید فهم این تقارن ها و پیوندهای زمانی و مکانی و فرهنگی.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;در این خانه شخصیت هایی می بینی که تجسم مسلمانان صدر اسلام و اصحاب رسول الله (ص) هستند. در اوج فقر و محرومیت چنان از جان و مال و زندگی خود در راه اسلام مایه گذاشته اند که حیرت انگیز است. و البته برای ما متنعمان فرهنگ و جامعه ی اسلامی مشاهده ایمان و اخلاص این مومنان حقا مایه ی شرمساری است. &amp;laquo;عبد الولی&amp;raquo; یک جوان سیاه پوست کوبایی است که در دانشگاه هاوانا دانشجوی دکترای ریاضی است. او&amp;nbsp;چند سال قبل به دین اسلام گرویده و شیعه شده است. آن اوایل&amp;nbsp;برای رفت و آمد به آن مرکز شیعیان&amp;nbsp;و شرکت در دعای کمیل&amp;nbsp;به علت دوره راه مجبور بوده شش اتوبوس عوض کند و&amp;nbsp;چهار ساعت در مسیر&amp;nbsp;باشد. یکی دیگر از این شیعیان&amp;nbsp;&amp;laquo;معصومه&amp;raquo; نام دارد. او پس از&amp;nbsp;خواندن کتابی درباره حضرت فاطمه ی معصومه (س)&amp;nbsp;عاشق ایشان شده و مسلمان می شود و نام ایشان را برمی گزیند. هنگامی که این زن ایمان می آورد، تعداد کل شیعیان کوبا از عدد انگشتان یک دست بیشتر نبوده است. آنها جایی برای دعا و نماز و عبادت نداشته اند. &amp;laquo;معصومه&amp;raquo; از مال دنیا تنها یک خانه داشته است با دو اتاق. او یکی از این دو اتاق را در راه اسلام می بخشد و اینگونه اولین &amp;laquo;مرکز&amp;raquo; شیعیان کوبا تاسیس می شود. از برکت آن اتاق، و با همت همان روحانی آرژانتینی که در سالهای متوالی در مناسبتهای مذهبی همچون ماه رمضان به این کشور سفر کرده، امروز تعداد شیعیان کوبایی به حدود سی و پنج نفر رسیده است. حتی یکی از آنها اکنون در حوزه علمیه قم مشغول به تحصیل است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;به مرور زمان و با کمک &amp;laquo;مجمع جهانی اهل بیت (ص)&amp;raquo; اکنون آن اتاق کوچک به خانه ای تبدیل شده است و &amp;laquo;موسسه شرق&amp;raquo; در قم -&amp;nbsp; که امر تبلیغ در حوزه آمریکای لاتین را بر عهده دارد - در ماه مبارک امسال یک روحانی ایرانی آشنا به زبان اسپانبولی را جهت تبلیغ به این کشور اعزام کرده است. اما هنوز فقر و محرومیت در این خانه محسوس است. تا بدانجا که لیوان های یک بار مصرف را هم می شویند و دوباره استفاده می کنند. کامپیوتر کهنه ی مرکز را روی زمین گذاشته اند و چهارزانو می نشینند تا از آن استفاده کنند. سرویس بهداشتی و شیرهای آب در دستشویی و آشپزخانه آنقدر کهنه و قدیمی است که تقریبا پوسیده است. به دلیل محدودیت واردات و گرانی، امکان تهیه بسیاری از وسایل ابتدایی مورد نیاز مثل جوهر پرینتر را هم ندارند. و مایه تاسف آن که ظاهرا وقتی امکانات و یا کتاب هایی توسط &amp;laquo;موسسه شرق&amp;raquo; و دیگر مراکز اسلامی در آمریکای لاتین به آدرس سفارت جمهوری اسلامی ایران در هاوانا فرستاده می شود تا تحویل شیعیان کوبا گردد، سفارت ایران همکاری نمی کند. به همین دلیل ما و آن روحانی آرژانتینی مجبور شدیم &amp;ndash; و در واقع مفتخر شدیم &amp;ndash; که چند کارتن کتاب و یک دستگاه پروژکتور و پرده را همراه با بار شخصی خود با هواپیما به کوبا بیاوریم. و البته در فرودگاه هاوانا این جعبه ها از دید ماموران گمرک و ماموران امنیتی پنهان نماند و کلیه کارتن ها را بازرسی کردند و مفصل پرس و جو می کنند از مبدا و مقصد کتابها و وسایل. آری،&amp;nbsp;&amp;nbsp;دهها و صدها نفر در سفارتخانه های ایران در آمریکای لاتین صبح تا غروب &amp;laquo;مشغول خدمت&amp;raquo; هستند، آنوقت نهادهای مذهبی ما مجبورند کارتن های کتاب و امکانات اولیه تبلیغی را بر دوش یک روحانی آرژانتینی برای شیعیان کوبا بفرستند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;ظاهرا سفیر فعلی ایران در کوبا، بر خلاف سفیر قبلی، تاکنون&amp;nbsp;در مرکز شیعیان هاوانا حضور نیافته و حمایتی از ایشان نکرده است.&amp;nbsp;احتمالا در شان ایشان نیست که به محله های فقیر هاوانا سر بزنند و با معدود شیعیان این کشور حشر و نشر داشته و از وضع آنها مطلع شوند. اما از قضای روزگار سفر ما به کوبا همزمان شد با سفر یک &amp;laquo;هیات بلند پایه&amp;raquo; از ایران به ریاست&amp;nbsp;معاون اول رییس جمهور و با حضور تعدادی از وزرا. ظاهرا حدود یکصد نفر در این هیات حضور دارند. با خودم می اندیشم آیا کسی از این صد نفر به مرکز شیعیان خواهد رفت؟ آیا کسی از حال شیعیان خواهد پرسید؟ آیا کسی سراغی از &amp;laquo;معصومه&amp;raquo; و &amp;laquo;عبد الولی&amp;raquo;&amp;nbsp;خواهد گرفت؟ آیا در مذاکرات رسمی مجوز ساخت مسجدی برای شیعیان درخواست خواهد شد؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;امیدوارم این نوشته تا قبل از خروج آقای&amp;nbsp;رحیمی از کوبا به دست ایشان برسد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;---------------------------------------&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;پ.ن:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;نسخه اولیه این یادداشت امروز در &lt;a href="http://www.kayhannews.ir/900617/2.htm#other204" target="_blank"&gt;روزنامه کیهان&lt;/a&gt; به چاپ رسید. داستان انتشار آن نیز خالی از لطف نیست. من در فرودگاه هاوانا و سوار بر هواپیما نوشتن این مطلب را شروع کردم. وقتی هواپیما فرود آمد،&amp;nbsp;در&amp;nbsp;فرودگاه&amp;nbsp;پاناما آنلاین شدم.&amp;nbsp;می خواستم مطلب را برای برخی سایت ها بفرستم اما دوستی که در آلمان&amp;nbsp;دانشجو است و آشنایی در روزنامه کیهان دارد را در اسکایپ آنلاین دیدم. ماجرا را برای او تعریف کردم و این که این مطلب فوری است.&amp;nbsp;ساعت حدود 10 صبح به وقت پاناما&amp;nbsp;بود و حدود&amp;nbsp;5 بعد از ظهر به وقت آلمان و حدود 8 شب به وقت ایران. آنطور که بعد شنیدم ظاهرا صفحه 2 کیهان آن زمان بسته شده بود و به خاطر این مطلب صفحه بندی را تغییر می دهند. توقف ترانزیتی ما در پاناما&amp;nbsp;کوتاه بود و دوباره سوار بر هواپیما عازم&amp;nbsp;کشوری دیگر شدیم. به محض رسیدن دوباره ایمیلم را چک کردم. به وقت ایران ساعت حدود 2 نیمه شب بود. دوستم در آلمان لینک مطلب در سایت کیهان را فرستاده بود. در واقع چون سایت کیهان نیمه شب&amp;nbsp;به روز می شود، من می توانستم&amp;nbsp;در این سوی دنیا نوشته ای&amp;nbsp;که&amp;nbsp;دو سه ساعت قبل نوشته بودم را در روزنامه ی فردا صبح ایران بخوانم!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shbesf.persianblog.ir/post/85</link>
      <author>شهاب اسفندیاری</author>
      <comments>http://shbesf.persianblog.ir/comments/7807/7904136/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7807.post-7904136</guid>
      <pubDate>Thu, 08 Sep 2011 12:07:06 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>نقدی دیگر بر مقاله‌ی &amp;#171;فرهنگ علمایی ...&amp;#187;</title>
      <description>&lt;p&gt;اشاره:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;متن زیر نقدی است بر مقاله&amp;zwnj;ی &amp;laquo;&lt;a href="http://shbesf.persianblog.ir/post/75"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;فرهنگ علمایی و سیاست حجاب در ایران&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;raquo; که در مجله&amp;zwnj;ی &amp;laquo;هابیل&amp;raquo; (&lt;a href="http://www.habil-mag.com/pdf/h4.pdf"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;شماره ۵، خرداد و تیر ۱۳۹۰&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;) منتشر شده است. نویسنده در جای&amp;zwnj;جای نوشته&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی خود مقاله&amp;zwnj;ی بنده را به &amp;laquo;آشفتگی&amp;raquo; متهم کرده&amp;zwnj;اند. قضاوت در مورد این که کدام متن &amp;laquo;آشفته&amp;raquo; است را به خوانندگان گرامی وامی&amp;zwnj;گذارم. البته جالب است که ایشان پس از انبوهی انتقاد و اتهام و نیز استفاده از لحن تحقیر و تمسخر، در انتهای مطلب خود نوشته&amp;zwnj;اند: &amp;laquo;جنس مقاله طوری نیست که بشود ردش کرد &amp;zwnj;یا ایرادی به بخشی از محتوایش وارد کرد&amp;raquo;!&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;* &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;* &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; *&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مغالطه، تفسیر به رأی و برخورد غیرعلمی&amp;zwnj; و غیرفنی با مسأله&amp;zwnj;ی حجاب&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;آرش سالاری&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&amp;laquo;فرهنگ علمایی و سیاست حجاب اجباری در ایران&amp;raquo; گفتاری است از شهاب اسفندیاری که در آن قرار بوده به رابطه&amp;zwnj;ی بین فرهنگ علمایی و قضیه&amp;zwnj;ی حجاب بپردازد. محور اصلی این گفتار بر این ادعاست که:&amp;nbsp;&lt;br /&gt;الف ـ ما موجودی داریم به نام فرهنگ علمایی که در نظر حوزه، همان دین&amp;zwnj;داریِ &amp;laquo;درست&amp;raquo; محسوب می&amp;zwnj;شود. ب ـ هرچه که این فرهنگ می&amp;zwnj;گوید واجب و لازم است، الزاماً واجب و لازم نیست.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;ج ـ قضیه&amp;zwnj;ی حجاب در ایران و تصویر مطلوب حوزه از حجاب هم مشمول همین قاعده است و الزاماً درست و همان موجودِ &amp;laquo;لازم&amp;raquo;و مطلوب شارع نیست.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;البته قرار بوده این گفتار در این مورد باشد، ولی در عمل با فربه&amp;zwnj;گی بیش از حد در جایی که به اصل عنوان ربطی ندارد مواجه است. بخش اعظم مقاله در ردکردن نظریه&amp;zwnj;ی اجباری&amp;zwnj;بودن حجاب است و کلاً به&amp;zwnj;جز اوایل مطلب، تا آخر مطلب بحث فرهنگ علمایی و نسبت آن فرهنگ با دین و این&amp;zwnj;ها بالکل کنار گذاشته می&amp;zwnj;شود!&amp;nbsp;&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;مهم&amp;zwnj;ترین مشکل این مقاله هم اتفاقاً به &amp;zwnj;همین برمی&amp;zwnj;گردد. اصلاً فارغ از بحث محتوا و استدلال و نتایج&amp;zwnj;اش. &amp;zwnj;همین بی&amp;zwnj;نظمی&amp;zwnj; و آَشفته&amp;zwnj;گی شدید. که چیزی که انسان می&amp;zwnj;خواند هیچ شباهتی با آن چیزی که در پیش&amp;zwnj;درآمد وعده می&amp;zwnj;دهد ندارد. و هم&amp;zwnj;چنین درآمدش. در نهایت مخاطب با مقاله&amp;zwnj;ای روبه&amp;zwnj;روست که نظریات و استدلال&amp;zwnj;های مخالفین اجباری&amp;zwnj;بودن حجاب را گردآوری کرده. &amp;zwnj;همین و نه بیش&amp;zwnj;تر. و البته &amp;zwnj;همین، با آشفته&amp;zwnj;گی حداکثری هم در بیان و هم در استدلال&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها. و البته ضعف شدید در جنس بحث&amp;zwnj;های علمی&amp;zwnj;. که بزرگ&amp;zwnj;ترین شاهدش، استناد&amp;zwnj;های متن در تمام زمینه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های تاریخی و روایی، صرفاً به کتاب&amp;zwnj;های شهید مطهری است! آن&amp;zwnj;هم در مسایلی که اصل روایات و هم بی&amp;zwnj;نهایت کتب تاریخی معتبر موجود هستند. این&amp;zwnj;گونه حرکات و رجوع به واسطه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های دست&amp;zwnj;چندم، نشان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی غیرحرفه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;بودن تحقیق و به&amp;zwnj;&amp;zwnj;همین نسبت، نامعتبربودن آن است. مشکلی که در کلیت استدلال&amp;zwnj;ها و استنتاج&amp;zwnj;های مقاله وجود دارد.