«فرهنگِ علمایی» و سیاستِ حجاب در ایران

این مقاله در اردیبهشت ١٣٨٩ نوشته شد و در مجله‌ی «هابیل»  (شماره‌ی ۴، مرداد و شهریور ۱۳۸۹) منتشر شد. خلاصه‌ای از آن نیز در  همایش دوسالانه‌ی علوم انسانی (تهران، شهریور ۱۳۸۹) ارائه شد. در پی پرسش یکی از خوانندگان این وبلاگ، «مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی» توضیحاتی در پاسخ به  این مقاله‌ ارائه کرد که  متن آن را اینجا گذاشته‌ام. در شماره بعدی مجله هابیل (شماره‌ی ۵، خرداد و تیر ۱۳۹۰) نیز نقدی بر این مقاله به قلم آقای آرش سالاری منتشر شد که متن آن را اینجا می‌توانید مشاهده کنید. در آذرماه ۱۳۹۰ نقد دیگری به قلم آقای «موسی هنرپیشه» بر این مقاله منتشر شد که اینجا قابل ملاحظه است.  در اوایل بهمن ماه سال ۱۳۹۰ مجله‌ی «هابیل» توسط هیات نظارت بر مطبوعات توقیف شد. یکی از دلایل توقیف مجله انتشار این مقاله در آن ذکر شده بود. درباره توقیف هابیل مطلبی نوشتم که اینجاقابل ملاحظه است. در آذر ماه  ۱۳۹۱ مجموعه مستند «جهانشهری ها» به کارگردانی اینجانب از شبکه سه سیما پخش شد. برخی از قسمت های این مجموعه را می توان پیوستی تصویری بر مقاله «فرهنگ علمایی...» محسوب کرد.

 

 

 

پیش درآمد

 

1.          مقاله‌ی حاضر مشتمل بر مواد خام یک طرح ابتدایی است که ممکن است برای ترسیم خطوط کلی یک چارچوب نظری (Theoretical framework) به کار آید. در صورت حصول، آن چارچوب نظری  می‌تواند مبنایی جهت پژوهش‌های گسترده‌تر تاریخی، مردم‌شناختی و جامعه‌شناختی در موضوع مورد بحث شود. نتیجه‌ی پژوهش‌های فوق به نوبه‌ی خود ممکن است زمینه‌ی ارایه‌ی یک «نظریه» را فراهم آورد. نظریه‌ای که شاید به‌وسیله‌ی آن بتوان ریشه‌های برخی معضلات و «شبه‌معضلات» فرهنگی و اجتماعی جامعه‌ی ایران پس از انقلاب را شناخت و تحلیل کرد. بر این اساس، نوشته‌ی حاضر را صرفاً باید از جنس «پرسش» و نهایتاً پیشنهادی جهت تحقیق تلقی کرد و نه بیش‌تر. از همین رو است که نگارنده سخت مشتاق پاسخ‌ها، نقدها و نظرات فضلا، اساتید، پژوهش‌گران، طلاب و دانشجویانی است که مضمون این مقاله به نحوی با دانش، دغدغه‌ها و یا تجربیات آن‌ها نسبت دارد.1

2.          رسمی رایج در مطالعات اجتماعی و فرهنگی متأخر این است که پژوهش‌گر پیشاپیش «هویت» و «جای‌گاه/دیدگاه» (Standpoint) خود را به رسمیت شناخته و نسبت آن دو با موضوع مورد مطالعه را به استحضار خواننده می‌رساند. هدف این است که زمینه‌ی هرگونه توهم «بی‌طرفی» یا «عینی»  بودن بحث از میان برود. دیگر زمانه‌ای نیست که جامعه‌شناسان و مردم‌شناسان مدعی باشند که انسان و جامعه را به صورت کاملاً «عینی»(Objective) و «علمی» (Scientific) مورد مطالعه قرار می‌دهند، همان‌گونه که مثلا یک زیست‌شناس در آزمایش‌گاه یک سلول یا بافت طبیعی را مورد مطالعه قرار می‌دهد. حتا اگر فرض کنیم که زبان و دین و طبقه و جنسیت و نژاد آن زیست‌شناس در مطالعه‌ی آزمایش‌گاهی‌اش، هیچ نقش و تأثیری ندارد ـ که البته دارد ـ هرگز نمی‌توان باور کرد که این ویژه‌گی‌ها در مطالعات و تحلیل‌های یک پژوهش‌گر اجتماعی و فرهنگی دخالتی نداشته باشد. بر این اساس توصیه می‌شود که پژوهش‌گر در حین مطالعه و نگارش از طریق خودبازتابانی (Reflexivity) و خود-وارسی،  ذهن خویش و خواننده را به تأثیرات احتمالی «ذهنیت» بر «عینیت» معطوف کند.

