جذب حداکثری

سلام بر شما آقای اسفندیاری،

من [...] از بی بی سی هستم. یکی از دوستان من گفت شاید شما مایل باشید در برنامه جدید تلویزیون فارسی بی بی سی شرکت کنید. این برنامه جدید با نام پرگار به بحث های غبر خبری، گاه اجتماعی و گاه نظری و فلسفی، اختصاص دارد. من موضوع تعدادی از برنامه ها را برایتان ضمیمه می کنم (موضوع ها را به انگلیسی نوشته ام اما برنامه به زبان فارسی ست و در شبکه فارسی بی بی سی پخش می شود).

آیا مایل به شرکت درتعدادی از این برنامه ها هستید ؟

با تشکر

-----------------------------------------------------------

دیدن این ایمیل افکار و احساسات مختلفی را به ذهنم آورد. اول کمی شرمگین و نگران شدم. از خود می‌پرسیدم چرا باید «آنها» گمان کنند که من ممکن است مایل به همکاری با آنها باشم؟ (چون ایام محرم هم بود ناخودآگاه یاد صحرای کربلا افتادم و نامه‌هایی از اردوگاه مقابل برای جذب برخی اصحاب می آمد! ...ولی خب ما کجا آن اصحاب کجا؟). بعد وسوسه‌ها شروع شد. گفتم شاید این فرصتی باشد برای گفتن برخی حرفها و ارتباط برقرار کردن با برخی آدمها که به دلایل مختلف از رسانه‌های داخلی رانده شده و مشتری بی‌بی‌سی فارسی شده‌اند. فرصتی لااقل برای برانگیختن یک تردید کوچک در برخی ذهن‌ها. ولی تردید داشتم که واقعا چنان فرصت و مجالی در اختیارم قرار گیرد. م

 بیشتر که فکر کردم دیدم در شرایط کنونی نفس قرار گرفتن در «قاب» بی‌بی‌سی فارسی خواه‌ناخواه تداعی‌گر معانی خاصی است که لزوما مورد نظر من نیست و امکان ممانعت از نشر آن معانی را هم ندارم. در بدترین حالت ممکن است عده‌ای تصور کنند من هم «آن طرفی» شده‌ام، و در بهترین حالت برخی گمان می‌کنند بی‌بی‌سی چقدر رسانه‌ی «بی طرفی» است.م

به هر حال پاسخم منفی بود. با این همه در دلم تحسین کردم این اقدام آن سردبیر بی‌بی‌سی را که به نظرم واقعا در راستای نظر مقام معظم رهبری در خصوص «جذب حداکثری» بود! ایکاش در داخل کشور هم عده‌ای به این نظر توجه می کردند. فعلا که گویا همه بسیج شده‌اند تا ریشه‌ی یک نفر که مشغول جذب حداکثری است را بزنند!  م

پ.ن: این ماجرا فرصتی است تا باز هم یادی بکنم از حسین درخشان و سرنوشت نامعلوم و تأسف‌انگیز او. جالب اینکه هیچ‌کس درخشان را جذب نکرده بود. هیچ‌کس برای او دعوت‌نامه نفرستاده بود. وقتی سرنوشت آنهایی که خودشان با پای خود می‌آیند چنین بشود، دیگر چگونه می‌توان انگیزه‌ای برای دعوت و جذب دیگران داشت؟ من یکی که به شدت پشیمانم از اینکه سفارش او را به «الف» ‌کردم. خدا از سر تقصیرات ما بگذرد. تازه این را هم خودش خواست - بعد از چند بار که مطلب فرستاده بود و منتشر نکرده بودند - و گرنه امثال من «عمراً» برای جذب امثال او پیشقدم شوند و به قول معروف «ریسک» کنند. یاد شهید دکتر بهشتی بخیر که اسطوره‌ای بود در جذب حداکثری و به یارانش توصیه می‌کرد: «جاذبه‌تان بی‌نهایت باشد و دافعه در حد ضرورت». ما که معمولا برعکس عمل می کنیم.    م

/ 21 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نشتی

نمیدونم منم اگه جای شما بودم(من کجا و شما کجا) همینطور وسوسه میشدم یا نه ولی بهر حال تحلیل و تفسیرتون نحیف و کم جون بود چونکه الآن صدا و سیمای جمهوری اسلامی از افرادی داخل نظام ولی با اختلاف نظر(اصلاح طلبان) دعوت به مناظره یا مصاحبه میکنه و اونا با صراحت و یکدلی و تنفر اون دعوتو رد میکنند تردید شما جای تقدیره!