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;در &amp;laquo;درآمد&amp;raquo;، نویسنده اصل نظریه&amp;zwnj;اش را دو بخش توضیح می&amp;zwnj;دهد که البته بازهم آن آشفته&amp;zwnj;گی را در این&amp;zwnj;جا هم شاهدیم. ما اول با چند سئوال روبه&amp;zwnj;رو می&amp;zwnj;شویم، و بعد با متنی که هیچ ربطی به سئوالات ندارد و بحثی کاملاً جدا را مطرح می&amp;zwnj;کند. نهایت نتیجه&amp;zwnj;گیری بخش &amp;laquo;درآمد&amp;raquo; این مطلب است که از طرفی علما به&amp;zwnj;سان &amp;zwnj;یک سازمان &amp;zwnj;یا هرچیزی در این مایه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها ـ که نویسنده به نتیجه&amp;zwnj;ی قطعی نمی&amp;zwnj;رسد، آن&amp;zwnj;هم در موردی که انتظار می&amp;zwnj;رفت لااقل در آن به&amp;zwnj;عنوان تخصص&amp;zwnj;اش در جامعه&amp;zwnj;شناسی نظر قطعی بدهد ـ فرهنگ خاص خودش را دارد. و بعد هم این را مطرح می&amp;zwnj;کند که این فرهنگ الزاماً آن چیز درست و مطلوب شرعی نیست. ممکن است چیز&amp;zwnj;هایی باشد که در طی قرون شکل گرفته&amp;zwnj;اند. این خلاصه&amp;zwnj;ی بخش درآمد است که سخنی بسیار تکراری و بدیهی است. هم این&amp;zwnj;که روحانیت فرهنگی دارد، و هم این&amp;zwnj;که الزاماً آن فرهنگ، فرهنگ دینی آرمانی نیست. فارغ از درست و غلط&amp;zwnj;بودن گزاره&amp;zwnj;ی دوم، اصل حرف بسیار قدیمی&amp;zwnj; است. نظریه&amp;zwnj;ای است که به گونه&amp;zwnj;ای به بحث&amp;zwnj;های گسترده&amp;zwnj;تر نسبت برداشت انسانی از دین و منحصربودن آن در گروهی خاص &amp;zwnj;یا نه و کلاً این&amp;zwnj;ها برمی&amp;zwnj;گردد. برای &amp;zwnj;همین است که من به&amp;zwnj;عنوان خواننده، بعد از خواندن درآمد و نظریه&amp;zwnj;ی ایشان، هرچه فکر می&amp;zwnj;کنم نمی&amp;zwnj;فهمم چه حرفی تازه&amp;zwnj;ای ایشان دارد. که در پیش&amp;zwnj;درآمد هم آن را &amp;laquo;ماده&amp;zwnj;ای خام برای پژوهش&amp;zwnj;&amp;zwnj;های آینده&amp;raquo;می&amp;zwnj;داند! واقعاً نمی&amp;zwnj;فهمم ایشان در این مسأله چه چیزی اضافه کرده&amp;zwnj;اند و &amp;zwnj;یا چه باب جدیدی را گشوده&amp;zwnj;اند.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;اما بعد از درآمد، به بخش &amp;laquo;نمونه&amp;zwnj;ی موردی&amp;raquo; مقاله می&amp;zwnj;رسیم که در آن بحث حجاب به&amp;zwnj;عنوان نمونه&amp;zwnj;ی موردی بررسی شده است، اما برخلاف انتظار که نمونه&amp;zwnj;ی موردی &amp;zwnj;یعنی تطبیق مسأله بر مسأله، در این&amp;zwnj;جا کلاً از بحث قبلی خارج می&amp;zwnj;شویم و نویسنده استدلال&amp;zwnj;هایی در رد اجباری&amp;zwnj;بودن حجاب می&amp;zwnj;آورد. &amp;zwnj;یعنی در ابتدا می&amp;zwnj;گوید عده&amp;zwnj;ای موافق حجاب اجباری هستند و عده&amp;zwnj;ای مخالف. ضمن ذکر چند نام که نمی&amp;zwnj;دانم ملاک&amp;zwnj;شان چه بوده. چون ایشان طرفین بحث را منحصر در &amp;zwnj;همین &amp;laquo;چند&amp;raquo; نفر می&amp;zwnj;کند، درحالی&amp;zwnj;که به&amp;zwnj;هیچ&amp;zwnj;وجه این&amp;zwnj;گونه نیست. و بعد باوجود اعتراف به این&amp;zwnj;که &amp;laquo;طبعاً نویسنده صلاحیت ورود به این مباحث فقهی را ندارد&amp;raquo; عملاً &amp;zwnj;همین کار را انجام می&amp;zwnj;دهد و وارد مباحث فقهی می&amp;zwnj;شود! تا با آوردن استدلال&amp;zwnj;های طرفین به هم&amp;zwnj;راه حاشیه&amp;zwnj;زدن&amp;zwnj;های خود، خواننده را به &amp;laquo;یک&amp;zwnj;سری نتایج&amp;raquo; برساند! از &amp;zwnj;همین&amp;zwnj;جا ایشان وارد استدلال می&amp;zwnj;شوند. و تا آخر این بخش، با آوردن چند استدلال و البته رد تمام دلایل طرف مقابل، مخاطب را به سمت این نتیجه صرفاً &amp;laquo;ره&amp;zwnj;نمون&amp;raquo; می&amp;zwnj;سازند که حجاب اجباری اساساً در اسلام وجود نداشته است.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;چون مقاله مدعی است در مقام بحث از اصل حجاب نیست، در این&amp;zwnj;جا من به&amp;zwnj;جای نویسنده به مبنای ایشان پای&amp;zwnj;بند می&amp;zwnj;مانم و وارد بحث در تک&amp;zwnj;تک استدلال&amp;zwnj;های ایشان نمی&amp;zwnj;شوم. چراکه هم نوشته&amp;zwnj;ی حاضر مجال کافی برای این کار ندارد، و هم مقام الآن مقام بررسی کلیت آن نوشته است نه جواب به مسایل&amp;zwnj;اش و هم پاسخ&amp;zwnj;دادن به آن حرف&amp;zwnj;ها که در آن جو نوشته شده&amp;zwnj;اند کار درستی نیست. و الا به&amp;zwnj;عنوان &amp;zwnj;یک مقلد ـ من هم هم&amp;zwnj;چون نویسنده برای خودم آن شأن را قایل نیستم ـ طبیعتاً برای نظری که به آن عمل می&amp;zwnj;کنم دلیل هم دارم و ساده&amp;zwnj;ترین کار ممکن هم ردکردن استدلال&amp;zwnj;های نویسنده&amp;zwnj;ی مقاله است. همین اندازه گفته شود &amp;zwnj;که ایشان &amp;zwnj;یک&amp;zwnj;سری استدلال&amp;zwnj;هایی آورده&amp;zwnj;اند که بعضاً از اساس وارد نیستند، بعضاً به موضوع ربطی ندارند و مدعا را ثابت نمی&amp;zwnj;کنند و بعضاً هم جواب دارند.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;اما این بخش، به صورت کلی سه ضعف عمده دارد: مغالطه، تفسیر به رأی و برخورد غیرعلمی&amp;zwnj; و غیرفنی. فکر می&amp;zwnj;کنم ذکر &amp;zwnj;یک نمونه از هرکدام کافی باشد. اولین مغالطه&amp;zwnj;ی ایشان در همان اولین سطور &amp;laquo;واردنشدن&amp;raquo; به این مسأله به&amp;zwnj;علت عدم تخصص است. آن&amp;zwnj;جا که در ضمن &amp;zwnj;یک پاراگراف و چند استدلال، با این مقدمه که این مسأله را &amp;laquo;همه&amp;zwnj;ی طرفین قضیه&amp;raquo; قبول دارند، می&amp;zwnj;گویند در پنج&amp;zwnj;سال اول هیچ حکمی&amp;zwnj; به حجاب اساساً وجود نداشته است. باید گفت ممکن است شما این عقیده را داشته باشید، ولی نسبت&amp;zwnj;دادن&amp;zwnj;اش به &amp;laquo;موافقین حجاب&amp;raquo; کار درستی نیست.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;اما تفسیر به رأی. ایشان در ضمن آیه&amp;zwnj;ی معروف سوره&amp;zwnj;ی نور، تفسیر علامه طباطبایی را می&amp;zwnj;آورند و بعد از نقل سخن ایشان، خودشان هم با اضافه&amp;zwnj;کردن &amp;laquo;ضمناً&amp;raquo;، &amp;zwnj;یک معنای دومی&amp;zwnj; را هم اضافه می&amp;zwnj;کنند و آیه را دال التزامی&amp;zwnj; بر آن می&amp;zwnj;دانند.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;و برخورد غیرعلمی&amp;zwnj; و فنی. ایشان تمام موارد استدلال و احتجاج&amp;zwnj;شان، به بیانات شهید مطهری است.&amp;zwnj; یعنی در مسأله&amp;zwnj;ی اثبات &amp;zwnj;یک حکم به این حساسی، تنها منبع&amp;zwnj;شان حرف&amp;zwnj;های ایشان است. درحالی&amp;zwnj;که واضح است در این مسایل به&amp;zwnj;عنوان &amp;laquo;منبع&amp;raquo; به حرف هیچ فقیه و عالمی&amp;zwnj; رجوع نمی&amp;zwnj;شود. بلکه به متون اصلی و اولیه رجوع می&amp;zwnj;شود. اساساً برخورد ایشان با افراد برخوردی علمی&amp;zwnj; نیست. به&amp;zwnj;خصوص در پایان بحث که استدلال&amp;zwnj;شان بر مسأله&amp;zwnj;ای صرفاً این است که این امر &amp;laquo;با دیدگاه امام&amp;zwnj;خمینی مطابق نیست&amp;raquo; که به نظر من برای&amp;zwnj; یک مقاله این حرف، واقعاً فاجعه است.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;و اما در بخش نتیجه&amp;zwnj;گیری، که دارای نهایت آشفته&amp;zwnj;گی، سردرگمی&amp;zwnj; و گنگی مقاله است، ما با چند فرضیه در چند زمینه&amp;zwnj;ی کاملاً بی&amp;zwnj;ربط و هرکدام در حد &amp;zwnj;یک پاراگراف روبه&amp;zwnj;رو می&amp;zwnj;شویم. &amp;zwnj;یعنی درواقع نتیجه&amp;zwnj;گیری آمده تا آن&amp;zwnj; یک&amp;zwnj;مقدار انسجام را هم از بین ببرد! معلوم نیست چرا در بخش نتیجه&amp;zwnj;گیری ایشان به&amp;zwnj;جای پایان&amp;zwnj;بندی و تطبیق نظریه بر مسأله، چند نظریه&amp;zwnj;ی دیگر را در زمینه&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی دیگر مطرح کرده است!&amp;nbsp;&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;در بخش اول نتیجه&amp;zwnj;گیری، ایشان می&amp;zwnj;خواهند آن نمونه&amp;zwnj;ی موردی را با بحث اول ربط بدهند. هرچند به سختی! ایشان می&amp;zwnj;گویند نتیجه&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;شود گرفت این است که&amp;zwnj; یک پرسش مطرح می&amp;zwnj;کنیم! ایشان ضمن پرسش&amp;zwnj;شان این نظر را به&amp;zwnj;عنوان &amp;laquo;نتیجه&amp;raquo; مطرح می&amp;zwnj;کنند که حتا مؤمنین هم استدلال&amp;zwnj;های موافقین حجاب را قبول نمی&amp;zwnj;کنند. (این ادعا واقعاً جای بی&amp;zwnj;نهایت تعجب دارد! ادعای به این بزرگی، به&amp;zwnj;عنوان مقدمه&amp;zwnj;ی استدلال در نتیجه&amp;zwnj;ی مقاله!) به&amp;zwnj;خاطر این&amp;zwnj;که استدلال&amp;zwnj;آورندگان در فضای &amp;laquo;فرهنگ علمایی&amp;raquo; سیر می&amp;zwnj;کنند. و این&amp;zwnj;گونه &amp;laquo;ربط&amp;raquo; هم پیدا می&amp;zwnj;شود بین چند صفحه ردکردن حجاب با آن&amp;zwnj; یک&amp;zwnj;صفحه بیان نظریه&amp;zwnj;ی فرهنگ علمایی!&amp;nbsp;&lt;br /&gt;بعد ایشان مسأله را ناگهان &amp;zwnj;یک تغییر فاز اساسی می&amp;zwnj;دهند و می&amp;zwnj;گویند این&amp;zwnj;که حزب&amp;zwnj;الله لبنان خواستار حجاب اجباری نیست و هم&amp;zwnj;چنین گروه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های شیعه&amp;zwnj;ی عراقی، &amp;zwnj;یعنی ... که جای سه&amp;zwnj;نقطه مشخص است دیگر! در&amp;zwnj;حالی&amp;zwnj;که &amp;zwnj;یک&amp;zwnj;ذره تأمل آدم را متوجه می&amp;zwnj;کند که اساساً&amp;zwnj; یک مسأله&amp;zwnj;ی فقهی این&amp;zwnj;گونه را نمی&amp;zwnj;توان با شرایط سیاسی قیاس کرد. چون در امر سیاسی، چه سلبی و چه ایجابی، بی&amp;zwnj;نهایت مصالح دیگر هستند که منجر به رسیدن به حکم نهایی می&amp;zwnj;شوند. امری که موجب می&amp;zwnj;شود حکم نهایی هیچ&amp;zwnj;وقت مطلوب آرمانی تلقی نشود. و الا ایشان می&amp;zwnj;توانند به&amp;zwnj;عنوان نمونه&amp;zwnj;ی بدیهی نقض، به الترام به حجاب خود افراد حزب&amp;zwnj;الله و هم جریان شیعی عراقی توجه کنند. بگذریم از بسیاری مسایل جنبی دیگر که زیاد ند در بیان وجه رفتار&amp;zwnj;های اجتماعی دو تشکل مورد مثال. ولی فکر می&amp;zwnj;کنم این امری بدیهی باشد که رفتار&amp;zwnj;های دو تیپ سیاسی آن هم در دو کشور با شرایط به&amp;zwnj;شدت خاص به&amp;zwnj;هیچ&amp;zwnj;وجه نشان&amp;zwnj;گر &amp;laquo;هیچ&amp;zwnj;چیزی&amp;raquo; نیست.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;اما در ادامه&amp;zwnj;ی نتیجه، چرخش&amp;zwnj;های بزرگ&amp;zwnj;تری هم در راه هستند! بعد از این بحث، نویسنده ناگهان به بحث جدیدی رو می&amp;zwnj;کند و باز &amp;zwnj;یک نظریه&amp;zwnj;ی دیگر می&amp;zwnj;دهد؛ این&amp;zwnj;که بی&amp;zwnj;حجابی مترادف بی&amp;zwnj;عفتی است، ناشی از فرهنگ علمایی است. یعنی ایشان رسماً اصل نظریات&amp;zwnj;شان را نگه داشته بودند برای بیان&amp;zwnj;کردن در نتیجه&amp;zwnj;گیری و اساساً در برابر هم&amp;zwnj;چه بیانی چه می&amp;zwnj;شود گفت؟ وقتی که ایشان این را می&amp;zwnj;گوید، و بعد ربط&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;دهد به شهری و غیرشهری&amp;zwnj;بودن و پشت&amp;zwnj;بندش هم طبق روال، &amp;zwnj;یک نقل&amp;zwnj;قول از شهید مطهری می&amp;zwnj;آورند به&amp;zwnj;عنوان استدلال!&amp;nbsp;&lt;br /&gt;مسأله&amp;zwnj;ی بی&amp;zwnj;ربط بعدی، مسأله&amp;zwnj;ی ارزش حجاب است که در سلسله&amp;zwnj;ی روابط منطقی این نوشتار، طبیعتاً خیلی هم منطقی است که دقیقاً &amp;zwnj;همین&amp;zwnj;جا و در ادامه&amp;zwnj;ی نتیجه مطرح شود. ایشان می&amp;zwnj;گوید هم&amp;zwnj;چنین است ارزش&amp;zwnj;گذاری حجاب و این&amp;zwnj;قدر باارزش&amp;zwnj;بودن&amp;zwnj;اش. این&amp;zwnj;ها هم ناشی از فرهنگ علمایی است. که خب ضمن گذشتن از این&amp;zwnj; یکی هم، ایشان دیگر این&amp;zwnj;جا دورشان تند می&amp;zwnj;شود و نظریه&amp;zwnj;پردازی شدت می&amp;zwnj;گیرد، در حد هر دو سه خط&amp;zwnj; یک نظریه. بعدش ایشان می&amp;zwnj;گویند اساساً تمام سیاست&amp;zwnj;های فرهنگی ما تابع این مسأله&amp;zwnj;اند و علما فرهنگ علمایی را به زور قالب می&amp;zwnj;خواهند بزنند به تن جامعه. و بعد دو نقل&amp;zwnj;قول به&amp;zwnj;شدت بی&amp;zwnj;ربط. اولی از خوش&amp;zwnj;نیامدن &amp;zwnj;یکی از مراجع از رادیو جوان ـ که ایشان کاملاً وارونه برداشت کرده است ـ و دیگری نقل&amp;zwnj;قولی از رهبری.