زن مسلمان ایرانی؛ نه شرقی، نه غربی

سوم. رهبر انقلاب در این پیام از زنان شهید به عنوان کسانی یاد می کنند که «تماشاچی نبودند»، «قدم در میدان عمل نهادند» و «در نقش معماران ایران جدید ظاهر شدند». از نظر ایشان زن مسلمان ایرانی برخلاف زن شرقی «عنصری در حاشیه و بی نقش در تاریخ سازی» نیست، بلکه «در متن و مرکز» است. آنهایی که با ادبیات مطالعات زنان آشنا هستند خوب می دانند که در انتخاب تک تک این واژه ها، چه هوشمندی به کار رفته است و چه بار معنایی نهفته است. یکی از کلیدی ترین نقدهای فمینیست ها این است که در جوامع و نظام های مردسالار زنان به صورت سیستماتیک عناصری «مطیع» (obedient)، «تسلیم و منقاد» (submissive)، «منفعل» (passive) و «حاشیه ای» (marginalised) بار می آیند؛ «خانه نشین» هایی هستند که در معماری و ساخت خانه/جامعه هیچ نقشی ندارند. تلاش مخالفان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی در حوزه زنان، همواره متمرکز بر این هدف بوده است که نشان دهند در اسلام و در حکومت اسلامی زنان صرفا باید مطیع و تسلیم و منفعل و حاشیه ای و خانه نشین و تماشاچی باشند. متاسفانه در داخل کشور نیز عده ای از متشرعین و سنت گرایان، در جهت اثبات همین مدعاها زحمات طاقت فرسایی متحمل شده اند و عملا می گویند: آری! جایگاه زن در اسلام دقیقا همان چیزی است که غربی ها و دشمنان و ضدانقلاب می گویند.

رویکرد نظری آیت الله خامنه ای اما یکسره با این افراد، که بعضا مدعیِ ولایت هم هستند، متفاوت است. ایشان صراحتا تاکید می کنند که زن مسلمان ایرانی «تماشاچی» نیست، بلکه بازیگر اصلی میدان است. منفعل و بی عمل نیست، بلکه فعال و کنشگر است. صرفاً خانه نشین نیست، بلکه معمار است. در حاشیه نیست، بلکه در متن است. ابژه (object) تاریخ نیست، بلکه «سوژه» (subject) تاریخ است. مقهور تاریخ نیست، بلکه تاریخ ساز است. پیام هوشمندانه رهبری را به واقع می توان یک شالوده شکنی رسمی از خوانش های «سنتی» از مقام و جایگاه زن در اسلام دانست. تأثیرگذاری چنین سخنانی بر تحول جامعه زنان مسلمان ایرانی انکار ناپذیر است. کدام کمپین فمینیستی می تواند مدعی شود که به اندازه‌ی یکی از جملات امام خمینی و آیت الله خامنه ای در تشویق زنانِ مسلمان به کسب علم و مشارکت اجتماعی تأثیرگذار بوده است؟ در جامعه‌ای که قرن‌ها پرده‌نشینی و خانه‌نشینی زنان به عنوان یک ارزش مطلق و عام ترویج شده است، آیا می‌توان تأثیر شگرف تعابیر بی‌سابقه‌ی یک فقیه، یک مرجع تقلید، و یک رهبر سیاسی - مذهبی مانند امام خمینی را نادیده گرفت آنگاه که که می گوید: «ما مفتخریم که بانوان و زنان، پیر و جوان و خرد و کلان، در صحنه‏هاى فرهنگى‏، اقتصادى و نظامى حاضر، و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالى و اعتلاى ‏اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند»؟ دویست سال دیگر هم اگر فمینیست‌های سکولار مبارزه کرده بودند نمی‌توانستند آمار دانشجویان‌ دختر شاغل به تحصیل در دانشگاه‌های ایران را به ۶۵ درصد برسانند.