از همین رو است که نویسنده لازم می‌داند در ابتدای مقاله‌ای که درباره‌ی «روحانیت» و «حجاب» است، نسبت خود را با این دو موضوع مشخص کند. موضع این‌جانب در قبال این دو موضوع قطعاً یک موضع «بی‌طرف» نیست. بنده یک مسلمان شیعه‌ی اثناعشری هستم. در خانواده‌ای از طبقه‌ی متوسط با گرایش مذهبی و انقلابی زاده شدم. خانواده‌ام چه قبل و چه بعد از انقلاب هم‌راه و پی‌رو روحانیت بوده‌اند. پدرم زندانی سیاسی بوده و مادرم از فعالان و برگزارکننده‌گان نخستین راه‌پیمایی همسران و مادران زندانیان سیاسی در زمان شاه  بود که به تحصن در بیت مرحوم آیت‌الله خادمی انجامید. خودم هم از سال‌های نوجوانی عضو ‌هیأت‌های مذهبی بوده و از محضر روحانیت معظم بهره‌ برده‌ام. در دانشگاه نیز از اعضای فعال «جامعه‌ی اسلامی دانشجویان» بودم و در دوران پر التهاب پس از دوم خرداد چهار سال در شورای مرکزی این تشکیلاتِ وفادار به روحانیت عضویت داشتم. علمای دین را پاس‌دار و مرجع شناخت «حقیقت دین» می‌دانم و با نظریه‌ی استعماری «اسلام منهای روحانیت» و نمونه‌های مشابه داخلی و «بومی» آن نظیر «صراط‌های مستقیم» و «بسط تجربه‌ی نبوی» مخالفم. معتقدم هیچ برنامه‌ای برای تحول و پیشرفت جامعه‌ی ایران بدون پیش‌گامی و یا لااقل هم‌راهی علمای دین به سرمنزل مقصود نخواهد رسید.

و اما درباره‌ی اصل «حجاب»، طبعاً به این دستور دینی - که مورد اتفاق همه‌ی فقها است - اعتقاد دارم. خواهر و مادر و همسر و دخترم «محجبه» هستند. دخترم که از چهارساله‌گی به اقضای حضور ما در خارج از کشور برای تحصیل، به مدرسه‌ی انگلیسی رفته است، پیش از رسیدن به سن تکلیف خودش حجاب اختیار کرده و با حجاب به مدرسه می‌رود. و البته کتمان نمی‌کنم که نفس این تجربه‌ی تحصیل و حضور در خارج از کشور، و خصوصاً ارتباط با شیعیان و مسلمانان مقیم اروپا هم طبعاً در نگاه من و محتوای این نوشته تأثیر داشته ‌است. نمی‌دانم چه حکمتی بود که نوشتن نسخه‌ی اولیه‌ی این مقاله هم‌زمان شد با ایام شهادت حضرت صدیقه‌ی طاهره(س) و برگزاری مراسم عزاداری و توسل به ذات مقدس بانوی دو عالم در شهر محل اقامت ما؛ مراسمی که در آن می‌توانستی جوانان ایرانی و یا شیعه‌ای را ببینی که بیست یا سی سال در فضای فرهنگی و اجتماعی جوامع اروپایی زنده‌گی کرده‌اند، ولی دین و ایمان و محبت‌شان به اهل‌بیت(ع) پابرجا و استوار مانده است.