امیرحسین اکبری

حالا نمیشد شما برین اونجا اونا را جذب کنین؟ بلکه توبه کرده و به دامن اسلام باز میگشتن نه,واقعا چرا نرفتی و از مواضع مسئولان یا حداقل نظامی که بهش اعتقاد داری دفاع نکردی؟

قادری

خوشحالم از اینکه یک پست جدید از شما دیدیم

فرید

من از اين كه به لياقت سربازي گمنام امام زمان مفتخر شوم ابايي ندارم، ولي فعلا سرباز ظاهري آن بزرگوار در حوزه هاي علميه هستم. البته من تا به حال «قبطه» نخورده‌ام و نه چشيده‌ام، اما مي‌دانم روز قيامت يوم التغابن است و همه‌مان «غبطه» خواهيم خورد. در مورد حفاظت از جان شاهد هم فقط يك تمثيل بود. به ياد دارم در اوان برگزاري دادگاه‌هاي پس از انتخابات يك بار صحبت از يكي از مرتبطين با دستگاه هاي اطلاعاتي بيگانه به ميان آمد، كه خودش به كشور بازگشته و اطلاعاتش را در اختيار نهادهاي امنيتي گذاشته است. برخي از شواهد و قرائن ذهن مرا متوجه حسين درخشان كرد، منشا آن حس مبهم همان اخبار بود و البته آشنايي شخصي كه با حسين درخشان داشتم.

نفسانيات يك من

فكر تشكيلاتي و سابقه كار تشكيلاتي در جاد هم به قوت نگاه آدم در تصميم‌گيري درست در چنين موقعيت‌هائي كمك مي‌كند. حداقل به اين‌كه آدم پايش را جاهايي كه احساس مي‌كند زياد محكم نيست نگذارد...

حامد

آفرين به شما! آفرين به شما! آفرين به شما! من تو دانشكده سينما-تئاتر درس مي خونم. يكي از چيزهايي كه گاهي اوقات باعث مي شه احساس كنم جاي خوبي دارم درس مي خونم اين هست كه زماني شهاب اسفندياري در همين فضا بوده.

میم بنام

سلام شهید چمران مناجاتی داره که میگه "خدایا ما را ببخش بخاطر گناهانی که می کنیم و خود از بدی آن آگاهی نداریم و با هزار قدرت عقل آن را توجیه میکنیم" این "هزار قدرت عقل" از همه پیچیده تره, اون قدری حق و باطل رو قاطی می کنه آدم گیج میشه و خودش رو توجیه می کنه....حتی شمر هم یه جورایی خودش رو توجیه کرده بود.. نمی دونم چرا اصلا چرا این ها رو نوشتم اما در مورد صحبت کردن یا نکردن با بی بی سی فکر کنم برای هر دو امکان عقل گزینه های زیادی رو پیش روی ما میذاره... . . راستی چند وقت پیش درس مدیریت اسلامی رو پاس کردم و به همین خاطر چند نکته در خاطرم مانده و جسارتا خدمت شما عرض می کنم. موسی هنگامی که از کوه تور برگشت و قوم خود را دید که گوساله سامری را پرستش می کنند به شدت برافروخته شد برادر خود هارون را تنبیه کرد(به زمین زد. در تفسیر ها آمده که این کار برای نشان دادن جدیت و ناراحتی خود به دیگران بود و منظور اصلی وی برادرش نبوده) و هنگامی که گوساله طلا را در اختیار گرفت, آن را ذوب کرد و به رودخانه ریخت... شاید در نگاه اول این کار عقلانی جلوه نکند, زیرا می توانست با آن طلا در راستای ترویج دین خدا ب

گروه نویسندگان

بنام خدا. در راستای فرمایشات مقام معظم رهبری مبنی بر راه اندازی کرسیهای نظریه پردازی و آزاداندیشی به صحنه آمده ایم .امید است با لینک کردن پایگاهها و ارتباط با مرکز، ما را یاری نمایید.

چارپاره

حکایت ، حکایت سر سوزن است و دهنه دروازه ، متاسفانه وقتی ملاک حق و باطل و ارتباطات سیاسی با هم جمع شود تحلیل درستی هم رسانه به دست نمی دهد . بی بی سی رسانه علیه السلامی نبوده و نیست ، اما در عجبم که چرا کسی به افشاگری رسانه داخلی نمی پردازد و...

گوش قرمز

سلام آقای اسفندیاری به نکتۀ مهمي اشاره کردید / و خوشحال مي باشيم از آنکه دعوت بي بی سی را نپذیرفتید ! معرفت شما هم مثال زدنیست ، که درخشان دربند را فراموش نکرده ايد . لینک شد با اجازه .