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;و در پایان، ایشان ضمن اعلام این&amp;zwnj;که تعمیم&amp;zwnj;دادن کار درستی نیست و جامعه پس خواهد زد، طبق نرخ رایج این روز&amp;zwnj;ها، گریزی هم به توطئه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های استکبار و سکولاریسم می&amp;zwnj;زنند و می&amp;zwnj;فرمایند که ضمن بودن اشکال از فرهنگ علمایی، این کار&amp;zwnj;ها باعث می&amp;zwnj;شود آن&amp;zwnj;ها بهانه پیدا بکنند برای ناکارآمد جلوه&amp;zwnj;دادن ما. که کلاً از این بخش هم می&amp;zwnj;گذریم.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;و در نهایت &amp;laquo;مؤخره&amp;raquo;، که به&amp;zwnj;عنوان شاه&amp;zwnj;کار نویسنده کاملاً نشان می&amp;zwnj;دهد سطح آگاهی ایشان را از چه&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;گی سیستم فقه. وقتی که ایشان &amp;zwnj;یک استفتا را کاملاً &amp;laquo;می&amp;zwnj;چسباند&amp;raquo; به بحث. آیت&amp;zwnj;الله خامنه&amp;zwnj;ای در جواب به استفتایی در مورد لزوم اجبار همسر به حجاب، می&amp;zwnj;گویند لازم نیست ـ قید هم می&amp;zwnj;کنند مانند سایر تکالیف شرعیه ـ و بعد نویسنده در &amp;zwnj;یک استدلال به&amp;zwnj;شدت ر&amp;zwnj;یایی، این برداشت را می&amp;zwnj;کند که فتوای ایشان این است که حجاب را نمی&amp;zwnj;شود اجبار کرد. درحالی&amp;zwnj;که هرکس که ذره&amp;zwnj;ای با فقه آشنا باشد، می&amp;zwnj;داند این استفتا اساساً در مورد بحث حجاب نیست. بلکه مربوط به بحث امربه&amp;zwnj;معروف، و به&amp;zwnj;صورت جزیی&amp;zwnj;تر، مسأله&amp;zwnj;ی مشهور نسبت زن و شوهرش در مورد احکام شرعیه است. که در آن&amp;zwnj;جا همه&amp;zwnj;ی فقها می&amp;zwnj;گویند با وجود آن وجوب اطاعت زن از شوهر در آن چند مسأله&amp;zwnj;ی مربوط به زندگی مشترک ـ زناشویی، حج، خروج از خانه، نذر ـ و ولایت مرد بر او، مسأله&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی احکام الاهی ربطی به این مسأله ندارد و مرد لازم نیست همسرش را به ادای واجبات و دوری از محرمات اجبار کند. و در این مسأله هیچ فرقی نیست مثلاً بین حجاب و &amp;zwnj;یا دروغ و دزدی. این مسأله&amp;zwnj;ی خیلی روشن و بیّنی است. و خوب است که در استفتای رهبری هم ایشان قید کرده&amp;zwnj;اند که &amp;laquo;و سایر تکالیف شرعیه&amp;raquo;. اگر این قید را نمی&amp;zwnj;گفتند دیگر چه برداشتی می&amp;zwnj;کردند ایشان! این مؤخره، نماد درک فقهی نویسنده است. چیزی که نشان می&amp;zwnj;دهد دقیقاً نویسنده چه&amp;zwnj;قدر از فضای فقه و دین دور است و چه&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;گی تولد &amp;zwnj;یک حکم فقهی را چه&amp;zwnj;قدر درک نمی&amp;zwnj;کند. امری که تخصص هم نه، آشنایی اجمالی با آن، مقدمه&amp;zwnj;ی لازم برای دخول در این بحث&amp;zwnj;ها و به&amp;zwnj;خصوص &amp;laquo;نظریه&amp;zwnj;پردازی&amp;raquo;است.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;جنس مقاله طوری نیست که بشود ردش کرد &amp;zwnj;یا ایرادی به بخشی از محتوایش وارد کرد. چون جنس نگاه نویسنده به&amp;zwnj;نظرم مشکلات اساسی دارد. جنس برخوردش با&amp;zwnj; یک مسأله&amp;zwnj;ی دینی و جنس استدلال&amp;zwnj;هایش. فقط &amp;zwnj;یک توصیه می&amp;zwnj;شود کرد &amp;zwnj;یا آرزو. این&amp;zwnj;که کاش ایشان&amp;zwnj; یکی دو کتاب ساده&amp;zwnj;ی فقهی و &amp;zwnj;یک دو روایت ساده را هم می&amp;zwnj;خواندند و فکر نمی&amp;zwnj;کردند همه&amp;zwnj;ی تشیع در همه&amp;zwnj;ی زمینه&amp;zwnj;ها &amp;zwnj;یعنی کتاب&amp;zwnj;های شهید مطهری. و اینکه هر حرفی که دارند، هر نظریه&amp;zwnj;ای که دارند، اصلاً در هر زمینه&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;خواهند بنویسند، اسلوب علمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;نویسی را رعایت کنند که لااقل مخاطب احساس ا&amp;zwnj;هانت به فهم نکند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shbesf.persianblog.ir/post/79</link>
      <author>شهاب اسفندیاری</author>
      <comments>http://shbesf.persianblog.ir/comments/7807/5957918/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7807.post-5957918</guid>
      <pubDate>Fri, 15 Jul 2011 11:50:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دا‌ خوانی در ناتینگهام</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;درباره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;دا&amp;raquo; آنقدر گفته شده و نوشته شده که تردید دارم بتوانم حرف تازه&amp;zwnj;ای اضافه کنم. بخشی از این تردید هم ناشی از آن است که به دلیل دوری، بسیاری از آن مطالب گفته&amp;zwnj;شده و نوشته&amp;zwnj;شده را نخوانده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ام. اما &amp;laquo;تجربه&amp;raquo;&amp;zwnj;ی خواندن &amp;laquo;دا&amp;raquo; برایم آن اندازه&amp;nbsp;&amp;laquo;خاص&amp;raquo; بود که مرا وادارد درباره&amp;zwnj;اش بنویسم. خصوصا آنکه در خواندن این کتاب&amp;nbsp;تنها نبودم و گویی&amp;nbsp; سه شخصیت&amp;nbsp;در&amp;nbsp;مناسک &amp;laquo;دا خوانی&amp;raquo; همراه من بودند: اوریانا فالاچی، کوئینتین تارانتینو و آیت&amp;zwnj;الله جنتی.&amp;nbsp;در واقع هنگام خواندنِ متنِ این کتاب،&amp;nbsp;دائم&amp;nbsp;با این سه شخصیت دیالوگ داشتم و واکنش&amp;zwnj;های این سه شخصیت&amp;nbsp;به برخی فصل&amp;zwnj;ها و بخش&amp;zwnj;های &amp;laquo;دا&amp;raquo; را&amp;nbsp;تصور و&amp;nbsp;تجسم می&amp;zwnj;کردم. در این&amp;zwnj;باره در ادامه بیشتر توضیح خواهم داد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;قبل از هر سخنی درباره&amp;zwnj;ی متن، دوست دارم نکته&amp;zwnj;ای درباره&amp;zwnj;ی کسی بگویم که این کتاب حاصل &amp;laquo;اهتمام&amp;raquo;&amp;nbsp;اوست. آخرین کتاب خاطرات جبهه و جنگی که قبل از &amp;laquo;دا&amp;raquo; خوانده بودم &amp;laquo;خاک&amp;zwnj;های نرم کوشک&amp;raquo; بود. آن هم کتاب ارزشمندی بود&amp;nbsp;که &amp;laquo;به اهتمام&amp;raquo; کسی&amp;nbsp;منتشر شده بود. نمی&amp;zwnj;خواهم قضاوتی درباره&amp;zwnj;ی افراد&amp;nbsp;کنم. خصوصا که کُمیت خودم در این زمینه بسیار لنگ &amp;zwnj;می&amp;zwnj;زند. اما طبعا &amp;laquo;تفاوت&amp;raquo; را هم نمی&amp;zwnj;توانم نادیده بگذارم. آن کتاب مقدمه&amp;zwnj;ای داشت که در آن گردآورنده، هم اشاراتی&amp;nbsp;&amp;laquo;عرفانی&amp;raquo; آورده بود و هم از &amp;laquo;روزگار&amp;raquo;&amp;nbsp;و &amp;laquo;مسؤولین&amp;raquo; گلایه&amp;zwnj;هایی کرده بود.&amp;nbsp;در انتهای کتاب هم تبلیغات &amp;laquo;رنگیِ&amp;raquo; آثارِ دیگرِ&amp;nbsp;ایشان و ناشر اختصاصی&amp;zwnj; آثارشان آمده&amp;nbsp;&amp;zwnj;بود. حتی در پی&amp;zwnj;نوشت&amp;zwnj;های کتاب هم &amp;laquo;حضور&amp;raquo; ایشان کاملا &amp;laquo;محسوس&amp;raquo; بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;در مقابل، کسی که&amp;nbsp;انتشار &amp;laquo;دا&amp;raquo; مدیون&amp;nbsp;شش سال&amp;nbsp;تلاش و صبوری او بوده است، در سراسر این کتاب جز نامی بر جلد، هیچ &amp;laquo;ردی&amp;raquo; از &amp;laquo;خود&amp;raquo; بجا نگذاشته&amp;zwnj;است.&amp;nbsp;اگر هم اشارتی هست، به قلم صاحب خاطرات است و در واقع تشکر و قدرشناسی است.&amp;nbsp;و عجیب&amp;zwnj;تر این که نثر کتاب چنان است که در هنگام خواندن نیز احساس نمی&amp;zwnj;کنید با خاطراتی &amp;laquo;شفاهی&amp;raquo; مواجه هستید&amp;nbsp;که توسط کسی&amp;nbsp;دیگر به نگارش درآمده است. درست بر خلافِ کتاب &amp;laquo;بابانظر&amp;raquo; - که مدتی قبل مشغول خواندن آن شده&amp;zwnj;ام - و&amp;nbsp;به دلیل&amp;nbsp;تلاش برای تبدیلِ&amp;nbsp;لحن و ادبیاتِ &amp;laquo;خودمانی&amp;raquo; و &amp;laquo;بی&amp;zwnj;شیله پیله&amp;raquo;&amp;zwnj;ی&amp;nbsp;گوینده&amp;zwnj;ی خاطرات&amp;nbsp;به&amp;nbsp;نثرِ لفظ قلمِ&amp;nbsp;&amp;nbsp;کتابی، ذهن خواننده دائم متوجه می&amp;zwnj;شود که این خاطرات&amp;nbsp;&amp;laquo;پیاده&amp;nbsp;شده&amp;raquo; است.&amp;nbsp;البته شاید یک دلیل هم این باشد که &amp;laquo;بابانظر&amp;raquo; واقعا حاصل &amp;laquo;پیاده شدن&amp;raquo; مصاحبه&amp;zwnj;های ویدئویی گوینده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی خاطرات است. به همین دلیل از یک طرف گاه &amp;laquo;پرش&amp;raquo;&amp;zwnj;ها و &amp;laquo;حفره&amp;raquo;&amp;zwnj;هایی در روایت&amp;nbsp;آن محسوس است که خواننده را سردرگم می&amp;zwnj;کند و از طرف دیگر گاهی نیز&amp;nbsp;شاهد اطناب و تفصیل در برخی &amp;nbsp;موضوعات &amp;laquo;تخصصی&amp;raquo; نظامی و مشخصات جغرافیایی مناطق عملیاتی هستیم که&amp;nbsp;فایده&amp;zwnj;ی چندانی برای خواننده ندارد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;متن&amp;nbsp;&amp;laquo;دا&amp;raquo; اما حتی در این اندازه هم ذهن&amp;nbsp;خواننده از راویِ اصلی دور نمی&amp;zwnj;کند.&amp;nbsp;&amp;laquo;دا&amp;raquo;&amp;nbsp;در واقع&amp;nbsp;حاصل شش سال رابطه و تعامل دوسویه&amp;zwnj;ی صاحب خاطرات&amp;nbsp;و ثبت&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی آن خاطرات است. حاصل هفته&amp;zwnj;ها و ماه&amp;zwnj;ها &amp;laquo;همزیستی&amp;raquo; &amp;nbsp;این دو نفر است. شاید نقش&amp;nbsp;سیده اعظم حسینی&amp;nbsp;را بتوان به&amp;nbsp;قابله&amp;zwnj; و پرستاری&amp;nbsp;تشبیه کرد&amp;nbsp;که نه تنها سیده زهرا حسینی را در زایمان دردناکی که به تولد&amp;nbsp;&amp;laquo;دا&amp;raquo; انجامیده&amp;nbsp;یاری داده است؛ بلکه با دلسوزی و خلاقیت&amp;nbsp;خویش&amp;nbsp;کمک کرده است که این نوزاد نورس، از &amp;laquo;آب و گل&amp;raquo; درآمده و این چنین &amp;laquo;مقبول&amp;raquo; عام و خاص شود.