3.          حدود دو سال بود که ایده‌ی این نوشته در ذهن نویسنده بود؛ اما به دلیل برخی مشغله‌ها و پاره‌ای ملاحظات امکان نگارش آن فراهم نشده بود. اوج گرفتن بحث‌ها پیرامون حجاب در ایران طی ماه‌های اخیر، دعوت سردبیر ارجمند «هابیل»، و بالاخص سخنان اخیر امام‌جمعه‌ی محترم مشهد در خصوص «نقد و نظریه‌پردازی» مشوق‌های نهایی بنده در نوشتن این مقاله بودند. آیت‌الله علم‌الهدی در دیدار با «هیأت برگزارکننده‌ی کرسی آزاداندیشی» فرموده بودند: «در بحث‌های علمی و نقد و نظریه‌پردازی، آزاداندیش باشید و جز اخلاق که آن هم اجتناب‌ناپذیر است، هیچ خط قرمزی نداشته باشید که اگر حد و مرزی باشد دیگر آزاداندیشی نمی‏شود.» ایشان تأکید کردند ‌که «در بحث‌های علمی، مسایل دینی و اسلامی هم خط قرمز نیست» و در پاسخ به این نکته که «عده‌ای اعتراض می‌کنند که این فضا باعث به‌وجودآمدن شبهه‌هاییمی‌شود که نمی‌توان آن‌ها را رفع کرد» می‌گویند: «مسئول این امر خداست نه ما2.»

 

 

*     *       *

 

 

زمانی که ما طلبه بودیم حتا خجالت می‌کشیدیم بچه‌ی خودمان را توی کوچه و خیابان بغل کنیم. حالا کار به جایی رسیده که آقایان طلبه‌ها ردیف می‌ایستند کنار خیابان نوشابه می‌خورند.

          از دیالوگ‌های فیلم «زیر نور ماه»

 

درآمد

چرا ـ بنا به گفته‌ی آن مدیر مدرسه‌ی علمیه در فیلم «زیر نور ماه» ـ بغل‌کردن بچه در انظار عمومی برای یک روحانی مایه‌ی خجالت بوده است؟ این پرسش از این جهت اهمیت دارد که ما از زبان علما شنیده‌ایم و از قلم آن‌ها خوانده‌ایم که پیام‌بر اکرم(ص) گاه در کوچه‌ها می‌نشست و با کودکان مشغول بازی می‌شد. اما هرگز ندیده‌ایم یک روحانی در کوچه با بچه‌ها بازی کند. شنیده و خوانده‌ایم که کودکان بعضاً از منبر پیام‌بر بالا می‌رفتند و نزد او می‌نشستند، اما هرگز ندیدیم کودکی اجازه یابد از منبر یک روحانی بالا رود و کنار او بنشیند. چرا آن گونه که نقل‌می‌شود پیام‌بر گرامی اسلام از صدازدن نام همسر یا دختر خود در حضور مردان ابایی نداشتند، اما نزد روحانیت نام همسر یا دختر را در جمع نامحرمان بردن عملی ناپسند محسوب می‌شود؟ چرا در زمان پیامبر اتفاق می‌افتاد که ایشان به همراه یکی از یاران خود به خانه‌ی دختر خویش رفته و در حضور او بنشینند و سخن بگویند، اما در میان علمای امروز چنین رفتاری معمول و مرسوم نیست؟3 چرا در زمان پیام‌بر اسلام اگر زنی بر جمع ایشان و اصحاب‌شان وارد می‌شد و از حضرت تقاضا می‌کرد که او را به عقد مردی درآورد، این واقعه امری قبیح و ناشایست تلقی نمی‌شد؟4 چرا لباس روحانیت از لباس مردم عادی متفاوت است، درحالی‌که لباس پیام‌بر اسلام(ص) و ائمه‌ی اطهار(ع) از لباس مردم عصرشان متمایز نبود؟5 چه‌گونه است که برخی روحانیون ـ آن‌گونه که امام‌خمینی در حاشیه‌ی بحثی در کتاب «چهل حدیث» اشاره می‌کنند ـ مجالست با فقرا و مزاح با زیردستان و پایین‌نشستن در مجالس را باعث ازبین‌رفتن وزن و مقام و نفوذ بر قلوب و در نتیجه مانع انجام وظیفه‌ی شرعی می‌دانند، درحالی‌که به گفته‌ی ایشان سیره‌ی رسول اکرم(ص) و حتا سیره‌ی برخی مراجع بزرگ به گونه‌ی دیگری بوده است(خمینی ۱۳۷۶: ۹۷)؟ امام‌خمینی به عنوان مثال از آیت‌الله العظما شیخ عبدالکریم حایری یزدی نام می‌برند که به مدت پانزده سال «ریاست تامه و مرجعیت کامله‌ی» شیعه را بر عهده داشت اما «با نوکر و خادم خود هم‌سفره و غذا بود؛ روی زمین می‌نشست [و]  با اصاغر طلاب مزاح‌های عجیب و غریب می‌فرمود» (همان).