چهارم. بخشی از پیام آیت الله خامنه ای معطوف به نقد ظلم هایی است که در فرآیند مدرنیته در غرب در حق زنان روا رفته است. متاسفانه تصور غلط رایج در ایران این است که جنبش فمینیسم و نهضت های احقاق حقوق زنان همزاد عصر رنسانس یا هم دوره عهد روشنگری اروپا بوده و چندین قرن سابقه دارند. غافل از این که در اروپا نیز تا اوایل قرن بیستم زنان حتی حق رأی نداشتند. وقتی حدود صد سال پیش فمینیست‌ها مبارزه عمومی برای کسب حق رأی را شروع کردند، کلیسا در قدرت نبود که طرف حمله‌ آنها باشد. اتفاقا سرکوب جنبش فمینیسم در اوایل قرن بیستم توسط دولت‌های مدرن و سکولار رخ ‌‌داد. و جالب این که «علم مدرن» هم در سرکوب این جنبش به کمک «دولت مدرن» آمد به گونه‌ای که روزنامه‌ی تایمز در دسامبر ۱۹۰۸ به نقل از برخی «روانشناسان» نوشت که اجتماعات زنان برای کسب حق رأی شبیه یک بیماری روانی رایج در قرون وسطی است و نحوه‌ بروز هیجانات زنان در این مبارزات نیز شباهت‌هایی با حملات بیماران مبتلا به صرع دارد! (۱)

حتی چند دهه بعد زمانی که بحث حق زنان برای ورود به دانشگاه‌ها در غرب مطرح شد برخی دانشمندان مدرن سکولار مخالفت کردند. یکی از اساتید دانشگاه هاروارد به نام دکتر ای. کلارک حتی رسما اعلام کرد که با توجه به فشار روانی که به دلیل «عادت ماهانه» بر زنان وارد می‌شود، ورود آنها به دانشگاه جهت تحصیل چون باعث وارد آوردن فشار اضافی به مغز آنها می شود، برای سلامتی آنها مضر است!(۲) فیلم زیبای Changeling ساخته‌ی کلینت ایستوود (۲۰۰۸) همدستی «دولت مدرن» و «علم مدرن» در سرکوب زنان در اوایل قرن بیستم را به خوبی نشان می دهد. در این فیلم «دانش» روان‌پزشکی به خدمت «قدرت» پلیس در‌می‌آید تا زنی معترض که تنها خواسته‌اش شناسایی قاتل فرزندش است، را به عنوان یک «روان‌پریش خطرناک» روانه‌ی تیمارستان کند.

«ستم های مدرن» به زنان در غرب همواره مورد اعتراض فعالین حقوق زنان قرار گرفته است. بخش مهمی از نظریه‌پردازی‌ها و مبارزات فمینیستی در غرب، علیه استفاده‌ی ابزاری از بدن زن و تبدیل زن به شیء و کالا در نظامِ مدرن سرمایه‌داری است. فمینیست ها غالبا در خط اول جبهه مبارزه علیه پورنوگرافی بوده اند. از این مهمتر، نقد فلاسفه‌ی فمینیست بر عقل مدرنِ عهدِ «روشنگری» است. گفتمان مدرنیته‌ی اروپایی قرن هجدهم و نوزدهم نه تنها گفتمانی نژادپرست و توجیه‌کننده‌ی استعمار، بلکه گفتمانی به شدت مردسالار بود. در آثار بسیاری از چهره‌های شاخص عهد روشنگری نظیر «ژاک ژاک روسو»، در مورد زنان و جایگاه آنها و محدوده‌ی آموزش‌ آنها مطالبی وجود دارد که دست‌ کمی از افکار متعصب‌ترین مردان «سنتی‌» ندارد.

پنجم. «اوریانا فالاچی» - خبرنگار معروف ایتالیایی - زن دلیری بود که در بسیاری صحنه‌های جنگ و بحران اجتماعی حاضر شده و حتی گلوله هم خورده بود. خبرنگاری که در مصاحبه با امام خمینی نفرتش از حجاب را علنا بیان کرد. او نیز – همچون محسن مخملباف در فیلم «سفر قندهار» - حجاب را فی‌نفسه به «زندان» و «اسارت» برای زنان فرو‌ می‌کاست. فالاچی در اواخر عمر وارد فاز تازه‌ای از اسلام‌ستیزی شد و کتاب‌هایی هم‌راستا با پروژه‌ی «اسلام‌هراسی» نومحافظه‌کاران آمریکا نوشت. او مسلمان‌ها را به موش‌هایی تشبیه کرد که نسل‌شان به طور خطرناکی در اروپا در حال تکثیر است. ادبیات نژادپرستانه‌‌ی این زن - که یادآور ادبیات نازی‌ها درباره‌ی یهودیان بود - در واقع ریشه‌ در همان مدرنیته‌ی اروپایی قرن نوزدهمی داشت که سوژه‌ی آن، یک مردِ سفیدپوستِ اروپایی بود که خود را «نوع برتر» و «رهایی یافته» از افسون خرافه می‌دید و «دیگران» در چشم او موجوداتی عقب‌مانده و حقیر بودند که «سلامت دنیای متمدن» را تهدید می‌کردند.