&amp;nbsp;اوجِ هنر، و البته خلوصِ او، اینجا است که وقتی به &amp;laquo;دا&amp;raquo; می&amp;zwnj;نگریم در ظاهر نشانی از&amp;nbsp;سیده اعظم&amp;nbsp;حسینی نمی&amp;zwnj;بینیم. به تعبیر&amp;nbsp;شهید آوینی او در روایت&amp;zwnj;گری خود توانسته است &amp;laquo;حجاب تکنیک&amp;raquo; را خرق&amp;nbsp;کند و&amp;nbsp;&amp;laquo;خود&amp;raquo; را از میان بردارد تا تنها &amp;laquo;او&amp;raquo; دیده شود. و چقدر این&amp;nbsp;&amp;laquo;خلوص&amp;raquo;&amp;nbsp;در این دوران غبطه&amp;zwnj;برانگیز است. البته اکنون که کتاب از چاپ صدم هم گذشته و تبدیل به یک &amp;laquo;پدیده&amp;raquo;&amp;nbsp;شده است، به نظرم لازم است&amp;nbsp;سیده اعظم حسینی بیشتر درباره&amp;zwnj;ی آن سخن بگوید. خصوصا از آن &amp;laquo;حاشیه&amp;zwnj;&amp;raquo;هایی که &lt;a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8801250450" target="_blank"&gt;به گفته&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی او&lt;/a&gt;&amp;nbsp;به اندازه&amp;zwnj;ی خود کتاب می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;یک تفاوت دیگر &amp;laquo;دا&amp;raquo; و &amp;laquo;بابانظر&amp;raquo; با کتاب &amp;laquo;خاک&amp;zwnj;های نرم کوشک&amp;raquo; این است که دو کتاب نخست از زبان خودِ شخصیت هستند و سومی از زبان دیگران. به همین دلیل شخصیت اصلی دو کتاب نخست با همه&amp;zwnj;ی شکوه و عظمتی که دارند و ستایشی که برمی&amp;zwnj;انگیزند، برای مخاطب ملموس&amp;zwnj;تر و انسانی&amp;zwnj;تر هستند. در حالی که شخصیت کتاب سوم یک &amp;laquo;قدیس&amp;raquo; بی نقص و خطا و &amp;laquo;اسطوره&amp;zwnj;ی&amp;raquo; ماوراء طبیعی است. بی جهت نبود که نویسنده&amp;zwnj;ی &amp;laquo;تپه&amp;zwnj;های نرم کوشک&amp;raquo; با پیدا شدن جسم و پیکر شهید برونسی به شدت مخالف بود! اگر در &amp;laquo;دا&amp;raquo; با برخی شوخی&amp;zwnj;ها و شیطنت&amp;zwnj;های شخصیت اصلی و مثلا دقت او در توصیف جزئیات ظاهر و رفتار آدمها مواجهیم، و در &amp;laquo;بابانظر&amp;raquo; شاهد دعوا و کتک&amp;zwnj;کاری رزمنده&amp;zwnj;ها بر سر خوردن کله&amp;zwnj;پاچه و یا تصاحب غنائم از عراقی&amp;zwnj;ها هستیم، یا مثلا می&amp;zwnj;خوانیم که &amp;laquo;بابانظر&amp;raquo; و &amp;laquo;حاج باقر قالیباف&amp;raquo; بعد از چند روز گرسنگی رفته&amp;zwnj;اند به شهر و با شش پرس شیشلیک دلی از عزا درآورده&amp;zwnj;اند، در &amp;laquo;خاک&amp;zwnj;های نرم کوشک&amp;raquo; تقریبا هیچ یک از این موارد را نمی&amp;zwnj;بینیم. حتی &amp;laquo;ترک اولی&amp;raquo;ا&amp;zwnj;یی. من وقتی این کتاب را می&amp;zwnj;خواندم و ماجرای عنایات خاصه حضرت صدیقه طاهره (س) به این شخصیت را مرور می&amp;zwnj;کردم، هر چه در خود می&amp;zwnj;گشتم هیچ وجه اشتراکی با شهید برونسی پیدا نمی&amp;zwnj;کردم. او یکسره از جنسی دیگر بود. تنها یک جا کمی امیدوار شدم که خواندم ایشان یک مرتبه در جایی که همسرشان حضور نداشته و فرزند خردسال ایشان نیاز به تعویض داشته خودشان دست به کار شده&amp;zwnj;اند. دیدم تنها در این زمینه است که حقیر در سالهای اخیر تجربیات مشابهی داشته&amp;zwnj;ام! البته&amp;nbsp;بعید است این وجه اشتراک در رساندن ما به فیض ذره&amp;zwnj;ای از درجات آن شهید والامقام تأثیری داشته باشد. قطعا در زندگی آن شهید از این&amp;nbsp;موارد انسانی و زمینی نمونه&amp;zwnj;های بیشتری بوده است که راوی زندگی&amp;zwnj;نامه&amp;nbsp;آنها را از روایت خود حذف کرده است. این در حالی است که حتی خداوند متعال نیز در روایت داستان پیامبران از نقل موارد &amp;laquo;ترک اولی&amp;raquo; توسط آنها خودداری نکرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;مقام والای حضرت موسی (ع) باعث نشده که قرآن ماجراهایی مانند قتل غیر عمد مرد قبطی و یا پرت کردن الواح مقدس و برخورد فیزیکی ایشان با برادرش هارون در ماجرای سامری را از ما پنهان کند. قرآن حتی از ذکر &amp;laquo;خیفه&amp;raquo;&amp;zwnj;ی موسی (ع) پس از دیدن سحر ساحران، یا &amp;laquo;خیفه&amp;zwnj;&amp;raquo;ی ابراهیم (ع) از حضور مهمانانی که غذا نمی&amp;zwnj;خوردند هم، مثلا به جهت &amp;laquo;حفظ شأن و مقام پیامبران&amp;raquo; در افکار عمومی و رعایت &amp;laquo;مصلحت&amp;raquo; خودداری نکرده است. قضاوت شتابزده&amp;zwnj;ی داوود (ع) بین آن دو برادر را نیز نقل کرده است. همه عالمیان را از ماجرای یونس (ع) آگاه کرده است. حتی درباره&amp;zwnj;ی حبیب خود پیامبر خاتم و رحمة للعالمین (ص) نیز از نقل ماجرای &amp;laquo;عبس و تولی&amp;raquo; فروگذار نکرده است. قطعا این موارد خدشه&amp;zwnj;ای بر عظمت شخصیت پیامبران و الگو بودن آنها نیست و حتی نقصی بر عصمت آنها نیز محسوب نمی&amp;zwnj;شود. همان&amp;zwnj;طور که ویژگی&amp;zwnj;های انسانی شخصیت اول کتاب&amp;zwnj;هایی مانند &amp;laquo;دا&amp;raquo; و &amp;laquo;بابانظر&amp;raquo; نیز مانع از آن نیست که خواننده آنها را &amp;laquo;انسان&amp;zwnj;های خارق العاده&amp;raquo; نداند و در برابر روح بزرگ و شهامت کم نظیر آنها سر به احترام و ادب فرو نیاورد.&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;شاید برخی بر این باور باشند که اهمیتِ &amp;laquo;دا&amp;raquo;&amp;nbsp;بیشتر به دلیل&amp;nbsp;تصویرِ خارق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;ای است که در آن از &amp;laquo;دفاع مقدس&amp;raquo; ارائه &amp;zwnj;می&amp;zwnj;شود. این که عنوانِ یکی از نشست&amp;zwnj;های تقدیر از عواملِ نشرِ این کتاب&amp;nbsp; &amp;laquo;تصویر واقعی&amp;zwnj; یک حماسه&amp;raquo; گذاشته می&amp;zwnj;شود خود گویا است.&amp;nbsp;در مقابل به نظرم اهمیتِ&amp;nbsp;&amp;laquo;دا&amp;raquo; در درجه&amp;zwnj;ی نخست به این باز می&amp;zwnj;گردد که این کتاب درباره&amp;zwnj;ی یک &amp;laquo;انسان&amp;raquo; خارق&amp;zwnj;العاده&amp;nbsp;است. درست است که جنگ میدانی است که عظمتِ&amp;nbsp;شخصیتِ این انسان،&amp;nbsp;به عالی&amp;zwnj;ترین شکل ممکن، در آن تجلی پیدا کرده است. و درست است که شخصیت این انسان در کوره&amp;zwnj;ی جنگ تفتیده شده&amp;zwnj;است. اما فراموش نباید کرد که وقتی جنگ آغاز شد، &amp;laquo;سیده زهرا حسینی&amp;raquo; جهت حضور در آن معرکه&amp;nbsp;و ایفای چنان نقش&amp;zwnj;های شگفت&amp;zwnj;انگیزی &amp;laquo;آموزش&amp;raquo;&amp;nbsp;ندیده بود. نمی&amp;zwnj;خواهم نقشِ &amp;laquo;تربیت خانوادگی&amp;raquo;&amp;nbsp;و یا &amp;laquo;رنج و مشقت&amp;zwnj;های دوران کودکی&amp;raquo; را در پرورش شخصیتِ مقاوم و جنگنده&amp;zwnj;ی این انسان&amp;nbsp;نادیده بگیرم. اما این&amp;nbsp;ویژگی&amp;zwnj;ها و شرایط قطعا اختصاص به &amp;laquo;سیده زهرا حسینی&amp;raquo; نداشته است. چرا او،&amp;nbsp;در میان آن همه&amp;nbsp;انسانِ دیگر، اعم از زن و مرد، که در آن سختی&amp;zwnj;ها و معرکه&amp;zwnj;ها حضور داشتند این گونه &amp;laquo;تک&amp;raquo;&amp;nbsp;شده است؟&amp;nbsp;اگر اصلا جنگی اتفاق نیفتاده بود،&amp;nbsp;آیا &amp;laquo;سیده زهرا حسینی&amp;raquo; امروز چهره&amp;zwnj;ی گمنامی بود؟&amp;nbsp;پاسخ من به این سوال منفی است. او از آن دست انسان&amp;zwnj;ها&amp;zwnj;یی&amp;nbsp;است که اصولا تسلیم و مقهور &amp;laquo;شرایط&amp;raquo;&amp;nbsp; نمی&amp;zwnj;شوند،&amp;nbsp;بلکه&amp;nbsp;بر &amp;laquo;شرایط&amp;raquo; مسلط می&amp;zwnj;شوند. تنها تاریخ&amp;nbsp;نیست که آنها را می&amp;zwnj;سازد، بلکه آنها خود تاریخ&amp;zwnj;سازند. اهمیتِ محتوایِ&amp;nbsp;کتابِ&amp;nbsp;&amp;laquo;دا&amp;raquo;، به گمانِ من، از این روست&amp;nbsp;که&amp;nbsp;&amp;laquo;روایتی&amp;raquo; درباره&amp;zwnj;ی یک &amp;nbsp;&amp;laquo;انسانِ بزرگ&amp;raquo;&amp;nbsp;است. البته &amp;laquo;انسانِ بزرگی&amp;raquo; که&amp;nbsp;در متنِ یک &amp;laquo;واقعه&amp;zwnj;ی بزرگ&amp;raquo; هم قرار می&amp;zwnj;گیرد. ناگفته پیدا است که&amp;nbsp;&amp;laquo;زن&amp;raquo; بودن این انسان، با توجه به شرایط اجتماعی و فرهنگی و&amp;nbsp;اقلیمی&amp;nbsp;که در آن واقع شده&amp;zwnj;است -&amp;nbsp;&amp;nbsp;اهمیت این &amp;laquo;روایت&amp;raquo; را دو چندان می&amp;zwnj;کند.&amp;nbsp; همان طور که در مطلب پیشین اشاره کردم، کتاب &amp;laquo;دا&amp;raquo; تنها اثری درباره &amp;laquo;دفاع مقدس&amp;raquo; نیست. &amp;nbsp;خوراکِ&amp;nbsp;انواع و اقسام&amp;nbsp;خوانش&amp;zwnj;ها و تفسیر&amp;zwnj;ها&amp;nbsp;با بهره&amp;zwnj;گیری از&amp;nbsp;نظریه&amp;zwnj;های&amp;nbsp;نقد ادبیِ فمینیستی است. و البته این ادبیاتی &amp;laquo;اصلی&amp;raquo; است، نه ترجمه&amp;zwnj;ای و تقلیدی.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;به همین دلیل بود&amp;nbsp;که در خواندن کتاب &amp;laquo;دا&amp;raquo; دائما یاد&amp;nbsp;اوریانا فالاچی - خبرنگار معروف ایتالیایی - می&amp;zwnj;افتادم.&amp;nbsp;خبرنگار دلیری که در بسیاری صحنه&amp;zwnj;های جنگ و بحران اجتماعی حاضر شده و حتی گلوله هم خورده بود. خبرنگاری که در مصاحبه با امام خمینی نفرتش از حجاب را علنا بیان کرد. او نیز همچون محسن مخملباف در فیلم &amp;laquo;سفر قندهار&amp;raquo;، حجاب را فی&amp;zwnj;نفسه به&amp;nbsp;&amp;laquo;زندان&amp;raquo; و &amp;laquo;اسارت&amp;raquo;&amp;nbsp;برای زنان فرو&amp;zwnj; می&amp;zwnj;کاست.&amp;nbsp;فالاچی در اواخر عمر وارد فاز تازه&amp;zwnj;ای از اسلام&amp;zwnj;ستیزی شد&amp;nbsp;و کتاب&amp;zwnj;هایی &amp;nbsp;هم&amp;zwnj;راستا با&amp;nbsp;پروژه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;اسلام&amp;zwnj;هراسی&amp;raquo;&amp;nbsp;نومحافظه&amp;zwnj;کاران آمریکا نوشت.&amp;nbsp;او&amp;nbsp;مسلمان&amp;zwnj;ها را به موش&amp;zwnj;هایی تشبیه کرد که نسل&amp;zwnj;شان به طور خطرناکی در اروپا در حال تکثیر است. ادبیات&amp;nbsp;نژادپرستانه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی این زن - که یادآور ادبیات نازی&amp;zwnj;ها درباره&amp;zwnj;ی&amp;nbsp;یهودیان بود - در واقع ریشه&amp;zwnj; در همان مدرنیته&amp;zwnj;ی اروپایی قرن نوزدهمی داشت که&amp;nbsp;سوژه&amp;zwnj;ی آن یک مردِ&amp;nbsp;سفیدپوستِ اروپایی&amp;nbsp;بود که&amp;nbsp;خود را &amp;laquo;نوع برتر&amp;raquo; و&amp;nbsp;&amp;laquo;رهایی یافته&amp;raquo; از افسون خرافه می&amp;zwnj;دید و &amp;laquo;دیگران&amp;raquo;&amp;nbsp;در چشم او&amp;nbsp;موجوداتی عقب&amp;zwnj;مانده و حقیر بودند که &amp;laquo;سلامت دنیای متمدن&amp;raquo;&amp;nbsp;را تهدید می&amp;zwnj;کردند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;فصل&amp;zwnj;ها و صحنه&amp;zwnj;های دلاوری&amp;nbsp;و حماسه&amp;zwnj;آفرینی&amp;nbsp;زهرا در &amp;laquo;دا&amp;raquo; را که می&amp;zwnj;خواندم، جسارت و عصیان و سرکشی&amp;zwnj;های او&amp;nbsp;را که مجسم می&amp;zwnj;کردم، و شجاعت و شهامت&amp;nbsp;اعجاب&amp;zwnj;آور&amp;zwnj;ِ او را که از نظر&amp;nbsp;می&amp;zwnj;گذراندم&amp;nbsp;یاد&amp;nbsp;امثال فالاچی می&amp;zwnj;افتادم. &amp;laquo;زهرا&amp;raquo; بی&amp;zwnj;هیچ تردیدی روی&amp;nbsp;&amp;laquo;اوریانا&amp;raquo;&amp;nbsp; را کم کرده بود. آنهم بد جور! در خیال خود به فالاچی می&amp;zwnj;گفتم: آیا این همان زنِ مسلمانِ بیچاره و ناتوانی&amp;nbsp;است که تو و امثال تو او را تصور و تصویر می&amp;zwnj;کردید؟&amp;nbsp;آیا این همان زن مفلوک و گرفتار در زندانِ حجاب و جهل و خرافه است که شما می&amp;zwnj;خواستید نجاتش دهید؟ آیا این همان زنی است که می&amp;zwnj;خواستید عاملیت و کنشگری و عدم انقیاد و انفعال&amp;nbsp;در برابر مردان را به او آموزش بدهید؟&amp;nbsp;بیایید تماشا و ببینید که چه معرکه&amp;zwnj;ای به پا کرده است در خرمشهر!&amp;nbsp;بیایید و بشمارید که&amp;nbsp;زهرا&amp;nbsp;در طی این داستانِ واقعی، با چند مرد که دائم می&amp;zwnj;گویند &amp;laquo;این جا، جای زن نیست&amp;raquo; و&amp;nbsp;&amp;laquo;این کار، کار زن نیست&amp;raquo; مواجه می&amp;zwnj;شود و چگونه آنها را تسلیمِ اراده و اقتدار و قدرتِ کلام&amp;nbsp;خود می&amp;zwnj;کند؟ می&amp;zwnj;خواستید به زنانِ مسلمانِ اسیر در چنگالِ مردان یاد بدهید که اختیارِ&amp;nbsp;&amp;laquo;جنسیت&amp;raquo; خویش را به دست گیرند؟ بیایید ببینید که زهرا چگونه&amp;nbsp;حسابِ فلان سربازِ چشم&amp;zwnj;چران&amp;nbsp;و بهمان&amp;nbsp;مردِ&amp;nbsp;دنبالِ خوش و بش را کفِ دست&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;گذارد که بروند و پشت سرشان را هم دیگر نگاه نکنند، اما&amp;nbsp;در مقابل&amp;nbsp;با مردانی چون &amp;laquo;عبدالله&amp;raquo; و &amp;laquo;حسین&amp;raquo; که خود &amp;laquo;صلاحیت&amp;raquo; آنها&amp;nbsp;را&amp;nbsp;تشخیص می&amp;zwnj;دهد، رابطه&amp;zwnj;ای صمیمانه و البته عفیفانه برقرار می&amp;zwnj;کند.&amp;nbsp;بس است دیگر&amp;nbsp; خانم&amp;nbsp;فالاچی!