پیش از پاسخ‌دادن به این پرسش‌ها لازم است به یک پرسش کلیدی دیگر بپردازیم. صرف‌ نظر از این‌که روحانیت در جامعه چه نقش و کارکردی دارد و اعضای آن چه ویژه‌گی‌ها و مشخصاتی دارند، این پرسش مطرح است که اساساً «روحانیت» به لحاظ اجتماعی چه ماهیتی دارد و این نهاد را در قالب کدام‌یک از مفاهیم و مقولات جامعه‌شناسی می‌توان طبقه‌بندی کرد؟

استاد شهید آیت‌الله مرتضا مطهری در مقاله‌ی «مشکل اساسی سازمان روحانیت» (مطهری ۱۳۶۸و: ۲۷۷-۳۱۵) در بحث از روحانیت از چند واژه‌ی مختلف استفاده می‌کنند که با توجه به آشنایی ایشان با مباحث جامعه‌شناسی قابل تأمل است. در این مقاله ایشان عمدتاً از روحانیت به‌مثابه‌ی یک «سازمان» (Organization) یاد ‌می‌کنند و به تحلیل نقاط قوت و ضعف این سازمان می‌پردازند. در جای دیگری از مقاله، ایشان به صورت گذرا از واژه‌ی «طبقه» (Class) در توصیف روحانیت استفاده می‌کنند. در ضمن بحث پیرامون مشکلات نظام مالی سازمان روحانیت، ایشان نکاتی را نیز در خصوص تبدیل‌شدن برخی شئون روحانیت نظیر وعظ و تبلیغ به «شغل» و «کار و کسب» مطرح ‌می‌کنند. بدین ترتیب در تحلیل اجتماعی می‌توان روحانیت را به عنوان یک «صنف» نیز در نظر گرفت. اگر از مفاهیم و مقولات جدیدتر جامعه‌شناسی هم بخواهیم استفاده کنیم شاید بتوان روحانیت را به عنوان یک «شبکه» (Network) هم مورد تحلیل قرار داد.

موضوع اصلی بحث نویسنده این نیست که کدام‌یک از مفاهیم و مقولاتی که در بالا ذکر شد در توصیف و تحلیل روحانیت بر دیگران ترجیح دارد. اما برای پاسخ‌دادن به سوآلات ابتدای این نوشته همین اندازه کافی است که بپذیریم روحانیت چه به عنوان یک «سازمان»، چه به عنوان یک «طبقه»، چه به عنوان یک «صنف» و چه به عنوان یک «شبکه» دارای مجموعه‌ای از ویژه‌گی‌های خاص و متمایز «فرهنگی»، مرکب از زبان و لباس و آداب و رسوم و ارزش‌ها و قواعد و سنت‌ها است. اگر روحانیت را یک «سازمان» فرض کنیم طبیعی است که بر هر سازمانی یک «فرهنگ سازمانی» حاکم است که حرکت و فعالیت و رفتار افراد عضو سازمان را تابع نظم خاص خود کرده و بر افکار و روحیات آن‌ها اثر می‌گذارد. اگر روحانیت را یک «طبقه»ی اجتماعی بدانیم، طبعاً هم‌چون همه‌ی طبقات اجتماعی می‌توان کم و بیش فرهنگی ویژه و خاص در میان افراد آن طبقه تشخیص داد6. اگر روحانیت را به عنوان یک «صنف» در نظر بگیریم هم طبعاً با توجه به قدمت و ریشه‌های بلند تاریخی‌ این صنف می‌توان مشخصات فرهنگی خاصی برای آن متصور شد. شاید نتوانیم مرزهای دقیق و قطعی بین فرهنگ‌ها، خصوصاً فرهنگ اصناف مختلف ترسیم کنیم، اما واضح است که مثلاً فرهنگ و ادبیات صنف «نظامیان» با فرهنگ و ادبیات صنف «هنرمندان» متفاوت است و این هر دو با فرهنگ و ادبیات صنف «راننده‌ی کامیون» تفاوت‌هایی دارند. شایان ذکر است که اساساً نقطه‌ی آغاز رشته‌ی «مطالعات فرهنگی» در انگلستان مطالعات و پژوهش‌هایی درباره‌ی «فرهنگ طبقه‌ی کارگر» بود.

