رنگِ پوستِ دین، رنگِ دینِ پول

مطلب زیر بخشی از مقاله ای است که در شماره 11 مجله هابیل (اولین شماره پس از رفع توقیف) منتشر شده است. لطفا بروید 8500 تومان ناقابل بهای استقلال این مجله را بپردازید و یک نسخه بخرید. یک پرونده خواندنی هم درباره «حزب اللهی ها» دارد که در نوع خودش بی نظیر است.

 *             *                *

اکنون که دیگر جنگی در میان نیست که سربازی و جان‌بازی، معیار دین‌داری باشد، چگونه می‌توان دین‌داران را از غیر آن‌ها تشخیص داد؟

شهید سید مرتضی آوینی

 

یکی از سنگین‌ترین حملات و جدی‌ترین نقدهایی که در سال‌های اخیر توسط روشنفکران سکولار ایرانی بر نهاد دین، به طور عام، و حکومت دینی، به طور خاص، وارد شده را در کتاب «اقتصاد سیاسی دین» نوشته‌ی «محمدرضا نیکفر» می‌توان یافت. جالب این‌که، تا آنجا که من بررسی کردم، تاکنون واکنشی نسبت به دعاوی این کتاب از جانب متفکران مسلمان و پژوهشگران مراکز مختلف دینی و حوزوی داده نشده است. در حالی که اهمیت این نقد، به نظرم بسیار بیشتر از  ادعاهای جنجالی برخی مدعیان «روشنفکری دینی» درباره‌ی کلام قرآن و وجود امام زمان (عج) است. نیکفر، به دین به عنوان «سرمایه» می‌نگرد و می‌گوید «دین‌داری» در جامعه‌ی ایران نوعی «سرمایه‌داری» است و حتی لازمه‌ی سرمایه‌داری محسوب می‌شود:

دین چه نوع سرمایه‌ای است؟ پول نیست، تومان و دلار نیست، کارخانه نیست، کرسی صدارت نیست، اما می‌تواند همه‌ی اینها را به دنبال آورد. در عصر حکومت فقیهان، آن را که داشتی، می‌توانی اینها را نیز داشته باشی. در کتاب تاریخ‌ساز «سرمایه» اثر کارل مارکس امکان چنین تبدیل و جهشی کاویده نشده است. مارکس در آنجا سرمایه را فقط به عنوان سرمایه‌ی اقتصادی بررسیده است. به مفهوم گسترده‌تری از «سرمایه» نیاز داریم تا بتوانیم در جایی دین را نیز صورتی از آن درنظرگیریم.

دیدگاه نیکفر عمدتاً متکی بر نظریه‌ی «پیر بوردیو» در مورد چهار نوع «سرمایه» است. بوردیو دیدگاه کلاسیک مارکسیستی در مورد «سرمایه»، که صرفا معطوف به «سرمایه اقتصادی» است، را توسعه داده و به بررسی نقش «سرمایه‌ی اجتماعی»، «سرمایه‌ی فرهنگی»، و «سرمایه‌ی نمادین» در جوامع و در روابط انسانی می‌پردازد. در واقع «بوردیو»، اصالت‌بخشی به «اقتصاد» در اندیشه‌ی مارکس را به چالش ‌کشیده و برخلاف او، دین، فرهنگ و ایدئولوژی را صرفا «روبنا» نمی‌داند. در عین حال، نیکفر از ادبیات و اصطلاحات رایج در علم اقتصاد برای تببین و توصیف کارکردهای اجتماعی دین استفاده می‌کند. مواردی مانند: «سکه دین»، «ارز ایدئولوژیک»، «بانک مرکزی دین»، «نرخ بهره‌‌ی دین»، «ارزش افزوده‌ی دین»، «کالای دین»، «مصرف دین» و «بازاریابی دین». در واقع او بحث‌ از منظر کلام و الهیات در مورد دین را یکسره فرعی و حاشیه‌ای می‌داند، و صرفاً با وجه اجتماعی دین کار دارد. به رابطه‌ی «انسان و خدا» کاری ندارد، بلکه به نقش دین در رابطه‌‌ی «انسان با انسان» می‌پردازد. در این رابطه است که «سرمایه» ایفای نقش می‌کند و موجب «امتیاز» و «تبعیض» در جامعه بین «سرمایه‌داران» و «دیگران» می‌شود. به تعبیر نیکفر، دین به عنوان «سرمایه فرهنگی» موجب «امتیاز» یافتن فرد در جامعه‌ی دینی می‌شود. دین به عنوان «سرمایه اجتماعی» موجب تسهیل ارتباطات اجتماعی در جامعه‌ی دین‌داران می‌شود. دین به عنوان «سرمایه نمادین» موجب اعتبار یافتن فرد نزد مؤمنان و متخصصان دین می‌شود. همه این سرمایه‌ها، در جامعه‌ی دینی «ارز ایدئولوژیک» محسوب می‌شوند و ارزش مبادله‌ای دارند. به عبارت دیگر می‌توان آنها را در بازار فروخت و «سرمایه اقتصادی» کسب کرد.