&amp;nbsp;وعظ و خطابه&amp;nbsp;بس است. بیا بنشین&amp;nbsp;در مکتب این &amp;laquo;سیده زهرا&amp;raquo; و&amp;nbsp;کمی درس &amp;laquo;فمینیسم&amp;raquo; بگیر! &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;درباره&amp;zwnj;ی ترسیم عریانِ خشونتِ جنگ در کتاب &amp;laquo;دا&amp;raquo;&amp;nbsp;زیاد شنیده بودم. و نیز توصیه&amp;zwnj;هایی در این باب که این کتاب را باید با وقفه خواند، چون تحمل آن حجمِ خشونت و مصیبت بسیار دشوار است. تردیدی نیست&amp;nbsp;که خشونت ترسیم شده در &amp;laquo;دا&amp;raquo; خارق&amp;zwnj;العاده و وحشتناک است. آنقدر وحشتناک که گاهی سورئال به نظر می&amp;zwnj;رسد. خشونتی که در این کتاب توصیف شده آنقدر شدید (extreme)&amp;nbsp;و بی&amp;zwnj;پرده (explicit) و&amp;nbsp;تصویری&amp;nbsp;(visual)&amp;nbsp;است که تو را یاد خشونت&amp;zwnj;های سورئال در برخی فیلم&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;اندازد. به یاد آورید صحنه&amp;zwnj;های غسل دادن جنازه&amp;zwnj;های پاره پاره و دفرمه شده و سوخته را. خصوصا صدای شکستن استخوان دست پیکری&amp;nbsp;که در وضعیت نامناسبی خشک شده بود. یا صحنه&amp;zwnj;ای که لیلا یک بقچه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی سفید کوچک، حاوی اجزای باقی مانده از بدن یک &amp;laquo;زن هیکل&amp;zwnj;دار&amp;raquo; را به زهرا می&amp;zwnj;دهد تا دفن کند. یا صحنه&amp;zwnj;ی قطع شدن سر یک کارگر شهرداری با ترکش در حالی که تن او همچنان می&amp;zwnj;دوید. یا صحنه جمع کردن تکه&amp;zwnj;های مغز یک پیرمرد از روی پشت بام با یک تکه مقوا توسط زهرا.&amp;nbsp; یا صحنه حمل یک ران پای قطع شده توسط زهرا، عبدالله و حسین در خیابان. به طور مشخص من در هنگام خواندن این صحنه&amp;zwnj;ها، یاد&amp;nbsp;کوئینتین تارانتینو می&amp;zwnj;افتادم و آن خشونت&amp;zwnj;هایی که اگرچه ساختگی و سینمایی هستند، ولی به جهت افراط و اغراق باعث شده&amp;zwnj;اند او به &amp;laquo;زیبانمایی خشونت&amp;raquo;&amp;nbsp;(Aestheticization of violence) &amp;zwnj;متهم شود. به خصوص فیلم &amp;laquo;بیل را بکش&amp;raquo; که اتفاقا در آن هم قهرمان داستان یک زن خارق&amp;zwnj;العاده است: زنی که علی&amp;zwnj;رغم آن دلاوری&amp;zwnj;های&amp;nbsp;شگفت انگیزش، در مقطعی تصمیم&amp;zwnj; می&amp;zwnj;گیرد ازدواج کند و سر خانه و زندگی&amp;zwnj;اش برود و باردار شود؛ زنی مبارز و جنگجو که از پس ده&amp;zwnj;ها مرد بر می&amp;zwnj;آید اما گاه احساسات رقیق زنانه&amp;zwnj;اش را هم&amp;nbsp;نشان می&amp;zwnj;دهد. زنی که پس از چند سال &amp;laquo;کما&amp;raquo; و &amp;laquo;سکوت&amp;raquo; بازگشته است تا انتقام بگیرد. به نظرم کتاب &amp;laquo;دا&amp;raquo; هم انتقامی است از مردانی که همه&amp;zwnj;ی افتخارات جنگ را به نام خود ثبت کردند. همه مدال&amp;zwnj;ها و درجه&amp;zwnj;ها را بر سینه&amp;zwnj;ها و شانه&amp;zwnj;های خود زدند. و همه&amp;zwnj;ی خیابان&amp;zwnj;ها و میدان&amp;zwnj;ها را به نام خود کردند. تو گویی که زنان در این جنگ هشت ساله هیچ سهمی و نقشی نداشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;برخلاف فیلمی مانند &amp;laquo;بیل را بکش&amp;raquo;،&amp;nbsp;تاثیر&amp;zwnj;گذاری عمیق و هولناکِ خشونت در کتاب &amp;laquo;دا&amp;raquo; صرفا ناشی از&amp;nbsp;نحوه&amp;zwnj;ی به تصویر کشیده شدن&amp;nbsp;&amp;laquo;خشونت&amp;zwnj;&amp;raquo;&amp;nbsp;نیست؛ بلکه&amp;nbsp;در این است که خواننده می&amp;zwnj;داند که آن خشونت&amp;zwnj;ها&amp;nbsp;در &amp;laquo;واقعیت&amp;raquo; و جلوی چشم یک انسان اتفاق افتاده است&amp;nbsp;نه در فیلم، نه در خیال و نه در کابوس.&amp;nbsp;به تصویر کشیدن این خشونت&amp;zwnj;ها - که در واقع صفحه&amp;zwnj;ی سیاه جنگ هستند - یک ضرورت و اهمیت سیاسی هم دارد و آن این که&amp;nbsp; سیاستمدارانِ جنگ ندیده&amp;zwnj;یِ فردا روز،&amp;nbsp;در مواقع تصمیم، هزینه&amp;zwnj;های محتوم&amp;nbsp;جنگ را نیز در کنار منافع&amp;nbsp;و صفحات سپید آن،&amp;nbsp;در نظر داشته باشند. این که سیده زهرا حسینی از پس تحمل این صحنه&amp;zwnj;ها&amp;nbsp;&amp;ndash; یعنی صحنه&amp;zwnj;هایی که بسیاری مردان نیز از آنها فراری بوده&amp;zwnj;اند -&amp;nbsp; برآمده و خصوصا این که توانسته این صحنه&amp;zwnj;های وحشتناک و رنج&amp;zwnj;آور را با این جزئیات به&amp;zwnj;خاطر بیاورد و روایت کند، جلوه&amp;zwnj;ی دیگری از عظمت و بزرگی شخصیت اوست. عظمتی که به گمانم حتی تارانتینو را هم به ستایش و فروتنی وادارد. ایکاش وقتی ترجمه&amp;zwnj;ی انگلیسی این کتاب منتشر شد کسی نسخه&amp;zwnj;ای از آن را برای او بفرستد. بعید نیست که او نیز در برابر عظمت این شخصیت و آن حجم خشونتی که دیده و تحمل کرده است، سر تعظیم فرود آورد. حتی شاید او هم مثل مهرجویی متقاضی ساخت فیلمی بر اساس آن شود. حالا این که مجوز دادن به او صلاح باشد یا نه بحث دیگری است!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;یک نکته مهم در روایت &amp;laquo;دا&amp;raquo; این است که صحنه&amp;zwnj;های خشونت و مصیبت به نحو جالبی&amp;nbsp; با برخی رویدادها و موقعیت&amp;zwnj;ها و جملات طنزآمیز تلفیق شده است. در خواندن کتاب بارها اتفاق می&amp;zwnj;افتاد که هنوز اشک&amp;zwnj;هایم از خواندن برخی مصایب جاری بود که با خواندن یک رویداد یا موقعیت طنزآمیز صدای خنده&amp;zwnj;ام بلند می&amp;zwnj;شد. مثلا در همان صحنه&amp;zwnj;ی حمل پای قطع شده وقتی می&amp;zwnj;خوانیم که حسین و عبدالله در آن وضع با همدیگر می&amp;zwnj;گفته&amp;zwnj;اند &amp;laquo;پای قطع شده، دست بریده حمل می&amp;zwnj;کنیم&amp;raquo;! یا در آن صحنه قطع شدن سر یک کارگر زهرا به کسی که آنجا بوده می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;بیا برویم کمکش&amp;raquo; و طرف جواب می&amp;zwnj;دهد: &amp;laquo;چی چی رو برویم کمکش! اون که دیگه سر رو تنش نیست&amp;raquo;! یا آن جا که زهرا پس از ماجرای سنگین و تلخ دفن پدر و برادرش با سربازی چشم سبز در مسجد مواجه می شود که همین طور به او خیره و مبهوت مانده است. ابتدا گمان می&amp;zwnj;کند که نگاه ناپاک دارد.&amp;nbsp; عاقبت وقتی با خشم می&amp;zwnj;رود سر او فریاد می&amp;zwnj;کشد با این پاسخ مواجه می&amp;zwnj;شود که &amp;laquo;من شما را در قبرستان دیدم که چگونه آن حماسه&amp;zwnj;ها را آفریدید. منتها باورم نشد. اومدم ببینم شما واقعا آدم هستید&amp;raquo;! نمی&amp;zwnj;دانم این تدوین موازی صحنه&amp;zwnj;های تلخ مصیبت و لحظه&amp;zwnj;های نشاط&amp;zwnj;بخش، محصول روح بزرگوار و مهربانی است که &amp;ndash; خودآگاه یا ناخودآگاه - حتی در روایت آن مصائب نمی&amp;zwnj;خواهد به مخاطبش رنج و فشار بیش از حد وارد آید، یا این که حاصل تدبیر هوشمندانه و هنرمندانه&amp;zwnj;ی گردآورنده&amp;zwnj;ی خاطرات است. به هر حال به نظرم این یکی از نقاط قوت این اثر است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;البته ترسیم عریان خشونت های جنگ&amp;nbsp;و خسارات و هزینه های آن،&amp;nbsp;که وجه اشتراک دو&amp;nbsp;کتاب&amp;nbsp;&amp;laquo;دا&amp;raquo; و &amp;laquo;بابا نظر&amp;raquo; است یک کارکرد سیاسی هم دارد. اگر بخواهم از تعبیر شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی استفاده کنم&amp;nbsp;این کتاب ها هم &amp;laquo;صفحه سپید&amp;raquo; جنگ را به تصویر کشیده اند&amp;nbsp;- که&amp;nbsp;حماسه&amp;nbsp;و فداکاری&amp;nbsp;و معنویت است - و هم &amp;laquo;صفحه سیاه&amp;raquo; جنگ را که ویرانی و کشتار و خسارت است. در کتاب &amp;laquo;بابانظر&amp;raquo;&amp;nbsp;حتی به برخی خطاها در برنامه ریزی و فرماندهی عملیات که منجر به تلفات سنگین انسانی گردید&amp;nbsp;نیز به شکلی بی پرده اشاره شده است.&amp;nbsp;مثلا آنجا که &amp;laquo;بابانظر&amp;raquo; تعریف می کند که پس از یک عملیاتِ پر تلفات عده ای از رزمندگان ی دنبال او که یکی از فرمانده هان بوده می گشته اند تا او را کتک بزنند و او مجبور شده پا به فرار بگذارد.&amp;nbsp;چنین آثاری بی شک برای نسل فردا و خصوصا برای سیاستمدارانِ جنگ ندیده&amp;zwnj;ی فردا روز، بسیار مفید خواهد بود. آنگاه که می&amp;zwnj;خواهند تصمیم بگیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;البته یک خط کمرنگ و لطیف &amp;laquo;رمانس&amp;raquo; را هم می&amp;zwnj;توان در لفافه و در لابلای سطور &amp;laquo;دا&amp;raquo;&amp;nbsp; احساس کرد که آن هم فرصت&amp;zwnj;هایی برای تنفس و&amp;nbsp;تازه کردن روح مخاطب در کشاکش آن شدائد و مصائب فراهم می&amp;zwnj;کند. قطعا غلظت &amp;laquo;رومانس&amp;raquo; چنین اثری همانند رمان &amp;laquo;بر باد رفته&amp;raquo; نیست و نباید هم باشد. اما به هرحال نشانه&amp;zwnj;های مشابهی را می&amp;zwnj;توان دید. آنگاه که &amp;laquo;زهرا&amp;raquo; از فداکاری و نجابت و غیرت &amp;laquo;عبدالله&amp;raquo; تعریف می&amp;zwnj;کند. یا جاهایی که به شوخی&amp;zwnj;های او می&amp;zwnj;خندد. یا صحنه&amp;zwnj;ای که پس از مجروحیت شدید و بی&amp;zwnj;هوشی عبدالله در بیمارستان صحرایی به عیادت او می&amp;zwnj;رود. و نهایتا آنگاه که در شب عروسی&amp;zwnj;اش دسته گلی از عبدالله - که همچنان به شدت مجروح و در بیمارستان است - دریافت می&amp;zwnj;کند و&amp;nbsp; می&amp;zwnj;گوید که این هدیه برایم &amp;laquo;خیلی عزیز&amp;raquo; بود. و البته عبدالله چندی بعد شهید می&amp;zwnj;شود.&amp;nbsp;نکته جالب این&amp;nbsp;که صاحب این خاطرات چندی قبل در &lt;a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8801250413"&gt;مصاحبه&amp;zwnj;ای&lt;/a&gt; &amp;laquo;با انتقاد از فیلم&amp;zwnj;های دفاع مقدس که همیشه باید در پایانش دو نفر به هم برسند از فیلم &amp;laquo;شب&amp;zwnj;بخیر فرمانده&amp;raquo; نام برد و گفت: کجا چنین اتفاقاتی در جنگ افتاده؟ من نمی&amp;zwnj;گویم عشق و عاشقی در جنگ نبوده، ولی این اتفاقات جریان را لوث می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;از همین جهات بود که هنگام خواندن برخی بخش&amp;zwnj;های &amp;laquo;دا&amp;raquo; حضور حضرت آیت&amp;zwnj;الله جنتی را&amp;nbsp;مجسم می&amp;zwnj;کردم و پرسش&amp;zwnj;هایی در ذهنم در شکل می&amp;zwnj;گرفت. آخر از ایشان &lt;a href="http://www.tabnak.com/nbody.php?id=51373"&gt;نقل شده بود&lt;/a&gt; که دا &amp;laquo;کتاب خیلی خوبی است&amp;raquo; و حتی ظاهرا پیشنهاد داده بودند نام قهرمان این کتاب &amp;laquo;زینب خرمشهر&amp;raquo; گذاشته شود.&amp;nbsp;برایم جالب بود که بدانم نظر ایشان نسبت به برخی ویژگی&amp;zwnj;هایی که در این کتاب از شخصیت صاحب خاطرات نقل شده چیست؟ مثلا در این کتاب می&amp;zwnj;خوانیم که &amp;laquo;زینب خرمشهر&amp;raquo; بعضا شلوار &amp;laquo;لی&amp;raquo; می&amp;zwnj;پوشیده است.&amp;nbsp;اتفاقا در یک مورد می&amp;zwnj;گوید ضخامت جنس این نوع شلوار موجب شده که جراحت ناشی از یک ترکش ریز بر پای ایشان کمتر باشد.&amp;nbsp;یا مثلا در خاطرات دوران نوجوانی &amp;laquo;زینب خرمشهر&amp;raquo; اشاراتی از علاقه ایشان به برخی از ترانه&amp;zwnj;های &amp;laquo;غیر مجاز&amp;raquo; خارجی (عربی) هست که حتی بعضا اشعار آنها را هم ذکر کرده&amp;zwnj;اند. مسئله دیگر حضور ایشان در کنار مردان نامحرم در اماکن و محیط های مختلف است که بعضا خیلی هم حضور ضروری و حیاتی به نظر نمی&amp;zwnj;رسد. توصیفات دقیقی که &amp;laquo;زینب خرمشهر&amp;raquo; از ویژگی&amp;zwnj;های ظاهری و فیزیکی برخی از &amp;laquo;برادران&amp;raquo; ارائه می&amp;zwnj;دهد، مثلا آن پزشک اتوکشیده&amp;zwnj;ای که در آن وضعیت بحرانی لباس خواب هم برای خود به خرمشهر آورده است، با آنچه که در مورد &amp;laquo;یغضضن من ابصارهن&amp;raquo; گفته شده آیا تعارض ندارد؟ صحنه&amp;zwnj;ی زیبای خواستگاری علی از زهرا را به خاطر آورید. آنجا که علی &amp;ndash; که یک جوان مؤمن و انقلابی و سپاهی است &amp;ndash; در هنگام تعویض پانسمان دستش توسط زهرا، از او خواستگاری می&amp;zwnj;کند. و زهرا چنان جا می&amp;zwnj;خورد که دستش می&amp;zwnj;لرزد و به سختی می&amp;zwnj;تواند کارش را به اتمام برساند و....&amp;nbsp;آیا این موارد با برخی استانداردها و الگوهای سابق و فعلی ستادهای امر به معروف و نهی از منکر و هسته&amp;zwnj;های گزینش و ... مغایر نیست؟ سخن&amp;nbsp;من اینجا درباره&amp;nbsp;&amp;laquo;تسامح و تساهل&amp;raquo; نیست. بحث این است که &amp;laquo;زینب خرمشهر&amp;raquo; و امثال او از آسمان نیامدند. انسان&amp;zwnj;هایی بودند که پیرامون ما و در همین جامعه زندگی می&amp;zwnj;کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;از این موارد گذشته، شخصیت پدر زهرا را در خاطر آورید. من هرگاه این بزرگمرد رنج کشیده و اسوه&amp;zwnj;ی ایثار و از خودگذشتگی را به یاد می&amp;zwnj;آورم که علی&amp;zwnj;رغم فقر شدید و سختی&amp;zwnj;های فراوان، بیشترین فداکاری در راه اسلام و انقلاب را از خود نشان داد، شرمسار و سرافکنده می&amp;zwnj;شوم. این شخصیت، که پیش از جنگ یک کارگر ساده شهرداری بوده است، به نظرم از همان &amp;laquo;خواصی&amp;raquo; است که ظاهرا در لباس &amp;laquo;عوام&amp;raquo; هستند. نه تنها درک و هوش سیاسی او، بلکه حتی شیوه&amp;zwnj;ی تربیت فرزندانش هم حیرت&amp;zwnj;انگیز است. مثلا زهرا می&amp;zwnj;گوید که او هر وقت می &amp;zwnj;خواست ما را تنبیه کند تنها ما را صدا می&amp;zwnj;زد و چند دقیقه در چشم&amp;zwnj;های ما نگاه می&amp;zwnj;کرد و این بزرگترین تنبیه برای ما بود. چنین مرتبه&amp;zwnj;ای از درک و فهم در امر تربیت را چه بسا خیلی از تحصیل&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;های رشته&amp;zwnj;ی روانشناسی هم نداشته باشند. بی&amp;zwnj;جهت نیست که او چنان فرزندان برومند و دلیری تربیت و تقدیم اسلام و انقلاب کرده است. شاید اگر دست من بود &amp;laquo;روز کارگر&amp;raquo; را به تاریخ شهادت این مرد تغییر می&amp;zwnj;دادم. اما اصل مطلب این که وقتی به بخش تصاویر انتهای کتاب &amp;laquo;دا&amp;raquo; می&amp;zwnj;رسم و به عکس پدر زهرا نگاه می&amp;zwnj;کنم، شگفت&amp;zwnj;زده می&amp;zwnj;شوم. واقعا این شهید بزرگوار که در راه اسلام و انقلاب از جان و مال و فرزند خود آن همه مایه گذاشت اگر با این تصویر و هیبت جهت استخدام به عنوان یک نیروی خدماتی، و نه مثلا نامزدی در انتخابات، مراجعه کرده بود، آیا صلاحیت&amp;zwnj;اش تأیید می&amp;zwnj;شد؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;----------------------------&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;* لازم به ذکر نیست که نام این نوشته را - البته به قرینه&amp;zwnj;ی معکوس - &amp;nbsp;از عنوان رمان &amp;laquo;لولیتا خوانی در تهران&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;ی آذر نفیسی الهام گرفته&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shbesf.persianblog.ir/post/83</link>
      <author>شهاب اسفندیاری</author>
      <comments>http://shbesf.persianblog.ir/comments/7807/7165323/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7807.post-7165323</guid>
      <pubDate>Fri, 24 Jun 2011 14:58:32 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خدمات متقابل اسلام و فمینیسم</title>
      <description>&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;این که&amp;nbsp;برخی&amp;nbsp;&amp;laquo;فمینیسم&amp;raquo;&amp;nbsp;را به طور مطلق و کلی معادل &amp;laquo;کفر&amp;raquo;،&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;laquo;جرم&amp;raquo; و یا &amp;laquo;انحطاط&amp;nbsp; اخلاقی&amp;raquo; محسوب می&amp;zwnj;کنند چه منطقی دارد؟ اگر فمینیسم، در کلی&amp;zwnj;ترین معنای خود، جنبشی است برای رفع ظلم و تبعیض علیه زنان، آیا&amp;nbsp;&amp;laquo;عاقلانه&amp;raquo; است&amp;nbsp;که&amp;nbsp;&amp;laquo;ما&amp;raquo; به طور مطلق با چنین جنبشی مخالف باشیم؟ به قول آن ضرب المثل فرنگی &amp;laquo;بچه&amp;nbsp;را که نباید همراه با آبِ کثیفِ لگن به بیرون بیاندازیم&amp;raquo;! ممکن است&amp;nbsp;بگویند با فمینیست&amp;zwnj;ها در خصوص مبانی هستی&amp;zwnj;شناسی و&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;و انسان&amp;zwnj;شناسی نیز در مصادیق &amp;laquo;ظلم و تبعیض&amp;raquo; اختلاف&amp;zwnj;نظر داریم. بسیار خوب. مگر فمینیست&amp;zwnj;ها خودشان در این&amp;zwnj;باره با هم اختلاف ندارند؟ مگر مصادیق و اولویت&amp;zwnj;های ظلم و تبعیض نزد فمینیست&amp;zwnj;های موج اول و دوم و سوم، یا فمینیست&amp;zwnj;های مارکسیست&amp;nbsp;و لیبرال و رادیکال &amp;nbsp;و پست&amp;zwnj;مدرن و پست کلنیال یکی است؟ &amp;zwnj;مگر&amp;nbsp;روشنفکران&amp;nbsp;و فمینیست&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;گویند از دین قرائت&amp;zwnj;های مختلف هست؟ خب طبعا باید بپذیرند که&amp;nbsp;از فمینیسم - و از خیلی چیزهای دیگر&amp;nbsp;مانند مدرنیته و دموکراسی و حقوق بشر &amp;ndash;&amp;nbsp;هم قرائت&amp;zwnj;های مختلف هست. تنها یک مرور ساده در ویکیپیدا نشان می&amp;zwnj;دهد که امروز دست کم &lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;۳۹&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt; گونه&amp;nbsp;و طیف و شاخه و گرایش مختلف از فمینیسم وجود دارد.&amp;nbsp;چه اشکالی دارد مثلا&amp;nbsp;یک دسته&amp;zwnj;ی&amp;nbsp;چهلمی&amp;nbsp;از فمینیست&amp;zwnj;ها&amp;nbsp;هم داشته باشیم با عنوان&amp;nbsp;&amp;laquo;فمینیست&amp;zwnj;های حزب&amp;zwnj;اللهی&amp;raquo;؟ می&amp;zwnj;پرسید &amp;laquo;فمینیسم حزب&amp;zwnj;اللهی&amp;raquo; دیگر چه صیغه&amp;zwnj;ای است؟ عرض می&amp;zwnj;کنیم &amp;laquo;فمینیست&amp;zwnj;های حزب&amp;zwnj;اللهی&amp;raquo; به زنان&amp;nbsp;- و نیز مردانِ - حزب&amp;zwnj;اللهی گفته می&amp;zwnj;شود که رفع ظلم و تبعیض از زنان مسئله،&amp;nbsp;دغدغه و یا پروژه&amp;zwnj;ی آنها باشد. بنده که شخصا&amp;nbsp;بسیاری&amp;nbsp;از آنها را به چشم خود دیده&amp;zwnj;ام. کافی است یک نفر بنشید مطالعه&amp;zwnj;ای درباره&amp;zwnj;ی آنها و آثارشان انجام دهد و رسما این دسته&amp;zwnj;ی چهلم را نیز به ثبت برساند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;پرسش اساسی این است که فمینیست&amp;zwnj;های سکولار اروپایی، آمریکایی و حتی&amp;nbsp;ایرانی&amp;nbsp;چه حقی دارند که برای زنِ مسلمانِ مقیدِ به شرع، مصادیق ظلم و تبعیض را تعریف و تعیین کنند؟ کِی و کجا به آنها وکالت داده شد تا از زبان زنِ&amp;zwnj; مسلمان سخن بگویند؟&amp;nbsp;نکند گمان می&amp;zwnj;کنند زنِ مسلمان &amp;laquo;ضعیفه&amp;raquo; است و خودش نمی&amp;zwnj;فهمد و نمی&amp;zwnj;تواند سخن بگوید؟!&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;از طرف دیگر&amp;nbsp;برخی برادرانِ مسلمانِ ما - خصوصا گونه&amp;zwnj;های فردیدی و نصری و تفکیکی&amp;nbsp;- ممکن است&amp;nbsp;بگویند&amp;nbsp;فمینیسم &amp;laquo;ذاتا&amp;raquo;&amp;nbsp;جنبشی ضد سنت و مذهب است. این نیز با واقعیات&amp;nbsp;تاریخی انطباق ندارد. متاسفانه تصور غلط رایج در ایران این است که جنبش فیمنیسم مثلا همزاد عصر رنسانس یا حداکثر هم دوره ی عهد روشنگری است. به عبارت دیگر چندین قرن سابقه دارد. غافل از این که&amp;nbsp;در اروپا نیز تا اوایل قرن بیستم زنان حتی حق رای هم نداشتند. وقتی در اوایل قرن بیستم - یعنی تنها حدود صد سال پیش - فمینیست&amp;zwnj;ها&amp;nbsp;مبارزه عمومی برای کسب حق رای را شروع کردند، اساسا کلیسا در قدرت نبود که طرف حمله&amp;zwnj;ی آنها باشد. اتفاقا سرکوب جنبش فمینیسم در اوایل قرن بیستم توسط دولت&amp;zwnj;های مدرن و سکولار رخ &amp;zwnj;&amp;zwnj;داد. و جالب این که &amp;laquo;علم مدرن&amp;raquo; هم در سرکوب این جنبش به کمک &amp;laquo;دولت مدرن&amp;raquo; آمد به گونه&amp;zwnj;ای که روزنامه&amp;zwnj;ی تایمز در دسامبر &lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;۱۹۰۸&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt; به نقل از&amp;nbsp;برخی &amp;laquo;روانشناسان&amp;raquo; نوشت که اجتماعات&amp;nbsp;زنان برای کسب حق رای&amp;nbsp;شبیه یک بیماری روانی رایج در قرون وسطی است&amp;nbsp; و نحوه&amp;zwnj;ی بروز هیجانات زنان در این مبارزات نیز&amp;nbsp;شباهت&amp;zwnj;هایی با حملات بیماران مبتلا به صرع دارد! (&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;۱) &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;حتی چند دهه بعد &lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;زمانی که بحث حق زنان برای ورود به دانشگاه&amp;zwnj;ها در غرب مطرح شد برخی دانشمندان مدرن سکولار مخالفت کردند. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;یکی از اساتید دانشگاه هاروارد به نام دکتر ای. کلارک حتی رسما اعلام کرد که با توجه به فشار&amp;nbsp;روانی که به دلیل &amp;laquo;عادت ماهانه&amp;raquo; بر زنان وارد می&amp;zwnj;شود، ورود آنها به دانشگاه جهت تحصیل چون باعث وارد آوردن&amp;nbsp;فشار اضافی به مغز&amp;nbsp;آنها می شود، برای سلامتی آنها مضر است!(&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;۲)&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;فیلم زیبای&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&amp;nbsp;( &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt; mso-ansi-language: EN-GB" dir="ltr"&gt;Changeling&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-GB" lang="FA"&gt; (۲۰۰۸&amp;nbsp; ساخته&amp;zwnj;ی کلینت ایستوود را ببینید تا همدستی &amp;laquo;دولت مدرن&amp;raquo; و &amp;laquo;علم مدرن&amp;raquo; را در سرکوب زنان در اوایل قرن بیستم بهتر دریابید. در این فیلم &amp;laquo;دانش&amp;raquo; روان&amp;zwnj;پزشکی به خدمت&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&amp;laquo;قدرت&amp;raquo; پلیس در&amp;zwnj;می&amp;zwnj;آید تا زنی معترض که تنها خواسته&amp;zwnj;اش شناسایی قاتل فرزندش است، را به عنوان یک &amp;laquo;روان&amp;zwnj;پریش خطرناک&amp;raquo; روانه&amp;zwnj;ی تیمارستان کند. این فیلم به نظرم وسیله&amp;zwnj;ی کمک آموزشی بسیار خوبی است برای تدریس برخی اندیشه&amp;zwnj;های میشل فوکو مانند مفهوم &amp;laquo;دانش/قدرت&amp;raquo; و&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;نیز &amp;laquo;تاریخ دیوانگی&amp;raquo;. و جالب این که در این فیلم &amp;ndash; که بر اساس ماجرایی واقعی ساخته شده - یک کشیش مسیحی عدالت&amp;zwnj;طلب (جان ملکوویچ) همراه و مدافع شخصیت زن مظلوم فیلم (آنجلینا جولی) است.&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;نکته&amp;zwnj;ی دیگر اینکه بخش مهمی از نظریه&amp;zwnj;پردازی&amp;zwnj;ها و مبارزات&amp;nbsp;فمینستی&amp;nbsp;علیه استفاده&amp;zwnj;ی ابزاری از بدن زن و تبدیل زن به شیء و کالا در نظامِ مدرن&amp;nbsp;سرمایه&amp;zwnj;داری&amp;nbsp;و خصوصا&amp;nbsp;مبارزه علیه&amp;nbsp;پورنوگرافی بوده است.&amp;nbsp;&amp;zwnj;واضح است که این مبارزات مغایرتی با دین و مذهب نداشته و ندارد. در واقع ما مذهبی&amp;zwnj;ها بی&amp;zwnj;آنکه بدانیم بسیاری از &amp;laquo;استدلال&amp;zwnj;های عقلی&amp;raquo; خود علیه هرزه&amp;zwnj;نگاری را مدیون فمینیست&amp;zwnj;ها هستیم. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;از این&amp;zwnj;ها مهمتر، نقد فلاسفه&amp;zwnj;ی فمینیست بر عقل مدرنِ&amp;nbsp;عهدِ &amp;laquo;روشنگری&amp;raquo; &amp;nbsp;است. گفتمان مدرنیته&amp;zwnj;ی اروپایی قرن هجدهم و نوزدهم نه تنها&amp;nbsp;گفتمانی نژادپرست و توجیه&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی استعمار، بلکه گفتمانی به شدت&amp;nbsp;مردسالار بود.