«شبکه»های انسانی ـ اعم از حقیقی یا مجازی ـ نیز در زیرمجموعه‌ی خود فرهنگ‌هایی می‌آفرینند که «کنش‌گران» واقع در شبکه متأثر از آنان اند.

کوتاه سخن این‌که روحانیت نیز به عنوان یکی از ریشه‌دارترین، گسترده‌ترین و قدرت‌مندترین نهادهای اجتماعی در ایران دارای فرهنگ خاصی است. نام این فرهنگ را در این نوشته «فرهنگ علمایی» می‌گذاریم.

متأسفانه به دلیل فقدان مطالعات جامع مردم‌شناسانه درباره‌ی روحانیت، شناخت ما از فرهنگ علمایی چندان سامان‌یافته و دقیق نبوده و عمدتاً متکی بر دریافت‌ها و تجربه‌های شخصی است. البته قطعاً دلایل تاریخی، سیاسی و فرهنگی در فقدان یا کم‌بود این منابع نقش داشته است. روشن است که روحانیت به این آسانی به یک مستشرق اروپایی اجازه نمی‌داده است تا میان این طبقه نفوذ کرده و به مطالعه و تحقیق درباره‌ی فرهنگ‌شان بپردازد. طبعاً برخی از نویسنده‌گان و روشن‌فکران سکولار نیز نسبت به روحانیت، مواضع مشخص و از پیش تعیین‌شده داشته‌اند و لذا در نوشته‌های آن‌ها درباره‌ی روحانیت می‌توان اغراض سیاسی و حب و بغض‌های شخصی را به تصریح یا تلویح مشاهده کرد. تأثیر چنین ذهنیت‌هایی نسبت به روحانیت در ادبیات داستانی و فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی پیش از انقلاب اسلامی قابل مشاهده است. مسأله‌ی بازنمایی روحانیت در آثار مکتوب و تصویری دوران پهلوی خود موضوعی است که می‌تواند دست‌مایه‌ی یک تحقیق مفصل در حوزه‌ی «مطالعات فرهنگی» و «مطالعات رسانه» باشد.

اما نکته‌ی قابل توجه این‌که حتا خود روحانیون نیز متونی که بتوان آن‌ها را در زمره‌ی خودنگاری (auto ethnography) به حساب آورد تولید نکرده‌اند. خاطره‌نویسی و ثبت و ضبط جزییات زنده‌گی طلبه‌گی تاکنون چندان رسم رایجی در حوزه نبوده است. بعضاً آن‌چه در این عرصه موجود است متعلق به افرادی است که به دلایلی از حوزه ـ و گاه حتا از حوزه‌ی تفکر دینی ـ  خارج شده و خاطرات خود را به صورت مستقیم و یا در قالب داستان، با حال و هوای بسیار تلخ، سیاه و حتا شنیع به نگارش درآورده‌اند7. در سال‌های اخیر سینمای ایران تلاش‌های پراکنده‌ای جهت به تصویر کشیدن فرهنگ علمایی داشته است که البته با نقص‌ها و قوت‌هایی هم‌راه بوده است8. شاید یک دلیل نقص‌های موجود در بازنمایی تصویر روحانیت همان فقدان مطالعات روش‌مند و جدی مردم‌شناسانه و جامعه‌شناسانه درباره‌ی روحانیت باشد. به نظر می‌رسد در حال حاضر این کار مسئولیتی است که تنها از عهده‌ی طلاب جوان آشنا به علوم انسانی جدید و یا دانشجویان و پژوهش‌گران مسلمانی برآید که بتوانند اعتماد روحانیون را جلب کنند.