فصل‌ها و صحنه‌های دلاوری و حماسه‌آفرینی «سیده زهرا حسینی» در کتاب «دا» را که می‌خواندم، یاد امثال فالاچی می‌افتادم. «زهرا» بی‌هیچ تردیدی روی «اوریانا» را کم کرده بود! کاش فالاچی زنده بود تا از او بپرسیم: آیا این زهرا همان زنِ مسلمانِ بیچاره و ناتوانی است که تو و امثال تو او را تصور و تصویر می‌کردید؟ آیا این همان زن مفلوک و گرفتار در زندانِ حجاب و جهل و خرافه است که شما می‌خواستید نجاتش دهید؟ آیا این همان زنی است که می‌خواستید عاملیت و کنشگری و عدم انقیاد و انفعال در برابر مردان را به او آموزش بدهید؟ بیایید تماشا و ببینید که چه معرکه‌ای به پا کرده است در خرمشهر! بیایید و بشمارید که زهرا در طی این داستانِ واقعی، با چند مرد که دائم می‌گویند «این جا، جای زن نیست» و «این کار، کار زن نیست» مواجه می‌شود و چگونه تک تک آنها را تسلیمِ اراده و اقتدار خود می‌کند؟ به راستی اگر نهضت امام خمینی نبود، کجا یک دخترِ هفده ساله‌، از یک خانواده‌ی بسیار مذهبی، آن هم از تباری کرد و بزرگ شده در خوزستان، به خود اجازه‌ می‌داد چنان گستاخ و سرکش و بی‌باک در برابر آن همه مرد، از جمله کماندو‌هایِ غول‌پیکرِ تربیت شده در ارتش شاهنشاهی بایستد؟ آن دختر هفده ساله با کدام اعتماد به نفسی می توانست در ملأ عام «جانشین فرمانده‌ی کل قوا» را به «خیانت» و «بی‌کفایتی» متهم کند و تا پای اعدام در دادگاه صحرایی برود؟ بس است دیگر خانم فالاچی! وعظ و خطابه بس است. بیایید بنشینید در مکتب این «سیده زهرا» و کمی درس «فمینیسم» بگیرید! به نظرم برخی فرازهای پیام آیت الله خامنه ای به کنگره زنان شهید، کتاب معروف «دا» را تداعی می کند.

ششم. رهبر انقلاب از «زن مجاهد مسلمان ایرانی» به عنوان «معلّم ثانی برای زنان جهان» یاد می کنند، پس از «معلم اول» که زنان مجاهد صدر اسلام بودند. شکی نیست که حضور و مشارکت زنان مسلمان در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس تأثیر گسترده ای بر زنان مسلمان دیگر کشورها گذاشته است. امروزه حتی برخی فمینیست‌های سکولار نیز تحولاتی که در سایه‌ی ظهور و احیاء دوباره‌ی اسلام در وضعیتِ زنانِ مسلمان رخ داده را به رسمیت ‌شناخته و بعضا در پیش‌فرض‌های خود تجدیدنظر ‌کرده اند. کتاب «ابعاد سیاسیِ پرهیزکاری» (Politics of Piety) (3) که چند سال قبل توسط دانشگاه پرینستون آمریکا منتشر شد و مورد ستایش فیلسوفان فمینیستِ پرآوازه‌ای مثل «جودیث باتلر» قرار گرفت شاهدی بر این ادعا است. نویسنده این کتاب دو سال در میان تشکل‌های مذهبی زنان در مصر به عنوان یک مردم‌شناس حضور یافته و فعالیت‌های گسترده‌ی آموزشی و اجتماعی این تشکل‌های مستقل و نوگرا را از نزدیک مشاهده‌ کرده است. او حتی مدتی نیز در دانشگاه الازهر فقه خوانده تا قوانین اسلام و فعالیت های این زنان را بهتر بفهمد. کتاب او بنیادهای نگرش لیبرال - سکولار به مسائلی مانند آزادی و عاملیت و سلطه را به چالش کشیده و در مقابل بسیاری از پیش‌فرض‌های فمینیست‌های سکولار علامت سوال گذاشته است. از جمله این پیش فرض که معمولا تحقق «عاملیتِ» زن و رهایی او و اثرگذاری سیاسی و اجتماعی او صرفا به خروج از حدودِ نهادهایی مانند مذهب و خانواده مشروط می‌شود.