&amp;nbsp;در آثار بسیاری از چهره&amp;zwnj;های شاخص عهد روشنگری نظیر&amp;nbsp;&amp;laquo;ژاک ژاک روسو&amp;raquo;،&amp;nbsp;در مورد زنان و جایگاه&amp;nbsp;آنها و محدوده&amp;zwnj;ی آموزش&amp;zwnj;&amp;nbsp;آنها &amp;nbsp;مطالبی وجود دارد که دست&amp;zwnj; کمی از&amp;nbsp;افکار متعصب&amp;zwnj;ترین&amp;nbsp;مردان&amp;nbsp;&amp;laquo;سنتی&amp;zwnj;&amp;raquo; ندارد.&amp;nbsp;بنده اهل فلسفه نیستم اما به نظر می&amp;zwnj;رسد نقدهایی که فیلسوفان و متفکران فمینیست&amp;nbsp;همچون &amp;laquo;ساندرا هاردینگ&amp;raquo; (٣)، &amp;laquo;نانسی هارتسوک&amp;raquo; (۴)، &amp;laquo;هیلاری رز&amp;raquo; (۵) و دیگران از موضع &amp;laquo;نظریه&amp;zwnj;ی&amp;nbsp;دیدگاه&amp;raquo; (&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" dir="ltr" lang="EN-US"&gt;Standpoint Theory&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;) بر&amp;nbsp;بنیان&amp;zwnj;های هستی&amp;zwnj;شناسانه و معرفت&amp;zwnj;شناسانه&amp;zwnj;ی اندیشه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;روشنگری&amp;raquo; و مدرنیته&amp;zwnj;یِ اروپایی وارد کرده&amp;zwnj;اند،&amp;nbsp;می&amp;zwnj;تواند الگویی&amp;nbsp;الهام&amp;zwnj;بخش برای&amp;nbsp;نقدهای متفکرانِ مسلمان&amp;nbsp;باشد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;ممکن است گفته شود&amp;nbsp;مگر&amp;nbsp;فمینیسم تاکنون&amp;nbsp;&amp;laquo;خدماتی&amp;raquo;&amp;nbsp;هم به اسلام داشته است؟ برای پاسخ اجمالی به این سوال کافی است متن سخنرانی&amp;zwnj;ها و بیانیه&amp;zwnj;های مراجع عظام تقلید در سال &lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;۱۳۴۲&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt; در اعتراض&amp;nbsp;به لایحه&amp;zwnj;ی انجمن&amp;zwnj;های ایالتی و ولایتی را &amp;laquo;تحلیل گفتمان&amp;raquo; کرده و آنرا با متن&amp;nbsp;سخنرانی&amp;zwnj;ها و بیانیه&amp;zwnj;های امام خمینی در آستانه&amp;zwnj;ی انقلاب اسلامی و پس از پیروزی انقلاب&amp;nbsp;مقایسه کنیم. به خاطر دارم چند سال قبل متن سخنانی از شهید آیت&amp;zwnj;الله مطهری به نقل از &amp;laquo;فصلنامه مطهر&amp;raquo; در روزنامه کیهان منتشر شد که به این بحث بی ارتباط نیست. ایشان فرموده بودند: &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;&amp;laquo;&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;آیا اگر توده ای ها نیامده بودند و مسائل ماتریالیسم و دیالکتیک و &amp;hellip; را نیاورده بودند، آقای طباطبایی پیدا می&amp;zwnj;شد؟ اصول فلسفه و روش رئالیسم و دهها و صدها کتاب دیگر پیدا می&amp;zwnj;شد؟ پیدا نمی شد. آیا ما و شما هیچ وقت تا حال در عمرمان فکر کرده بودیم که اصلا اسلام چه فلسفه&amp;zwnj;ای در باب حقوق زن دارد؟ ولی وقتی کسانی آمدند و صد تا ایراد گرفتند، آن وقت تازه رفتیم و دیدیم عجب خوب شد! راجع به اقتصاد اسلامی و هر چیز دیگری هم همین طور.&lt;span style="COLOR: black"&gt;&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;خدمات اسلام به فمینیسم هم&amp;nbsp;که در ایران اظهر من الشمس است. کدام&amp;nbsp;کمپین فمنیستی می تواند مدعی شود که به اندازه&amp;zwnj;ی&amp;nbsp;یکی از جملات&amp;nbsp;امام خمینی&amp;nbsp;د&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;ر&amp;nbsp;تشویق زنانِ مسلمان به مشارکت اجتماعی تأثیرگذار بوده است؟ در جامعه&amp;zwnj;ای که قرن&amp;zwnj;ها پرده&amp;zwnj;نشینی و خانه&amp;zwnj;نشینی زنان&amp;nbsp;به عنوان یک ارزش مطلق و عام ترویج شده است، آیا می&amp;zwnj;توان تأثیرِ شگرفِ تعابیرِ&amp;nbsp;بی&amp;zwnj;سابقه&amp;zwnj;ی یک فقیه، یک مرجع تقلید، و یک رهبر سیاسی - مذهبی&amp;nbsp;مانند امام خمینی را نادیده گرفت آنگاه که که می گوید: &lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;&amp;laquo;ما مفتخریم که بانوان و زنان، پیر و جوان و خرد و کلان، در صحنه&amp;rlm;هاى فرهنگى&amp;rlm;، اقتصادى و نظامى حاضر، و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالى و اعتلاى &amp;rlm;اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند&amp;raquo;؟ &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;دویست&amp;nbsp;سال دیگر هم اگر فمینیست&amp;zwnj;های سکولار مبارزه&amp;nbsp;کرده بودند نمی&amp;zwnj;توانستند آمار دانشجویان&amp;zwnj; دختر شاغل به تحصیل در دانشگاه&amp;zwnj;های ایران را به &lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;۶۵&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt; درصد برسانند. بدون&amp;nbsp;نهضت&amp;nbsp;حجت&amp;zwnj;الاسلام قرائتی&amp;nbsp;و کلاس&amp;zwnj;های سوادآموزی در مساجد و تکایا کجا&amp;nbsp;آمار باسوادی زنان در ایران می&amp;zwnj;توانست&amp;nbsp;به ارقام کنونی برسد؟&amp;nbsp;در سایه&amp;zwnj;ی&amp;nbsp;همین حکومت&amp;nbsp; &amp;laquo;ولایت فقیه&amp;raquo; بود که آمار فیلم&amp;zwnj;های ساخته شده توسط زنان در ایران&amp;nbsp;به &lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;۲۵&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt; درصد کل فیلم&amp;zwnj;ها رسید، و گرنه در دموکراسیِ ایالات متحده آمریکا که&amp;nbsp;این رقم بعد صد سال تازه به &lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;۴&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt; درصد رسیده است.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;بگذارید از&amp;nbsp;کتاب مشهور &amp;laquo;دا&amp;raquo; مثال بزنم که کاملا به این بحث مرتبط است. اگر نهضت امام خمینی نبود، کجا&amp;nbsp;یک دخترِ&amp;nbsp;هفده ساله&amp;zwnj;، از یک خانواده&amp;zwnj;ی بسیار مذهبی، آن هم&amp;nbsp;از&amp;nbsp;تباری&amp;nbsp;کرد و بزرگ شده&amp;nbsp;در&amp;nbsp;خوزستان، به خود اجازه&amp;zwnj; می&amp;zwnj;داد&amp;nbsp;چنان گستاخ و سرکش و بی&amp;zwnj;باک در برابر&amp;nbsp;آن همه مرد، از جمله آن کماندو&amp;zwnj;هایِ غول&amp;zwnj;پیکرِ&amp;nbsp;تربیت شده در ارتش شاهنشاهی بایستد؟ کِی می&amp;zwnj;توانست با آن اقتدار و اراده&amp;zwnj;ی آهنین، جواب آن همه مرد&amp;nbsp;که دائم می&amp;zwnj;گفتند&amp;nbsp;&amp;laquo;این جا، جایِ زن نیست&amp;raquo; و &amp;laquo;این کار، کارِ زن نیست&amp;raquo; را&amp;nbsp;بدهد و آنها را تسلیمِ&amp;nbsp;منطقِ قاطعِ خود کند؟ آن دختر هفده ساله با کدام اعتماد به نفس&amp;nbsp;حتی&amp;nbsp;پا را از این هم فراتر گذاشته و در ملأ عام &amp;laquo;جانشین فرمانده&amp;zwnj;ی کل قوا&amp;raquo; را به &amp;laquo;خیانت&amp;raquo; و &amp;laquo;بی&amp;zwnj;کفایتی&amp;raquo; متهم می&amp;zwnj;کند و تا پای اعدام در دادگاه صحرایی هم می&amp;zwnj;رود؟&amp;nbsp;و این&amp;nbsp;همه تازه از نتایج سحر است. بگذار از میان&amp;nbsp;آن هزاران&amp;nbsp;زن و دختری که پس از انقلاب&amp;nbsp;اسلامی در مراکزی&amp;nbsp;چون &amp;laquo;جامعة الزهرا (س)&amp;raquo; به تحصیلات حوزوی روی آوردند،&amp;nbsp;نسل اول بانوان فقیه و مجتهد از راه برسند و زبان بگشایند... &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;البته&amp;nbsp;در این زمینه ها&amp;nbsp;دیگر خیلی نیازی به سخن گفتن &amp;laquo;ما&amp;raquo;&amp;nbsp;نیست. فمینیست&amp;zwnj;های منصف سکولار&amp;nbsp;بعضا خودشان&amp;nbsp;تحولاتی که در سایه&amp;zwnj;ی ظهور دوباره&amp;zwnj;ی&amp;nbsp;اسلام در وضعیتِ زنانِ مسلمان پدید آمده را به رسمیت می&amp;zwnj;شناسند و بعضا در پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;های خود نیز تجدیدنظر می&amp;zwnj;کنند. کتاب &amp;laquo;ابعاد سیاسیِ پرهیزکاری&amp;raquo; (&lt;a href="http://press.princeton.edu/titles/7888.html" target="_blank"&gt;&lt;span dir="ltr" lang="EN-US"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;Politics of Piety&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;)&amp;nbsp; (۶) که چند سال قبل توسط دانشگاه پرینستون آمریکا منتشر شد&amp;nbsp;و مورد ستایش فیلسوفان فمینیستِ پرآوازه&amp;zwnj;ای مثل &amp;laquo;جودیث باتلر&amp;raquo; قرار گرفت شاهدی&amp;nbsp;بر این ادعا است. نویسنده این کتاب دو سال در میان تشکل&amp;zwnj;های مذهبی زنان در مصر&amp;nbsp;به عنوان یک مردم&amp;zwnj;شناس حضور یافته و فعالیت&amp;zwnj;های گسترده&amp;zwnj;ی آموزشی و اجتماعی این تشکل&amp;zwnj;های نسبتا مستقل و نوگرا را از نزدیک مشاهده&amp;zwnj; کرده است.&amp;nbsp;مدتی نیز در دانشگاه الازهر فقه خوانده است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;کتاب او &amp;nbsp;بنیادهای نگرش لیبرال - سکولار به مسائلی مانند آزادی و عاملیت (&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" dir="ltr" lang="EN-US"&gt;agency&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;) و سلطه را به چالش کشیده و جلوی&amp;nbsp;پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;های فمینیست&amp;zwnj;های سکولار&amp;nbsp;- که تحقق &amp;nbsp;&amp;laquo;عاملیتِ&amp;raquo;&amp;nbsp;زن و رهایی او و اثرگذاری سیاسی و اجتماعی او را&amp;nbsp;صرفا به&amp;nbsp;خروج&amp;nbsp;از حدودِ نهادهایی مانند مذهب و خانواده مشروط می&amp;zwnj;کنند - علامت سوال&amp;zwnj; می&amp;zwnj;گذارد.&amp;nbsp;و چه شاهدی بهتر از کتاب &amp;laquo;دا&amp;raquo; برای اثبات مدعای او؟ کتاب &amp;laquo;دا&amp;raquo; تنها اثری درباره &amp;laquo;دفاع مقدس&amp;raquo; نیست. &amp;nbsp;این کتاب&amp;nbsp;را به نظرم یک متن درسی&amp;nbsp;(&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" dir="ltr" lang="EN-US"&gt;text book&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;) فمینیستی هم می&amp;zwnj;توان به حساب آورد. خوراکِ&amp;nbsp;انواع و اقسام&amp;nbsp;خوانش&amp;zwnj;ها و تفسیر&amp;zwnj;ها&amp;nbsp;با بهره&amp;zwnj;گیری از&amp;nbsp;نظریه&amp;zwnj;های&amp;nbsp;نقد ادبیِ فمینیستی است. اگر فمینیست&amp;zwnj;های سکولار منصفی داشتیم که حاضر بودند فارغ از ملاحظات سیاسی قضاوت کنند، بی&amp;zwnj;شک حتی آنها نیز کتاب &amp;laquo;دا&amp;raquo;&amp;nbsp;را در زمره&amp;zwnj;ی شاخص&amp;zwnj;ترین نمونه&amp;zwnj;های ادبیات فمنیستی&amp;nbsp;ایران قلمداد می&amp;zwnj;کردند. آن هم ادبیاتی که &amp;laquo;اصل&amp;raquo; است، نه ترجمه&amp;zwnj;ای و تقلیدی. (٧)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;چند سال قبل یکی از این فمینیست&amp;zwnj;هایِ سکولارِ منصف را در دانشگاه ناتینگهام دیدم. استاد دانشگاهی در لندن بود و دعوت شده بود تا یک سخنرانی در مورد وضعیت زنان در ایران بکند.&amp;nbsp;من که او را نمی&amp;zwnj;شناختم خود را آماده کرده بودم تا سخنانی بشنوم سرشار&amp;nbsp;از واژه&amp;zwnj;هایی همچون تجاوز، سنگسار، اعدام، شلاق، زندان، سکینه و غیره.&amp;nbsp; همان گفتمانی که ظاهرا در اعتراض به&amp;nbsp;تجاوز به حقوق زنان در ایران است، اما &amp;ndash; خواسته و یا ناخواسته - توجیه&amp;zwnj;گر&amp;nbsp;و جاده&amp;zwnj;صاف&amp;zwnj;کن&amp;nbsp;جهت&amp;nbsp;تجاوزی عظیم&amp;zwnj;تر&amp;nbsp;به کل جامعه&amp;zwnj;ی ایران&amp;nbsp;&amp;ndash; اعم از زنان و مردان و کودکان است. همان گفتمانی که گمان می&amp;zwnj;کند &amp;ndash; یا دست کم تا قبل از فجایع و رسوایی&amp;zwnj;های افغانستان و عراق گمان می&amp;zwnj;کرد &amp;ndash; که &amp;laquo;دموکراسی&amp;raquo; و &amp;laquo;حقوق بشر&amp;raquo; را می&amp;zwnj;توان با بمب افکن های بی- ۵۲ از ارتفاع پنجاه هزار پایی بر سر مردم &amp;zwnj;ریخت.