آن‌چه با دانسته‌های پراکنده‌ی کنونی می‌توان گفت این است که فرهنگ علمایی ـ همچون هر فرهنگی ـ عناصر ثابت و متغیر دارد و در طول تاریخ علاوه بر تأثیرات گسترده و عمیقی که بر محیط پیرامون خود گذاشته است، خود نیز در معرض تغییراتی بوده و از شرایط سیاسی و اقتصادی و فرهنگی حاکم بر جامعه، و نیز از سایر فرهنگ‌ها متأثر شده است. یک مثال کوچک در این زمینه تفاوت‌های ظریف ولی محسوسی است که شمایل کلی و لباس روحانیت در همین یک‌صد سال اخیر پیدا کرده است. کافی است به عکس‌های به‌جامانده از شخصیت‌های روحانی یک‌صد سال قبل بنگریم و آن‌ها را با تصاویر روحانیون امروزی مقایسه کنیم تا متوجه برخی از این تفاوت‌ها شویم. شاید بتوان گفت که در سال‌های پس از انقلاب روند و ابعاد تغییر در فرهنگ علمایی شدت یافته باشد. تا چندی قبل اموری مانند پوشیدن کفش و بستن ساعت مچی در حوزه‌ها امری نامتعارف و حتا مذموم تلقی می‌شد که شاید هنوز هم در برخی سطوح چنین عرفی وجود داشته باشد. یکی از دوستان نویسنده تعریف می‌کرد در دهه‌ی شصت در فضای حوزه «تحصیل در دانشگاه» چنان بار منفی داشت که او و هم حجره‌ای‌اش دانشجو بودن خود را تا دو سه سال از یکدیگر مخفی نگه‌ ‌داشته بودند. تأکید می‌کنم که قصد نویسنده این نیست که در خصوص این ویژه‌گی‌ها و یا تغییرات، قضاوت ارزشی کرده و آن‌ها را خوب یا بد بدانیم. روحانیت نیز همچون بسیاری سازمان‌ها، طبقات و صنوف اجتماعی طبیعی است که فرهنگ خاص خود را داشته و در خصوص نوع پوشش، رفتار و ادبیات اعضای خود مقررات یا مناسبات ویژه‌ای وضع کند. توجه ویژه‌ی روحانیت به جنبه‌ی نمادین لباس و حساسیت این قشر نسبت به محصولات و لباس‌هایی که از «خارج» وارد می‌شود ـ حتا لباده که مورد استفاده‌ی علمای اهل سنت در برخی کشورهای عربی بوده و هست ـ بسیار قابل توجه است. اما وقتی در عرض سی سال یا صد سال چنین تغییراتی در فرهنگ علمایی به وقوع پیوسته باشد، می‌توان حدس زد که این فرهنگ مثلاً طی هزار سال گذشته چه اندازه ممکن است تفاوت کرده باشد.

البته علاوه بر تغییرات فرهنگ علمایی در طول تاریخ، تفاوت‌های فرهنگ علمایی در عرض جغرافیا را نیز باید مدنظر داشت.  شهید مطهری حتا به تأثیر این فرهنگ‌ها بر فتوای فقیهان نیز اشاره می‌کند:

 

«اگر کسی فتواهای فقها را با یک‌دیگر مقایسه کند وضمناً به احوال شخصیه‏ و طرز تفکر آن‌ها در مسایل زنده‌گی توجه کند می‏بیند کهچه‌گونه سوابق ذهنی یک‏فقیه و اطلاعات خارجی او از دنیای خارج در فتواهای‌اش تأثیر داشته، به طوری که فتوای عرب بوی عرب می‏دهد و فتوای عجم بوی عجم، فتوایدهاتی‏بوی دهاتی می‏دهد و فتوای شهری بوی شهری.»