در این‌مجال، قصد نقد و بررسی دیدگاه نیکفر در مورد دین را ندارم. طبعاً مبانی فکریِ غیردینی و ابعاد ایدئولوژیک و سیاسی نگاه او، امر پوشیده‌ای نیست. برای نقضِ ادعای کلّی و نگاه یک‌سویه‌ی او، کافی است به این واقعیتِ انکار ناشدنی اشاره شود که 34 سال پس از استقرار حکومت اسلامی، در جامعه‌ی امروز ایران بسیاری از «سرمایه‌داران» هستند که «دین‌دار» نیستند، و بسیاری از «دین‌داران» هستند که «سرمایه‌دار» نیستند. از سوی دیگر، نیکفر این نکته را کاملاً نادیده می‌گیرد که بسیاری از احکام دین جنبه‌ی اجتماعی دارند. یعنی به لحاظ «نمود» اجتماعی و «هویّت»سازی برای مسلمان اهمیّت دارند. حتی نماز که در قیاس با جهاد و حج و خمس و زکات و امر به معروف و نهی از منکر،  از فرائض نسبتاً شخصی‌تر در دین محسوب می‌شود، دارای ابعاد اجتماعی و عمومی ‌– همچون جمعه و جماعت – است که در قرآن و سنّت بسیار مورد تأکید قرار گرفته است. درست است که عده‌ای تظاهر می‌کنند و عده‌ای دیگر بهره‌ مادّی از دین می‌برند. اما این دلیل نمی‌شود که ابعاد و کارکردهای اجتماعی دین را یکسره به «منفعت‌طلبی» و «سودجویی» تقلیل بدهیم، و هر «نمود» اجتماعی دین را «تظاهر» و «ریا» بدانیم.

اما این ایرادها، بدان معنی نیست که نقدِ نیکفر بر پاره‌ای کارکردهای اجتماعی «دین‌»مطلقاً فاقد ارزش توجه است. خصوصاً آنچه که اهمیت نقد او را دوچندان می‌کند این ادعا است که: «سکولاریزاسیون کمک می‌کند که دین‌داران پارسا باشند». در واقع او همه‌ی آن مقدّمات را می‌چیند تا به این نتیجه برسد که «شرط پارسایی واقعی، گسستن رابطه‌‌ی دین و قدرت سیاسی» و در نتیجه «گسست رابطه دین‌داری و سرمایه‌داری» است. اینجا است که پرسشی آشکار می‌شود که برای دین‌دارانی که دغدغه‌ی پارسایی دارند نیز شایان توجه می‌شود. اصولاً اگر «دین‌داری» دربردارنده‌ی منافع دنیوی و مواهب مادّی باشد، فضیلت «دین‌داران» بر «دنیاخواهان» چیست و این دو چگونه از هم بازشناخته می‌شوند؟  آیا وجود «امتیاز»های مادّی و دنیوی برای افرادی با «ظواهر دینی»، موجب تشدید و تعمیق برخی شکاف‌های اجتماعی و رواج بدبینی‌ها و سوءظن‌ها نسبت به «متدیّنین» در جامعه نمی‌شود؟ آیا برخی «تبعیض»ها، بهانه به دست مخالفین و معاندین نمی‌دهد که نظام اسلامی را متهم به نوعی «آپارتاید» کنند؟ آپارتایدی که نه بر اساس «رنگ پوست» بلکه بر اساس «رنگ دین»، یا بر اساس «پوست دین» بنا نهاده شده است؟ و نهایتاً این که آیا در جامعه‌ای که مزیّن بودن به ظواهر دین‌داران، موجب «کسب امتیاز» شده و منافع و مواهب مادی به همراه دارد، آیا عدم  «نمایش» برخی ظواهر دینی،دست کم آن ظواهری که در زمره واجبات و محرمّات نیستند، را می‌توان لزوماً رفتاری «غیر اخلاقی» و «غیر دینی» دانست؟ چون چنین افرادی عملاً باب برخی امتیازها و منافع را به علت عدم «نمایش» دین‌داری، بر خود بسته‌اند. باب «بهره‌مندی دنیوی» از دین. لذا این احتمال هست که «بهره‌مندی اخروی» آنها از دین‌داری‌شان – اگر دین‌دار باشند - بیشتر باشد. نمی‌خواهم حکم کلی صادر کنم. بحث از احتمال و امکان است.

در چنین شرایطی، به تعبیر شهید آوینی، «چگونه می‌توان، دین‌داران را از غیر آن‌ها تشخیص داد»؟ ممکن است گفته شود که برخلاف تصور شهید آوینی، «دوران جنگ خاتمه نیافته است» و امروز نیز شاهد عرصه‌ها و میدان‌های نوینی از نبرد، مانند «تهاجم فرهنگی» و «جنگ نرم» هستیم. اما باز مشکلی که با آن مواجه می‌شویم این است که امروزه حتی حضور در «جنگ نرم» و مبارزه با «تهاجم فرهنگی» هم، همراه با مواهب مادی و منافع دنیوی است! همه ساله بودجه‌های کلانی به این حوزه اختصاص داده می‌شود و افراد زیادی برای حضور در این میدان گوی سبقت از هم می‌ربایند. به راستی از کجا می‌توان فهمید که این‌ها دنبال «دین» هستند یا «دنیا»؟ خصوصاً وقتی که افرادی را مشاهده می‌کنیم که از طریق حضور در «جنگ نرم» و تولید آثار «ارزشی» جهت مقابله با «تهاجم فرهنگی»، بسیار ثروتمند شده اند.