&amp;nbsp;اما این خانمِ استاد&amp;nbsp;وقتی شروع به سخنرانی کرد،&amp;nbsp;دهان من، و&amp;nbsp;دهان بسیاری از حاضرین&amp;nbsp;باز ماند. البته به دلایلی متفاوت! او زنی جا افتاده&amp;nbsp;با موهای کوتاهِ خاکستری&amp;nbsp;بود و&amp;nbsp;قبل از انقلاب&amp;nbsp;به&amp;nbsp;انگلستان آمده بود اما در این سی سال&amp;nbsp;سفرهایی تحقیقاتی متعددی به ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه داشته است. گویا دخترانش نیز در ایران بودند و از فعالین کمپین&amp;zwnj;های حقوق زن.&amp;nbsp; با این همه او تقریبا از اول تا آخر شروع کرد به تعریف و تمجید از دستاورد&amp;zwnj;هایی که زنان ایرانی در سی سال اخیر به دست آورده&amp;zwnj;اند و پیشرفت&amp;zwnj;هایی که کرده&amp;zwnj;اند و تغییرات گسترده&amp;zwnj;ای&amp;nbsp;که در وضعیت آنها پدید آمده است و قس علیهذا. البته به مشکلات و موانع هم اشاره کرد اما تحلیل کلی او این بود که موفقیت&amp;zwnj;ها بسیار چشم&amp;zwnj;گیر بوده است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;سخنرانی او که تمام شد دختری - که از چهره&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش&amp;nbsp;می&amp;zwnj;شد حدس زد که ایرانی است - دست بلند کرد. گفتم حتما از این &amp;laquo;خواهران اپوزیسیون&amp;raquo; است که می&amp;zwnj;خواهد این حرف&amp;zwnj;ها را دروغ بخواند و&amp;nbsp;آن استاد را&amp;nbsp;&amp;laquo;عامل رژیم&amp;raquo; بنامد&amp;nbsp;و از این حرف&amp;zwnj;ها. اما گفت: &amp;laquo;من به عنوان یک ایرانی واقعا می&amp;zwnj;خواهم از شما تشکر کنم که برای اولین بار ...&amp;raquo;. این را گفت و&amp;nbsp;ناگهان بغضش ترکید و زد زیر گریه! من هم همین&amp;zwnj;طور مبهوت مانده بودم. بعد از مدتی با شوق خاصی ادامه داد که این اولین باری است که در &amp;laquo;غرب&amp;raquo; یک سخنرانی منصفانه و واقع&amp;zwnj;بینانه درباره&amp;zwnj;ی ایران و خصوصا وضعیت زنان ایران شنیده است. بعد از جلسه به اتفاق این دختر&amp;nbsp;که&amp;nbsp; - دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق بشر بود - و همسرم&amp;nbsp;- که آن زمان دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه&amp;zwnj;شناسی بود (٨) - نزد آن خانم استاد رفتیم و از سخنرانی&amp;zwnj;اش تشکر کردیم. رو به آن دختر کرد و گفت: وقتی دستت را بلند کردی گفتم الان است که مثل برخی سخنرانی&amp;zwnj;های دیگرم یکی&amp;nbsp;از این طرفداران مجاهدین یا سلطنت&amp;zwnj;طلب&amp;zwnj;ها شروع می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند به&amp;nbsp;فحش دادن به من! اما&amp;nbsp;به خیر گذشت!&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;متاسفانه فمینیست&amp;zwnj;هایِ سکولارِ منصف مثل او - که حقیقت را قربانی سیاست نمی&amp;zwnj;کنند - زیاد نیستند.&amp;nbsp;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;البته&amp;nbsp;&amp;laquo;ما&amp;raquo; هم&amp;nbsp;در این زمینه بی&amp;zwnj;تقصیر نیستیم.&amp;nbsp; وقتی &amp;laquo;تفاوت&amp;zwnj;&amp;raquo;های آنها را به رسمیت نمی&amp;zwnj;شناسیم و&amp;nbsp;همه را &amp;laquo;سر و ته یک کرباس&amp;raquo; حساب می&amp;zwnj;کنیم و &amp;laquo;تر و خشک&amp;raquo; را با هم می&amp;zwnj;سوزانیم، طبعا باید انتظار داشته باشیم که&amp;nbsp;آنها هم &amp;laquo;تر و خشک&amp;raquo; ما را&amp;nbsp;با هم بسوزانند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;البته سیاه&amp;zwnj;نمایی&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ها و مطلق&amp;zwnj;نگری&amp;zwnj;هایی&amp;nbsp;که اپوزیسون خارج از کشور در برابر مسایل ایران دارند، بی ارتباط به موقعیت شخصی آنها نیست. آنها چون &amp;laquo;رستگاری&amp;raquo; خودشان - یعنی پایان آوارگی و بازگشت به وطن - را تنها از طریق سرنگونی حکومت فعلی ایران میسر می&amp;zwnj;دانند، اینگونه القا می&amp;zwnj;کنند که &amp;laquo;رستگاری ملت&amp;raquo; هم تنها در سرنگونی حکومت فعلی است. طبعا این قبیل افراد&amp;nbsp;نمی&amp;zwnj;توانند بیان هیچ نقطه&amp;zwnj;ی روشنی در کارنامه&amp;zwnj;ی جمهوری اسلامی یا مسئولان آن را تحمل کنند، چرا که با&amp;nbsp;موقعیتِ شخصی&amp;zwnj;شان&amp;nbsp;در تناقض است. و البته تناقض جالب&amp;zwnj;تر این است که وقتی صحبت از انقلاب اسلامی می&amp;zwnj;شود، بسیاری از همین افراد&amp;nbsp;می&amp;zwnj;گویند&amp;nbsp;یکی از خطاهای&amp;nbsp;بزرگ&amp;nbsp;آنها دوران انقلاب&amp;nbsp;این بود که در مورد سیاهی&amp;zwnj;های حکومتِ شاه بی&amp;zwnj;اندازه اغراق کردند و هیچ نقطه&amp;zwnj;ی مثبتی در آن ندیدند و همه&amp;zwnj;ی حملات خود را متوجه شخص شاه کردند و گمان کردند که با رفتن او همه&amp;zwnj;ی مشکلات حل می&amp;zwnj;شود!&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;یکی&amp;nbsp;دیگر از عوارض تشخیص ندادن &amp;laquo;تفاوت&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، این است که&amp;nbsp;از نقدهای متقابل برخی از این اشخاص و گروه&amp;zwnj;ها نسبت به یکدیگر نیز غافل می شویم.&amp;nbsp;نقدهای فمینیست&amp;zwnj;های سکولار&amp;nbsp;بر &amp;laquo;روشنفکران دینی&amp;raquo;&amp;nbsp;یکی از&amp;nbsp;موضوعاتی&amp;nbsp;است که کمتر در کانون توجه قرار گرفته است، چرا که فرض &amp;laquo;ما&amp;raquo; بر این است که همه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;آنها&amp;raquo; در یک &amp;laquo;طایفه&amp;raquo; قرار می&amp;zwnj;گیرند. به عنوان مثال&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.janet-afary.com/" target="_blank"&gt;ژانت آفاری&amp;nbsp;&lt;/a&gt; که&amp;nbsp;از پژوهشگران&amp;nbsp;ایرانی و سکولار&amp;nbsp;مقیم خارج از کشور است&amp;nbsp;و از منظری فوکویی&amp;nbsp;تاریخ جنسیت&amp;nbsp;در ایران را - البته با چاشنی&amp;nbsp;نگاه سیاسی خاص خود&amp;nbsp;- مورد مطالعه قرار داده است،&amp;nbsp;در کتاب&amp;nbsp;(Sexual Politics in Modern Iran&amp;nbsp;&amp;nbsp; (۹&amp;nbsp;&amp;nbsp;ضمن اشاره به فقدان توجه جدی به&amp;nbsp;&amp;laquo;مسائل زنان&amp;raquo; در آثار &amp;laquo;روشنفکران دینی&amp;raquo; همچون عبدالکریم سروش و محمد مجتهد شبستری،&amp;nbsp;برخی دیدگاه های &amp;laquo;ذات انگارانه&amp;raquo;&amp;nbsp;این روشنفکران&amp;nbsp;درباره ی&amp;nbsp;زنان را مورد انتقاد قرار داده است.&amp;nbsp; آفاری&amp;nbsp;همچنین به ماجرای ازدواج&amp;nbsp;دکتر سروش با یک دانشجوی دختر بیست و پنج ساله در اوایل دهه ی&amp;nbsp;هفتاد&amp;nbsp;نیز اشاره کرده&amp;nbsp;و نوشته است که این ماجرا&amp;nbsp;موجب سرخوردگی&amp;nbsp; بسیاری از زنانِ علاقمند به آثار و افکار سروش گردید. از نظر آفاری این که&amp;nbsp;سروش در حالی که هنوز از همسر اولش جدا نشده بود&amp;nbsp;با یک دختر جوان ازدواج&amp;nbsp;کرد،&amp;nbsp; فراتر از &amp;laquo;یک مسئله&amp;zwnj;ی خصوصی&amp;raquo;&amp;nbsp;بوده و نشانه&amp;zwnj;ای از یک رویه&amp;zwnj;ی جاری&amp;nbsp;در میان&amp;nbsp;مردانِ روشنفکر جامعه&amp;zwnj;ی ایران است. آنها&amp;nbsp;علیرغم اظهار مخالفت با محدود شدن&amp;nbsp;زنان در عرصه&amp;zwnj;هایی&amp;nbsp;مانند آموزش، کار، حقوق شهروندی و&amp;nbsp;انتخاب پوشش،&amp;nbsp;حاضر نیستند&amp;nbsp;در مورد&amp;nbsp;مسئله&amp;zwnj;ی امتیازهای&amp;nbsp;جنسی&amp;nbsp;که مردان&amp;nbsp;از آن بهره&amp;zwnj;مند هستند، اظهارنظر کنند (ص ٣٢١).&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;------------------------&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;پی&amp;zwnj;نوشت&amp;zwnj;ها:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;۱) &lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" dir="ltr" lang="EN-US"&gt;Harrison, B&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt; (1978) &lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" dir="ltr" lang="EN-US"&gt;Separate Spheres. London: Croom Helm. p.67.&amp;nbsp;Cited in: Benton, T. and&amp;nbsp; I&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" dir="ltr" lang="EN-US"&gt;Craib (2001) Philosophy of Social Science. London: Palgrave. p.144&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;۲) &lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" dir="ltr" lang="EN-US"&gt;Birke, L&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt; (1986) &lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" dir="ltr" lang="EN-US"&gt;Women, Feminism and Biology. Brighton: Harvester Wheatsheaf. p.27. Cited&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="EN-US"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" dir="ltr" lang="EN-US"&gt;in: Benton, T. and&amp;nbsp; I. Craib (2001) Philosophy of Social Science. London&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;: &lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: black; FONT-SIZE: 10pt" dir="ltr" lang="EN-US"&gt;Palgrave. p.144&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;٣) Sandra Harding&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;۴) Nancy Hartsock&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;۵) Hilary Rose &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;۶)Mahmood, Saba (2005) &lt;strong&gt;Politics of piety: &lt;/strong&gt;&lt;span class="subtitle"&gt;&lt;strong&gt;the Islamic revival and the&amp;nbsp;&amp;nbsp; feminist&amp;nbsp; &amp;nbsp;subject&lt;/strong&gt;, Princton University Press, Princton, New Jersey. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;٧) در آینده درباره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;دا&amp;raquo; بیشتر خواهم نوشت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;٨) در واقع&amp;nbsp;بسیاری از مطالبی&amp;nbsp;که در این نوشته آمده است را مدیون و مرهون همسرم هستم که&amp;nbsp;در دوران&amp;nbsp;تحصیلش در دانشگاه ناتینگهام در رشته&amp;zwnj;ی جامعه&amp;zwnj;شناسی - چه در&amp;nbsp;مقطع کارشناسی ارشد و چه هم اکنون در مقطع دکترا&amp;nbsp;- همواره مرا نیز&amp;nbsp;از یافته&amp;zwnj;های تحصیل و تحقیق خود، خاصه در مباحث&amp;nbsp;&amp;laquo;مطالعات زنان&amp;raquo;،&amp;nbsp;بهره&amp;zwnj;مند کرده&amp;zwnj; است.&amp;nbsp;البته تجربه&amp;zwnj;ی عملی من در &amp;laquo;بچه&amp;zwnj;داری&amp;raquo; و &amp;laquo;خانه&amp;zwnj;داری&amp;raquo;، در ایامی که خود فارغ&amp;zwnj;التحصیل شده و بی&amp;zwnj;کار بودم و همسرم دانشجو بود، نیز آموزه&amp;zwnj;های &amp;laquo;دستِ اول&amp;raquo; ارزشمندی در این حوزه برایم به همراه داشته است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;۹) Afari, J. (2009) Sexual Politics in Modern Iran, Cambridge University Press, Cambridge.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shbesf.persianblog.ir/post/82</link>
      <author>شهاب اسفندیاری</author>
      <comments>http://shbesf.persianblog.ir/comments/7807/6614187/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7807.post-6614187</guid>
      <pubDate>Mon, 04 Apr 2011 19:17:00 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