(مطهری ۱۳۶۸د: ۱۲۲)

 

آن‌چه به عنوان نکته‌ی پایانی و نتیجه‌ی اجمالی این درآمد و در مقام پاسخ به پرسش‌های ابتدای آن می‌توان گفت این است که علی‌رغم نقش اساسی و انکار‌ناپذیری که تعالیم قرآنی و سیره و سنت پیام‌بر اکرم(ص) و ائمه‌ی اطهار(ع) در شکل‌دهی به فرهنگ علمایی داشته و دارند، و با وجود هم‌پوشانی بسیاری که میان دایره‌های این دو فرهنگ قابل مشاهده است، این دو دایره را نمی‌توان کاملاً منطبق بر یک‌دیگر دانست. البته این «تفاوت» به معنی «تعارض» نیست، چرا که بسیاری از این ویژگی‌‌های فرهنگی در قلمرو امور «مباح» و به اصطلاح «منطقة الفراغ» قرار می‌گیرند و از اموری نیستند که در شرع به طور قطعی و مسلم «حرام» یا «واجب» محسوب شده‌اند. مثال‌هایی که در ابتدای این بخش ارایه شد، شاهدی بر این ادعا است که «فرهنگ علمایی» برخی اولویت‌ها و مصلحت‌ها و باید و نبایدها دارد که لزوماً اولویت‌ها و مصلحت‌ها و باید و نبایدهای «اسلامی» و «شرعی» نیستند و ریشه در عرف سازمانی یا شأنیت طبقاتی یا ویژه‌گی‌های صنفی روحانیت دارند که در طی قرن‌های متمادی و در چارچوب محیط‌های خاص جغرافیایی و اجتماعی شکل گرفته است.

 

 

نمونه‌ی موردی: سیاستِ حجاب (Veiling policy)

در سال‌های اخیر موضوع «بدحجابی» و «بی‌حجابی»

/ 40 نظر / 220 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمار

این هم جواب دیگر 1- به بیان حضرت امام "حکومت اسلامی فسلسفه عملی فقه است" یعنی ما حکومت تشکیل داده ایم که احکام اسلام را اجرا کنیم و همانطور که در مقاله هم فرمودید حجاب جزو واجبات می باشد و هر واجبی مثل نماز هم اقامه لازم دارد. این استدلال که در زمان پیامبر و ائمه نبوده درست نیست ، چون حکم حجاب در اواخر حکومت پیامبر آمده و در زمان ائمه دیگر جز امیرالمومنین هم حکومتی نبوده و اگر هم بوده اولویت نظام اسلامی این بحث نبوده است.این امر که حجاب جزو اصلی ترین اصول دین نیست درست می باشد. اگر این مقاله بخواهد ثابت کند که فرهنگ علمایی اهمیت این امر را در قبال سایر مسایل اساسی اسلام زیاد کرده درست می باشد. 2- يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِن‏ (احزاب 59) این آیه صریحاً نشان می دهد الزام حکومتی حجاب را. و دلیل اصلی آن کلمه "قل" می باشد که بحثی تخصصی دارد که مربوط به فقه است.

عمار

3- خروجی مقاله شما از در فرض خارج نیست : 1- ما الزام حکومتی برای حجاب داریم که روی آن بحثی نیست 2- ما الزام حکومتی برای حجاب نداریم. به نظر شما با توجه به واجب بودن حجاب کدام خروجی معقول تر برای دین است؟ آیا حجاب آزاد باعث گسترش این واجب دینی است؟ (البته کاری به برخوردهای غلط و مباحث اجرایی فعلی آن ندارم) فرض کنید الآن در جامعه ما حجاب آزاد شود ، آیا جامعه بیشتر به سوی برهنگی و فساد پیش نمی رود؟ اگر کمی روی فلسفه حجاب کار شود پاسخ سوالات داده خواهد شد 4- در مورد لباس علما ذکر این نکته خالی از لطف نیست که لباس فعلی مردم ما عوض شده است در حالی در لباس قبلی مردم چیزی شبیه به لباس روحانیت بوده است این مقاله به لحاظ فقهی مشکلات دیگری هم دارد که انشاءالله با مشورت با بزرگان پاسخ آن را برای شما ارسال خواهم کرد.