هفتم. با همه این اوصاف به نظر می رسد همه دستاوردهایی که تاکنون در حوزه زنان پس از انقلاب اسلامی داشته ایم صرفا از «نتایج سحر» بوده و هنوز «صبح دولت» ندمیده است. باید منتظر نسل دیگر از «معلمان ثانی» بود. نسلی از بانوان فقیهه و مجتهده، که از میان هزاران هزار زن و دختری که پس از انقلاب اسلامی به تحصیلات در حوزه های علمیه و مراکزی چون «جامعة الزهرا (س)» روی آورده اند، در آینده ظهور خواهند کرد و زبان خواهند گشود و سخن خواهند گفت...

 

پی نوشت ها:

( 1) Harrison, B. (1978) Separate Spheres. London: Croom Helm. p.67. Cited in: Benton, T. and I. Craib (2001) Philosophy of Social Science. London: Palgrave. p.144

(2) همان.

(3 ) Mahmood, Saba (2005) Politics of piety: the Islamic revival and the feminist subject, Princton University Press, Princton, New Jersey.

/ 9 نظر / 21 بازدید
سید علی

اصلا فمینیسم مال اسلام است! غربیها دزدیدنش!

از چشم خود

کاش اول میدادید در یک نشریه چاپی منتشر شود، بعد به سایتها. مطلب بسیار جالبی بود. ممنونم.

ریحان

سلام. مطلب جالب توجهی بود ممنونم. اما به عنوان یک دختر با مدرک کارشناسی ارشد هرچه فکر می کنم نمی توانم بالا بودن آمار دانشجویان‌ دختر شاغل به تحصیل در دانشگاه‌های ایران را کاملاً مثبت ببینم. یعنی اینکه تمرکز فکری دختران ما ،آموزشهایشان ، ارزش گذاریها و افتخاراتشان از کودکی بر مسائلیست که بعید می دانم در راستای تعالی و اعتلای اسلام باشد. نسل دخترانی که مدرک بالاتر، برایشان از فرزند دوم شیرین تر است و جهادالمرئه برایشان مفهومی غریب است....

میثم امیری

سلام آقای دکتر. از مجلّه‌ی هابیل و آن مطلبِ خوبِ و البته قابل نقد شما، پیگیر مطالب وبلاگ‌تان بوده‌ام. قرار است با جمعی از رفقا در مازندران یک شماره از نشریه‌مان را درباره‌ی ازدواج کار کنیم. از آن‌جایی که حضرت عالی دیدگاه متفاوتی نسبت به حجاب دارید، آیّا حاضرید به چند سؤال حقیر در باب ارتباط حجاب و ازدواج که با آن مقاله‌ی شما هم مرتبط است، پاسخ دهید؟ بنده می‌توانم سؤالات را برای‌تان با همین ایمیلی که در بالا معرّفی کرده‌ام، بفرستم و انشالله که مطلبِ نافع و خوبی از دل آن بیرون بیاید. البته راه افتادن این گفتگوی کتبی به موافقت شما بستگی دارد.

علی

امروز در کوچه پس کوچه های تجریش پیاده روی می‌کردم، اسم یک کوچه جلب توجه کرد: شهید مهدیه کربلایی. شاید ساکن آن کوچه بوده.