 

ادامه دارد...

/ 8 نظر / 62 بازدید
علی وو

سلام من مطلب آقای نیکفر رو هنوز کامل نخوندم اما به نظر میرسه شما در نقد گذرایی که در مورد ایشون نوشتید منظور ایشون رو اشتباه متوجه شدید. مسلما منظور ایشان این نبوده که هر کس دیندار هست پس لزوما باید سرمایه دار باشد و یا اینکه افرادی که سرمایه دار هستند حتما پول دار هستند. (که از مطلب شما اینچنین برداشت می‌شود.) ایشون در اوایل کتابشون میگن: "سرمایه دینی را که داشته باشی از شانس بیشتری برای دستیابی به سرمایه اقتصادی برخوردار میشوی" همانطور که کسی که وضع مالی خوبی دارد از شانس بیشتری برای سلامتی برخوردار است

گلبرگ

آفرین. نوشته بسیار گیرا نوشته شده است. افزون بر آن دیدگاه شما از استواری چشمگیری برخوردار است. امیدوارم خودفروشان بخوانند.

گلبرگ

شوربختانه بیشتر ایرانیان "روشنفکر" پیربوردیو را بخوبی نشاخته اند و او را برای گستر ش اقتصاد نئولیبرالی و سود جیب خود بکار می گیرند. مرتضی مردیها یکی از این گمراهان است.

سلمان جعفری

سلام نکته عمیقی است... مشتاقانه منتظر مطالب بعدی خواهم بود. یاعلی

خواننده

این رنگ پوست دین و رنگ دین پول نیست,بلکه این رنگ ,رنگ پوسته دینداری و دینداری پولی است!اگر شکل و رنگ دینداری را عوض کنیم, دیگر به پول و دینداری پولی نیازی نیست! باید جهادی کار کرد! اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست از مسلمانی ماست من کامل مقاله ی ایشان را نخواندم اما شاید من باب انتقاد فرموده اند که پول زیادی خرج کارهای فرهنگی و غیره میشود, که البته نمیدانم منظورشان از جنگ و جبهه چیست? وآیا جنگ تمام شده یا نه? باید عرض کنم تا زمانی که ایران در حوزه فرهنگ و اقتصاد مستقل نشده, نهضت ادامه دارد...!

دکتر یونس

سلام. بنا به توصیه یکی از همکاران میخوام مقاله ای با عنوان " آخوند غربی " بنویسم. ممنون میشم اگر شما هم با این موضوع دست به قلم بشین.

kamran

آدمي در عالم خاكي نمي آيد بدست عالمي ديگر ببايد ساخت , وز نو آدمي تا زمانيكه انسانها در جامعه اي بدنيا مي آيندو رشد ميكنند كه قوانين اقتصادي سرمايه داري برآن حاكم است و اين قوانين انسانها را رقيب بار مي آورد نه رفيق , هر كس فقط بفكر خودش است ִ معيار موفق بودن نيز داشتن رفاه و اموال بيشتر و بيشتر است , اين دين داران و يا هنرمندان نيستند كه نان را تقسيم مي كنند بلكه اين نان است كه انسانها را تقسيم ميكندִ تا زمانيكه ريشه اين سيستم خشك نشود و سيستمي ديگر كه انساني باشد جاي آن را نگيرد , آش همين آش است و كاسه همين كاسه

گرگ

چون به نظر میاد اهل بحث و تعامل هستید، نظرم رو می گم که شاید مقصود از دینی که حکم سرمایه رو داره، دینی باشه که با قدرت سیاسی/حکومتی آمیخته شده باشه. وقتی که دین به منبع قدرت حکومت بدل بشه، آیا تردیدی هست که اون دین به سرمایه ای قدرتمند بدل میشه؟ البته شما همیشه می تونید مثالهای نقض بسیاری رو عنوان کنید، ولی در دید علمی و آماری، وقتی شما دو فرد رو در نظر بگیرید که از تمام جهات مشابه هم هستند و از شرایط و فرصتهای برابری هم برخوردارند، بدیهیه که وقتی سیستمی حاکمه که "دین" رو یه امتیاز می دونه ، فرد "دیندار" امکان و احتمال بیشتری برای موفقیت خواهد داشت و این یعنی اینکه دین به عنوان یه سرمایه عمل می کنه. حالا بماند که مشکلات ناشی از این ازدواج - به نظر من نامیمون - دین و حکومت چفدر زیاده و چطور دودش هم به چشم دین می ره و هم به چشم حکومت (و مردم).