احسان ر

سلام و درود غیر از استفتای آقای شهر آشوب در استفتای دیگری هم از رهبری خواندم که اجبار زن با حجاب با خشونت و امثال ان برای شوهرش جایز نیست و فقط در حدلسانی میتواند عمل کند. حال چه گونه میشود که شوهر نمیتواند برای حجاب زنش اجبار کند و فی نفسه طبق جواب استفتای شهرآشوب اشکالی هم ندارد ولی بعدا همین زن در خیابان با ضرب و شتم پلیس ایران و یا لباس شخصی ها مواجه میشود از ان معماهای غریب است. برایتان مقاله مفصلی از احمد قابل درباره حجاب را میفرستم که شاید پیش از این نخوانده اید.

سيد احمد

چرا با فرهنگ سياست گذاري نگاه نمي كني، فرض كن شما مي خواهي براي آزادي حجاب در جامعه تصميم بگيري، وقتي حجاب داشتن آزاد شد، تكليف استخرها و كنار ساحل چه مي شود، اصلا از آن ساده تر، با حجاب ها براي يافتن آرايشگاه نقيد مشكل پيدا نمي كنند؟ آتليه ها و عروسي ها و ... چطور؟ آقا اصلا فقط غير مسلمان ها بي حجاب باشند، خارجي ها و توريست ها. چه جوري مي شود فهميد كي واقعا توريست است؟ نمي شود مشروب خوردن براي توريست ها فقط در هتل هاشان مجاز باشد؟ اصلا چرا يك احتمال ديگر ندهيم؟ شايد الزام حجاب در زمان رسول الله، لااقل زمان بعد از عمر و عثمان كه كتابت حديث شروع شد، اينقدر بديهي بوده كه كسي درباره آن چيزي ننوشته. شايد ائمه چيزي نگفته اند ولي در جامعه عمل مي شده است. اصلا همين الان مسائل خيلي مهم تر داريم، مثلا ماليات. زمان رسول الله و اميرالمومنين فقط زكات مي گرفتند. اين ماليات بر درآمد و ماليات بر ارزش افزوده و اين چيزها از كجا آمده؟ با اين ديد شما بايد حذف شود. از اين جور مسائل زياد داريم.شما چسبيده اي به حجاب؟ به نظر من الزام حجاب هم، از آن مسائلي است كه تصورش موجب تصديق مي شود، اختلاف در روش الزام است.

سيد احمد

و اما درباره استفتا، اگر مثلا همسر شما مشروب خورد شلاقش را بايد حكومت اسلامي بزند نه شما! اگر زدي گناه كرده اي،‌ آسيبي وارد شد ديه هم بايد بدهي! وظيفه افراد با حكومت خيلي فرق دارد. مخاطب استفتايي كه اشاره كرده اي فرد بوده نه حكومت اسلامي!

علی

سلام معمولا این برخورد علمی با حجاب برای کسانی پیش می اید که مدتی را در خارج از کشور زندگی کرده اند و دیده اند که "نگاه پاک مردان" یعنی چی! چیزی که در ایران و بقیه کشورهای اسلامی هم گیر زنان ما نمی آید. اما قضیه حجاب از زمانی که در ایران اجباراً برداشته شد تا زمانی که اجباراً گذاشته شد مشکل دارد. اگر الان هم ازاد شود باز مشکل خواهیم داشت. این تلاشها و مقالات هم دردی دوا نمی کند، اگر چه که ارزنده است. باید دعا کنیم همه ایرانیان مدتی خارج زندگی کنند تا شاید درست شود !!!! امید که نوه های ما دیگر با این موضوع به عنوان "مشکل" برخورد نکنند!

زهرایی

با سلام اگر امکان دارد اصل متن مقاله را بدون نقد برای من ارسال کنید

حمید

سلام چند وقتیه با دوستان سر همین مسئله حجاب اجباری بحث میکنیم البته قرار بر این شد که در مورد حجاب اجباری استفتا کنیم چون از چند نفر ی هم که طلبه و رو حانی و استاد دانشگاه بودند سوال کردیم ولی جواب درستی نشنیدیم و مطلب دیگه اینکه اول انقلاب به نقل از روزنامه اطلاعات آمده که آقای طالقانی تاکید بر این داشتند که حجاب نباید اجباری باشد به هر حال بهتر است که این مطلب بیشتر و بهتر در معرض اهل فن و رسانه ها قر بگیره...دست مریزاد

حمید

سلام با افتخار لینک شدید