سیدعلی

http://seyyedan.blog.ir/1391/12/29/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

سیدعلی

سلام بر استاد گرامی جناب دکتر شهاب اسفندیاری... مطمئن هستم که مانند یک فمینیست دو آتشه نمی خواهید بگوئید که علم و تمدن و قدرت مدرن ذاتا مردانه است و بین قدرت در معنای "فوکو"یی و "قدرت مردانه" ارتباط برقرار کنید و با این صغری که "قدرت نظام جمهوری اسلامی مدرن است" نتیجه بگیرید که جمهوری اسلامی مردانه است! و یا بگویید انقلاب اسلامی یک انقلاب فمینیستی و پست مدرن است که علیه قدرت مردانه ی مدرن رخ داده است که در این صورت باید تبعات دیگر ادعای خود از جمله "نفی نقشهای جنسیتی" و اعتقاد به اینکه "خانه و خانواده نهاد بازتولید ستم جنسیتی علیه زنان است" و الخ را بپذیرید و آن وقت علاوه بر اینکه تن فوکو و فمینیستها و امام خمینی!(بنیان گذار نظام جمهوری اسلامی) را در قبر لرزانده اید با انبوهی از آیات و روایات و شواهد نقیض ادعاهایتان مواجه می شوید که باید درازگوش بیاورید و باقالی بار کنید. اگر طرح یک مسأله ی عینی توسط یک دانشجوی پسر یک لا قبا، به معنای "سرجای خود نشاندن زنان" و انتساب به قدرت مدرن یا مردانه است، پس هیچ مردی(از جمله شما و مقام معظم رهبری!) نباید طرح مس

سیدعلی

باعرض سلام مجدد. بنده عرض کردم که مطمئن هستم که درباره نظام جمهوری اسلامی چنین ادعاهایی ندارید که قدرتش مدرن است و مردانه است یا فمینیستی است و پست مدرن است، و روی سخن شما با من و امثال من است. اما دقیقا منظور شما را نفهمیدم که انتساب من و امثال من به کدام قدرت است؟ قدرت لایزال الهی؟ قدرت ناشی از داشتن یک پست دولتی؟ زور بازو؟! قدرتی که نظام ولایی جمهوری اسلامی به من و امثال من داده است؟ قدرت و نفوذ کاریزماتیک؟! قدرت سنتی؟ قدرت و نفوذ کلامی؟ و مبنای مشروعیت این قدرت چیست؟ آیا اصلا مشروعیت دارد؟(البته می دانم که قدرت را به معنای سیاسی صرف به کار نمی برید) یا اینکه برساخته جامعه و سنت است؟ ضمن اینکه این نکته پر واضح است که تصمیم یک مدیر دولتی که می تواند 5000 نفر را استخدام کند، و تصمیم دولت درباره اشتغال زنان در حوزه ای وسیعتر، تاثیرات فرهنگی زیادی روی خانواده ها دارد. بنابراین احاله کردن خانواده و حجاب و عفاف و فرزندآوری زنان به اموری شخصی مثل ایمان و روحیه و اخلاق آنان پاک کردن صورت مساله از روی کاغذ است. چه انتظاری دارید از زن و دختر جامعه ما جز درس خواندن در رشته هایی که دقیقا از "چرایی" آن اطلاع

سیدعلی

ممنون که پاسخ حقیر را می دهید. انشالله که ادامه این بحث بماند برای وقتی که حضورا زیارتتان کردم اگر عمری بود. اما فقط این نکته را ذکر کنم که موضوع بحث ما "زن" است. اگر بحث درباره مردان بود می گقتم که آنها هم عمدتا از روی اطلاع و اختیار تحصیل نمی کنند و هم زنان و هم مردان به میزان مدرن شدنشان در چنبره "قدرت مدرن" گرفتارند. و اساسا بحث قدرت در معنای گفتمانی در دوران متاخر مطرح شده است. لیکن اگر قدرت را آنقدر "فراگیر" و "قدرتمند!" معنا می کنید و می خواهید با همین یک مفهوم به سراسر تاریخ نگاه می کنید و فی المثل احساسات مادر به فرزند یا مودت میان زن و شوهر شرعی(و نه مذکر و مونث!) را هم یک امر برساخته فرهنگ و ناشی از قدرت گفتمانی می دانید، باید قبول کنیم که با هم اختلاف نظر داریم! باز هم ممنون از اینکه افتخار دادید و مباحثه کردیم. خیلی استفاده کردم. التماس دعا